مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(93) - طریقت(8) ، حقیقت(8

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و متّعنی بهدی صالح لا استبدل به و طریقة حقّ لا ازیغ عنها»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و مرا به هدایت شایسته ای که آن را با چیز دیگری عوض نکنم و طریقت و راه حقی که از آن منحرف نشوم بهره مند و مجهّز کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «طریقت» و «حقّ» که در معنا و به معنای «حقیقت» است را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اندتا ایشان را از«طریقت حقّ» ؛ یعنی «طریقتی» که به «حقیقت» می رساند و منجر می شود بهره مند گرداند.این دو اصطلاح در اینجا در یک هماهنگی کامل با هم که تداعی کننده آموزه های مکتب تصوّف است به وسیله حضرت(ع) به کار گرفته شده اند.زیرا در مکتب تصوّف ، «طریقت» راهی است که سالک با سلوک در آن به «حقیقت» بار می یابد.
نکته بسیار مهمّی که در این متن موجود است و بنده نیز با الهام گرفتن از قرآن و اهل بیت(ع) و بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی آن را به عنوان بهترین راه تشخیص اینکه کدام راه ، راه خدا است و چه کسی ولیّ خدا است در مقاله ای در وبلاگ: «تصوّف شیعی» مطرح کرده ام این است که باز هم حضرت(ع) و اینبار در متن بالا از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به «طریقت حقّ» راهنمایی و هدایت کند و خود را در رابطه دخیل و موثّر نمی داند و نمی بیند.پس بهترین راه تشخیص راه حقّ و ولیّ بر حقّ خدا اعتماد به خود خدا و درخواست از او است تا او در خواب و بیداری ، ولیّ بر حقّ خود را که اینک در جامعه حضور فیزیکی دارد به ما نشان بدهد.این مسئله باعث ایجاد اطمینان قلبی در شخص می شود.در حالی که اعتماد کردن به دیگران و آرای آن ها چنین اطمینان قلبی ای را به وجو نمی آورد.مگر آنکه با اعتماد به آرای آن ها و با رو در رو شدن با وی باز هم خدا با قلبمان حرف بزند و دلمان به حقّانیّت او گواهی دهد.اما باز هم تکرار می کنیم که بهترین راه همان است که گفته آمد.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(26) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(7

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته و دلّنا علیه من الاخلاص له فی توحیده»(1)
 
«قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود و با اخلاص برای او در توحیدش ، ما را بر آن راهنمایی و دلالت کرد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است درست در همان معنا و مفهوم صوفیانه اش که عبارت از «توحید نوری و شهودی» مبتنی بر «علم نوری و ربوبی وشهودی»است به کاربرده اند.  «توحید نوری وشهودی»و«علم نوری وشهودی» ازمولّفه های «دین نوری و شهودی» هستند که این دین ،ویژه صوفیّه صافی مشرب است.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(59) - توحید(1)

«اجعلنی من اهل توحیدک و الایمان بک»(1)
 
«مرا از اهل توحید و ایمان به خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از آموزه ها و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اند که ایشان را از اهل توحید قرار دهد.این در حالی است که ایشان - آنچنان که در دین صوری و رایج در باره توحید گمان می شود - اقرار زبانی و پذیرش عقلی در زمینه توحید داشته اند اما با این حال باز درخواست می کنند تا از اهل «توحید» قرار داده شوند.این نشان می دهد که «توحید» مورد نظر ایشان ، «توحید» رایج زبانی با پذیرش عقلی نیست.
از طرف دیگر ، می دانیم که بر اساس جهان بینی قرآنی ، ایمان مساوی با شهود «نور» است : 
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(2) ، «خدا ولیّ مومنان است. آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد.»
پس از دیدگاه الهی قرآن ، ایمان همان «نور» و بنابراین ، مراتب ایمان منطبق بر مراتب نور است.از طرف دیگر در متنی که نقل کرده ایم امام(ع) ایمان و «توحید» را به صورت دو واژه مترادف هم به کار می برد تا به همگان به ویژه شیعیان حقیقی و واقعی خود برساند که حقیقت هر دو یکی است.پس نتیجه می گیریم که همانطور که حقیقت ایمان ،نور است حقیقت «توحید» و «توحید» حقیقی هم «نور»است و ازطرفی مراتب «توحید» و «نور» و از طرف دیگر ، مراتب «توحید» و «نور» و «ایمان» یکی و برهم منطبق است.بنابراین،توحیدی که امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را از اهل آن قرار دهد ، «توحید نوری و شهودی» است که یکی از آموزه های بلند مکتب تصوّف است که ازمکتب اهل بیت(ع)به میراث برده اند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
2.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(55) - ولایت(1)

«اللهمّ و صلّ علی اولیآئهم ... المتمسّکین بولایتهم»(1)
«خدایا بر دوستان آن ها(=اهل بیت«ع») درود بفرست ... کسانی که چنگ زنندگان به ولایت آن ها هستند.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «ولایت»را که از اساسی ترین و کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است به کار برده اند.«ولایت» ، مخ و مغز تصوّف و حقیقت آن عبارت از «نور» الهی است.زیرا اسم «ولیّ» یکی از اسماء الله است و الله نیز «نور آسمان ها و زمین» است.پس «ولیّ»و«ولایت»که حقیقت اسم«ولیّ»است نیز«نور» هستند. بنابراین متمسّکان و چنگ زنندگان به ریسمان «ولایت» متمسّکان و چنگ زنندگان به «نور» هستند و این به معنای این است که روش دینی و دینداری و دین ورزی آن ها باید مبتنی بر «نور» و دریافت «نور» از ذات اقدس الهی باشد و «نور» در دین و قلب و حواس و مشاعر ظاهری و باطنی و زندگی آن ها تجلّی عملی داشته باشد که این روش صوفیّه صافی مشرب است.پس متمسّکان وچنگ زنندگان واقعی به «ولایت» اهل بیت(ع) و صاحبان واقعی «ولایت» ، صوفیّه هستند.گوارایشان باد!    
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(46) - فقیر(1)

«سالتک مسألة الحقیر ... الفقیر»(1)
 
«از تو مانند یک شخص حقیر ... فقیر گدایی وخواهش می کنم»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سیّد السّاجدین(ع) ، ایشان واژه: «فقیر» را که معادل قرآنی اصطلاح: «درویش» است به کار برده اند.البته می دانیم که «فقیر» و «درویش» به معنای کسی که نیاز مالی دارد نیست.بلکه به معنای کسی است که نسبت به فقر ذاتی خود در برابر غنای ذاتی خدای تعالی معرفت و آگاهی قلبی دارد.
یکبار دیگر و اینبار در این متن مشاهده می شود که صوفیّه همه مفاهیم واصطلاحات مکتب خویش رادرمکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و هیچ گروهی در درون اسلام به اندازه صوفیّه از هر نظر به ویژه از نظرگاه مفاهیم و اصطلاحات دستگاه فکری خود ، خود را به اهل بیت(ع) نزدیک نمی بیند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(19) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(45) - سلسله(1)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک»(1)
 
«خدایا ، همانا تو در هر زمانی دینت را به وجود امامی که او را به عنوان راهنمایی برای بندگانت و برج نوری در سرزمین هایت بر پا می داری تایید می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه «امام» را به صورت یک اسم نکره به کار برده که طبق قواعد زبان عربی می تواند شامل هر کسی که واجد شرایط امامت باشد بشود.قطعا منظور از «امام» در این فراز از دعا ، فقط اهل بیت(ع) نیستند.زیرا کسانی که با زبان اهل بیت(ع) و روایات رسیده از جانب ایشان آشنایی دارند می دانند که هر گاه که ایشان قصد مطرح کردن مطلبی را در باره خودشان داشته باشند دایره کلام را محدود به خودشان کرده و به گونه ای بر محصور بودن مطلب در باره خودشان تاکید می کنند.پس همانطور که گفتیم نکره آوردن واژه «امام» توسط حضرت نشان از آن دارد که منظور ایشان از «امام» مطلق اهل بیت(ع) نیست و شامل هر صاحب صلاحیّتی می شود.
از طرف دیگر ، حضرت(ع) این امام را در هر زمانی ، حاضر در میان مردم معرّفی می کند در حالی که اینک و در این زمان و بلکه حدود 12 قرن است که حضرت حجّت(ع) در میان مردم حضور ندارند و غایب هستند.بنابراین اگر بخواهیم امام را در این کلام حضرت(ع) ، به همان مفهوم یکی از اهل بیت(ع) بگیریم این باعث نقض کلام حضرت می شود.در حالی که می دانیم حضرت به عنوان یک امام حرفی را که می زند از روی دانش و علم قطعی الهی می زند و کلام نورانیش نقض شدنی نیست.پس این امام در این کلام نورانی حضرت(ع) علاوه بر حضرات اهل بیت(ع) دیگر کسانی را که با پرورش در مکتب اهل بیت(ع) اهلیّت امامت بر مردم زمانه خویش را یافته اند نیز شامل می شود.
واژه :«منارا» به معنای «برج نور» یا «گلدسته نور» اشاره بر «دین نوری و شهودی» این امام دارد که به این وسیله آقایان علما و فقها ازدایره دلالت کلام حضرت بیرون می روند. زیرا دین آقایان علما و فقها مبتنی بر مباحث نظری و تفکّرات انسانی است نه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی.در برابر ، اقطاب صوفیّه که از «دین نوری و شهودی» برخوردار هستند و روش دینداریشان روش دریافت نور از ذات اقدس الهی است به عنوان «برج نور» داخل در دایره دلالت کلام حضرت می شوند.
عبارت :«ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام» که این امام را مایه تایید دین الهی معرّفی می کند نشان می دهد که اگر کسی این امام را نشناسد ، یا بشناسد و انکار کند ، و در هر حال دست بیعت و ارادت به این او ندهد دین ندارد.زیرا خدای تعالی خود اینگونه خواسته و او را مایه تایید دینش قرار داده است.بنابراین تخلّف از او تخلّف از خدا و به معنای بیرون رفتن از دایره دین الهی است.
عبارت :«فی کلّ اوان» به معنای :«در هر زمانی» که بر لزوم وجود یک امام حاضردرجامعه در هرزمانی دلالت دارد افاده مفهوم «سلسله» مطرح در مکتب تصوّف را می کند.زیرا «در هر زمانی» به معنای آن است که هر امام و قطبی باید امام و قطب پس خویش را به اذن و اشاره الهی تعیین کند تا مردم در هیچ فاصله زمانیی بدون امام نمانند که این بطور دقیق منطبق بر مفهوم «سلسله» در مکتب تصوّف است.
واژه :«امام» در عصر غیبت به طور دقیق منطبق بر مفهوم قطب است که همانطور که گفتیم همچون امامان اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، «دینی نوری و شهودی» دارد و با به اتمام رساندن سیر خود در عوالم نوری و فناء در نور مطلق ذات الهی ، تبدیل به یک «منار» یا «برج نور» شده است.
عبارت :«انّک ایّدت» نشان می دهد که این امام که در عصر غیبت همان «قطب» است مویّد به تاییدات الهی است.حضرت با حرف تاکید :«انّ» بر این معنا تاکید فرموده اند.  
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(44) - طریقت(6)

«واجل به صدآء الجور عن طریقتک»(1)
 
«(ای خدا) به وسیله او(=امام و قطب هر زمانی) پژواک ظلم و ستم را از طریقت خودت دور کن.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه :«طریقت» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ----------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(42) - ظاهر(3) ، باطن(3)

«حمدا ظاهره وفق لباطنه و باطنه وفق لصدق النّیّة»(1)
 
«حمد و ستایشی که ظاهر آن موافق با باطن آن ، و باطن آن موافق با صدق در نیّت باشد.»
 
 
دراین فرازازدعای حضرت سجّاد(ع)،ایشان واژه های: «ظاهر» و «باطن» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و در عمل به همگان از جمله ظاهر گرایان در حوزه دین نشان داده اند که به عنوان عضوی از اعضای اهل بیت(ع) موافق با قرآن برای مفاهیم و حقایق دینی هم «ظاهر»ی قایل هستند و هم «باطنی».و این موافق با مکتب شیرین تصوّف است ، در حالی که متولّیان دین صوری و سنّتی با گرایش های باطنی نسبت به مفاهیم و حقایق دینی مخالف هستند.بنابراین ، اگر اینان را بتوان شیعه محسوب کرد شیعیان نصفه و نیمه ای هستند که تا نیمی از راه با قرآن و اهل بیت(ع) همراهی می کنند و توان راه یافتن به «باطن» دین را ندارند و به همین جهت به کلّی منکر ضرورت گرایشات باطنی در حوزه دین می شوند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای 47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(20) - علم شهودی(4)

«انّ الدّین عند الله الاسلام و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جآءهم العلم بغیا بینهم»(1)
«همانا دین ، نزد خدا اسلام است.و اهل کتاب پس از علمی که نزد آنان آمد از روی حسد ، و رقابت میان خویش به اختلاف پرداختند.»
نکته هایی در این آیه شریفه موجود است که به آن ها می پردازیم:
1.از متن آیه به صراحت بر می آید که منظور از دین الهی از جمله اسلام این ادیان و این اسلام مصطلح امروزی نیست.زیرا آنچه امروزه به عنوان دین در جوامع مختلف شناخته می شود دینی نیست که خدای تعالی فرستاده است بلکه برآیندی از آرا و نظریّه های علمای مصطلح دینی است.و چون خاستگاه این آرا و نظریّه ها تفکّرات عقلانی و انسانی است پس دیگر این ادیان جنبه الهی خود را که مبتنی بر وحی و معراج و شهود پیامبر آن دین بوده است ازدست داده وتبدیل به ادیانی انسانی شده اند. چالشی که علمای ادیان مصطلح امروزی با آن روبرو هستند و باید پاسخ روشنی به آن بدهند این است که اینان چگونه خود را جانشین پیامبر خود و وارث علم او می دانند در حالی که علم هر پیامبری علم معراجی و شهودی و نوری بوده است در حالی که علم اینان که علمای رسمی دین آن پیامبر هستند علم اکتسابی و تحصیلی و نظری است؟
آنچه امروزه به نام دین در جوامع بشری رایج و متداول است چون از «دین نوری و شهودی» پیامبران فاصله گرفته و متکی بر آرا ونظریّه های علمای دینی شده است،دیگردین نیست فرهنگ دینی است.زیرا دین الهی مبتنی بر وحی و شهود است در حالی که دین مصطلح امروزی مبتنی بر آرا و نظریه های عالمان مصطلح دینی است.یعنی در واقع ، ادیان امروزی را خدا نساخته است علما ساخته اند.بنابراین دیگر دین نیستند ، فرهنگ دینی هستند.
عبارت :«ما جآءهم العلم» بر اصل دین یعنی دینی که پیامبران آورده اند و بر اساس و بنیان «علمی که از آن طرف می آید» و «علم نوری ومعراجی وشهودی»استواراست دلالت می کند. عبارت :«و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب .... بغیا بینهم» هم بر اختلاف میان علمای مصطلح دینی پس از عصر و دوره پیامبرشان دلالت دارد.زیرا اینان که در مسیر «دین نوری و شهودی» پیامبرشان گام بر نمی دارند بر فهم و درک شخصی و عقلانی خود در فهم متون اصیل دینی متّکی هستند و چون مراتب درک و فهم ایشان با هم متفاوت است ناگزیر آرا و نظریّاتشان نیز با هم متفاوت خواهد بود و بدین شکل با هم به اختلاف و نزاع و کشمکش می پردازند و دین واحد الهی را به تفرقه در انداخته و فرقه فرقه می کنند و دینی را که برای رفع اختلافات و ایجاد وحدت انسانی فرستاده شده بود به کانون تفرقه و کینه و دشمنی تبدیل می کنند.
همانطور که پیش از این گفتیم،«علم شهودی»یکی ازمهم ترین مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» که دین پیامبران و جانشینان آن ها است می باشد و اینک منحصرا در اختیار صوفیّه صافی مشرب است.     
 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(18) - علم شهودی(2)

«و لئن اتیت الّذین اوتوا الکتاب بکلّ آیة ما تبعوا قبلتک و ما انت بتابع قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبلة بعض و لئن اتّبعت اهوآءهم من بعد ما جآءک من العلم انّک اذا لمن الظّالمین»(1)
 
«و اگرهر نشانه ای را برای اهل کتاب بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد.و تو نیز از قبله آن ها پیروی نخواهی کرد.و برخی از آن ها نیز از قبله برخی دیگر پیروی نخواهند کرد.و اگر پس از علمی که نزد تو آمده است از هواهای آنان پیروی کنی در این صورت از ستمگران خواهی بود.»
 
 
نکته هایی که در این آیه شریفه نهفته است به این قرار است :
1.منظور از قبله در این آیه شریفه ، قبله در معنای مصطلح نیست.زیرا مسیحیان که از اهل کتاب هستند و مشمول مفاد این آیه می باشند اصلا شریعتی ندارند تا نیازمند قبله ای باشند.بلکه به مقتضای موضوع اصلی این آیه که در باره «دین صوری» اهل کتاب که بر اساس «علم نظری و عقلی و اکتسابی» استوار شده است و «دین نوری و شهودی» رسول اکرم(ص) که بر اساس «علم نوری و حضوری و شهودی و معراجی» بنا شده است می باشد منظور از قبله ، نوع دینداری و دین ورزی این گروه ها است که آیا دین آن ها رو به سوی قبله «دین صوری و تاریخی» است یا رو به قبله «دین نوری و شهودی»؟
2.به توضیحی که در مبحث :«علم شهودی(1)» گذشت در اینجا نیز منظور از «اهوآء» نظریّه ها و آرا و فتاوی غیر شهودی علمای دینی در حوزه دین است که چون این آرا و نظریّه ها و فتاوی ، متّکی بر نظرات شخصی و تفکرات نظری و عقلانی علمای دینی است و بر اساس دلبستگی های آن ها در حوزه هر دینی بنا شده ، «اهوآء» ، یعنی «هواهای نفسانی» آن ها نامیده شده است.
اما علم رسول اکرم(ص) چون مبتنی بر «معراج و شهود و حضور عند الله» است ،«ما جآءک من العلم» نامیده شده است. یعنی علمی که از آن طرف آمده است و هبه شدنی و بخشیده شدنی و ملکوتی و الهی است نه اکتسابی و تحصیلی.
پس طلّاب عزیز حوزه های علمیّه و دانشجویان گرامی رشته های معنویّت جوی الهیّات توجّه داشته باشند که آنچه را که آنان در قالب نظریّه ها و آرای دینی در محضر اساتید گرامی می خوانند و اکتسابی و تحصیلی است از دیدگاه خدای تعالی و قرآن چه حکمی دارد.و اگر واقعا طالبان خدا هستند باید بدانند که بر اساس دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) باید در پی کسب چگونه علمی باشند.باید توجّه داشته باشند که میراث علمی رسول اکرم(ص) میراثی شهودی و معراجی است که سینه به سینه به اهلش واگذار می شود و به ارث می رسد و درکتاب ها نوشته نشده و در مدرسه ها تدریس نمی شود.
یا علی.  
        ------------------------------------------
1.بقره/145
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(7) ، دین نوری و شهودی(12)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور و الّذین کفروا اولیآئهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الی الظّلمات»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد و کافران ، طاغوت اولیای آن ها است.آن ها را از نور به ظلمات عبور می دهد.»
 
 
همانطور که از متن آیه بر می آید دو وضعیّت برای آدمی در عالم هستی برقرار است که نسبت آدمی به ایمان و کفر بر اساس نسبت او با این دو وضعیّت روشن می شود :
1.قرار داشتن در ظلمات و اسیر بودن در بند حجاب های ظلمانی.
2.قرار داشتن در نور و رستن از قید ظلمات و بند حجاب های ظلمانی.
طبق بیان الهی در آیه شریفه ، اگر کسی در بند حجاب های ظلمانی اسیر باشد و حواس و مشاعر باطنی او بسته باشد کافر محسوب ، و اگر از این بند رسته باشد و وارد عالم نور شده باشد مومن محسوب می شود.آیات دیگر کتاب کریم در یک هماهنگی و هارمونی عجیبی با این آیه ، این واقعیّت را تایید می کنند.از جمله : «و ما یستوی الاعمی و البصیر.و لا الظّلمات و لا النّور.و لا الظّلّ و لا الحرور.و ما یستوی الاحیآء و لا الاموات.»(2) ، «کور و بینا یکسان نیستند.و نور و ظلمات هم همچنین.و سایه و گرما نیز.و زندگان و مردگان برابر نیستند.» ، در این آیات ، کور دلی ، و ظلمات که نماد حجاب های ظلمانی است ، و سایه که نماد وجود سرد و خاموش است ، و مردگان مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است ، چشم دلش کور و وجودش سرد و خاموش و به سان مردگان و در حقیقت ، خود مرده متحرّکی است.اما در برابر ، بینایی چشم دل و نور و حرارت و زندگان نیز مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که با عبور از بند حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده است ، چشم دلش باز و وجودش گرم و با حرارت و به سان زندگان و در حقیقت ، خود زنده است.با جمع میان آیه ای که در صدر کلام آمد و این آیات شریفه این دو حالت برداشت می شود :
1.مومن کسی است که در تحت ولایت الهی - که این ولایت الهی به وسیله خلیفه و ولیّ وقت و به نمایندگی از جانب خداوند اعمال می شود - از ظلمات به نور عبور کرده و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است و وجودش گرم و با حرارت و خود ، زنده حقیقی و جاودان است.
2.کافر کسی است که در ظلمات و حجاب های ظلمانی اسیر است و ناگزیر مشاعر باطنی از جمله چشم دلش کور و بسته است و وجودش سرد و خاموش و خود ، مرده حقیقی است گرچه به ظاهر زنده است و زندگی می کند.زیرا وی تحت ولایت طاغوت قرار دارد.
پس ملاک و میزان الهی برای آنکه هرکسی بتواند خود را محک بزند که تحت ولایت خدای تعالی قرار دارد یا تحت ولایت طاغوت این است که ببیند مشاعر باطنی اش باز است یا بسته؟اگر مشاعر باطنی اش بسته و چشم دلش کور است باید بداند تحت ولایت طاغوت قرار دارد حتّا اگر به تمام قوانین شرع مبین عمل کند.این ملاک و میزانی است که قرآن به دست ما می دهد.
از طرف دیگر ، همانطور که در مباحث پیشین گفتیم ، ظلمات جمع ظلمت است و در قرآن نماد توجه به کثرات و به جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی است.اما نور که همیشه در قرآن به صورت یک واژه مفرد آمده است ، مفرد بودن آن نماد عالم وحدت وتوجّه به عالم وحدت است.بنابراین ، کافر کسی است که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است.یعنی در جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی گیر کرده است و چشم دلش باز نیست تا با عبور از ظاهر اشیاء و موجودات و عبور از جنبه وجه الخلقی ، وجود حقّانی آن ها یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها یا به عبارت قرآنی ، نور خدا را در وجود آن ها ببیند.پس در جنبه خلقی اشیاء و موجودات اسیر می شود و ناگزیر برای آن ها ویژگی استقلال در وجود را تصوّر می کند.هر یک از این اشیاء و موجودات و این کثرات برای او به مثابه حجابی هستند که دید او را کور می کنند تا او نور الهی را در باطن آن شیء و آن موجود نبیند.پس هر یک از این اشیاء و موجودات ، در حقیقت ، ولیّ او محسوب می شود که او را از سوی جنبه نوری و حقّانی خود به سوی جنبه ظلمانی و خلقی خود حرکت می دهد.و چون در عالم کثرات ، اشیاء و موجودات بسیاری وجود دارد ، این ها در مجموع ، «اولیاء» او محسوب می شوند و چون حرکتشان از نور - که این نور ، همان خدا است(3) - به سوی ظلمت است طاغوت هستند.اما مومن کسی است که چون تحت ولایت الهی از حجاب های ظلمانی به عالم نور عبور کرده و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است به مدد این چشم دل از جنبه ظلمانی یا همان جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی عبور کرده و در آن سوی موجودات عالم ، جنبه نورانی یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها  یا به عبارت دیگر ، نور خدا را مشاهده و شهود می کند.و چون نور حقیقتی واحد است پس او در پس پرده موجودات و در آن سوی وجود موجودات ، «وحدت در وجود»و«وحدت وجود»را مشاهده وشهودمی کند. بنابراین از دیدگاه قرآن ، شهود «وحدت دروجود» و «وحدت وجود» عنایتی است که شامل حال مومنان می شود و ویژگی خاص ایشان است.
پس قرآن یکبار دیگر و بدینسان که دیدیم بر نوری وشهودی بودن دین ، و بر «دین نوری و شهودی» تاکید می کند.    
       -----------------------------------------------
1.بقره/257
2.فاطر/19-22
3.نور/35 : «الله نور السّماوات و الارض»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(8)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از ظلمات به نور ، به صراط عزیز و حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه به صراحت بیان می کند که فلسفه ارسال رسل و فرستادن پیامبران الهی عبور مردم از ظلمات به نور به مدد ایشان و به اجازه الهی بوده است.یعنی دینی که پیامبران مروّج و مبلّغ آن بوده اند یک «دین نوری و شهودی» بوده است.
عبارت : «من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید» نشان می دهد که صراط پس از عبور شخص از ظلمات به نور برای او هویدا و آشکار می شود و در حقیقت یک صراط نوری است.قرار گرفتن دو واژه : «نور» و «صراط» پس از حرف اضافه : «الی» این حقیقت را تبیین می کند.پس تا شخص از ظلمات به نور عبور نکرده باشد و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز نشده باشد هنوز وارد صراط مستقیم نشده است.بنابراین متولّیان و پیروان دین صوری و سنّتی و رایج در جامعه چون راه معنویشان یک راه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی نیست اصلا وارد صراط نمی شوند تا چه رسد در آن به گام زدن به سوی خدا بپردازند.این متولّیان و رهبران دینی چگونه می خواهند پیروان خود را به سر منزل مقصود برسانند وقتی که هنوز نه صراط را دیده اند و نه در آن قرار گرفته اند.به قول مسیح(ع) کوری عصاکش کور دیگری شده است.
این حقیقتی که آن را تبیین کردیم نشان می دهد که تقاضای : «اهدنا الصّراط المستقیم» نمازگزارانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها روشی مبتنی بر دریافت نور نیست و از «دین نوری و شهودی» برخوردار نیستند تقاضایی صادقانه نیست.به همین جهت هرگز تقاضایشان پذیرفته نمی شود و در صراط قرار نمی گیرند.زیرا صراط از جنس نور است و طالب صراط باید طالب نور باشد.باید روش دینداری و دین ورزی او روشی نوری باشد.دینش باید «دین نوری و شهودی» باشد.لطفا بیندیشیم و بفهمیم. 
          -----------------------------------------
1.ابراهیم/1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصظلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(39) - ظاهر(2) ، باطن(2)

«یعلمون ظاهرا من الحیوة الدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون»(1)


«(بیشتر مردم) به ظاهری از زندگی دنیایی علم و آگاهی دارند و از آخرت غافل هستند.»




در این آیه شریفه نکته هایی نهفته است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت:«ظاهرا من الحیوةالدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون» و قرار گرفتن آخرت در برابر ظاهر دنیا نشان می دهد که آخرت «باطن» دنیا است.
2.لحن آیه لحنی انتقادی است.یعنی خداوند از کسانی که فقط به ظاهری اززندگی دنیایی توجّه دارند انتقاد می کند.جنبه شریعتی دین که جنبه ای صوری است ازجنس دنیا وظاهری از زندگی دنیایی است.در حقیقت ، خدای تعالی از کسانی که فقط توجّه به پوسته ظاهری و صوری دین دارند و منکر جنبه باطنی دین هستند انتقاد می کند.
3.آخرت «باطن» دنیا است.به عبارت دیگر ، آخرت نصیب کسانی می شود که گرایش های باطن گرایانه به دین دارند ، و کسانی که گرایش های ظاهر گرایانه به دین دارند در بند صورتی از دین و ظاهری از دین اسیر هستند.
4.عبارت : «و هم عن الآخرة هم غافلون» نشان می دهد که رابطه ای مستقیم میان ظاهر گرایی و غفلت از آخرت یا همان غفلت از جنبه های باطنی دین برقرار است.این مطلب از این حقیقت پرده بر می دارد که ظاهر گرایی در حوزه دینداری توام با غفلت و یک دینداری غافلانه است و توجّه به جنبه های باطنی دین که توجّه به باطن دنیا است لزوما توام با «ذکر» است.
5.روش باطن گرایان در حوزه دینداری که توجّه به باطن دنیا و باطن عالم هستی است و این توجّه از طریق «ذکر» حاصل می شود منجر به شهود حقایق باطنی دین و شهود حقایق باطنی موجود در عالم هستی می شود.این معنای اصلی عدم غفلت از آخرت است.زیرا بهترین حالتی که کاملا مانع ازغفلت نسبت به آخرت می شود این است که شخص متدیّن به شهود آخرت نایل شود و آخرت پیوسته در برابر دیدگان او باشد.در این صورت هرگز غفلت عارض او نخواهد شد.
این مواردی که بیان شد نشان می دهد که این آیه شریفه و حقایق موجود در آن ،مهرتاییدی برمکتب تصوّف وآموزه های آن است.     
          ------------------------------------------
1.روم/7
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(5) - محبّت(1)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک»(1)

«و قلبم را برای محبّتت فارغ کن.»

در این فراز از مناجات حضرت سجّاد ، ایشان واژ محبّت را به کار برده اند که از اصطلاحات کلیدی تصوف است و صوفیه آن و مسمّای آن را در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) آموخته اند.

            --------------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای21

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

فناء فی الله(1) - فناء ذاتی(1)

قال رسول الله(ص) : علیّ مهندس فی ذات الله.(1)
رسول خدا(ص) فرمود :«علی هندسه ذات الهی را می شناسد.»
فرمایش رسول خدا(ص) در حقّ علی(ع) ناظر بر مقام فناء ذاتی است که آخرین و عالی ترین نوع فناء فی الله است.زیرا ذات وجودی است که شناخت آن برای غیر و ما سوی الله امکان پذیر نیست و تنها ذات می تواند ذات را بشناسد و درک کند.پس باید مرتبه ای در حیات انسانی وجود داشته باشد که با نیل به آن ، هستی عاریتی و مجازی به طور کلّ نابود و مستهلک بشود وشخص به مقام فناء در ذات الهی نایل شود تا بتواند با چشم ذات ، ذات را ببیند.
                                     -------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج6/
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(1)

علی(ع) : و لقد کنت معه اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کلّ یوم علما من اخلاقه و یامرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاورفی کلّ سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری.(1)
علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) : «من همراه او بودم و مانند بچه شتری که در پی مادر خود روان است از او پیروی می کردم.هر روز پرچمی نو از اخلاق خود را برای من می افراشت و مرا به پیروی از خود امر می کرد.او در هر سال در غار حراء ساکن می شد و جز من کسی با ارتباطی نداشت و او را نمی دید.»
این روش حضرت(ص) در کناره گیری از مردم به جهت عبودیت الهی و خلوت با خداوند و این نقل حضرت علی(ع) باعث ایجاد انگیزه در صوفیان شد تا آن ها با ساخت مکانی به نام «خانقاه» به پیروی از سنّت عبودی رسول خدا(ص) در عین حفظ ارتباطات اجتماعی خود ، از مردم کناره گیری کنند و به «عزلت» که یکی از اصول تصوف است بپردازند.پس ساخت خانقاه ریشه در سنّت رفتاری و عبودی پیامبر(ص) دارد.
نکات مهمی در فرمایشات علی(ع) موجود است:
یکی آنکه ، حضرت می فرماید این عزلت و اختیار کردن غار حراء برای خلوت از اخلاق حضرت محمد(ص) بوده است.پس صوفیان در اختیار خلوت و عزلت ، متخلّق به اخلاق نبوی و محمدی هستند. 
دیگر آنکه ، حضرت رسول(ص) به علی(ع) امر به پیروی از خود در این زمینه کرده بوده اند.پس ساخت خانقاه و گوشه گیری از مردم به پیروی از رسول خدا(ص) بوده است.پس صوفیه از امر ایشان اطاعت کرده اند.
دیگر آنکه ، غار حراء نخستین خانقاه جهان اسلام است و رسول خدا(ص) و علی(ع) نخستین عزلت گزینان و خانقاه نشینان جهان اسلام بوده اند.
و آخر آنکه ، روش صوفیه در اختیار کردن پیر و ولیّ و پیروی از او بنابر سنّت و روش تربیتی رسول خدا(ص) و علی(ع) است.زیرا علی(ع) می گوید که حضرت هر روز پرچم اخلاقی جدیدی بر می افراشت و به من امر می کرد تا از او پیروی کنم.من هم مانند بچه شتر که پیوسته به دنبال مادرش می رود و جز این کار در عالم کار دیگری نمی داند به دنبال او می رفتم.پس صوفیه روش تربیتی خود را هم از اهل بیت(ع) گرفته اند.در حالی که روش علما و فقها و مدعیان جانشینی رسول خدا و اهل بیت ، مبتنی بر اکتساب علم و درس خواندن است.در حالی که رسول خدا(ص) اصلا سواد نداشتند.در این روایت شریف ، رسول خدا(ص) به مثابه یک پیر در مفهوم صوفیانه آن ظهور و تجلّی دارند و علی(ع) هم به مثابه یک مرید صادق در مفهوم صوفیانه آن.
             -----------------------------------

1.بحار الانوار/محمد باقر مجلسی/ج15/ص361

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(3)

و یهدی الیه من اناب.الّذین آمنواو تطمئنّ قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئنّ القلوب(1)
«و(خدا)هر کس را که رو به سوی او داشته باشد هدایت می کند.کسانی که ایمان آورده اند و قلب هایشان با ذکر الهی آرام می گیرد.آگاه باشید که با ذکر الهی قلب آرام می گیرد»

در آیه شریفه بالا می بینیم که خداوند ، ذکر خویش را به قلب نسبت داده است.یعنی ذکر مورد نظر خداوند ، «ذکر قلبی» است.زیرا اهل دل و نیز پژوهشگران و اندیشمندان می دانند که ذکر لسانی هرگز به قلب راه نمی یابد تا مایه آرامش آن باشد.به همین جهت است که می بینیم آقایان علما و فقها و نیز مقلّدان آن ها تا آخر عمر از عدم حضور قلب در نمازهایشان شکایت دارند و رنج می برند.زیرا دستشان از «ذکر قلبی» که در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه حقّه است خالی است و ذکر لسانی آن ها به قلبشان راه نمی یابد تا روح سرکش قلب با اشتغال به آن از سرک کشیدن به این طرف و آن طرف و خاطره ها در هنگام نماز باز ایستد تا آن ها بتوانند از مناجات با خدا لذّت معنوی ببرند.
سه نکته مهم دیگر نیز در این آیات شریفه مشهود و موجود است : یکی آنکه «ذکر قلبی» را روش ذکری «الّذین آمنوا» بر می شمارد.به عبارت دیگر به ما نشان می دهد تا کسی تلقین «ذکر قلبی» نیافته باشد و ذکر به قلب او راه نیافته باشد در دایره اهل ایمان داخل نمی شود و در درگاه الهی ، مومن به حساب نمی آید.دیگر آنکه این «الّذین آمنوا» همان «من اناب» یعنی کسانی که دایما رویشان به سوی خداوند است هستند.و این به ما نشان می دهد که تا کسی ذکر به قلبش راه نیافته باشد و از «ذکر قلبی» بهره مند نشده باشد ، «منیب» نیست.یعنی پیوسته رویش به سوی خدا نیست.زیرا کسی که ذکر به قلبش راه نیافته باشد ، گاه قلبش به یاد خدا است و گاه به یاد غیر خدا ؛ اعم از زخارف دنیوی یا مسایل علمی و ....و بنابراین منیب نیست.و آخر اینکه خداوند می فرماید فقط کسانی را هدایت خواهد کرد که منیب باشند.یعنی از «الّذین آمنوا» باشند و ذکر به قلبشان راه یافته باشد و روش ذکری آن ها «ذکر قلبی» باشد.پس کسانی که فقط به ذکر لسانی مشغول هستند از هدایت الهی بی بهره اند.
               --------------------------------
1.رعد/27 - 28
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(2)

قال السجّاد(ع) : و آنسنا بالذّکر الخفیّ(1)
امام سجّاد(ع) : «و ما را با ذکر خفیّ مانوس کن.»
نام دیگر «ذکر خفیّ» ، «ذکر قلبی» است و در برابر ذکر لسانی یا ذکر زبانی یا ذکر قالبی قرار می گیرد.روش علما و فقها در ذکر ، ذکر زبانی است.اما روش صوفیه ، ذکر قلبی است و این ذکر را با شاگردی در مکتب اهل بیت(ع) به امانت گرفته اند و اینک منحصرا در اختیار اقطاب و مشایخ صوفیه است.به عبارت دیگر ، «ذکر قلبی» یکی دیگر از حلقه های اتصال و پیوند صوفیه به اهل بیت(ع) است و ثابت می کند بر خلاف تبلیغات سوء علما و فقها بر علیه صوفیه حقّه ، اینان تنها شاگردان و تنها پیروان صدیق و واقعی اهل بیت(ع) هستند.در عبارت بالا می بینیم که حضرت سیّد السّاجدین از خداوند درخواست می کند تا او را با «ذکر خفیّ» یا همان «ذکر قلبی» انس بدهد و مانوس بگرداند.از این جهت به ذکر قلبی ، ذکر خفیّ گفته می شود که در مرتبه قلب ادا می شود و از دید دیگران پنهان است.
                 ---------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الذّاکرین
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)

قال مالک بن عوف الاشجعی : کنّا عند رسول الله(ص) تسعة او ثمانیة او سیعة.فقال : الا تبایعون رسول الله؟ قلنا : اولیس قد بایعناک یا رسول الله؟ ثمّ قال : الا تبایعون رسول الله؟ فبسطنا ایدینا فبایعناه.فقال قائل : ما بایعناک فعلام نبایعک؟قال : ان نعبد الله و لاتشرکوا به شیئا و الصلوات الخمس و تسمعوا و تطیعوا و اسرّ "کلمة خفیّة" و لا تسألوا النّاس شیئا.(1)
«مالک بن عوف اشجعی گفت : ما نه یا هشت یا هفت نفر بودیم که در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم.پس او گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟ما گفتیم : مگر با شما بیعت نکرده ایم ای رسول خدا؟ دوباره گفت : آیا با رسول خدا بیعت نمی کنید؟پس دست هایمان را دراز کردیم و با او (مجدّدا)بیعت کردیم.یکی از ما گفت : این بیعت را بر چه اساسی با تو کردیم؟او گفت : بر این اساس که خدا را عبادت و بندگی کنید و کمترین شرکی را به او نورزید و نمازهای پنجگانه را اقامه کنید و بشنوید و اطاعت کنید و "کلمه خفیّه و پنهان" را پنهان نگهدارید و از مردم گدایی نکنید و چیزی درخواست نکنید.» 
مطالب مهمی در این روایت موجود است :
ا.بیعت دو نوع بوده و هست : بیعت اسلامی یا شریعتی که شخص با انجام آن مسلمان می شده است.و بیعت ایمانی و طریقتی که شخص با انجام آن مومن و سالک الی الله می شده است.
ب.این بیعت با عده ای خاص که ظرفیت سلوک را داشته اند انجام می شده نه با همه مسلمانان.و از اینجا اختلاف روش در دینداری پیدا شده است.برخی فقط اهل شریعت باقی ماندند و برخی طعم طریقت را هم چشیدند.
ج.منظور از "کلمة خفیّة" که به معنای کلمه و اسم خفیّ و پنهان و سرّی است همین "ذکر خفیّ" و "ذکر قلبی"ای است که صوفیه حقه در اختیار دارند و به مریدان تلقین می کنند.که ثابت می کند سنّت ذکری اهل بیت(ع) سنّت ذکر قلبی و خفیّ است نه ذکر لسانی که بدون این ذکر قلبی بی ارزش است.و این یکی دیگر از حلقه های اتصال صوفیه حقّه به اهل بیت است.زیرا هیچ گروهی در داخل اسلام مانند عالمان و فقها و ....جز صوفیه این ذکر را در اختیار ندارند که این ثابت می کن صوفیه شاگردان خاص اهل بیت(ع) بوده اند.
د.اصولی را که رسول خدا(ص) مطرح می کنند : عبودیت بدون آلودگی به انواع شرک ، و نمازهای پنجگانه ، و اطاعت امر الهی ، و کتمان سرّ با پنهان نگهداشتن "ذکر قلبی" و گذران زندگی از طریق کار کردن نه با استفاده از وجوهات شرعی که شیوه علما و فقها است ، اصولی هستند که تصوف بر آن ها استوار است.
ه.دین هیچ کس جز با وارد شدن در طریقت و تلقین پذیرفتن ذکر قلبی کامل نمی شود و مورد رضایت رسول خدا(ص) قرار نمی گیرد.
                  -------------------------------
1.تنبیه الخواطر/ج1/ص164
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(3)

در قرآن از مقامی نام برده شده است به نام مقام «مخلصین» که از دیدگاه قرآن عالی ترین مقام و جایگاهی است که یک انسان می تواند به آن دست یابد و این همان مقام «فناء فی ذات الله» است که صوفیه آن را مطرح کرده اند و عالی ترین مرحله از مراحل «فناء فی الله» است.«مخلص» با فتحه حرف لام ، یعنی کسی که به مقام خلوص ذاتی رسیده و خداوند او را در مرتبه ذات خالص قرار داده است.این با مخلص که حرف لام آن کسره داشته باشد تفاوت دارد.مخلص اگر با کسره حرف لام خوانده شود به کسی گفته می شود که سعی دارد خود و عمل خود را خالص قرار دهد اما گاهی می تواند و گاهی نه.اما مخلص اگر با فتحه حرف لام خوانده شود دلالت بر کسی می کند که خداوند ، ذات او را خالص گردانده و او را به مقام فناء در ذات خود بار داده است.این همان مقام و شخصیّت قطب در تصوف است.اینک به مدد آیات الهی قرآن ویژگی های درونی و شخصیّتی «مخلصین» را بررسی می کنیم :
ا.ارزش مخلصین با اعمال آن ها سنجیده نمی شود.زیرا آن ها به مقام «فناء فی ذات الله» رسیده و فانی در ذات الهی شده و دیگر از خود ، هستی ای ندارند تا بتوان به آن وجود و هستی عملی را نسبت داد : «و ما تجزون الّا ما کنتم تعملون.الّا عباد الله المخلصین»(1) ، «شما جز بر اساس اعمالتان مجازات نمی شوید.مگر بندگان مخلص خدا»
ب.بنابراین در عرصه قیامت احضار نمی گردند : «فکذّبوه فانّهم لمحضرون.الّا عباد الله المخلصین»(2) ، «او را تکذیب کردند پس احضار می شوند.مگر بندگان مخلص خدا»
ج.مخلصان از دایره تسلّط و گزند ابلیس و شیاطین بیرون هستند و دست آن ها به دامان بلند مخلصان نمی رسد تا آن ها را گمراه کنند و به نافرمانی از خداوند مبتلا گردانند.ابلیس خود به این حقیقت اعتراف کرده است : «قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین»(3) ، «(ابلیس)گفت : به عزّتت سوگند همه آن ها(=بندگان) را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که بندگان مخلص تو هستند.»و این دقیقا همان ویژگیی است که بیعت با قطب وقت را که مخلص وقت است واجب می کند.زیرا کسی که با او بیعت می کند زیر پرچم حمایت او قرار می گیرد و در صورت تسلیم شدن در برابر او و اطاعت از اوامر او ، در سفر روحانی سلوک الی الله از گزند ابلیس و شیاطین در امان خواهد بود.این آیه به ما نشان می دهد که بیعت با قطب وقت واجب است و بدون بیعت با او کسی از گزند ابلیس و شیاطین در امان نخواهد بود تا برای او دینی باقی بماند.
د.آن ها بر صراط مستقیم قرار دارند و خود عین صراط مستقیم هستند : «قال ربّ بما اغویتنی لازیّننّ لهم فی الارض و لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین.قال هذا صراط علیّ مستقیم»(4) ، «(ابلیس)گفت : پروردگارا ، بخاطر آنکه مرا گمراه کردی زمین را برای آن ها می آرایم و همه آن ها را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که از بندگان مخلص تو هستند.(خدا)گفت : این (خلوص و بنده خالص شده من) راه مستقیمی است که به سوی من می آید.»این آیه هم به ما نشان می دهد که بدون بیعت با مخلص وقت و قطب وقت کسی نمی تواند بر صراط مستقیم قرار داشته باشد تا بتواند به سوی خدا حرکت کند.پس باز تاکید می شود که بیعت با قطب وقت واجب است.
ه.تنها مخلصان به مقام بندگی بار یافته و تنها آن ها هستند که می توانند خداوند را آنگونه که شایسته او است توصیف کنند و از او به دیگران گزارش بدهند : «سبحان الله عمّا یصفون.الّا عباد الله المخلصین»(5) ، «خدا از آنچه آن ها توصیف می کنند منزّه و پیراسته است.مگر بندگان مخلص خدا» ، این آیه هم به مقام« فناء فی الله» مخلصان اشاره دارد.زیرا فقط کسی که به مقام فناء فی الله رسیده است و زبان او زبان خدا است می تواند با زبان خود خدا به توصیف خدا بپردازد.دیگران چون زبانشان در پس اندیشه های بشری آن ها نشسته است توصیفشان از خدا توصیفی بشری با تمام محدودیت های یک بشر است.
و.چون دست ابلیس از دامان مطهّرشان به دور است به سوء و فحشا آلوده نمی شوند : «و لقد همّت به و همّ بها لولا ان رءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشآء انّه من عبادنا المخلصین»(6) ، «او(=زلیخا) آهنگ او را کرده بود و او(=یوسف) هم اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او را می کرد.ما اینچنین سوء و فحشا را از او(=یوسف) دور کردیم.قطعا او از بندگان مخلص ما بود.» عبارت : «ان رءا برهان ربّه» به ما نشان می دهد که مخلصان اهل شهود حقایق هستند و حواس و مشاعر باطنی آن ها باز است.به عبارت دیگر روش دینداری آن ها روشی شهودی است نه روشی مبتنی بر تحصیل در مدرسه و حوزه و دانشگاه.
اینک می خواهیم پیشاپیش به یک شبهه احتمالی پاسخ دهیم تا نوشتار ما روشنایی بیشتری بیابد.ممکن است کسی اشکال کند که این مقام ویژه انبیا و امامان است و دیگران ، از جمله اقطاب صوفیه ، نمی توانند به این جایگاه دست یابند.خداوند خود در قرآن پاسخ این شبهه و اشکال را داده است.به این صورت که خداوند یکی از دلایل نزول قرآن را این بر می شمارد که اگر این قرآن را نازل نمی کردیم مشرکان می گفتند اگر یکی از کتاب های آسمانی پیشینیان نزد ما بود ما قطعا به مقام مخلصان بار می یافتیم.و خداوند اینگونه به ما نشان می دهد که همگان حتّا مشرکان هم در صورت ایمان و حرکت بر صراط قرآن می توانند به عالی ترین مقامی که یک انسان می تواند برسد یعنی مقام اخلاص ذاتی و مقام مخلصان دست یابند : «و ان کانوا لیقولون.لو انّ عندنا ذکرا من الاوّلین.لکنّا عباد الله المخلصین»(7) ، «و(مشرکان) به تاکید می گفتند : اگر ذکری از پیشینیان نزد ما می بود حتما و قطعا ما از مخلصان می شدیم»

               ----------------------------------
1.صافّات/39 - 40
2.همان/127 - 128
3.ص/82 - 83
4.حجر/40 - 41
 5.صافّات/159 - 160
 6.یوسف/24
 7.صافّات/167 - 169
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(2)

 

فانّی لا اترک الارض الّا و فیها عالم تعرف به طاعتی و تعرف به هدای و تکون النجاة فیما بین مقبض النبیّ و مبعث النبیّ الآخر و لم اکن اترک النّاس بغیر حجّة لی و داع الیّ و هاد الی سبیلی و عارف بامری فانّی قد قضیت ان اجعل لکلّ قوم هادیا اهدی به السعدآء و یکون حجّة لی علی الاشقیآء(1)
«همانا من زمین را بدون عالمی که به وسیله او طاعت و هدایت من شناخته شود رها نمی کنم تا او مایه نجات در فاصله میان مرگ یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر باشد.و مردم را بدون حجّتی از جانب خویش و کسی که به من دعوت کند و به راه من هدایت کند و عارف به امر من باشد رها نمی کنم.همانا من مقرّر کرده ام که برای هر مردمی یک هادی قرار دهم تا به وسیله او سعادتمندان را هدایت کنم و او حجّتی از جانب من بر بدبختان باشد.»
منظور از عالم در این روایت قدسی ، آخوندها نیستند.زیرا علم این ها مدرسه ای و تحصیلی و اکتسابی است.در حالی که علم پیامبران ، علم شهودی و معراجی است.پس منظور از این عالمان ، «اقطاب» و «مشایخ» صوفیه اند که علمشان همچون پیامبران ، علمی شهودی است.در ضمن از فعل : «تعرف» و اسم : «عارف» مشخص می شود که راه این عالمان باید راه دریافت عرفان از ذات اقدس الهی باشد که این راه همان سلوک الی الله در تصوف است که منجر به عرفان نسبت به اسماء و صفات و در نهایت ذات خدای تعالی می شود.
              ----------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص263 و : کافی/ج6/ص350 و : بحارالانوار/ج11/ص331

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(1)

 
انّی ارید ان اخلق خلقا بیدی و اجعل من ذرّیته الانبیاء المرسلین و ائمة مهتدین ، اجعلهم خلفائی علی خلقی فی ارضی یهدونهم الی طاعتی و ینهونهم عن معصیتی و اجعلهم حجّة لی علیهم عذرا او نذرا(1)
«همانا من می خواهم به دست خویش آفریده ای را بیافرینم و از میان فرزندان اوپیامبران فرستاده شده،وپیشوایان هدایتگری قرار دهم.آن ها را به عنوان جانشینان خودم بر مردم بر روی زمین قرار می دهم که آن ها را به فرمانبرداری از من هدایت کنند و از نافرمانی من بازشان دارند.آن ها را به عنوان حجّت خویش برمردم قرار می دهم تا عذری نداشته باشند و بیم داده شده باشند.»
در این روایت قدسی خدای تعالی انبیا مرسلین(=پیامبران فرستاده شده) را چون اشخاص مشخصی بوده اند به صورت معرفه و ائمة مهتدین(=پیشوایانی هدایتگر) را به صورت نکره(2) آورده تا نشان دهد اینان اشخاص مشخص با تعداد معین نیستند.یعنی تا آدمی بر این کره خاکی زندگی می کند ، همیشه ، یک امام هدایتگر در میان مردم وجود خواهد داشت.و این بطور دقیق با مهدویت نوعی که مطابق با شخصیت قطب است مطابقت دارد.زیرا صوفیه معتقدند خداوند در عصر غیبت مردم را بی مربّی نگذاشته و نخواهد گذاشت که به اصطلاح به این امامان هدایتگر ، مهدی نوعی گفته می شود.این روایت دلیلی بر صحّت این مدّعا است.
            -------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص147 و : بحارالانوار/محمد باقر مجلسی/ج2/ص210
2.نکره و معرفه یکی از مباحث مربوط به علم صرف ، مبحث اسم در زبان عربی است.معرفه به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، شناخته شده و علامت آن الف و لام(ال) است.نکره هم به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، ناشناخته و علامت آن تنوین است.اسم نکره نشانه فرد یا افراد خاصی نیست و می تواند هر کسی را شامل شود.در این روایت هم ائمة مهتدین نکره است.یعنی فقط بر اهل بیت(ع) دلالت ندارد.بلکه شامل کسانی جز ایشان(ع) هم می شود که در عصر غیبت همان اقطاب هستند.
 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱