مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(95) - محبّت(17)

«لا تبتلینّی ... و لا بالتّعرّض لخلاف محبّتک»(1)
 
«مرا به ... روی آوردن به چیزی که مخالف محبّتت باشد مبتلا و آزمایش نکن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و آن را به عنوان روش دینداری و دین ورزی خود مطرح کرده اند که این بطور دقیق همان روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(29) - علم شهودی(8) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بی

«اللهمّ واعمم بذلک من ... عاداه لک بحقیقة العبودیّة و استظهر بک علیه فی معرفة العلوم الرّبّانیّة»(1)
 
«خدایا و به سبب آن ، کسی را که ... بخاطر تو بر اساس حقیقت بندگی ، با خودش مخالفت کرده و از تو بر علیه خودش در زمینه معرفت نسبت به علوم ربّانی یاری طلبیده است.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «حقیقت» و «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.سخن از «حقیقت عبودیّت و بندگی» که در اینجا به وسیله حضرت(ع) مطرح شده است از محورهای اصلی آموزه های صوفیانه است.
همچنین اعتقاد به «علوم ربّانی و شهودی و نوری» در برابر علوم اکتسابی و عقلانی و ذهنی و مدرسه ای از اعتقادات و آموزه های بنیادی مکتب تصوّف است که در اینجا حضرت(ع) با درخواست چنین علمی از درگاه الهی به تایید و تصدیق این آموزه صوفیّه پرداخته است.نکته ای که در این مورد ، حایز اهمیّت است این است که حضرت(ع) از دریافت «معرفت» نسبت به اینگونه علوم سخن رانده اند.«معرفت» ، امری قلبی است که از راه قلب و از راه باطن به دست می آید.درست به همین دلیل ، آنچه در بازار دانشگاه و حوزه به نام «معرفت» عرضه می شود «معرفت» نیست ، صورت ذهنی یا مکتوب و بی مسمّایی از آن است.زیرا «معرفت» از راه قلب حاصل می شود و آنچه از راه ذهن به دست می آید اگر چه تحصیل معارف قرآنی و معارف اهل بیت(ع) و صوفیّه عظام باشد تحصیل ذهنی و عقلی آن چیزی است که رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و صوفیّه از راه قلب به دست آورده اند.
پس آنچه در حوزه و دانشگاه تدریس و تحصیل می شود ، علوم ذهنی و عقلی و انسانی و اکتسابی است که اصلا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) محلّی از اعراب ندارد و اصلا مورد تایید ایشان نیست و علمی که مورد نظر قرآن و ایشان است همان علمی است که صوفیّه از آن دم می زنند ؛ یعنی «علم نوری و شهودی و ربّانی.»
«علم ربّانی» علمی است که با قرار گرفتن سالک ، تحت ولایت یک ربّ ، یک مربّی و یک ولیّ الهی که مظهر اسم «ربّ» است از راه قلب او به قلب وی افاضه می شود.سینه به سینه منتقل می شود.از سینه ولیّ مظهر اسم «ربّ» به سینه سوخته سالک دردمند.
              --------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(24)

«بجلال وجهک الکریم لا یبلی و لا یتغیّر و لا یحول و لا یفنی»(1)
 
«به شکوه وجه کریمت که زایل و دگرگون نمی شود و تغییر نمی یابد و فنا نمی پذیرد سوگند می خورم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) از جلال وجه کریم الهی و ویژگی های آن سخن می گویند.درک جمال و جلال وجه الهی به شهود نور وجه الله در مجالی و مظاهر اسماء الهیّه که جمال و جلال الهی را بازتاب می دهند وابسته است.بنابراین تا کسی به نور و شهود نور وجه الله در این مجالی و مظاهر تشرّف حاصل نکرده باشد نمی تواند از جمال و جلال الهی سخن بگوید مگر آنکه مانند بنده حقیر ، سخنی بی مسمّا و از روی تقلید ادا کرده باشد که این از ساحت علی بن الحسین(ع) به دور است.
              -----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(58) - طلب(2) ، مولا(1)

«اللهمّ من تهیّأ ... و استعدّ لوفادة الی مخلوق رجآء رفده و نوافله و طلب نبله و جائزته فالیک یا مولای کانت الیوم تهیئتی ... و استعدادی رجآء عفوک و رفدک و طلب نیلک و جآئزتک»(1)
 
«خدایا هر کس که حاضر و ... و آماده است تا به امید پیشکش و هدایا و طلب بزرگواری و پاداش کسی نزد او برود ، پس ای مولای من ، امروز ، من حاضر و ... و آماده ام تا به امید بخشش و پیشکش و طلب بزرگواری و پاداش تو نزد تو بیایم.»


در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو بار واژه: «طلب» و یکبار واژه: «مولا» را به کار برده اند که از آن دو واژه «طلب» یکی خطاب به خدا و در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.واژه: «مولا» نیز در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.هر دو واژه: «طلب» و «مولا» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(52) - طریقت(7) ، حقیقت(5

«واجعل لی فی الحقّ طریقا من کلّ رحمة»(1)
 
«و برای من از هر رحمتی ، راهی در کسب حقیقت قرار بده.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «حقّ» به معنای «حقیقت» و «طریق» به معنای: «طریقت» را به کار برده اند که این هماهنگی بسیار رسا و آموزنده و بیانگر و تبیین کننده صحّت آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا این در مکتب شیرین تصوّف است که سالک از راه طیّ «طریقت»به دریافت «حقیقت» از درگاه الهی نایل می شود.
«اجعل» به معنای «قرار بده» نیز مویّد آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا بر خلاف روش «دین صوری» که مبتنی بر کسب انسانی «حقیقت» است ، در مکتب تصوّف ، سالک با طیّ «طریقت» و اطاعت از فرامین الهی به اذن الهی و به توفیق او خود را در شرایطی قرار می دهد که «حقیقت» از سوی خدا و از نزد او به قلبش نازل و افاضه شود.«حقیقت» در «دین صوری» رنگ انسانی دارد برای همین هم قابل مناقشه و ردّ و تردید است.اما در «دین نوری» صوفیّه ، «حقیقت» از آن طرف می آید و رنگ «الهی» دارد.به همین جهت ، قابل مناقشه نیست و مناقشه در آن به کفر می انجامد.  
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(17)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی شوق به لقاء و دیدار او را از او طلبیده اند.همانطور که پیش از این گفتیم این لقاء و دیدار با چشم سر نیست با چشم سرّ است.با چشم قلب و چشم دل است.نکته دیگر اینکه این دیدار و لقاء به نحو دیدار دو موجود جدا و مستقل از هم نیز نیست.زیرا در این صورت ، توهّم استقلال در وجود برای موجودی غیر از خدا پیش می آید که این نیز با توحید ناب قرآنی نمی خواند.پس تنها یک حالت باقی می ماند و آن هم ملاقات و دیدار بنده با مولای خود در حالت «فناء» است.حالتی که در آن ، بنده با از دست دادن تدریجی هستی مجازی خود فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می شود و با چشم خود خدا به ملاقات و دیدار با خدا نایل می شود.پس حضرت(ع) در حقیقت ، شوق نیل به مقامات «فناء» را از خدای تعالی درخواست می کند و می طلبد.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(47) - سلوک(8)

«سهّل لی مسلک الخیرات الیک»(1)
 
«راه سلوک به سوی اعمال نیک را در مسیر به سوی خودت برای من هموار کن.»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سجّاد(ع) ، ایشان واژه: «مسلک» را که اسم مکان و به معنای: «راه سلوک» و هم ریشه و هم خانواده با اصطلاح:«سلوک»است به کاربرده اند.
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(44) - طریقت(6)

«واجل به صدآء الجور عن طریقتک»(1)
 
«(ای خدا) به وسیله او(=امام و قطب هر زمانی) پژواک ظلم و ستم را از طریقت خودت دور کن.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه :«طریقت» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ----------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(22) - علم شهودی(6)

«فما اختلفوا حتّی جآءهم العلم»(1)
 
«آن ها(=بنی اسراییل) مبتلا به اختلاف نشدند مگر آنگاه که علم نزد آنان آمد.»
 
 
در این آیه شریفه نیز ، عبارت :«جآءهم العلم» بر علمی که از جانب خدای تعالی می آید یعنی بر «علم شهودی»دلالت می کند و یکبار دیگر نشان می دهد که علم مورد نظر خداوند «علم شهودی» است نه علم اکتسابی و نظری.عبارت:«فما اختلفوا» نیز به روش علمای مصطلح دینی اشاره می کند که با پشت کردن به سنّت شهودی پیامبران(ع) با اتکا به فهم و درک شخصی خود در فهم متون دینی مبتلا به اختلافات درون دینی می شوند.خدای تعالی با بیان خود به تخطئه روش دینداری این عالمان به اصطلاح دینی می پردازد.    
            ----------------------------------------
1.یونس/93
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(20) - علم شهودی(4)

«انّ الدّین عند الله الاسلام و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جآءهم العلم بغیا بینهم»(1)
«همانا دین ، نزد خدا اسلام است.و اهل کتاب پس از علمی که نزد آنان آمد از روی حسد ، و رقابت میان خویش به اختلاف پرداختند.»
نکته هایی در این آیه شریفه موجود است که به آن ها می پردازیم:
1.از متن آیه به صراحت بر می آید که منظور از دین الهی از جمله اسلام این ادیان و این اسلام مصطلح امروزی نیست.زیرا آنچه امروزه به عنوان دین در جوامع مختلف شناخته می شود دینی نیست که خدای تعالی فرستاده است بلکه برآیندی از آرا و نظریّه های علمای مصطلح دینی است.و چون خاستگاه این آرا و نظریّه ها تفکّرات عقلانی و انسانی است پس دیگر این ادیان جنبه الهی خود را که مبتنی بر وحی و معراج و شهود پیامبر آن دین بوده است ازدست داده وتبدیل به ادیانی انسانی شده اند. چالشی که علمای ادیان مصطلح امروزی با آن روبرو هستند و باید پاسخ روشنی به آن بدهند این است که اینان چگونه خود را جانشین پیامبر خود و وارث علم او می دانند در حالی که علم هر پیامبری علم معراجی و شهودی و نوری بوده است در حالی که علم اینان که علمای رسمی دین آن پیامبر هستند علم اکتسابی و تحصیلی و نظری است؟
آنچه امروزه به نام دین در جوامع بشری رایج و متداول است چون از «دین نوری و شهودی» پیامبران فاصله گرفته و متکی بر آرا ونظریّه های علمای دینی شده است،دیگردین نیست فرهنگ دینی است.زیرا دین الهی مبتنی بر وحی و شهود است در حالی که دین مصطلح امروزی مبتنی بر آرا و نظریه های عالمان مصطلح دینی است.یعنی در واقع ، ادیان امروزی را خدا نساخته است علما ساخته اند.بنابراین دیگر دین نیستند ، فرهنگ دینی هستند.
عبارت :«ما جآءهم العلم» بر اصل دین یعنی دینی که پیامبران آورده اند و بر اساس و بنیان «علمی که از آن طرف می آید» و «علم نوری ومعراجی وشهودی»استواراست دلالت می کند. عبارت :«و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب .... بغیا بینهم» هم بر اختلاف میان علمای مصطلح دینی پس از عصر و دوره پیامبرشان دلالت دارد.زیرا اینان که در مسیر «دین نوری و شهودی» پیامبرشان گام بر نمی دارند بر فهم و درک شخصی و عقلانی خود در فهم متون اصیل دینی متّکی هستند و چون مراتب درک و فهم ایشان با هم متفاوت است ناگزیر آرا و نظریّاتشان نیز با هم متفاوت خواهد بود و بدین شکل با هم به اختلاف و نزاع و کشمکش می پردازند و دین واحد الهی را به تفرقه در انداخته و فرقه فرقه می کنند و دینی را که برای رفع اختلافات و ایجاد وحدت انسانی فرستاده شده بود به کانون تفرقه و کینه و دشمنی تبدیل می کنند.
همانطور که پیش از این گفتیم،«علم شهودی»یکی ازمهم ترین مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» که دین پیامبران و جانشینان آن ها است می باشد و اینک منحصرا در اختیار صوفیّه صافی مشرب است.     
 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(16) ، قطب(16)

«و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله اصطفیک و طهّرک و اصطفیک علی نسآء العالمین.یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الرّاکعین»(1)
«و آنگاه که فرشتگان گفتند : ای مریم ، همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ات کرده و تو را بر زنان جهان برتری داده است.ای مریم ، مطیع پروردگارت باش و سجده کن و همراه رکوع کنندگان رکوع کن.»
در این آیات شریفه نکته هایی نهفته است که مطرح می کنیم :
1.عبارت :«و اذ قالت الملائکة یا مریم ....»نشان می دهد که مریم(ع) اهل شهود و اهل «دین نوری و شهودی» بوده و فرشتگان را می دیده و سخن آنان را می شنیده است.و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده است و نه امام ، این به ما نشان می دهد که شهود و دیدار با فرشتگان و شنیدن سخن آنان برای همه بندگان خدا از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.
2.عبارت :«انّ الله اصطفیک و طهّرک»درخطاب به مریم(ع) که از عموم مردم بوده و پیامبر وامام نبوده است نشان می دهد که برای عموم مردم ؛ از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه این امکان هست که به وسیله خدای تعالی برگزیده شوند و پاکیزه شوند و همانند مریم(ع) که ماموریّت الهی زایش و پرورش یکی از بزرگ ترین اقطاب و پیامبران الهی را از جانب خدای تعالی بر عهده داشت ، ماموریّت الهی هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
3.عبارت :«واصطفیک علی نسآء العالمین» در خطاب به مریم(ع) که همانطور که گفتیم از عموم مردم بوده و پیامبر و امام نبوده است نشان می دهدکه همانگونه که او از طرف خدای تعالی درعصر خود به عنوان برترین زن عصر خود برگزیده شد این امکان برای قطب نیز هست که از میان عموم مردم برگزیده شده و در غیاب امام عصر(عج) و به عنوان انسان کامل ، برگزیده مردم عصر خود باشد و این ندای الهی برگزیدگی را به لسان الهی بشنود.
4.عبارت :«یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی ....» نشان می دهد که دیگر کسانی که مانند مریم(ع) در مسیر شهود هستند و مانند مشایخ و اقطاب صوفیّه از « دین نوری و شهودی» برخوردار هستند نیز می توانند مخاطب کلام الهی واقع شده و از دستورات خاصی بهره مند شوند.     
            --------------------------------------
1.آل عمران/42-43 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(15)

«قال آیتک الّا تکلّم النّاس ثلاثة ایّام الّا رمزا واذکر ربّک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار»(1)
«(خدای تعالی خطاب به زکریّا که نشانه ای بر فرزند دار شدنش از او طلبید) گفت : نشانه تو این است که تا سه روز - مگر به صورت رمزی و اشاره ای - قادر به سخن گفتن نخواهی بود. و (در این مدّت) پروردگارت را شبانگاهان و بامدادان بسیار یاد کن.»
در این آیه شریفه ، عبارت :«واذکر ربّک کثیرا» ، «و پروردگارت را بسیار یاد کن» بر «ذکر قلبی»دلالت دارد.زیرا از طرفی «کثیرا» بر زیاد بودن زمان این ذکر دلالت می کند که این با لسانی و زبانی بودن این ذکر همخوانی ندارد.زیرا آدمی کارهای زیادی از بامدادان تا شامگاهان برای انجام دادن دارد که این کارها توجّه او را به خود معطوف می کند و جلوی تمرکز بر روی ذکر لسانی و زبانی را که باید توام با تمرکز ادا شود می گیرد.پس «کثیرا» لسانی و زبانی بودن این ذکر را نفی می کند.از طرف دیگر ، به ویژه در این دستور الهی خدای تعالی به زکریّا می گوید که تا سه روز قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نخواهد بود.و این با لسانی و زبانی بودن این ذکر کاملا منافات دارد و به طور کامل آن را نفی می کند.زیرا کسی که قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نیست و نمی تواند زبانش را در ادای کلمات به کار اندازد ، چگونه می تواند زبانش را در ادای ذکر لسانی و زبانی به کار اندازد؟ 
پس ناگزیر این ذکر هم از نوع «ذکر قلبی» است که سنّت ذکری پیامبران و اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، سنّت ذکری صوفیّه صافی مشرب است.
            -------------------------------------
1.آل عمران/41
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(15) - علم شهودی(1)

«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قل انّ هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت اهوآءهم بعد الّذی جآءک من العلم ما لک من الله من ولیّ و لا نصیر»(1)
«و یهودیان و مسیحیان هر گز از تو راضی نمی شوند تا آنگاه که از آیین آن ها پیروی کنی.بگو : همانا هدایت الهی هدایت واقعی است و اگر پس ازعلمی که(از جانب خدا)نزد توآمده است از هواهای(نفسانی) آن ها پیروی کنی در برابر خدا هیچ ولیّ و سرپرستی نخواهی داشت.»
عبارت :«جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است»نشان می دهد که علمی که مورد نظر خداوند است،«علم شهودی» و «علم الهی» و علمی است که از آن طرف می آید. علمی است که داده شدنی و آمدنی است.کسب کردنی نیست. تحصیلی و مطالعاتی و آکادمیک نیست.«نوری»است.سیاهه ای بر اوراق نیست.
عبارت :«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم» به معنای :«و یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی شوند مگر آنکه از آیین آن ها پیروی کنی.» و قرار دادن آن در برابر «علم شهودی» رسولخدا(ص) :«جآءک من العلم» نشان می دهد که علم روسا و علمای ادیان یهودیّت و مسیحیّت که همانطور که می دانیم علمی اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مورد رضایت خداوند نیست.این نشان می دهد که در امّت اسلام نیزکسانی که درحوزه دین،ازعلم شهودی بهره مندند یعنی صوفیّه صافی مشرب ، مورد رضایت و قبول الهی هستند و کسانی که علمشان اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مردود درگاه الهی هستند.
عبارت :«اهوآءهم» نشان می دهد که آیین یهودیّت و مسیحیّت بر نظرات و آراء و نظریّات علمای دینی آن ها استوار شده است.«اهوآءهم» بر آراء و نظریّات و فتاوی نظری و عقلانی و شخصی و غیر شهودی علمای دینی یهودی و مسیحی دلالت دارد که چون این آراء و نظریّات و فتاوی ، متّکی بر فهم و درک شخصی علمای آن ها استوار است خدای تعالی نام : «هواهای نفسانی»را برآن نهاده است و اصلا آن را علم ندانسته است.زیرا این آراءونظریّه ها ریشه در الهامات و مکاشفات الهی ندارد و متّکی بر دریافت های نظری-عقلانی انسان ها است.
آنچه دراین رابطه مهم به نظر می رسداین است که این تذکری که خدای تعالی به رسولخدا(ص) می دهد در حقیقت تذکری است که به همه امّت اسلام می دهد و آنان را موظّف می کند تا در مسیر شهودی و «دین نوری و شهودی» رسولخدا(ص) گام بردارند تا از علم خدادادی و شهودی و حضوری بهره مند شوند و مورد رضایت و عنایت الهی واقع شوند.این آیه به ما تذکر می دهد تا مانند علمای یهودی و مسیحی ، دین خود را بر آراء و نظریّه های انسانی بنیان ننهیم تا مورد غضب الهی واقع نشویم.    
           -------------------------------------
1.بقره/120
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(14) ، قطب(15)

«فتقبّلها ربّها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفّلها زکریّا کلّما دخل علیها زکریّا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انّی لک هذا قالت هو من عند الله انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب»(1)
«پس پروردگارش او را به نیکویی پذیرفت و او را نیکو پرورش داد و زکریّا را به سرپرستی او گمارد.هر گاه زکریّا به محراب نزد او می رفت رزق و روزیی(آسمانی)نزد اومی یافت. (یکبار) گفت : ای مریم ، این از کجا برای تو رسیده است؟ او گفت : این از جانب خدا آمده است.همانا خدا هر کس را که بخواهد بدون حساب روزی می دهد.»
نکته هایی در این آیه موجود است که در حدّ توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارات :«فتقبّلهاربّهابقبول حسن و انبتها نباتا حسنا»و«قالت هو من عند الله» نشان می دهند که مهمترین ملاکی که نشان می دهد شخص مورد قبول خدای تعالی واقع شده ، و خدای تعالی او را به نیکویی پرورش داده است این است که روش دینداری ودین ورزی او روشی شهودی باشد.با خداوند ارتباطی بی واسطه داشته باشد.پس بهره مندی شخص از «دین نوری و شهودی» مهم ترین ملاک و میزانی است که نشان می دهد وی و دین وی مورد رضایت خدای تعالی است.
2.عبارت:«و کفّلها زکریّا»به معنای:«وزکریّا را بر سرپرستی او گمارد»نشان از صحّت ودرستی روش دینداری ودین ورزی صوفیّه دارد که مبتنی بر گردن نهادن به ولایت پیر و مراد و قطب دارد که این پیر و مراد و قطب باید مانند زکریّا و دیگر انبیا و اهل بیت(ع) از «دین نوری و شهودی» و ناگزیر از «علم شهودی» برخوردار باشد تا بتواند مرید خود را مانند مریم(ع) به سرمنزل شهود و بهره مندی از رزق و روزی آسمانی رهنمون شود.
3.تصریح آیه شریفه به بهره مندی مریم(ع)ازحالات و مقامات شهودی و بهره مندی وی از رزق و روزی آسمانی و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده و نه امام و نه هیچ مسئولیّتی ولایی را بر عهده داشته نشان می دهد که از نظر خدای تعالی و از دیدگاه قرآن ، راه شهود و نیل به مقامات الهی برای همگان باز است و به هیچ عنوان در انحصار پیامبران و اهل بیت(ع) نیست.بنابراین هیچ بعدی عقلانی و قرآنی و الهی بر سر اعتقاد صوفیّه که معتقد به این هستند که قطب ، انسان کامل است وجود ندارد.
4.عبارت : «انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب» که سخن مریم(ع) است و خدای تعالی آن را به دیده قبول نقل کرده است نیز بر صحّت و درستی استدلال ما در مطلب شماره3 دلالت می کند.زیرا «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدا از جمله وجود مقدّس اقطاب نیز می شود.     
         ------------------------------------------
1.آل عمران/37 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(13) ، دین نوری و شهودی(11)

«هو الّذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و انّ الله بکم لرءوف رحیم»(1)
 
«او کسی است که آیات روشنگری را بر بنده خود نازل کرد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.و همانا او نسبت به شما رئوف و مهربان است.»
 
 
 این آیه شریفه نیز بر نوری و شهودی بودن دین مورد نظر خدای تعالی تاکید می کند.نکاتی در این آیه شریفه مطرح شده است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.«عبد» یا بنده کسی است که از ظلمات به نور عبور کرده است.پس تا کسی از ظلمات به نور عبور نکرده باشد قادر به عبودیّت و بندگی نیست.
2.هدف خدای تعالی از فرستادن رسول اکرم(ص) عبور دادن مردم از ظلمات به نور بوده است.پس تا کسی با عبور از ظلمات وارد عالم نور نشود در حقیقت به ندای : «هل من ناصر ینصرنی» رسول اکرم(ص) پاسخ نداده و او را در راه هدفش که عبور مردم از جمله خود این شخص از ظلمات به نور بوده است تنها گذاشته است.چنین شخصی چگونه می تواند ادّعا کند که مسلمان است و دوستدار رسولخدا(ص) است.
3.کسانی «محمّدی» و از امّت محمّد محسوب می شوند که با تحقّق هدف رسول اکرم(ص) از ظلمات به نور عبور کرده باشند.کسانی که در پوسته ظاهری دین و در شریعت خود را گرفتار کرده اند ، اسیران ظلمات و حجاب های ظلمانی هستند و محمّدی به حساب نمی آیند گر چه به ظاهر داخل در امّت محمّد(ص) باشند.
4.هدف از نزول قرآن عبور مردم از ظلمات به نوربوده است. پس کسانی که قرآن می خوانند وخود رامعتقد به قرآن می دانند در حالی که نه عبور کرده اند و نه خود را در مسیر عبور از ظلمات به نور قرار داده اند و نه به اینگونه مسایل اعتقادی دارند ، مصادیق حدیث شریف نبوی : «ربّ تال القرآن و القرآن یلعنه»(2) ، «چه بسا کسی قرآن تلاوت می کند در حالی که قرآن او را لعنت می کند» هستند. 
5.قرآن عبور دادن مردم از ظلمات به نور به وسیله خدای تعالی را نشانه رأفت و رحمت خدا نسبت به آنان می داند.پس کسی که از ظلمات به نور عبور نکرده و خود را در مسیر عبور قرار نداده از رأفت و رحمت ویژه پروردگار بی بهره و بی نصیب است.
6.راه رسیدن به مقام«عبد»که مقامی بالاتراز رسالت است(3) عبور از ظلمات به نور است و راه عبور هم بر همه مردم باز است وهمه به وسیله دعوتی الهی دعوت به عبور شده اند.پس هیچ بعدی در زمینه ادّعای صوفیّه مبنی بر اینکه اقطاب هم به مقام «عبد» نایل شده اند و مامور الهی عبور دادن مردم از ظلمات به نور در عصر غیبت هستند وجود ندارد.
               ---------------------------------
1.حدید/9
2.بحار الانوار/ج89/ص184
3.در تشهد نماز «عبد» را بر رسول مقدّم می کنیم که نشانه بالاتر بودن مقام «عبد» نسبت به رسول و پیامبر است : «اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(10)

«هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و کان بالمومنین رحیما»(1)
 
«او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد و او نسبت به مومنان رحیم است.»
 
 
 خدای تعالی در این آیه شریفه یکبار دیگر بر دین مورد نظر خود که «دین نوری و شهودی» است تاکید می کند.نوری و شهودی بودن دین آنقدر از دیدگاه الهی مهم و حیاتی است که خدای تعالی یکی از کارهای خود و فرشتگان خود را درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور و رهاندن ما ازقید اسارت درحجاب های ظلمانی معرّفی می کند و این کار یعنی درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور را نشانه اختصاص رحمت خود به ما و رحیم بودن خود نسبت به ما می داند.
نکته عمیق و راهگشایی که همچون بسیاری از آیات دیگر در اینجا نیز بر آن تاکید شده است این است که خدای تعالی عبور از ظلمات به نور را نشانه ایمان معرّفی می کند و نورانیّت و ایمان را به هم گره می زند.به عبارت دیگر از دیدگاه خدای تعالی ، مومن کسی است که وارد عالم نور شده باشد و از حواس و مشاعر باطنی باز برخوردار باشد.
              ---------------------------------
1.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(8)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از ظلمات به نور ، به صراط عزیز و حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه به صراحت بیان می کند که فلسفه ارسال رسل و فرستادن پیامبران الهی عبور مردم از ظلمات به نور به مدد ایشان و به اجازه الهی بوده است.یعنی دینی که پیامبران مروّج و مبلّغ آن بوده اند یک «دین نوری و شهودی» بوده است.
عبارت : «من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید» نشان می دهد که صراط پس از عبور شخص از ظلمات به نور برای او هویدا و آشکار می شود و در حقیقت یک صراط نوری است.قرار گرفتن دو واژه : «نور» و «صراط» پس از حرف اضافه : «الی» این حقیقت را تبیین می کند.پس تا شخص از ظلمات به نور عبور نکرده باشد و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز نشده باشد هنوز وارد صراط مستقیم نشده است.بنابراین متولّیان و پیروان دین صوری و سنّتی و رایج در جامعه چون راه معنویشان یک راه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی نیست اصلا وارد صراط نمی شوند تا چه رسد در آن به گام زدن به سوی خدا بپردازند.این متولّیان و رهبران دینی چگونه می خواهند پیروان خود را به سر منزل مقصود برسانند وقتی که هنوز نه صراط را دیده اند و نه در آن قرار گرفته اند.به قول مسیح(ع) کوری عصاکش کور دیگری شده است.
این حقیقتی که آن را تبیین کردیم نشان می دهد که تقاضای : «اهدنا الصّراط المستقیم» نمازگزارانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها روشی مبتنی بر دریافت نور نیست و از «دین نوری و شهودی» برخوردار نیستند تقاضایی صادقانه نیست.به همین جهت هرگز تقاضایشان پذیرفته نمی شود و در صراط قرار نمی گیرند.زیرا صراط از جنس نور است و طالب صراط باید طالب نور باشد.باید روش دینداری و دین ورزی او روشی نوری باشد.دینش باید «دین نوری و شهودی» باشد.لطفا بیندیشیم و بفهمیم. 
          -----------------------------------------
1.ابراهیم/1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(3)

«لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی ،او رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی»(1)
«شاید مرا در مجالس عالمان نیافته ای که خوارم کرده ای،یا مرا در میان غافلان دیده ای که از رحمتت نا امیدم کرده ای.»
 این فراز از دعای حضرت سجّاد ، بطور دقیق «خانقاه» و مجالس صوفیّه را نشانه رفته و تایید کرده است.زیرا علم مورد نظر از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) - همانطور که در مباحث «دین نوری و شهودی» ارایه داده ایم - علم شهودی و حضوری و معراجی و الهامی است نه علم اکتسابی و تحصیلی و مدرسه ای.پس منظور از عالمان نیز از دیدگاه ایشان ، عالمان به این نوع از علم است نه عالمان به علم اکتسابی و مدرسه ای.ناگزیر ، عبارت : «مجالس العلماء» به معنای : «مجلس عالمان» نیز بر مجالس صوفیّه دلالت می کند که در «خانقاه»ها تشکیل می شود و مالامال از شهود و حضور و معراج و علم شهودی و حضوری و معراجی است.
علاوه بر این ، عبارت : «او رایتنی فی الغافلین» به معنای : «یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای» نیز صحّت و درستی استدلال ما را تایید می کند.زیرا این علم اکتسابی است که در کمال غفلت از ذکر الهی کسب می شود.چون طالب و طلبه چنین علمی به هنگام کسب این علم باید تمام حواسش به مدرّس و معلّم خویش و درسی که ارایه می دهد باشد و نمی تواند ذکر الهی بگوید.به ویژه که ذکر اینان ذکر لسانی است و جمع میان توجّه به ذکر لسانی و توجّه به درس استاد از محالاتی است که هرگز اتّفاق نخواهد افتاد.در برابر ، علم شهودی صوفیّه قرار دارد که نه با غفلت بلکه با کمال توجّه به «ذکر الهی» آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است به دست می آید.
پس اشارات حضرت سجّاد(ع) اشاراتی است که «خانقاه» را که جایگاه «ذکر الهی» و «علم شهودی» است تایید و تصدیق می کند و مردم را تشویق به شرکت در چنین مجالسی می فرماید.
           ---------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(14)

«یا قرّة عین من لاذ بک و انقطع الیک»(1)
 
«ای روشنایی چشم کسی که به تو پناه آورده و با بریدن از همه به تو پیوسته است.»
 
 
 این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) نیز ، افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا تنها حالت و مقامی که با انقطاع کامل از ما سوی الله حاصل می شود و در آن ، با شهود وجه الله ذوالجلال و الاکرام خدای تعالی روشنی چشم انسان می شود حالت و مقام «فناء فی الله» است.تنها در این حالت است که آدمی واقعا به خدا پناه می آورد و همچون قطره ای نا قابل در اقیانوس بیکران اسماء و صفات و ذات او فانی می شود.در هر حالت دیگری آدمی گاهی به خدا پناه می برد و گاهی و بلکه بیشتر زمان ها به نفس خود و به شیاطین پناه می برد.لطفا بیندیشیم. 
         --------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(10) ، فناء فی الله(13)

«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)
 
«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجله : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناءفی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنهادراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(38) - معرفت(10)

«لو نهرتنی ما برحت من بابک ، و لا کففت عن تملّقک ، لما انتهی الیّ من المعرفة بجودک و کرمک»(1)
«اگر بر سرم داد بکشی و مرا برانی ، به خاطر معرفت و شناختی که از جود و کرم تو نصیبم شده است از درت به جای دیگری نمی روم و دست از تملّقت بر نمی دارم.»
 در این فراز رویایی و زیبا از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یک بار دیگر از واژه : «معرفت» استفاده کرده اند و نشان داده اند که برقراری یک رابطه عاشقانه میان بنده و مولایش ، ارتباط مستقیم به میزان معرفتی دارد که آن بنده نسبت به مولای خود دارد.
               ----------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(36) - معرفت(9)

«و یسرعنی الی التّوثّب علی محارمک ، معرفتی بسعة رحمتک و عظیم عفوک»(1)
«و معرفت و شناخت من نسبت به وسعت و فراخی رحمتت ، و عفو و بخشش عظیم و بزرگت ، مرا در راه هجوم به چیزهایی که تو حرام کرده ای شتاب بخشیده است.»
 در این فراز از دعا ،حضرت سیّد السّاجدین(ع) واژه : «معرفت» را به کار برده اند.
             ----------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(30) - سلوک(6) ، طریقت(5)

«و ان لو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم مآء غدقا.لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذابا صعدا»(1)
 
«و اگر بر طریقت استقامت بورزند حتما به آن ها آبی گوارا بنوشانیم.تا آن ها را در آن بیازماییم.و هر کس که از ذکر و یاد پروردگارش دوری کند ، (پروردگارش) او را به سوی عذابی روز افزون سلوک دهد و بکشاند.»
 
 
 در این دو آیه شریفه ،واژه های : «طریقت» و«یسلک» که هم ریشه «سلوک» است به کار رفته اند.یک نکته مهم موجود در آیه این است که عبارت : «استقاموا علی الطریقة» مسئله استقامت در طریقت را مطرح می کند که ویژگی اساسی طریقت است.زیرا تا سالک در سلوک در طریقت از خود استقامت نشان ندهد به جایی نمی رسد.نکته مهم دیگر این است که سه اصطلاح مهم مکتب تصوف یعنی : «طریقت» و «سلوک» و «ذکر» در یک هماهنگی بی نظیر در کنار هم به کار رفته اند.و اگر «استقامت در طریقت» و «ربّ»(=مربّی) که معادل مفهوم و اصطلاح قطب و شیخ و پیر و مرشد در مکتب تصوف است را هم در کنار آن ها بنهیم شگفتی های آیه در هماهنگی با مکتب تصوّف و تایید آن بیشتر می شود.آیه می فرماید که اگر روش کسی روش اعراض از ذکر الهی باشد وی در حال سلوک به سوی عذاب است.بر عکس آن نیز درست است.یعنی اگر کسی مانند صوفیه ، روش دینداری و دین ورزی او مبتنی بر اقبال به ذکر الهی و تداوم آن ، آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است باشد سلوک او به سوی بهشت و رضایت الهی خواهد بود.نکته دیگر آنکه ، آیه می فرماید که اگر کسی در طریقت سلوک کند و سلوک او توأم با استقامت باشد خداوند او را سیراب می کند که البته این سیراب شدن ، سیراب شدن معنوی است که نوع و کیفیّت آن را اهل الله و اهل ذکر و اهل طریقت می فهمند و می یابند.
          ----------------------------------------------------------------
1.جنّ/16-17
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(11) - فناء ذاتی(5)

«من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»(1)
 
(خطاب به اهل بیت«ع») : «کسی که با شما بجنگد مشرک است و کسی که شما را ردّ کند در پایین ترین درکات و طبقات دوزخ جای دارد.»
 
 
 آنچه از مفهوم شرک در قرآن دانسته می شود آن است که اگر کسی خدایی را در کنار خدای یگانه بپذیرد وعبادت کند مشرک است:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(2) ، «خدای را بندگی کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید.»
اما در این فرازی که از زیارت جامعه کبیره نقل شد ، اهل بیت(ع) به شیعیان و دوستداران خود آموخته اند که مبارزه با آن ها و عدم پذیرش آن ها نیز شرک است و این جز با پذیرش حالت «فناء فی الله» و ثابت دانستن آن برای ایشان آن هم در مرتبه «فناء ذاتی» با هیچ حالت دیگری قابل توجیه نیست.زیرا تنها در حالت «فناء ذاتی فی الله» است که سالک واصل به آنچنان وحدت و یگانگیی با ذات اقدس الهی دست می یابد که جنگیدن با او منجر به جنگیدن با خدا و منجر به شرک می شود.
            ---------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
2.نساء/36 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(9)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسولخدا(ص) فرمود : «کسی که خود را بشناسد پروردگارش را شناخته است.»
 همانطور که پیش از این بیان شد ، قطب که انسان کامل و مظهر اسماء و صفات الهی است مظهر و مجلای اسم شریف «ربّ» هم هست.نکته ای که در حدیث شریف نبوی چشم نوازی می کند این است که واژه : «ربّ» به ضمیر «ه» که ضمیر مفرد است اضافه شده است.این بدین معنا است که منظور از «ربّ» در حدیث شریف نبوی ذات اقدس الهی نیست بلکه مظهر او و خلیفة الله فی الارض یعنی قطب وقت در هر دوره زمانی خاص است.زیرا اگر منظور حضرت از ربّ ، «ربّ مطلق» یعنی حضرت باری تعالی بود باید قاعدتا به جای «ربّه» می فرمود : «فقد عرف ربّ العالمین»اگر چه در این صورت نیز می شد آن را حمل بر ربّ مضاف کرد اما صراحت «ربّه» را نداشت.«ربّ مضاف» به قطب وقت گفته می شود که این اسم را به نحو استقلالی ندارد بلکه آن را به نحو مظهریّت دارد.«ربّه» یعنی «ربّ او» ، «مربّی او» که در این عبارت ، «ربّ» به ضمیر «ه» اضافه شده است و این حالت اضافی حکایت از تجانس میان «ربّ» و «ه» دارد.ضمیر «ه» که به موصول «من» بر می گردد انسانی است که می خواهد خود را بشناسد و به خود معرفت پیدا کند.بنابراین ، وقتی که اسم «ربّ» به آن اضافه می شود مقیّد به آن و متجانس با آن می شود و مطابق با آن ، معنای انسانی پیدا می کند و نه بر «ربّ مطلق» که بر «ربّ مضاف» که انسان کامل و قطب وقت است دلالت می کند.زیرا ذات اقدس الهی از بند هر گونه قیدی آزاد است و اگر مقیّد شود دیگر او نیست بلکه مخلوقی است.
پس منظور از «ربّ» در این حدیث شریف ، «ربّ مضاف»  و یا همان قطب وقت است.اینکه رسولخدا(ص) معرفت به نفس را همان معرفت به مربّی خود اعلام می کنند نشان از آن دارد که این معرفت محصول تربیّت شخص در دست با کفایت این مربّی است.این بیانگر همان رابطه مرید و مرادی است که در تصوّف مطرح است.و این به نوبه خود نشان می دهد که صوفیّه اصول طریقت و مفاهیم و اصطلاحات آن را در دامان اهل بیت(ع) فرا گرفته اند.
                ----------------------------------------------------
1.بحارالانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(25) - محبّت(5)

«یا ایّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه اذلّة علی المومنین اعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشآء»(1)
«ای مومنان ، کسی از میان شما که از دین خود باز گردد (بداند) خداوند گروهی را خواهد آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند.در برابر مومنان، فروتن و در برابر کافران،سرسخت هستند.درراه خدا مجاهده می کنند و از سرزنش سرزنش کننده نمی ترسند.این فضل الهی است که آن را به هر کس که بخواهد می دهد
 در این آیه شریفه ، با افعال : «یحبّ» و «یحبّون» به مفهوم و اصطلاح «محبّت» که یکی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است اشاره شده است.در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، صوفیّه تنها کسانی هستند که بر صراط مستقیم «محبّت» و «عشق» نسبت به ذات اقدس الهی در حوزه دینداری و دین ورزی حرکت می کنند.روش دیگر گروه ها که تشکیل دهندگان دین صوری هستند مبتنی بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت است.
نکته هایی در این آیه شریفه مطرح است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ارتداد یک مرتد از دین خود نشانه این است که دینداری و دین ورزی وی مبتنی برحالت «محبّت» و «عشق» نبوده است.زیرا یک محبّ و یک عاشق هرگز از محبوب و معشوق خود دست نمی کشد به ویژه که این محبوب و معشوق ، خدای تعالی باشد که کمال مطلق و محض است.بنابراین ، در حقیقت خداوند با طرح این مسئله دارد به تمام کسانی که دین می ورزند هشدار می دهد که اگر روش دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» و «عشق» استوار نباشد تا آخرین لحظه عمر ، خطر ارتداد و بازگشت از دین به بی دینی آن ها را تهدید می کند.
2.اطلاق واژه مومن در این آیه شریفه به این دسته از دین ورزان یک اطلاق واقعی نیست یک اطلاق مجازی است.زیرا همانطور که در مباحث این دفتر مطرح کرده ایم از دیدگاه قرآن اصطلاح مومن به کسی اطلاق می شود که به نور رسیده باشد و و با رهایی از قید حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده باشد.در حقیقت از دیدگاه قرآن ، مومن به کسی گفته می شود که به شهود وجه الله ذو الجلال و الاکرام در مجالی نوری نایل آمده باشد.آیه سوم از آیة الکرسی ، از جمله آیاتی است که این حقیقت را اثبات می کند.
3.دین مورد علاقه خداوند دینی نیست که بر فقه و رعایت قوانین خشک و بی روح فقهی استوار شده باشد.پس دم زدن از دین فقاهتی و اسلام فقاهتی نشانه دور بودن وحشتناک شخص از دین مورد نظر خداوند است.بلکه دین مورد علاقه خداوند دینی است که بر حالت «محبّت» استوار شده باشد.محبّت نسبت به خداوند و نیز نسبت به مخلوقات الهی که مظاهر ظهور و مجالی تجلّی اسماء الهیّه هستند.
4.از تقدّم «یحبّهم» بر «یحبّونه» معلوم می شود که محبّت الهی نسبت به بنده بر محبّت بنده نسبت به خداوند مقدّم است.به عبارت دیگر تا خداوند بنده ای را دوست نداشته باشد آن بنده توفیق دوست داشتن خداوند نصیبش نمی شود.پس کسانی که بطور وحشیانه به صوفیّه حمله می کنند و با تخریب شخصیّت آن ها و تخریب خانقاه ها و حسینیّه ها به آن ها آزار می رسانند در حقیقت در برابر خداوند ایستاده اند و دارند با کسانی که مورد محبّت خداوند هستند مبارزه می کنند.زیرا همانطور که گفته آمد صوفیّه تنها گروه در درون دین اسلام هستند که محبّانه و عاشقانه در پی خداوند هستند و مانند پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ، کاسبکارانه پیرامون دین نمی چرخند.
5.فروتنی صوفیّه در برابر مومنان و سرسختی آنان در برابر کافران ، یک فروتنی و سرسختی ظاهری و تصنّعی و ریاکارانه - آنچنان که در دین صوری رایج است - نیست.بلکه یک فروتنی و سرسختیی است که از درون آنان می جوشد و مبتنی بر معرفت است.زیرا همانطور که گفته آمد از دیدگاه قرآن ، ایمان مترادف نور است و مومن به کسی گفته می شود که با عبور از قید حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده باشد.صوفیّه که سیّاره دینداری و دین ورزی شان بر مدار نور می چرخد و سالکانی هستند که با سلوک در صراط مستقیم الهی وارد عالم و عوالم نوری می شوند بر اساس قانون تجانس و سنخیّت ، با نورانیان متجانس و هم سنخ هستند و بطور طبیعی آن ها را دوست می دارند و از کافران ظلمت نشین اسر حجاب های ظلمانی بیزارند و در بابر آن ها سرسخت و سختگیر.منظور از کافر در این آیه کسی است که حالت محبّت نسبت به خداوند در او نیست و ناگزیز اسیر حجاب های ظلمانی است و ظلمت نشین است.
6.منظور از مجاهده در این آیه شریفه و بلکه در تمام قرآن ، جنگیدن و نبرد با دشمن بیرونی نیست.زیرا در قرآن از این نوع نبرد با واژه «مقاتله» و مشتقّات آن یاد شده است.بلکه منظور از مجاهده ، نبرد با دشمن خودی و درونی و به عبارت دیگر ، جهاد با نفس است.همانطور که می دانیم تنها کسانی که به طور روشمند با نفس جهاد می کنند و از خلال این نبرد به گوهر یکتای معرفت نفس دست می یابند صوفیّه هستند.
7.تنها کسانی هم که در طول تاریخ ثابت کرده اند ازسرزنش هیچ سرزنش کننده ای در زمینه محبّت و عشق به خداوند نمی ترسند صوفیّه هستند.زیرا به شهادت تاریخ بسیاری از صوفیان به دست فقیهان دین ناشناسی مانند محمّد علی کرمانشاهی تکفیر و سپس به شهادت رسیده اند اما صوفیان دیگر باز به راه عشق و محبّت به خداوند رفته اند و از این خطرات نترسیده و نهراسیده اند.
8.بسیاری از پژوهشگران به دنبال کشف این مطلب هستند که تصوف از چه زمانی در اسلام پا گرفته است و به اراده چه کسی این مهم رخ داده است.خدای تعالی در صدر این آیه شریفه خود پاسخ کاملا روشنی به ایشان و به همگان می دهد : «فسوف یاتی الله بقوم ...»یعنی این قوم واین گروهی که دینداری ودین ورزی آن ها بر مدار محبّت و عشق به ذات اقدس الهی قرار گرفته است به خواست الهی به وجود آمده اند.خود حضرت حقّ این قوم و این گروه را به وجود آورده است.پس خواستگاه این قوم آنچنان که مخالفان و منحرفان از جاده حقیقت می گویند ، هند و یونان و مسیحیّت و ... نیست.خواستگاه این قوم متن دین الهی اسلام و متن کتاب کریم قرآن است و به اراده الهی و از همان صدر ظهور اسلام به وجود آمده اند.فتدبّر یا اولی الابصار.
9. و نکته آخر اینکه خداوند این ویژگی هایی را که آیه برای این قوم بر می شمارد منحصر به اهل بیت(ع) ندانسته و اعلام کرده است که این فضل الهی را به هر کس که بخواهد ازجمله مثلا به صوفیّه هم عطا می کند.آیه شریفه در این زمینه اطلاق دارد : «ذلک فضل الله یوتیه من یشآء»
              --------------------------------------------------------
1.مائده/54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(24) - معرفت(5) ، حقیقت(2

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشاهدین»(1)
«وقتی(قسّیسان و راهبان) آنچه را بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان بخاطر آنچه از حقیقت می شناسند اشک می ریزد در حالی که می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این آیه شریفه ، سخن از قسّیسان و رهبانان مسیحی است.همانطور که می دانیم ، راهبان و قسّیسان گروهی از مسیحیان بوده و هستند که گرایشات باطنی و طریقتی و سلوکی در درون دین مسیحیّت دارند و با عزلت از مردم تمام توجّهشان را به سلوک الی الله و جلب رضایت الهی معطوف می کنند.خداوند در این آیه شریفه ، روش مبتنی بر معرفت ایشان را که منجر به شناسایی حقیقت در هر لباسی حتّا در لباس یک دین و آیین جدید شده است می ستاید و در حقیقت روش عزلت گرایانه مبتنی بر کسب «معرفت» را می ستاید.دراین آیه شریفه،ترکیب مفاهیم واصطلاحات: «معرفت» (=عرفوا)،«حقیقت»(=الحقّ)و«شهود»(=الشّاهدین) که هر سه از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند بسیار جلب توجّه می کند و بسیار چشم نواز است و ما را به سوی روش صحیح دینداری و دین ورزی که روشی مبتنی بر شهود حقیقت و کسب معرفت ، و در حقیقت همان روش صوفیّه و مکتب تصوّف است راهنمایی می کند.
                --------------------------------
1.مائده/83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(23) - سلوک(5)

«بکم یسلک الی الرّضوان»(1)
«به وسیله شما به سوی رضایت الهی سلوک می شود.»
در این فراز از دعا ، اهل بیت(ع) به شیعیان حقیقی آموزش داده اند که آنان را چنین وصف کنند که سلوک الی الله به وسیله تمسّک به ساحت مقدّس آنان انجام می شود.تعبیر : «یسلک الی الرّضوان» همان اصطلاح معروف : «سلوک الی الله» صوفیّه است که نشان می دهد مکتب اهل بیت(ع) یک بعدی نیست.تنها رعایت خشک مفاهیم فقهی در آن مطرح نیست.بلکه «سلوک الی الرّضوان» و«سلوک الی الله» و بعد طریقتی و باطنی هم در آن مطرح و بلکه رکن اساسی آن است.
            --------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره/اهل بیت(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(7)

«و علّم آدم الاسمآء کلّها»(1)
«و(خداوند) همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد.»
بر اساس این آیه شریفه ، خداوند همه اسماء خود را به آدم تعلیم کرد.یعنی در وجود نوع آدمی نهاد.پیش از این ثابت کردیم که اقطاب صوفیّه هم بر اساس آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) می توانند با احراز مقام مظهریّت اسماء الهیّه ، مظهر همه اسماء و صفات الهی شوند.یکی از این اسماء الهیّه اسم العلیّ است که قطب با احراز مقام مظهریّت همه اسماء و صفات الهیّه مظهر این اسم نیز می شود.پس قطب در حقیقت «علیّ» زمان خویش است و علویّت الهی در وجود مقدسش تجلّی تامّ و تمام دارد.
           ---------------------------------------
1.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(3)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)
«و(از تو می خواهم) به اسماء تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.»
علی(ع) در این فراز از دعا به این حقیقت اشاره می کند که در پس پرده کثرات ، اسماء الهیّه نشسته اند و این اسماء الهیّه هستند که حقیقت اشیاء و موجودات هستند.و همانطور که پیش از این بیان کردیم چون ترکیب در ذات الهی راه ندارد بنابراین اسماء الهیّه عین ذات الهی هستند و این ذات الهی است که حقیقت اشیاء و موجودات را می سازد و چون ذات ، بسیط و واحد است ناگزیر وحدتی فراگیر حقیقت و باطن اشیاء و موجودات را فرا گرفته است که چشمان کثرت سوراخ کن و وحدت بین صوفیّه با دیدن آن بر آن ، نام «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» نهاده اند.پس علی(ع) که امام الصوفیّه است نیز این «وحدت در وجود» و این «وحدت وجود» را شهود می کرده است.
                 ---------------------------------
1.دعای کمیل/علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(5)

«ینزّل الملائکة بالرّوح من امره علی من یشآء من عباده ان انذروا انّه لا اله الّا انا فاتّقون»(1)
«(خداوند) فرشتگان را به وسیله روحی از (عالم) امر خویش بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند که : " (مردم را) بیم دهید که هیچ معبودی جز من نیست ، از من بترسید. " »
نکته هایی بس عمیق در این آیه شریفه موجود است که در حد توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت انحصار شکنی می کند و می گوید فرشتگان و روح را بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند.این از طرفی پاسخی محکم به اهل سنّت است که نزول فرشتگان بر اهل بیت(ع) را قبول ندارند و آن را ویژه پیامبر(ص) می دانند و از طرف دیگر ، پاسخی محکم به متولّیان دین صوری در حوزه مکتب تشیّع است که این معانی را ویژه اهل بیت(ع) دانسته و آن را از دیگران ؛ از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه نفی می کنند.غافل از اینکه اگر بنا بر نفی این معانی از دیگران ، و انحصار آن به گروه خاصی باشد پس اهل سنّت هم می توانند در انحصار آن به پیامبران(ع) محق باشند.
2.«روح» در این آیه شریفه با توجّه به ضمیر «انا» که اشاره به ذات الهی دارد بیانگر مرتبه فناء ذاتی فی الله است.به عبارت دیگر ، نزول روح بر شخص به معنای رسیدن آن شخص به مقام فناء ذاتی که آخرین و عالی ترین مرتبه فناء فی الله است می باشد.به عبارت روشن تر وقتی سالک واصل به مقام فناء ذاتی می رسد در حقیقت به ادراک روح الهی نایل می شود و به چشم ذات ، ذات را شهود می کند و سلطنت بی چون و چرای الهیّه را در تمام ارکان عوالم هستی می بیند و آنگاه با عبور از مرتبه فناء مطلق فی ذات الله به مرتبه بقاء بالله در حقیقت به سوی خلق باز می گردد و می تواند با امتثال امر الهی مردم را بترساند و بیم دهد که خدایی جز ذات اقدس الهی وجود ندارد.تنها انذار و شهادت چنین شخصی ، انذار و شهادت حقیقی و مورد رضایت الهی است.
3.اگر «انذروا» را انذار فرشتگان و روح به آن شخص بگیریم معنا و حقیقتی که در شماره 2 مطرح کردیم تثبیت می شود. زیرا عوالم بالاتر از این عالم عوالم استعدادی است.یعنی تا کسی اهلیّت و استعداد ورود به آن ها را نداشته باشد اساسا نمی تواند وارد آن عوالم شود و آن عوالم را ادراک کند.پس وقتی روح بر شخصی وارد می شود تا به او بگوید برو و مردم را بترسان که خدایی جز او نیست در حقیقت آن شخص اهلیّت و استعداد ملاقات روح را داشته است.پس چنین شخصی همانطور که تبیین کردیم به مرتبه فناء ذاتی رسیده است.
4.و اگر «انذروا» را به معنای انذار مردم به وسیله شخصی که «روح» را ادراک کرده و در حقیقت به مقام فناء ذاتی بار یافته است بگیریم با توجّه به آنکه فعل امر : «انذروا» فعل جمع است ، بر تسلسل سلسله هادیان و عدم توقّف این سلسله پس از پیامبر دلالت می کند و چون اطلاق دارد و مقیّد به قید خاصی نشده است منحصر به خاندان اهل بیت(ع) نخواهد بود و شامل دیگران از جمله اقطاب صوفیّه هم خواهد شد.اینجا است که این شعر حضرت مولانا بهتر درک می شود :
پس به هر دوری ولیّی قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
5.بیان الهی مبنی بر نزول : «فرشتگان و روح» بر شخص ، بیان مراتب فناء فی الله است که تا مرتبه فناء اسمایی ، فرشتگان همسفر سالک الی الله هستند و در مرتبه فناء ذاتی آن ها از دور خارج شده و روح الهی به مدد سالک می آید تا سالک ، سالک واصل شود.
6.بر اساس مطالبی که عنوان شد انذار : «لا اله الّا انا فاتّقون» می تواند یک گزارش از سوی شخص نباشد.بلکه زبان حال شخص فانی فی ذات الله باشد.یعنی چون سالک در این مرتبه از فناء ، دیگر ذات و انّیّت و انانیّت و هستی مجازی و حیثیّت دروغین ندارد ، این خدا است که از زبان او سخن می گوید و شنونده بی بصیرت ممکن است با عدم ادراک حال و مقام سالک ، او را به کفر گویی متّهم کند.چنان که با حلّاج کردند.اما به واقع کفر نیست و خود عین توحید ناب است.
               -----------------------------------
1.نحل/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(6)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
پیش از این یکبار از این عبارت شریف برای اثبات کاربرد مفاهیم و اصطلاحات صوفیانه در کلام اهل بیت(ع) استفاده کردیم.اینک می خواهیم به یک بحث معرفت شناسانه در باره آن بپردازیم.
فناء دو گونه است : اجباری ، اختیاری.به عبارت دیگر ، موجودات عالم هستی چه بخواهند و چه نخواهند مسافران راه فناء فی الله هستند.یعنی همه به سوی خدا بازگشت می کنند : «کلّ من علیها فان»(2) ، «هر موجود دارای شعوری فانی می شود.»
در جای دیگری در باره فناء اجباری چنین می فرماید :
«یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه»(3) ، «ای انسان تو با تلاشی فراوان به سوی پروردگارت می روی و عاقبت او را ملاقات می کنی.»
در این آیه شریفه ، سخن از مومن و سالک الی الله نیست سخن از انسان است.سخن از نوع آدمی است.می فرماید همه انسان ها فارغ از مومن و کافر ، خدا را ملاقات خواهند کرد.این ملاقات به نحو فناء و در حال فناء خواهد بود.زیرا تصور ملاقات خداوند در هر شکلی و حالتی جز حالت فناء ، مستلزم این است که برای خدا مکانی تصور کنیم که این کفر محض است.آیات پس از این آیه به ما توضیح می دهند که گروهی از انسان ها با اسماء رحمت الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء رحمت الهی فانی می شوند و گروهی با اسماء غضب الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء غضب الهی فانی می شوند.یعنی انسان در هر مسیری که حرکت کند در هر حال با خداوند ملاقات می کند و فانی در او می شود.اگر با ایمان زندگی کند در اسماء رحمت فانی می شود و خدا را با تجلّیات رحیمیّه او ملاقات می کند و اگر بدون ایمان زندگی کند در اسماء غضب خدا فانی می شود و خدا را با تجلّیّات این اسماء ملاقات می کند :
«فامّا من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و امّا من اوتی کتابه ورآء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(4) ، «و اما کسی که نامه اش به دست راستش داده شود حساب آسانی را از سر خواهد گذراند.اما کسی که نامه اش از پشت سرش به او داده شود فریاد و ناله هلاکت سر خواهد داد و در آتش در انداخته می شود.»
پس این آیات بر فناء اجباری در اسماء الهیّه و ملاقات اجباری با خدا دلالت می کنند.اما برخی از آیات الهی قرآن بر فناء اختیاری دلالت می کنند.یعنی بیان می کنند که راه به سوی خدا - آنچنان که متولّیان دین صوری و رایج در جامعه می گویند - اختصاصی به اهل بیت(ع) ندارد و این راه به روی همگان باز است و مشتاقان لقاء الله و فناء فی الله را دعوت می کند تا دست به کار عمل و حرکت به سوی خدا شوند :
«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(5) ، «پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید می دارد باید دست به کار عمل شایسته زند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
در این آیه شریفه ، فعل : «کان یرجوا» که به معنای : «امید می دارد» است به شکل استمراری به کار رفته است.یعنی امید به لقاء الله باید به صورت دایمی در دل شخص وجود داشته باشد که این مترادف با مفهوم «طلب» در مکتب تصوف است.در تصوف ، حال «طلب» فناء فی الله و لقاء حضرت الله به صورت دایمی و صادقانه در دل سالک الی الله وجود دارد و همین حال دایمی «طلب» است که سالک را به سوی فتح حالات و مقامات بالاتر می کشاند.
حرف صوفیّه همین است.صوفیّه می گویند حالا که هر انسانی خواهی نخواهی به سوی فناء اجباری فی الله و ملاقات اجباری با خدا در حرکت است و در این صورت نخواهد فهمید که پس از مرگ با کدام دسته از اسماء الهیّه ملاقات خواهد کرد پس بهتر است تا وقتی زنده است و فرصت باقی است دست به حرکت اختیاری و آگاهانه به سوی خدا بزند و با اختیار و از سر شوق به سوی مقامات فناء سلوک کند.در این صورت ، خدای کریم حتما و قطعا به او رحم خواهد کرد و او را به لقاء خود با فناء در اسماء رحیمیّه بار خواهد داد.
              ---------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
2.رحمن/26
3.انشقاق/6
4.همان/7-12
5.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(20) - فناء(3) ، بقاء(3)

«کلّ من علیها فان.و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام»(1)

«هر موجود دارای ادراک و شعوری فانی می شود و تنها وجه دارای جلالت و اکرام پروردگار تو باقی می ماند.»


در این آیه های شریفه ، خدای تعالی واژه : «فان» ، که در اصل «فانی» و از ریشه «فناء» بوده و حرف یائش افتاده است و نیز واژه : «یبقی» که فعل مضارع و از ریشه «بقاء» است را به کار برده است.در باره این حقیقت که در این آیه و در کلام اهل بیت(ع) ، فناء و بقاء به وجه الله نسبت داده شده و وجه الله همان انسان کامل است در مبحث پیشین بحث کردیم.
                                     ---------------------------------
1.رحمان/26 - 27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(19) - فناء(2) ، بقاء(2)

«و بوجهک الباقی بعد فنآء کلّ شیء»(1)
«(و از تو می خواهم) به وجه ات که بعد از فناء هر شیئی باقی می ماند.»
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را که همانطور که گفتیم از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف و تشیّع هستند به کار برده اند.نکته قابل تامّل در کلام حضرت این است که ایشان هماهنگ با قرآن(2) ، بقاء را به وجه الله نسبت می دهند.این وجه عبارت از ذات الهی نیست.بلکه تجلّی ذات در مرتبه احدیّت است که ویژگی انسان کامل است.پس بقاء در این کلام حضرت به انسان کامل که وجه الله است نسبت داده شده است.و چون انسان کامل پیش از تصاحب مقام «فناء ذاتی فی الله» و پس از آن ، مقام «بقاء بالله» یکی از اشیاء و موجودات عالم بوده است پس مشمول عبارت : «بعد فناء کلّ شیء» هم خواهد شد که البته مراتب این فناء را به نحو اختیاری طیّ کرده است. بنابراین می بینیم که این آموزه حضرت در هماهنگی کامل با آموزه های مکتب تصوّف است و معلوم می شود صوفیّه در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) این مفاهیم را اصطلاح کرده اند.
                ----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
2.رحمان/26-27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(4) - فناء ذاتی(2)

«و الحقنی بنور عزّک الابهج»(1)
«و مرا به بهجت آفرین ترین نور عزّتت ملحق کن.»
در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این دعای شریف مداومت داشته اند از خداوند الحاق خویش به «نور ابهج» ، یعنی نوری که بهجت آفرین ترین نور و شادی آفرین ترین نور است را می طلبند.
توضیح آنکه همانطور که پیش از این گفتیم آدمی پس از آفرینش و تبعید به دنیا که پست ترین مرتبه وجود و هستی است ، در هنگام هبوط از حجاب های نورانی و ظلمانی بسیاری در قوس نزول که همان قوس هبوط است گذشته است و اگر می خواهد به همان جایگاه ملکوتی و الهی خویش که پیش از هبوط از آن برخوردار بوده باز گردد باید در قوس صعود از حجاب های ظلمانی و نورانیی که در قید آن ها اسیر است عبور کند.در این عبور ابتدا باید با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور بشود.این ضعیف ترین نوری است که ابتدا سالک آن را شهود می کند.زیرا این نور از پس پرده ها و حجاب های زیادی که از جنس نور هستند به قلب او می رسد.پس سالک در این مرحله که اولین عالم از عوالم نوری در قوس صعود است از بهجت و شادی کمی نسبت به مراحل بالاتر برخوردار است و با پاره کردن و خرق هر یک از حجاب های نوری بالاتر و عبور از آن ها به عوالم نورانی تر از نور بیشتر و ناگزیر از شادی و بهجت بالاتر و عمیق تری بهره مند می شود تا جایی که با خرق و پاره کردن آخرین حجاب نوری و عبور از آن به منبع بی پایان نور الهی متّصل و در آن فانی می شود.این مراتب نوری ، همان مراتب فناء فی الله هستند ، که آخرین مرتبه آن را به دلیل آنکه سالک با فنای در آن و ورود در آن ، ذات بشری خود را در ذات الهی فانی می کند «فناء فی ذات الله» می نامند.حضرات اهل بیت(ع) در این مناجات شریف ، تقاضای «نور ابهج» را از بارگاه الهی دارند که با توجّه به آنکه «ابهج» در زبان عربی ، اسم تفضیل و معادل صفت تفضیای و عالی در زبان فارسی است و با توجه به اینکه در اینجا با حرف اضافه «من» به کار نرفته است پس معادل صفت عالی در زبان فارسی است و دلالت بر آخرین و نورانی ترین مرتبه از مراتب و عوالم نوری می کند پس در حقیقت اهل بیت(ع) تقاضای «فناء ذاتی» را از درگاه خدای تعالی داشته یا آن را به دیگران می آموخته اند.
               --------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(17) - وحدت وجود(1)

«یسبّح لله ما فی السّماوات و ما فی الارض الملک القدّوس العزیز الحکیم»(1)
«آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است خدایی را که شاه و قدّوس وعزیز وحکیم است ستایش می کنند وتسبیح می گویند.»
در این آیه شریفه خدای تعالی حقیقتی را بازگو می کند و آن این است که تمام موجودات عالم هستی اعم از موجودات دارای ادراک و شعور یا موجوداتی که به ظاهر دارای ادراک و شعور نیستند مشغول تسبیح و ستایش حقّ تعالی هستند.یعنی موجودات عالم هستی با وجود تکثّر شدیدی که میان آن ها برقرار است در زمینه تسبیح و ستایش حقّ تعالی از یک وحدتی برخوردارند.وحدت تسبیح از وحدت ادراک و شعور ، و وحدت ادراک و شعور از وحدت وجود حکایت می کند.زیرا اگر برای عالم هستی با وجود این تکثّر وسیع و بزرگی که در آن برقرار است ، در مرتبه وجود و هستی ، وحدت قایل نباشیم این به معنای آن است که همه یا برخی از موجودات از استقلال در وجود برخوردارند واین برخلاف تصریح آیات الهی قرآن و بر خلاف مکتب اهل بیت (ع)است وحداقل دومفسده ایجادمی کند :
1.استقلال موجودات در وجود ، مترادف شرک است.یعنی اگر قایل به این مطلب باشیم که موجودات در مرتبه وجود مستقل از خداوند هستند این به معنای آن است که برای خداوند شریکی قرار داده ایم.این دقیقا همان شرکی می شود که قرآن شریک آن را «آلهه» نامیده است.
2.استقلال موجودات در وجود به معنای این است که موجود مستقل از خداوند ، ادراک و شعور مستقل از خداوند داشته باشد و این به آن معنا است که این موجود یا موجودات مستقل از خداوند می توانند از تسبیح حقّ تعالی سرپیچی کنند و به کاری که خود می پسندند مشغول شوند. 
و این دو مفسده ، مسایلی هستند که جهان بینی قرآنی و آیات الهی را نقض می کنند.پس ناگزیر تنها یک راه باقی می ماند و آن پذیرفتن اصل «وحدت وجود» است.
از این پس به دلیل اهمیّت مبحث وحدت وجود ، این مبحث را به صورت یک عنوان مستقلّ می آوریم نه در قالب عنوان : «مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه».
              ----------------------------------
1.جمعه/1    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(11)

«و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک»(1)
«و از تو می خواهم که بر محمد وخاندان او درود فرستی و مرا از جمله کسانی قرار دهی که بر ذکر و یاد تو مداومت  می ورزند.»
همانطور که پیش از این گفته ایم فقط بر «ذکر قلبی» می توان مداومت کرد و ذکر لسانی و زبانی این ویژگی را ندارد.پس حضرات اهل بیت(ع) که گفته می شود همگی بر این مناجات شریف مداومت داشته اند ، جملگی یکبار دیگر توفیق ذاکر بودن به «ذکر قلبی» را از بارگاه الهی می طلبیده اند.
               ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(10)

«و الهمنی ولها بذکرک علی ذکرک»(1)
«اشتیاقی نسبت به ذکر خودت به من الهام کن که پی در پی ذکر تو گویم.»
در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) از خداوند شوقی را می طلبد که به مدد آن بتواند پی در پی و بی وقفه ذکر خدا بگوید.همانطور که پیش از این اشاره کرده ایم تنها ذکری را که می شود پی در پی و بدون هیچگونه وقفه ای تکرار کرد ، «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این گفته ایم ذکر لسانی با محدودیّت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است که خصلت و ویژگی تداوم و پیوستگی را از آن سلب می کند.محدودیّت هایی مانند : غذا خوردن ، حرف زدن ، تحصیل و تدریس ، اندیشیدن ، مقاربت های جنسی و.....اماهیچیک ازاین محدودیّت هاواساسا هیچگونه محدودیتی در دایره«ذکر قلبی»وجودندارد.پس حضرات اهل بیت(ع)که همگی براین مناجات مداومت داشته اند،جملگی ازخدای تعالی توفیق ذاکربودن به«ذکر قلبی»رامی طلبیده اند.
                ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(15) - محبّت(3)

«اللّهم انّی اسئلک ان تملأ قلبی حبّا لک»(1)
«بار خدایا ، من از تو می خواهم که قلبم را ازمحبّتت پر کنی.»
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، از خداوند می خواهد که قلبش را از محبّت نسبت به خودش پر کند.«محبّت» و «عشق» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف است.زیرا حرکت سالک در «طریقت» و در مکتب تصوف بر اساس «محبّت» نسبت به خداوند است ، در حالی که در شریعت و در دین صوری این معنا مطرح نیست و کافی است تا مقلّد به رعایت خشک و بی روح قواعد ومناسک شرعی بپردازد تا اعمالش پذیرفته شود و او را به بهشت ببرد.در اینجا باز تناسب و هماهنگی طریقت تصوف با آموزه های اهل بیت(ع) و دوری دین شریعتی و صوری از این آموزه ها روشن و آشکار است.
                  -------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سیّد السّاجدین(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(8)

«اللّهمّ خصّنی منک بخاصّة ذکرک»(1)
«بار خدایا ، مرا به ذکر و یاد ویژه ای از جانب خودت مخصوص گردان.»
حضرت(ع) از درگاه الهی ، ذکر و یاد مخصوص خداوند را نسبت به خودش خواستار شده است.بر اساس آیه شریفه : «فاذکرونی اذکرکم»(2) ، «مرا یاد کنید تا به یادتان باشم» یادکرد الهی از بندگان مشروط به یادکرد بندگان از خداوند شده است.بنابراین اگر بنده خواستار یادکرد ویژه خداوند نسبت به خویش باشد ناگزیر باید به طور ویژه از خداوند یاد کند و به یاد خداوند باشد.بر اساس مطالبی که در قسمت های پیشین «ذکر قلبی» عنوان کردیم تنها یک راه برای یادکرد ویژه از خداوند وجود دارد و آن «ذکر قلبی» است.زیرا بر خلاف «ذکر قلبی» که هیچگونه محدودیّتی ندارد ذکر لسانی و زبانی با محدودیت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است و با این ذکر نمی توان به طور ویژه - که منظور از یادکرد ویژه ، هم از نظر عمق حضور قلب به وقت گفتن ذکر است و هم دایمی بودن زمان آن - به یاد خداوند بود و توقع یادکرد ویژه از طرف خداوند را داشت.
               -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)   
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱