مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(97) - ارشاد و مرشد(3)

«اجعلنی من اهل السّداد و من ادلّة الرّشاد»(1)
 
 «مرا از اهل هدایت و از نشانه های هدایت و رشد قرار بده!»
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) عبارت:«ادلّة الرّشاد» را که به معنای: «مرشد» و از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خداوند خواسته اند تا ایشان را به عنوان یک «مرشد» در منصب «ارشاد» قرار دهند.
             ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(28)

«اللهمّ و انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی و وفقنی للّتی هی ازکی و استعملنی بما هو ارضی»(1)
«خدایا مرا بر اساس هدایت به سخن درآر ، و تقوا را به من الهام کن ، و مرا به آنچه خالص ترین و زیبا ترین است موفق بدار ، و مرا به آنچه خشنود کننده ترین است در کار بدار!»
دراین فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)فعل های امری: «انطق» ، «الهم» و«استعمل»را در رابطه با خویش به کار برده است که جملگی افاده معنای «فناء فی الله» می کنند.زیرا در هر سه مورد حضرت(ع) از خویش سلب اراده و اختیار کرده و اراده و اختیار خود را به خدای تعالی واگذار کرده و خود را به طور کامل در اختیار خدا قرار داده است.از خدای تعالی خواسته است تا از دهان او سخن بگوید و با اعضا و جوارح او به کار و عمل بپردازد.به جای آنکه خود را در کسب و رعایت تقوا موثّر ببیند از خدای تعالی می خواهد تا تقوا را به او الهام کند. تقوا یک عدد قرص نیست تا بتوان با خوردن آن تبدیل به شخصی با تقوا شد.در لحظه به لحظه زندگی و دم به دم آن ، حوادث و رویدادهایی ریز و درشت پیش می آید که انسان متدیّن باید در مواجهه با آن ها از روی تقوا تصمیم بگیرد و سخن بگوید و عمل کند.به همین جهت ، حضرت از خدای تعالی درخواست می کند تا تقوا را به او الهام کند و به خود اعتمادی ندارد.برای الهام گرفتن از خدای تعالی باید خود را در اختیار او نهاد و کاملا بی اراده و بی اختیار بود که این حالت همان «فناء فی الله» است که منتهای آرزوی فقیران و سالکان الی الله و صوفیان صافی مشرب است.
بنا بر این تقاضاهای حضرت(ع) از خدای تعالی در فراز بالا ، در حقیقت ، تقاضای مقام «فناء فی الله» است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(95) - محبّت(17)

«لا تبتلینّی ... و لا بالتّعرّض لخلاف محبّتک»(1)
 
«مرا به ... روی آوردن به چیزی که مخالف محبّتت باشد مبتلا و آزمایش نکن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و آن را به عنوان روش دینداری و دین ورزی خود مطرح کرده اند که این بطور دقیق همان روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(94) - ارشاد و مرشد(2) ،

«وفقنی لطاعة من سدّدنی و مطابعة من ارشدنی»(1)
«مرا در اطاعت از کسی که راهنمایی ام کند و پیروی از کسی که ارشادم کند و به رشد برساندم موفق بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع)عبارت: «من ارشد» را که به معنای:«مرشد»وفعل:«ارشد»را که از مصدر:«ارشاد»، و«طاعت» و «متابعت»راکه به معنای:«سر سپردگی» و جملگی از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.حضرت(ع) از خدای تعالی کسی را که برای او سخنرانی کند یا به او درس بدهد - روشی که ره گم کردگان دین صوری تخیّل می کنند و در پی آنند - طلب و درخواست نکرده اند.زیرا می توان در کلام او یا در نکات درسی او با او به مناقشه پرداخت و بحث کرد و نپذیرفت. چنانکه در دانشگاه ها و مدارس و حوزه های علمیّه مرسوم و متداول است.بلکه ایشان(ع) از خدای تعالی یک «مرشد» را طلب و درخواست می کند که در سایه «اطاعت» و «متابعت» از او به «رشد» برسد.«اطاعت» و «متابعت» به معنای «سرسپردگی» است و «سر سپرده» حق مناقشه و جدل و چون و چرا در فرامین و اوامر «مرشد» و «مولای» خود را ندارد.زیرا او آمده است تا به «رشد» برسد.اگر رشید و رشد یافته بود و سره را از ناسره می توانست تشخیص بدهد که نیازمند مرشد نبود.گل اگر به اندازه از زیبایی می رسد که همه را مسحور خویش می کند به خاطر آن است که در درستی روش و اوامر باغبان شک نکرده است.خضر(ع) نیز از موسی(ع) خواهان حالت سرسپردگی بود و موسی از آن جهت که اهل بحث و مناقشه و جدل بود از درگاه خضر(ع) رانده شد.«مرشد» آمده است تا به «رشد» برساند و ناگزیر فقط طاعت و اطاعت را می طلبد و مناقشه و بحث و جدل را بر نمی تابد.این سیره حضرت سجّاد و اهل بیت(ع) سیره و سنّت صوفیان و مکتب تصوّف است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(92) - سلوک(14)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و بلّغ بایمانی اکمل الایمان»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندانش درود بفرست و ایمان مرا به کامل ترین ایمان برسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از درگاه الهی کامل ترین مرتبه ایمان را درخواست می کنند.عبارت: «اکمل الایمان» بر تعدّد مراتب ایمان دلالت می کند.و در این مراتب متعدّد ،رسیدن به کامل ترین مرتبه،نیازمند حرکت و «سلوک» است.
نکته دیگری که در این فراز از دعا موجود است ، نکته ای است که در فعل امر: «بلّغ» نهفته است.حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به آن درجه متعالی از ایمان برساند و خود را در رسیدن به آن دخیل و موثّر نمی بیند.یعنی حضرت(ع) این راه را یک راه یک طرفه می بیند که در آن فقط با اراده و جذبه و کشش الهی می توان راه رفت.این در حالی است که در «دین صوری» و رایج در جامعه توهّم خودسازی آن هم با تدریس و تحصیل کتاب های اخلاقی و به خواست و اراده خود آدمی وجود دارد.و این نشان می دهد که مدّعیان تشیّع تا چه اندازه از آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) دور هستند و فاصله دارند.در حالی که در مکتب تصوّف ، موافق با آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) ، سالک خود را به سان مرده ای که در دستان غسّال خود کاملا بی اراده افتاده است ، خود را بی اراده و خواستی به دست ولیّ خدا که مظهر اسماء و صفات الهی است و اراده الهی در وجود مقدّس او ساری و جاری است می سپارد تا او - و در واقع خدای تعالی - وی را بسازد و بپرورد. 
       ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(91) - سلوک(13)

«احفظ لنا ما نسیناه و صیّرنا بذلک فی درجات الصّالحین و مراتب المؤمنین»(1)
 
«آنچه را ما فراموش کرده ایم برای ما نگهدار! و به واسطه آن ما را در درجات صالحان و مراتب مومنان بساز و دیگرگون کن!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) فعل امر:«صیّرنا» را که ازریشه:«صیرورت»به معنای«شدن»است به کاربرده اند. ریشه «صیرورت» و مشتقّات آن افاده مفهوم : «سلوک» را می کند.زیرا سلوک هم به طور دقیق باعث: «شدن» و «دگرگون شدن» سالک می شود.به کار برده شدن واژه های: «درجات» و «مراتب» به وسیله حضرت(ع) نیز بر درستی مدّعای ما دلالت می کند.زیرا واژه های فوق ،بر تعدّد درجه ها و مرتبه ها دلالت دارند که درک این تعدّد ، نیازمند حرکت و «سلوک»است.تا کسی در درجه های این«درجات»ومرتبه های این «مراتب» حرکت نکرده باشد و بالا نرفته باشد نمی تواند درکی از آن ها و تعدّد آن ها داشته باشد.
نکته شریفی که در «صیرورت» وجود دارد این است که نشان می دهد از دیدگاه حضرت(ع) حفظ کردن و به خاطر سپردن آیات و روایات و معتقد بودن به یک سیستم فکری و یک ایدئولوژی و عمل صرف به قوانین شریعت - آنگونه که امروزه در میان متدیّنان رایج است - مایه صالح شدن و مومن بودن نمی شود.بلکه شخص صالح و مومن کسی است که اهل حرکت و «سلوک» باشد و در درجات و مراتب صالحان و مومنان به صورت عملی - نه ذهنی و تخیّلی - بالا رفته و متعالی شده و دایم در حال «شدن» باشد.
          ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(89) - سلوک(12)

«اسلک بنا من التّقی خلاف سبیله من الرّدی»(1)
«ما را از راه تقوا و پارسایی که بر خلاف راه او(=شیطان) که راه هلاکت و نابودی است راه ببر و سلوک بده!»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «اسلک» را که در اینجا در معنای خواهش به کار رفته و از خانواده «سلوک» است به کار برده اند.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(86) - فقر(7)

«انت مغن من شکا الیک فقره توکّلا»(1)
 
«تو کسی را که با توکّل بر تو از فقر خویش شکایت می کند بی نیاز می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.عبارت: «فقره» از نظر قواعد زبان عربی ، یک عبارت اضافی است که حضرت(ع) با اضافه کردن واژه: «فقر» به ضمیر غایب: «ه» ، فقر را به ذات آدمی نسبت داده است.یعنی نوع آدمی در برابر غنای ذاتی پروردگارعالم از«فقر ذاتی»برخوردار است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای16
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(17) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(83) - سلو

«فقام الیک بقلب طاهر نقیّ ، ثمّ دعاک بصوت حآئل خفیّ»(1)
 
«(حضرت سجّاد«ع»با اشاره به خویش و در برابر خداوند:) پس او با قلبی پاک و پاکیزه و روشن رو به سوی تونهاده است، سپس تو را با صدای حایل و پنهانی خوانده است.»
 
 
در این فراز از دعا ، چند نکته نورانی موجود است :
1.حضرت سجّاد(ع) با عبارت: «فقام الیک بقلب ...» به معنای: «با قلب ... به سوی تو آمده است» به حرکت قلبی و سلوک باطنی تصریح و تاکید کرده اند و بر روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دینداری ودین ورزی مهرتایید زده اند.
2.ایشان همچنین با عبارت: «قلب طاهر نقیّ» به این حقیقت اشاره می کنند که این حرکت قلبی و باطنی به سوی خدا ، تنها با طهارت و پاکی و پاکیزگی انجام می پذیرد.به عبارت دیگر ، این حرکت در جهت طهارت و پاکیزه کردن قلب صورت می گیرد و این طهارت هم به نوبه خود ، به حرکت سریع تر و صحیح تر قلب می انجامد.
3.حرف اضافه: «الی» به معنای: «به سوی» افاده حرکت و سلوک می کند.زیرا این حرف ، در معنای حرکت از مبدایی به سوی مقصدی است.
4.عبارت: «دعاک بصوت حآئل خفیّ» نیز دلالت بر «ذکر قلبی»و«ذکرخفیّ»می کند.زیرابااستناد به قسمت نخست عبارت معلوم می شود که این صدای حایل و پنهان ، صدای قلب و صدایی در مرحله و مرتبه قلب است.به ویژه که با صفت های: «حایل»و«خفیّ»نیز برقلبی بودن آن تاکیدوتصریح می فرماید. زیرا ذکر لسانی و زبانی ، ذکری آشکار است و حتّا اگر آهسته هم ادا شود باز حرکت لب ها آن را فاش می کند.
با توجّه به حقایقی که از زبان حضرت(ع) بیان شد ما به روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دین راهنمایی می شویم.این روش مکتب تصوّف است که سالک را به مدد قلب طاهر و پاک شده به وسیله «ذکر قلبی» و «ذکر خفیّ» به سوی خدا می برد.زیرا این مسایل در «دین صوری» و رایج در جامعه اصلا مطرح نیست.حرکتی که در این روش دینی مطرح است حرکت ذهنی و عقلی و زبانی و جسمانی است و هیچ ارتباطی با قلب ندارد.بنابراین ، فقط صوفیّه صافی مشرب هستند که می توانند ادّعای تشیّع کنند.دیگران حدّاکثر می توانند خود را محبّ و دوستدار اهل بیت(ع) بدانند.   
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای12
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(27) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(8

«اعم ابصار قلوبنا عمّا خالف محبّتک»(1)
«چشمان دل هایمان را از هر چیزی که با محبّت تو ناسازگار است کور کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.دو نکته مهم در این فراز ، حایز اهمیّت است:
1.در اینجا یک بار دیگر تاکید می شود که مدار دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) مدار «محبّت» و عشق به ساحت قدسی حضرت باری تعالی است.چرخیدن دین آدمی برمدار «محبّت» آنقدر از دیدگاه حضرت(ع) اهمیّت دارد و حیاتی است که حضرت(ع) ازخدای تعالی درخواست می کندکه چشم دل ایشان را بر هر چیزی که با این «محبّت» ناسازگار است ببندد.
2.عبارت: «ابصار قلوبنا» به معنای: «چشمان دل هایمان» خود به تنهایی حکایت ها دارد.از جمله اینکه اهل بیت(ع) تک بعدی نبوده اند که فقط به شریعت دلخوش کرده و اکتفا کنند.زیرا در این صورت حرف زدن از چشمان دل بی معنا بود.چون با بسنده کردن به شریعت تنها چشمان دل کسی باز نمی شود.شاهدش این خیل پیروان «دین صوری» است که خواص و عوام آن کور دل هستند و از چشم دل بی بهره اند. پس شیعه حقیقی کسی است که «شریعت» را در صراط مستقیم «طریقت» به کار اندازد تا با باز شدن چشمان و حواس و مشاعر قلبی و باطنی اش شاهد «حقیقت» شود.این روش دینداری اهل بیت(ع) و موافق با دیدگاه دینی قرآن است.دیگر آنکه خود همین مطلبی که به آن اشاره کردیم و موافق با عبارت: «ابصار قلوبنا» است که حضرت از واژه های جمع استفاده کرده اند نشان می دهد که از دیدگاه حضرت(ع) امکان باز شدن چشم دل و شهود حقیقت برای همگان وجود دارد و صوفیّه که پیروان «دین نوری و شهودی» اند ازاین امکان استفاده کرده وبه حقیقت رسیده ومی رسند. پس پیروان حقیقی اهل بیت(ع) اینان هستند که همچون معلّمان خود ؛ یعنی اهل بیت خدا در مسیر باطن حرکت می کنند و به باز شدن حواس و مشاعر باطنی و قلبی اهمیّت تام می دهند.  
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای9
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(25) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(80) -

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و احفظنا من بین ایدینا و من خلفنا و عن ایماننا و عن شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک ، هادیا الی طاعتک ، مستعملا لمحبّتک»(1)
 
«خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از برابر و پشت سر و راست و چپ و همه اطرافمان حفظ کن! به گونه ای که ما را از گناه و نافرمانی نسبت به خودت نگهداری ، و به اطاعت از خودت هدایتمان کنی ، و ما را بر مدار محبّتت به کار گیری و به عمل داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
نکته هایی در این فراز موجود است که دلالت بر این می کند که حضرت(ع) از خدای تعالی ، مقام «فناء فی الله» را طلب کرده اند یا به دیگری ، طلب ان را می آموخته اند:
1.نخست آنکه حضرت از خدای تعالی درخواست می کند که ما را از هرطرف و از هرجانب حفظ کندواین حفظ به گونه ای باشد که ما را از ابتلا به گناه باز ، و به اطاعت از او مشغول بدارد.این گونه حفظ ، عبارت از همان مقامی است که صوفیّه آن را مقام «فناء فی الله» نامیده اند.مقام «فناء» مقامی است که در آن ، شخص به مرتبه ای از ایمان دست می یابد که دیگر خود ، عمل کننده و کار کن و کارگر در وجود خود نیست.خود و وجود خود را به خدا سپرده است و این خدا است که در وجود او کار و عمل می کند.بنابراین دیگر امکان گناه کردن از این بنده سلب می شود.زیرا او عامل در وجود خود نیست تا به گناه و نافرمانی بپردازد.و چون خدای تعالی در وجود او عمل و کار می کند ، ناگزیر مملکت وجود این بنده ، فقط به اطاعت از اوامر الهی و خواست الهی اختصاص می یابد.
2.نکته دوم ، مفهوم نکته اول را توضیح می دهدو آن را تثبیت می کند.نکته دوم در عبارت: «مستعملا لمحبّتک» نهفته است. «مستعمل» در اینجا به صیغه اسم مفعول به کار رفته است و دلالت بر سلب اختیار می کند.زیرا اختیار با فاعل کار است که در اسم فاعل تجلّی می یابد.اما در اسم مفعول ، فاعل کسی دیگر است و شخصی که در قالب اسم مفعول به او اشاره شده است فاقد اختیار و به تمامی در اختیار فاعل فعل است.بنابراین در اینجا نیز که حضرت(ع) در برابر خدای تعالی با صیغه اسم مفعول به خویش اشاره می کند ، در حقیقت ، اختیار را از خود نفی و آن را به تمامی به خدای خویش نسبت می دهد.یعنی خود را عامل در وجود خود نمی داند و نمی خواهد.بلکه می خواهد خدای تعالی در وجود او کار کند و این بطور دقیق ، همان مقام «فناء فی الله» است.
3.نکته دیگری که نکات اول و دوم را تثبیت می کند و به این مبحث ، روشنایی بیشتری می بخشد این است که حضرت(ع) از خدای تعالی می خواهد تا بر مدار «محبّت» ، وجود او را به کار گیرد که این بطور دقیق همان شیوه دینداری و دین ورزی صوفیّه است.زیرا در مکتب تصوّف ، حرکت سالک بر مدار «محبّت» است و این «محبّت» الهی است که در قالب «فناء فی الله» در وجود سالک تجلّی می یابد و وجود او را در اختیار خود می گیرد.   
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای6 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(78) - حقیقت(6)

«اللهمّ و اتباع الرّسل و مصدّقوهم من اهل الارض بالغیب عند معارضة المعاندین بالتّکذیب و الاشتیاق الی المرسلین بحقائق الایمان فی کلّ دهر و زمان ...»(1)
 
«خدایا!از پیروان فرستادگان ، و تصدیق کنندگانی از اهل زمین که ندیده آن ها را به هنگامی که دشمنان به وسیله تکذیب با آن ها مخالفت می کنند و به هنگامی که به خاطر حقیقت های ایمان ، در هر دوره و زمانی ، به فرستادگان الهی مشتاق هستند تصدیق می کنند ... با آمرزش و بهشت یاد کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقایق» را که جمع مکسّر «حقیقت» است به کار برده اند.عبارت: «حقائق الایمان»که از«حقیقت های ایمان»سخن می گوید نشان می دهد که از دیدگاه قرآنی حضرت(ع) ایمان دارای حقایقی است که البته این حقایق در یک رابطه طولی نسبت به هم قرار دارند و در واقع ، هر حقیقت به مثابه و بلکه عین یک مرتبه از مراتب ایمان است.  
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(76) - معرفت(12)

«اللهمّ ... عرّفه فی اهله الطّاهرین و امّته المومنین من حسن الشّفاعة»(1)
 
«خدایا ... او(=پیامبر«ص») را به شفاعت نیکو ، میان اهل پاکش و امّت مومنش بشناسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «عرّف» را که در اینجا معنای خواهش می دهد و از خانواده «معرفت» و به معنای: «معرفت بده» است به کار برده اند.
آنچه امروزه مردم از پیامبر(ص) و خاندان پاکش می دانند و محصول درک متولّیان «دین صوری» از دین است فقط یک مشت تاریخ تولّد و وفات و جنگ و ... است که این ها علم در معنای مصطلح امروزی است.در حالی که حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او «معرفت» نسبت به پیامبر و «معرفت» نسبت به شفاعت نیکوی او را به خاندان پاک او و امّت مومن او بدهد.«معرفت» ، شناختی ذهنی و عقلی نیست و آنچنان که متولّیان «دین صوری» از روی درماندگی گمان می کنند با تفکرو تعقل به دست نمی آید.بلکه «معرفت» شناختی قلبی است و با سلوک در مراتب نفس ، به وسیله خدای تعالی افاضه می شود.و به همین جهت کاملا به شفاعت مربوط است و با شفاعت حاصل می شود.به این معنا که تمامی موانع موجود بر سر راه سلوک سالک الی الله با شفاعت شیخ او و به اذن الهی بر طرف می شود.شیخ نیز این فیض را از قلب قطب می گیرد و قطب نیز اگر چه خود ، انسان کامل و شفیع کلّ است اما به یک معنا فیض توانایی شفاعت را از قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) می گیرد.زیرا پیامبر اوّلین انسانی است که به آن مرتبه از کمال بار یافته است و دیگران با دستگیری و عنایت و شفاعت او به مقام کمال مطلق انسانی بار یافته اند و اقطاب و کاملان پس از خود را تربیت کرده اند.پس شفاعت در اصل مربوط به همین زندگی دنیایی و مربوط به سلوک سالکان صادقی است که درد خدا و شهود وجه او را دارند و در این راه ، موانع را به مدد شفاعت شیخ خود ازسر راه برمی دارند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(75) - معرفت(11)

«الحمد لله الّذی لو حبس عن عباده معرفة حمده ...»(1)
 
«ستایش از آن خدایی است که اگر راه معرفت نسبت به ستایشش را بر بندگانش می بست ...»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(25) - علم شهودی(7)

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته»(1)
 
«(خدا) قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) تصریح می کنند که علم مورد نظر و مورد تاییدشان «علم شهودی» و «علم ربوبی» است که از سوی خدای تعالی می آید و به وسیله او افاضه می شود.«علم ربوبی» علمی است که تحت ولایت یک «ولیّ» که مظهر اسم «ربّ» است و ربوبیّت الهی را بر سالک اعمال می کند به اذن و اجازه الهی و از طریق قلب مبارک «ولیّ» الهی به سالک افاضه می شود.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(24)

«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
 
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(23) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(73) -

«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(24)

«بجلال وجهک الکریم لا یبلی و لا یتغیّر و لا یحول و لا یفنی»(1)
 
«به شکوه وجه کریمت که زایل و دگرگون نمی شود و تغییر نمی یابد و فنا نمی پذیرد سوگند می خورم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) از جلال وجه کریم الهی و ویژگی های آن سخن می گویند.درک جمال و جلال وجه الهی به شهود نور وجه الله در مجالی و مظاهر اسماء الهیّه که جمال و جلال الهی را بازتاب می دهند وابسته است.بنابراین تا کسی به نور و شهود نور وجه الله در این مجالی و مظاهر تشرّف حاصل نکرده باشد نمی تواند از جمال و جلال الهی سخن بگوید مگر آنکه مانند بنده حقیر ، سخنی بی مسمّا و از روی تقلید ادا کرده باشد که این از ساحت علی بن الحسین(ع) به دور است.
              -----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(69) - بیعت ولوی(2)

«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»(1)
 
«مرا بر اساس آنچه وفا کنندگان به عهدت را به وسیله آن از اهل توحید قرار می دهی از اهل توحید قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «من وفی بعهدک» بر عهد الهی و لزوم وفای به آن دلالت می کند.عهد ، پیمانی الهی است که در حوزه دین از طریق «بیعت» با ولیّ وقت الهی و خلیفه و نماینده خدایی بسته می شود.در مبحث: «بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)» به این مطلب تصریح و ثابت کردیم که از همان صدر تاریخ اسلام ، «بیعت» بر دو نوع است:«بیعت اسلامی» و «بیعت ایمانی».بیعت اسلامی با بر زبان راندن شهادتین و پذیرش قوانین شریعت انجام می شده است اما بیعت ایمانی پس از بیعت اسلامی و با مستعدّان سلوک الی الله و از طریق تلقین «ذکر قلبی» انجام می شده است.چون در این نوع از بیعت ، جان بیعت کننده به جان بیعت گیرنده که ولیّ وقت الهی است پیوند می خورد به آن «بیعت ولوی»(با فتحه حروف واو اول و لام) نیز گفته می شود.بیعت اسلامی یک عقد لسانی و زبانی است که تازه آن هم امروزه متروک است و به آن هم عمل نمی شود.اما بیعت ایمانی یک عقد قلبی است که بر اساس عشق و محبّت به ذات اقدس الهی بسته می شود.
امروزه کسانی که خود را مسلمان می نامند بدون عقد بیعت اسلامی و به صرف متولّد شدن در یک خانواده مسلمان خود را به این نام می نامند و مسلمان می دانند.کسانی هم که خود را شیعه و اهل ولایت می نامند نیز اینچنین هستند و بدون عقد بیعت ایمانی و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه یا نماینده او و بدون پیوند خوردن جانشان به جان ولیّ زنده و حاضر در جامعه و به صرف متولّد شدن در یک خانواده علاقمند به مکتب تشیّع ، خودرا شیعه واهل ولایت می نامند.در صورتی که رکن اساسی مکتب تشیّع ، «بیعت ولوی» با «ولیّ زنده و حاضر» در جامعه و پذیرش تلقین «ذکر قلبی» از قلب مبارک او است.تنها دراین صورت است که به «عهد»ی که بارها در قرآن و زبان اهل بیت(ع) از لزوم و وجوب وفای به آن سخن رانده شده است وفا شده است.
در میان گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه صافی مشرب هستند که عامل به این بیعت ؛ یعنی «بیعت ایمانی» و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه هستند و تنها با این بیعت است که سالک پیوند خورده به جان ولیّ ، با سیر در مراتب جان ولیّ که همان مراتب جان خود او است با عبور از حجاب های ظلمانی به عالم نور و فناء و توحید وارد می شود وبا سیر در آن به حسب استعداد به نور مطلق بی سایه و بی حجاب دست می یابد و در آن فانی می شود.توحیدی که قرآن و اهل بیت(ع) از آن دم می زنند این توحید است که صوفیّه صاحبان و شارحان آن هستند.این توحید است که با وفای به عهدی که به وسیله بیعت با ولیّ وقت الهی با خدا بسته می شود به دست می آید.وگرنه پیروان «دین صوری» و رایج که اصلا عهدی با کسی نبسته اند که بخواهند به آن وفا کنند.
این همان توحیدی است که حضرت سجّاد(ع) وفا کنندگان به عهد الهی را صاحبان آن می داند و از خدای تعالی درخواست نیل به حقیقت آن را می کند: 
«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»   
              ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(68) - مولا(2)

«فاسئلک یا مولای سوال من ...قلبه مفتون بکثرة النّعم علیه»(1)
 
«پس ای مولای من ، از تو همچون کسی که ... قلبش فریفته نعمت های فراوانی که به او عطا شده ، گشته است خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.شاید این اشکال به ما گرفته شود که چرا اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات مکتب اهل بیت(ع) است منحصرا به مکتب تصوّف اختصاص می دهیم در حالی که پیروان«دین صوری» و رایج هم خود را اهل ولایت می دانند.پاسخ این است که آنچه که آنان به آن اعتقاد دارند یک اعتقاد خشک تاریخی و نظری و ذهنی است در حالی که «ولایت» و «مولا» در مکتب اهل بیت(ع) و به پیروی از ایشان در مکتب تصوّف ، یک حقیقت زنده و پویا است که همیشه در درازنای تاریخ ادیان و تاریخ زندگی معنوی انسان وجود داشته و دارد و خواهد داشت و سالک پیوند خورده به مقام «ولایت» و به جان پاک شخص «ولیّ» زنده و حاضر در جامعه را با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم «نور» و سیر در مراتب نوری و مراتب «فناء فی الله» به فراخور استعداد ، فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می کند.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(66) - ما سوی الله(1)

«حیثما کنت وضعت عندک سرّی فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»(1)
 
«وقتی باطنم را نزد تو قرار داده ام پس جز تو کسی را نمی خوانم و به جز به تو امیدی ندارم.»
 
 
در این فراز از دعا که عبارت از یک جمله شرطیّه است دو نکته موجود است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ترکیب اضافی: «عندک» به معنای: «نزد تو» اشاره به مقام عندیّت دارد و این مقام عبارت از همان مراتب مقامات «فناء فی الله» است.
2.عبارت: «فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»پاسخ به قسمت اول شرط است.یعنی لازمه مقام عندیّت و مراتب و مقامات «فناء» عدم توجّه به غیر خدا و عدم توجّه به ماسوی الله است.
این مسایل از جمله آموزه های صوفیّه ، و «ما سوی الله» از جمله اصطلاحات مکتب شیرین تصوّف است.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(64) - فقیر(2)

«دعوتک یا ربّ ... فقیرا مضطرّا الیک»(1)
 
«پروردگارا! تو را به عنوان فقیری که بیچاره درگاه تو است می خوانم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقیر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(62) - حجاب(6)

«فاسئلک اللهمّ بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهآئک»(1)
 
«پس خدایا ، به اسماء ذخیره شده ات و به روشناییت که حجاب ها بر آن نقاب زده و آن را پوشانده اند از تو مسئلت می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) «حجاب»هایی را مطرح می کنند که بر روی «نور» و «روشنایی» الهی نقاب زده و آن ها را محجوب کرده اند.در تصوّف به این «حجاب ها» ، «حجاب های نورانی» گفته می شود که در قوس صعودی دایره وجود وپس از«حجاب های ظلمانی»قرار دارند. هر «حجاب نورانی»در حدّ خود ،مجلای تجلّی ومظهر ظهور نور الهی و محلّ شهود آن است و خود به نوبه خود ، مانع و حجاب شهود نور بالاتر و قوی تر برای سالک دردمند الی الله است.  
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای50
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(60) - توحید(2)

«و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک»(1)
 
«و من اگر چه اعمال شایسته ای را که آن ها پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو را پیشکش کرده ام.»
 
 
ما این متن را پیش از این یکبار در مبحث: «دین نوری و شهودی» مورد بحث قرار داده ایم.در اینجا فقط برای نشان دادن اشتراک صوفیّه با اهل بیت(ع) در زمینه مفاهیم و اصطلاحات مورد علاقه و کاربرد آن ها یکبار دیگر آن را نقل کرده ایم که همانگونه که مشاهده می شود در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.کاربرد «توحید» در این عبارت حضرت(ع) به روشنی تصریح می کند که توحید دو طرف با هم متفاوت بوده و نشان می دهد که دست طرف اوّل از «توحید» مورد نظر امام(ع) خالی است.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(56) - فقر(4)

«بک انزلت الیوم فقری»(1)
 
«فقر و نیازمندی ام را امروز(=روز جمعه و روز عید قربان) به درگاه تو آورده ام.»
 
 
در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(53) - طلب(1)

«صن وجهی عن الطّلب الی احد من العالمین»(1)
 
«از اینکه روی طلبم را به سوی هر یک از موجودات جهان کنم مرا حفظ کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «طلب» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.حضرت می فرماید مرا از اینکه در «طلب» هر یک از موجودات باشم حفظ بفرما که این به معنای آن است که مرا به گونه ای حفظ بفرما که فقط در «طلب» تو باشم.و این معنای از«طلب» بطور دقیق همان چیزی است که در مکتب شیرین تصوّف مطرح است.
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(51) - مقام(1) ، محبّت(10

«جلّلنی شرآئف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّآئک»(1)
 
«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «مقامات» که جمع واژه: «مقام» است و «احبّآء» که هم ریشه و هم خانواده واژه: «محبّت» است را به کار برده است.
نکته بسیار مهمّی که در این فراز مهم از دعای حضرت(ع) موجود است این است که حضرت این دو واژه را در کنار هم به برده اند.زیرا این دو واژه که در اینجا در یک هماهنگی زیبا در کنار هم به کار رفته اند دو اصطلاح کلیدی در مکتب تصوّف هستند و کاربرد این دو اصطلاح صوفیانه در کلام امام(ع) آن هم در این معانیی که ایشان به کار برده است بسیار جالب توجّه و تایید کننده مضامین و آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا در میان گروه های درون دینی اسلام تنها صوفیّه هستند که مبنای دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» به ذات اقدس الهی استوار است.این «محبّت» با ورود سالک به عالم نور تشدید می شود و به تدریج که سالک در مراتب سلوک و نور و فناء فی الله بالاتر می رود شدیدتر و قوی تر می شود.در حقیقت ، «نور» و «محبّت»دو روی یک سکّه اند که با تشدید و قوّت یکی دیگری نیز تشدید شده و قوّت می یابد. هر یک از این مراتب نور و محبّت ، در واقع یکی از مقامات مراحل «فناء فی الله» به شمار می رود و هر یک از سالکان فانی در «مقامات» فناء ، یکی از شمار «احبّآء» الهی به شمار می آید.زیرا وسیله حرکتش به سوی خدا ، ماشین و مرکب «محبّت» است.  
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(18)

«تب علیّ توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغیرة و لا کبیرة»(1)
 
«به سوی من باز گرد و توبه مرا بپذیر.آنچنان برگشتی که از آن باز نگردی و آنچنان توبه ای که شکستش نباشد و همراه با آن هیچ گناه کوچک و بزرگی باقی نگذاری.»
 
 
در این فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)از خدای تعالی در خواست می کند تا به سوی او باز گردد و توبه او را بپذیرد.برای فهم بهتر کلام نورانی ایشان ناگزیر به ارایه توضیحاتی هستیم :
1.توبه به معنای «بازگشت» است.هر توبه بنده در میان دو توبه از خدای تعالی قرار دارد.یعنی ابتدا خدای تعالی به سوی بنده رمیده از خود باز می گردد.این بازگشت چون از روی محبّت الهی است بنده را مجذوب خود کرده و به سوی خود می کشد.آنگاه بنده که دانسته یا ندانسته مجذوب خدای خویش شده برای بازگشت به سوی او دست از مخالفت با او برداشته و از گناه منزجر می شود.سپس خدای تعالی در بازگشتی دیگر به سوی بنده اش توبه و بازگشت او را به سوی خویش جشن گرفته و می پذیرد.
اما بیشتر بندگان قدر این فرصت را ندانسته و در یک فرصت سوزی آشکار باز هم به سوی گناه باز می گردند و از خدای تعالی فاصله می گیرند.«توبه نصوح» درخواست توبه ای است که در آن آنچنان محبّت الهی نسبت به بنده خود پر کشش و قوی باشد که دیگر هیچ چیز دیگری آنقدر پرکشش و جذّاب نباشد تا او را به سوی خود بکشد و از خدا دور کند.
2.«ذنب»(با سکون حرف نون) از مادّه و ریشه «ذنب»(با فتحه حرف نون) به معنای: «دم» و «دنباله» است و ذنب(با سکون حرف نون) از آن جهت تعبیر به گناه می شود که گناه هم مانند یک «دم» و «دنباله» به روح آدمی می چسبد و او را سنگین می کند و قدرت حرکت و پرواز به سوی آسمان معنا را از او می گیرد.چیزهایی که در عرف عامّه مردم گناه شمرده می شود مانند: دروغ و غیبت و خیانت و ... از ساحت اهل بیت(ع) دور است و اگر تصوّر کنیم که منظور حضرات اهل بیت(ع) و در اینجا حضرت سجّاد(ع) از گناه این گناهان و منظور از توبه ، توبه از این گناهان است مقام اهل بیت(ع) را به شدّت پایین آورده ایم.پس منظور کدام گناهان است؟
این گناهان از قبیل گناه غفلت لحظه ای از یاد و ذکر خدا و از قبیل گناهان مرتبه ای است که در مراتب سلوک پیش می آید و سالک از انجام وظایف سلوکی خود در هر مرتبه ای از مراتب سلوک کوتاهی می کند.
یک سالک الی الله که با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم نور و حجاب های نورانی وارد شده است و به مقام حضور در محضر الهی بار یافته است از آنچنان معرفتی برخوردار است که دیگر گرد گناهان شناخته شده نمی گردد. گناهانی که ممکن است او مبتلا به آن ها گردد گناهان مقامی و مرتبه ای است.گناهانی که برای او در مرتبه ای که او در آن قرار دارد شناخته شده و برای دیگرانی که پایین تر از مرتبه و مقام او هستند ناشناخته است.از این جهت است که وقتی چنین سالکی از درد به خود می پیچد و از خدای تعالی می خواهد که گناهان او را ببخشد دیگران با مقایسه او با خودشان گمان می کنند که او نیز مبتلا به گناهان شناخته شده برای آنان شده است.
مراتب و مقامات و حجاب های عالم نور ، عبارت از همان مراتب و مقامات «فناء فی الله»است.در هرمرتبه ازاین مراتب گناهان ریز و درشت و صغیره و کبیره ای وجود دارد که گناه کبیره در هر مرتبه گناهی است که مانع عبور سالک به مرحله و مرتبه و مقام بالاتر می شود.آخرین مرتبه از مراتب عالم فناء ، مرتبه «فناء ذاتی» است و آخرین گناه و ذنب کبیره نیز که سالک به آن مبتلا است و تا از آن عبور نکند نمی تواند به مقام «فناء ذاتی» نایل آید گناه و ذنب «توجّه به هستی خویش» و گناه «توجّه به خود» است:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس مفهوم توبه نصوح در هر مرتبه ومقام ازمراتب و مقامات عالم «فناء» با مرتبه و مقام دیگر متفاوت است.درخواست توبه نصوح در هر مرتبه به معنای درخواست توبه ای است که مساوی با عدم بازگشت به گناهان آن مرتبه و به معنای عبور همیشگی از آن گناهان است.
بنابراین ، تصور آلوده بودن حضرات اهل بیت(ع) به گناهان شناخته شده و درخواست توبه آن ها از آن گناهان ، خود گناهی نابخشودنی است.همانگونه و همانقدر هم تصور اینکه این توبه ها توبه های غیر واقعی و نمایشی و آموزشی است گناهی نابخشودنی است.چه کسی را یارای آن است که در محضر الهی دست به اینگونه کارهای ابلهانه ای که عده ای دور از خدا گمان می برند بزند؟ : «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم»(2) ، «ای مومنان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که برخی از گمان ها گناه است.» پس توبه حضرات اهل بیت(ع) توبه واقعی اما توبه مقامی و مرتبه ای ویژه عالم سلوک و ویژه مراتب و مقامات«فناء فی الله» است.
صحّت استدلال ما را خود حضرت(ع) چند خط پایین تر اینگونه تایید فرموده اند: «جلّلنی شرائف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّائک»(3) ،«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
که همانگونه که می بینیم حضرت(ع) سخن از مقاماتی می گویند که برای دوستان خدا آماده شده است.   
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.حجرات/12
3.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(50) - شوق(1)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «شوق» را که از واژه های دستگاه فکری مکتب تصوّف است به کار برده اند.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(16)

«لا تنسنی ذکرک»(1)
«ذکرت را از یاد من نبر»
در این فراز از دعا ، امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا یاد و ذکر خودش را از یاد او نبرد.این درخواست، درخواست تداوم در «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این بارها گفته ایم امکان تداوم در «ذکر لسانی و زبانی» صفر است.زیرا زمان های زیادی ازعمر هرانسانی به مواردی مانند: خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خواندن و اندیشیدن و خفتن و ... می گذرد که در کنار آن ها نمی توان به ذکر لسانی و زبانی اشتغال داشت وناگزیر ذکرویاد خدا فراموش می شود. پس قطعا حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست امر محال نمی کنند ومنظور مبارکشان از ذکر دراین فراز عزیز،«ذکر قلبی» است.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(48) - محبّت(9)

«و لا تمنحنی بما لا طاقة لی به فتهبظنی (ممّا) یحمّلنیه من فضل محبّتک»(1)
«به خاطر محبّت سرشارت ، در میان چیزهایی که بر من تحمیل می کنی ، چیزی را که تاب تحمّل آن را ندارم به من عطا نکن که در این صورت بر من فشار می آوری.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات مهم مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(47) - سلوک(8)

«سهّل لی مسلک الخیرات الیک»(1)
 
«راه سلوک به سوی اعمال نیک را در مسیر به سوی خودت برای من هموار کن.»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سجّاد(ع) ، ایشان واژه: «مسلک» را که اسم مکان و به معنای: «راه سلوک» و هم ریشه و هم خانواده با اصطلاح:«سلوک»است به کاربرده اند.
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(46) - فقیر(1)

«سالتک مسألة الحقیر ... الفقیر»(1)
 
«از تو مانند یک شخص حقیر ... فقیر گدایی وخواهش می کنم»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سیّد السّاجدین(ع) ، ایشان واژه: «فقیر» را که معادل قرآنی اصطلاح: «درویش» است به کار برده اند.البته می دانیم که «فقیر» و «درویش» به معنای کسی که نیاز مالی دارد نیست.بلکه به معنای کسی است که نسبت به فقر ذاتی خود در برابر غنای ذاتی خدای تعالی معرفت و آگاهی قلبی دارد.
یکبار دیگر و اینبار در این متن مشاهده می شود که صوفیّه همه مفاهیم واصطلاحات مکتب خویش رادرمکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و هیچ گروهی در درون اسلام به اندازه صوفیّه از هر نظر به ویژه از نظرگاه مفاهیم و اصطلاحات دستگاه فکری خود ، خود را به اهل بیت(ع) نزدیک نمی بیند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(15)

«الّلهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی که ، پس از وصل ریسمانش به ریسمان خویش ، او را به عنوان نشانه ای برای بندگانت ، و برج نوری در سرزمین هایت بر پا کرده ای تایید می کنی.»
در این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» به معنای :«پس از آنکه ریسمانش را به ریسمانت وصل کردی» بر مقام«فناء فی الله»درمراتب مختلف آن دلالت دارد.زیرامقصوداز«حبله»،وجود شریف امام و قطب است و منظور از «حبلک» وجود مقدس حضرت باری تعالی. این استدلال از آنجایی درست است که ترکیب در ذات حضرت حقّ راهی ندارد تا حبل را به چیزی جز وجود ذات اقدسش تعبیر کنیم.او وجود و هستی صرف است.وقتی که حبل در باره حضرت حقّ به معنای وجود و هستی باشد ناگزیر در باره نوع آدمی ، از جمله در اینجا «امام» ، هم به همان معنای وجود و هستی خواهد بود.
بنابراین ، معنای عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» این می شود که خدا وجود امام و قطب را در مراتب مختلف افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی به وجود خود پیوند می زند که این پیوند به دلیل آنکه ترکیب در ذات الهی راهی ندارد تنها به صورت «فناء» قابل تصور است و به این شکل ، مراتب «فناء افعالی» و «فناء صفاتی» و «فناء اسمایی» و «فناء ذاتی» پا به عرصه وجود می گذارند.
نکته ای که در این عبارت شریف ، بسیار حایز اهمیّت و اعتنا است در فعل :«وصلت» به معنای :«تو وصل کردی» نهفته است و آن این است که این فعل که حضرت(ع) آن را به خدای تعالی نسبت می دهد نشان می دهد که این خدا است که سالک و در اینجا به طور خاص ، امام و قطب را در مراتب فناء سیر داده نه آنکه سالک و امام و قطب ، خود توانایی ورود به مراتب و مقامات فناء را داشته باشند.این نکته بسیار ظریف و شریف ، ویران کننده سیستم دینی «دین صوری و سنتی» و تایید کننده سیتم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه است. زیرادرسیستم دینی«دین صوری وسنّتی»به متدین القاءمی شود که خود باید با تفکّرات عقلانی و نظری خود یا با پیروی از تفکرات عقلانی و نظری متفکّران دیگر به کسب هدایت بپردازد و این با جهان بینی قرآن واهل بیت(ع) ناسازگار است. اما در سیستم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه ، سالک خود با الهامات الهی متوجّه می شود و می فهمد که در سیر به سوی خدای تعالی و سیر در صراط مستقیم هدایت ، هیچ کاره است و تنها نقشی که به ظاهر دارد تداوم در طلب و اطاعت از اوامر الهی شیخ خویش است که توفیق آن را نیز در واقع خود خدای تعالی می دهد.این به طور دقیق ، و به طور کامل منطبق بر جهان بینی قرآن و اهل بیت(ع) است.         
        ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(19) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(45) - سلسله(1)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک»(1)
 
«خدایا ، همانا تو در هر زمانی دینت را به وجود امامی که او را به عنوان راهنمایی برای بندگانت و برج نوری در سرزمین هایت بر پا می داری تایید می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه «امام» را به صورت یک اسم نکره به کار برده که طبق قواعد زبان عربی می تواند شامل هر کسی که واجد شرایط امامت باشد بشود.قطعا منظور از «امام» در این فراز از دعا ، فقط اهل بیت(ع) نیستند.زیرا کسانی که با زبان اهل بیت(ع) و روایات رسیده از جانب ایشان آشنایی دارند می دانند که هر گاه که ایشان قصد مطرح کردن مطلبی را در باره خودشان داشته باشند دایره کلام را محدود به خودشان کرده و به گونه ای بر محصور بودن مطلب در باره خودشان تاکید می کنند.پس همانطور که گفتیم نکره آوردن واژه «امام» توسط حضرت نشان از آن دارد که منظور ایشان از «امام» مطلق اهل بیت(ع) نیست و شامل هر صاحب صلاحیّتی می شود.
از طرف دیگر ، حضرت(ع) این امام را در هر زمانی ، حاضر در میان مردم معرّفی می کند در حالی که اینک و در این زمان و بلکه حدود 12 قرن است که حضرت حجّت(ع) در میان مردم حضور ندارند و غایب هستند.بنابراین اگر بخواهیم امام را در این کلام حضرت(ع) ، به همان مفهوم یکی از اهل بیت(ع) بگیریم این باعث نقض کلام حضرت می شود.در حالی که می دانیم حضرت به عنوان یک امام حرفی را که می زند از روی دانش و علم قطعی الهی می زند و کلام نورانیش نقض شدنی نیست.پس این امام در این کلام نورانی حضرت(ع) علاوه بر حضرات اهل بیت(ع) دیگر کسانی را که با پرورش در مکتب اهل بیت(ع) اهلیّت امامت بر مردم زمانه خویش را یافته اند نیز شامل می شود.
واژه :«منارا» به معنای «برج نور» یا «گلدسته نور» اشاره بر «دین نوری و شهودی» این امام دارد که به این وسیله آقایان علما و فقها ازدایره دلالت کلام حضرت بیرون می روند. زیرا دین آقایان علما و فقها مبتنی بر مباحث نظری و تفکّرات انسانی است نه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی.در برابر ، اقطاب صوفیّه که از «دین نوری و شهودی» برخوردار هستند و روش دینداریشان روش دریافت نور از ذات اقدس الهی است به عنوان «برج نور» داخل در دایره دلالت کلام حضرت می شوند.
عبارت :«ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام» که این امام را مایه تایید دین الهی معرّفی می کند نشان می دهد که اگر کسی این امام را نشناسد ، یا بشناسد و انکار کند ، و در هر حال دست بیعت و ارادت به این او ندهد دین ندارد.زیرا خدای تعالی خود اینگونه خواسته و او را مایه تایید دینش قرار داده است.بنابراین تخلّف از او تخلّف از خدا و به معنای بیرون رفتن از دایره دین الهی است.
عبارت :«فی کلّ اوان» به معنای :«در هر زمانی» که بر لزوم وجود یک امام حاضردرجامعه در هرزمانی دلالت دارد افاده مفهوم «سلسله» مطرح در مکتب تصوّف را می کند.زیرا «در هر زمانی» به معنای آن است که هر امام و قطبی باید امام و قطب پس خویش را به اذن و اشاره الهی تعیین کند تا مردم در هیچ فاصله زمانیی بدون امام نمانند که این بطور دقیق منطبق بر مفهوم «سلسله» در مکتب تصوّف است.
واژه :«امام» در عصر غیبت به طور دقیق منطبق بر مفهوم قطب است که همانطور که گفتیم همچون امامان اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، «دینی نوری و شهودی» دارد و با به اتمام رساندن سیر خود در عوالم نوری و فناء در نور مطلق ذات الهی ، تبدیل به یک «منار» یا «برج نور» شده است.
عبارت :«انّک ایّدت» نشان می دهد که این امام که در عصر غیبت همان «قطب» است مویّد به تاییدات الهی است.حضرت با حرف تاکید :«انّ» بر این معنا تاکید فرموده اند.  
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(18)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)
«آن ها(=اهل بیت«ع») را به عنوان وسیله ای به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»
در این فراز از دعا،امام(ع)از اهل بیت(ع)به عنوان وسیله های وصول به الله و محلّ های سلوک به سوی بهشت او یاد می کند. در مباحث پیشین اثبات کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) وصول به مقامات عالیّه انسانی حتّا وصول به آخرین و کامل ترین مقامات ، برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.در اینجا نیز یکبار دیگر حضرت(ع) بر این نکته تاکید می کنند که وصول به مقام «انسان کامل» برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.زیرا ایشان اهل بیت(ع) را به عنوان کسانی معرّفی می کند که خدای تعالی آن ها را به عنوان وسیله ها و محل های سلوک به سوی خودش قرار داده تاهر کس که بخواهدبتواندبا تمسّک به آ ن ها به سوی خدا برود و به سوی بهشت ذات سلوک کند.عبارات : «الوسیلة الیک» و «المسلک الی جنّتک» بر این نکته دلالت دارد.
چند نکته دیگر در این رابطه در متن وجود دارد که این مطلب را تثبیت می کند:
1.حضرت(ع) اهل بیت(ع) را «مسلک» یعنی«محلّ سلوک» نامیده است که این با آموزه های صوفیّه همخوانی دارد.زیرا یکی از آموزه های صوفیّه که مطابق با آرای قرآن و اهل بیت(ع) است این است که قطب(اعم از پیامبران و امامان و اقطاب صوفیّه) کسی است که دایره امکان و هستی را در وجود مقدسش کامل کرده است.بنابراین ، سالکی که اراده کرده است تا در ذیل عنایت و دستگیری او در قوس صعودی این دایره به سوی وطن اصلی خود یعنی مقام «عندیّت» و «عنداللهی» باز گردد در حقیقت در مراتب ذات قطب که به وجهی مراتب ذات خود او نیز هست سلوک می کند.حدیث شریف :«من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ، «هر کس که خودش را شناخت ربّش را شناخته است» نیز بر این معنا دلالت می کند.زیرا در این حدیث ، منظور از «ربّ» ، ذات اقدس الهی نیست منظور «شیخ و قطب» است که مظهر ربوبیّت او است.
2.عبارت :«جنّتک» با اضافه شدن واژه «جنّت» به ضمیر مفرد مخاطب :«ک» بر جنّت و بهشت «ذات» که عالی ترین جنّت و بهشت الهی است دلالت دارد.زیرا ضمیر مخاطب : «ک» اشاره به ذات الهی و مقام «فناء ذاتی فی الله» که عالی ترین و آخرین مرتبه «فناء فی الله» است دارد.آمدن این مطلب در کلام امام(ع) نیز تایید و تاکیدی دیگر بر آموزه های صوفیّه و نشان دهنده قرابت و نزدیکی کامل مکتب صوفیّه به مکتب اهل بیت(ع) است.
3.عبارات :«الیک» و «الی جنّتک» افاده حرکت به سوی مقصدی و افاده مفهوم «سلوک الی الله» را می کند که این نیز مویّد آموزه های صوفیّه صافی مشرب به وسیله اهل بیت(ع) است.
در مجموع ، این سه نکته موجود در متن نیز بر تصریح کلام امام(ع) بر «وسیله» و «مسلک» بودن اقطاب دلالت و تاکید تامّ و تمام دارد.       
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(22) - علم شهودی(6)

«فما اختلفوا حتّی جآءهم العلم»(1)
 
«آن ها(=بنی اسراییل) مبتلا به اختلاف نشدند مگر آنگاه که علم نزد آنان آمد.»
 
 
در این آیه شریفه نیز ، عبارت :«جآءهم العلم» بر علمی که از جانب خدای تعالی می آید یعنی بر «علم شهودی»دلالت می کند و یکبار دیگر نشان می دهد که علم مورد نظر خداوند «علم شهودی» است نه علم اکتسابی و نظری.عبارت:«فما اختلفوا» نیز به روش علمای مصطلح دینی اشاره می کند که با پشت کردن به سنّت شهودی پیامبران(ع) با اتکا به فهم و درک شخصی خود در فهم متون دینی مبتلا به اختلافات درون دینی می شوند.خدای تعالی با بیان خود به تخطئه روش دینداری این عالمان به اصطلاح دینی می پردازد.    
            ----------------------------------------
1.یونس/93
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(19) - علم شهودی(3)

«شهد الله انّه لا اله الّا هو و الملائکة و اولوا العلم قآئما بالقسط»(1)
«خداوند و فرشتگان و صاحبان علم - که شخصیّتی استوار بر عدالت دارند - شهادت می دهند که معبودی جز او نیست.»
در این آیه شریفه ، شهادت «اولوا العلم» ، «صاحبان علم»  در ردیف شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان و مترادف با شهادت آنان آمده است که چون شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» است ناگزیر شهادت «اولوا العلم» نیز باید شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» باشد.یعنی این «صاحبان علم» باید از «دین نوری و شهودی» بهره مند بوده و علمشان از منبع بی پایان علم الهی تغذیه کند.
نکته دیگری که ثابت می کند علم «اولوا العلم» باید علم شهودی باشد نه علم نظری و عقلی و اکتسابی ، این نکته است که واژه : «اولوا» برای بیان مالکیّت می آید.یعنی «اولوا العلم» کسانی هستند که باید مالک علمشان باشند.این در حالی است که این مالکیّت در حوزه علوم نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی محقّق نمی شود.زیرا این نوع از علم با بیماری فراموشی از مالکیّت شخص خارج می شود و او که تا پیش از بیماری ، عالم محسوب می شد در جرگه جاهلان و نادانان وارد می شود.مورد دیگری که این علم را از مالکیّت شخص عالم در می آورد و او را به شخص جاهل تبدیل می کند پیری و کهنسالی است : 
«و الله خلقکم ثمّ یتوفّیکم و منکم من یردّ الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا...»(2) ، «و خداوند شما را آفرید.سپس جان شما را می گیرد.و بعضی از شما پست ترین دوران عمر را تجربه می کنند تا هر چه را آموخته بود از یاد ببرد...»
پس در مجموع دانستیم که علمی که از راه مطالعه و تحصیل کسب می شود و به دست می آید علمی نیست که «اولوا العلم» از آن بهره مند هستند.بنابراین ، علمای مصطلح دینی که علمشان نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی است داخل در دایره «اولوا العلم» نیستند و از «صاحبان دانش» محسوب نمی شوند.اما در برابر ، «علم نوری و شهودی» که صوفیّه طلایه داران آن هستند همان علمی است که «اولوا العلم» از آن برخوردار هستند.بنابراین منظور از «اولوا العلم» ، بزرگان و مشایخ و اقطاب صوفیّه اند.زیرا «علم نوری و شهودی» با عبور سالک دردمند از حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری و سلوک او در این عوالم ، و با فناء او در اسم «العلیم» ، و با تحقّق او در مقام مظهریّت اسم «العلیم» خدای تعالی ، به او افاضه می شود.و چون این سلوک در حقیقت ، در مراتب ذاتی خود سالک صورت می پذیرد و این علم ، عبارت از معلومات حضوری ذات سالک است بنابراین هرگز نه با بیماری فراموشی و نه با پیری و کهنسالی و نه به هیچ دلیل دیگری از حوزه تصاحب او خارج نمی شود و او به طور کامل و در هر حالی صاحب علم خود است.زیرا آنچه از دست آدمی می رود و از تصاحب او خارج می شود عرضیّات هستند در حالی که این علم ، ذاتی سالک است.پس منظور از «اولوا العلم» ، مشایخ و اقطاب و بزرگان صوفیّه هستند که مظاهر و تجلّیات اسم «العلیم» اند و علمشان «علم نوری و شهودی» و ذاتی آن ها است.
نکته دیگر در عبارت : «قائما بالقسط» نهفته است.راغب اصفهانی در باره قسط نوشته است : «القسط هو النّصیب بالعدل کالنّصف و النّصفة»(3) ، «قسط ، همان قسمت به عدالت است مانند نصف و نصفه».بنابراین معنای عبارت : «اولوا العلم قائما باقسط» این می شود : «صاحبان علمی که بر قسط و عدالت استوار هستند.» یعنی شخصیّت این «صاحبان علم» بر توازن میان قوای درونی و عدالتی که در وجودشان برقرار کرده اند استوار شده است.و این از این قرار است که سالک الی الله در مسیر سلوک موفّق خویش توفیق به برقراری توازن میان قوای درونی خود می یابد و قوّه های خیال و غضب و شهوت را در مملکت جان ، مطیع و فرمانبردار عقل الهی می کند.با تسلیم شدن این قوا در برابر عقل الهی ، تعادل و عدالت در وجود سالک برقرار می شود و جلوه و تجلّی بیرونی این تعادل و عدالت ، به صورت عدم تعدّی و ستم سالک به دیگران متجلّی می شود و ظهور و بروز می یابد.زیرا آنچه باعث گناه و ستم به خویش و به دیگران می شود توهّمی است که از قوّه خیال برمی خیزد و شرارتی است که ریشه در غضب و شهوت افسار گسیخته دارد.
عدالتی که در مورد امام جماعت شرط شده است این عدالت است نه آنچه فقها به زعم خویش تصوّر کرده اند و در رساله های عملیّه نوشته اند.زیرا چنین امامی با چنان شهودی و چنان عدالتی که در درون خویش بنا کرده است می تواند به هنگام نماز به معراج برود و مامومین را هم به همراه خود ببرد و ارواح آنان را در طول نماز ، معلّق به عزّ و عزّت قدس الهی کند.نماز چنین امامی و نماز مامومین اقتدا کننده به او ، مصداق واقعی و حقیقی فرمایش نبوی : «الصّلوة معراج المومن»(4) ، «نماز محلّ عروج مومن است» می باشد.    
         ------------------------------------------
1.آل عمران/18
2.نحل/70
3.مفردات غریب القرآن/راغب اصفهانی/ج1/ص403 
4.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(16) ، قطب(16)

«و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله اصطفیک و طهّرک و اصطفیک علی نسآء العالمین.یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الرّاکعین»(1)
«و آنگاه که فرشتگان گفتند : ای مریم ، همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ات کرده و تو را بر زنان جهان برتری داده است.ای مریم ، مطیع پروردگارت باش و سجده کن و همراه رکوع کنندگان رکوع کن.»
در این آیات شریفه نکته هایی نهفته است که مطرح می کنیم :
1.عبارت :«و اذ قالت الملائکة یا مریم ....»نشان می دهد که مریم(ع) اهل شهود و اهل «دین نوری و شهودی» بوده و فرشتگان را می دیده و سخن آنان را می شنیده است.و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده است و نه امام ، این به ما نشان می دهد که شهود و دیدار با فرشتگان و شنیدن سخن آنان برای همه بندگان خدا از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.
2.عبارت :«انّ الله اصطفیک و طهّرک»درخطاب به مریم(ع) که از عموم مردم بوده و پیامبر وامام نبوده است نشان می دهد که برای عموم مردم ؛ از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه این امکان هست که به وسیله خدای تعالی برگزیده شوند و پاکیزه شوند و همانند مریم(ع) که ماموریّت الهی زایش و پرورش یکی از بزرگ ترین اقطاب و پیامبران الهی را از جانب خدای تعالی بر عهده داشت ، ماموریّت الهی هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
3.عبارت :«واصطفیک علی نسآء العالمین» در خطاب به مریم(ع) که همانطور که گفتیم از عموم مردم بوده و پیامبر و امام نبوده است نشان می دهدکه همانگونه که او از طرف خدای تعالی درعصر خود به عنوان برترین زن عصر خود برگزیده شد این امکان برای قطب نیز هست که از میان عموم مردم برگزیده شده و در غیاب امام عصر(عج) و به عنوان انسان کامل ، برگزیده مردم عصر خود باشد و این ندای الهی برگزیدگی را به لسان الهی بشنود.
4.عبارت :«یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی ....» نشان می دهد که دیگر کسانی که مانند مریم(ع) در مسیر شهود هستند و مانند مشایخ و اقطاب صوفیّه از « دین نوری و شهودی» برخوردار هستند نیز می توانند مخاطب کلام الهی واقع شده و از دستورات خاصی بهره مند شوند.     
            --------------------------------------
1.آل عمران/42-43 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(15) - علم شهودی(1)

«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قل انّ هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت اهوآءهم بعد الّذی جآءک من العلم ما لک من الله من ولیّ و لا نصیر»(1)
«و یهودیان و مسیحیان هر گز از تو راضی نمی شوند تا آنگاه که از آیین آن ها پیروی کنی.بگو : همانا هدایت الهی هدایت واقعی است و اگر پس ازعلمی که(از جانب خدا)نزد توآمده است از هواهای(نفسانی) آن ها پیروی کنی در برابر خدا هیچ ولیّ و سرپرستی نخواهی داشت.»
عبارت :«جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است»نشان می دهد که علمی که مورد نظر خداوند است،«علم شهودی» و «علم الهی» و علمی است که از آن طرف می آید. علمی است که داده شدنی و آمدنی است.کسب کردنی نیست. تحصیلی و مطالعاتی و آکادمیک نیست.«نوری»است.سیاهه ای بر اوراق نیست.
عبارت :«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم» به معنای :«و یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی شوند مگر آنکه از آیین آن ها پیروی کنی.» و قرار دادن آن در برابر «علم شهودی» رسولخدا(ص) :«جآءک من العلم» نشان می دهد که علم روسا و علمای ادیان یهودیّت و مسیحیّت که همانطور که می دانیم علمی اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مورد رضایت خداوند نیست.این نشان می دهد که در امّت اسلام نیزکسانی که درحوزه دین،ازعلم شهودی بهره مندند یعنی صوفیّه صافی مشرب ، مورد رضایت و قبول الهی هستند و کسانی که علمشان اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مردود درگاه الهی هستند.
عبارت :«اهوآءهم» نشان می دهد که آیین یهودیّت و مسیحیّت بر نظرات و آراء و نظریّات علمای دینی آن ها استوار شده است.«اهوآءهم» بر آراء و نظریّات و فتاوی نظری و عقلانی و شخصی و غیر شهودی علمای دینی یهودی و مسیحی دلالت دارد که چون این آراء و نظریّات و فتاوی ، متّکی بر فهم و درک شخصی علمای آن ها استوار است خدای تعالی نام : «هواهای نفسانی»را برآن نهاده است و اصلا آن را علم ندانسته است.زیرا این آراءونظریّه ها ریشه در الهامات و مکاشفات الهی ندارد و متّکی بر دریافت های نظری-عقلانی انسان ها است.
آنچه دراین رابطه مهم به نظر می رسداین است که این تذکری که خدای تعالی به رسولخدا(ص) می دهد در حقیقت تذکری است که به همه امّت اسلام می دهد و آنان را موظّف می کند تا در مسیر شهودی و «دین نوری و شهودی» رسولخدا(ص) گام بردارند تا از علم خدادادی و شهودی و حضوری بهره مند شوند و مورد رضایت و عنایت الهی واقع شوند.این آیه به ما تذکر می دهد تا مانند علمای یهودی و مسیحی ، دین خود را بر آراء و نظریّه های انسانی بنیان ننهیم تا مورد غضب الهی واقع نشویم.    
           -------------------------------------
1.بقره/120
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(14) ، قطب(15)

«فتقبّلها ربّها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفّلها زکریّا کلّما دخل علیها زکریّا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انّی لک هذا قالت هو من عند الله انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب»(1)
«پس پروردگارش او را به نیکویی پذیرفت و او را نیکو پرورش داد و زکریّا را به سرپرستی او گمارد.هر گاه زکریّا به محراب نزد او می رفت رزق و روزیی(آسمانی)نزد اومی یافت. (یکبار) گفت : ای مریم ، این از کجا برای تو رسیده است؟ او گفت : این از جانب خدا آمده است.همانا خدا هر کس را که بخواهد بدون حساب روزی می دهد.»
نکته هایی در این آیه موجود است که در حدّ توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارات :«فتقبّلهاربّهابقبول حسن و انبتها نباتا حسنا»و«قالت هو من عند الله» نشان می دهند که مهمترین ملاکی که نشان می دهد شخص مورد قبول خدای تعالی واقع شده ، و خدای تعالی او را به نیکویی پرورش داده است این است که روش دینداری ودین ورزی او روشی شهودی باشد.با خداوند ارتباطی بی واسطه داشته باشد.پس بهره مندی شخص از «دین نوری و شهودی» مهم ترین ملاک و میزانی است که نشان می دهد وی و دین وی مورد رضایت خدای تعالی است.
2.عبارت:«و کفّلها زکریّا»به معنای:«وزکریّا را بر سرپرستی او گمارد»نشان از صحّت ودرستی روش دینداری ودین ورزی صوفیّه دارد که مبتنی بر گردن نهادن به ولایت پیر و مراد و قطب دارد که این پیر و مراد و قطب باید مانند زکریّا و دیگر انبیا و اهل بیت(ع) از «دین نوری و شهودی» و ناگزیر از «علم شهودی» برخوردار باشد تا بتواند مرید خود را مانند مریم(ع) به سرمنزل شهود و بهره مندی از رزق و روزی آسمانی رهنمون شود.
3.تصریح آیه شریفه به بهره مندی مریم(ع)ازحالات و مقامات شهودی و بهره مندی وی از رزق و روزی آسمانی و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده و نه امام و نه هیچ مسئولیّتی ولایی را بر عهده داشته نشان می دهد که از نظر خدای تعالی و از دیدگاه قرآن ، راه شهود و نیل به مقامات الهی برای همگان باز است و به هیچ عنوان در انحصار پیامبران و اهل بیت(ع) نیست.بنابراین هیچ بعدی عقلانی و قرآنی و الهی بر سر اعتقاد صوفیّه که معتقد به این هستند که قطب ، انسان کامل است وجود ندارد.
4.عبارت : «انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب» که سخن مریم(ع) است و خدای تعالی آن را به دیده قبول نقل کرده است نیز بر صحّت و درستی استدلال ما در مطلب شماره3 دلالت می کند.زیرا «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدا از جمله وجود مقدّس اقطاب نیز می شود.     
         ------------------------------------------
1.آل عمران/37 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(14)

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصّلوة»(1)
«مردانی که هیچ تجارتی و خرید وفروختی آن هارا ازذکر الهی و برپایی نماز باز نمی دارد.»
 نماز از مصادیق ذکر لسانی و زبانی و بلکه مهم ترین مصداق آن است.به همین جهت ، جدا آوردن عبارت های : «ذکر الله» و «اقام الصّلوة» نشان می دهد که منظور از این «ذکر الله» ذکر لسانی و زبانی نیست بلکه «ذکر قلبی» است.
عبارت : «لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» هم بر قلبی بودن این ذکر تاکید دارد.زیرا همانطور که پیش از این گفتیم ذاکر بودن به ذکر لسانی و زبانی اصلا و به هیچ عنوان با تجارت وخرید وفروخت سازگاری ندارد.چون به هنگام تجارت و خرید وفروخت زبان در کار ذکرشیرین دنیا است ونمی تواند به کار ذکر زبانی بپردازد.پس تنها ذکری که می توان با آن به تجارت و خرید و فروخت پرداخت بدون آنکه این تجارت و خرید و فروخت مزاحمتی برای پرداختن به آن داشته باشد «ذکر قلبی» است.
مقدّم آوردن «ذکر الله» بر «اقام الصّلوة» نشان می دهد که این ذکر که «ذکر قلبی» است ارزش بیشتری نسبت به بر پایی نماز که از مصادیق «ذکر لسانی و زبانی» است دارد.دلیل آن را هم پیش از این گفته ایم که «ذکر لسانی و زبانی» و نماز که مهم ترین مصداق آن است در موقعیّت های زیادی مانند : خوردن و نوشیدن و خفتن و سخن گفتن و .... عملی نیست.اما در برابر،«ذکر قلبی» همیشه و در همه حال عملی است و هیچ چیزی نمی تواند مانع آن شود.
        -------------------------------------------
1.نور/37
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(5)

«الله نور السماوات و الارض .... فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال.رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»(1)
«خدا نور آسمان ها و زمین است....(این نور) در خانه هایی است که خدا اجازه داده است که آن ها را برافرازند و بسازند و در آن ها اسم خدا یاد شود و در آن ها بامدادان و شامگاهان او را ستایش کنند.(در این خانه ها) مردانی هستند که هیچ تجارتی و خرید و فروختی آن ها را از یاد خدا باز نمی دارد.»
مضامین این آیه شریفه در باره «خانقاه» و «خانقاه نشینان» است که به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت : «یذکر فیها اسمه» ، «اسم او در آن خانه ها یاد می شود» نشان می دهد که بنیان برپایی این خانه ها بر «ذکر الهی» و بزرگداشت آن پی ریزی شده است.
2.از طرف دیگر می دانیم که این ویژگی یاد شده در بالا از ویژگی های مساجد نیز هست : «و من اظلم ممّن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه»(2) ، «و چه کسی ستمکار تر از کسی است که مانع از یاد شدن اسم خدا در مساجد می شود؟» پس چه نیازی به تاسیس «خانقاه» بوده است؟ خدای تعالی خود پاسخ این پرسش را به روشنی داده است : «الله نور السّماوات و الارض .... فی بیوت» ، تفاوتی که این خانه ها و این «خانقاه»ها با مساجد دارند این است که نور خدا دراین خانه ها و این «خانقاه»ها است.به عبارت دیگر ، روش دینداری و دین ورزی کسانی که به این خانه ها و «خانقاه»ها می روند روش مبتنی بر کسب و دریافت «نور الهی» است.روش کسب «نورانیّت»قلبی است.درحالی که روش کسانی که به مسجد ها می روند مبتنی بر رعایت خشک و خالی قوانین شریعتی است و اینکه این رعایت قوانین شریعت برای آن ها نوری بیاورد یا نیاورد مورد نظر و موضوع دینداری و دین ورزی آن ها نیست.اصلا این مسئله برای آن ها مطرح نیست.
3.حال این پرسش مطرح می شود که همانطور که دیدیم در آیات شریفه قرآن هم مسجد و هم «خانقاه» هر دو ، به عنوان محلّ «ذکر الهی» مطرح شده اند.پس چرا در یکی نور خدا هست و در دیگری نیست؟
پاسخ این است که در هر دو جا نور خدا هست.اما اینکه قرآن به ویژه فقط از «خانقاه» به عنوان محلّ ظهور نور الهی یاد می کند به این دلیل است که ذکر اهل مسجد «ذکر لسانی» است.نمازی هم که در آنجا خوانده می شود از مصادیق «ذکر لسانی» و زبانی است.و چون «ذکر لسانی» ضعیف است و به ویژه اینکه به قلب هم سرایت نمی کند و قلب را ذاکر نمی کند به همین دلیل نور بسیار ضعیفی تولید می کند و چون امکان تداوم در «ذکر لسانی» امکانی صفر است همین نور ضعیف هم پس از مدّتی کوتاه که این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع می شود از بین می رود.به همین دلیل است که در مسجد،نور قابل اعتنایی تولید ونگهداری نمی شود. اما ذکر «اهل خانقاه» به پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) ، «ذکر قلبی» است.یعنی ذکری که به قلب راه می یابد و قلب را ذاکر می کند :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
به همین دلیل ، این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع نمی شود و در تمامی این موارد و در تمامی لحظه های عمر یک سالک الی الله ادامه دارد.زیرا خوردن و نوشیدن و.... به وسیله اعضای بدن انجام می شود همانطور که «ذکر لسانی» نیز به وسیله زبان که از اعضای بدن است انجام می پذیرد اما «ذکر قلبی» به قلب راه یافته و به وسیله قلب و روح و جان آدمی عملی می شود و ربطی به اعضای بدن ندارد.پس می تواند بطور مداوم انجام پذیرد و چون تداوم یکی از ویژگی های اصلی آن است ، برای سالک ذاکر ، نورانیّت می آورد و «خانقاه» را که جای زندگی و عبادت و عبودیّت سالک است نیز نورانی می کند.
4.واژه «بیوت» جمع واژه «بیت» است.چرا خداوند به جای مسجد در اینجا واژه «بیت» به معنای «خانه» و «خانه گاه» که معرّب(=عربی شده) آن «خانقاه» است را به کار برده است؟ زیرا می خواسته است به همگان یادآوری کند که همانطور که دیرها و صومعه های مسیحی مورد تایید او است و قرآن آن ها را تایید کرده است - و ما در شماره های بعدی مبحث «خانقاه» آیاتش را خواهیم آورد - به همان میزان و بلکه بیشتر ، «خانقاه»های مسلمانان و شیعیان که محلّ تجمّع تیزهوشان مدرسه معنا است هم مورد تایید او است و به اذن و اجازه خاص او ایجاد شده اند.عبارت : « فی بیوت اذن الله ان ترفع» بر این اذن و اجازه خاص تاکید می کند.
بر خلاف آنچه مترجمان قرآن گمان کرده اند ، «ترفع» تنها به معنای «ارجمندش دارند» یا معادل های آن نیست.زیرا ماضی این فعل در قرآن به معنای «برافراشتن» که معنای «ساختن» می دهد نیز به کار رفته است : «الله الّذی رفع السّماوات بغیر عمد ترونها»(3) ، «خدایی که آسمان ها را بدون ستون هایی که دیده شوند برافراشت.» ، پس «ترفع» که مضارع آن است نیز می تواند در آیه : «فی بیوت اذن الله ان ترفع» به معنای ساخته شدن به کار رفته باشد و معنای آن چنین باشد :«(نور الهی) درخانه هایی است که خداوند اجازه داده است تا ساخته شوند».
پس تاسیس خانقاه به اشاره و اجازه مستقیم خدای تعالی بوده است.زیرا همین خدایی که دین اسلام را فرستادخودمی دانست که مساجد بزودی به دست نا اهلان و نامحرمان و خلفای ستمگر و عالم نمایان دینی خواهد افتاد و با قرار گرفتن سرپرستی مساجد در دست آن ها مسمّایی برای همان «ذکر لسانی» ضعیف نیز باقی نخواهد ماند.به همین جهت پیشاپیش به تیزهوشان عالم معنا ؛ یعنی صوفیّه صافی مشرب اجازه تاسیس جایگاهی که فقط محلّ ذکر الهی باشد نه جایگاه سیاسی بازی و ....را داد.
5.عبارت : «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة» نشان می دهد که ذکر مورد نظر در این آیه «ذکر قلبی» است که منحصرا در اختیار صوفیّه است.زیرا تنها ذکری که به هنگام تجارت و خرید و فروخت می توان به آن ذاکر بود «ذکر قلبی» است.چرا که زبان به هنگام تجارت و خرید و فروخت به ذکر دنیا در کار است و نمی تواند مشغول ذکر خدا باشد.از طرف دیگر ، خدای تعالی با عبارت : «ذکر الله و اقام الصلوة» حساب ذکر مورد نظر خود را از حساب اقامه نماز که از مصادیق ذکر لسانی است جدا می کند و به ما می فهماند این ذکر ، «ذکر لسانی» نیست «ذکر قلبی» است.
این مسئله نشان می دهد که آن خانه ای که این مردانی که تجارت و خرید و فروخت ، آن ها را از ذکر خدا و یاد خدا غافل نمی کند مسجد مصطلح نیست بلکه «خانقاه» است.زیرا همانطورکه گفتیم مسجد جای کسانی است که اهل«ذکر لسانی» هستند و فقط «خانقاه» جایگاه اهالی «ذکر قلبی» است.    
            -----------------------------------
1.نور/36-37
2.بقره/114
3.رعد/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(12) ، دین نوری و شهودی(9)

«و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور»(1)
«و به یقین ، موسی را به همراه نشانه های خود فرستادیم (و به او ماموریّت دادیم) که قومت را از ظلمات به نور عبور بده.»
 خدای تعالی در این آیه شریفه نیز هدف از ارسال رسل و فرستادن پیامبران را عبورمردم ازظلمات به نورمعرّفی می کند. به عبارت دیگر ، وظیفه رهبران معنوی را این می داند که مردم را از ظلمات به نور عبوردهند.پس یک رهبرمعنوی صادق ابتدا باید خود از ظلمات به نور عبور کرده باشد و در این عبور و سلوک آنقدر صادقانه پیش رفته باشد که از توان بالایی برخوردار باشد و از عهده چنین مسئولیّت سنگینی بر آید.این مستلزم این حقیقت است که روش دینداری و دین ورزی چنین رهبری باید روشی نوری و مبتنی بر دریافت نور بوده باشد نه روشی مبتنی بر استدلالات عقلی و متّکی به فهم شخصی و استوار بر تاریخ مبهم و پوسیده.می دانیم که فقط صوفیّه از این روش و از دین نوری و شهودی بهره مندند و فقط اقطاب صوفیّه مدّعی به حقّ اینگونه رهبری معنوی هستند.دیگران نه چنین ادّعایی دارند و نه توان عملی کردن آن را.یا علی.
           --------------------------------------
1.ابراهیم/5
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(8)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از ظلمات به نور ، به صراط عزیز و حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه به صراحت بیان می کند که فلسفه ارسال رسل و فرستادن پیامبران الهی عبور مردم از ظلمات به نور به مدد ایشان و به اجازه الهی بوده است.یعنی دینی که پیامبران مروّج و مبلّغ آن بوده اند یک «دین نوری و شهودی» بوده است.
عبارت : «من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید» نشان می دهد که صراط پس از عبور شخص از ظلمات به نور برای او هویدا و آشکار می شود و در حقیقت یک صراط نوری است.قرار گرفتن دو واژه : «نور» و «صراط» پس از حرف اضافه : «الی» این حقیقت را تبیین می کند.پس تا شخص از ظلمات به نور عبور نکرده باشد و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز نشده باشد هنوز وارد صراط مستقیم نشده است.بنابراین متولّیان و پیروان دین صوری و سنّتی و رایج در جامعه چون راه معنویشان یک راه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی نیست اصلا وارد صراط نمی شوند تا چه رسد در آن به گام زدن به سوی خدا بپردازند.این متولّیان و رهبران دینی چگونه می خواهند پیروان خود را به سر منزل مقصود برسانند وقتی که هنوز نه صراط را دیده اند و نه در آن قرار گرفته اند.به قول مسیح(ع) کوری عصاکش کور دیگری شده است.
این حقیقتی که آن را تبیین کردیم نشان می دهد که تقاضای : «اهدنا الصّراط المستقیم» نمازگزارانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها روشی مبتنی بر دریافت نور نیست و از «دین نوری و شهودی» برخوردار نیستند تقاضایی صادقانه نیست.به همین جهت هرگز تقاضایشان پذیرفته نمی شود و در صراط قرار نمی گیرند.زیرا صراط از جنس نور است و طالب صراط باید طالب نور باشد.باید روش دینداری و دین ورزی او روشی نوری باشد.دینش باید «دین نوری و شهودی» باشد.لطفا بیندیشیم و بفهمیم. 
          -----------------------------------------
1.ابراهیم/1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(11)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پرودگارشان از ظلمات به نور به راه عزیز حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه تکلیف کسانی راکه می توانند جانشین رسولخدا(ص) و اهل بیت(ع) در رهبری معنوی مردم باشند روشن می کند.این آیه به صراحت می گوید رهبر معنوی باید توان عبور مردم از ظلمات به نور را داشته باشد.این آیه به صراحت می گوید باید روش دینداری رهبر معنوی مردم یک روش نوری و یک روش مبتنی بر کسب نور باشد.زیرا اسماء الهیّه از جمله دو اسم : «عزیز» و «حمید» نور هستند و صراطی که به این دو اسم ختم می شود یک صراط نوری است.پس رهبر معنوی مردم باید نخست خود وارد عالم نور شده باشد و صراط نوری را بشناسد تا بتواند دست دردمندان و طالبان نور را بگیرد و از ظلمات به نور عبور دهد.
از طرف دیگر می دانیم که قطب که به مقام آدمیّت و به مقام انسان کامل دست یافته است مظهر همه اسماء و صفات الهی از جمله مظهر دو اسم : «عزیز» و «حمید» است.بنابراین و در حقیقت ، سلوک سالک در عین حال که سلوک در مراتب ذات خویش است در همان حال سلوک در مراتب ذات و جان ربّ و مربّی خود یعنی قطب هم هست.این همان معنای دقیق حدیث نبوی : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(2) ، «هر کس که خود را بشناسد مربّی خود را شناخته است» می باشد. به عبارت دیگر ، قطب صراط نوری و مستقیم است و سالک در این صراط نوری و مستقیم گام می زند.عبارت : «الی صراط العزیز الحمید» حکایت از این معنا می کند.
بنابر این ، فقط قطب می تواند مدّعی به حقّ جانشینی رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) در زمینه رهبری معنوی مردم باشد.
نکته دیگری که در این آیه شریفه جلب توجّه می کند این است که خداوند راه ورود به عالم نور و حرکت به سوی خدای «عزیز» و «حمید» را برای همه مردم باز می داند.با توجّه به این حقیقت ، چرا مخالفان صوفیّه منکر مقامات اقطاب و مشایخ صوفیّه می شوند؟مگر خدای تعالی این راه را برای همه مردم باز ندانسته و باز نگذاشته است؟ مگر اقطاب و مشایخ صوفیّه از مردم و از جنس مردم نیستند؟ از اینجا معلوم می شود که مدّعیان تفسیرقرآن هنوز قرآن را بطوردقیق مطالعه نکرده اند.  
              ------------------------------------
1.ابراهیم/1  
2.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(7)

در بسیاری از آیات و روایات به یک حقیقت واحد اشاره شده است و آن این است که حقایق وجودی و دینی «نور» هستند.به نمونه هایی توجّه می کنیم :

1.خدا نور است : «الله نور السّماوات و الارض»(1) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است.»
2.قرآن نور است :«فآمنوا بالله و رسوله و النّورالّذی انزلنا(2) ، «به خدا و فرستاده او و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید.»
3.پیامبر(ص) چراغی است که نور می دهد : «و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»(3) ، «(ما تو را) ....و به عنوان کسی که به اجازه الهی به سوی خدا دعوت می کند و به عنوان چراغی نور دهنده (فرستادیم)» 
4.عالم و عوالم نوریی وجود دارند که مومن باید وارد آن ها شود:«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(4) ، «خدا ولیّ و مولای مومنان است و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد.»
5.امام نور است : «ابو جعفر(ع) : یا ابا خالد ، النّور والله الائمّة من آل محمّد(ص) الی یوم القیامة»(5) ، «امام باقر(ع) در باره تفسیر آیه ای که در شماره 2 نقل کردیم می فرماید : ای ابو خالد ، به خدای سوگند که نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد(ص) هستند.»
6.وضو نور است:«انّ الوضوءعلی الوضوءنورعلی نور»(6) ، «یکی از امامان اهل بیت(ع) : همانا وضویی که بر وضوی پیشین گرفته می شود ، نوری است که بر نور دیگر افزوده  می شود.»
7.فرشتگان هم که مقیمان عالم نور و ملکوت هستند ناگزیر خود ، نور هستند و برای ورود مومنان به عالم نور به همراه خداوند بر مومنان درود می فرستند : «هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور»(7) ، «او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.»
اینک یک پرسش ساده مطرح می شود : نور دیدنی است یا خواندنی و شنیدنی؟ پاسخی که متولّیان دین صوری و سنّتی یعنی رهبران دین رایج در جامعه به این پرسش می دهند این است که نور،خواندنی و شنیدنی است.آن ها به مریدان و مقلّدان خود می گویند به پای منبرها و تریبون های ما بیایید و از زبان ما در باره خدا و قرآن و پیامبر و امام و فرشتگان و .... بشنوید.یا در باره این حقایق نوری عالم هستی در کتاب های ما به مطالعه بپردازید.
از طرف دیگر ، صوفیّه می گویند نور دیدنی است.باید تحت ولایت یک ولیّ زنده و حاضر در جامعه سلوک کرد تا با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شد و با کمک حواس و مشاعر باز باطنی به شهود نور و حقایق نوری عالم پرداخت. صوفیّه می گویند اگر شما رسا ترین تعریف ها را از نور به یک کور مادر زاد ارایه دهید ، تا وقتی که او شفا نیابد و نور را با چشم خویش نبیند نمی تواند کوچک ترین تصوری از نور و کیفیّت و فایده ها و ویژگی های آن داشته باشد.کور دلانی که حواس و مشاعر باطنی آن ها از جمله چشم دلشان کور است نیز در عالم حقیقت و عالم معنا اینچنین هستند.هر اندازه از خدا و قرآن و پیامبر و امام و.... برای ان ها بگویی و بنویسی بی فایده است و کوچک ترین کمکی به آن ها در راه درک این حقایق نمی کند.
اینک قضاوت را بر عهده شما خواننده و پژوهشگر منصف  می گذاریم که حقّ با کدامیک از این دو گروه است؟ کسانی که نور را دیدنی می دانند و به شهود آن و حقایق وابسته به آن می پردازند یا گروهی که نور را خواندنی و شنیدنی می دانند و معرّفی می کنند؟
            -------------------------------------
1.نور/35
2.تغابن/8
3.احزاب/46
4.بقره/257
5.اصول کافی/ج1/ص194
6.من لا یحضره الفقیه/ج1/ص41
7.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(13)

«الّا المصلّین.الّذین هم علی صلاتهم دائمون»(1)
«مگر نماز گزاران.کسانی که همیشه و پیوسته در حال نمازند.»
 این دو آیه به ما نشان می دهند که نمازگزار مورد نظر قرآن کسی است که یک ویژگی عمده و مهم دارد و آن این است که باید همیشه و پیوسته در حال نماز باشد.این آیه بر «ذکر قلبی» دلالت دارد.زیرا «ذکر قلبی» ذکری در مرحله قلب است و قلب به آن اشتغال دارد.بنابراین اشتغالات ظاهری آدمی از قبیل : خوردن و نوشیدن و خفتن و گفتن و خواندن و اندیشیدن و تحصیل و تدریس و....مانعی بر سر راه آن ایجاد نمی کند.پس آدمی در این حال می تواند بدون وقفه ذکر بگوید و به یاد خدا باشد.و در حقیقت می تواند بدون وقفه نماز بگزارد.زیرا حقیقت نماز ، عبارت از یاد خدا است : «اقم الصّلوة لذکری»(2) ، «نماز بگزار تا به یاد من باشی» ، وگرنه اینکه تصوّر کنیم مصداق این آیه کسی است که باید همیشه بر سر سجّاده نماز باشد و نماز بگزارد تصوّر کودکانه ای است.بنابراین ، اهل شریعت که از «ذکر قلبی» بی نصیب هستند مانند بسیاری از آیات قرآن نمی توانند مصداق این آیه هم باشند و در عمل از تعطیل کنندگان این آیه هستند.اما صوفیّه که اهل «ذکر قلبی» و صاحبان آن هستند مانند تمام آیات قرآن ، مصداق این آیه هم هستند.گوارایشان باد.
تنها چیزی که اهل شریعت به آن می بالند و سعی بر مراقبت بر آن دارند نماز است اما همانطور که دیدیم آن را هم آنگونه که مورد نظر و مورد رضایت قرآن و خداوند است نمی توانند به جا آورند.لطفا بفهمیم و درک کنیم.
             -----------------------------------
1.معارج/22-23
2.طه/14
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(6) ، خانقاه و عزلت(4)

«انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون.نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة»(1)
«همانا کسانی که گفتند : «پروردگار ما الله است» سپس استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند (و می گویند : ) نترسید و اندوهگین نشوید.شما را به بهشتی که به شما وعده داده می شد بشارت باد.ما در زندگی دنیایی و آخرتی دوستان شما هستیم.»
 این آیه شریفه همچون خورشیدی در میان آیات قرآن می درخشد و دیدگاه قرآن و خدای تعالی را درباره نوع دینی که می پسندند ومورد نظر آن هااست تبیین می کند. این آیه به صراحت هر چه تمام تر اعلام می کند که دین مورد نظر قرآن و خداوند «دین نوری و شهودی» است نه دین صوری و سنّتی موجود در جامعه که پایه هایش بر رعایت خشک و غافلانه احکام دین و بر تاریخ سست و پر ابهام استوار است.  نکته هایی که در این آیه شریفه موجود است از این قرار است :
1.اقرار تنها به وحدانیّت و ربوبیّت خداوند کافی نیست.شخص متدیّن باید از استقامت بهره مند باشد.استقامت چیزی است که با غفلت سازگاری ندارد.یعنی کسی که گاهی به یاد خدا و گاهی از یاد او غافل است اهل استقامت نیست.مستقیم نیست.پس استقامت در بندگی رابطه مستقیم با «ذکر قلبی» دارد.زیرا ذکر لسانی هم گاهی هست و بیشتر زمان ها مانند : اوقات غذا خوردن و حرف زدن و خفتن و تحصیل و تدریس و اندیشیدن و.... نیست.پس ذکر لسانی هم استقامت نمی آورد و نمی آفریند. بنابراین اهل شریعت که منحصرا از ذکر لسانی بهره می برند هر گز اهل استقامت نمی شوند و از مواهب بشارت داده شده در این آیه برخوردار نخواهند شد.
2.اسم موصول : «الّذین» اطلاق دارد.یعنی شامل عده خاصی از انسان ها مانند پیامبران و اهل بیت(ع) نمی شود.بلکه فراگیر است و نشان می دهد همه انسان ها با رعایت شرایطی می توانند از مصادیق این آیه شریفه باشند و از مواهب آن بهره مند شوند.
3.عبارت :«تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا....» و «نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا» نشان می دهند که افتادن پرده از برابر دیدگان سالک ، و شهود ملائکه که از حقایق نوریّه عالم هستی هستند و شنیدن کلام آن ها و برقراری رابطه دوستانه با آن ها و استفاده از بشارت های آن ها نه تنها در همین زندگی دنیایی قابل وصول و دسترسی است بلکه لازمه بندگی و دینداری و استقامت در دینداری است.به عبارت دیگر از دیدگاه قرآن فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند و دیگرانی که ادّعای آن را دارند فقط یک مدّعی هستند که در آخرت رسوا خواهند شد.
4.حرف : «انّ» که از حروف مشبّهة بالفعل است و برای تاکید بر معنا و مفهوم مطرح شده در جمله می آید بر این حقیقت هایی که بیان شد از جمله اینکه فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند تاکید کرده و آن را تثبیت می کند.
5.مفاد این آیه از جمله اینکه اهل شهود یک رابطه دوستانه با ملائکه برقرارمی کنند و از دوستی با آن ها و معاشرت با آن ها و مکالمه با آن ها و از تعلیم های آن ها بهره مند می شوند نشان می دهد که چرا صوفیّه اهل شهود ، از مردم که اهل دنیا و اهل غفلت از یاد خدا هستند عزلت می گزینند و گوشه گیری می کنند.
6.این آیه شریفه در ضمن ، یکی از دلایل و بلکه مهم ترین دلیل تاسیس خانقاه از جانب صوفیّه را تبیین و تایید می کند.زیرا راه اهل شهود که دینداری آن ها بر اساس ذکر الهی و استقامت در دین و دوستی با ملائکه استوار است از راه عامه مردم - که شامل متولّیان دین صوری و سنّتی هم می شود - که دینداری آن ها غافلانه و بدون استقامت در دین و با دوستی با غافلان و اهل دنیا توام است جدا است.و چون پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ،مساجد را ازآن خود و تصاحب آن را حقّ خود می دانسته اند ناگزیر صوفیّه با تاسیس خانقاه ، اهل «ذکر قلبی» و «اهل شهود» را دور هم جمع کردند تا ازفیض وجودهم بهره مند شوند.
7.عبارت : «و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون» که در آن فعل ماضی استمراری : «کنتم توعدون» به کار رفته است نشان می دهد بهشت اهل شهود با واردشدن آن ها به ملکوت عالم و شهود بهشت و اهل آن نقد شده است و دیگر برای آن ها یک وعده نیست.این عبارت به ما می رساند که ساکنان ظلمات و اسیران حجاب های ظلمانی به وعده نیازمندند تا در راه بندگی حرکت کنند ، اما کسانی که از قید حجاب های ظلمانی می رهند و با عبور از آن ها وارد عالم و عوالم نوری می شوند با شهود ملکوت عالم از جمله شهود بهشت و اهل آن ، از انتظار به در می آیند و دیگر نیازی به وعده ندارند.زیرا وعده حکایت از ندیدن و نرسیدن و انتظار می کند و کسانی که رسیده اند ودیده اند دیگر نیازی به وعده ندارند.به همین جهت برای آن ها از فعل ماضی استمراری استفاده می شود و به آن ها گفته می شود : «وعده داده  می شدید».این یعنی اینک آن را نقد در اختیار دارید.
             --------------------------------------------------------
1.فصّلت/30-31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصظلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(39) - ظاهر(2) ، باطن(2)

«یعلمون ظاهرا من الحیوة الدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون»(1)


«(بیشتر مردم) به ظاهری از زندگی دنیایی علم و آگاهی دارند و از آخرت غافل هستند.»




در این آیه شریفه نکته هایی نهفته است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت:«ظاهرا من الحیوةالدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون» و قرار گرفتن آخرت در برابر ظاهر دنیا نشان می دهد که آخرت «باطن» دنیا است.
2.لحن آیه لحنی انتقادی است.یعنی خداوند از کسانی که فقط به ظاهری اززندگی دنیایی توجّه دارند انتقاد می کند.جنبه شریعتی دین که جنبه ای صوری است ازجنس دنیا وظاهری از زندگی دنیایی است.در حقیقت ، خدای تعالی از کسانی که فقط توجّه به پوسته ظاهری و صوری دین دارند و منکر جنبه باطنی دین هستند انتقاد می کند.
3.آخرت «باطن» دنیا است.به عبارت دیگر ، آخرت نصیب کسانی می شود که گرایش های باطن گرایانه به دین دارند ، و کسانی که گرایش های ظاهر گرایانه به دین دارند در بند صورتی از دین و ظاهری از دین اسیر هستند.
4.عبارت : «و هم عن الآخرة هم غافلون» نشان می دهد که رابطه ای مستقیم میان ظاهر گرایی و غفلت از آخرت یا همان غفلت از جنبه های باطنی دین برقرار است.این مطلب از این حقیقت پرده بر می دارد که ظاهر گرایی در حوزه دینداری توام با غفلت و یک دینداری غافلانه است و توجّه به جنبه های باطنی دین که توجّه به باطن دنیا است لزوما توام با «ذکر» است.
5.روش باطن گرایان در حوزه دینداری که توجّه به باطن دنیا و باطن عالم هستی است و این توجّه از طریق «ذکر» حاصل می شود منجر به شهود حقایق باطنی دین و شهود حقایق باطنی موجود در عالم هستی می شود.این معنای اصلی عدم غفلت از آخرت است.زیرا بهترین حالتی که کاملا مانع ازغفلت نسبت به آخرت می شود این است که شخص متدیّن به شهود آخرت نایل شود و آخرت پیوسته در برابر دیدگان او باشد.در این صورت هرگز غفلت عارض او نخواهد شد.
این مواردی که بیان شد نشان می دهد که این آیه شریفه و حقایق موجود در آن ،مهرتاییدی برمکتب تصوّف وآموزه های آن است.     
          ------------------------------------------
1.روم/7
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(3)

«لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی ،او رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی»(1)
«شاید مرا در مجالس عالمان نیافته ای که خوارم کرده ای،یا مرا در میان غافلان دیده ای که از رحمتت نا امیدم کرده ای.»
 این فراز از دعای حضرت سجّاد ، بطور دقیق «خانقاه» و مجالس صوفیّه را نشانه رفته و تایید کرده است.زیرا علم مورد نظر از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) - همانطور که در مباحث «دین نوری و شهودی» ارایه داده ایم - علم شهودی و حضوری و معراجی و الهامی است نه علم اکتسابی و تحصیلی و مدرسه ای.پس منظور از عالمان نیز از دیدگاه ایشان ، عالمان به این نوع از علم است نه عالمان به علم اکتسابی و مدرسه ای.ناگزیر ، عبارت : «مجالس العلماء» به معنای : «مجلس عالمان» نیز بر مجالس صوفیّه دلالت می کند که در «خانقاه»ها تشکیل می شود و مالامال از شهود و حضور و معراج و علم شهودی و حضوری و معراجی است.
علاوه بر این ، عبارت : «او رایتنی فی الغافلین» به معنای : «یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای» نیز صحّت و درستی استدلال ما را تایید می کند.زیرا این علم اکتسابی است که در کمال غفلت از ذکر الهی کسب می شود.چون طالب و طلبه چنین علمی به هنگام کسب این علم باید تمام حواسش به مدرّس و معلّم خویش و درسی که ارایه می دهد باشد و نمی تواند ذکر الهی بگوید.به ویژه که ذکر اینان ذکر لسانی است و جمع میان توجّه به ذکر لسانی و توجّه به درس استاد از محالاتی است که هرگز اتّفاق نخواهد افتاد.در برابر ، علم شهودی صوفیّه قرار دارد که نه با غفلت بلکه با کمال توجّه به «ذکر الهی» آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است به دست می آید.
پس اشارات حضرت سجّاد(ع) اشاراتی است که «خانقاه» را که جایگاه «ذکر الهی» و «علم شهودی» است تایید و تصدیق می کند و مردم را تشویق به شرکت در چنین مجالسی می فرماید.
           ---------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(14)

«یا قرّة عین من لاذ بک و انقطع الیک»(1)
 
«ای روشنایی چشم کسی که به تو پناه آورده و با بریدن از همه به تو پیوسته است.»
 
 
 این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) نیز ، افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا تنها حالت و مقامی که با انقطاع کامل از ما سوی الله حاصل می شود و در آن ، با شهود وجه الله ذوالجلال و الاکرام خدای تعالی روشنی چشم انسان می شود حالت و مقام «فناء فی الله» است.تنها در این حالت است که آدمی واقعا به خدا پناه می آورد و همچون قطره ای نا قابل در اقیانوس بیکران اسماء و صفات و ذات او فانی می شود.در هر حالت دیگری آدمی گاهی به خدا پناه می برد و گاهی و بلکه بیشتر زمان ها به نفس خود و به شیاطین پناه می برد.لطفا بیندیشیم. 
         --------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(10) ، فناء فی الله(13)

«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)
 
«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجله : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناءفی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنهادراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(12)

«اللهمّ اشغلنا بذکرک»(1)
«خدایا ما را به ذکرت مشغول بدار.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خداوند در خواست «ذکرقلبی» می کند.زیرا از طرفی کسی از خداوند درخواست ذکر می کند که خود مظهر زیبای عبودیّت و بندگی است و نماز - که از مصادیق ذکر لسانی است - را می خواند و به دعاهای دیگر نیز که از مصادیق ذکر لسانی است می پردازد.پس ذکری را می طلبد که اثرش فراتر از اثر ذکر لسانی باشد و محدودیّت های ذکر لسانی را هم نداشته باشد.بنابراین فقط «ذکر قلبی» می ماند.و از طرف دیگر ، همانطور که پیش از این بحث کردیم ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است.پس حضرت ، ذکری را که مورد نظر قرآن و اجداد پاکشان بوده است از درگاه الهی درخواست کرده اند.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(5)

«بنورک اهتدینا»(1)


«به مدد نور تو هدایت یافته ایم.»




پیش از این ، متنی را از دعای پنجم از صحیفه سجّادیّه نقل کردیم که حضرت سجّاد(ع) بیان فرمودند که هدایت یافتگان به مدد نور الهی هدایت می یابند.در اینجا نیز حضرت خطاب به ذات اقدس الهی عرض می کنند که به مدد نور تو ما راه خود را یافته ایم و هدایت شده ایم که نشان می دهد از دیدگاه اهل بیت(ع) فقط وقتی که شخص به نورانیّت می رسد و وارد عالم نور می شود از هدایت برخوردار و بهره مند است.یعنی حضرت به ما می فهماند که باید از روشی در حوزه دینداری و دین ورزی پیروی کنیم که به مدد آن به نورانیّت برسیم و وارد عالم نور شویم و با باز شدن حواس و مشاعر باطنی خود ، به شهود وجه الله که همان شهود نور الهی است بار یابیم.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(38) - معرفت(10)

«لو نهرتنی ما برحت من بابک ، و لا کففت عن تملّقک ، لما انتهی الیّ من المعرفة بجودک و کرمک»(1)
«اگر بر سرم داد بکشی و مرا برانی ، به خاطر معرفت و شناختی که از جود و کرم تو نصیبم شده است از درت به جای دیگری نمی روم و دست از تملّقت بر نمی دارم.»
 در این فراز رویایی و زیبا از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یک بار دیگر از واژه : «معرفت» استفاده کرده اند و نشان داده اند که برقراری یک رابطه عاشقانه میان بنده و مولایش ، ارتباط مستقیم به میزان معرفتی دارد که آن بنده نسبت به مولای خود دارد.
               ----------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(37) - محبّت(8)

«یا حبیب من تحبّب الیک»(1)
«ای دوستدار و عاشق کسی که به تو اظهار عشق و محبّت می کند.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های : «حبیب» و «تحبّب» را به کار برده اند که از ریشه «حبّ» و «محبّت» هستند.حضرت به ما می آموزند که مسیر و راه محبّت و عشق ، یک مسیر دو سره و دو طرفه است.اگر کسی با مرکب و ماشین محبّت و عشق ، به سوی خدا حرکت کند خدا نیز به او محبّت پیدا می کند و عاشق او می شود.برای یک بنده چه سعادتی بالاتر از این است که خداوند به او محبّت بورزد و او را دوست بدارد؟ در این فراز ، حضرت یک بار دیگر به همه ما می آموزد که به کسانی بپیوندیم که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر حرکت بر صراط مستقیم «محبّت» و «عشق» است.
                 ------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(36) - معرفت(9)

«و یسرعنی الی التّوثّب علی محارمک ، معرفتی بسعة رحمتک و عظیم عفوک»(1)
«و معرفت و شناخت من نسبت به وسعت و فراخی رحمتت ، و عفو و بخشش عظیم و بزرگت ، مرا در راه هجوم به چیزهایی که تو حرام کرده ای شتاب بخشیده است.»
 در این فراز از دعا ،حضرت سیّد السّاجدین(ع) واژه : «معرفت» را به کار برده اند.
             ----------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(35) - محبّت(7)

«حبّی لک ، شفیعی الیک»(1)
 
«محبّتی که به تو دارم ، مرا نزد تو شفاعت می کند.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «حبّ» و «محبّت» را به کار برده اند که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.در این فراز ، حضرت(ع) به ابو حمزه ثمالی که از اصحاب سرّ و از اصحاب خاصّ آن حضرت بوده اند و بلکه به تمامی شیعیان حقیقی و غیر مدّعی می آموزد که حرکت به سوی خداوند باید حرکت «حبّی» و «عشقی» باشد نه حرکت علمی و عقلی و نظری.حرکت باید صوفیانه باشد نه عالمانه که صوفیّه مرد میدان محبّت و عشق هستند. زیرا در زبان عربی ، «حبّ» به معنای عشق است.حضرت به همه ما می آموزند که اگر به دنبال کسی می گردید که شفیع شما نزد خداوند باشد بدانید که بهترین شفیع شما در بارگاه با عظمتش ، وجود حالت «محبّت» و «عشق» نسبت به ذات اقدس او در قلب شما است.این حقیقتی که حضرت به ما می آموزد تاییدی دیگر بر صحّت و درستی روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
           ------------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(34) - معرفت(8) ، مولا(1)

«معرفتی یا مولای دلیلی علیک»(1)
 
«ای مولای من ، معرفت و شناختی که (از تو دارم) دلیل من بر وجود تو و راهنمای من به سوی تو است.»
 
 
 در این فراز از دعا ، دو واژه : «معرفت» و «مولا» که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار رفته است.دو نکته مهم در این فراز از دعا به کار رفته است :
1.دلیل اهل بیت(ع) بر وجود خدا دلایل فلسفی و کلامی و عقلی و نظری نیست.دلیل ایشان ، معرفتی است که با سلوک الی الله و از راه قلب به دست آورده اند.به عبارت دیگر دلیل ایشان یک دلیل اجمالی نیست.یک دلیل تفصیلی به درازای عرفان الهی است.عبارت : «دلیلی» به ما می فهماند که اهل بیت(ع) نیازی به دلایل متعدّد ندارند.همین یک دلیل «معرفت» آن ها را کفایت می کند.از اینجا است که روشن می شود که چرا صوفیّه ، علوم ظاهری و نظری و عقلی را تحقیر می کنند.زیرا کسی  که به همین یک دلیل دست بیابد به دلایل دیگر نیازی ندارد.
2.ترکیب واژه ها و مفاهیم و اصطلاحات : «معرفت» و «مولا» آدمی را بی درنگ به یاد مکتب و مسلک شیرین تصوّف می اندازد.زیرا این ها دو اصطلاح کلیدی مکتب تصوّف هستند و ترکیب آن ها در کلام حضرت(ع) نشان می دهد «معرفت» از طریق بیعت با یک «مولا» و تحت ولایتی که او بر سالک اعمال می کند به دست می آید.این ولایت ، آنچنان که متولّیان دین رسمی و صوری مبلّغ آن هستند و به مردم معرّفی می کنند یک ولایت ذهنی نیست که کسی با قبول ذهنی آن از اهل ولایت محسوب شود.بلکه یک ولایت عینی و عملی است که صوفیّه هم مانند اهل بیت(ع) با اعتقاد به ترکیب این دو باهم و لازم و ملزوم بودن این دو باهم آ ن ها را به پیروی از اهل بیت(ع) در مکتب خود اصطلاح کرده اند. 
               -------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(33) - معرفت(7)

«بک عرفتک و انت دللتنی علیک»(1)
 
«تو را به مدد خودت شناختم و این تو بودی که خودت را به من نشان دادی»
 
 
 در این فراز از دعا ، فعل ماضی : «عرفت» به کار رفته که از ریشه «معرفت» است.و «معرفت» هم یکی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.نکته ای که در این فراز شریف از دعا نهفته است این است که روش خدا شناسی اهل بیت(ع) مبتنی بر کسب «معرفت» نسبت به ذات اقدس الهی است و جایگاه این معرفت نه مغز که قلب است.پس کسانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر کسب و دریافت «معرفت» از طریق قلب است ، هم مسلک و همراه و هم دین و هم مذهب اهل بیت(ع) هستند.لطفا بفهمیم.
             --------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(4)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)
«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
این روایت از آن دسته از روایت هایی است که در اثبات نوع دیدگاه اهل بیت(ع) به مقوله دین و نوع دینداری و دین ورزی مورد قبول و علاقه ایشان بسیار گویا است. نکته هایی در این روایت شریف خودنمایی می کند که بسیار چشم نواز است :
1.از پرسشی که ذعلب از علی(ع) می پرسد این حقیقت روشن می شود که از همان صدر اسلام ، متدیّنین به دو دسته تقسیم می شده اند : دسته ای که به ظواهر دینی مشغول بوده اند و از باطن دین که توأم با شهود وجه الله است تا آن حدّ بی خبر بوده اند که گمان می کرده اند لقاء الله و دیدن خداوند با همین چشم های ظاهری صورت می پذیرد.و دسته دیگر کسانی مانند علی(ع) و اصحاب خاص رسولخدا(ص) مانند سلمان و... و نیز یاران خاص و با استعداد علی(ع) بوده اند که حقیقت دین را در باطن آن و در شهود وجه الله می دیده اند ، و می دانسته اند که این رویت و شهود به مدد قلب انجام می شود.
2.از عبارت : «ما کنت اعبد ربّا لم اره» که حضرت در آن از فعل ماضی استمراری استفاده کرده اند معلوم می شود که حضرت از شهود دایمی برخوردار و بهره مند بوده اند.ضمن آنکه فعل ماضی استمراری افاده سنّت هم می کند.یعنی حضرت به مخاطب یا مخاطبان خود می فهماند که شهود وجه الله و شهود حقائق ایمانی در حوزه دینداری و دین ورزی ، و به عبارت دیگر بهره مندی از دین نوری و شهودی ، سنّت ما اهل بیت(ع) است.
3.بنابر آنچه گفتیم معلوم می شود که کسانی می توانند مدّعی تشیّع شوند و مدّعی شوند که شیعه علی(ع) و اهل بیت(ع) هستند که اهل شهود وجه الله و شهود حقایق ایمانی باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند نه کسانی که درکی از این مسایل ندارند و به تکفیر و تقتیل و تبعید صوفیّه اهل شهود که بر این اساس شیعیان حقیقی محسوب می شوند می پردازند.
4.ترکیب واژه هایی مانند : «اره» ، «تره» ، «رایت» که از ریشه «رویت» هستند و «مشاهده» که از ریشه «شهود» است ، و «حقائق» که جمع «حقیقت» است و «قلب» در کنار هم آدمی را به یاد مکتب تصوّف می اندازد و نشان می دهد صوفیّه صافی مشرب این مفاهیم و اصطلاحات را درمکتب اهل بیت(ع)آموخته اند. 5.اینکه حضرت می فرماید رویت خداوند از طریق درک و دریافت حقیقت های ایمانی به وسیله قلب صورت می گیرد و دریافت «حقیقت» در گرو «شهود» و «رویت» است به آن معنا است که ایمان و حقیقت های ایمانی در تصرّف و در اختیار کسانی است که روشی شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی دارند و از راه قلب به سوی خدا می روند نه مدّعیانی که می خواهند از راه عقل و تفکّرات عقلانی و به مدد تحصیل و تدریس علوم ظاهری به سوی خدا بروند.اینان مسلمانند اما ایمان ندارند. 
            --------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(31) - حجاب(4)

«الله نور السّماوات و الارض .... نور علی نور»(1)
 
«خدا نور آسمان ها و زمین است ....نوری بر نوری دیگر»
 
 
 در این آیه شریفه ، خدا خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.اما نوری که بر نوری دیگر است.به عبارت دیگر ، نوری که مراتب دارد.عبارت : «نور علی نور» به این حقیقت اشاره دارد و حرف جرّ : «علی» بر صعودی بودن این مراتب دلالت می کند.در واقع هر مرتبه از نور ، حجاب مرتبه بالاتر است.حجابی که از جنس نور است و «حجاب نوری» است.سالک الی الله در هر مرتبه از این مراتب نوری و در هر عالم از این عوالم نوری به شهود وجه الله می پردازد.با این تفاوت که در مراتب پایینی از شهود نور ضعیفی بهره مند است و هر چه که بیشتر در خرق و پاره کردن حجاب ها موفّق باشد و در مراتب این حجاب ها بالاتر برود از شهود نورانی تر و بهتری برخوردار خواهد شد.
            ----------------------------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(6)

«الله نور السّماوات و الارض»(1)

«خدا نور آسمان ها و زمین است.»

 

 نور از جنس وجود و هستی و بلکه عبارت از خود وجود و هستی است.زیرا خداوند که اصل وجود وهستی است خود را نور خوانده است.پس نور ، خود وجود و هست است.اما بر خلاف آن ، ظلمت و تاریکی وجود و هستیی ندارد.به غیبت و نبود نور ، در اصطلاح ، ظلمت می گویند.                                                                    
اینک و در این آیه شریفه نور که نقل کردیم ، خداوند خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.نور مایه روشنایی و حیات ، و خود هستی و وجود است.وقتی که خداوند ، خود را نور آسمان ها و زمین می خواند یعنی می خواهد به ما بگوید که مانند نور ، حقیقتی ساری و جاری در وجود است.زیرا قید آسمان ها و زمین ، نماد وجود و هستی است.و چون نور در قرآن ، از جمله در این آیه شریفه به شکل مفرد به کار رفته است و نماد وحدت و توحید است پس در حقیقت ، این آیه شریفه می گوید یک وحدت و توحیدی که عبارت از وجود مقدّس حضرت حقّ تعالی باشد در عالم وجود برقرار است.قرآن نفرموده است : «الله منوّر السماوات و الارض» ، «خدا نور دهنده به آسمان ها و زمین است» که اگر اینگونه فرموده بود حقّ با مخالفان صوفیّه بود.زیرا در این صورت ، عبارت : «منوّر السّماوات و الارض» افاده معنای تکثّر و جدایی خداوند از موجودات را می کرد.قرآن فرموده است : «الله نور السّماوات و الارض» که این افاده معنای وحدت در وجود را می کند.یعنی در عالم وجود ، یک وجود موجود است و آن نور است ، وآن خدای تعالی است.صوفیّه صافی مشرب که از حواس و مشاعر باز باطنی برخوردار و بهره مند هستند با شهود این نور به وسیله چشم دل ، که همان شهود وجود واحد خدای تعالی در عالم وجود است از «توحید در وجود» و از «وحدت وجود» سخن رانده اند.                                                                               
مخالفان صوفیّه که با چشمان احول خود به عالم هستی نگاه می کنند ،خود آسمان ها و زمین را با تمام تکثّر وسیع در موجوداتش می بینند و طبعا زبان حال صوفیّه را که با چشم دل به باطن عالم وجود یعنی به نور نگاه می کنند و وحدت این نور را که وحدت وجود حضرت باری تعالی در دل تکثّر موجودات است شهود می کنند واز «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دم می زنند درک نمی کنند.                                          
              -----------------------------------------------------
                                                                                               1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(29) - حجاب(3)

«حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور»(1)
 
«تا آنکه چشم های قلب ها حجاب های نوری را پاره کند.»
 
 
پیش از این در باره حجاب های ظلمانی و نورانی سخن گفته ایم.در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) به صراحت از وجود حجاب های نورانی بر روی قلب و وجوب پاره کردن آن ها و عبور از آن ها سخن می گویند.زیرا هر حجاب نوری مانع ورود سالک به مقام بالاتر و شهود نور صافی تر وعالی تر می شود. عبارت : «حجب النّور» دلالت بر وجود حجاب های نوری متعدّد می کند که تعداد آن ها زیاد است.این حجاب ها باید به وسیله چشم قلب(=ابصار القلوب) پاره شوند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) روش دینداری و دین ورزی شخص باید به گونه ای باشد که منجر به گشوده شدن چشم دل شود.بنابراین شیعه حقیقی کسی است که چشم دلش باز شده باشد و حجاب های نوری را ببیند و مشغول پاره کردن آن ها و عبور از آن ها باشد.همان طور که می دانیم در میان گروه ها و فرقه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که این معانی را قبول دارند و در این جهت تلاش و مجاهده با نفس می کنند.پس شیعیان حقیقی و واقعی صوفیّه هستند.
              -------------------------------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/همه اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(10) - فناء ذاتی(4)

«حتّی لا یبقی ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل .... الّا عرّفهم .... تمام نورکم»(1)
 
«تا آنکه هیچ فرشته مقرّب و پیامبر فرستاده شده ای باقی نماند ... مگر آنکه به آن ها بشناساند ... نور کامل و تمام شما را.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، عبارت : «تمام نورکم» به معنای : «نور کامل و تمام شما» به مراتب عالم «فناء» اشاره دارد.زیرا وقتی از نور کامل و تمام سخن گفته می شود این بدان معناست که نورهای ناقص هم وجود دارد و این همان مراتب عالم نور است که منطبق بر مفهوم عوالم نوری است که این عوالم نوری همان حجاب های نوری و نورانی در مسیر سلوک الی الله هستند.از طرف دیگر ، مراتب این عوالم نوری منطبق بر مراتب عالم فناء است.زیرا حرکت در عوالم نوری حرکت به نحو فناء است و چون حرکت در این عوالم و مراتب در حقیقت حرکت در اسماء و صفات الهی است بنابراین تصوّر هر گونه حرکت دیگری به جز به نحو فناء ، مستلزم مادّی دانستن وجود حضرت باری تعالی و منجر به کفر است.
نکته ای که در این فراز از زیارت چشم نواز است این است که با به کارگیری عبارت : «عرّفهم» حرکت در مراتب نور توام و همراه با «معرفت» دانسته شده است و این بطور دقیق منطبق بر درک مکتب تصوّف از مراتب نوری عالم فناء است که این مراتب را منطبق بر مراتب  و مقامات و منازل «معرفت» نسبت به اسماء و صفات و ذات حضرت باری تعالی می داند.
و نکته آخر اینکه عبارت : «تمام نورکم» منطبق بر مفهوم «فناء ذاتی» در مکتب تصوف است که در آن ، سالک واصل با عبور از تمام حجاب های نوری به منبع نور که همان ذات الهی است واصل و در آن فانی می شود و ذات را به چشم ذات شهود می کند و می شناسد.
           ------------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(28) - فناء(4) ، بقاء(4)

«شهدآء دار الفنآء و شفعآء دار البقآء»(1)
(خطاب به اهل بیت«ع») : «شما شاهدان عالم فناء و شفیعان عالم بقاء هستید.»
 در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان «شاهدان» عالم «فناء» و شفیعان عالم «بقاء» معرّفی شده اند.مراتب عالم فناء مراتبی است که با شهود وجه الله در مظاهر و مجالی نوری طیّ می شود.پس مراتب عالم فناء ، عبارت از مراتب شهود است.اما با وصول سالک به مقام بقاء پس از فناء ، وی از جانب خدا مامور به دستگیری و هدایت مردم می شود.وچون دستگیری از نیازمندان هدایت و هدایت آن ها با شفاعت همراه است بنابراین ، مرتبه عالم بقاء مرتبه شفاعت است و قطب شفیع کلّ است.
نکته ای که در این فراز از زیارت بسیار چشم نوازاست این است که سه اصطلاح : «شاهد» که از مادّه «شهود» است و «فناء» و «بقاء» که در اینجا در کنار هم و در هماهنگی کامل با تعبیرشان در مکتب تصوف به کار رفته اند ، از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند و بدینسان یکبار دیگر معلوم می شود که صوفیّه این اصطلاحات را از چه کسانی گرفته و نشر داده اند.
             -----------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(27) - محبّت(6)

«السّلام علی .... التّآمّین فی محبّة الله»(1)
 
(خطاب به اهل بیت«ع») : «سلام بر کسانی که در محبّت الهی، کامل و تمام هستند.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، از اصطلاح «محبّت» سخن به میان آمده است که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف است.
            ----------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(9) - فناء ذاتی(3)

«السّلام علی .... التّآمّین فی محبّة الله»(1)
 
(خطاب به اهل بیت «ع») : «سلام بر .... کسانی که در محبّت الهی کامل و تمام هستند.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان کسانی معرّفی شده اند که در محبّت نسبت به خداوند ، کامل و تمام هستند.این اشاره به کمال و تمامیّت در محبّت نشان می دهد که از دید اهل بیت(ع) محبّت دارای مراتبی صعودی است که هر چه بالاتر برویم بیشتر می شود تا جایی که کامل و تمام شود.از طرف دیگر می دانیم که قاعده فلسفی «اتّحاد عاقل و معقول» در زمینه محبّت هم صادق است.به این معنا که محبّ هر چه در مراتب صعودی محبّت بالاتر برود با محبوب خویش یگانگی پیدا می کند و به عبارت دیگر از وجود خود می کاهد و در وجود محبوب می افزاید و در او فانی می شود تا جایی که از هستی محبّ چیزی باقی نمی ماند و محبوب تمام وجود و هستی او را تسخیر می کند.بنابراین ، مراتب محبّت عبارت از همان مراتب فناء است و اگر این محبّت ، محبّت نسبت به ذات اقدس الهی باشد مراتب آن همان مراتب «فناء فی الله» خواهد بود.
حال اگر شما از کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند سخن بگویید در حقیقت از کمال و تمامیّت «فناء فی الله» سخن گفته اید.و مرتبه ای که مرتبه کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند باشد مرتبه «فناء ذاتی فی الله» است.پس اهل بیت(ع) در حقیقت ، از احراز مقام «فناء ذاتی فی الله» برای خود سخن به میان آورده اند.
                 -----------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(8)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسولخدا(ص) فرمود : «کسی که خود را بشناسد به تحقیق پروردگارش را شناخته است.»
 در این حدیث شریف ، رسولخدا(ص) معرفت و عرفان شخص را نسبت به خویش همان معرفت و عرفان او نسبت به پروردگارش می داند و به عبارت دیگر ، مراتب معرفت و عرفان شخص را نسبت به خویش منطبق بر مراتب معرفت و عرفان او نسبت به پروردگارش می داند.واین کاملا افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا وقتی که این مراتب بر هم منطبق باشند نشان از آن دارند که شخص سالک در عین حالی که مشغول سلوک در وجود خویش و کسب معرفت نسبت به خویش است در همان حال مشغول سلوک در مراتب وجودی پروردگار خویش و کسب معرفت نسبت به او است.و این ازسلوک سالک درمراتب وجودی پروردگارش حکایت می کند. حال ، این سلوک یا به نحو تباین است یا به نحو فناء.یعنی یا سالک موجودی جدا از خدا است و دارد در مراتب وجودی خدای خود سلوک می کند یا این سلوک به نحوی است که هر چه سالک به پیش می رود هستی مجازی خود را که فکر می کرد به نحو استقلالی واجد آن است از دست می دهد و به تدریج در مراتب وجودی پروردگار خود فانی و نیست می شود و خود و تمام موجودات عالم را عین ربط و نیاز به پروردگار می بیند.سلوک به نحو تباین که شرک محض است.زیرا در ذات اقدس الهی دوئیّتی متصور نیست.پس فقط سلوک به نحو «فناء» باقی می ماند.   
                 --------------------------------------------------
1.بحارالانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(26) - معرفت(6)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسول خدا(ص) فرمود : «هر کس که خویش را بشناسد به تحقیق خدا را شناخته است.»
 در این حدیث گهر بار و عمیق ، رسولخدا(ص) دو بار از فعل : «عرف» استفاده کرده اند که هم ریشه «معرفت» است.معرفت و عرفان از واژه های کلیدی مکتب تصوّف هستند که این حدیث شریف یکبار دیگر به ما می گوید که صوفیّه این مفاهیم و اصطلاحات را در مکتب اهل بیت(ع) آموخته اند.در مباحث پیشین دیدیم که قرآن و اهل بیت(ع) معرفت را به قلب نسبت داده اند و راه کسب آن را نه مطالعه و تحصیل ، که سلوک الی الله دانسته اند.در این روایت شریف هم یک نکته چشم نوازی می کند و آن رابطه ای است که پیامبر اکرم(ص) میان «معرفت» و «ربّ» برقرار کرده اند. «ربّ» یکی از اسماء حسنای الهی و به معنای مربّی است.قطب وقت نیز که به مقام انسان کامل بار یافته است و مظهر و مجلای همه اسماء حسنای الهیّه است نیز به نحو مظهریّت ، «ربّ» است و به عنوان یک مربّی الهی به امر مهم تربیّت سالکان کوی عشق و محبّت می پردازد.پس رابطه ای که میان «معرفت» و «ربّ» برقرار است به این شکل است که معرفت ، محصول تربیّت یافتن در دست یک مربّی الهی است.بنابراین ، کسی که می خواهد به دستور پیامبر مکرّم(ص) عمل کرده و معرفت به دست آورد باید با تشرّف به فقر محمّدی و گام نهادن در مسیر طریقت و سلوک الی الله خود را به دست قطب وقت که مظهر اسم «ربّ» و مربّی الهی است بسپرد.
             --------------------------------------------------------

1.بحار الانوار/ج2/ص32

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(3)

«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»(1)

«تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.»


 در این آیه شریفه که روزی چندین بار در نمازهای خود آن را می خوانیم دو ضمیر منفصل مفعولی به کار رفته است که چون هر کدام بر فعل خود مقدّم شده است ، تاکید بسیار زیادی را بر مضمون فعل خود اعمال می کند.این ضمایر ، ضمایر مخاطب هستند.یعنی شخص نمازگزار باید در مقام شهود وجه الله قرار داشته باشد و او را به چشم دل ببیند و مخاطبش قرار دهد تا این دو مدّعای او که تنها خدا را می پرستد و تنها از او یاری می جوید صادق بیاید.اگر شخص نمازگزار در مقام شهود نباشد این به معنی آن است که وی محجوب است و بدون آنکه بتواند خدا را ببیند و از پس پرده و از پس حجاب های ظلمانی با او حرف می زند..بنابراین نمی تواند خدا را مخاطب قرار دهد و باید از ضمایر غایب استفاده کند و ایّاه نعبد و ایّاه نستعین بگوید.در غیر این صورت ، وی کذّاب و منافق است.
اینکه قرآن تا این حدّ بر اقامه نماز تاکید می کند و از خواندن نماز سخن نمی گوید به همین جهت است.اقامه صلوة به این معنا است که شخص نمازگزار در جزء به جزء نمازش صادقانه نماز بگزارد و معانی هر قسمت از آن را در خود قائم کند و بر پا بدارد.بر پا داشتن این آیه شریفه هم به این است که شخص نمازگزار ادب مع الله یعنی ادب حضور در محضر الهی را نگهدارد و وقتی که این آیه را بر زبان جاری می سازد در مقام شهود وجه الله قرار داشته باشد و اگر در چنین مقامی قرار ندارد از روی شرمساری این آیه را بر زبان جاری سازد و خود را در راه و مسیری قرار دهد که منجر به شهود شود و از حال شرمساری در آمده و حقّ آیه و در حقیقت ، حقّ نماز و در نهایت ، حقّ خدا را به جا آورد.و چون این حالت و این مقام جز با قدم نهادن در سلوک الی الله محقّق نمی شود پس شخص نمازگزار باید با تشرّف به فقر محمّدی قدم در سلک سالکان طریقت علوی و رضوی بگذارد و صادقانه سلوک کند تا به اذن الله تعالی به این سعادت بزرگ حضور در محضر الهی بار یابد و نمازش صادقانه باشد و اقامه شود.
                --------------------------------------------------
1.فاتحة الکتاب/4
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(2)

«اشهد ان لا اله الّا الله وحده لا شریک له»(1)
«شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.تنها و بدون شریک است.»
 شهادت دادن از مقوله های بسیار مهم هم در حوزه زندگی دنیوی و هم در حوزه دین و دینداری است.در زندگی دنیوی کسی می تواند شاهد محسوب شود وشهادت به سود یا به زیان کسی دیگر بدهد که سخن مورد شهادت را شنیده و یا صحنه مورد نظر را دیده باشد.در حوزه مسایل قضایی این مسئله بسیار مهم قلمداد می شود و اگر کسی خود به طور مستقیم سخنی را نشنیده باشد یا صحنه ای را ندیده باشد اما با این حال به سود یا به زیان کسی دیگر شهادت بدهد ، مجرم محسوب می شود و باید مواخذه شود و مدّتی را در زندان سپری کند.پس عنصر : «شهود» و «دیدن» در پروسه شهادت نقش کلیدی را بازی می کند و در حقیقت ، شهادت بدون رویت و شهود ، شهادت باطل است و این شهادت به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.
در حوزه دین هم وضع به همین منوال است.علی(ع) می فرماید : «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»(2) ، «زبان عاقل در پس قلب او و قلب نادان در پس زبان او است.» و در جایی دیگر می فرماید : «انّ لسان المومن من وراء قلبه و انّ قلب المنافق من وراء لسانه»(3) ، «همانا زبان مومن در پس قلب او و قلب منافق در پس زبان او است.»
معنای این سخنان گهر بار این است که زبان عاقل و مومن محتویات قلبی او را گزارش می دهد.از آنچه در درون قلب وجود دارد سخن می گوید.اما قلب نادان و منافق از زبان او پیروی می کند.خود خالی است.محتویات معنا داری ندارد.دنبال زبان او می دود.همانطور که می دانیم قلب محلّ و جایگاه شهود حقایق باطنی و دینی و الهی و معراجی است : «ما کذب الفواد ما رأی»(4) ، «دل آنچه را که دید دروغ نشمرد» بنابراین شخص نمازگزار که روزی چندین بار در تشهّد نماز شهادت به وحدانیّت خدا می دهد از دو حال خارج نیست : 1.روش دینداری و دین ورزی او به گونه ای است که منجر به شهود عینی و قلبی وحدانیّت خدا شده است.یعنی آنچه را که در قلب خویش می بیند و شهود می کند می گوید.در این صورت ، زبان او از قلبش پیروی می کند و در پس قلب او قرار دارد.پس چنین نمازگزاری طبق فرمایش علوی مومن و عاقل محسوب می شود.
2.روش دینداری و دین ورزی او به گونه ای است که شهود قلبی در آن جایی ندارد و او آنچه را که در کتاب ها و تاریخ خوانده(یعنی در حقیقت از زبان نویسنده کتاب شنیده است) یا از زبان دیگران شنیده تکرار می کند.در این صورت ، قلب او از زبانش پیروی می کند و در پس زبان نشسته است.پس چنین نمازگزاری طبق فرمایش علوی منافق و نادان محسوب می شود.
همانطور که می دانیم تنها کسانی که روش دینداری آن ها مبتنی بر رویت و شهود عینی و قلبی حقایق موجود در عالم از جمله حقیقت وحدانیّت خدا است صوفیّه هستند.بنابراین دین صوفیّه یک دین نوری و شهودی است که به ایمان در مراتب مختلف آن منجر می شود.اما دین دیگران از جمله دین مخالفان صوفیّه و دین رایج در جامعه یک دین صوری است که بر اساس فرمایش علوی به نادانی و نفاق در مراتب مختلف آن منجر می شود.
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
          -----------------------------------------
1.نماز/تشهّد
2.بحار الانوار/ج1/ص159
3.بحار الانوار/ج68/ص292
4.نجم/11
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(8)

«قل اعوذ بربّ النّاس.ملک النّاس.اله النّاس.من شرّ الوسواس الخنّاس.الّذی یوسوس فی صدور النّاس.من الجنّة و النّاس»(1)
«بگو پناه می برم به پروردگار مردم.شاه مردم.خدای مردم.از شرّ وسوسه های خنّاس.کسی که در سینه های مردم وسوسه می کند.اعمّ از(خنّاس) جنّی و مردمی»
 همانطور که در مباحث پیشین مربوط به قطب بیان شد ، قطب مظهر اسماء و صفات الهی است.یعنی آنچنان با ریاضت های مشروعه ، آینه قلبش را به اذن الله تعالی جلا داده و صاف کرده است که خداوند با ذات و اسماء و صفات خویش در آن نقش بسته و ظاهر و مشهود شده است.سوره مبارکه ناس از جمله سوره هایی است که در عین کوچکی حامل بسیاری از اسرار الهیّه است و اگر این اسرار خوب فهمیده شوند راه معنوی شخص خداجو و خداخواه برای درک عمیق مفاهیم اصیل دینی باز می شود.ما در قالب نکاتی چند به بعضی از این اسرار که در حدّ توان کم بنده است اشاره می کنیم :
1.قطب مظهر همه اسماء و صفات الهی از جمله مظهر سه اسم : «ولیّ» و «ربّ» و «ملک» است.یعنی قطب بر تمام عوالم هستی و موجودات آن ها ، ولایت دارد و با اعمال این ولایت به تربیّت آن ها وپرورش استعدادهای آن ها می پردازد. پس به این ترتیب او ملک و شاه خلقت است و در چارچوب اذن الهی هر کاری که بخواهد در عوالم هستی انجام می دهد.به عبارت دقیق تر او از خود هستی و وجودی ندارد و وجودش در وجود الهی فانی شده و مجری اراده و خواست الهی است.
2.به این ترتیب او مظهر اسماء : «معبود» و «مسجود» هم هست.یعنی مردم خدایی را که در آینه قلب او متجلّی شده است عبادت می کنند.پس او «اله النّاس» یعنی «بت مردم» است. اساس ادیان الهی بر بت پرستی استوار شده است.البته بتی که خدا خود آن را تراشیده باشد.اگر بت پرستی تقبیح شده و حرام شمرده شده است از آن جهت بوده که مردم به دست خود بت می تراشند و می پرستند : «و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتّخذ اصناما آلهة»(2) ، «و وقتی که ابراهیم به پدرش آزر گفت : آیا بت های را به خدایی گرفته ای؟»نه بتی را که خدا به دست خود تراشیده است : «فوجدا عبد من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علما.قال له موسی هل اتّبعک علی ان تعلّمن ممّا علّمت رشدا....و لا اعصی لک امرا. قال فان اتّبعنی فلا تسئلنی عن شیء حتّی احدث لک منه ذکرا»(3) ، «پس بنده ای از بندگان ما را یافتند که از نزد خود به او رحمتی داده بودیم و از نزد خود به او علم آموخته بودیم.موسی به او گفت : آیا از تو پیروی بکنم تا از آنچه به تو تعلیم داده اند به من تعلیم دهی تا رشد کنم؟....و از اوامر تو سر پیچی نمی کنم.او گفت : اگر از من پیروی می کنی نباید از من چیزی بپرسی تا خود در باره آن به تو چیزی بگویم.»این کسی که موسی(ع) آنچنان می خواهد از او پیروی کند که هرگز مخالفت امرش را نکند و هرگز حقّ سوال از او را نداشته باشد بدون شکّ بت او خواهد بود.بتی که خدا با آن همه تاکیدهایی که در ابتدای آیه آورد به ما نشان داد خود او آن را تراشیده و درست کرده و قواعد بندگی را به او آموخته و از جانب خود به او علم داده است.  اگر علی(ع) می فرماید : «انا عبد من عبید محمّد»(4) از این زاویه قابل بررسی و تامّل است.چون علی(ع) راز دان و اسرار شناس است.مقام و جایگاه محمّد(ص) را می شناسد.می داند که محمّد(ص) از خود هستی و حیثیّتی ندارد.فانی در ذات الهی است.می داند بندگی او بندگی حضرت حقّ تعالی است.
3.چون راه نفوذ شیطان ها از درون آدمی و از راه قلب است : «الّذی یوسوس فی صدور النّاس» نشان می دهد که راه رفتن به سوی خدا هم از طریق قلب است و در حقیقت ، صراط مستقیم الهی شاهراهی است که از درون قلب آدمی می گذرد و به سوی خدا می رود.زیرا از طرفی ابلیس سوگند یاد کرده است که بر سر صراط مستقیم می نشیند و نمی گذارد مردم به سوی خدا بروند :«قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم»(5) ، «گفت به خاطر آنکه مرا گمراه کردی بر سر راه آن ها در مسیر صراط مستقیم تو می نشینم» و از طرف دیگر خداوند در سوره ناس همانطور که دیدیم می گوید راه نفوذ شیطان ها از راه سینه و قلب است.با جمع میان این دو آیه معلوم می شود صراط مستقیم راهی است که از درون سینه و قلب آدمی می گذرد و ابلیس در حقیقت در درون سینه و قلب آدمی می نششیند و با ایجاد وسوسه نمی گذارد مردم به سوی خدا بروند.به همین جهت است که پیامبر(ص) فرموده اند : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(6) ، «کسی که خود را بشناسد خدا را شناخته است.» این به آن معنی است که راه به سوی خدا و شناخت خدا از درون آدمی می گذرد.پس کسی که مدّعی رهبری دینی مردم است نیز باید اهل معرفت نفس باشد و از طریق قلب خود و از طریق پالایش قلب خود به سوی خدا رفته باشد.در این صورت او وقتی به مقصد برسد می تواند به عنوان یک بلد راه یعنی کسی که این راه را رفته و آن را می شناسد دست دیگران را نیز بگیرد و به سوی خدا ببرد.این معنا همانطور که می دانیم فقط در طریقت تصوف مطرح است و تنها در این طریقت است که قطب به عنوان یک کارشناس خبره نفس آدمی می تواند دست افتادگان در چاه نفس را بگیرد و بالا بکشد.این معانی و مسائل اصلا در قرائت صوری از دین مطرح نیست و متولّیان دین صوری فقط به فکر نوشتن و سخنرانی و آموزش نظری و پر کردن ذهن مردم هستند و توان حرکت دادن مردم در صراط مستقیم الهی را که از درون قلب آدمی می گذرد ندارند.
             -----------------------------------
1.سوره ناس
2.انعام/74
3.کهف/65 - 70
4.
5.اعراف/16
6.بحار الانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(5)

«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتّخذ اصناما آلهة انّی اریک و قومک فی ضلال مبین.و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض و لیکون من الموقنین»(1)
«و هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت : آیا بت هایی را به خدایی گرفته ای؟من تو و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.و اینچنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از یقین کنندگان باشد.»
 همانطورکه می دانیم بت پرستان خود بت را نمی پرستیده اند. بلکه بت برای آنان نماد حقیقتی برتر بوده است که آن حقیقت برتر درزمینه ای که آنان آن بت را می پرستیده اند تدبیر کننده آن امر و آن زمینه بوده است.مثلا یک بت نماد حقیقتی بوده است که باد را به حرکت در می آورده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که باران را نازل می کرده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که خورشید را به گردش در می آورده و....
به عبارت دیگر ، اشکال دیدگاه دینی بت پرستان این بوده است که نگاهی استقلالی و کثرت گرا به اشیاء و موجودات عالم داشته اند.غافل از اینکه در پس این عالم کثرت و این کثرات ، عالم وحدت و خدای واحد قرار دارند.در این آیات شریفه ای که در بالا نقل شد ، آزر نماد این کثرت گرایانی است که دیدی استقلالی به موجودات عالم دارند.در مقابل او ابراهیم(ع) قرار دارد که نماد موحّدان تاریخ است.خداوند می گوید که ما ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.ملکوت نماد عالم وحدت و توحید است.بنابراین ابراهیم(ع) کسی بوده است که بر خلاف پدرش آزر ، دیدی استقلالی به موجودات نداشته و در پس پرده تکثّری که موجودات از آن بهره مند هستند وحدت عالم وحدت و توحید را مشاهده و شهود می کرده و موجودات را عین ربط و نیاز به درگاه الهی می دیده است.به جهت همین شهود بوده است که از یقین کنندگلان محسوب می شده است.
             ------------------------------------
1.انعام/74 - 75 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(4)

«و هو الّذی خلق السّماوات و الارض بالحقّ»(1)
«و او کسی است که آسمان ها و زمین را بر اساس حقّ آفرید.»
در این آیه شریفه ، خداوند بیان می فرماید که آسمان ها و زمین بر اساس حقّ ، خلق شده اند.بنابراین ، موجودات و مخلوقات از دو جنبه برخوردارند : جنبه وجه الخلقی و جنبه وجه اللّهی.یعنی یک روی موجودات به سوی عالم شهود است و یک روی آن ها به سوی عالم غیب.آن رویی که به سوی عالم شهود است نمایانگر جنبه خلقی آن ها است و ناگزیر از تکثّر شدید و وسیعی برخوردار است.اما آن رویی که به سوی عالم غیب است تجلّی دهنده جنبه حقی آن ها است و چون حقّ ، واحد است و تکثّری در ساحت قدسی و مقدّسش راه ندارد ناگزیر عالم غیب عالم وحدت است.به همین جهت است که «حقّ» همیشه به صورت مفرد - که این مفرد بودن ، نماد وحدت و توحید است - در قرآن به کار رفته است.
«حقّ» یکی از اسماء حسنای حضرت خداوندی است و چون همانطور که پیش از این گفتیم ترکیب در ذات الهی راه ندارد بنابراین اسماء او عین ذات او هستند.به همین جهت در ابتدای آیه با ضمیر شریف «هو» که نماد ذات الهی در قرآن است به خود اشاره فرمود.
حال اگر کسی مانند صوفیّه صافی مشرب از حواس و مشاعر باز باطنی بهره مند باشد و دیده اش بتواند از حجاب کثرات عبور کند ، با یک وحدت گسترده و فراگیری در تمام عوالم هستی روبرو می شود که از آن تعبیر به «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» می شود.
اما اهل شریعت که حواس و مشاعر باطنی آنان بسته و چشم دلشان کور است تنها می توانند جنبه وجه الخلقی موجودات را رویت کنند و ناگزیر در حجاب کثرات اسیر می شوند و راهی به عالم «غیب» که عالم «حقّ» و عالم «وحدت و توحید» است نمی یابند. 
          ----------------------------------------
1.انعام/73
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(2)

«و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذین آمنوا الّذین قالوا انّا نصاری ذلک بانّ منهم قسّیسین و رهبانا و انّهم لا یستکبرون.و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشّاهدین»(1)
«و به طور قطع و یقین ، دوستدارترین آنان را نسبت به مومنان کسانی می بینی که می گویند : ما نصارا هستیم.این به خاطر وجود گروهی به نام قسّیسان و رهبانان در میان ایشان است که استکبار نمی ورزند و وقتی آنچه را که بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان به خاطر آنچه از حقیقت شناخته اند اشک می ریزد و می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این دو آیه شریفه ، خداوند رهبانان و قسّیسان را که گروهی از مسیحیان هستند و اهل عزلت و «دیر نشینی» هستند و روش دینداری آنان را که مبتنی بر : «معرفت»(=عرفوا) ، «حقیقت»(=الحقّ) و «شهود»(الشّاهدین) است می ستاید.بنابر این خداوند «دیر نشینی» و «دیر نشینان» را که در پی کسب «معرفت» و «حقیقت» از طریق «شهود» هستند تایید و تصدیق می کند.بدون شک این تاییدات الهی، در کنار آموزه ها و ارشادات اهل بیت(ع) که به آن ها نیز خواهیم پرداخت مشوّق صوفیّه در ایجاد «خانقاه» و «عزلت» گرفتن از مردم بوده اند.زیرا «خانقاه» نیز مانند «دیر» جایگاه کسانی است که اهل کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود هستند.بنابراین خانقاه نیز مانند دیر ، و خانقاه نشینان نیز مانند دیر نشینان مورد تایید و تصدیق خدای تعالی هستند.زیرا آنچه را که خداوند تایید می کند روش دینداری و دین ورزی راهبان و قسّیسان است که همانطور که گفتیم روشی مبتنی بر کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود است و چون این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیان نیز هست پس این نتیجه منطقی به دست می آید که «تصوف و صوفیّه و خانقاه» نیز مورد تایید و تصدیق حضرت باری تعالی است.
         ----------------------------------------
1.مائده/82 - 83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(24) - معرفت(5) ، حقیقت(2

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشاهدین»(1)
«وقتی(قسّیسان و راهبان) آنچه را بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان بخاطر آنچه از حقیقت می شناسند اشک می ریزد در حالی که می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این آیه شریفه ، سخن از قسّیسان و رهبانان مسیحی است.همانطور که می دانیم ، راهبان و قسّیسان گروهی از مسیحیان بوده و هستند که گرایشات باطنی و طریقتی و سلوکی در درون دین مسیحیّت دارند و با عزلت از مردم تمام توجّهشان را به سلوک الی الله و جلب رضایت الهی معطوف می کنند.خداوند در این آیه شریفه ، روش مبتنی بر معرفت ایشان را که منجر به شناسایی حقیقت در هر لباسی حتّا در لباس یک دین و آیین جدید شده است می ستاید و در حقیقت روش عزلت گرایانه مبتنی بر کسب «معرفت» را می ستاید.دراین آیه شریفه،ترکیب مفاهیم واصطلاحات: «معرفت» (=عرفوا)،«حقیقت»(=الحقّ)و«شهود»(=الشّاهدین) که هر سه از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند بسیار جلب توجّه می کند و بسیار چشم نواز است و ما را به سوی روش صحیح دینداری و دین ورزی که روشی مبتنی بر شهود حقیقت و کسب معرفت ، و در حقیقت همان روش صوفیّه و مکتب تصوّف است راهنمایی می کند.
                --------------------------------
1.مائده/83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(23) - سلوک(5)

«بکم یسلک الی الرّضوان»(1)
«به وسیله شما به سوی رضایت الهی سلوک می شود.»
در این فراز از دعا ، اهل بیت(ع) به شیعیان حقیقی آموزش داده اند که آنان را چنین وصف کنند که سلوک الی الله به وسیله تمسّک به ساحت مقدّس آنان انجام می شود.تعبیر : «یسلک الی الرّضوان» همان اصطلاح معروف : «سلوک الی الله» صوفیّه است که نشان می دهد مکتب اهل بیت(ع) یک بعدی نیست.تنها رعایت خشک مفاهیم فقهی در آن مطرح نیست.بلکه «سلوک الی الرّضوان» و«سلوک الی الله» و بعد طریقتی و باطنی هم در آن مطرح و بلکه رکن اساسی آن است.
            --------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره/اهل بیت(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(7)

«و علّم آدم الاسمآء کلّها»(1)
«و(خداوند) همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد.»
بر اساس این آیه شریفه ، خداوند همه اسماء خود را به آدم تعلیم کرد.یعنی در وجود نوع آدمی نهاد.پیش از این ثابت کردیم که اقطاب صوفیّه هم بر اساس آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) می توانند با احراز مقام مظهریّت اسماء الهیّه ، مظهر همه اسماء و صفات الهی شوند.یکی از این اسماء الهیّه اسم العلیّ است که قطب با احراز مقام مظهریّت همه اسماء و صفات الهیّه مظهر این اسم نیز می شود.پس قطب در حقیقت «علیّ» زمان خویش است و علویّت الهی در وجود مقدسش تجلّی تامّ و تمام دارد.
           ---------------------------------------
1.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(3)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)
«و(از تو می خواهم) به اسماء تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.»
علی(ع) در این فراز از دعا به این حقیقت اشاره می کند که در پس پرده کثرات ، اسماء الهیّه نشسته اند و این اسماء الهیّه هستند که حقیقت اشیاء و موجودات هستند.و همانطور که پیش از این بیان کردیم چون ترکیب در ذات الهی راه ندارد بنابراین اسماء الهیّه عین ذات الهی هستند و این ذات الهی است که حقیقت اشیاء و موجودات را می سازد و چون ذات ، بسیط و واحد است ناگزیر وحدتی فراگیر حقیقت و باطن اشیاء و موجودات را فرا گرفته است که چشمان کثرت سوراخ کن و وحدت بین صوفیّه با دیدن آن بر آن ، نام «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» نهاده اند.پس علی(ع) که امام الصوفیّه است نیز این «وحدت در وجود» و این «وحدت وجود» را شهود می کرده است.
                 ---------------------------------
1.دعای کمیل/علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(6)

«و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم»(1)
«همانا آن(=قرآن) نزد ما در امّ الکتاب و علیّ و حکیم است.»
خداوند در این آیه شریفه ، دو اسم از اسماء حسنای خود ؛ یعنی اسم های : «علیم» و «حکیم» را به کتاب کریمش ؛ قرآن نسبت داده و قرآن را دارای این دو اسم و «علیم» و «حکیم» دانسته است.از طرف دیگر و بر اساس کریمه : «و علّم آدم الاسماء کلّها»(2) ، «و همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد» انسان کامل که همان خلیفة الله فی الارض است صاحب و دارای همه اسماء الهیّه است.و از طرف دیگر و در مباحث پیشین مربوط به قطب ، ثابت کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) راه کمال به روی همه از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه باز است و همگان از جمله اینان هم می توانند انسان کامل و مظهر همه اسماء و صفات الهیّه شوند.در نتیجه ، اقطاب تجلّی و مظهر عینی قرآن و خود ، قرآن حقیقی هستند و این قرآن مکتوب ، صورت مکتوب اقطاب یا همان انسان کامل است و حقیقت هر دو ، ریشه در امّ الکتاب که نزد خداوند است دارد.

             ----------------------------------
1.زخرف/4
2.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(2)

«هو الاوّل والآخر و الظّاهر و الباطن»(1)
«او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است.»
نکته هایی در این آیه شریفه مطرح شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم :
1.این چهار اسم ، چهار اسم از اسماء حسنای الهی هستند که با انتساب به ضمیر مفرد غایب : «هو» که نماد ذات الهی است به ذات الهی نسبت داده شده اند.
2.از این آیه شریفه بر می آید که تمام عوالم هستی در اقیانوس بیکران این چهار اسم غرق هستند.یعنی در حقیقت چیزی جز اسماء و صفات الهی وجود حقیقی ندارند و اشیا و موجودات فقط آینه هایی حقیقت نما هستند.
3.چون ترکیب و تکثّر در ذات الهی راهی ندارد پس اسماء و صفات الهی عین ذات الهی هستند.بنابراین چیزی جز ذات و وجود الهی در عوالم هستی وجود حقیقی ندارد.
4.چون خدا هم «ظاهر» است و هم «باطن» ، بنابراین هم می توان به چشم ظاهر که راهی جز توجه به متن کثرات و حقیقی دیدن آن ها ندارد آثار وجود خدا را در متن خلقت آن ها دید.و هم می توان با اتّخاذ روش شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی از حجاب کثرات عبور کرد و با نفوذ در باطن اشیاء و موجودات عوالم هستی ، حقیقت آن ها را که فانی در اسماء الهیّه از جمله اسم «الباطن» هستند مشاهده کرد که در این مرتبه ، چیزی جز وجود حقیقی که عبارت از همان اسماء الهیّه و در نهایت و در مراتب عالی تر آن ، ذات الهی است مشاهده نمی شود.این معنای «وحدت وجود» یعنی وحدتی که صوفیّه آن را در عالم ، شهود می کنند است.
         -----------------------------------------
1.حدید/3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(5)

«ینزّل الملائکة بالرّوح من امره علی من یشآء من عباده ان انذروا انّه لا اله الّا انا فاتّقون»(1)
«(خداوند) فرشتگان را به وسیله روحی از (عالم) امر خویش بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند که : " (مردم را) بیم دهید که هیچ معبودی جز من نیست ، از من بترسید. " »
نکته هایی بس عمیق در این آیه شریفه موجود است که در حد توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت انحصار شکنی می کند و می گوید فرشتگان و روح را بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند.این از طرفی پاسخی محکم به اهل سنّت است که نزول فرشتگان بر اهل بیت(ع) را قبول ندارند و آن را ویژه پیامبر(ص) می دانند و از طرف دیگر ، پاسخی محکم به متولّیان دین صوری در حوزه مکتب تشیّع است که این معانی را ویژه اهل بیت(ع) دانسته و آن را از دیگران ؛ از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه نفی می کنند.غافل از اینکه اگر بنا بر نفی این معانی از دیگران ، و انحصار آن به گروه خاصی باشد پس اهل سنّت هم می توانند در انحصار آن به پیامبران(ع) محق باشند.
2.«روح» در این آیه شریفه با توجّه به ضمیر «انا» که اشاره به ذات الهی دارد بیانگر مرتبه فناء ذاتی فی الله است.به عبارت دیگر ، نزول روح بر شخص به معنای رسیدن آن شخص به مقام فناء ذاتی که آخرین و عالی ترین مرتبه فناء فی الله است می باشد.به عبارت روشن تر وقتی سالک واصل به مقام فناء ذاتی می رسد در حقیقت به ادراک روح الهی نایل می شود و به چشم ذات ، ذات را شهود می کند و سلطنت بی چون و چرای الهیّه را در تمام ارکان عوالم هستی می بیند و آنگاه با عبور از مرتبه فناء مطلق فی ذات الله به مرتبه بقاء بالله در حقیقت به سوی خلق باز می گردد و می تواند با امتثال امر الهی مردم را بترساند و بیم دهد که خدایی جز ذات اقدس الهی وجود ندارد.تنها انذار و شهادت چنین شخصی ، انذار و شهادت حقیقی و مورد رضایت الهی است.
3.اگر «انذروا» را انذار فرشتگان و روح به آن شخص بگیریم معنا و حقیقتی که در شماره 2 مطرح کردیم تثبیت می شود. زیرا عوالم بالاتر از این عالم عوالم استعدادی است.یعنی تا کسی اهلیّت و استعداد ورود به آن ها را نداشته باشد اساسا نمی تواند وارد آن عوالم شود و آن عوالم را ادراک کند.پس وقتی روح بر شخصی وارد می شود تا به او بگوید برو و مردم را بترسان که خدایی جز او نیست در حقیقت آن شخص اهلیّت و استعداد ملاقات روح را داشته است.پس چنین شخصی همانطور که تبیین کردیم به مرتبه فناء ذاتی رسیده است.
4.و اگر «انذروا» را به معنای انذار مردم به وسیله شخصی که «روح» را ادراک کرده و در حقیقت به مقام فناء ذاتی بار یافته است بگیریم با توجّه به آنکه فعل امر : «انذروا» فعل جمع است ، بر تسلسل سلسله هادیان و عدم توقّف این سلسله پس از پیامبر دلالت می کند و چون اطلاق دارد و مقیّد به قید خاصی نشده است منحصر به خاندان اهل بیت(ع) نخواهد بود و شامل دیگران از جمله اقطاب صوفیّه هم خواهد شد.اینجا است که این شعر حضرت مولانا بهتر درک می شود :
پس به هر دوری ولیّی قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
5.بیان الهی مبنی بر نزول : «فرشتگان و روح» بر شخص ، بیان مراتب فناء فی الله است که تا مرتبه فناء اسمایی ، فرشتگان همسفر سالک الی الله هستند و در مرتبه فناء ذاتی آن ها از دور خارج شده و روح الهی به مدد سالک می آید تا سالک ، سالک واصل شود.
6.بر اساس مطالبی که عنوان شد انذار : «لا اله الّا انا فاتّقون» می تواند یک گزارش از سوی شخص نباشد.بلکه زبان حال شخص فانی فی ذات الله باشد.یعنی چون سالک در این مرتبه از فناء ، دیگر ذات و انّیّت و انانیّت و هستی مجازی و حیثیّت دروغین ندارد ، این خدا است که از زبان او سخن می گوید و شنونده بی بصیرت ممکن است با عدم ادراک حال و مقام سالک ، او را به کفر گویی متّهم کند.چنان که با حلّاج کردند.اما به واقع کفر نیست و خود عین توحید ناب است.
               -----------------------------------
1.نحل/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(7)

«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(1)
«کسی که امید به ملاقات پروردگارش می دارد باید کار شایسته کند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت از کسانی سخن می گوید که شوق لقای پروردگارشان  آن ها را بی تاب کرده است.به عبارت دیگر ، خود خدای تعالی از دسته ای از بندگانش که شوق لقای او را دارند سخن به میان آورده و روش آنان را پسندیده و به آن ها راهکار سلوک صحیح در مسیر بندگی را نشان می دهد تا آنان در سلوک خود موفّق باشند و به لقاء الله بار یابند.همانطور که می دانیم در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که مسئله ضرورت لقاء الله و ضرورت و جوب حرکت و سلوک در این مسیر را گوشزد کرده و می کنند و اساسا فقط این صوفیّه هستند که به این معانی باور دارند و دینداری آن ها حول این معانی و سلوک در راه رسیدن به این مرحله ؛ یعنی رسیدن به مقصد لقاء الله می چرخد.و گرنه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه اصلا اعتقادی به لقاء الله و در حقیقت اعتقادی به مسمّای این دسته از آیات و روایات ندارند و حداکثر درکی که از این دسته از آیات و روایات دارند لقاء فیزیکی و جسمانی در جهان آخرت است که خود این اعتقاد ، عین شرک و بت پرستی است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنیم این است که بر خلاف دیدگاه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه ، این ملاقات ضرورتا در جهان آخرت انجام نمی شود و اصلا ملاقاتی فیزیکی و جسمانی و به نحو مباین به مباین نیست.بلکه به نحو فناء بنده در اسماء و صفات و ذات الهی است و در همین زندگی دنیوی هم قابل وصول است و هم وصولش از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) واجب و ضروری است.
             ----------------------------------
1.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(4)

«تهدی بکرامتک من تحبّ»(1)
«هر کسی را که دوست داشته باشی به خاطر کرامتت هدایت می کنی.»
یکی از شبهاتی که مخالفان تصوف افکنده اند و بر آن اصرار دارند این است که مقامات عالی کمال تنها از آن اهل بیت(ع) است و دیگران ؛ از جمله اقطاب صوفیّه که مدعی رسیدن به مقام فناء فی ذات الله و بقاء بالله و ادراک مقام مخلصین(به فتح حرف لام) هستند راهی به آن مقامات عالیه ندارند.اما در فرازی که از دعای ابو حمزه ثمالی نقل کردیم ، حضرت سیّد السّاجدین(ع) موضعی درست در برابر موضع این مدعیان اتّخاذ فرموده اند و به صحابی خاص خود ؛ ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده اند که خداوند هر کسی را که دوست داشته باشد هدایت خواهد کرد و منتظر اجازه اینان نمی ماند.در حقیقت امام(ع) به ابو حمزه جسارت می بخشد.او را تحقیر نمی کند که هدایت مخصوص ما اهل بیت است و شمایان حظّی از آن ندارید.جسارت می بخشد تا او نیز از درگاه الهی هدایت بطلبد و بداند که می تواند برسد. این دقیقا همان چیزی است که صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و به حق مدّعی آن هستند.اما متولّیان دین صوری دیدگاهی یهودی و اسراییلی به مقوله دین دارند.یعنی همانگونه که بنی اسراییل ، دین خدا و هدایت الهی را منحصرا در اختیار خود می دانستند و دیگران را تحقیر می کردند اینان نیز هدایت را منحصرا در اختیار اهل بیت(ع) می دانند و دیگران را تحقیر می کنند در حالی که همانگونه که در فراز بالا از دعای حضرت سجّاد دیدیم این مطلب ، صد در صد مخالف دیدگاه های اهل بیت(ع) است.پس از دیدگاه امام سجّاد(ع) که نماد اهل بیت(ع) و بیانگر دیدگاه قرآن است ، راه برای همه باز است و اقطاب صوفیّه نیز می توانند به عالی ترین نقطه کمال برسند و «انسان کامل» شوند.نکته ای که در فراز بالا از دعای ابو حمزه خود نمایی می کند این است که امام(ع) هدایت کردن هر طالب هدایتی را توسط خداوند ، مقتضای کرامت الهی می داند.یعنی از کرامت الهی به دور می بیند که کسی طالب هدایت باشد و خداوند او را هدایت نکند.صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) این کرامت را برای خداوند قایل هستند در حالی که متولّیان دین صوری آن را از خداوند سلب می کنند.
«تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل»
            -----------------------------------

1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(19) - فناء(2) ، بقاء(2)

«و بوجهک الباقی بعد فنآء کلّ شیء»(1)
«(و از تو می خواهم) به وجه ات که بعد از فناء هر شیئی باقی می ماند.»
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را که همانطور که گفتیم از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف و تشیّع هستند به کار برده اند.نکته قابل تامّل در کلام حضرت این است که ایشان هماهنگ با قرآن(2) ، بقاء را به وجه الله نسبت می دهند.این وجه عبارت از ذات الهی نیست.بلکه تجلّی ذات در مرتبه احدیّت است که ویژگی انسان کامل است.پس بقاء در این کلام حضرت به انسان کامل که وجه الله است نسبت داده شده است.و چون انسان کامل پیش از تصاحب مقام «فناء ذاتی فی الله» و پس از آن ، مقام «بقاء بالله» یکی از اشیاء و موجودات عالم بوده است پس مشمول عبارت : «بعد فناء کلّ شیء» هم خواهد شد که البته مراتب این فناء را به نحو اختیاری طیّ کرده است. بنابراین می بینیم که این آموزه حضرت در هماهنگی کامل با آموزه های مکتب تصوّف است و معلوم می شود صوفیّه در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) این مفاهیم را اصطلاح کرده اند.
                ----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
2.رحمان/26-27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(18) - فناء(1) ، بقاء(1)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
در این فراز از دعا ، امام(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را به کار برده اند که هر دو از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در مکتب تصوف هستند و به این شکل معلوم می شود که مفاهیم و اصطلاحاتی که صوفیّه به کار می برند ریشه در کجا دارد.
                ----------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(5) - فناء اسمایی(2)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)

«و به اسم های تو که ارکان وجودی هرشیئی را پرکرده است.»


حضرت علی(ع) در این فراز از دعای کمیل می فرمایند که اسماء الهیه ارکان وجودی تمام اشیا و موجودات عالم را پر کرده است.یعنی اشیا و موجودات عالم هستی به اسماء الهیه قائم و استوار هستند.به عبارت دیگر ، اشیا و موجودات عالم هستی فانی در اسماء الهیه اند.این فناء البته فناء اجباری است اما در هر حال فناء است و حضرت علی(ع) در این فراز از دعا نشان می دهند که آراء صوفیه ریشه در جان و مکتب اهل بیت(ع) دارد.آدمی تنها موجودی است که می تواند به اختیار خود و تحت ولایت ولیّ الهی مراتب فناء را طیّ کند و به خواندن اسماء الهی در صفحات کتاب وجود بپردازد.
نکته ای که در دعای کمیل حایز اهمیّت است این است که حضرت این معانی را به کمیل بن زیاد آموخته اند و به همین جهت به دعای کمیل شهرت یافت.بنابراین ، دعوی صوفیّه که معتقدند اصول تصوف را در مکتب علی و اهل بیت(ع) آموخته اند دعوی به جایی است.زیرا وقتی حضرت این معانی را به کمیل که از اصحاب متوسط الاستعداد ایشان بوده اند آموخته اند پر واضح است که به دیگر اصحاب خود که از استعداد بیشتری برخوردار بوده اند نیز می آموخته اند و بدینسان مکتب تصوف پا گرفته است. 
                   -----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(4) - فناء ذاتی(2)

«و الحقنی بنور عزّک الابهج»(1)
«و مرا به بهجت آفرین ترین نور عزّتت ملحق کن.»
در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این دعای شریف مداومت داشته اند از خداوند الحاق خویش به «نور ابهج» ، یعنی نوری که بهجت آفرین ترین نور و شادی آفرین ترین نور است را می طلبند.
توضیح آنکه همانطور که پیش از این گفتیم آدمی پس از آفرینش و تبعید به دنیا که پست ترین مرتبه وجود و هستی است ، در هنگام هبوط از حجاب های نورانی و ظلمانی بسیاری در قوس نزول که همان قوس هبوط است گذشته است و اگر می خواهد به همان جایگاه ملکوتی و الهی خویش که پیش از هبوط از آن برخوردار بوده باز گردد باید در قوس صعود از حجاب های ظلمانی و نورانیی که در قید آن ها اسیر است عبور کند.در این عبور ابتدا باید با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور بشود.این ضعیف ترین نوری است که ابتدا سالک آن را شهود می کند.زیرا این نور از پس پرده ها و حجاب های زیادی که از جنس نور هستند به قلب او می رسد.پس سالک در این مرحله که اولین عالم از عوالم نوری در قوس صعود است از بهجت و شادی کمی نسبت به مراحل بالاتر برخوردار است و با پاره کردن و خرق هر یک از حجاب های نوری بالاتر و عبور از آن ها به عوالم نورانی تر از نور بیشتر و ناگزیر از شادی و بهجت بالاتر و عمیق تری بهره مند می شود تا جایی که با خرق و پاره کردن آخرین حجاب نوری و عبور از آن به منبع بی پایان نور الهی متّصل و در آن فانی می شود.این مراتب نوری ، همان مراتب فناء فی الله هستند ، که آخرین مرتبه آن را به دلیل آنکه سالک با فنای در آن و ورود در آن ، ذات بشری خود را در ذات الهی فانی می کند «فناء فی ذات الله» می نامند.حضرات اهل بیت(ع) در این مناجات شریف ، تقاضای «نور ابهج» را از بارگاه الهی دارند که با توجّه به آنکه «ابهج» در زبان عربی ، اسم تفضیل و معادل صفت تفضیای و عالی در زبان فارسی است و با توجه به اینکه در اینجا با حرف اضافه «من» به کار نرفته است پس معادل صفت عالی در زبان فارسی است و دلالت بر آخرین و نورانی ترین مرتبه از مراتب و عوالم نوری می کند پس در حقیقت اهل بیت(ع) تقاضای «فناء ذاتی» را از درگاه خدای تعالی داشته یا آن را به دیگران می آموخته اند.
               --------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(17) - وحدت وجود(1)

«یسبّح لله ما فی السّماوات و ما فی الارض الملک القدّوس العزیز الحکیم»(1)
«آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است خدایی را که شاه و قدّوس وعزیز وحکیم است ستایش می کنند وتسبیح می گویند.»
در این آیه شریفه خدای تعالی حقیقتی را بازگو می کند و آن این است که تمام موجودات عالم هستی اعم از موجودات دارای ادراک و شعور یا موجوداتی که به ظاهر دارای ادراک و شعور نیستند مشغول تسبیح و ستایش حقّ تعالی هستند.یعنی موجودات عالم هستی با وجود تکثّر شدیدی که میان آن ها برقرار است در زمینه تسبیح و ستایش حقّ تعالی از یک وحدتی برخوردارند.وحدت تسبیح از وحدت ادراک و شعور ، و وحدت ادراک و شعور از وحدت وجود حکایت می کند.زیرا اگر برای عالم هستی با وجود این تکثّر وسیع و بزرگی که در آن برقرار است ، در مرتبه وجود و هستی ، وحدت قایل نباشیم این به معنای آن است که همه یا برخی از موجودات از استقلال در وجود برخوردارند واین برخلاف تصریح آیات الهی قرآن و بر خلاف مکتب اهل بیت (ع)است وحداقل دومفسده ایجادمی کند :
1.استقلال موجودات در وجود ، مترادف شرک است.یعنی اگر قایل به این مطلب باشیم که موجودات در مرتبه وجود مستقل از خداوند هستند این به معنای آن است که برای خداوند شریکی قرار داده ایم.این دقیقا همان شرکی می شود که قرآن شریک آن را «آلهه» نامیده است.
2.استقلال موجودات در وجود به معنای این است که موجود مستقل از خداوند ، ادراک و شعور مستقل از خداوند داشته باشد و این به آن معنا است که این موجود یا موجودات مستقل از خداوند می توانند از تسبیح حقّ تعالی سرپیچی کنند و به کاری که خود می پسندند مشغول شوند. 
و این دو مفسده ، مسایلی هستند که جهان بینی قرآنی و آیات الهی را نقض می کنند.پس ناگزیر تنها یک راه باقی می ماند و آن پذیرفتن اصل «وحدت وجود» است.
از این پس به دلیل اهمیّت مبحث وحدت وجود ، این مبحث را به صورت یک عنوان مستقلّ می آوریم نه در قالب عنوان : «مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه».
              ----------------------------------
1.جمعه/1    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(11)

«و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک»(1)
«و از تو می خواهم که بر محمد وخاندان او درود فرستی و مرا از جمله کسانی قرار دهی که بر ذکر و یاد تو مداومت  می ورزند.»
همانطور که پیش از این گفته ایم فقط بر «ذکر قلبی» می توان مداومت کرد و ذکر لسانی و زبانی این ویژگی را ندارد.پس حضرات اهل بیت(ع) که گفته می شود همگی بر این مناجات شریف مداومت داشته اند ، جملگی یکبار دیگر توفیق ذاکر بودن به «ذکر قلبی» را از بارگاه الهی می طلبیده اند.
               ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(10)

«و الهمنی ولها بذکرک علی ذکرک»(1)
«اشتیاقی نسبت به ذکر خودت به من الهام کن که پی در پی ذکر تو گویم.»
در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) از خداوند شوقی را می طلبد که به مدد آن بتواند پی در پی و بی وقفه ذکر خدا بگوید.همانطور که پیش از این اشاره کرده ایم تنها ذکری را که می شود پی در پی و بدون هیچگونه وقفه ای تکرار کرد ، «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این گفته ایم ذکر لسانی با محدودیّت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است که خصلت و ویژگی تداوم و پیوستگی را از آن سلب می کند.محدودیّت هایی مانند : غذا خوردن ، حرف زدن ، تحصیل و تدریس ، اندیشیدن ، مقاربت های جنسی و.....اماهیچیک ازاین محدودیّت هاواساسا هیچگونه محدودیتی در دایره«ذکر قلبی»وجودندارد.پس حضرات اهل بیت(ع)که همگی براین مناجات مداومت داشته اند،جملگی ازخدای تعالی توفیق ذاکربودن به«ذکر قلبی»رامی طلبیده اند.
                ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(9)

«فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفلة عنک»(1)
«تو را بخاطر آنکه مرا در کرمت وارد کردی و بخاطرآنکه قلبم را ازپلیدی های غفلت ازخودت پاک کردی سپاس می گویم.»
در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) خداوند را به خاطر آنکه قلب مبارکش را از پلیدی های غفلت نسبت به ذات اقدس خود پاک کرده است شکر می گوید.می دانیم که غفلت و ذکر دو مفهوم و دو حقیقت متضاد هستند.یعنی بودن یکی از این دو نبودن دیگری را تضمین می کند.البته اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم چیزی به نام غفلت وجود مستقلّی ندارد.نبودن ذکر الهی معنایش غفلت است.همانطور که به محض آنکه شخص غافل ، متذکر شده و به ذکر الهی مشغول می شود غفلت زایل شده و از بین می رود.در این فرازی که نقل شد چون حضرت(ع) ، غفلت را به قلب نسبت می دهند ناگزیر ذکری که متناسب با آن است و توان آن را دارد که غفلت در مرحله قلب را از بین ببرد تنها و تنها «ذکر قلبی» است.پس یکبار دیگر ، حضرت(ع) بر این حقیقت که ذکر مورد نظر اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است پای می فشرد.
                 ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/مناجاتی است که همه اهل بیت(ع) بر خواندن آن مداومت داشته اند.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(16) - محبّت(4)

«لئن ادخلتنی النّار لاخبرنّ اهل النّار بحبّی لک»(1)
«اگر مرا وارد آتش کنی حتما اهل دوزخ را به محبّتم نسبت به تو آگاه می کنم.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح «محبّت» را به کار برده اند.نکته ای که با ظرافت کامل در این فراز به کار رفته است این است که حضرت با به رخ کشیدن محبّت خود نسبت به خداوند در برابر اهل دوزخ ، در حقیقت می خواهند نشان دهند اهل دوزخ کسانی هستند که از محبّت الهی بی بهره بوده اند که اسیر دوزخ شده اند.«محبّت» روشی است که اهل طریقت و اهل تصوف که «اهل باطن» محسوب می شوند در دینداری و دین ورزی خود به کار می برند.در حالی که روش اهل شریعت که اهل ظاهر ، و اهل ظاهر گرایی در حوزه دین هستند روشی مبتنی بر «محبّت» نیست.در قرآن نیز اهل ظاهر را اهل آتش و «اهل باطن» را اهل رحمت معرفی کرده است : «فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرّحمة و ظاهره من قبله العذاب»(2) ، «میان آن ها دیواری پدید می آید که دری بر آن قرار دارد.در باطن آن در ، رحمت و بر گرداگرد ظاهرش ، عذاب است.»
                   ----------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع) 
2.حدید/13
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(14) - معرفت(3)

«و انا ارجو ان لا تردّنی معرفة منّی برأفتک و رحمتک»(1)
«من به خاطر معرفتی که نسبت به رأفت و رحمت تو دارم امیدوارم مرا (از درگاهت) نرانی.»
در این فراز از دعا ، امام(ع) اصطلاح «معرفت» را به کار برده اند.به کارگیری زیاد این اصطلاح به وسیله اهل بیت(ع) نشان از اصالت و اهمیّت این اصطلاح در دستگاه فکری و معرفت شناختی ایشان دارد که به همین میزان هم در دستگاه فکری و معرفت شناختی صوفیّه از اصالت و اهمیّت برخوردار است.
                 ------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(13) - فقر(2)

«اعطنی لفقری»(1)

«به خاطر فقرم به من عطا کن.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح «فقر» را به کار برده اند.همانطور که در مبحث پیشین عرض کردیم منظور از «فقر» در کلام اهل بیت(ع) «فقر» معنایی است که متناسب و هماهنگ با مکتب تصوف است نه «فقر» مادی ، مگر آنکه به مادی بودن آن به نحوی تصریح شده باشد.
       -------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(7)

«یا مولای بذکرک عاش قلبی»(1)
«ای مولای من ، قلب من با ذکر تو زندگی می کند.»
در این فراز از دعا ، امام سجّاد(ع) ذکر را به قلب نسبت می دهند و حیات و زندگی قلب را در ذکر الهی می بینند.ترکیب کلمات : «مولا» ، «ذکر» و «قلب» در دعای امام سجّاد(ع) نشان از عالم تصوف و کلمات مورد علاقه و کاربرد در وادی تصوف را دارد که نشان می دهد صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) این مفاهیم و اصطلاحات را فرا گرفته اند.
                        ----------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(11) -معرفت(2)

«و لا کففت عن تملّقک لما الهم قلبی من المعرفة بکرمک و سعة رحمتک»(1)
«به خاطر معرفتی که نسبت به کرمت و گستردگی رحمتت به قلبم الهام شده است دست از تملّقت بر نمی دارم.»
این فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی است که حضرت سجّاد(ع) به یکی از شاگردانش به نام ابو حمزه ثمالی تعلیم کردند.دو نکته در این فراز ازدعا قابل اعتنا وتوجّه است :
1.نخست آنکه ، امام(ع) «معرفت» را به «قلب» نسبت می دهند.یعنی به صراحت می فرمایند که جایگاه معرفت مغز نیست ، قلب است.
2.دیگر آنکه «معرفت» ، با «الهام الهی» به قلب به دست می آید نه با تفکر بشری و استنتاجات عقلانی.
از مجموع این دو نکته ، صحّت روش دین ورزی و دینداری صوفیّه که مبتنی بر کسب معرفت قلبی به وسیله الهامات ملکی و الهی است و انطباق آن بر روش دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) فهمیده می شود.همچنین مشخص می شود روش دینداری مدّعیان تشیّع و متولّیان دین صوری -اعم از سنّتی یا روشنفکرانه آن- که مبتنی بر تفکرات عقلانی و اندیشه های بشری است ، منطبق بر روش مورد علاقه و مورد نظر اهل بیت(ع) نیست.
                                 ------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(18)

«روى أن الرضا علیه‏ السلام لبس الخز فوق "الصوف". فقال له بعض جهلة الصوفیة لما رأى علیه ثیاب الخز: کیف تزعم أنک من أهل الزهد و أنت على ما نراه من التنعم بلباس الخز؟ انکشف علیه ‏السلام عما تحته فرأوا تحته "ثیاب الصوف". فقال: هذا لله‏ و هذا للناس.»(1)

«روایت شده است که رضا علیه ‏السلام بر "جامه پشمین" خود، لباسى از جنس خز مى ‏پوشید. بعضى از صوفیه که از جهله ایشان بودند، وقتى لباس خزین را بر تن او دیدند به او گفتند: چگونه گمان مى ‏کنى که از زاهدان هستى، در حالى که ما تو را بهره ‏مند از لباس خزین مى ‏بینیم. (حضرت) لباس خزین خود را کنار زدند، و آنان "جامه پشمین" را در زیر آن دیدند. پس به آنان فرمودند: این (جامه پشمین) را براى خدا واین (لباس خزین) را براى مردم به تن کرده ‏ام.»
و بدینسان «پشمینه پوشى»را عملى در راستاى جلب رضایت الهى معرفى مى‏ فرمایند. از این روایت و روایات مشابه استفاده مى‏ شود که تقسیم بندى صوفیه به: صوفیه حقه و صوفیه جهله، از همان عصر ائمه اطهار علیهم ‏السلام آغاز شده است. صوفیه حقه کسانى بوده ‏اند که تحت امر امام زمان خویش به طى طریقت ، بر میزان شریعت مى پرداخته ‏اند و هنوز نیز چنین است. و صوفیه جهله نیز کسانى بوده ‏اند که یا شریعت مصطفوى را تعطیل مى‏کرده ‏اند و یا در مقابل امام زمان و انسان کامل عصرخویش مى ‏ایستاده ‏اند و هنوز هم چنین است.
                            ------------------------------------
1. بحارالانوار/ ج 83 / ص 222 / ح 8
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱