مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(88) - محبّت(16)

«اللهمّ اخسأه عنّا بعبادتک و اکبته بدؤبنا فی محبّتک»(1)
 
«خدایا او(=شیطان) را به واسطه عبادتت از ما بران ، و به واسطه استقامت ما در محبّتت مهارش کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع) با عبارت: «اکبته بدؤبنا فی محبّتک» استقامت در محبّت ورزیدن به ذات اقدس الهی را مایه مهار شیطان معرّفی می کنند.استقامت در محبّت ، به معنای این است که شیوه دینداری و دین ورزی شخص استقامت کننده باید مبتنی بر «محبّت» باشد.همانطور که همگان می دانیم ، دین مبتنی بر «محبّت» ، دین صوفیّه است.دین گروه های دیگری که در درون اسلام وجود دارند دین مبتنی بر رعایت خشک قواعد شریعت است.این فرمایش حضرت(ع) صحّت روش دینداری صوفیان را از دیدگاه ایشان به اثبات می رساند و این حقیقت راتبیین می کند که شیطان راهی به صراط مستقیم سلوک سالک دلسوخته ای که بر مدار «محبّت» می گردد ندارد.و نیز به اشاره به ما می فهماند که دیگرانی که روش دینداری آن ها مبتنی بر «محبّت» نیست ، گرفتار در دام شیطان هستند. 
            ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(24)

«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
 
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(62) - حجاب(6)

«فاسئلک اللهمّ بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهآئک»(1)
 
«پس خدایا ، به اسماء ذخیره شده ات و به روشناییت که حجاب ها بر آن نقاب زده و آن را پوشانده اند از تو مسئلت می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) «حجاب»هایی را مطرح می کنند که بر روی «نور» و «روشنایی» الهی نقاب زده و آن ها را محجوب کرده اند.در تصوّف به این «حجاب ها» ، «حجاب های نورانی» گفته می شود که در قوس صعودی دایره وجود وپس از«حجاب های ظلمانی»قرار دارند. هر «حجاب نورانی»در حدّ خود ،مجلای تجلّی ومظهر ظهور نور الهی و محلّ شهود آن است و خود به نوبه خود ، مانع و حجاب شهود نور بالاتر و قوی تر برای سالک دردمند الی الله است.  
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای50
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(55) - ولایت(1)

«اللهمّ و صلّ علی اولیآئهم ... المتمسّکین بولایتهم»(1)
«خدایا بر دوستان آن ها(=اهل بیت«ع») درود بفرست ... کسانی که چنگ زنندگان به ولایت آن ها هستند.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «ولایت»را که از اساسی ترین و کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است به کار برده اند.«ولایت» ، مخ و مغز تصوّف و حقیقت آن عبارت از «نور» الهی است.زیرا اسم «ولیّ» یکی از اسماء الله است و الله نیز «نور آسمان ها و زمین» است.پس «ولیّ»و«ولایت»که حقیقت اسم«ولیّ»است نیز«نور» هستند. بنابراین متمسّکان و چنگ زنندگان به ریسمان «ولایت» متمسّکان و چنگ زنندگان به «نور» هستند و این به معنای این است که روش دینی و دینداری و دین ورزی آن ها باید مبتنی بر «نور» و دریافت «نور» از ذات اقدس الهی باشد و «نور» در دین و قلب و حواس و مشاعر ظاهری و باطنی و زندگی آن ها تجلّی عملی داشته باشد که این روش صوفیّه صافی مشرب است.پس متمسّکان وچنگ زنندگان واقعی به «ولایت» اهل بیت(ع) و صاحبان واقعی «ولایت» ، صوفیّه هستند.گوارایشان باد!    
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(44) - طریقت(6)

«واجل به صدآء الجور عن طریقتک»(1)
 
«(ای خدا) به وسیله او(=امام و قطب هر زمانی) پژواک ظلم و ستم را از طریقت خودت دور کن.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه :«طریقت» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ----------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(43) - سلوک(7)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)

«آن ها(=اهل بیت«ع»)را به عنوان وسیله به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «مسلک» را که از خانواده «سلوک» و به معنای :«محلّ و جایگاه سلوک» است به کار برده اند.«سلوک» از اساسی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(20) - علم شهودی(4)

«انّ الدّین عند الله الاسلام و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جآءهم العلم بغیا بینهم»(1)
«همانا دین ، نزد خدا اسلام است.و اهل کتاب پس از علمی که نزد آنان آمد از روی حسد ، و رقابت میان خویش به اختلاف پرداختند.»
نکته هایی در این آیه شریفه موجود است که به آن ها می پردازیم:
1.از متن آیه به صراحت بر می آید که منظور از دین الهی از جمله اسلام این ادیان و این اسلام مصطلح امروزی نیست.زیرا آنچه امروزه به عنوان دین در جوامع مختلف شناخته می شود دینی نیست که خدای تعالی فرستاده است بلکه برآیندی از آرا و نظریّه های علمای مصطلح دینی است.و چون خاستگاه این آرا و نظریّه ها تفکّرات عقلانی و انسانی است پس دیگر این ادیان جنبه الهی خود را که مبتنی بر وحی و معراج و شهود پیامبر آن دین بوده است ازدست داده وتبدیل به ادیانی انسانی شده اند. چالشی که علمای ادیان مصطلح امروزی با آن روبرو هستند و باید پاسخ روشنی به آن بدهند این است که اینان چگونه خود را جانشین پیامبر خود و وارث علم او می دانند در حالی که علم هر پیامبری علم معراجی و شهودی و نوری بوده است در حالی که علم اینان که علمای رسمی دین آن پیامبر هستند علم اکتسابی و تحصیلی و نظری است؟
آنچه امروزه به نام دین در جوامع بشری رایج و متداول است چون از «دین نوری و شهودی» پیامبران فاصله گرفته و متکی بر آرا ونظریّه های علمای دینی شده است،دیگردین نیست فرهنگ دینی است.زیرا دین الهی مبتنی بر وحی و شهود است در حالی که دین مصطلح امروزی مبتنی بر آرا و نظریه های عالمان مصطلح دینی است.یعنی در واقع ، ادیان امروزی را خدا نساخته است علما ساخته اند.بنابراین دیگر دین نیستند ، فرهنگ دینی هستند.
عبارت :«ما جآءهم العلم» بر اصل دین یعنی دینی که پیامبران آورده اند و بر اساس و بنیان «علمی که از آن طرف می آید» و «علم نوری ومعراجی وشهودی»استواراست دلالت می کند. عبارت :«و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب .... بغیا بینهم» هم بر اختلاف میان علمای مصطلح دینی پس از عصر و دوره پیامبرشان دلالت دارد.زیرا اینان که در مسیر «دین نوری و شهودی» پیامبرشان گام بر نمی دارند بر فهم و درک شخصی و عقلانی خود در فهم متون اصیل دینی متّکی هستند و چون مراتب درک و فهم ایشان با هم متفاوت است ناگزیر آرا و نظریّاتشان نیز با هم متفاوت خواهد بود و بدین شکل با هم به اختلاف و نزاع و کشمکش می پردازند و دین واحد الهی را به تفرقه در انداخته و فرقه فرقه می کنند و دینی را که برای رفع اختلافات و ایجاد وحدت انسانی فرستاده شده بود به کانون تفرقه و کینه و دشمنی تبدیل می کنند.
همانطور که پیش از این گفتیم،«علم شهودی»یکی ازمهم ترین مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» که دین پیامبران و جانشینان آن ها است می باشد و اینک منحصرا در اختیار صوفیّه صافی مشرب است.     
 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(15) - علم شهودی(1)

«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قل انّ هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت اهوآءهم بعد الّذی جآءک من العلم ما لک من الله من ولیّ و لا نصیر»(1)
«و یهودیان و مسیحیان هر گز از تو راضی نمی شوند تا آنگاه که از آیین آن ها پیروی کنی.بگو : همانا هدایت الهی هدایت واقعی است و اگر پس ازعلمی که(از جانب خدا)نزد توآمده است از هواهای(نفسانی) آن ها پیروی کنی در برابر خدا هیچ ولیّ و سرپرستی نخواهی داشت.»
عبارت :«جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است»نشان می دهد که علمی که مورد نظر خداوند است،«علم شهودی» و «علم الهی» و علمی است که از آن طرف می آید. علمی است که داده شدنی و آمدنی است.کسب کردنی نیست. تحصیلی و مطالعاتی و آکادمیک نیست.«نوری»است.سیاهه ای بر اوراق نیست.
عبارت :«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم» به معنای :«و یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی شوند مگر آنکه از آیین آن ها پیروی کنی.» و قرار دادن آن در برابر «علم شهودی» رسولخدا(ص) :«جآءک من العلم» نشان می دهد که علم روسا و علمای ادیان یهودیّت و مسیحیّت که همانطور که می دانیم علمی اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مورد رضایت خداوند نیست.این نشان می دهد که در امّت اسلام نیزکسانی که درحوزه دین،ازعلم شهودی بهره مندند یعنی صوفیّه صافی مشرب ، مورد رضایت و قبول الهی هستند و کسانی که علمشان اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مردود درگاه الهی هستند.
عبارت :«اهوآءهم» نشان می دهد که آیین یهودیّت و مسیحیّت بر نظرات و آراء و نظریّات علمای دینی آن ها استوار شده است.«اهوآءهم» بر آراء و نظریّات و فتاوی نظری و عقلانی و شخصی و غیر شهودی علمای دینی یهودی و مسیحی دلالت دارد که چون این آراء و نظریّات و فتاوی ، متّکی بر فهم و درک شخصی علمای آن ها استوار است خدای تعالی نام : «هواهای نفسانی»را برآن نهاده است و اصلا آن را علم ندانسته است.زیرا این آراءونظریّه ها ریشه در الهامات و مکاشفات الهی ندارد و متّکی بر دریافت های نظری-عقلانی انسان ها است.
آنچه دراین رابطه مهم به نظر می رسداین است که این تذکری که خدای تعالی به رسولخدا(ص) می دهد در حقیقت تذکری است که به همه امّت اسلام می دهد و آنان را موظّف می کند تا در مسیر شهودی و «دین نوری و شهودی» رسولخدا(ص) گام بردارند تا از علم خدادادی و شهودی و حضوری بهره مند شوند و مورد رضایت و عنایت الهی واقع شوند.این آیه به ما تذکر می دهد تا مانند علمای یهودی و مسیحی ، دین خود را بر آراء و نظریّه های انسانی بنیان ننهیم تا مورد غضب الهی واقع نشویم.    
           -------------------------------------
1.بقره/120
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(13)

«و یقول الّذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»(1)
«و کافران می گویند تو فرستاده شده نیستی.بگو : خدا و کسی که علم کتاب نزد او است به عنوان شاهد میان من و شما کافی هستند.»
 در این آیه شریفه ، نکته هایی موجود است که به شرح مختصر آن ها می پردازیم : 
1.خدای تعالی به پیامبر(ص) دستور نمی دهد تا در برابر مخالفان به ارایه براهین مختلف برای اثبات الهی بودن ماموریّت خویش بپردازد.فقط به او دستور می دهد تا به مخالفان بگوید که شهادت خدا و عالمان به علم کتاب برای او کافی است.از اینجا تفاوت میان روش پیامبر(ص) و روش متولّیان دین صوری وسنّتی و نیز اشتراک روش پیامبر(ص) با صوفیّه آشکار می شود.زیرا در دین صوری و سنّتی ، برای منکوب و مغلوب کردن طرف مباحثه سعی می شود از هر ابزار علمی-نظری استفاده شود که این با سنّت انبیا و اهل بیت(ع) همخوانی ندارد.امّا در تصوّف ، فقط توضیح دادن هست. روش صوفیّه مانندروش انبیا واهل بیت(ع) بوده و اهل جدل و بحث کردن نیستند.در مورد هر مسئله ای که نیاز باشد به ارایه توضیحات بسنده کرده و اگر طرف مقابل نپذیرد با او به بحث و جدل نمی پردازند.
2.چون علم خدای تعالی علم حضوری و شهودی است نه علم اکتسابی ناگزیر علم «من عنده علم الکتاب» یعنی علم کسانی که علم به کتاب نزد آن ها است نیز که با حرف عطف «واو» به خدای تعالی پیوند داده شده اند نیز باید «علم حضوری و شهودی» باشد.اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی در حوزه دین مردود است.یعنی از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، کسی با مطالعه و تحصیل  و کسب علوم نظری و ظاهری در حوزه دین ، عالم به علم دینی محسوب نمی شود.بلکه علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم حضوری و شهودی است که با سلوک الی الله و دریافت معرفت نفس که معرفت ربّ است به دست می آید.و نکته ای بسیار مهمّی که باید در نظر داشت این است که اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، فقط یک علم وجود دارد نه علوم متفاوت و آن «علم نوری» است که چون نور از عالم وحدت است و واحد است ناگزیر ، «علم نوری» نیز از عالم وحدت است و واحد است.به همین جهت در تصوف به پیروی از روش قرآن و اهل بیت(ع) فقط سخن از «علم نوری» است که از طریق شهود حاصل می شود.صوفیّه مانند علما مدّعی علوم مختلف فقهی و اصولی و تاریخی و تفسیری و .... نیستند.بلکه فقط از یک علم سخن می گویند و آن «علم نوری» است.پس از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، علوم وجود ندارد بلکه علم وجود دارد و آن هم محصول شهود است نه محصول تفکّر انسانی.
بنابراین ، یکی از مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» ، «علم نوری و شهودی» است.یعنی علمی که از آن طرف می آید و محصول تفکر انسانی نیست.به همین جهت ، ما در چندین شماره از مباحث آینده به تبیین این واقعیّت و این حقیقت که علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی نیست و «علم نوری و شهودی» است خواهیم پرداخت.
3.خدای تعالی «علم به کتاب» را میزان شهادت صحیح قرار داده است.قرآن در جای دیگری به صراحت عنوان کرده است که این علم ؛یعنی علم به کتاب،از طریق شهود به دست می آید نه از راه تحصیل و اکتساب.به عبارت دیگر ، این کتاب ، کتاب نوشته شده به خط انسانی نیست تا بشود به مطالعه آن با چشم بصری پرداخت.بلکه کتاب وجود و هستی است که ارکان آن را اسماء الهیّه تشکیل می دهند و فقط از طریق «مشاهده و شهود» می توان نسبت به آن علم پیدا کرد :
«کلّا انّ کتاب الابرار لفی علّیّین. و ما ادراک ما علّیّون.کتاب مرقوم.یشهده المقرّبون.»(2) ، «هرگز.همانا کتاب ابرار در علّیّین است.و تو چه می دانی که علّیّین چیست.کتابی نوشته شده است که مقرّبان آن را مشاهده و شهود می کنند.»
اگر بنا را بر این بنهیم که منظور از این «کتاب» ، نامه اعمال ابرار و نیکان است باز هم در اصل مسئله تفاوتی ایجاد نمی کند.زیرا بر اساس قاعده فلسفی:«اتّحاد عاقل و معقول» قاعده : «اتّحاد عامل و معمول» هم برقرار و صحیح است.یعنی آدمی با اعمالی که انجام می دهد اتّحاد برقرار می کند و با آن ها یکی می شود.پس نامه اعمال ابرار ، در حقیقت ، مرتبه نهایی از مراتبی است که به آن واصل شده اند.و چون این مراتب در واقع عبارت از همان مراتب وجودی عالم وجود است منطبق بر مراتب دانی به عالی وجود حقّ تعالی است.زیرا تمام مراتب وجودی به طور استقلالی از آن حضرت حقّ تعالی است.بنابراین ، منظور از «علم به کتاب» علم به این مراتب عالم هستی و در حقیقت علم به افعال و اسماء و صفات الهی و علم به ذات الهی - که از طریق فناء سالک در ذات الهی صورت می گیرد - است و این علم تنها از راه شهود به دست می آید.این علم ، در مراتب افعالی و اسمایی و صفاتی ، که هنوز سالک از هستی مجازی برخوردار است از طریق شهود او و در مرتبه فناء ذاتی که سالک هستی مجازی خود را از دست می دهد و فانی در ذات اقدس الهی می شود از طریق شهود ذات نسبت به خودش حاصل می شود.بنابراین ، این علم «علم نوری و شهودی» و عالمان به این علم ، «اهل الله» و« سالکان واصل» هستند نه عالمان به علم اکتسابی.         
          ------------------------------------------
1.رعد/13 
2.مطفّفین/18-21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(7) ، دین نوری و شهودی(12)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور و الّذین کفروا اولیآئهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الی الظّلمات»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد و کافران ، طاغوت اولیای آن ها است.آن ها را از نور به ظلمات عبور می دهد.»
 
 
همانطور که از متن آیه بر می آید دو وضعیّت برای آدمی در عالم هستی برقرار است که نسبت آدمی به ایمان و کفر بر اساس نسبت او با این دو وضعیّت روشن می شود :
1.قرار داشتن در ظلمات و اسیر بودن در بند حجاب های ظلمانی.
2.قرار داشتن در نور و رستن از قید ظلمات و بند حجاب های ظلمانی.
طبق بیان الهی در آیه شریفه ، اگر کسی در بند حجاب های ظلمانی اسیر باشد و حواس و مشاعر باطنی او بسته باشد کافر محسوب ، و اگر از این بند رسته باشد و وارد عالم نور شده باشد مومن محسوب می شود.آیات دیگر کتاب کریم در یک هماهنگی و هارمونی عجیبی با این آیه ، این واقعیّت را تایید می کنند.از جمله : «و ما یستوی الاعمی و البصیر.و لا الظّلمات و لا النّور.و لا الظّلّ و لا الحرور.و ما یستوی الاحیآء و لا الاموات.»(2) ، «کور و بینا یکسان نیستند.و نور و ظلمات هم همچنین.و سایه و گرما نیز.و زندگان و مردگان برابر نیستند.» ، در این آیات ، کور دلی ، و ظلمات که نماد حجاب های ظلمانی است ، و سایه که نماد وجود سرد و خاموش است ، و مردگان مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است ، چشم دلش کور و وجودش سرد و خاموش و به سان مردگان و در حقیقت ، خود مرده متحرّکی است.اما در برابر ، بینایی چشم دل و نور و حرارت و زندگان نیز مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که با عبور از بند حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده است ، چشم دلش باز و وجودش گرم و با حرارت و به سان زندگان و در حقیقت ، خود زنده است.با جمع میان آیه ای که در صدر کلام آمد و این آیات شریفه این دو حالت برداشت می شود :
1.مومن کسی است که در تحت ولایت الهی - که این ولایت الهی به وسیله خلیفه و ولیّ وقت و به نمایندگی از جانب خداوند اعمال می شود - از ظلمات به نور عبور کرده و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است و وجودش گرم و با حرارت و خود ، زنده حقیقی و جاودان است.
2.کافر کسی است که در ظلمات و حجاب های ظلمانی اسیر است و ناگزیر مشاعر باطنی از جمله چشم دلش کور و بسته است و وجودش سرد و خاموش و خود ، مرده حقیقی است گرچه به ظاهر زنده است و زندگی می کند.زیرا وی تحت ولایت طاغوت قرار دارد.
پس ملاک و میزان الهی برای آنکه هرکسی بتواند خود را محک بزند که تحت ولایت خدای تعالی قرار دارد یا تحت ولایت طاغوت این است که ببیند مشاعر باطنی اش باز است یا بسته؟اگر مشاعر باطنی اش بسته و چشم دلش کور است باید بداند تحت ولایت طاغوت قرار دارد حتّا اگر به تمام قوانین شرع مبین عمل کند.این ملاک و میزانی است که قرآن به دست ما می دهد.
از طرف دیگر ، همانطور که در مباحث پیشین گفتیم ، ظلمات جمع ظلمت است و در قرآن نماد توجه به کثرات و به جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی است.اما نور که همیشه در قرآن به صورت یک واژه مفرد آمده است ، مفرد بودن آن نماد عالم وحدت وتوجّه به عالم وحدت است.بنابراین ، کافر کسی است که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است.یعنی در جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی گیر کرده است و چشم دلش باز نیست تا با عبور از ظاهر اشیاء و موجودات و عبور از جنبه وجه الخلقی ، وجود حقّانی آن ها یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها یا به عبارت قرآنی ، نور خدا را در وجود آن ها ببیند.پس در جنبه خلقی اشیاء و موجودات اسیر می شود و ناگزیر برای آن ها ویژگی استقلال در وجود را تصوّر می کند.هر یک از این اشیاء و موجودات و این کثرات برای او به مثابه حجابی هستند که دید او را کور می کنند تا او نور الهی را در باطن آن شیء و آن موجود نبیند.پس هر یک از این اشیاء و موجودات ، در حقیقت ، ولیّ او محسوب می شود که او را از سوی جنبه نوری و حقّانی خود به سوی جنبه ظلمانی و خلقی خود حرکت می دهد.و چون در عالم کثرات ، اشیاء و موجودات بسیاری وجود دارد ، این ها در مجموع ، «اولیاء» او محسوب می شوند و چون حرکتشان از نور - که این نور ، همان خدا است(3) - به سوی ظلمت است طاغوت هستند.اما مومن کسی است که چون تحت ولایت الهی از حجاب های ظلمانی به عالم نور عبور کرده و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است به مدد این چشم دل از جنبه ظلمانی یا همان جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی عبور کرده و در آن سوی موجودات عالم ، جنبه نورانی یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها  یا به عبارت دیگر ، نور خدا را مشاهده و شهود می کند.و چون نور حقیقتی واحد است پس او در پس پرده موجودات و در آن سوی وجود موجودات ، «وحدت در وجود»و«وحدت وجود»را مشاهده وشهودمی کند. بنابراین از دیدگاه قرآن ، شهود «وحدت دروجود» و «وحدت وجود» عنایتی است که شامل حال مومنان می شود و ویژگی خاص ایشان است.
پس قرآن یکبار دیگر و بدینسان که دیدیم بر نوری وشهودی بودن دین ، و بر «دین نوری و شهودی» تاکید می کند.    
       -----------------------------------------------
1.بقره/257
2.فاطر/19-22
3.نور/35 : «الله نور السّماوات و الارض»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(7)

در بسیاری از آیات و روایات به یک حقیقت واحد اشاره شده است و آن این است که حقایق وجودی و دینی «نور» هستند.به نمونه هایی توجّه می کنیم :

1.خدا نور است : «الله نور السّماوات و الارض»(1) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است.»
2.قرآن نور است :«فآمنوا بالله و رسوله و النّورالّذی انزلنا(2) ، «به خدا و فرستاده او و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید.»
3.پیامبر(ص) چراغی است که نور می دهد : «و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»(3) ، «(ما تو را) ....و به عنوان کسی که به اجازه الهی به سوی خدا دعوت می کند و به عنوان چراغی نور دهنده (فرستادیم)» 
4.عالم و عوالم نوریی وجود دارند که مومن باید وارد آن ها شود:«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(4) ، «خدا ولیّ و مولای مومنان است و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد.»
5.امام نور است : «ابو جعفر(ع) : یا ابا خالد ، النّور والله الائمّة من آل محمّد(ص) الی یوم القیامة»(5) ، «امام باقر(ع) در باره تفسیر آیه ای که در شماره 2 نقل کردیم می فرماید : ای ابو خالد ، به خدای سوگند که نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد(ص) هستند.»
6.وضو نور است:«انّ الوضوءعلی الوضوءنورعلی نور»(6) ، «یکی از امامان اهل بیت(ع) : همانا وضویی که بر وضوی پیشین گرفته می شود ، نوری است که بر نور دیگر افزوده  می شود.»
7.فرشتگان هم که مقیمان عالم نور و ملکوت هستند ناگزیر خود ، نور هستند و برای ورود مومنان به عالم نور به همراه خداوند بر مومنان درود می فرستند : «هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور»(7) ، «او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.»
اینک یک پرسش ساده مطرح می شود : نور دیدنی است یا خواندنی و شنیدنی؟ پاسخی که متولّیان دین صوری و سنّتی یعنی رهبران دین رایج در جامعه به این پرسش می دهند این است که نور،خواندنی و شنیدنی است.آن ها به مریدان و مقلّدان خود می گویند به پای منبرها و تریبون های ما بیایید و از زبان ما در باره خدا و قرآن و پیامبر و امام و فرشتگان و .... بشنوید.یا در باره این حقایق نوری عالم هستی در کتاب های ما به مطالعه بپردازید.
از طرف دیگر ، صوفیّه می گویند نور دیدنی است.باید تحت ولایت یک ولیّ زنده و حاضر در جامعه سلوک کرد تا با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شد و با کمک حواس و مشاعر باز باطنی به شهود نور و حقایق نوری عالم پرداخت. صوفیّه می گویند اگر شما رسا ترین تعریف ها را از نور به یک کور مادر زاد ارایه دهید ، تا وقتی که او شفا نیابد و نور را با چشم خویش نبیند نمی تواند کوچک ترین تصوری از نور و کیفیّت و فایده ها و ویژگی های آن داشته باشد.کور دلانی که حواس و مشاعر باطنی آن ها از جمله چشم دلشان کور است نیز در عالم حقیقت و عالم معنا اینچنین هستند.هر اندازه از خدا و قرآن و پیامبر و امام و.... برای ان ها بگویی و بنویسی بی فایده است و کوچک ترین کمکی به آن ها در راه درک این حقایق نمی کند.
اینک قضاوت را بر عهده شما خواننده و پژوهشگر منصف  می گذاریم که حقّ با کدامیک از این دو گروه است؟ کسانی که نور را دیدنی می دانند و به شهود آن و حقایق وابسته به آن می پردازند یا گروهی که نور را خواندنی و شنیدنی می دانند و معرّفی می کنند؟
            -------------------------------------
1.نور/35
2.تغابن/8
3.احزاب/46
4.بقره/257
5.اصول کافی/ج1/ص194
6.من لا یحضره الفقیه/ج1/ص41
7.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(6) ، خانقاه و عزلت(4)

«انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون.نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة»(1)
«همانا کسانی که گفتند : «پروردگار ما الله است» سپس استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند (و می گویند : ) نترسید و اندوهگین نشوید.شما را به بهشتی که به شما وعده داده می شد بشارت باد.ما در زندگی دنیایی و آخرتی دوستان شما هستیم.»
 این آیه شریفه همچون خورشیدی در میان آیات قرآن می درخشد و دیدگاه قرآن و خدای تعالی را درباره نوع دینی که می پسندند ومورد نظر آن هااست تبیین می کند. این آیه به صراحت هر چه تمام تر اعلام می کند که دین مورد نظر قرآن و خداوند «دین نوری و شهودی» است نه دین صوری و سنّتی موجود در جامعه که پایه هایش بر رعایت خشک و غافلانه احکام دین و بر تاریخ سست و پر ابهام استوار است.  نکته هایی که در این آیه شریفه موجود است از این قرار است :
1.اقرار تنها به وحدانیّت و ربوبیّت خداوند کافی نیست.شخص متدیّن باید از استقامت بهره مند باشد.استقامت چیزی است که با غفلت سازگاری ندارد.یعنی کسی که گاهی به یاد خدا و گاهی از یاد او غافل است اهل استقامت نیست.مستقیم نیست.پس استقامت در بندگی رابطه مستقیم با «ذکر قلبی» دارد.زیرا ذکر لسانی هم گاهی هست و بیشتر زمان ها مانند : اوقات غذا خوردن و حرف زدن و خفتن و تحصیل و تدریس و اندیشیدن و.... نیست.پس ذکر لسانی هم استقامت نمی آورد و نمی آفریند. بنابراین اهل شریعت که منحصرا از ذکر لسانی بهره می برند هر گز اهل استقامت نمی شوند و از مواهب بشارت داده شده در این آیه برخوردار نخواهند شد.
2.اسم موصول : «الّذین» اطلاق دارد.یعنی شامل عده خاصی از انسان ها مانند پیامبران و اهل بیت(ع) نمی شود.بلکه فراگیر است و نشان می دهد همه انسان ها با رعایت شرایطی می توانند از مصادیق این آیه شریفه باشند و از مواهب آن بهره مند شوند.
3.عبارت :«تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا....» و «نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا» نشان می دهند که افتادن پرده از برابر دیدگان سالک ، و شهود ملائکه که از حقایق نوریّه عالم هستی هستند و شنیدن کلام آن ها و برقراری رابطه دوستانه با آن ها و استفاده از بشارت های آن ها نه تنها در همین زندگی دنیایی قابل وصول و دسترسی است بلکه لازمه بندگی و دینداری و استقامت در دینداری است.به عبارت دیگر از دیدگاه قرآن فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند و دیگرانی که ادّعای آن را دارند فقط یک مدّعی هستند که در آخرت رسوا خواهند شد.
4.حرف : «انّ» که از حروف مشبّهة بالفعل است و برای تاکید بر معنا و مفهوم مطرح شده در جمله می آید بر این حقیقت هایی که بیان شد از جمله اینکه فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند تاکید کرده و آن را تثبیت می کند.
5.مفاد این آیه از جمله اینکه اهل شهود یک رابطه دوستانه با ملائکه برقرارمی کنند و از دوستی با آن ها و معاشرت با آن ها و مکالمه با آن ها و از تعلیم های آن ها بهره مند می شوند نشان می دهد که چرا صوفیّه اهل شهود ، از مردم که اهل دنیا و اهل غفلت از یاد خدا هستند عزلت می گزینند و گوشه گیری می کنند.
6.این آیه شریفه در ضمن ، یکی از دلایل و بلکه مهم ترین دلیل تاسیس خانقاه از جانب صوفیّه را تبیین و تایید می کند.زیرا راه اهل شهود که دینداری آن ها بر اساس ذکر الهی و استقامت در دین و دوستی با ملائکه استوار است از راه عامه مردم - که شامل متولّیان دین صوری و سنّتی هم می شود - که دینداری آن ها غافلانه و بدون استقامت در دین و با دوستی با غافلان و اهل دنیا توام است جدا است.و چون پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ،مساجد را ازآن خود و تصاحب آن را حقّ خود می دانسته اند ناگزیر صوفیّه با تاسیس خانقاه ، اهل «ذکر قلبی» و «اهل شهود» را دور هم جمع کردند تا ازفیض وجودهم بهره مند شوند.
7.عبارت : «و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون» که در آن فعل ماضی استمراری : «کنتم توعدون» به کار رفته است نشان می دهد بهشت اهل شهود با واردشدن آن ها به ملکوت عالم و شهود بهشت و اهل آن نقد شده است و دیگر برای آن ها یک وعده نیست.این عبارت به ما می رساند که ساکنان ظلمات و اسیران حجاب های ظلمانی به وعده نیازمندند تا در راه بندگی حرکت کنند ، اما کسانی که از قید حجاب های ظلمانی می رهند و با عبور از آن ها وارد عالم و عوالم نوری می شوند با شهود ملکوت عالم از جمله شهود بهشت و اهل آن ، از انتظار به در می آیند و دیگر نیازی به وعده ندارند.زیرا وعده حکایت از ندیدن و نرسیدن و انتظار می کند و کسانی که رسیده اند ودیده اند دیگر نیازی به وعده ندارند.به همین جهت برای آن ها از فعل ماضی استمراری استفاده می شود و به آن ها گفته می شود : «وعده داده  می شدید».این یعنی اینک آن را نقد در اختیار دارید.
             --------------------------------------------------------
1.فصّلت/30-31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(6)

«الله نور السّماوات و الارض»(1)

«خدا نور آسمان ها و زمین است.»

 

 نور از جنس وجود و هستی و بلکه عبارت از خود وجود و هستی است.زیرا خداوند که اصل وجود وهستی است خود را نور خوانده است.پس نور ، خود وجود و هست است.اما بر خلاف آن ، ظلمت و تاریکی وجود و هستیی ندارد.به غیبت و نبود نور ، در اصطلاح ، ظلمت می گویند.                                                                    
اینک و در این آیه شریفه نور که نقل کردیم ، خداوند خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.نور مایه روشنایی و حیات ، و خود هستی و وجود است.وقتی که خداوند ، خود را نور آسمان ها و زمین می خواند یعنی می خواهد به ما بگوید که مانند نور ، حقیقتی ساری و جاری در وجود است.زیرا قید آسمان ها و زمین ، نماد وجود و هستی است.و چون نور در قرآن ، از جمله در این آیه شریفه به شکل مفرد به کار رفته است و نماد وحدت و توحید است پس در حقیقت ، این آیه شریفه می گوید یک وحدت و توحیدی که عبارت از وجود مقدّس حضرت حقّ تعالی باشد در عالم وجود برقرار است.قرآن نفرموده است : «الله منوّر السماوات و الارض» ، «خدا نور دهنده به آسمان ها و زمین است» که اگر اینگونه فرموده بود حقّ با مخالفان صوفیّه بود.زیرا در این صورت ، عبارت : «منوّر السّماوات و الارض» افاده معنای تکثّر و جدایی خداوند از موجودات را می کرد.قرآن فرموده است : «الله نور السّماوات و الارض» که این افاده معنای وحدت در وجود را می کند.یعنی در عالم وجود ، یک وجود موجود است و آن نور است ، وآن خدای تعالی است.صوفیّه صافی مشرب که از حواس و مشاعر باز باطنی برخوردار و بهره مند هستند با شهود این نور به وسیله چشم دل ، که همان شهود وجود واحد خدای تعالی در عالم وجود است از «توحید در وجود» و از «وحدت وجود» سخن رانده اند.                                                                               
مخالفان صوفیّه که با چشمان احول خود به عالم هستی نگاه می کنند ،خود آسمان ها و زمین را با تمام تکثّر وسیع در موجوداتش می بینند و طبعا زبان حال صوفیّه را که با چشم دل به باطن عالم وجود یعنی به نور نگاه می کنند و وحدت این نور را که وحدت وجود حضرت باری تعالی در دل تکثّر موجودات است شهود می کنند واز «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دم می زنند درک نمی کنند.                                          
              -----------------------------------------------------
                                                                                               1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان...(6) - سلوک(3) ، طریقت(4) ، ارادت(1) ، محبّت(1)

«ثمّ سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبّته»(1)
«سپس آن ها(=خلق) را در راه ارادت به خویش سلوک داد و راه برد و آن ها را در راه محبّت به خویش برانگیخت.»
در این فراز از مناجات صحیفه ، حضرت سجّاد واژه های : «سلک» که هم ریشه سلوک است ، «طریق» که هم ریشه طریقت است ، «ارادت» و «محبّت» را به کار برده اند که همگی از واژه ها و مفاهیم اساسی و کلیدی تصوف هستند.نکته ای که در این مناجات جلب توجّه می کند این است که حضرت می فرمایند خداوند پس از خلق موجودات ، آن ها را در راه محبّت نسبت به خویش به حرکت انداخت و در این مسیر آن ها را بر انگیخت.از اینجا دو نکته طریف دیگر برداشت می شود : یکی آنکه ، هدف الهی از خلقت موجودات یکی هم داشتن حال محبت موجودات نسبت به ساحت مقدسش بوده است.پس ما هم اگر بخواهیم در مسیر هدف الهی حرکت کنیم باید مبنای دینداری خود را نه بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت که بر داشتن حال محبّت قلبی نسبت به خداوند استوار کنیم و این به طور دقیق همان روش صوفیه است که آن ها را از دیگر فرقه ها و گروه های درون دینی متمایز می کند.
دیگر آنکه ، کسی که روش دینداری و دین ورزی خود را بر اساس محبّت به خداوند قرار می دهد هماهنگ با کلّ آفرینش است و تمام موجودات عالم هستی در خدمت او قرار می گیرند تا او را به هدفش برسانند.
                --------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(3) - سلوک(2) ، طریقت(3)

علی (ع) : ولقد قرن الله سبحانه به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم.(1)

علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) :«از وقتی کودک بود ، خداوند یکی از بزرگ ترین فرشتگان خود را در کنار او گذاشته بود تا او را در طریق و راه مکارم اخلاقی راه ببرد.»




در این کلام حضرت ، «یسلک» که هم معنای سلوک است و «طریق» که در معنای طریقت است به کار رفته است.


               -----------------------------------
1.بحارالانوار/ج14/ص475

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(2) - طریقت(2)

علی(ع) : و ظنّ انّی ابیعه دینی و اتّبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیدة.(1)

علی(ع) در باره برادرش عقیل که سهم بیشتری از بیت المال از او درخواست کرده بود چنین گفت : «گمان می کرد که من دینم را به او می فروشم و از درخواست او در حالی که از طریقت و راه خود جدا افتاده باشم پیروی می کنم.پس آهنی را برای او گداختم.»


همانطور که دیده می شود علی(ع) واژه و اصطلاح طریقت را در کلام خود به کار برده اند.
            -----------------------------------------
1.قلزم/ج6/ص324
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱