مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(91) - سلوک(13)

«احفظ لنا ما نسیناه و صیّرنا بذلک فی درجات الصّالحین و مراتب المؤمنین»(1)
 
«آنچه را ما فراموش کرده ایم برای ما نگهدار! و به واسطه آن ما را در درجات صالحان و مراتب مومنان بساز و دیگرگون کن!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) فعل امر:«صیّرنا» را که ازریشه:«صیرورت»به معنای«شدن»است به کاربرده اند. ریشه «صیرورت» و مشتقّات آن افاده مفهوم : «سلوک» را می کند.زیرا سلوک هم به طور دقیق باعث: «شدن» و «دگرگون شدن» سالک می شود.به کار برده شدن واژه های: «درجات» و «مراتب» به وسیله حضرت(ع) نیز بر درستی مدّعای ما دلالت می کند.زیرا واژه های فوق ،بر تعدّد درجه ها و مرتبه ها دلالت دارند که درک این تعدّد ، نیازمند حرکت و «سلوک»است.تا کسی در درجه های این«درجات»ومرتبه های این «مراتب» حرکت نکرده باشد و بالا نرفته باشد نمی تواند درکی از آن ها و تعدّد آن ها داشته باشد.
نکته شریفی که در «صیرورت» وجود دارد این است که نشان می دهد از دیدگاه حضرت(ع) حفظ کردن و به خاطر سپردن آیات و روایات و معتقد بودن به یک سیستم فکری و یک ایدئولوژی و عمل صرف به قوانین شریعت - آنگونه که امروزه در میان متدیّنان رایج است - مایه صالح شدن و مومن بودن نمی شود.بلکه شخص صالح و مومن کسی است که اهل حرکت و «سلوک» باشد و در درجات و مراتب صالحان و مومنان به صورت عملی - نه ذهنی و تخیّلی - بالا رفته و متعالی شده و دایم در حال «شدن» باشد.
          ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(24)

«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
 
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(70) - ولیّ(1)

«فاسئلک یا مولای ... سوال من لا ربّ له غیرک و لا ولیّ له دونک»(1)
«از تو ای مولای من! ... مانند خواهش و گدایی کسی که جز تو ربّی و غیر از تو ولیّی ندارد خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح: «ولیّ» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع)واژه های: «ربّ» و«ولیّ»را به صورت واژه هایی مترادف به کار برده اند و این نشان می دهد که کسی که مدّعی مقام «ولایت» است و خود را «ولیّ» می داند باید مظهر اسم «ربّ» باشد تا بتواند به تربیت قلبی و باطنی مرید و مقلّد خود بپردازد و گرنه از ولایت و ولیّ تنها به نامی دلخوش کرده است.این به این معنا است که وی باید اهل سلوک و معرفت باشد و حدّاقل به مقام «فناء اسمایی» محقّق و در آن متمکّن شده باشد. 
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(68) - مولا(2)

«فاسئلک یا مولای سوال من ...قلبه مفتون بکثرة النّعم علیه»(1)
 
«پس ای مولای من ، از تو همچون کسی که ... قلبش فریفته نعمت های فراوانی که به او عطا شده ، گشته است خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.شاید این اشکال به ما گرفته شود که چرا اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات مکتب اهل بیت(ع) است منحصرا به مکتب تصوّف اختصاص می دهیم در حالی که پیروان«دین صوری» و رایج هم خود را اهل ولایت می دانند.پاسخ این است که آنچه که آنان به آن اعتقاد دارند یک اعتقاد خشک تاریخی و نظری و ذهنی است در حالی که «ولایت» و «مولا» در مکتب اهل بیت(ع) و به پیروی از ایشان در مکتب تصوّف ، یک حقیقت زنده و پویا است که همیشه در درازنای تاریخ ادیان و تاریخ زندگی معنوی انسان وجود داشته و دارد و خواهد داشت و سالک پیوند خورده به مقام «ولایت» و به جان پاک شخص «ولیّ» زنده و حاضر در جامعه را با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم «نور» و سیر در مراتب نوری و مراتب «فناء فی الله» به فراخور استعداد ، فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می کند.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(55) - ولایت(1)

«اللهمّ و صلّ علی اولیآئهم ... المتمسّکین بولایتهم»(1)
«خدایا بر دوستان آن ها(=اهل بیت«ع») درود بفرست ... کسانی که چنگ زنندگان به ولایت آن ها هستند.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «ولایت»را که از اساسی ترین و کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است به کار برده اند.«ولایت» ، مخ و مغز تصوّف و حقیقت آن عبارت از «نور» الهی است.زیرا اسم «ولیّ» یکی از اسماء الله است و الله نیز «نور آسمان ها و زمین» است.پس «ولیّ»و«ولایت»که حقیقت اسم«ولیّ»است نیز«نور» هستند. بنابراین متمسّکان و چنگ زنندگان به ریسمان «ولایت» متمسّکان و چنگ زنندگان به «نور» هستند و این به معنای این است که روش دینی و دینداری و دین ورزی آن ها باید مبتنی بر «نور» و دریافت «نور» از ذات اقدس الهی باشد و «نور» در دین و قلب و حواس و مشاعر ظاهری و باطنی و زندگی آن ها تجلّی عملی داشته باشد که این روش صوفیّه صافی مشرب است.پس متمسّکان وچنگ زنندگان واقعی به «ولایت» اهل بیت(ع) و صاحبان واقعی «ولایت» ، صوفیّه هستند.گوارایشان باد!    
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(16) ، وحدت وجود(8)

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانندنمازهاو روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحیدحضرت(ع)توحیدعددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(41) - حقیقت(4)

«الحقّ من ربّک فلا تکن من الممترین»(1)
 
«حقیقت آن است که از سوی پروردگارت آمده است.پس از شک کنندگان نباش.»
 
 
در این آیه شریفه ، واژه :«حقّ» به کار رفته است که به معنای :«حقیقت» است.عبارت :«الحقّ من ربّک» به ما نشان می دهد که از دیدگاه الهی قرآن ، حقیقت آن است که از سوی خدای تعالی افاضه می شود نه آنکه علمای دینی تصوّر می کنند که با تعقلات و تفکّرات انسانی خود می توانند به دست آورند و به مقلّدان خود و عموم مردم ارایه دهند.یعنی نحوه دینداری و دین ورزی آدمی باید به گونه ای باشد که منجر به ایجاد یک رابطه شخصی و خصوصی با پروردگار خود شود و در این رابطه ، آدمی با رعایت قواعد بندگی آنچنان ظرفیّت و آمادگیی پیدا کند تا خدای تعالی حقیقت را به قلب او افاضه کند.از دیدگاه قرآن ، حقیقت آمدنی است کسب کردنی نیست.باید از جانب خدا افاضه شود نه آنکه آدمی خود سعی کند آن را به دست آورد زیرا به دست نخواهد آمد.و این با شیوه دینداری صوفیّه که با طیّ طریقت در انتظار می مانند تا پروردگارشان حقیقت را به فراخور حال و مقام آن ها به آن ها افاضه کند همخوانی ، و با روش علمای دینی و فقها که در پی کسب حقیقت به وسیله قوّه ادراکی خویش هستند به طور کامل منافات دارد.
فقط در این صورت است که با آمدن حقیقت از سوی پروردگار راه شک به روی قلب آدمی بسته می شود.زیرا امر «فلا تکن من الممترین» یک امر ارشادی نیست که قابلیّت تخلّف از آن قابل تصوّر باشد.بلکه این امر ، در حقیقت،ظهور باطن حقیقت و زبان حال حقیقت است که به حامل خود می گوید درچیزی که دیده و شهود کرده و از جانب خداوند دریافت کرده است شک نکند. 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/60
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(15)

«قال آیتک الّا تکلّم النّاس ثلاثة ایّام الّا رمزا واذکر ربّک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار»(1)
«(خدای تعالی خطاب به زکریّا که نشانه ای بر فرزند دار شدنش از او طلبید) گفت : نشانه تو این است که تا سه روز - مگر به صورت رمزی و اشاره ای - قادر به سخن گفتن نخواهی بود. و (در این مدّت) پروردگارت را شبانگاهان و بامدادان بسیار یاد کن.»
در این آیه شریفه ، عبارت :«واذکر ربّک کثیرا» ، «و پروردگارت را بسیار یاد کن» بر «ذکر قلبی»دلالت دارد.زیرا از طرفی «کثیرا» بر زیاد بودن زمان این ذکر دلالت می کند که این با لسانی و زبانی بودن این ذکر همخوانی ندارد.زیرا آدمی کارهای زیادی از بامدادان تا شامگاهان برای انجام دادن دارد که این کارها توجّه او را به خود معطوف می کند و جلوی تمرکز بر روی ذکر لسانی و زبانی را که باید توام با تمرکز ادا شود می گیرد.پس «کثیرا» لسانی و زبانی بودن این ذکر را نفی می کند.از طرف دیگر ، به ویژه در این دستور الهی خدای تعالی به زکریّا می گوید که تا سه روز قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نخواهد بود.و این با لسانی و زبانی بودن این ذکر کاملا منافات دارد و به طور کامل آن را نفی می کند.زیرا کسی که قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نیست و نمی تواند زبانش را در ادای کلمات به کار اندازد ، چگونه می تواند زبانش را در ادای ذکر لسانی و زبانی به کار اندازد؟ 
پس ناگزیر این ذکر هم از نوع «ذکر قلبی» است که سنّت ذکری پیامبران و اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، سنّت ذکری صوفیّه صافی مشرب است.
            -------------------------------------
1.آل عمران/41
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان...(6) - سلوک(3) ، طریقت(4) ، ارادت(1) ، محبّت(1)

«ثمّ سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبّته»(1)
«سپس آن ها(=خلق) را در راه ارادت به خویش سلوک داد و راه برد و آن ها را در راه محبّت به خویش برانگیخت.»
در این فراز از مناجات صحیفه ، حضرت سجّاد واژه های : «سلک» که هم ریشه سلوک است ، «طریق» که هم ریشه طریقت است ، «ارادت» و «محبّت» را به کار برده اند که همگی از واژه ها و مفاهیم اساسی و کلیدی تصوف هستند.نکته ای که در این مناجات جلب توجّه می کند این است که حضرت می فرمایند خداوند پس از خلق موجودات ، آن ها را در راه محبّت نسبت به خویش به حرکت انداخت و در این مسیر آن ها را بر انگیخت.از اینجا دو نکته طریف دیگر برداشت می شود : یکی آنکه ، هدف الهی از خلقت موجودات یکی هم داشتن حال محبت موجودات نسبت به ساحت مقدسش بوده است.پس ما هم اگر بخواهیم در مسیر هدف الهی حرکت کنیم باید مبنای دینداری خود را نه بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت که بر داشتن حال محبّت قلبی نسبت به خداوند استوار کنیم و این به طور دقیق همان روش صوفیه است که آن ها را از دیگر فرقه ها و گروه های درون دینی متمایز می کند.
دیگر آنکه ، کسی که روش دینداری و دین ورزی خود را بر اساس محبّت به خداوند قرار می دهد هماهنگ با کلّ آفرینش است و تمام موجودات عالم هستی در خدمت او قرار می گیرند تا او را به هدفش برسانند.
                --------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(5) - محبّت(1)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک»(1)

«و قلبم را برای محبّتت فارغ کن.»

در این فراز از مناجات حضرت سجّاد ، ایشان واژ محبّت را به کار برده اند که از اصطلاحات کلیدی تصوف است و صوفیه آن و مسمّای آن را در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) آموخته اند.

            --------------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای21

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(4)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک و اشغله بذکرک»(1)
 
«قلبم را برای محبّتت فارغ کن و آن را به ذکرت مشغول بدار.»
 
در مناجاتی که از حضرت سیّد السّاجدین(ع) نقل شد ، حضرت از خداوند درخواست می کند تا به او توفیق ذکر در مرحله قلب یا همان «ذکر قلبی» را بدهد.آمیخته شدن «ذکر قلبی» با «محبّت» آن هم در مرحله قلب در کلام حضرت به طور دقیق همان چیزی است که در تصوف مطرح است و هر یک به ترفیع مرتبه و درجه دیگری کمک می کند. 

              -----------------------------------------------------
1.صحیفه سجادیه/دعای21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(4) - رویت و حجاب(1)

 
 
 
«و لا تحجب مشتاقیک عن النّظر الی جمیل رویتک»(1)
«و مشتاقانت را از نگاه کردن به زیبایی رویتت در حجاب قرار نده و محجوب نکن.»
یکی از مسایل اساسی در قرآن و در دیدگاه اهل بیت(ع) و به تبع آن ها در تصوف مسئله شهود و رویت قلبی خداوند است که به مدد مشاعر قلبی و باطنی از جمله چشم دل صورت می پذیرد.اما برای رسیدن به این جایگاه رفیع باید از قید حجاب هایی که روی قلب را گرفته و میان آدمی و خداوند دیوار کشیده است آزاد شد.
توضیح آنکه اگرعالم هستی را همچون دایره ای فرض کنیم آدمی در ابتدا در بالای دایره و در محضر خداوند قرار دارد.اما وقتی خداوند او را به عالم دنیا در پایین ترین قسمت دایره هستی می فرستد در مسیر هبوط به دنیا و قرار گرفتن در کالبد جسمانی از حجاب های نورانی و حجاب های ظلمانی عبور می کند که آخرین حجاب ظلمانی همین حجاب تن است.آیات : «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.ثمّ رددناه اسفل سافلین»(2) ، «ما انسان را در بهترین شکل ممکن آفریدیم.سپس او را به پست ترین عالم فرو فرستادیم» به این خلقت آدمی و حضور او در بهترین حالت که مقام عنداللهی و حضور در محضر خداوند است و سپس هبوط او به دنیا و آیه : «الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(3) ، «الله ولیّ کسانی است که ایمان آورده اند و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد» به وجود حجاب های ظلمانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها به عالم نور اشاره دارند.در این باره و در باره مراتب حجاب های ظلمانی و نورانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها و بازگشت به موطن اصلی در مباحث آینده سخن می رانیم.
در متن بالا که از حضرت سیّد السّاجدین نقل کردیم ایشان همچون یک سالک دردمند از حجاب هایی که سالک را از رویت و شهود جمال جمیل الهی باز می دارند سخن می گویند واز درگاه الهی طلب می کنند تا این حجاب ها را از جلوی دیدگان سالکان مشتاق شهود و رویت کنار بزنند.در متن بالا ایشان با واژه های : «تحجب» به حجاب ها و با واژه : «رویت» به شهود و رویت که جملگی از واژه های کلیدی تصوف هستند اشاره می کنند.
                  --------------------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الخائفین
2.تین/4 - 5
3.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(3) - سلوک(2) ، طریقت(3)

علی (ع) : ولقد قرن الله سبحانه به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم.(1)

علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) :«از وقتی کودک بود ، خداوند یکی از بزرگ ترین فرشتگان خود را در کنار او گذاشته بود تا او را در طریق و راه مکارم اخلاقی راه ببرد.»




در این کلام حضرت ، «یسلک» که هم معنای سلوک است و «طریق» که در معنای طریقت است به کار رفته است.


               -----------------------------------
1.بحارالانوار/ج14/ص475

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(2) - طریقت(2)

علی(ع) : و ظنّ انّی ابیعه دینی و اتّبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیدة.(1)

علی(ع) در باره برادرش عقیل که سهم بیشتری از بیت المال از او درخواست کرده بود چنین گفت : «گمان می کرد که من دینم را به او می فروشم و از درخواست او در حالی که از طریقت و راه خود جدا افتاده باشم پیروی می کنم.پس آهنی را برای او گداختم.»


همانطور که دیده می شود علی(ع) واژه و اصطلاح طریقت را در کلام خود به کار برده اند.
            -----------------------------------------
1.قلزم/ج6/ص324
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(1) - سلوک و طریقت

قال رسول الله(ص) : ما سلکت طریقا و لا فجّا الّا سلک الشیطان غیر طریقک و فجّک.(1)
رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) :«(ای علی) تو از راهی و سمتی نمی روی مگر آنکه شیطان از راه و سمتی غیر راه و سمت تو می رود.»
همانطور که دیده می شود در متن روایت ، رسول خدا(ص) از اصطلاحات : «طریق» که به معنای «طریقت» است و «سلک» و «سلکت» که هم معنای سلوک است استفاده کرده اند.از این جا روشن می شود که صوفیه این مفاهیم و اصطلاحات را در مکتب اهل بیت(ع) آموخته و اصطلاح کرده اند.همچنین مشخص می شود که صوفیه به حقّ ، سلوک و طریقت را به علی(ع) منتسب می کنند.زیرا پیامبر هم این دو را به او منتسب کرده اند.
از مشترک بودن مفاهیم و اصطلاحات میان اهل بیت(ع) و صوفیه می توان به عنوان یکی از حلقه های اتّصال صوفیه به اهل بیت(ع) یاد کرد که صوفیه را به ایشان پیوند می دهد و نشان می دهد صوفیه با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) این اصطلاحات را فرا گرفته و به کار برده اند.زیرا این مفاهیم و اصطلاحات در میان هیچ گروهی در داخل اسلام و تشیع مانند فقها و متکلمان و مفسران و عالمان و....جز صوفیه به کار نمی رود.
            -----------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/ص437 و : بحارالانوار/ج40/ص27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱