مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(79) - محبّت(13)

«من کانوا منطوین علی محبّته»(1)
 
«کسانی که در پیچیده به محبّت او(=رسولخدا«ص») هستند (را فراموش نکن)»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را اما اینبار در رابطه با رسولخدا(ص) به کار برده اند که نشان می دهد یک مسلمان شیعه باید در حوزه دین و دینداری بر مدار «محبّت» به رهبر معنوی خود که عین «محبّت» به خداوند است حرکت کند.«محبّت» یک امر ذهنی و تخیّلی نیست.یک امر حقیقی است که باید در مرحله قلب واقع شود و صورت واقعی به خود بگیرد.نشانه «محبّت» چیست؟قرآن خود پاسخ می دهد :
«قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(2) ، «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد.»
پس در هر دوره زمانیی نشانه «محبّت» داشتن یک بنده نسبت به خدای تعالی این است که آن بنده نسبت به رهبر معنوی زمان خود حالت «محبّت» داشته باشد و این حالت ، او را به «اطاعت امر» در برابر رهبر معنوی خود سوق دهد.زیرا تا آدمی کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند با دلی شاد از اوامر او اطاعت کند.اما نکته بسیار مهمّی که در این آیه شریفه پنهان است این است که قرآن برای بیان حالت «محبّت» بنده نسبت به خدای خویش از فعل استمراری: «کنتم تحبّون» استفاده کرده است.به این معنا که روش دینداری و دین ورزی بنده باید بر اساس «محبّت» دایمی و پیوسته به خدای تعالی استوار باشد که این افاده مفهوم «طریقت» را می کند.زیرا تنها در صورت قرار گرفتن شخص در «طریقت» است که او با تمرکز بر روی سلوک الی الله و هدف «فناء فی الله» دست از مخالفت با خدای تعالی برداشته وبه طورپیوسته برمدار«محبّت»حرکت می کند. وگرنه کسانی که بدون قرارگرفتن برصراط مستقیم «طریقت» می خواهنددینداری کنند اعمّ ازعامّه مردم ومتولّیان دینی آن ها گاه بر مدار «محبّت» به «اطاعت امر» می پردازند و گاه بر مدار نفرت به مخالفت با اوامر الهی و به گناه می پردازند.به همین جهت ، چون از حالت «محبّت» دایمی و پیوسته بی بهره اند توفیق اطاعت دایمی و پیوسته از رهبر معنوی خود را هم ندارند و ناگزیر در مسیر معنوی خود از «آمرزش و مغفرت» الهی که لازمه جدایی ناپذیر سلوک و حرکت به سوی خداوند و مایه باز شدن بند گناهان و کمبودها و نقایص از پای بنده و بخشیدن قدرت حرکت و بلکه پرواز به سوی خدای تعالی است بهره مند نخواهند شد.
اما صوفیّه مانند همه آیات کریم الهی،مظهر و مصداق مفاد این آیه شریفه نیز هستند.یعنی صوفیّه با قرار گرفتن در صراط مستقیم «طریقت و سلوک الی الله» از حالت «محبّت» دایمی و استمراری و پیوسته نسبت به خدای تعالی و رهبر معنوی خود؛ یعنی قطب وقت،وانسان کامل دوره و زمانه خویش،بهره مندند که این «محبّت» ، آنان را به «اطاعت از اوامر» اومی کشاند و این «اطاعت امر» هم مایه جلب «آمرزش و مغفرت» الهی به سوی آنان شده و بند ها را از پای آنان باز کرده و به آنان قدرت حرکت و سلوک و پرواز به سوی خدا می بخشد.   
           -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4 
2.آل عمران/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(69) - بیعت ولوی(2)

«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»(1)
 
«مرا بر اساس آنچه وفا کنندگان به عهدت را به وسیله آن از اهل توحید قرار می دهی از اهل توحید قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «من وفی بعهدک» بر عهد الهی و لزوم وفای به آن دلالت می کند.عهد ، پیمانی الهی است که در حوزه دین از طریق «بیعت» با ولیّ وقت الهی و خلیفه و نماینده خدایی بسته می شود.در مبحث: «بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)» به این مطلب تصریح و ثابت کردیم که از همان صدر تاریخ اسلام ، «بیعت» بر دو نوع است:«بیعت اسلامی» و «بیعت ایمانی».بیعت اسلامی با بر زبان راندن شهادتین و پذیرش قوانین شریعت انجام می شده است اما بیعت ایمانی پس از بیعت اسلامی و با مستعدّان سلوک الی الله و از طریق تلقین «ذکر قلبی» انجام می شده است.چون در این نوع از بیعت ، جان بیعت کننده به جان بیعت گیرنده که ولیّ وقت الهی است پیوند می خورد به آن «بیعت ولوی»(با فتحه حروف واو اول و لام) نیز گفته می شود.بیعت اسلامی یک عقد لسانی و زبانی است که تازه آن هم امروزه متروک است و به آن هم عمل نمی شود.اما بیعت ایمانی یک عقد قلبی است که بر اساس عشق و محبّت به ذات اقدس الهی بسته می شود.
امروزه کسانی که خود را مسلمان می نامند بدون عقد بیعت اسلامی و به صرف متولّد شدن در یک خانواده مسلمان خود را به این نام می نامند و مسلمان می دانند.کسانی هم که خود را شیعه و اهل ولایت می نامند نیز اینچنین هستند و بدون عقد بیعت ایمانی و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه یا نماینده او و بدون پیوند خوردن جانشان به جان ولیّ زنده و حاضر در جامعه و به صرف متولّد شدن در یک خانواده علاقمند به مکتب تشیّع ، خودرا شیعه واهل ولایت می نامند.در صورتی که رکن اساسی مکتب تشیّع ، «بیعت ولوی» با «ولیّ زنده و حاضر» در جامعه و پذیرش تلقین «ذکر قلبی» از قلب مبارک او است.تنها دراین صورت است که به «عهد»ی که بارها در قرآن و زبان اهل بیت(ع) از لزوم و وجوب وفای به آن سخن رانده شده است وفا شده است.
در میان گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه صافی مشرب هستند که عامل به این بیعت ؛ یعنی «بیعت ایمانی» و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه هستند و تنها با این بیعت است که سالک پیوند خورده به جان ولیّ ، با سیر در مراتب جان ولیّ که همان مراتب جان خود او است با عبور از حجاب های ظلمانی به عالم نور و فناء و توحید وارد می شود وبا سیر در آن به حسب استعداد به نور مطلق بی سایه و بی حجاب دست می یابد و در آن فانی می شود.توحیدی که قرآن و اهل بیت(ع) از آن دم می زنند این توحید است که صوفیّه صاحبان و شارحان آن هستند.این توحید است که با وفای به عهدی که به وسیله بیعت با ولیّ وقت الهی با خدا بسته می شود به دست می آید.وگرنه پیروان «دین صوری» و رایج که اصلا عهدی با کسی نبسته اند که بخواهند به آن وفا کنند.
این همان توحیدی است که حضرت سجّاد(ع) وفا کنندگان به عهد الهی را صاحبان آن می داند و از خدای تعالی درخواست نیل به حقیقت آن را می کند: 
«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»   
              ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(63) - حقیقت(6)

«حمدا یبلغ الوفآء و حقیقة الشّکر»(1)
 
«ستایشی که وفا و حقیقت شکر را دریابد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقیقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(57) - فقر(5)

«بفقری الیک و غناک عنّی»(1)
 
«به فقر و نیازمندی من نسبت به تو وغنا و بی نیازی تواز من»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یکباردیگر واژه:«فقر» را در مفهوم درویشی و صوفیانه آن به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(19)

«اجعل باقی عمری فی الحجّ و العمرة ابتغآء وجهک یا ربّ العالمین»(1)
 
«ای پروردگار جهانیان! باقیمانده عمر مرا در طلب روی خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) درخواست و طلب «فناء فی الله» را از درگاه ذات احدیّت می کنند و با توجّه به آنکه حضرت(ع) در مرتبه ای از مراتب «فناء» قرار داشته اند درخواست وطلبشان درخواست وطلب مراحل عالی ترو راقی تر «فناء فی الله» است.زیرا «ابتغآء وجه ربّ» به معنای درخواست و طلب شهود وجه الله است و شهود وجه الله هم جز با «فناء فی الله» امکان پذیر نیست.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(53) - طلب(1)

«صن وجهی عن الطّلب الی احد من العالمین»(1)
 
«از اینکه روی طلبم را به سوی هر یک از موجودات جهان کنم مرا حفظ کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «طلب» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.حضرت می فرماید مرا از اینکه در «طلب» هر یک از موجودات باشم حفظ بفرما که این به معنای آن است که مرا به گونه ای حفظ بفرما که فقط در «طلب» تو باشم.و این معنای از«طلب» بطور دقیق همان چیزی است که در مکتب شیرین تصوّف مطرح است.
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(49) - فقر(3)

«زدنی الیک فاقة و فقرا»(1)
 
«بر نیازمندی و فقر من به خودت بیفزای.»
 
 
در این فراز شریف از دعا ، حضرت(ع) واژه: «فقر» را که معادل قرآنی واژه: «درویشی» در زبان پارسی است به کار برده اند.منظور از «فقر» در کلام حضرت(ع) فقر مالی نیست. زیرا این با جهان بینی حضرت که همیشه از خدای تعالی عافیّت می طلبند نمی خواند.منظور از این «فقر» ، «فقر ذاتی»در برابرغنای ذاتی حضرت حقّ است.حضرت(ع) از خدای تعالی معرفت روز افزون نسبت به «فقر ذاتی» خود در برابر غنای ذاتی او را می طلبد.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(16)

«لا تنسنی ذکرک»(1)
«ذکرت را از یاد من نبر»
در این فراز از دعا ، امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا یاد و ذکر خودش را از یاد او نبرد.این درخواست، درخواست تداوم در «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این بارها گفته ایم امکان تداوم در «ذکر لسانی و زبانی» صفر است.زیرا زمان های زیادی ازعمر هرانسانی به مواردی مانند: خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خواندن و اندیشیدن و خفتن و ... می گذرد که در کنار آن ها نمی توان به ذکر لسانی و زبانی اشتغال داشت وناگزیر ذکرویاد خدا فراموش می شود. پس قطعا حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست امر محال نمی کنند ومنظور مبارکشان از ذکر دراین فراز عزیز،«ذکر قلبی» است.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(41) - حقیقت(4)

«الحقّ من ربّک فلا تکن من الممترین»(1)
 
«حقیقت آن است که از سوی پروردگارت آمده است.پس از شک کنندگان نباش.»
 
 
در این آیه شریفه ، واژه :«حقّ» به کار رفته است که به معنای :«حقیقت» است.عبارت :«الحقّ من ربّک» به ما نشان می دهد که از دیدگاه الهی قرآن ، حقیقت آن است که از سوی خدای تعالی افاضه می شود نه آنکه علمای دینی تصوّر می کنند که با تعقلات و تفکّرات انسانی خود می توانند به دست آورند و به مقلّدان خود و عموم مردم ارایه دهند.یعنی نحوه دینداری و دین ورزی آدمی باید به گونه ای باشد که منجر به ایجاد یک رابطه شخصی و خصوصی با پروردگار خود شود و در این رابطه ، آدمی با رعایت قواعد بندگی آنچنان ظرفیّت و آمادگیی پیدا کند تا خدای تعالی حقیقت را به قلب او افاضه کند.از دیدگاه قرآن ، حقیقت آمدنی است کسب کردنی نیست.باید از جانب خدا افاضه شود نه آنکه آدمی خود سعی کند آن را به دست آورد زیرا به دست نخواهد آمد.و این با شیوه دینداری صوفیّه که با طیّ طریقت در انتظار می مانند تا پروردگارشان حقیقت را به فراخور حال و مقام آن ها به آن ها افاضه کند همخوانی ، و با روش علمای دینی و فقها که در پی کسب حقیقت به وسیله قوّه ادراکی خویش هستند به طور کامل منافات دارد.
فقط در این صورت است که با آمدن حقیقت از سوی پروردگار راه شک به روی قلب آدمی بسته می شود.زیرا امر «فلا تکن من الممترین» یک امر ارشادی نیست که قابلیّت تخلّف از آن قابل تصوّر باشد.بلکه این امر ، در حقیقت،ظهور باطن حقیقت و زبان حال حقیقت است که به حامل خود می گوید درچیزی که دیده و شهود کرده و از جانب خداوند دریافت کرده است شک نکند. 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/60
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(14)

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصّلوة»(1)
«مردانی که هیچ تجارتی و خرید وفروختی آن هارا ازذکر الهی و برپایی نماز باز نمی دارد.»
 نماز از مصادیق ذکر لسانی و زبانی و بلکه مهم ترین مصداق آن است.به همین جهت ، جدا آوردن عبارت های : «ذکر الله» و «اقام الصّلوة» نشان می دهد که منظور از این «ذکر الله» ذکر لسانی و زبانی نیست بلکه «ذکر قلبی» است.
عبارت : «لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» هم بر قلبی بودن این ذکر تاکید دارد.زیرا همانطور که پیش از این گفتیم ذاکر بودن به ذکر لسانی و زبانی اصلا و به هیچ عنوان با تجارت وخرید وفروخت سازگاری ندارد.چون به هنگام تجارت و خرید وفروخت زبان در کار ذکرشیرین دنیا است ونمی تواند به کار ذکر زبانی بپردازد.پس تنها ذکری که می توان با آن به تجارت و خرید و فروخت پرداخت بدون آنکه این تجارت و خرید و فروخت مزاحمتی برای پرداختن به آن داشته باشد «ذکر قلبی» است.
مقدّم آوردن «ذکر الله» بر «اقام الصّلوة» نشان می دهد که این ذکر که «ذکر قلبی» است ارزش بیشتری نسبت به بر پایی نماز که از مصادیق «ذکر لسانی و زبانی» است دارد.دلیل آن را هم پیش از این گفته ایم که «ذکر لسانی و زبانی» و نماز که مهم ترین مصداق آن است در موقعیّت های زیادی مانند : خوردن و نوشیدن و خفتن و سخن گفتن و .... عملی نیست.اما در برابر،«ذکر قلبی» همیشه و در همه حال عملی است و هیچ چیزی نمی تواند مانع آن شود.
        -------------------------------------------
1.نور/37
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(38) - معرفت(10)

«لو نهرتنی ما برحت من بابک ، و لا کففت عن تملّقک ، لما انتهی الیّ من المعرفة بجودک و کرمک»(1)
«اگر بر سرم داد بکشی و مرا برانی ، به خاطر معرفت و شناختی که از جود و کرم تو نصیبم شده است از درت به جای دیگری نمی روم و دست از تملّقت بر نمی دارم.»
 در این فراز رویایی و زیبا از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یک بار دیگر از واژه : «معرفت» استفاده کرده اند و نشان داده اند که برقراری یک رابطه عاشقانه میان بنده و مولایش ، ارتباط مستقیم به میزان معرفتی دارد که آن بنده نسبت به مولای خود دارد.
               ----------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(8)

«اللّهمّ خصّنی منک بخاصّة ذکرک»(1)
«بار خدایا ، مرا به ذکر و یاد ویژه ای از جانب خودت مخصوص گردان.»
حضرت(ع) از درگاه الهی ، ذکر و یاد مخصوص خداوند را نسبت به خودش خواستار شده است.بر اساس آیه شریفه : «فاذکرونی اذکرکم»(2) ، «مرا یاد کنید تا به یادتان باشم» یادکرد الهی از بندگان مشروط به یادکرد بندگان از خداوند شده است.بنابراین اگر بنده خواستار یادکرد ویژه خداوند نسبت به خویش باشد ناگزیر باید به طور ویژه از خداوند یاد کند و به یاد خداوند باشد.بر اساس مطالبی که در قسمت های پیشین «ذکر قلبی» عنوان کردیم تنها یک راه برای یادکرد ویژه از خداوند وجود دارد و آن «ذکر قلبی» است.زیرا بر خلاف «ذکر قلبی» که هیچگونه محدودیّتی ندارد ذکر لسانی و زبانی با محدودیت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است و با این ذکر نمی توان به طور ویژه - که منظور از یادکرد ویژه ، هم از نظر عمق حضور قلب به وقت گفتن ذکر است و هم دایمی بودن زمان آن - به یاد خداوند بود و توقع یادکرد ویژه از طرف خداوند را داشت.
               -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)   
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(2) - طریقت(2)

علی(ع) : و ظنّ انّی ابیعه دینی و اتّبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیدة.(1)

علی(ع) در باره برادرش عقیل که سهم بیشتری از بیت المال از او درخواست کرده بود چنین گفت : «گمان می کرد که من دینم را به او می فروشم و از درخواست او در حالی که از طریقت و راه خود جدا افتاده باشم پیروی می کنم.پس آهنی را برای او گداختم.»


همانطور که دیده می شود علی(ع) واژه و اصطلاح طریقت را در کلام خود به کار برده اند.
            -----------------------------------------
1.قلزم/ج6/ص324
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(1) - سلوک و طریقت

قال رسول الله(ص) : ما سلکت طریقا و لا فجّا الّا سلک الشیطان غیر طریقک و فجّک.(1)
رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) :«(ای علی) تو از راهی و سمتی نمی روی مگر آنکه شیطان از راه و سمتی غیر راه و سمت تو می رود.»
همانطور که دیده می شود در متن روایت ، رسول خدا(ص) از اصطلاحات : «طریق» که به معنای «طریقت» است و «سلک» و «سلکت» که هم معنای سلوک است استفاده کرده اند.از این جا روشن می شود که صوفیه این مفاهیم و اصطلاحات را در مکتب اهل بیت(ع) آموخته و اصطلاح کرده اند.همچنین مشخص می شود که صوفیه به حقّ ، سلوک و طریقت را به علی(ع) منتسب می کنند.زیرا پیامبر هم این دو را به او منتسب کرده اند.
از مشترک بودن مفاهیم و اصطلاحات میان اهل بیت(ع) و صوفیه می توان به عنوان یکی از حلقه های اتّصال صوفیه به اهل بیت(ع) یاد کرد که صوفیه را به ایشان پیوند می دهد و نشان می دهد صوفیه با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) این اصطلاحات را فرا گرفته و به کار برده اند.زیرا این مفاهیم و اصطلاحات در میان هیچ گروهی در داخل اسلام و تشیع مانند فقها و متکلمان و مفسران و عالمان و....جز صوفیه به کار نمی رود.
            -----------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/ص437 و : بحارالانوار/ج40/ص27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

فناء فی الله(1) - فناء ذاتی(1)

قال رسول الله(ص) : علیّ مهندس فی ذات الله.(1)
رسول خدا(ص) فرمود :«علی هندسه ذات الهی را می شناسد.»
فرمایش رسول خدا(ص) در حقّ علی(ع) ناظر بر مقام فناء ذاتی است که آخرین و عالی ترین نوع فناء فی الله است.زیرا ذات وجودی است که شناخت آن برای غیر و ما سوی الله امکان پذیر نیست و تنها ذات می تواند ذات را بشناسد و درک کند.پس باید مرتبه ای در حیات انسانی وجود داشته باشد که با نیل به آن ، هستی عاریتی و مجازی به طور کلّ نابود و مستهلک بشود وشخص به مقام فناء در ذات الهی نایل شود تا بتواند با چشم ذات ، ذات را ببیند.
                                     -------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(1)

علی(ع) : و لقد کنت معه اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کلّ یوم علما من اخلاقه و یامرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاورفی کلّ سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری.(1)
علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) : «من همراه او بودم و مانند بچه شتری که در پی مادر خود روان است از او پیروی می کردم.هر روز پرچمی نو از اخلاق خود را برای من می افراشت و مرا به پیروی از خود امر می کرد.او در هر سال در غار حراء ساکن می شد و جز من کسی با ارتباطی نداشت و او را نمی دید.»
این روش حضرت(ص) در کناره گیری از مردم به جهت عبودیت الهی و خلوت با خداوند و این نقل حضرت علی(ع) باعث ایجاد انگیزه در صوفیان شد تا آن ها با ساخت مکانی به نام «خانقاه» به پیروی از سنّت عبودی رسول خدا(ص) در عین حفظ ارتباطات اجتماعی خود ، از مردم کناره گیری کنند و به «عزلت» که یکی از اصول تصوف است بپردازند.پس ساخت خانقاه ریشه در سنّت رفتاری و عبودی پیامبر(ص) دارد.
نکات مهمی در فرمایشات علی(ع) موجود است:
یکی آنکه ، حضرت می فرماید این عزلت و اختیار کردن غار حراء برای خلوت از اخلاق حضرت محمد(ص) بوده است.پس صوفیان در اختیار خلوت و عزلت ، متخلّق به اخلاق نبوی و محمدی هستند. 
دیگر آنکه ، حضرت رسول(ص) به علی(ع) امر به پیروی از خود در این زمینه کرده بوده اند.پس ساخت خانقاه و گوشه گیری از مردم به پیروی از رسول خدا(ص) بوده است.پس صوفیه از امر ایشان اطاعت کرده اند.
دیگر آنکه ، غار حراء نخستین خانقاه جهان اسلام است و رسول خدا(ص) و علی(ع) نخستین عزلت گزینان و خانقاه نشینان جهان اسلام بوده اند.
و آخر آنکه ، روش صوفیه در اختیار کردن پیر و ولیّ و پیروی از او بنابر سنّت و روش تربیتی رسول خدا(ص) و علی(ع) است.زیرا علی(ع) می گوید که حضرت هر روز پرچم اخلاقی جدیدی بر می افراشت و به من امر می کرد تا از او پیروی کنم.من هم مانند بچه شتر که پیوسته به دنبال مادرش می رود و جز این کار در عالم کار دیگری نمی داند به دنبال او می رفتم.پس صوفیه روش تربیتی خود را هم از اهل بیت(ع) گرفته اند.در حالی که روش علما و فقها و مدعیان جانشینی رسول خدا و اهل بیت ، مبتنی بر اکتساب علم و درس خواندن است.در حالی که رسول خدا(ص) اصلا سواد نداشتند.در این روایت شریف ، رسول خدا(ص) به مثابه یک پیر در مفهوم صوفیانه آن ظهور و تجلّی دارند و علی(ع) هم به مثابه یک مرید صادق در مفهوم صوفیانه آن.
             -----------------------------------

1.بحار الانوار/محمد باقر مجلسی/ج15/ص361

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(3)

و یهدی الیه من اناب.الّذین آمنواو تطمئنّ قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئنّ القلوب(1)
«و(خدا)هر کس را که رو به سوی او داشته باشد هدایت می کند.کسانی که ایمان آورده اند و قلب هایشان با ذکر الهی آرام می گیرد.آگاه باشید که با ذکر الهی قلب آرام می گیرد»

در آیه شریفه بالا می بینیم که خداوند ، ذکر خویش را به قلب نسبت داده است.یعنی ذکر مورد نظر خداوند ، «ذکر قلبی» است.زیرا اهل دل و نیز پژوهشگران و اندیشمندان می دانند که ذکر لسانی هرگز به قلب راه نمی یابد تا مایه آرامش آن باشد.به همین جهت است که می بینیم آقایان علما و فقها و نیز مقلّدان آن ها تا آخر عمر از عدم حضور قلب در نمازهایشان شکایت دارند و رنج می برند.زیرا دستشان از «ذکر قلبی» که در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه حقّه است خالی است و ذکر لسانی آن ها به قلبشان راه نمی یابد تا روح سرکش قلب با اشتغال به آن از سرک کشیدن به این طرف و آن طرف و خاطره ها در هنگام نماز باز ایستد تا آن ها بتوانند از مناجات با خدا لذّت معنوی ببرند.
سه نکته مهم دیگر نیز در این آیات شریفه مشهود و موجود است : یکی آنکه «ذکر قلبی» را روش ذکری «الّذین آمنوا» بر می شمارد.به عبارت دیگر به ما نشان می دهد تا کسی تلقین «ذکر قلبی» نیافته باشد و ذکر به قلب او راه نیافته باشد در دایره اهل ایمان داخل نمی شود و در درگاه الهی ، مومن به حساب نمی آید.دیگر آنکه این «الّذین آمنوا» همان «من اناب» یعنی کسانی که دایما رویشان به سوی خداوند است هستند.و این به ما نشان می دهد که تا کسی ذکر به قلبش راه نیافته باشد و از «ذکر قلبی» بهره مند نشده باشد ، «منیب» نیست.یعنی پیوسته رویش به سوی خدا نیست.زیرا کسی که ذکر به قلبش راه نیافته باشد ، گاه قلبش به یاد خدا است و گاه به یاد غیر خدا ؛ اعم از زخارف دنیوی یا مسایل علمی و ....و بنابراین منیب نیست.و آخر اینکه خداوند می فرماید فقط کسانی را هدایت خواهد کرد که منیب باشند.یعنی از «الّذین آمنوا» باشند و ذکر به قلبشان راه یافته باشد و روش ذکری آن ها «ذکر قلبی» باشد.پس کسانی که فقط به ذکر لسانی مشغول هستند از هدایت الهی بی بهره اند.
               --------------------------------
1.رعد/27 - 28
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(2)

قال السجّاد(ع) : و آنسنا بالذّکر الخفیّ(1)
امام سجّاد(ع) : «و ما را با ذکر خفیّ مانوس کن.»
نام دیگر «ذکر خفیّ» ، «ذکر قلبی» است و در برابر ذکر لسانی یا ذکر زبانی یا ذکر قالبی قرار می گیرد.روش علما و فقها در ذکر ، ذکر زبانی است.اما روش صوفیه ، ذکر قلبی است و این ذکر را با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) به امانت گرفته اند و اینک منحصرا در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه است.به عبارت دیگر ، «ذکر قلبی» یکی دیگر از حلقه های اتصال و پیوند صوفیه به اهل بیت(ع) است و ثابت می کند بر خلاف تبلیغات سوء علما و فقها بر علیه صوفیه حقّه ، اینان تنها شاگردان و تنها پیروان صدیق و واقعی اهل بیت(ع) هستند.در عبارت بالا می بینیم که حضرت سیّد السّاجدین از خداوند درخواست می کند تا او را با «ذکر خفیّ» یا همان «ذکر قلبی» انس بدهد و مانوس بگرداند.از این جهت به ذکر قلبی ، ذکر خفیّ گفته می شود که در مرتبه قلب ادا می شود و از دید دیگران پنهان است.
                 ---------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الذّاکرین
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)

قال مالک بن عوف الاشجعی : کنّا عند رسول الله(ص) تسعة او ثمانیة او سیعة.فقال : الا تبایعون رسول الله؟ قلنا : اولیس قد بایعناک یا رسول الله؟ ثمّ قال : الا تبایعون رسول الله؟ فبسطنا ایدینا فبایعناه.فقال قائل : ما بایعناک فعلام نبایعک؟قال : ان نعبد الله و لاتشرکوا به شیئا و الصلوات الخمس و تسمعوا و تطیعوا و اسرّ "کلمة خفیّة" و لا تسألوا النّاس شیئا.(1)
«مالک بن عوف اشجعی گفت : ما نه یا هشت یا هفت نفر بودیم که در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم.پس او گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟ما گفتیم : مگر با شما بیعت نکرده ایم ای رسول خدا؟ دوباره گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟پس دست هایمان را دراز کردیم و با او (مجدّدا)بیعت کردیم.یکی از ما گفت : این بیعت را بر چه اساسی با تو کردیم؟او گفت : بر این اساس که خدا را عبادت و بندگی کنید و کمترین شرکی را به او نورزید و نمازهای پنجگانه را اقامه کنید و بشنوید و اطاعت کنید و "کلمه خفیّه و پنهان" را پنهان نگهدارید و از مردم گدایی نکنید و چیزی درخواست نکنید.» 
مطالب مهمی در این روایت موجود است :
ا.بیعت دو نوع بوده و هست : بیعت اسلامی یا شریعتی که شخص با انجام آن مسلمان می شده است.و بیعت ایمانی و طریقتی که شخص با انجام آن مومن و سالک الی الله می شده است.
ب.این بیعت با عده ای خاص که ظرفیت سلوک را داشته اند انجام می شده نه با همه مسلمانان.و از اینجا اختلاف روش در دینداری پیدا شده است.برخی فقط اهل شریعت باقی ماندند و برخی طعم طریقت را هم چشیدند.
ج.منظور از "کلمة خفیّة" که به معنای کلمه و اسم خفیّ و پنهان و سرّی است همین "ذکر خفیّ" و "ذکر قلبی"ای است که صوفیه حقه در اختیار دارند و به مریدان تلقین می کنند.که ثابت می کند سنّت ذکری اهل بیت(ع) سنّت ذکر قلبی و خفیّ است نه ذکر لسانی که بدون این ذکر قلبی بی ارزش است.و این یکی دیگر از حلقه های اتصال صوفیه حقّه به اهل بیت است.زیرا هیچ گروهی در داخل اسلام مانند عالمان و فقها و ....جز صوفیه این ذکر را در اختیار ندارند که این ثابت می کن صوفیه شاگردان خاص اهل بیت(ع) بوده اند.
د.اصولی را که رسول خدا(ص) مطرح می کنند : عبودیت بدون آلودگی به انواع شرک ، و نمازهای پنجگانه ، و اطاعت امر الهی ، و کتمان سرّ با پنهان نگهداشتن "ذکر قلبی" و گذران زندگی از طریق کار کردن نه با استفاده از وجوهات شرعی که شیوه علما و فقها است ، اصولی هستند که تصوف بر آن ها استوار است.
ه.دین هیچ کس جز با وارد شدن در طریقت و تلقین پذیرفتن ذکر قلبی کامل نمی شود و مورد رضایت رسول خدا(ص) قرار نمی گیرد.
                  -------------------------------
1.تنبیه الخواطر/ج1/ص164
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(3)

در قرآن از مقامی نام برده شده است به نام مقام «مخلصین» که از دیدگاه قرآن عالی ترین مقام و جایگاهی است که یک انسان می تواند به آن دست یابد و این همان مقام «فناء فی ذات الله» است که صوفیه آن را مطرح کرده اند و عالی ترین مرحله از مراحل «فناء فی الله» است.«مخلص» با فتحه حرف لام ، یعنی کسی که به مقام خلوص ذاتی رسیده و خداوند او را در مرتبه ذات خالص قرار داده است.این با مخلص که حرف لام آن کسره داشته باشد تفاوت دارد.مخلص اگر با کسره حرف لام خوانده شود به کسی گفته می شود که سعی دارد خود و عمل خود را خالص قرار دهد اما گاهی می تواند و گاهی نه.اما مخلص اگر با فتحه حرف لام خوانده شود دلالت بر کسی می کند که خداوند ، ذات او را خالص گردانده و او را به مقام فناء در ذات خود بار داده است.این همان مقام و شخصیّت قطب در تصوف است.اینک به مدد آیات الهی قرآن ویژگی های درونی و شخصیّتی «مخلصین» را بررسی می کنیم :
ا.ارزش مخلصین با اعمال آن ها سنجیده نمی شود.زیرا آن ها به مقام «فناء فی ذات الله» رسیده و فانی در ذات الهی شده و دیگر از خود ، هستی ای ندارند تا بتوان به آن وجود و هستی عملی را نسبت داد : «و ما تجزون الّا ما کنتم تعملون.الّا عباد الله المخلصین»(1) ، «شما جز بر اساس اعمالتان مجازات نمی شوید.مگر بندگان مخلص خدا»
ب.بنابراین در عرصه قیامت احضار نمی گردند : «فکذّبوه فانّهم لمحضرون.الّا عباد الله المخلصین»(2) ، «او را تکذیب کردند پس احضار می شوند.مگر بندگان مخلص خدا»
ج.مخلصان از دایره تسلّط و گزند ابلیس و شیاطین بیرون هستند و دست آن ها به دامان بلند مخلصان نمی رسد تا آن ها را گمراه کنند و به نافرمانی از خداوند مبتلا گردانند.ابلیس خود به این حقیقت اعتراف کرده است : «قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین»(3) ، «(ابلیس)گفت : به عزّتت سوگند همه آن ها(=بندگان) را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که بندگان مخلص تو هستند.»و این دقیقا همان ویژگیی است که بیعت با قطب وقت را که مخلص وقت است واجب می کند.زیرا کسی که با او بیعت می کند زیر پرچم حمایت او قرار می گیرد و در صورت تسلیم شدن در برابر او و اطاعت از اوامر او ، در سفر روحانی سلوک الی الله از گزند ابلیس و شیاطین در امان خواهد بود.این آیه به ما نشان می دهد که بیعت با قطب وقت واجب است و بدون بیعت با او کسی از گزند ابلیس و شیاطین در امان نخواهد بود تا برای او دینی باقی بماند.
د.آن ها بر صراط مستقیم قرار دارند و خود عین صراط مستقیم هستند : «قال ربّ بما اغویتنی لازیّننّ لهم فی الارض و لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین.قال هذا صراط علیّ مستقیم»(4) ، «(ابلیس)گفت : پروردگارا ، بخاطر آنکه مرا گمراه کردی زمین را برای آن ها می آرایم و همه آن ها را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که از بندگان مخلص تو هستند.(خدا)گفت : این (خلوص و بنده خالص شده من) راه مستقیمی است که به سوی من می آید.»این آیه هم به ما نشان می دهد که بدون بیعت با مخلص وقت و قطب وقت کسی نمی تواند بر صراط مستقیم قرار داشته باشد تا بتواند به سوی خدا حرکت کند.پس باز تاکید می شود که بیعت با قطب وقت واجب است.
ه.تنها مخلصان به مقام بندگی بار یافته و تنها آن ها هستند که می توانند خداوند را آنگونه که شایسته او است توصیف کنند و از او به دیگران گزارش بدهند : «سبحان الله عمّا یصفون.الّا عباد الله المخلصین»(5) ، «خدا از آنچه آن ها توصیف می کنند منزّه و پیراسته است.مگر بندگان مخلص خدا» ، این آیه هم به مقام« فناء فی الله» مخلصان اشاره دارد.زیرا فقط کسی که به مقام فناء فی الله رسیده است و زبان او زبان خدا است می تواند با زبان خود خدا به توصیف خدا بپردازد.دیگران چون زبانشان در پس اندیشه های بشری آن ها نشسته است توصیفشان از خدا توصیفی بشری با تمام محدودیت های یک بشر است.
و.چون دست ابلیس از دامان مطهّرشان به دور است به سوء و فحشا آلوده نمی شوند : «و لقد همّت به و همّ بها لولا ان رءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشآء انّه من عبادنا المخلصین»(6) ، «او(=زلیخا) آهنگ او را کرده بود و او(=یوسف) هم اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او را می کرد.ما اینچنین سوء و فحشا را از او(=یوسف) دور کردیم.قطعا او از بندگان مخلص ما بود.» عبارت : «ان رءا برهان ربّه» به ما نشان می دهد که مخلصان اهل شهود حقایق هستند و حواس و مشاعر باطنی آن ها باز است.به عبارت دیگر روش دینداری آن ها روشی شهودی است نه روشی مبتنی بر تحصیل در مدرسه و حوزه و دانشگاه.
اینک می خواهیم پیشاپیش به یک شبهه احتمالی پاسخ دهیم تا نوشتار ما روشنایی بیشتری بیابد.ممکن است کسی اشکال کند که این مقام ویژه انبیا و امامان است و دیگران ، از جمله اقطاب صوفیه ، نمی توانند به این جایگاه دست یابند.خداوند خود در قرآن پاسخ این شبهه و اشکال را داده است.به این صورت که خداوند یکی از دلایل نزول قرآن را این بر می شمارد که اگر این قرآن را نازل نمی کردیم مشرکان می گفتند اگر یکی از کتاب های آسمانی پیشینیان نزد ما بود ما قطعا به مقام مخلصان بار می یافتیم.و خداوند اینگونه به ما نشان می دهد که همگان حتّا مشرکان هم در صورت ایمان و حرکت بر صراط قرآن می توانند به عالی ترین مقامی که یک انسان می تواند برسد یعنی مقام اخلاص ذاتی و مقام مخلصان دست یابند : «و ان کانوا لیقولون.لو انّ عندنا ذکرا من الاوّلین.لکنّا عباد الله المخلصین»(7) ، «و(مشرکان) به تاکید می گفتند : اگر ذکری از پیشینیان نزد ما می بود حتما و قطعا ما از مخلصان می شدیم»

               ----------------------------------
1.صافّات/39 - 40
2.همان/127 - 128
3.ص/82 - 83
4.حجر/40 - 41
 5.صافّات/159 - 160
 6.یوسف/24
 7.صافّات/167 - 169
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(2)

 

فانّی لا اترک الارض الّا و فیها عالم تعرف به طاعتی و تعرف به هدای و تکون النجاة فیما بین مقبض النبیّ و مبعث النبیّ الآخر و لم اکن اترک النّاس بغیر حجّة لی و داع الیّ و هاد الی سبیلی و عارف بامری فانّی قد قضیت ان اجعل لکلّ قوم هادیا اهدی به السعدآء و یکون حجّة لی علی الاشقیآء(1)
«همانا من زمین را بدون عالمی که به وسیله او طاعت و هدایت من شناخته شود رها نمی کنم تا او مایه نجات در فاصله میان مرگ یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر باشد.و مردم را بدون حجّتی از جانب خویش و کسی که به من دعوت کند و به راه من هدایت کند و عارف به امر من باشد رها نمی کنم.همانا من مقرّر کرده ام که برای هر مردمی یک هادی قرار دهم تا به وسیله او سعادتمندان را هدایت کنم و او حجّتی از جانب من بر بدبختان باشد.»
منظور از عالم در این روایت قدسی ، آخوندها نیستند.زیرا علم این ها مدرسه ای و تحصیلی و اکتسابی است.در حالی که علم پیامبران ، علم شهودی و معراجی است.پس منظور از این عالمان ، «اقطاب» و «مشایخ» صوفیه اند که علمشان همچون پیامبران ، علمی شهودی است.در ضمن از فعل : «تعرف» و اسم : «عارف» مشخص می شود که راه این عالمان باید راه دریافت عرفان از ذات اقدس الهی باشد که این راه همان سلوک الی الله در تصوف است که منجر به عرفان نسبت به اسماء و صفات و در نهایت ذات خدای تعالی می شود.
              ----------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص263 و : کافی/ج6/ص350 و : بحارالانوار/ج11/ص331

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(1)

 
انّی ارید ان اخلق خلقا بیدی و اجعل من ذرّیته الانبیاء المرسلین و ائمة مهتدین ، اجعلهم خلفائی علی خلقی فی ارضی یهدونهم الی طاعتی و ینهونهم عن معصیتی و اجعلهم حجّة لی علیهم عذرا او نذرا(1)
«همانا من می خواهم به دست خویش آفریده ای را بیافرینم و از میان فرزندان اوپیامبران فرستاده شده،وپیشوایان هدایتگری قرار دهم.آن ها را به عنوان جانشینان خودم بر مردم بر روی زمین قرار می دهم که آن ها را به فرمانبرداری از من هدایت کنند و از نافرمانی من بازشان دارند.آن ها را به عنوان حجّت خویش برمردم قرار می دهم تا عذری نداشته باشند و بیم داده شده باشند.»
در این روایت قدسی خدای تعالی انبیا مرسلین(=پیامبران فرستاده شده) را چون اشخاص مشخصی بوده اند به صورت معرفه و ائمة مهتدین(=پیشوایانی هدایتگر) را به صورت نکره(2) آورده تا نشان دهد اینان اشخاص مشخص با تعداد معین نیستند.یعنی تا آدمی بر این کره خاکی زندگی می کند ، همیشه ، یک امام هدایتگر در میان مردم وجود خواهد داشت.و این بطور دقیق با مهدویت نوعی که مطابق با شخصیت قطب است مطابقت دارد.زیرا صوفیه معتقدند خداوند در عصر غیبت مردم را بی مربّی نگذاشته و نخواهد گذاشت که به اصطلاح به این امامان هدایتگر ، مهدی نوعی گفته می شود.این روایت دلیلی بر صحّت این مدّعا است.
            -------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص147 و : بحارالانوار/محمد باقر مجلسی/ج2/ص210
2.نکره و معرفه یکی از مباحث مربوط به علم صرف ، مبحث اسم در زبان عربی است.معرفه به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، شناخته شده و علامت آن الف و لام(ال) است.نکره هم به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، ناشناخته و علامت آن تنوین است.اسم نکره نشانه فرد یا افراد خاصی نیست و می تواند هر کسی را شامل شود.در این روایت هم ائمة مهتدین نکره است.یعنی فقط بر اهل بیت(ع) دلالت ندارد.بلکه شامل کسانی جز ایشان(ع) هم می شود که در عصر غیبت همان اقطاب هستند.
 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱