مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن ، اهل بیت(ع) و صوفیّه(12) - عارف(1) ، فقر(1)

«فانّک العارف بفقری»(1)
«همانا تو نسبت به فقر من عارف و شناسا هستی.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «عارف» و «فقر» را به کار برده اند که هر دو ، از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در عالم تصوف و عرفان هستند.
منظور از فقر در این فراز و در بیشتر از کلمات اهل بیت(ع) فقر مادی نیست ، «فقر» معنایی است.یعنی دلالت بر فقر ذاتی آدمی در برابر غنای ذاتی خداوند دارد.و این همان معنای «فقر» در مکتب تصوف است. 
                        ----------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(19)

روایاتى در دست است که ثابت مى ‏کند قائم آل محمد هم در راستاى "سنت پشمینه پوشى" اجداد مطهر خویش، در حالى که لباسى پشمین برتن دارند ظهور مى‏ فرمایند.به یک نمونه اشاره می کنیم :

حماد بن عثمان روایت کرده است : «کنت حاضرا عند أبى عبداللّه‏ علیه ‏السلام إذا قال له رجل: اصلحک اللّه‏، ذکرت أن على بن ابیطالب علیه‏ السلام کان "یلبس الخشن" ، یلبس القمیص باربعة دراهم و ما أشبه ذلک.و نری علیک اللباس الجید.قال: فقال له: إن على بن أبى طالب "کان یلبس ذلک» فى زمان لا ینکر و لو لبس مثل ذلک الیوم لشهر به.فخیر لباس کل زمان، لباس أهله. غیر أن قائمنا إذا قام لبس لباس على و سار بسیرته.»(1)

 

«من نزد امام  صادق علیه ‏السلام نشسته بودم که مردى به او گفت: خدا شایسته‏ ات بدارد.مى‏ گفتى على بن ابیطالب علیه‏ السلام "لباس زبر و آزار دهنده" و پیراهنى چهار درهمى و نظایر آن به تن مى‏ کرد.در حالى که ما لباسى نیکو بر تن تو مى ‏بینیم. حماد مى‏ گوید: (امام) به او پاسخ داد: على بن ابى طالب آن لباس‏ ها را در زمان ه‏اىی مى‏ پوشید که پوشیدن چنان لباس هایى عیب شمرده نمى‏ شد. و اگر در چنین زمان ه‏اىی، چنان لباسى مى‏ پوشید انگشت نماى خلق مى ‏شد. در حالى که بهترین لباس هر زمان، لباس مردم اهل آن زمان است. جز آن که قائم ما وقتى قیام کند لباس (زبر و خشن و آزار دهنده) على را بر تن خواهد کرد، و بر سنت و سیره او خواهد بود.» 
در این روایت شریف از کلام امام صادق علیه ‏السلام استفاده مى ‏شود که «پشمینه پوشى» در عصر رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم و على علیه ‏السلام رایج بوده، و به همین جهت، عیب شمرده نمى ‏شده است. اما به مرور و در اثرسیاست‏ هاى غلط خلفاى بنى امیه، مسلمانان به تدریج از سنت ‏هاى نبوى و علوى فاصله گرفته، و دیگر آن سنت ‏ها را عیب مى ‏شمرده‏ اند. و به همین دلیل بوده است که ائمه پس از على و حسن علیهما السلام به صورت پنهانى سنت «پشمینه پوشى» را تداوم مى‏ بخشیده ‏اند.
در هر حال با مطالبى که عرضه شد، این مطلب به اثبات رسید که «پشمینه پوشى» یکى از حلقه ‏هایی است که پیوند و اتصال "صوفیه حقه" را به ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شاگردى آنان را نزد ایشان علیه‏م السلام محرز و حتمى مى‏ سازد. شاید در فرصت‏ هاى آینده تمامى روایات مربوط به «پشمینه پوشى» ائمه اطهار علیهم ‏السلام را به صورتى مستقل بر روى وبلاگ خود قرار بدهم.
                         ---------------------------------------
1. کافى / ج 6 / ص 444 / ح 15
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(15)

 

امام رضا(ع) : «إن أهل الضعف من موالى یحبون أن أجلس على اللبود و "ألبس الخشن" و لیس یتحمل الزمان ذلک.»(1)
«دوستداران بى بضاعت من خیلى دلشان مى‏ خواهد که من بر نمد بنشینم، و "لباس زبر و آزار دهنده" برتن کنم، در حالى که زمانه ما تحمل پذیرش آن را ندارد.»
و بدین گونه، عدم تحمل زمانه و روزگار عصر خویش را به عنوان دلیل آشکار نکردن «پشمینه پوشى» خود مطرح مى‏ کنند، و نه آن که پیش از انتصاب به ولایتعهدى، «پشمینه پوش» نبوده ‏اند.زیرا در روایتى که در مبحث بعدی مى ‏آوریم مشخص مى ‏شود که ایشان به شیوه جدّ خویش، امام صادق علیه‏ السلام -همان گونه که از روایات مربوط به برخورد ایشان با سفیان ثورى معلوم مى‏ شود- به صورت پنهانى اقدام به پوشیدن "لباس پشمین" مى‏ کرده‏ اند.
                               --------------------------------
1. مکارم الاخلاق/ ج 1/ ص220 / ح 648
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(4)

رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم: «إنى "ألبس الغلیظ" و أجلس على الارض و... فمن رغب عن سنتى فلیس منى.»(1)
«جز این نیست که من "لباس زبر و ضخیم و آزار دهنده" به تن مى‏ کنم و روى زمین مى ‏نشینم و... پس هرکس که از سنت‏ هاى من سر پیچى کند از من نیست.»
پرواضح است که مقصود از لباس «غلیظ و زبر و ضخیم و آزار دهنده» فقط مى ‏تواند لباس‏ هاى «پشمین ومویین» باشد.در زمینه لباس ‏هاى مویین مانند: جل و گونى و پلاس، باید عرض کنم که آن‏ ها نیز چون مانند لباس‏ هاى پشمى، زبر و آزار دهنده‏ اند در حکم همان لباس ‏هاى پشمى هستند. در روایتی که در مبحث پیشین آوردیم هم دیدیم حضرت على علیه ‏السلام در توصیف جنس لباس رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم، واژه «الشعر» را با حرف ربط واو به واژه«الصوف» مربوط کردند تا لباس‏ هاى «مویین» در حکم لباس‏ هاى «پشمین» در آیند. بنابراین وقتى از«پشمینه پوشى» سخن به میان مى ‏آید، اعم از پوشیدن لباس‏ هاى پشمین و مویین خواهد بود.
نکته دیگر آن‏که در همان عبارت یاد شده از روایت مبحث پیشین، على علیه‏ السلام از فعل ماضى استمرارى منفى استفاده مى ‏کنند که چون پس از آن، حرف استثناى «الا» را هم به کار مى ‏برند از تضارب این دو منفى،معنى مثبتى حاصل مى ‏شود و آن این است که «پشمینه پوشى» سنت رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم بوده است. درحقیقت وقتى مى ‏فرمایند:«ونمى‏ پوشیدلباس پشمین ومویین رامگربنا به انگیزه‏ اى.» اگر "لم" و "الا" رادر هم ضرب و از جمله حذف کنید بدون آن‏که خللى در ارکان جمله وارد گردد، معناى آن این مى ‏شود: «و بنا به انگیزه ‏اى لباس پشمین و مویین مى‏ پوشید.» و فعل «کان یلبس» (مى‏ پوشید) ماضى استمرارى بوده و افاده تدوام فعل، و "سنت بودن" آن عمل را مى‏ کند. به عبارت دیگر، حضرت على علیه ‏السلام «پشمینه پوشى» را سنت رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم معرفى مى ‏فرمایند. در روایات دیگر نیز خواهیم دید که ائمه اطهار علیهم‏ السلام براى بیان «پشمینه پوشى» اجداد مطهر خویش، از افعال استمراری که بیانگر سنت و تداوم عمل است استفاده کرده اند که صحت استدلال ما را تثبیت مى‏ کند. در عین حال ، عبارت آخر از همین روایتی که در این مبحث آورده ایم نیز مؤید استدلال ما است. زیرا در آخر این روایت، رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم پوشیدن «لباس غلیظ» را - که على علیه ‏السلام جنس آن را از "صوف(پشم)" و"شعر(مو)" اعلام کردند- به طور رسمى "سنت خویش" بیان فرمودند. درست به دلیل همین تأکیدرسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم بر "سنت بودن" پشمینه پوشى بوده است که عده ‏اى به پشمینه پوشى روى آوردند، و چون حقیقت آن را در نیافته بودند، پس از رحلت حضرتش زیربار ولایت ائمه اطهار علیهم ‏السلام نرفته و مورد مذمت ایشان واقع، و به "صوفیه جهله" -در برابر "صوفیه حقه"که مریدان و مطیعان ائمه بوده ‏اند- شهرت یافتند.
                            ---------------------------------------

1. أمالى طوسى/ ص 531 / ح 1163: تلخیص از بنده است.

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان...(6) - سلوک(3) ، طریقت(4) ، ارادت(1) ، محبّت(1)

«ثمّ سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبّته»(1)
«سپس آن ها(=خلق) را در راه ارادت به خویش سلوک داد و راه برد و آن ها را در راه محبّت به خویش برانگیخت.»
در این فراز از مناجات صحیفه ، حضرت سجّاد واژه های : «سلک» که هم ریشه سلوک است ، «طریق» که هم ریشه طریقت است ، «ارادت» و «محبّت» را به کار برده اند که همگی از واژه ها و مفاهیم اساسی و کلیدی تصوف هستند.نکته ای که در این مناجات جلب توجّه می کند این است که حضرت می فرمایند خداوند پس از خلق موجودات ، آن ها را در راه محبّت نسبت به خویش به حرکت انداخت و در این مسیر آن ها را بر انگیخت.از اینجا دو نکته طریف دیگر برداشت می شود : یکی آنکه ، هدف الهی از خلقت موجودات یکی هم داشتن حال محبت موجودات نسبت به ساحت مقدسش بوده است.پس ما هم اگر بخواهیم در مسیر هدف الهی حرکت کنیم باید مبنای دینداری خود را نه بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت که بر داشتن حال محبّت قلبی نسبت به خداوند استوار کنیم و این به طور دقیق همان روش صوفیه است که آن ها را از دیگر فرقه ها و گروه های درون دینی متمایز می کند.
دیگر آنکه ، کسی که روش دینداری و دین ورزی خود را بر اساس محبّت به خداوند قرار می دهد هماهنگ با کلّ آفرینش است و تمام موجودات عالم هستی در خدمت او قرار می گیرند تا او را به هدفش برسانند.
                --------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(5) - محبّت(1)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک»(1)

«و قلبم را برای محبّتت فارغ کن.»

در این فراز از مناجات حضرت سجّاد ، ایشان واژ محبّت را به کار برده اند که از اصطلاحات کلیدی تصوف است و صوفیه آن و مسمّای آن را در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) آموخته اند.

            --------------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای21

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(4)

«و فرّغ قلبی لمحبّتک و اشغله بذکرک»(1)
 
«قلبم را برای محبّتت فارغ کن و آن را به ذکرت مشغول بدار.»
 
در مناجاتی که از حضرت سیّد السّاجدین(ع) نقل شد ، حضرت از خداوند درخواست می کند تا به او توفیق ذکر در مرحله قلب یا همان «ذکر قلبی» را بدهد.آمیخته شدن «ذکر قلبی» با «محبّت» آن هم در مرحله قلب در کلام حضرت به طور دقیق همان چیزی است که در تصوف مطرح است و هر یک به ترفیع مرتبه و درجه دیگری کمک می کند. 

              -----------------------------------------------------
1.صحیفه سجادیه/دعای21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان اهل بیت(ع) و صوفیه(4) - رویت و حجاب(1)

 
 
 
«و لا تحجب مشتاقیک عن النّظر الی جمیل رویتک»(1)
«و مشتاقانت را از نگاه کردن به زیبایی رویتت در حجاب قرار نده و محجوب نکن.»
یکی از مسایل اساسی در قرآن و در دیدگاه اهل بیت(ع) و به تبع آن ها در تصوف مسئله شهود و رویت قلبی خداوند است که به مدد مشاعر قلبی و باطنی از جمله چشم دل صورت می پذیرد.اما برای رسیدن به این جایگاه رفیع باید از قید حجاب هایی که روی قلب را گرفته و میان آدمی و خداوند دیوار کشیده است آزاد شد.
توضیح آنکه اگرعالم هستی را همچون دایره ای فرض کنیم آدمی در ابتدا در بالای دایره و در محضر خداوند قرار دارد.اما وقتی خداوند او را به عالم دنیا در پایین ترین قسمت دایره هستی می فرستد در مسیر هبوط به دنیا و قرار گرفتن در کالبد جسمانی از حجاب های نورانی و حجاب های ظلمانی عبور می کند که آخرین حجاب ظلمانی همین حجاب تن است.آیات : «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.ثمّ رددناه اسفل سافلین»(2) ، «ما انسان را در بهترین شکل ممکن آفریدیم.سپس او را به پست ترین عالم فرو فرستادیم» به این خلقت آدمی و حضور او در بهترین حالت که مقام عنداللهی و حضور در محضر خداوند است و سپس هبوط او به دنیا و آیه : «الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(3) ، «الله ولیّ کسانی است که ایمان آورده اند و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد» به وجود حجاب های ظلمانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها به عالم نور اشاره دارند.در این باره و در باره مراتب حجاب های ظلمانی و نورانی و لزوم و وجوب عبور از آن ها و بازگشت به موطن اصلی در مباحث آینده سخن می رانیم.
در متن بالا که از حضرت سیّد السّاجدین نقل کردیم ایشان همچون یک سالک دردمند از حجاب هایی که سالک را از رویت و شهود جمال جمیل الهی باز می دارند سخن می گویند واز درگاه الهی طلب می کنند تا این حجاب ها را از جلوی دیدگان سالکان مشتاق شهود و رویت کنار بزنند.در متن بالا ایشان با واژه های : «تحجب» به حجاب ها و با واژه : «رویت» به شهود و رویت که جملگی از واژه های کلیدی تصوف هستند اشاره می کنند.
                  --------------------------------------------
1.مناجات خمس عشرة/مناجات الخائفین
2.تین/4 - 5
3.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(3)

در قرآن از مقامی نام برده شده است به نام مقام «مخلصین» که از دیدگاه قرآن عالی ترین مقام و جایگاهی است که یک انسان می تواند به آن دست یابد و این همان مقام «فناء فی ذات الله» است که صوفیه آن را مطرح کرده اند و عالی ترین مرحله از مراحل «فناء فی الله» است.«مخلص» با فتحه حرف لام ، یعنی کسی که به مقام خلوص ذاتی رسیده و خداوند او را در مرتبه ذات خالص قرار داده است.این با مخلص که حرف لام آن کسره داشته باشد تفاوت دارد.مخلص اگر با کسره حرف لام خوانده شود به کسی گفته می شود که سعی دارد خود و عمل خود را خالص قرار دهد اما گاهی می تواند و گاهی نه.اما مخلص اگر با فتحه حرف لام خوانده شود دلالت بر کسی می کند که خداوند ، ذات او را خالص گردانده و او را به مقام فناء در ذات خود بار داده است.این همان مقام و شخصیّت قطب در تصوف است.اینک به مدد آیات الهی قرآن ویژگی های درونی و شخصیّتی «مخلصین» را بررسی می کنیم :
ا.ارزش مخلصین با اعمال آن ها سنجیده نمی شود.زیرا آن ها به مقام «فناء فی ذات الله» رسیده و فانی در ذات الهی شده و دیگر از خود ، هستی ای ندارند تا بتوان به آن وجود و هستی عملی را نسبت داد : «و ما تجزون الّا ما کنتم تعملون.الّا عباد الله المخلصین»(1) ، «شما جز بر اساس اعمالتان مجازات نمی شوید.مگر بندگان مخلص خدا»
ب.بنابراین در عرصه قیامت احضار نمی گردند : «فکذّبوه فانّهم لمحضرون.الّا عباد الله المخلصین»(2) ، «او را تکذیب کردند پس احضار می شوند.مگر بندگان مخلص خدا»
ج.مخلصان از دایره تسلّط و گزند ابلیس و شیاطین بیرون هستند و دست آن ها به دامان بلند مخلصان نمی رسد تا آن ها را گمراه کنند و به نافرمانی از خداوند مبتلا گردانند.ابلیس خود به این حقیقت اعتراف کرده است : «قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین»(3) ، «(ابلیس)گفت : به عزّتت سوگند همه آن ها(=بندگان) را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که بندگان مخلص تو هستند.»و این دقیقا همان ویژگیی است که بیعت با قطب وقت را که مخلص وقت است واجب می کند.زیرا کسی که با او بیعت می کند زیر پرچم حمایت او قرار می گیرد و در صورت تسلیم شدن در برابر او و اطاعت از اوامر او ، در سفر روحانی سلوک الی الله از گزند ابلیس و شیاطین در امان خواهد بود.این آیه به ما نشان می دهد که بیعت با قطب وقت واجب است و بدون بیعت با او کسی از گزند ابلیس و شیاطین در امان نخواهد بود تا برای او دینی باقی بماند.
د.آن ها بر صراط مستقیم قرار دارند و خود عین صراط مستقیم هستند : «قال ربّ بما اغویتنی لازیّننّ لهم فی الارض و لاغوینّهم اجمعین.الّا عبادک منهم المخلصین.قال هذا صراط علیّ مستقیم»(4) ، «(ابلیس)گفت : پروردگارا ، بخاطر آنکه مرا گمراه کردی زمین را برای آن ها می آرایم و همه آن ها را گمراه می کنم.مگر آن دسته از آن ها که از بندگان مخلص تو هستند.(خدا)گفت : این (خلوص و بنده خالص شده من) راه مستقیمی است که به سوی من می آید.»این آیه هم به ما نشان می دهد که بدون بیعت با مخلص وقت و قطب وقت کسی نمی تواند بر صراط مستقیم قرار داشته باشد تا بتواند به سوی خدا حرکت کند.پس باز تاکید می شود که بیعت با قطب وقت واجب است.
ه.تنها مخلصان به مقام بندگی بار یافته و تنها آن ها هستند که می توانند خداوند را آنگونه که شایسته او است توصیف کنند و از او به دیگران گزارش بدهند : «سبحان الله عمّا یصفون.الّا عباد الله المخلصین»(5) ، «خدا از آنچه آن ها توصیف می کنند منزّه و پیراسته است.مگر بندگان مخلص خدا» ، این آیه هم به مقام« فناء فی الله» مخلصان اشاره دارد.زیرا فقط کسی که به مقام فناء فی الله رسیده است و زبان او زبان خدا است می تواند با زبان خود خدا به توصیف خدا بپردازد.دیگران چون زبانشان در پس اندیشه های بشری آن ها نشسته است توصیفشان از خدا توصیفی بشری با تمام محدودیت های یک بشر است.
و.چون دست ابلیس از دامان مطهّرشان به دور است به سوء و فحشا آلوده نمی شوند : «و لقد همّت به و همّ بها لولا ان رءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشآء انّه من عبادنا المخلصین»(6) ، «او(=زلیخا) آهنگ او را کرده بود و او(=یوسف) هم اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او را می کرد.ما اینچنین سوء و فحشا را از او(=یوسف) دور کردیم.قطعا او از بندگان مخلص ما بود.» عبارت : «ان رءا برهان ربّه» به ما نشان می دهد که مخلصان اهل شهود حقایق هستند و حواس و مشاعر باطنی آن ها باز است.به عبارت دیگر روش دینداری آن ها روشی شهودی است نه روشی مبتنی بر تحصیل در مدرسه و حوزه و دانشگاه.
اینک می خواهیم پیشاپیش به یک شبهه احتمالی پاسخ دهیم تا نوشتار ما روشنایی بیشتری بیابد.ممکن است کسی اشکال کند که این مقام ویژه انبیا و امامان است و دیگران ، از جمله اقطاب صوفیه ، نمی توانند به این جایگاه دست یابند.خداوند خود در قرآن پاسخ این شبهه و اشکال را داده است.به این صورت که خداوند یکی از دلایل نزول قرآن را این بر می شمارد که اگر این قرآن را نازل نمی کردیم مشرکان می گفتند اگر یکی از کتاب های آسمانی پیشینیان نزد ما بود ما قطعا به مقام مخلصان بار می یافتیم.و خداوند اینگونه به ما نشان می دهد که همگان حتّا مشرکان هم در صورت ایمان و حرکت بر صراط قرآن می توانند به عالی ترین مقامی که یک انسان می تواند برسد یعنی مقام اخلاص ذاتی و مقام مخلصان دست یابند : «و ان کانوا لیقولون.لو انّ عندنا ذکرا من الاوّلین.لکنّا عباد الله المخلصین»(7) ، «و(مشرکان) به تاکید می گفتند : اگر ذکری از پیشینیان نزد ما می بود حتما و قطعا ما از مخلصان می شدیم»

               ----------------------------------
1.صافّات/39 - 40
2.همان/127 - 128
3.ص/82 - 83
4.حجر/40 - 41
 5.صافّات/159 - 160
 6.یوسف/24
 7.صافّات/167 - 169
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(2)

 

فانّی لا اترک الارض الّا و فیها عالم تعرف به طاعتی و تعرف به هدای و تکون النجاة فیما بین مقبض النبیّ و مبعث النبیّ الآخر و لم اکن اترک النّاس بغیر حجّة لی و داع الیّ و هاد الی سبیلی و عارف بامری فانّی قد قضیت ان اجعل لکلّ قوم هادیا اهدی به السعدآء و یکون حجّة لی علی الاشقیآء(1)
«همانا من زمین را بدون عالمی که به وسیله او طاعت و هدایت من شناخته شود رها نمی کنم تا او مایه نجات در فاصله میان مرگ یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر باشد.و مردم را بدون حجّتی از جانب خویش و کسی که به من دعوت کند و به راه من هدایت کند و عارف به امر من باشد رها نمی کنم.همانا من مقرّر کرده ام که برای هر مردمی یک هادی قرار دهم تا به وسیله او سعادتمندان را هدایت کنم و او حجّتی از جانب من بر بدبختان باشد.»
منظور از عالم در این روایت قدسی ، آخوندها نیستند.زیرا علم این ها مدرسه ای و تحصیلی و اکتسابی است.در حالی که علم پیامبران ، علم شهودی و معراجی است.پس منظور از این عالمان ، «اقطاب» و «مشایخ» صوفیه اند که علمشان همچون پیامبران ، علمی شهودی است.در ضمن از فعل : «تعرف» و اسم : «عارف» مشخص می شود که راه این عالمان باید راه دریافت عرفان از ذات اقدس الهی باشد که این راه همان سلوک الی الله در تصوف است که منجر به عرفان نسبت به اسماء و صفات و در نهایت ذات خدای تعالی می شود.
              ----------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص263 و : کافی/ج6/ص350 و : بحارالانوار/ج11/ص331

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

قطب(1)

 
انّی ارید ان اخلق خلقا بیدی و اجعل من ذرّیته الانبیاء المرسلین و ائمة مهتدین ، اجعلهم خلفائی علی خلقی فی ارضی یهدونهم الی طاعتی و ینهونهم عن معصیتی و اجعلهم حجّة لی علیهم عذرا او نذرا(1)
«همانا من می خواهم به دست خویش آفریده ای را بیافرینم و از میان فرزندان اوپیامبران فرستاده شده،وپیشوایان هدایتگری قرار دهم.آن ها را به عنوان جانشینان خودم بر مردم بر روی زمین قرار می دهم که آن ها را به فرمانبرداری از من هدایت کنند و از نافرمانی من بازشان دارند.آن ها را به عنوان حجّت خویش برمردم قرار می دهم تا عذری نداشته باشند و بیم داده شده باشند.»
در این روایت قدسی خدای تعالی انبیا مرسلین(=پیامبران فرستاده شده) را چون اشخاص مشخصی بوده اند به صورت معرفه و ائمة مهتدین(=پیشوایانی هدایتگر) را به صورت نکره(2) آورده تا نشان دهد اینان اشخاص مشخص با تعداد معین نیستند.یعنی تا آدمی بر این کره خاکی زندگی می کند ، همیشه ، یک امام هدایتگر در میان مردم وجود خواهد داشت.و این بطور دقیق با مهدویت نوعی که مطابق با شخصیت قطب است مطابقت دارد.زیرا صوفیه معتقدند خداوند در عصر غیبت مردم را بی مربّی نگذاشته و نخواهد گذاشت که به اصطلاح به این امامان هدایتگر ، مهدی نوعی گفته می شود.این روایت دلیلی بر صحّت این مدّعا است.
            -------------------------------------
1.قلزم/حضرت آقای نور علیشاه ثانی/ج1/ص147 و : بحارالانوار/محمد باقر مجلسی/ج2/ص210
2.نکره و معرفه یکی از مباحث مربوط به علم صرف ، مبحث اسم در زبان عربی است.معرفه به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، شناخته شده و علامت آن الف و لام(ال) است.نکره هم به اسمی گفته می شود که برای مخاطب ، ناشناخته و علامت آن تنوین است.اسم نکره نشانه فرد یا افراد خاصی نیست و می تواند هر کسی را شامل شود.در این روایت هم ائمة مهتدین نکره است.یعنی فقط بر اهل بیت(ع) دلالت ندارد.بلکه شامل کسانی جز ایشان(ع) هم می شود که در عصر غیبت همان اقطاب هستند.
 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱