مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(97) - ارشاد و مرشد(3)

«اجعلنی من اهل السّداد و من ادلّة الرّشاد»(1)
 
 «مرا از اهل هدایت و از نشانه های هدایت و رشد قرار بده!»
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) عبارت:«ادلّة الرّشاد» را که به معنای: «مرشد» و از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خداوند خواسته اند تا ایشان را به عنوان یک «مرشد» در منصب «ارشاد» قرار دهند.
             ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(94) - ارشاد و مرشد(2) ،

«وفقنی لطاعة من سدّدنی و مطابعة من ارشدنی»(1)
«مرا در اطاعت از کسی که راهنمایی ام کند و پیروی از کسی که ارشادم کند و به رشد برساندم موفق بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع)عبارت: «من ارشد» را که به معنای:«مرشد»وفعل:«ارشد»را که از مصدر:«ارشاد»، و«طاعت» و «متابعت»راکه به معنای:«سر سپردگی» و جملگی از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.حضرت(ع) از خدای تعالی کسی را که برای او سخنرانی کند یا به او درس بدهد - روشی که ره گم کردگان دین صوری تخیّل می کنند و در پی آنند - طلب و درخواست نکرده اند.زیرا می توان در کلام او یا در نکات درسی او با او به مناقشه پرداخت و بحث کرد و نپذیرفت. چنانکه در دانشگاه ها و مدارس و حوزه های علمیّه مرسوم و متداول است.بلکه ایشان(ع) از خدای تعالی یک «مرشد» را طلب و درخواست می کند که در سایه «اطاعت» و «متابعت» از او به «رشد» برسد.«اطاعت» و «متابعت» به معنای «سرسپردگی» است و «سر سپرده» حق مناقشه و جدل و چون و چرا در فرامین و اوامر «مرشد» و «مولای» خود را ندارد.زیرا او آمده است تا به «رشد» برسد.اگر رشید و رشد یافته بود و سره را از ناسره می توانست تشخیص بدهد که نیازمند مرشد نبود.گل اگر به اندازه از زیبایی می رسد که همه را مسحور خویش می کند به خاطر آن است که در درستی روش و اوامر باغبان شک نکرده است.خضر(ع) نیز از موسی(ع) خواهان حالت سرسپردگی بود و موسی از آن جهت که اهل بحث و مناقشه و جدل بود از درگاه خضر(ع) رانده شد.«مرشد» آمده است تا به «رشد» برساند و ناگزیر فقط طاعت و اطاعت را می طلبد و مناقشه و بحث و جدل را بر نمی تابد.این سیره حضرت سجّاد و اهل بیت(ع) سیره و سنّت صوفیان و مکتب تصوّف است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(6)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استفرغ ایّامی فیما خلقتنی له»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و روزگار مرا برای پرداختن به آنچه مرا برای آن آفریده ای خالی بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استفرغ ایّامی» از درگاه الهی تقاضای «خلوت» کرده اند. تقاضای «خلوت» برای پرداختن به آنچه خدا آدمی را برای پرداختن به آن آفریده است.خدا آدمی را برای پرداختن به چه چیزی آفریده است؟ :
«و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»(2) ، «جنّ و انسان را برای اینکه مرا عبادت و بندگی کنند آفریده ام»
این عبادت و بندگی بر چه مبنایی صورت می پذیرد؟قرآن به ما می آموزد که این عبادت و بندگی بر پایه «محبّت» متقابل میان انسان و خدا استوار است که این «محبّت» متقابل ، «ذکر» و یادکرد متقابل را میان آن ها برقرار می سازد:
«فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه»(3) ، «پس بزودی خدا گروهی را می آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند»
این آیه بشارت ظهور صوفیّه را در امت اسلام به مسلمانان می دهد که روش دینداری و دین ورزیشان بر اساس «محبّت» متقابل میان آن ها و خدا استوار است.«محبّت» نیز به نوبه خود «ذکر» و یادکرد را در پی دارد:
«فاذکرونی اذکرکم»(4) ، «پس مرا یاد کنید تا یادتان کنم»
پس خدا آدمی را برای عبادت و بندگی خویش آفریده است و این بندگی از راه «محبّت» و «ذکر» محقق می شود.تحقق «محبّت» و «ذکر» نیز نیازمند «خلوت» است.زیرا اختلاط زیاد با مردم که اهل غفلت هستند آدمی را به غفلت می کشاند. «خلوت» هم به نوبه خود نیازمند «عزلت» از خلق است و «عزلت» نیز نیازمند جایی برای عزلت گزینی و خلوت نشینی است.بدینسان «خانقاه» پا به عرصه وجود نهاد.
              ---------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
2.ذاریات/56
3.مائده/54
4.بقره/152
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(92) - سلوک(14)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و بلّغ بایمانی اکمل الایمان»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندانش درود بفرست و ایمان مرا به کامل ترین ایمان برسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از درگاه الهی کامل ترین مرتبه ایمان را درخواست می کنند.عبارت: «اکمل الایمان» بر تعدّد مراتب ایمان دلالت می کند.و در این مراتب متعدّد ،رسیدن به کامل ترین مرتبه،نیازمند حرکت و «سلوک» است.
نکته دیگری که در این فراز از دعا موجود است ، نکته ای است که در فعل امر: «بلّغ» نهفته است.حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به آن درجه متعالی از ایمان برساند و خود را در رسیدن به آن دخیل و موثّر نمی بیند.یعنی حضرت(ع) این راه را یک راه یک طرفه می بیند که در آن فقط با اراده و جذبه و کشش الهی می توان راه رفت.این در حالی است که در «دین صوری» و رایج در جامعه توهّم خودسازی آن هم با تدریس و تحصیل کتاب های اخلاقی و به خواست و اراده خود آدمی وجود دارد.و این نشان می دهد که مدّعیان تشیّع تا چه اندازه از آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) دور هستند و فاصله دارند.در حالی که در مکتب تصوّف ، موافق با آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) ، سالک خود را به سان مرده ای که در دستان غسّال خود کاملا بی اراده افتاده است ، خود را بی اراده و خواستی به دست ولیّ خدا که مظهر اسماء و صفات الهی است و اراده الهی در وجود مقدّس او ساری و جاری است می سپارد تا او - و در واقع خدای تعالی - وی را بسازد و بپرورد. 
       ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(91) - سلوک(13)

«احفظ لنا ما نسیناه و صیّرنا بذلک فی درجات الصّالحین و مراتب المؤمنین»(1)
 
«آنچه را ما فراموش کرده ایم برای ما نگهدار! و به واسطه آن ما را در درجات صالحان و مراتب مومنان بساز و دیگرگون کن!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) فعل امر:«صیّرنا» را که ازریشه:«صیرورت»به معنای«شدن»است به کاربرده اند. ریشه «صیرورت» و مشتقّات آن افاده مفهوم : «سلوک» را می کند.زیرا سلوک هم به طور دقیق باعث: «شدن» و «دگرگون شدن» سالک می شود.به کار برده شدن واژه های: «درجات» و «مراتب» به وسیله حضرت(ع) نیز بر درستی مدّعای ما دلالت می کند.زیرا واژه های فوق ،بر تعدّد درجه ها و مرتبه ها دلالت دارند که درک این تعدّد ، نیازمند حرکت و «سلوک»است.تا کسی در درجه های این«درجات»ومرتبه های این «مراتب» حرکت نکرده باشد و بالا نرفته باشد نمی تواند درکی از آن ها و تعدّد آن ها داشته باشد.
نکته شریفی که در «صیرورت» وجود دارد این است که نشان می دهد از دیدگاه حضرت(ع) حفظ کردن و به خاطر سپردن آیات و روایات و معتقد بودن به یک سیستم فکری و یک ایدئولوژی و عمل صرف به قوانین شریعت - آنگونه که امروزه در میان متدیّنان رایج است - مایه صالح شدن و مومن بودن نمی شود.بلکه شخص صالح و مومن کسی است که اهل حرکت و «سلوک» باشد و در درجات و مراتب صالحان و مومنان به صورت عملی - نه ذهنی و تخیّلی - بالا رفته و متعالی شده و دایم در حال «شدن» باشد.
          ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

قطب(20) ، فناء فی الله(26) - فناء ذاتی(7) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و

«انا افقر الفقراء الیک»(1)
«من فقیر ترین فقیران به سوی توأم»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقرا» را که جمع مکسّر «فقیر» است به کار برده اند.«فقیر» معادل قرآنی «درویش» است.چند نکته در این فراز کوتاه موجود است:
1.نخست آنکه ، عبارت: «افقر الفقراء» به معنای: «فقیر ترین فقیران» نشان می دهد که «فقر» دارای مراتبی است که البته این مراتب ، عبارت از همان مراتب «فناء فی الله» است.
2.واژه: «افقر» دلالت بر مرتبه نهایی «فقر الی الله» و «فناء فی الله» می کند که عبارت از مرتبه «فناء ذاتی» و «فقر کامل» و «کمال فقر» است و نشان می دهد که حضرت(ع) خود را در مرتبه «فناء ذاتی» ارزیابی کرده اند.در این مرتبه است که سالک واصل و کامل می تواند خود را «فقیر» بنامد و اگر این واژه و اصطلاح به درویشان مراتب پایین تر نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که تحت ولایت او قرار گرفته اند و از «فقر» او به فراخور حال و مقام خود بویی برده اند.
3.عبارت: «افقر الفقراء» دلالت بر حال و مقام «قطب» دارد. زیرا تنها او است که با دست یافتن به مقام «فناء ذاتی فی الله» و «بقاء بالله» و قرار گرفتن در دایره مخلصین(به فتحه حرف لام) «فقیر ترین فقیران» درگاه الهی است.
4.حرف اضافه: «الی» که بر حرکت از مبدأ به سوی مقصد دلالت می کند ، به طور صریح و گویا در اینجا افاده معنای «سلوک» می کند.زیرا سالک الی الله کسی است که از مبدأ نفس خویش به مقصد ذات الهی و دست یافتن به «فناء ذاتی» در حرکت و سلوک است.  
                    ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای10
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(78) - حقیقت(6)

«اللهمّ و اتباع الرّسل و مصدّقوهم من اهل الارض بالغیب عند معارضة المعاندین بالتّکذیب و الاشتیاق الی المرسلین بحقائق الایمان فی کلّ دهر و زمان ...»(1)
 
«خدایا!از پیروان فرستادگان ، و تصدیق کنندگانی از اهل زمین که ندیده آن ها را به هنگامی که دشمنان به وسیله تکذیب با آن ها مخالفت می کنند و به هنگامی که به خاطر حقیقت های ایمان ، در هر دوره و زمانی ، به فرستادگان الهی مشتاق هستند تصدیق می کنند ... با آمرزش و بهشت یاد کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقایق» را که جمع مکسّر «حقیقت» است به کار برده اند.عبارت: «حقائق الایمان»که از«حقیقت های ایمان»سخن می گوید نشان می دهد که از دیدگاه قرآنی حضرت(ع) ایمان دارای حقایقی است که البته این حقایق در یک رابطه طولی نسبت به هم قرار دارند و در واقع ، هر حقیقت به مثابه و بلکه عین یک مرتبه از مراتب ایمان است.  
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(76) - معرفت(12)

«اللهمّ ... عرّفه فی اهله الطّاهرین و امّته المومنین من حسن الشّفاعة»(1)
 
«خدایا ... او(=پیامبر«ص») را به شفاعت نیکو ، میان اهل پاکش و امّت مومنش بشناسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «عرّف» را که در اینجا معنای خواهش می دهد و از خانواده «معرفت» و به معنای: «معرفت بده» است به کار برده اند.
آنچه امروزه مردم از پیامبر(ص) و خاندان پاکش می دانند و محصول درک متولّیان «دین صوری» از دین است فقط یک مشت تاریخ تولّد و وفات و جنگ و ... است که این ها علم در معنای مصطلح امروزی است.در حالی که حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او «معرفت» نسبت به پیامبر و «معرفت» نسبت به شفاعت نیکوی او را به خاندان پاک او و امّت مومن او بدهد.«معرفت» ، شناختی ذهنی و عقلی نیست و آنچنان که متولّیان «دین صوری» از روی درماندگی گمان می کنند با تفکرو تعقل به دست نمی آید.بلکه «معرفت» شناختی قلبی است و با سلوک در مراتب نفس ، به وسیله خدای تعالی افاضه می شود.و به همین جهت کاملا به شفاعت مربوط است و با شفاعت حاصل می شود.به این معنا که تمامی موانع موجود بر سر راه سلوک سالک الی الله با شفاعت شیخ او و به اذن الهی بر طرف می شود.شیخ نیز این فیض را از قلب قطب می گیرد و قطب نیز اگر چه خود ، انسان کامل و شفیع کلّ است اما به یک معنا فیض توانایی شفاعت را از قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) می گیرد.زیرا پیامبر اوّلین انسانی است که به آن مرتبه از کمال بار یافته است و دیگران با دستگیری و عنایت و شفاعت او به مقام کمال مطلق انسانی بار یافته اند و اقطاب و کاملان پس از خود را تربیت کرده اند.پس شفاعت در اصل مربوط به همین زندگی دنیایی و مربوط به سلوک سالکان صادقی است که درد خدا و شهود وجه او را دارند و در این راه ، موانع را به مدد شفاعت شیخ خود ازسر راه برمی دارند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(25) - علم شهودی(7)

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته»(1)
 
«(خدا) قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) تصریح می کنند که علم مورد نظر و مورد تاییدشان «علم شهودی» و «علم ربوبی» است که از سوی خدای تعالی می آید و به وسیله او افاضه می شود.«علم ربوبی» علمی است که تحت ولایت یک «ولیّ» که مظهر اسم «ربّ» است و ربوبیّت الهی را بر سالک اعمال می کند به اذن و اجازه الهی و از طریق قلب مبارک «ولیّ» الهی به سالک افاضه می شود.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(71) - محبّت(11)

«اجعل فی ذلک الیوم ... فی احبّآئک مصدری»(1)
 
«در آن روز(=قیامت)،خاستگاه مرا درمیان دوستانت قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «احبّآء» را که از خانواده «محبّت» است به کار برده اند.با توجّه به آنکه ضمیر مخاطب: «ک» اشاره به ذات الهی دارد ، در حقیقت ، حضرت تقاضای اضافه شدن در جمع آن گروه از احبّآء و دوستان الهی را کرده اند که به مقام «فناء فی ذات الله» نایل آمده اند.و این نشان می دهد که دین اهل بیت(ع) بر مدار «محبّت» می چرخد و صوفیّه مدار محبّت در حوزه دین را از ایشان اخذ کرده اند. 
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای53
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(61) - توحید(3)

«وسیلتی الیک التّوحید ... و قد فررت الیک بنفسی»(1)
 
«توحید ، وسیله من به سوی تو است... ومن با جانم به سوی تو گریخته ام.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.نکته مهمّی که در این فراز موجود است این است که حضرت(ع) از توحید الهی به عنوان وسیله ای برای حرکت به سوی خدا یاد می کنند.یعنی در دیدگاه حضرت(ع) توحید نباید یک اعتقاد خشک نظری و عقلی صرف باشد بلکه باید وسیله حرکت باشد.اما این حرکت چگونه حرکتی است؟حضرت خود اینگونه پاسخ می دهد: «قد فررت الیک بنفسی» یعنی این حرکت در نفس و جان و قلب به وقوع می پیوندد.یعنی توحید مورد نظر ایشان و اهل بیت(ع) یک توحید عملی و یک توحید قلبی است که باحرکت درصراط مستقیم قلب ونفس آدمی محقّق می شود. توحید عملی و توحید قلبی همان توحیدی است که صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) آن را مطرح کرده و می کنند.توحید عملی و قلبی توحیدی است که با گشودن دریچه های قلب به شهود نور و تحقّق مراتب فناء فی الله می انجامد. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای49
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(54) - عارف(2)

«فاقدم علیه عارفا بوعیدک»(1)
 
«پس(بنده ات) با آنکه عارف به وعده های عذاب تو بود مبادرت به انجام آن(=مخالفت با اوامر الهی) کرد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «عارف» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است را به کار برده اند.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(51) - مقام(1) ، محبّت(10

«جلّلنی شرآئف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّآئک»(1)
 
«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «مقامات» که جمع واژه: «مقام» است و «احبّآء» که هم ریشه و هم خانواده واژه: «محبّت» است را به کار برده است.
نکته بسیار مهمّی که در این فراز مهم از دعای حضرت(ع) موجود است این است که حضرت این دو واژه را در کنار هم به برده اند.زیرا این دو واژه که در اینجا در یک هماهنگی زیبا در کنار هم به کار رفته اند دو اصطلاح کلیدی در مکتب تصوّف هستند و کاربرد این دو اصطلاح صوفیانه در کلام امام(ع) آن هم در این معانیی که ایشان به کار برده است بسیار جالب توجّه و تایید کننده مضامین و آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا در میان گروه های درون دینی اسلام تنها صوفیّه هستند که مبنای دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» به ذات اقدس الهی استوار است.این «محبّت» با ورود سالک به عالم نور تشدید می شود و به تدریج که سالک در مراتب سلوک و نور و فناء فی الله بالاتر می رود شدیدتر و قوی تر می شود.در حقیقت ، «نور» و «محبّت»دو روی یک سکّه اند که با تشدید و قوّت یکی دیگری نیز تشدید شده و قوّت می یابد. هر یک از این مراتب نور و محبّت ، در واقع یکی از مقامات مراحل «فناء فی الله» به شمار می رود و هر یک از سالکان فانی در «مقامات» فناء ، یکی از شمار «احبّآء» الهی به شمار می آید.زیرا وسیله حرکتش به سوی خدا ، ماشین و مرکب «محبّت» است.  
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(50) - شوق(1)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «شوق» را که از واژه های دستگاه فکری مکتب تصوّف است به کار برده اند.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(16) ، وحدت وجود(8)

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانندنمازهاو روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحیدحضرت(ع)توحیدعددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(19) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(45) - سلسله(1)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک»(1)
 
«خدایا ، همانا تو در هر زمانی دینت را به وجود امامی که او را به عنوان راهنمایی برای بندگانت و برج نوری در سرزمین هایت بر پا می داری تایید می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه «امام» را به صورت یک اسم نکره به کار برده که طبق قواعد زبان عربی می تواند شامل هر کسی که واجد شرایط امامت باشد بشود.قطعا منظور از «امام» در این فراز از دعا ، فقط اهل بیت(ع) نیستند.زیرا کسانی که با زبان اهل بیت(ع) و روایات رسیده از جانب ایشان آشنایی دارند می دانند که هر گاه که ایشان قصد مطرح کردن مطلبی را در باره خودشان داشته باشند دایره کلام را محدود به خودشان کرده و به گونه ای بر محصور بودن مطلب در باره خودشان تاکید می کنند.پس همانطور که گفتیم نکره آوردن واژه «امام» توسط حضرت نشان از آن دارد که منظور ایشان از «امام» مطلق اهل بیت(ع) نیست و شامل هر صاحب صلاحیّتی می شود.
از طرف دیگر ، حضرت(ع) این امام را در هر زمانی ، حاضر در میان مردم معرّفی می کند در حالی که اینک و در این زمان و بلکه حدود 12 قرن است که حضرت حجّت(ع) در میان مردم حضور ندارند و غایب هستند.بنابراین اگر بخواهیم امام را در این کلام حضرت(ع) ، به همان مفهوم یکی از اهل بیت(ع) بگیریم این باعث نقض کلام حضرت می شود.در حالی که می دانیم حضرت به عنوان یک امام حرفی را که می زند از روی دانش و علم قطعی الهی می زند و کلام نورانیش نقض شدنی نیست.پس این امام در این کلام نورانی حضرت(ع) علاوه بر حضرات اهل بیت(ع) دیگر کسانی را که با پرورش در مکتب اهل بیت(ع) اهلیّت امامت بر مردم زمانه خویش را یافته اند نیز شامل می شود.
واژه :«منارا» به معنای «برج نور» یا «گلدسته نور» اشاره بر «دین نوری و شهودی» این امام دارد که به این وسیله آقایان علما و فقها ازدایره دلالت کلام حضرت بیرون می روند. زیرا دین آقایان علما و فقها مبتنی بر مباحث نظری و تفکّرات انسانی است نه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی.در برابر ، اقطاب صوفیّه که از «دین نوری و شهودی» برخوردار هستند و روش دینداریشان روش دریافت نور از ذات اقدس الهی است به عنوان «برج نور» داخل در دایره دلالت کلام حضرت می شوند.
عبارت :«ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام» که این امام را مایه تایید دین الهی معرّفی می کند نشان می دهد که اگر کسی این امام را نشناسد ، یا بشناسد و انکار کند ، و در هر حال دست بیعت و ارادت به این او ندهد دین ندارد.زیرا خدای تعالی خود اینگونه خواسته و او را مایه تایید دینش قرار داده است.بنابراین تخلّف از او تخلّف از خدا و به معنای بیرون رفتن از دایره دین الهی است.
عبارت :«فی کلّ اوان» به معنای :«در هر زمانی» که بر لزوم وجود یک امام حاضردرجامعه در هرزمانی دلالت دارد افاده مفهوم «سلسله» مطرح در مکتب تصوّف را می کند.زیرا «در هر زمانی» به معنای آن است که هر امام و قطبی باید امام و قطب پس خویش را به اذن و اشاره الهی تعیین کند تا مردم در هیچ فاصله زمانیی بدون امام نمانند که این بطور دقیق منطبق بر مفهوم «سلسله» در مکتب تصوّف است.
واژه :«امام» در عصر غیبت به طور دقیق منطبق بر مفهوم قطب است که همانطور که گفتیم همچون امامان اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، «دینی نوری و شهودی» دارد و با به اتمام رساندن سیر خود در عوالم نوری و فناء در نور مطلق ذات الهی ، تبدیل به یک «منار» یا «برج نور» شده است.
عبارت :«انّک ایّدت» نشان می دهد که این امام که در عصر غیبت همان «قطب» است مویّد به تاییدات الهی است.حضرت با حرف تاکید :«انّ» بر این معنا تاکید فرموده اند.  
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(18)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)
«آن ها(=اهل بیت«ع») را به عنوان وسیله ای به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»
در این فراز از دعا،امام(ع)از اهل بیت(ع)به عنوان وسیله های وصول به الله و محلّ های سلوک به سوی بهشت او یاد می کند. در مباحث پیشین اثبات کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) وصول به مقامات عالیّه انسانی حتّا وصول به آخرین و کامل ترین مقامات ، برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.در اینجا نیز یکبار دیگر حضرت(ع) بر این نکته تاکید می کنند که وصول به مقام «انسان کامل» برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.زیرا ایشان اهل بیت(ع) را به عنوان کسانی معرّفی می کند که خدای تعالی آن ها را به عنوان وسیله ها و محل های سلوک به سوی خودش قرار داده تاهر کس که بخواهدبتواندبا تمسّک به آ ن ها به سوی خدا برود و به سوی بهشت ذات سلوک کند.عبارات : «الوسیلة الیک» و «المسلک الی جنّتک» بر این نکته دلالت دارد.
چند نکته دیگر در این رابطه در متن وجود دارد که این مطلب را تثبیت می کند:
1.حضرت(ع) اهل بیت(ع) را «مسلک» یعنی«محلّ سلوک» نامیده است که این با آموزه های صوفیّه همخوانی دارد.زیرا یکی از آموزه های صوفیّه که مطابق با آرای قرآن و اهل بیت(ع) است این است که قطب(اعم از پیامبران و امامان و اقطاب صوفیّه) کسی است که دایره امکان و هستی را در وجود مقدسش کامل کرده است.بنابراین ، سالکی که اراده کرده است تا در ذیل عنایت و دستگیری او در قوس صعودی این دایره به سوی وطن اصلی خود یعنی مقام «عندیّت» و «عنداللهی» باز گردد در حقیقت در مراتب ذات قطب که به وجهی مراتب ذات خود او نیز هست سلوک می کند.حدیث شریف :«من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ، «هر کس که خودش را شناخت ربّش را شناخته است» نیز بر این معنا دلالت می کند.زیرا در این حدیث ، منظور از «ربّ» ، ذات اقدس الهی نیست منظور «شیخ و قطب» است که مظهر ربوبیّت او است.
2.عبارت :«جنّتک» با اضافه شدن واژه «جنّت» به ضمیر مفرد مخاطب :«ک» بر جنّت و بهشت «ذات» که عالی ترین جنّت و بهشت الهی است دلالت دارد.زیرا ضمیر مخاطب : «ک» اشاره به ذات الهی و مقام «فناء ذاتی فی الله» که عالی ترین و آخرین مرتبه «فناء فی الله» است دارد.آمدن این مطلب در کلام امام(ع) نیز تایید و تاکیدی دیگر بر آموزه های صوفیّه و نشان دهنده قرابت و نزدیکی کامل مکتب صوفیّه به مکتب اهل بیت(ع) است.
3.عبارات :«الیک» و «الی جنّتک» افاده حرکت به سوی مقصدی و افاده مفهوم «سلوک الی الله» را می کند که این نیز مویّد آموزه های صوفیّه صافی مشرب به وسیله اهل بیت(ع) است.
در مجموع ، این سه نکته موجود در متن نیز بر تصریح کلام امام(ع) بر «وسیله» و «مسلک» بودن اقطاب دلالت و تاکید تامّ و تمام دارد.       
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(42) - ظاهر(3) ، باطن(3)

«حمدا ظاهره وفق لباطنه و باطنه وفق لصدق النّیّة»(1)
 
«حمد و ستایشی که ظاهر آن موافق با باطن آن ، و باطن آن موافق با صدق در نیّت باشد.»
 
 
دراین فرازازدعای حضرت سجّاد(ع)،ایشان واژه های: «ظاهر» و «باطن» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و در عمل به همگان از جمله ظاهر گرایان در حوزه دین نشان داده اند که به عنوان عضوی از اعضای اهل بیت(ع) موافق با قرآن برای مفاهیم و حقایق دینی هم «ظاهر»ی قایل هستند و هم «باطنی».و این موافق با مکتب شیرین تصوّف است ، در حالی که متولّیان دین صوری و سنّتی با گرایش های باطنی نسبت به مفاهیم و حقایق دینی مخالف هستند.بنابراین ، اگر اینان را بتوان شیعه محسوب کرد شیعیان نصفه و نیمه ای هستند که تا نیمی از راه با قرآن و اهل بیت(ع) همراهی می کنند و توان راه یافتن به «باطن» دین را ندارند و به همین جهت به کلّی منکر ضرورت گرایشات باطنی در حوزه دین می شوند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای 47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(16) ، قطب(16)

«و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله اصطفیک و طهّرک و اصطفیک علی نسآء العالمین.یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الرّاکعین»(1)
«و آنگاه که فرشتگان گفتند : ای مریم ، همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ات کرده و تو را بر زنان جهان برتری داده است.ای مریم ، مطیع پروردگارت باش و سجده کن و همراه رکوع کنندگان رکوع کن.»
در این آیات شریفه نکته هایی نهفته است که مطرح می کنیم :
1.عبارت :«و اذ قالت الملائکة یا مریم ....»نشان می دهد که مریم(ع) اهل شهود و اهل «دین نوری و شهودی» بوده و فرشتگان را می دیده و سخن آنان را می شنیده است.و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده است و نه امام ، این به ما نشان می دهد که شهود و دیدار با فرشتگان و شنیدن سخن آنان برای همه بندگان خدا از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.
2.عبارت :«انّ الله اصطفیک و طهّرک»درخطاب به مریم(ع) که از عموم مردم بوده و پیامبر وامام نبوده است نشان می دهد که برای عموم مردم ؛ از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه این امکان هست که به وسیله خدای تعالی برگزیده شوند و پاکیزه شوند و همانند مریم(ع) که ماموریّت الهی زایش و پرورش یکی از بزرگ ترین اقطاب و پیامبران الهی را از جانب خدای تعالی بر عهده داشت ، ماموریّت الهی هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
3.عبارت :«واصطفیک علی نسآء العالمین» در خطاب به مریم(ع) که همانطور که گفتیم از عموم مردم بوده و پیامبر و امام نبوده است نشان می دهدکه همانگونه که او از طرف خدای تعالی درعصر خود به عنوان برترین زن عصر خود برگزیده شد این امکان برای قطب نیز هست که از میان عموم مردم برگزیده شده و در غیاب امام عصر(عج) و به عنوان انسان کامل ، برگزیده مردم عصر خود باشد و این ندای الهی برگزیدگی را به لسان الهی بشنود.
4.عبارت :«یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی ....» نشان می دهد که دیگر کسانی که مانند مریم(ع) در مسیر شهود هستند و مانند مشایخ و اقطاب صوفیّه از « دین نوری و شهودی» برخوردار هستند نیز می توانند مخاطب کلام الهی واقع شده و از دستورات خاصی بهره مند شوند.     
            --------------------------------------
1.آل عمران/42-43 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(15)

«قال آیتک الّا تکلّم النّاس ثلاثة ایّام الّا رمزا واذکر ربّک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار»(1)
«(خدای تعالی خطاب به زکریّا که نشانه ای بر فرزند دار شدنش از او طلبید) گفت : نشانه تو این است که تا سه روز - مگر به صورت رمزی و اشاره ای - قادر به سخن گفتن نخواهی بود. و (در این مدّت) پروردگارت را شبانگاهان و بامدادان بسیار یاد کن.»
در این آیه شریفه ، عبارت :«واذکر ربّک کثیرا» ، «و پروردگارت را بسیار یاد کن» بر «ذکر قلبی»دلالت دارد.زیرا از طرفی «کثیرا» بر زیاد بودن زمان این ذکر دلالت می کند که این با لسانی و زبانی بودن این ذکر همخوانی ندارد.زیرا آدمی کارهای زیادی از بامدادان تا شامگاهان برای انجام دادن دارد که این کارها توجّه او را به خود معطوف می کند و جلوی تمرکز بر روی ذکر لسانی و زبانی را که باید توام با تمرکز ادا شود می گیرد.پس «کثیرا» لسانی و زبانی بودن این ذکر را نفی می کند.از طرف دیگر ، به ویژه در این دستور الهی خدای تعالی به زکریّا می گوید که تا سه روز قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نخواهد بود.و این با لسانی و زبانی بودن این ذکر کاملا منافات دارد و به طور کامل آن را نفی می کند.زیرا کسی که قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نیست و نمی تواند زبانش را در ادای کلمات به کار اندازد ، چگونه می تواند زبانش را در ادای ذکر لسانی و زبانی به کار اندازد؟ 
پس ناگزیر این ذکر هم از نوع «ذکر قلبی» است که سنّت ذکری پیامبران و اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، سنّت ذکری صوفیّه صافی مشرب است.
            -------------------------------------
1.آل عمران/41
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(7) ، دین نوری و شهودی(12)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور و الّذین کفروا اولیآئهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الی الظّلمات»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد و کافران ، طاغوت اولیای آن ها است.آن ها را از نور به ظلمات عبور می دهد.»
 
 
همانطور که از متن آیه بر می آید دو وضعیّت برای آدمی در عالم هستی برقرار است که نسبت آدمی به ایمان و کفر بر اساس نسبت او با این دو وضعیّت روشن می شود :
1.قرار داشتن در ظلمات و اسیر بودن در بند حجاب های ظلمانی.
2.قرار داشتن در نور و رستن از قید ظلمات و بند حجاب های ظلمانی.
طبق بیان الهی در آیه شریفه ، اگر کسی در بند حجاب های ظلمانی اسیر باشد و حواس و مشاعر باطنی او بسته باشد کافر محسوب ، و اگر از این بند رسته باشد و وارد عالم نور شده باشد مومن محسوب می شود.آیات دیگر کتاب کریم در یک هماهنگی و هارمونی عجیبی با این آیه ، این واقعیّت را تایید می کنند.از جمله : «و ما یستوی الاعمی و البصیر.و لا الظّلمات و لا النّور.و لا الظّلّ و لا الحرور.و ما یستوی الاحیآء و لا الاموات.»(2) ، «کور و بینا یکسان نیستند.و نور و ظلمات هم همچنین.و سایه و گرما نیز.و زندگان و مردگان برابر نیستند.» ، در این آیات ، کور دلی ، و ظلمات که نماد حجاب های ظلمانی است ، و سایه که نماد وجود سرد و خاموش است ، و مردگان مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است ، چشم دلش کور و وجودش سرد و خاموش و به سان مردگان و در حقیقت ، خود مرده متحرّکی است.اما در برابر ، بینایی چشم دل و نور و حرارت و زندگان نیز مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که با عبور از بند حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده است ، چشم دلش باز و وجودش گرم و با حرارت و به سان زندگان و در حقیقت ، خود زنده است.با جمع میان آیه ای که در صدر کلام آمد و این آیات شریفه این دو حالت برداشت می شود :
1.مومن کسی است که در تحت ولایت الهی - که این ولایت الهی به وسیله خلیفه و ولیّ وقت و به نمایندگی از جانب خداوند اعمال می شود - از ظلمات به نور عبور کرده و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است و وجودش گرم و با حرارت و خود ، زنده حقیقی و جاودان است.
2.کافر کسی است که در ظلمات و حجاب های ظلمانی اسیر است و ناگزیر مشاعر باطنی از جمله چشم دلش کور و بسته است و وجودش سرد و خاموش و خود ، مرده حقیقی است گرچه به ظاهر زنده است و زندگی می کند.زیرا وی تحت ولایت طاغوت قرار دارد.
پس ملاک و میزان الهی برای آنکه هرکسی بتواند خود را محک بزند که تحت ولایت خدای تعالی قرار دارد یا تحت ولایت طاغوت این است که ببیند مشاعر باطنی اش باز است یا بسته؟اگر مشاعر باطنی اش بسته و چشم دلش کور است باید بداند تحت ولایت طاغوت قرار دارد حتّا اگر به تمام قوانین شرع مبین عمل کند.این ملاک و میزانی است که قرآن به دست ما می دهد.
از طرف دیگر ، همانطور که در مباحث پیشین گفتیم ، ظلمات جمع ظلمت است و در قرآن نماد توجه به کثرات و به جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی است.اما نور که همیشه در قرآن به صورت یک واژه مفرد آمده است ، مفرد بودن آن نماد عالم وحدت وتوجّه به عالم وحدت است.بنابراین ، کافر کسی است که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است.یعنی در جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی گیر کرده است و چشم دلش باز نیست تا با عبور از ظاهر اشیاء و موجودات و عبور از جنبه وجه الخلقی ، وجود حقّانی آن ها یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها یا به عبارت قرآنی ، نور خدا را در وجود آن ها ببیند.پس در جنبه خلقی اشیاء و موجودات اسیر می شود و ناگزیر برای آن ها ویژگی استقلال در وجود را تصوّر می کند.هر یک از این اشیاء و موجودات و این کثرات برای او به مثابه حجابی هستند که دید او را کور می کنند تا او نور الهی را در باطن آن شیء و آن موجود نبیند.پس هر یک از این اشیاء و موجودات ، در حقیقت ، ولیّ او محسوب می شود که او را از سوی جنبه نوری و حقّانی خود به سوی جنبه ظلمانی و خلقی خود حرکت می دهد.و چون در عالم کثرات ، اشیاء و موجودات بسیاری وجود دارد ، این ها در مجموع ، «اولیاء» او محسوب می شوند و چون حرکتشان از نور - که این نور ، همان خدا است(3) - به سوی ظلمت است طاغوت هستند.اما مومن کسی است که چون تحت ولایت الهی از حجاب های ظلمانی به عالم نور عبور کرده و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است به مدد این چشم دل از جنبه ظلمانی یا همان جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی عبور کرده و در آن سوی موجودات عالم ، جنبه نورانی یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها  یا به عبارت دیگر ، نور خدا را مشاهده و شهود می کند.و چون نور حقیقتی واحد است پس او در پس پرده موجودات و در آن سوی وجود موجودات ، «وحدت در وجود»و«وحدت وجود»را مشاهده وشهودمی کند. بنابراین از دیدگاه قرآن ، شهود «وحدت دروجود» و «وحدت وجود» عنایتی است که شامل حال مومنان می شود و ویژگی خاص ایشان است.
پس قرآن یکبار دیگر و بدینسان که دیدیم بر نوری وشهودی بودن دین ، و بر «دین نوری و شهودی» تاکید می کند.    
       -----------------------------------------------
1.بقره/257
2.فاطر/19-22
3.نور/35 : «الله نور السّماوات و الارض»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(14)

«یهدی الله لنوره من یشآء»(1)
 
«خدا هر کس را که بخواهد به نور خویش هدایت می کند.»
 
 
 این قسمت از آیه شریفه نور ، شبهه مخالفان صوفیّه و متولّیان دین صوری و سنّتی را مبنی بر اینکه هدایت شدن به عالم نور ویژه اهل بیت(ع) است و اقطاب و مشایخ صوفیّه از این هدایت بی نصیب هستند از بیخ ریشه کن می کند.زیرا عبارت : «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدای تعالی از جمله وجود مقدس و ملکوتی اقطاب و مشایخ صوفیّه نیز می شود.
             -------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(13) ، دین نوری و شهودی(11)

«هو الّذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و انّ الله بکم لرءوف رحیم»(1)
 
«او کسی است که آیات روشنگری را بر بنده خود نازل کرد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.و همانا او نسبت به شما رئوف و مهربان است.»
 
 
 این آیه شریفه نیز بر نوری و شهودی بودن دین مورد نظر خدای تعالی تاکید می کند.نکاتی در این آیه شریفه مطرح شده است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.«عبد» یا بنده کسی است که از ظلمات به نور عبور کرده است.پس تا کسی از ظلمات به نور عبور نکرده باشد قادر به عبودیّت و بندگی نیست.
2.هدف خدای تعالی از فرستادن رسول اکرم(ص) عبور دادن مردم از ظلمات به نور بوده است.پس تا کسی با عبور از ظلمات وارد عالم نور نشود در حقیقت به ندای : «هل من ناصر ینصرنی» رسول اکرم(ص) پاسخ نداده و او را در راه هدفش که عبور مردم از جمله خود این شخص از ظلمات به نور بوده است تنها گذاشته است.چنین شخصی چگونه می تواند ادّعا کند که مسلمان است و دوستدار رسولخدا(ص) است.
3.کسانی «محمّدی» و از امّت محمّد محسوب می شوند که با تحقّق هدف رسول اکرم(ص) از ظلمات به نور عبور کرده باشند.کسانی که در پوسته ظاهری دین و در شریعت خود را گرفتار کرده اند ، اسیران ظلمات و حجاب های ظلمانی هستند و محمّدی به حساب نمی آیند گر چه به ظاهر داخل در امّت محمّد(ص) باشند.
4.هدف از نزول قرآن عبور مردم از ظلمات به نوربوده است. پس کسانی که قرآن می خوانند وخود رامعتقد به قرآن می دانند در حالی که نه عبور کرده اند و نه خود را در مسیر عبور از ظلمات به نور قرار داده اند و نه به اینگونه مسایل اعتقادی دارند ، مصادیق حدیث شریف نبوی : «ربّ تال القرآن و القرآن یلعنه»(2) ، «چه بسا کسی قرآن تلاوت می کند در حالی که قرآن او را لعنت می کند» هستند. 
5.قرآن عبور دادن مردم از ظلمات به نور به وسیله خدای تعالی را نشانه رأفت و رحمت خدا نسبت به آنان می داند.پس کسی که از ظلمات به نور عبور نکرده و خود را در مسیر عبور قرار نداده از رأفت و رحمت ویژه پروردگار بی بهره و بی نصیب است.
6.راه رسیدن به مقام«عبد»که مقامی بالاتراز رسالت است(3) عبور از ظلمات به نور است و راه عبور هم بر همه مردم باز است وهمه به وسیله دعوتی الهی دعوت به عبور شده اند.پس هیچ بعدی در زمینه ادّعای صوفیّه مبنی بر اینکه اقطاب هم به مقام «عبد» نایل شده اند و مامور الهی عبور دادن مردم از ظلمات به نور در عصر غیبت هستند وجود ندارد.
               ---------------------------------
1.حدید/9
2.بحار الانوار/ج89/ص184
3.در تشهد نماز «عبد» را بر رسول مقدّم می کنیم که نشانه بالاتر بودن مقام «عبد» نسبت به رسول و پیامبر است : «اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(10)

«هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و کان بالمومنین رحیما»(1)
 
«او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد و او نسبت به مومنان رحیم است.»
 
 
 خدای تعالی در این آیه شریفه یکبار دیگر بر دین مورد نظر خود که «دین نوری و شهودی» است تاکید می کند.نوری و شهودی بودن دین آنقدر از دیدگاه الهی مهم و حیاتی است که خدای تعالی یکی از کارهای خود و فرشتگان خود را درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور و رهاندن ما ازقید اسارت درحجاب های ظلمانی معرّفی می کند و این کار یعنی درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور را نشانه اختصاص رحمت خود به ما و رحیم بودن خود نسبت به ما می داند.
نکته عمیق و راهگشایی که همچون بسیاری از آیات دیگر در اینجا نیز بر آن تاکید شده است این است که خدای تعالی عبور از ظلمات به نور را نشانه ایمان معرّفی می کند و نورانیّت و ایمان را به هم گره می زند.به عبارت دیگر از دیدگاه خدای تعالی ، مومن کسی است که وارد عالم نور شده باشد و از حواس و مشاعر باطنی باز برخوردار باشد.
              ---------------------------------
1.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(11)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پرودگارشان از ظلمات به نور به راه عزیز حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه تکلیف کسانی راکه می توانند جانشین رسولخدا(ص) و اهل بیت(ع) در رهبری معنوی مردم باشند روشن می کند.این آیه به صراحت می گوید رهبر معنوی باید توان عبور مردم از ظلمات به نور را داشته باشد.این آیه به صراحت می گوید باید روش دینداری رهبر معنوی مردم یک روش نوری و یک روش مبتنی بر کسب نور باشد.زیرا اسماء الهیّه از جمله دو اسم : «عزیز» و «حمید» نور هستند و صراطی که به این دو اسم ختم می شود یک صراط نوری است.پس رهبر معنوی مردم باید نخست خود وارد عالم نور شده باشد و صراط نوری را بشناسد تا بتواند دست دردمندان و طالبان نور را بگیرد و از ظلمات به نور عبور دهد.
از طرف دیگر می دانیم که قطب که به مقام آدمیّت و به مقام انسان کامل دست یافته است مظهر همه اسماء و صفات الهی از جمله مظهر دو اسم : «عزیز» و «حمید» است.بنابراین و در حقیقت ، سلوک سالک در عین حال که سلوک در مراتب ذات خویش است در همان حال سلوک در مراتب ذات و جان ربّ و مربّی خود یعنی قطب هم هست.این همان معنای دقیق حدیث نبوی : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(2) ، «هر کس که خود را بشناسد مربّی خود را شناخته است» می باشد. به عبارت دیگر ، قطب صراط نوری و مستقیم است و سالک در این صراط نوری و مستقیم گام می زند.عبارت : «الی صراط العزیز الحمید» حکایت از این معنا می کند.
بنابر این ، فقط قطب می تواند مدّعی به حقّ جانشینی رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) در زمینه رهبری معنوی مردم باشد.
نکته دیگری که در این آیه شریفه جلب توجّه می کند این است که خداوند راه ورود به عالم نور و حرکت به سوی خدای «عزیز» و «حمید» را برای همه مردم باز می داند.با توجّه به این حقیقت ، چرا مخالفان صوفیّه منکر مقامات اقطاب و مشایخ صوفیّه می شوند؟مگر خدای تعالی این راه را برای همه مردم باز ندانسته و باز نگذاشته است؟ مگر اقطاب و مشایخ صوفیّه از مردم و از جنس مردم نیستند؟ از اینجا معلوم می شود که مدّعیان تفسیرقرآن هنوز قرآن را بطوردقیق مطالعه نکرده اند.  
              ------------------------------------
1.ابراهیم/1  
2.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(12)

«اللهمّ اشغلنا بذکرک»(1)
«خدایا ما را به ذکرت مشغول بدار.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خداوند در خواست «ذکرقلبی» می کند.زیرا از طرفی کسی از خداوند درخواست ذکر می کند که خود مظهر زیبای عبودیّت و بندگی است و نماز - که از مصادیق ذکر لسانی است - را می خواند و به دعاهای دیگر نیز که از مصادیق ذکر لسانی است می پردازد.پس ذکری را می طلبد که اثرش فراتر از اثر ذکر لسانی باشد و محدودیّت های ذکر لسانی را هم نداشته باشد.بنابراین فقط «ذکر قلبی» می ماند.و از طرف دیگر ، همانطور که پیش از این بحث کردیم ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است.پس حضرت ، ذکری را که مورد نظر قرآن و اجداد پاکشان بوده است از درگاه الهی درخواست کرده اند.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(37) - محبّت(8)

«یا حبیب من تحبّب الیک»(1)
«ای دوستدار و عاشق کسی که به تو اظهار عشق و محبّت می کند.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های : «حبیب» و «تحبّب» را به کار برده اند که از ریشه «حبّ» و «محبّت» هستند.حضرت به ما می آموزند که مسیر و راه محبّت و عشق ، یک مسیر دو سره و دو طرفه است.اگر کسی با مرکب و ماشین محبّت و عشق ، به سوی خدا حرکت کند خدا نیز به او محبّت پیدا می کند و عاشق او می شود.برای یک بنده چه سعادتی بالاتر از این است که خداوند به او محبّت بورزد و او را دوست بدارد؟ در این فراز ، حضرت یک بار دیگر به همه ما می آموزد که به کسانی بپیوندیم که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر حرکت بر صراط مستقیم «محبّت» و «عشق» است.
                 ------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(35) - محبّت(7)

«حبّی لک ، شفیعی الیک»(1)
 
«محبّتی که به تو دارم ، مرا نزد تو شفاعت می کند.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «حبّ» و «محبّت» را به کار برده اند که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.در این فراز ، حضرت(ع) به ابو حمزه ثمالی که از اصحاب سرّ و از اصحاب خاصّ آن حضرت بوده اند و بلکه به تمامی شیعیان حقیقی و غیر مدّعی می آموزد که حرکت به سوی خداوند باید حرکت «حبّی» و «عشقی» باشد نه حرکت علمی و عقلی و نظری.حرکت باید صوفیانه باشد نه عالمانه که صوفیّه مرد میدان محبّت و عشق هستند. زیرا در زبان عربی ، «حبّ» به معنای عشق است.حضرت به همه ما می آموزند که اگر به دنبال کسی می گردید که شفیع شما نزد خداوند باشد بدانید که بهترین شفیع شما در بارگاه با عظمتش ، وجود حالت «محبّت» و «عشق» نسبت به ذات اقدس او در قلب شما است.این حقیقتی که حضرت به ما می آموزد تاییدی دیگر بر صحّت و درستی روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
           ------------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(32) - رویت(2) ، شهود(3)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)

«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
 
 
در این روایت شریف ، واژه های : «اره» ، «تره» ، «رایته» که از ماده «رویت» هستند و «مشاهده» که از ماده «شهود» است و «حقایق» که جمع «حقیقت» است به کار رفته اند که همگی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند.
           ----------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(4)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)
«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
این روایت از آن دسته از روایت هایی است که در اثبات نوع دیدگاه اهل بیت(ع) به مقوله دین و نوع دینداری و دین ورزی مورد قبول و علاقه ایشان بسیار گویا است. نکته هایی در این روایت شریف خودنمایی می کند که بسیار چشم نواز است :
1.از پرسشی که ذعلب از علی(ع) می پرسد این حقیقت روشن می شود که از همان صدر اسلام ، متدیّنین به دو دسته تقسیم می شده اند : دسته ای که به ظواهر دینی مشغول بوده اند و از باطن دین که توأم با شهود وجه الله است تا آن حدّ بی خبر بوده اند که گمان می کرده اند لقاء الله و دیدن خداوند با همین چشم های ظاهری صورت می پذیرد.و دسته دیگر کسانی مانند علی(ع) و اصحاب خاص رسولخدا(ص) مانند سلمان و... و نیز یاران خاص و با استعداد علی(ع) بوده اند که حقیقت دین را در باطن آن و در شهود وجه الله می دیده اند ، و می دانسته اند که این رویت و شهود به مدد قلب انجام می شود.
2.از عبارت : «ما کنت اعبد ربّا لم اره» که حضرت در آن از فعل ماضی استمراری استفاده کرده اند معلوم می شود که حضرت از شهود دایمی برخوردار و بهره مند بوده اند.ضمن آنکه فعل ماضی استمراری افاده سنّت هم می کند.یعنی حضرت به مخاطب یا مخاطبان خود می فهماند که شهود وجه الله و شهود حقائق ایمانی در حوزه دینداری و دین ورزی ، و به عبارت دیگر بهره مندی از دین نوری و شهودی ، سنّت ما اهل بیت(ع) است.
3.بنابر آنچه گفتیم معلوم می شود که کسانی می توانند مدّعی تشیّع شوند و مدّعی شوند که شیعه علی(ع) و اهل بیت(ع) هستند که اهل شهود وجه الله و شهود حقایق ایمانی باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند نه کسانی که درکی از این مسایل ندارند و به تکفیر و تقتیل و تبعید صوفیّه اهل شهود که بر این اساس شیعیان حقیقی محسوب می شوند می پردازند.
4.ترکیب واژه هایی مانند : «اره» ، «تره» ، «رایت» که از ریشه «رویت» هستند و «مشاهده» که از ریشه «شهود» است ، و «حقائق» که جمع «حقیقت» است و «قلب» در کنار هم آدمی را به یاد مکتب تصوّف می اندازد و نشان می دهد صوفیّه صافی مشرب این مفاهیم و اصطلاحات را درمکتب اهل بیت(ع)آموخته اند. 5.اینکه حضرت می فرماید رویت خداوند از طریق درک و دریافت حقیقت های ایمانی به وسیله قلب صورت می گیرد و دریافت «حقیقت» در گرو «شهود» و «رویت» است به آن معنا است که ایمان و حقیقت های ایمانی در تصرّف و در اختیار کسانی است که روشی شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی دارند و از راه قلب به سوی خدا می روند نه مدّعیانی که می خواهند از راه عقل و تفکّرات عقلانی و به مدد تحصیل و تدریس علوم ظاهری به سوی خدا بروند.اینان مسلمانند اما ایمان ندارند. 
            --------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(11) - فناء ذاتی(5)

«من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»(1)
 
(خطاب به اهل بیت«ع») : «کسی که با شما بجنگد مشرک است و کسی که شما را ردّ کند در پایین ترین درکات و طبقات دوزخ جای دارد.»
 
 
 آنچه از مفهوم شرک در قرآن دانسته می شود آن است که اگر کسی خدایی را در کنار خدای یگانه بپذیرد وعبادت کند مشرک است:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(2) ، «خدای را بندگی کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید.»
اما در این فرازی که از زیارت جامعه کبیره نقل شد ، اهل بیت(ع) به شیعیان و دوستداران خود آموخته اند که مبارزه با آن ها و عدم پذیرش آن ها نیز شرک است و این جز با پذیرش حالت «فناء فی الله» و ثابت دانستن آن برای ایشان آن هم در مرتبه «فناء ذاتی» با هیچ حالت دیگری قابل توجیه نیست.زیرا تنها در حالت «فناء ذاتی فی الله» است که سالک واصل به آنچنان وحدت و یگانگیی با ذات اقدس الهی دست می یابد که جنگیدن با او منجر به جنگیدن با خدا و منجر به شرک می شود.
            ---------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
2.نساء/36 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(16) - محبّت(4)

«لئن ادخلتنی النّار لاخبرنّ اهل النّار بحبّی لک»(1)
«اگر مرا وارد آتش کنی حتما اهل دوزخ را به محبّتم نسبت به تو آگاه می کنم.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح «محبّت» را به کار برده اند.نکته ای که با ظرافت کامل در این فراز به کار رفته است این است که حضرت با به رخ کشیدن محبّت خود نسبت به خداوند در برابر اهل دوزخ ، در حقیقت می خواهند نشان دهند اهل دوزخ کسانی هستند که از محبّت الهی بی بهره بوده اند که اسیر دوزخ شده اند.«محبّت» روشی است که اهل طریقت و اهل تصوف که «اهل باطن» محسوب می شوند در دینداری و دین ورزی خود به کار می برند.در حالی که روش اهل شریعت که اهل ظاهر ، و اهل ظاهر گرایی در حوزه دین هستند روشی مبتنی بر «محبّت» نیست.در قرآن نیز اهل ظاهر را اهل آتش و «اهل باطن» را اهل رحمت معرفی کرده است : «فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرّحمة و ظاهره من قبله العذاب»(2) ، «میان آن ها دیواری پدید می آید که دری بر آن قرار دارد.در باطن آن در ، رحمت و بر گرداگرد ظاهرش ، عذاب است.»
                   ----------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع) 
2.حدید/13
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(15) - محبّت(3)

«اللّهم انّی اسئلک ان تملأ قلبی حبّا لک»(1)
«بار خدایا ، من از تو می خواهم که قلبم را ازمحبّتت پر کنی.»
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، از خداوند می خواهد که قلبش را از محبّت نسبت به خودش پر کند.«محبّت» و «عشق» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف است.زیرا حرکت سالک در «طریقت» و در مکتب تصوف بر اساس «محبّت» نسبت به خداوند است ، در حالی که در شریعت و در دین صوری این معنا مطرح نیست و کافی است تا مقلّد به رعایت خشک و بی روح قواعد ومناسک شرعی بپردازد تا اعمالش پذیرفته شود و او را به بهشت ببرد.در اینجا باز تناسب و هماهنگی طریقت تصوف با آموزه های اهل بیت(ع) و دوری دین شریعتی و صوری از این آموزه ها روشن و آشکار است.
                  -------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سیّد السّاجدین(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان...(6) - سلوک(3) ، طریقت(4) ، ارادت(1) ، محبّت(1)

«ثمّ سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبّته»(1)
«سپس آن ها(=خلق) را در راه ارادت به خویش سلوک داد و راه برد و آن ها را در راه محبّت به خویش برانگیخت.»
در این فراز از مناجات صحیفه ، حضرت سجّاد واژه های : «سلک» که هم ریشه سلوک است ، «طریق» که هم ریشه طریقت است ، «ارادت» و «محبّت» را به کار برده اند که همگی از واژه ها و مفاهیم اساسی و کلیدی تصوف هستند.نکته ای که در این مناجات جلب توجّه می کند این است که حضرت می فرمایند خداوند پس از خلق موجودات ، آن ها را در راه محبّت نسبت به خویش به حرکت انداخت و در این مسیر آن ها را بر انگیخت.از اینجا دو نکته طریف دیگر برداشت می شود : یکی آنکه ، هدف الهی از خلقت موجودات یکی هم داشتن حال محبت موجودات نسبت به ساحت مقدسش بوده است.پس ما هم اگر بخواهیم در مسیر هدف الهی حرکت کنیم باید مبنای دینداری خود را نه بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت که بر داشتن حال محبّت قلبی نسبت به خداوند استوار کنیم و این به طور دقیق همان روش صوفیه است که آن ها را از دیگر فرقه ها و گروه های درون دینی متمایز می کند.
دیگر آنکه ، کسی که روش دینداری و دین ورزی خود را بر اساس محبّت به خداوند قرار می دهد هماهنگ با کلّ آفرینش است و تمام موجودات عالم هستی در خدمت او قرار می گیرند تا او را به هدفش برسانند.
                --------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(5) - محبّت(1)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک»(1)

«و قلبم را برای محبّتت فارغ کن.»

در این فراز از مناجات حضرت سجّاد ، ایشان واژ محبّت را به کار برده اند که از اصطلاحات کلیدی تصوف است و صوفیه آن و مسمّای آن را در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) آموخته اند.

            --------------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای21

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(4)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک و اشغله بذکرک»(1)
 
«قلبم را برای محبّتت فارغ کن و آن را به ذکرت مشغول بدار.»
 
در مناجاتی که از حضرت سیّد السّاجدین(ع) نقل شد ، حضرت از خداوند درخواست می کند تا به او توفیق ذکر در مرحله قلب یا همان «ذکر قلبی» را بدهد.آمیخته شدن «ذکر قلبی» با «محبّت» آن هم در مرحله قلب در کلام حضرت به طور دقیق همان چیزی است که در تصوف مطرح است و هر یک به ترفیع مرتبه و درجه دیگری کمک می کند. 

              -----------------------------------------------------
1.صحیفه سجادیه/دعای21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(4) - رویت و حجاب(1)

 
 
 
«و لا تحجب مشتاقیک عن النّظر الی جمیل رویتک»(1)
«و مشتاقانت را از نگاه کردن به زیبایی رویتت در حجاب قرار نده و محجوب نکن.»
یکی از مسایل اساسی در قرآن و در دیدگاه اهل بیت(ع) و به تبع آن ها در تصوف مسئله شهود و رویت قلبی خداوند است که به مدد مشاعر قلبی و باطنی از جمله چشم دل صورت می پذیرد.اما برای رسیدن به این جایگاه رفیع باید از قید حجاب هایی که روی قلب را گرفته و میان آدمی و خداوند دیوار کشیده است آزاد شد.
توضیح آنکه اگرعالم هستی را همچون دایره ای فرض کنیم آدمی در ابتدا در بالای دایره و در محضر خداوند قرار دارد.اما وقتی خداوند او را به عالم دنیا در پایین ترین قسمت دایره هستی می فرستد در مسیر هبوط به دنیا و قرار گرفتن در کالبد جسمانی از حجاب های نورانی و حجاب های ظلمانی عبور می کند که آخرین حجاب ظلمانی همین حجاب تن است.آیات : «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.ثمّ رددناه اسفل سافلین»(2) ، «ما انسان را در بهترین شکل ممکن آفریدیم.سپس او را به پست ترین عالم فرو فرستادیم» به این خلقت آدمی و حضور او در بهترین حالت که مقام عنداللهی و حضور در محضر خداوند است و سپس هبوط او به دنیا و آیه : «الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(3) ، «الله ولیّ کسانی است که ایمان آورده اند و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد» به وجود حجاب های ظلمانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها به عالم نور اشاره دارند.در این باره و در باره مراتب حجاب های ظلمانی و نورانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها و بازگشت به موطن اصلی در مباحث آینده سخن می رانیم.
در متن بالا که از حضرت سیّد السّاجدین نقل کردیم ایشان همچون یک سالک دردمند از حجاب هایی که سالک را از رویت و شهود جمال جمیل الهی باز می دارند سخن می گویند واز درگاه الهی طلب می کنند تا این حجاب ها را از جلوی دیدگان سالکان مشتاق شهود و رویت کنار بزنند.در متن بالا ایشان با واژه های : «تحجب» به حجاب ها و با واژه : «رویت» به شهود و رویت که جملگی از واژه های کلیدی تصوف هستند اشاره می کنند.
                  --------------------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الخائفین
2.تین/4 - 5
3.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(3) - سلوک(2) ، طریقت(3)

علی (ع) : ولقد قرن الله سبحانه به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم.(1)

علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) :«از وقتی کودک بود ، خداوند یکی از بزرگ ترین فرشتگان خود را در کنار او گذاشته بود تا او را در طریق و راه مکارم اخلاقی راه ببرد.»




در این کلام حضرت ، «یسلک» که هم معنای سلوک است و «طریق» که در معنای طریقت است به کار رفته است.


               -----------------------------------
1.بحارالانوار/ج14/ص475

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(2) - طریقت(2)

علی(ع) : و ظنّ انّی ابیعه دینی و اتّبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیدة.(1)

علی(ع) در باره برادرش عقیل که سهم بیشتری از بیت المال از او درخواست کرده بود چنین گفت : «گمان می کرد که من دینم را به او می فروشم و از درخواست او در حالی که از طریقت و راه خود جدا افتاده باشم پیروی می کنم.پس آهنی را برای او گداختم.»


همانطور که دیده می شود علی(ع) واژه و اصطلاح طریقت را در کلام خود به کار برده اند.
            -----------------------------------------
1.قلزم/ج6/ص324
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(1) - سلوک و طریقت

قال رسول الله(ص) : ما سلکت طریقا و لا فجّا الّا سلک الشیطان غیر طریقک و فجّک.(1)
رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) :«(ای علی) تو از راهی و سمتی نمی روی مگر آنکه شیطان از راه و سمتی غیر راه و سمت تو می رود.»
همانطور که دیده می شود در متن روایت ، رسول خدا(ص) از اصطلاحات : «طریق» که به معنای «طریقت» است و «سلک» و «سلکت» که هم معنای سلوک است استفاده کرده اند.از این جا روشن می شود که صوفیه این مفاهیم و اصطلاحات را در مکتب اهل بیت(ع) آموخته و اصطلاح کرده اند.همچنین مشخص می شود که صوفیه به حقّ ، سلوک و طریقت را به علی(ع) منتسب می کنند.زیرا پیامبر هم این دو را به او منتسب کرده اند.
از مشترک بودن مفاهیم و اصطلاحات میان اهل بیت(ع) و صوفیه می توان به عنوان یکی از حلقه های اتّصال صوفیه به اهل بیت(ع) یاد کرد که صوفیه را به ایشان پیوند می دهد و نشان می دهد صوفیه با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) این اصطلاحات را فرا گرفته و به کار برده اند.زیرا این مفاهیم و اصطلاحات در میان هیچ گروهی در داخل اسلام و تشیع مانند فقها و متکلمان و مفسران و عالمان و....جز صوفیه به کار نمی رود.
            -----------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/ص437 و : بحارالانوار/ج40/ص27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

فناء فی الله(1) - فناء ذاتی(1)

قال رسول الله(ص) : علیّ مهندس فی ذات الله.(1)
رسول خدا(ص) فرمود :«علی هندسه ذات الهی را می شناسد.»
فرمایش رسول خدا(ص) در حقّ علی(ع) ناظر بر مقام فناء ذاتی است که آخرین و عالی ترین نوع فناء فی الله است.زیرا ذات وجودی است که شناخت آن برای غیر و ما سوی الله امکان پذیر نیست و تنها ذات می تواند ذات را بشناسد و درک کند.پس باید مرتبه ای در حیات انسانی وجود داشته باشد که با نیل به آن ، هستی عاریتی و مجازی به طور کلّ نابود و مستهلک بشود وشخص به مقام فناء در ذات الهی نایل شود تا بتواند با چشم ذات ، ذات را ببیند.
                                     -------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(1)

علی(ع) : و لقد کنت معه اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کلّ یوم علما من اخلاقه و یامرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاورفی کلّ سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری.(1)
علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) : «من همراه او بودم و مانند بچه شتری که در پی مادر خود روان است از او پیروی می کردم.هر روز پرچمی نو از اخلاق خود را برای من می افراشت و مرا به پیروی از خود امر می کرد.او در هر سال در غار حراء ساکن می شد و جز من کسی با ارتباطی نداشت و او را نمی دید.»
این روش حضرت(ص) در کناره گیری از مردم به جهت عبودیت الهی و خلوت با خداوند و این نقل حضرت علی(ع) باعث ایجاد انگیزه در صوفیان شد تا آن ها با ساخت مکانی به نام «خانقاه» به پیروی از سنّت عبودی رسول خدا(ص) در عین حفظ ارتباطات اجتماعی خود ، از مردم کناره گیری کنند و به «عزلت» که یکی از اصول تصوف است بپردازند.پس ساخت خانقاه ریشه در سنّت رفتاری و عبودی پیامبر(ص) دارد.
نکات مهمی در فرمایشات علی(ع) موجود است:
یکی آنکه ، حضرت می فرماید این عزلت و اختیار کردن غار حراء برای خلوت از اخلاق حضرت محمد(ص) بوده است.پس صوفیان در اختیار خلوت و عزلت ، متخلّق به اخلاق نبوی و محمدی هستند. 
دیگر آنکه ، حضرت رسول(ص) به علی(ع) امر به پیروی از خود در این زمینه کرده بوده اند.پس ساخت خانقاه و گوشه گیری از مردم به پیروی از رسول خدا(ص) بوده است.پس صوفیه از امر ایشان اطاعت کرده اند.
دیگر آنکه ، غار حراء نخستین خانقاه جهان اسلام است و رسول خدا(ص) و علی(ع) نخستین عزلت گزینان و خانقاه نشینان جهان اسلام بوده اند.
و آخر آنکه ، روش صوفیه در اختیار کردن پیر و ولیّ و پیروی از او بنابر سنّت و روش تربیتی رسول خدا(ص) و علی(ع) است.زیرا علی(ع) می گوید که حضرت هر روز پرچم اخلاقی جدیدی بر می افراشت و به من امر می کرد تا از او پیروی کنم.من هم مانند بچه شتر که پیوسته به دنبال مادرش می رود و جز این کار در عالم کار دیگری نمی داند به دنبال او می رفتم.پس صوفیه روش تربیتی خود را هم از اهل بیت(ع) گرفته اند.در حالی که روش علما و فقها و مدعیان جانشینی رسول خدا و اهل بیت ، مبتنی بر اکتساب علم و درس خواندن است.در حالی که رسول خدا(ص) اصلا سواد نداشتند.در این روایت شریف ، رسول خدا(ص) به مثابه یک پیر در مفهوم صوفیانه آن ظهور و تجلّی دارند و علی(ع) هم به مثابه یک مرید صادق در مفهوم صوفیانه آن.
             -----------------------------------

1.بحار الانوار/محمد باقر مجلسی/ج15/ص361

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(3)

و یهدی الیه من اناب.الّذین آمنواو تطمئنّ قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئنّ القلوب(1)
«و(خدا)هر کس را که رو به سوی او داشته باشد هدایت می کند.کسانی که ایمان آورده اند و قلب هایشان با ذکر الهی آرام می گیرد.آگاه باشید که با ذکر الهی قلب آرام می گیرد»

در آیه شریفه بالا می بینیم که خداوند ، ذکر خویش را به قلب نسبت داده است.یعنی ذکر مورد نظر خداوند ، «ذکر قلبی» است.زیرا اهل دل و نیز پژوهشگران و اندیشمندان می دانند که ذکر لسانی هرگز به قلب راه نمی یابد تا مایه آرامش آن باشد.به همین جهت است که می بینیم آقایان علما و فقها و نیز مقلّدان آن ها تا آخر عمر از عدم حضور قلب در نمازهایشان شکایت دارند و رنج می برند.زیرا دستشان از «ذکر قلبی» که در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه حقّه است خالی است و ذکر لسانی آن ها به قلبشان راه نمی یابد تا روح سرکش قلب با اشتغال به آن از سرک کشیدن به این طرف و آن طرف و خاطره ها در هنگام نماز باز ایستد تا آن ها بتوانند از مناجات با خدا لذّت معنوی ببرند.
سه نکته مهم دیگر نیز در این آیات شریفه مشهود و موجود است : یکی آنکه «ذکر قلبی» را روش ذکری «الّذین آمنوا» بر می شمارد.به عبارت دیگر به ما نشان می دهد تا کسی تلقین «ذکر قلبی» نیافته باشد و ذکر به قلب او راه نیافته باشد در دایره اهل ایمان داخل نمی شود و در درگاه الهی ، مومن به حساب نمی آید.دیگر آنکه این «الّذین آمنوا» همان «من اناب» یعنی کسانی که دایما رویشان به سوی خداوند است هستند.و این به ما نشان می دهد که تا کسی ذکر به قلبش راه نیافته باشد و از «ذکر قلبی» بهره مند نشده باشد ، «منیب» نیست.یعنی پیوسته رویش به سوی خدا نیست.زیرا کسی که ذکر به قلبش راه نیافته باشد ، گاه قلبش به یاد خدا است و گاه به یاد غیر خدا ؛ اعم از زخارف دنیوی یا مسایل علمی و ....و بنابراین منیب نیست.و آخر اینکه خداوند می فرماید فقط کسانی را هدایت خواهد کرد که منیب باشند.یعنی از «الّذین آمنوا» باشند و ذکر به قلبشان راه یافته باشد و روش ذکری آن ها «ذکر قلبی» باشد.پس کسانی که فقط به ذکر لسانی مشغول هستند از هدایت الهی بی بهره اند.
               --------------------------------
1.رعد/27 - 28
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(2)

قال السجّاد(ع) : و آنسنا بالذّکر الخفیّ(1)
امام سجّاد(ع) : «و ما را با ذکر خفیّ مانوس کن.»
نام دیگر «ذکر خفیّ» ، «ذکر قلبی» است و در برابر ذکر لسانی یا ذکر زبانی یا ذکر قالبی قرار می گیرد.روش علما و فقها در ذکر ، ذکر زبانی است.اما روش صوفیه ، ذکر قلبی است و این ذکر را با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) به امانت گرفته اند و اینک منحصرا در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه است.به عبارت دیگر ، «ذکر قلبی» یکی دیگر از حلقه های اتصال و پیوند صوفیه به اهل بیت(ع) است و ثابت می کند بر خلاف تبلیغات سوء علما و فقها بر علیه صوفیه حقّه ، اینان تنها شاگردان و تنها پیروان صدیق و واقعی اهل بیت(ع) هستند.در عبارت بالا می بینیم که حضرت سیّد السّاجدین از خداوند درخواست می کند تا او را با «ذکر خفیّ» یا همان «ذکر قلبی» انس بدهد و مانوس بگرداند.از این جهت به ذکر قلبی ، ذکر خفیّ گفته می شود که در مرتبه قلب ادا می شود و از دید دیگران پنهان است.
                 ---------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الذّاکرین
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)

قال مالک بن عوف الاشجعی : کنّا عند رسول الله(ص) تسعة او ثمانیة او سیعة.فقال : الا تبایعون رسول الله؟ قلنا : اولیس قد بایعناک یا رسول الله؟ ثمّ قال : الا تبایعون رسول الله؟ فبسطنا ایدینا فبایعناه.فقال قائل : ما بایعناک فعلام نبایعک؟قال : ان نعبد الله و لاتشرکوا به شیئا و الصلوات الخمس و تسمعوا و تطیعوا و اسرّ "کلمة خفیّة" و لا تسألوا النّاس شیئا.(1)
«مالک بن عوف اشجعی گفت : ما نه یا هشت یا هفت نفر بودیم که در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم.پس او گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟ما گفتیم : مگر با شما بیعت نکرده ایم ای رسول خدا؟ دوباره گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟پس دست هایمان را دراز کردیم و با او (مجدّدا)بیعت کردیم.یکی از ما گفت : این بیعت را بر چه اساسی با تو کردیم؟او گفت : بر این اساس که خدا را عبادت و بندگی کنید و کمترین شرکی را به او نورزید و نمازهای پنجگانه را اقامه کنید و بشنوید و اطاعت کنید و "کلمه خفیّه و پنهان" را پنهان نگهدارید و از مردم گدایی نکنید و چیزی درخواست نکنید.» 
مطالب مهمی در این روایت موجود است :
ا.بیعت دو نوع بوده و هست : بیعت اسلامی یا شریعتی که شخص با انجام آن مسلمان می شده است.و بیعت ایمانی و طریقتی که شخص با انجام آن مومن و سالک الی الله می شده است.
ب.این بیعت با عده ای خاص که ظرفیت سلوک را داشته اند انجام می شده نه با همه مسلمانان.و از اینجا اختلاف روش در دینداری پیدا شده است.برخی فقط اهل شریعت باقی ماندند و برخی طعم طریقت را هم چشیدند.
ج.منظور از "کلمة خفیّة" که به معنای کلمه و اسم خفیّ و پنهان و سرّی است همین "ذکر خفیّ" و "ذکر قلبی"ای است که صوفیه حقه در اختیار دارند و به مریدان تلقین می کنند.که ثابت می کند سنّت ذکری اهل بیت(ع) سنّت ذکر قلبی و خفیّ است نه ذکر لسانی که بدون این ذکر قلبی بی ارزش است.و این یکی دیگر از حلقه های اتصال صوفیه حقّه به اهل بیت است.زیرا هیچ گروهی در داخل اسلام مانند عالمان و فقها و ....جز صوفیه این ذکر را در اختیار ندارند که این ثابت می کن صوفیه شاگردان خاص اهل بیت(ع) بوده اند.
د.اصولی را که رسول خدا(ص) مطرح می کنند : عبودیت بدون آلودگی به انواع شرک ، و نمازهای پنجگانه ، و اطاعت امر الهی ، و کتمان سرّ با پنهان نگهداشتن "ذکر قلبی" و گذران زندگی از طریق کار کردن نه با استفاده از وجوهات شرعی که شیوه علما و فقها است ، اصولی هستند که تصوف بر آن ها استوار است.
ه.دین هیچ کس جز با وارد شدن در طریقت و تلقین پذیرفتن ذکر قلبی کامل نمی شود و مورد رضایت رسول خدا(ص) قرار نمی گیرد.
                  -------------------------------
1.تنبیه الخواطر/ج1/ص164
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(3)

در قرآن از مقامی نام برده شده است به نام مقام «مخلصین» که از دیدگاه قرآن عالی ترین مقام و جایگاهی است که یک انسان می تواند به آن دست یابد و این همان مقام «فناء فی ذات الله» است که صوفیه آن را مطرح کرده اند و عالی ترین مرحله از مراحل «فناء فی الله» است.«مخلص» با فتحه حرف لام ، یعنی کسی که به مقام خلوص ذاتی رسیده و خداوند او را در مرتبه ذات خالص قرار داده است.این با مخلص که حرف لام آن کسره داشته باشد تفاوت دارد.مخلص اگر با کسره حرف لام خوانده شود به کسی گفته می شود که سعی دارد خود و عمل خود را خالص قرار دهد اما گاهی می تواند و گاهی نه.اما مخلص اگر با فتحه حرف لام خوانده شود دلالت بر کسی می کند که خداوند ، ذات او را خالص گردانده و او را به مقام فناء در ذات خود بار داده است.این همان مقام و شخصیّت قطب در تصوف است.اینک به مدد آیات الهی قرآن ویژگی های درونی و شخصیّتی «مخلصین» را بررسی می کنیم :
ا.ارزش مخلصین با اعمال آن ها سنجیده نمی شود.زیرا آن ها به مقام «فناء فی ذات الله» رسیده و فانی در ذات الهی شده و دیگر از خود ، هستی ای ندارند تا بتوان به آن وجود و هستی عملی را نسبت داد : «و ما تجزون الّا ما کنتم تعملون.الّا عباد الله المخلصین»(1) ، «شما جز بر اساس اعمالتان مجازات نمی شوید.مگر بندگان مخلص خدا»
ب.بنابراین در عرصه قیامت احضار نمی گردند : «فکذّبوه فانّهم لمحضرون.الّا عباد الله المخلصین»(2) ، «او را تکذیب کردند پس احضار می شوند.مگر بندگان مخلص خدا»
ج.مخلصان از دایره تسلّط و گزند ابلیس و شیاطین بیرون هستند و دست آن ها به دامان بلند مخلصان نمی رسد تا آن ها را گمراه کنند و به نافرمانی از خداوند مبتلا گردانند.ابلیس خود به این حقیقت اعتراف کرده است : «قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین»(3) ، «(ابلیس)گفت : به عزّتت سوگند همه آن ها(=بندگان) را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که بندگان مخلص تو هستند.»و این دقیقا همان ویژگیی است که بیعت با قطب وقت را که مخلص وقت است واجب می کند.زیرا کسی که با او بیعت می کند زیر پرچم حمایت او قرار می گیرد و در صورت تسلیم شدن در برابر او و اطاعت از اوامر او ، در سفر روحانی سلوک الی الله از گزند ابلیس و شیاطین در امان خواهد بود.این آیه به ما نشان می دهد که بیعت با قطب وقت واجب است و بدون بیعت با او کسی از گزند ابلیس و شیاطین در امان نخواهد بود تا برای او دینی باقی بماند.
د.آن ها بر صراط مستقیم قرار دارند و خود عین صراط مستقیم هستند : «قال ربّ بما اغویتنی لازیّننّ لهم فی الارض و لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین.قال هذا صراط علیّ مستقیم»(4) ، «(ابلیس)گفت : پروردگارا ، بخاطر آنکه مرا گمراه کردی زمین را برای آن ها می آرایم و همه آن ها را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که از بندگان مخلص تو هستند.(خدا)گفت : این (خلوص و بنده خالص شده من) راه مستقیمی است که به سوی من می آید.»این آیه هم به ما نشان می دهد که بدون بیعت با مخلص وقت و قطب وقت کسی نمی تواند بر صراط مستقیم قرار داشته باشد تا بتواند به سوی خدا حرکت کند.پس باز تاکید می شود که بیعت با قطب وقت واجب است.
ه.تنها مخلصان به مقام بندگی بار یافته و تنها آن ها هستند که می توانند خداوند را آنگونه که شایسته او است توصیف کنند و از او به دیگران گزارش بدهند : «سبحان الله عمّا یصفون.الّا عباد الله المخلصین»(5) ، «خدا از آنچه آن ها توصیف می کنند منزّه و پیراسته است.مگر بندگان مخلص خدا» ، این آیه هم به مقام« فناء فی الله» مخلصان اشاره دارد.زیرا فقط کسی که به مقام فناء فی الله رسیده است و زبان او زبان خدا است می تواند با زبان خود خدا به توصیف خدا بپردازد.دیگران چون زبانشان در پس اندیشه های بشری آن ها نشسته است توصیفشان از خدا توصیفی بشری با تمام محدودیت های یک بشر است.
و.چون دست ابلیس از دامان مطهّرشان به دور است به سوء و فحشا آلوده نمی شوند : «و لقد همّت به و همّ بها لولا ان رءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشآء انّه من عبادنا المخلصین»(6) ، «او(=زلیخا) آهنگ او را کرده بود و او(=یوسف) هم اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او را می کرد.ما اینچنین سوء و فحشا را از او(=یوسف) دور کردیم.قطعا او از بندگان مخلص ما بود.» عبارت : «ان رءا برهان ربّه» به ما نشان می دهد که مخلصان اهل شهود حقایق هستند و حواس و مشاعر باطنی آن ها باز است.به عبارت دیگر روش دینداری آن ها روشی شهودی است نه روشی مبتنی بر تحصیل در مدرسه و حوزه و دانشگاه.
اینک می خواهیم پیشاپیش به یک شبهه احتمالی پاسخ دهیم تا نوشتار ما روشنایی بیشتری بیابد.ممکن است کسی اشکال کند که این مقام ویژه انبیا و امامان است و دیگران ، از جمله اقطاب صوفیه ، نمی توانند به این جایگاه دست یابند.خداوند خود در قرآن پاسخ این شبهه و اشکال را داده است.به این صورت که خداوند یکی از دلایل نزول قرآن را این بر می شمارد که اگر این قرآن را نازل نمی کردیم مشرکان می گفتند اگر یکی از کتاب های آسمانی پیشینیان نزد ما بود ما قطعا به مقام مخلصان بار می یافتیم.و خداوند اینگونه به ما نشان می دهد که همگان حتّا مشرکان هم در صورت ایمان و حرکت بر صراط قرآن می توانند به عالی ترین مقامی که یک انسان می تواند برسد یعنی مقام اخلاص ذاتی و مقام مخلصان دست یابند : «و ان کانوا لیقولون.لو انّ عندنا ذکرا من الاوّلین.لکنّا عباد الله المخلصین»(7) ، «و(مشرکان) به تاکید می گفتند : اگر ذکری از پیشینیان نزد ما می بود حتما و قطعا ما از مخلصان می شدیم»

               ----------------------------------
1.صافّات/39 - 40
2.همان/127 - 128
3.ص/82 - 83
4.حجر/40 - 41
 5.صافّات/159 - 160
 6.یوسف/24
 7.صافّات/167 - 169
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(2)

 

فانّی لا اترک الارض الّا و فیها عالم تعرف به طاعتی و تعرف به هدای و تکون النجاة فیما بین مقبض النبیّ و مبعث النبیّ الآخر و لم اکن اترک النّاس بغیر حجّة لی و داع الیّ و هاد الی سبیلی و عارف بامری فانّی قد قضیت ان اجعل لکلّ قوم هادیا اهدی به السعدآء و یکون حجّة لی علی الاشقیآء(1)
«همانا من زمین را بدون عالمی که به وسیله او طاعت و هدایت من شناخته شود رها نمی کنم تا او مایه نجات در فاصله میان مرگ یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر باشد.و مردم را بدون حجّتی از جانب خویش و کسی که به من دعوت کند و به راه من هدایت کند و عارف به امر من باشد رها نمی کنم.همانا من مقرّر کرده ام که برای هر مردمی یک هادی قرار دهم تا به وسیله او سعادتمندان را هدایت کنم و او حجّتی از جانب من بر بدبختان باشد.»
منظور از عالم در این روایت قدسی ، آخوندها نیستند.زیرا علم این ها مدرسه ای و تحصیلی و اکتسابی است.در حالی که علم پیامبران ، علم شهودی و معراجی است.پس منظور از این عالمان ، «اقطاب» و «مشایخ» صوفیه اند که علمشان همچون پیامبران ، علمی شهودی است.در ضمن از فعل : «تعرف» و اسم : «عارف» مشخص می شود که راه این عالمان باید راه دریافت عرفان از ذات اقدس الهی باشد که این راه همان سلوک الی الله در تصوف است که منجر به عرفان نسبت به اسماء و صفات و در نهایت ذات خدای تعالی می شود.
              ----------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص263 و : کافی/ج6/ص350 و : بحارالانوار/ج11/ص331

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(1)

 
انّی ارید ان اخلق خلقا بیدی و اجعل من ذرّیته الانبیاء المرسلین و ائمة مهتدین ، اجعلهم خلفائی علی خلقی فی ارضی یهدونهم الی طاعتی و ینهونهم عن معصیتی و اجعلهم حجّة لی علیهم عذرا او نذرا(1)
«همانا من می خواهم به دست خویش آفریده ای را بیافرینم و از میان فرزندان اوپیامبران فرستاده شده،وپیشوایان هدایتگری قرار دهم.آن ها را به عنوان جانشینان خودم بر مردم بر روی زمین قرار می دهم که آن ها را به فرمانبرداری از من هدایت کنند و از نافرمانی من بازشان دارند.آن ها را به عنوان حجّت خویش برمردم قرار می دهم تا عذری نداشته باشند و بیم داده شده باشند.»
در این روایت قدسی خدای تعالی انبیا مرسلین(=پیامبران فرستاده شده) را چون اشخاص مشخصی بوده اند به صورت معرفه و ائمة مهتدین(=پیشوایانی هدایتگر) را به صورت نکره(2) آورده تا نشان دهد اینان اشخاص مشخص با تعداد معین نیستند.یعنی تا آدمی بر این کره خاکی زندگی می کند ، همیشه ، یک امام هدایتگر در میان مردم وجود خواهد داشت.و این بطور دقیق با مهدویت نوعی که مطابق با شخصیت قطب است مطابقت دارد.زیرا صوفیه معتقدند خداوند در عصر غیبت مردم را بی مربّی نگذاشته و نخواهد گذاشت که به اصطلاح به این امامان هدایتگر ، مهدی نوعی گفته می شود.این روایت دلیلی بر صحّت این مدّعا است.
            -------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص147 و : بحارالانوار/محمد باقر مجلسی/ج2/ص210
2.نکره و معرفه یکی از مباحث مربوط به علم صرف ، مبحث اسم در زبان عربی است.معرفه به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، شناخته شده و علامت آن الف و لام(ال) است.نکره هم به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، ناشناخته و علامت آن تنوین است.اسم نکره نشانه فرد یا افراد خاصی نیست و می تواند هر کسی را شامل شود.در این روایت هم ائمة مهتدین نکره است.یعنی فقط بر اهل بیت(ع) دلالت ندارد.بلکه شامل کسانی جز ایشان(ع) هم می شود که در عصر غیبت همان اقطاب هستند.
 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱