فناء فی الله(27)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استعملنی بما تسئلنی غدا عنه»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و مرا در آنچه فردا از آن خواهی پرسید به کار بگیر و به عمل بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استعملنی» به معنای: «مرا به کار بگیر و به عمل بدار» از بارگاه خدای تعالی تقاضای مقام «فناء فی الله» را کرده اند. زیرا اقتضای کارکرد الهی در وجود آدمی به جای کارکرد خود وی این است که شخص اراده ای از خود نداشته باشد و اراده خود را در اراده الهی مستهلک و فانی کرده باشد.در غیر این صورت با تداخل اراده ها در یکدیگر ، تحقق این خواهش و درخواست غیر ممکن خواهد بود.«استعملنی» یعنی تو به جای من اراده داشته باش.تو به جای من کار کن.و این همانطور که گفته آمد به مفهوم الزام آور فناء اراده سالک در اراده خدای تعالی و این نیز به مفهوم «فناء فی الله» است. 
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(91) - سلوک(13)

«احفظ لنا ما نسیناه و صیّرنا بذلک فی درجات الصّالحین و مراتب المؤمنین»(1)
 
«آنچه را ما فراموش کرده ایم برای ما نگهدار! و به واسطه آن ما را در درجات صالحان و مراتب مومنان بساز و دیگرگون کن!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) فعل امر:«صیّرنا» را که ازریشه:«صیرورت»به معنای«شدن»است به کاربرده اند. ریشه «صیرورت» و مشتقّات آن افاده مفهوم : «سلوک» را می کند.زیرا سلوک هم به طور دقیق باعث: «شدن» و «دگرگون شدن» سالک می شود.به کار برده شدن واژه های: «درجات» و «مراتب» به وسیله حضرت(ع) نیز بر درستی مدّعای ما دلالت می کند.زیرا واژه های فوق ،بر تعدّد درجه ها و مرتبه ها دلالت دارند که درک این تعدّد ، نیازمند حرکت و «سلوک»است.تا کسی در درجه های این«درجات»ومرتبه های این «مراتب» حرکت نکرده باشد و بالا نرفته باشد نمی تواند درکی از آن ها و تعدّد آن ها داشته باشد.
نکته شریفی که در «صیرورت» وجود دارد این است که نشان می دهد از دیدگاه حضرت(ع) حفظ کردن و به خاطر سپردن آیات و روایات و معتقد بودن به یک سیستم فکری و یک ایدئولوژی و عمل صرف به قوانین شریعت - آنگونه که امروزه در میان متدیّنان رایج است - مایه صالح شدن و مومن بودن نمی شود.بلکه شخص صالح و مومن کسی است که اهل حرکت و «سلوک» باشد و در درجات و مراتب صالحان و مومنان به صورت عملی - نه ذهنی و تخیّلی - بالا رفته و متعالی شده و دایم در حال «شدن» باشد.
          ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(17) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(83) - سلو

«فقام الیک بقلب طاهر نقیّ ، ثمّ دعاک بصوت حآئل خفیّ»(1)
 
«(حضرت سجّاد«ع»با اشاره به خویش و در برابر خداوند:) پس او با قلبی پاک و پاکیزه و روشن رو به سوی تونهاده است، سپس تو را با صدای حایل و پنهانی خوانده است.»
 
 
در این فراز از دعا ، چند نکته نورانی موجود است :
1.حضرت سجّاد(ع) با عبارت: «فقام الیک بقلب ...» به معنای: «با قلب ... به سوی تو آمده است» به حرکت قلبی و سلوک باطنی تصریح و تاکید کرده اند و بر روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دینداری ودین ورزی مهرتایید زده اند.
2.ایشان همچنین با عبارت: «قلب طاهر نقیّ» به این حقیقت اشاره می کنند که این حرکت قلبی و باطنی به سوی خدا ، تنها با طهارت و پاکی و پاکیزگی انجام می پذیرد.به عبارت دیگر ، این حرکت در جهت طهارت و پاکیزه کردن قلب صورت می گیرد و این طهارت هم به نوبه خود ، به حرکت سریع تر و صحیح تر قلب می انجامد.
3.حرف اضافه: «الی» به معنای: «به سوی» افاده حرکت و سلوک می کند.زیرا این حرف ، در معنای حرکت از مبدایی به سوی مقصدی است.
4.عبارت: «دعاک بصوت حآئل خفیّ» نیز دلالت بر «ذکر قلبی»و«ذکرخفیّ»می کند.زیرابااستناد به قسمت نخست عبارت معلوم می شود که این صدای حایل و پنهان ، صدای قلب و صدایی در مرحله و مرتبه قلب است.به ویژه که با صفت های: «حایل»و«خفیّ»نیز برقلبی بودن آن تاکیدوتصریح می فرماید. زیرا ذکر لسانی و زبانی ، ذکری آشکار است و حتّا اگر آهسته هم ادا شود باز حرکت لب ها آن را فاش می کند.
با توجّه به حقایقی که از زبان حضرت(ع) بیان شد ما به روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دین راهنمایی می شویم.این روش مکتب تصوّف است که سالک را به مدد قلب طاهر و پاک شده به وسیله «ذکر قلبی» و «ذکر خفیّ» به سوی خدا می برد.زیرا این مسایل در «دین صوری» و رایج در جامعه اصلا مطرح نیست.حرکتی که در این روش دینی مطرح است حرکت ذهنی و عقلی و زبانی و جسمانی است و هیچ ارتباطی با قلب ندارد.بنابراین ، فقط صوفیّه صافی مشرب هستند که می توانند ادّعای تشیّع کنند.دیگران حدّاکثر می توانند خود را محبّ و دوستدار اهل بیت(ع) بدانند.   
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای12
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(27) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(8

«اعم ابصار قلوبنا عمّا خالف محبّتک»(1)
«چشمان دل هایمان را از هر چیزی که با محبّت تو ناسازگار است کور کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.دو نکته مهم در این فراز ، حایز اهمیّت است:
1.در اینجا یک بار دیگر تاکید می شود که مدار دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) مدار «محبّت» و عشق به ساحت قدسی حضرت باری تعالی است.چرخیدن دین آدمی برمدار «محبّت» آنقدر از دیدگاه حضرت(ع) اهمیّت دارد و حیاتی است که حضرت(ع) ازخدای تعالی درخواست می کندکه چشم دل ایشان را بر هر چیزی که با این «محبّت» ناسازگار است ببندد.
2.عبارت: «ابصار قلوبنا» به معنای: «چشمان دل هایمان» خود به تنهایی حکایت ها دارد.از جمله اینکه اهل بیت(ع) تک بعدی نبوده اند که فقط به شریعت دلخوش کرده و اکتفا کنند.زیرا در این صورت حرف زدن از چشمان دل بی معنا بود.چون با بسنده کردن به شریعت تنها چشمان دل کسی باز نمی شود.شاهدش این خیل پیروان «دین صوری» است که خواص و عوام آن کور دل هستند و از چشم دل بی بهره اند. پس شیعه حقیقی کسی است که «شریعت» را در صراط مستقیم «طریقت» به کار اندازد تا با باز شدن چشمان و حواس و مشاعر قلبی و باطنی اش شاهد «حقیقت» شود.این روش دینداری اهل بیت(ع) و موافق با دیدگاه دینی قرآن است.دیگر آنکه خود همین مطلبی که به آن اشاره کردیم و موافق با عبارت: «ابصار قلوبنا» است که حضرت از واژه های جمع استفاده کرده اند نشان می دهد که از دیدگاه حضرت(ع) امکان باز شدن چشم دل و شهود حقیقت برای همگان وجود دارد و صوفیّه که پیروان «دین نوری و شهودی» اند ازاین امکان استفاده کرده وبه حقیقت رسیده ومی رسند. پس پیروان حقیقی اهل بیت(ع) اینان هستند که همچون معلّمان خود ؛ یعنی اهل بیت خدا در مسیر باطن حرکت می کنند و به باز شدن حواس و مشاعر باطنی و قلبی اهمیّت تام می دهند.  
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای9
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(25) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(80) -

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و احفظنا من بین ایدینا و من خلفنا و عن ایماننا و عن شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک ، هادیا الی طاعتک ، مستعملا لمحبّتک»(1)
 
«خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از برابر و پشت سر و راست و چپ و همه اطرافمان حفظ کن! به گونه ای که ما را از گناه و نافرمانی نسبت به خودت نگهداری ، و به اطاعت از خودت هدایتمان کنی ، و ما را بر مدار محبّتت به کار گیری و به عمل داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
نکته هایی در این فراز موجود است که دلالت بر این می کند که حضرت(ع) از خدای تعالی ، مقام «فناء فی الله» را طلب کرده اند یا به دیگری ، طلب ان را می آموخته اند:
1.نخست آنکه حضرت از خدای تعالی درخواست می کند که ما را از هرطرف و از هرجانب حفظ کندواین حفظ به گونه ای باشد که ما را از ابتلا به گناه باز ، و به اطاعت از او مشغول بدارد.این گونه حفظ ، عبارت از همان مقامی است که صوفیّه آن را مقام «فناء فی الله» نامیده اند.مقام «فناء» مقامی است که در آن ، شخص به مرتبه ای از ایمان دست می یابد که دیگر خود ، عمل کننده و کار کن و کارگر در وجود خود نیست.خود و وجود خود را به خدا سپرده است و این خدا است که در وجود او کار و عمل می کند.بنابراین دیگر امکان گناه کردن از این بنده سلب می شود.زیرا او عامل در وجود خود نیست تا به گناه و نافرمانی بپردازد.و چون خدای تعالی در وجود او عمل و کار می کند ، ناگزیر مملکت وجود این بنده ، فقط به اطاعت از اوامر الهی و خواست الهی اختصاص می یابد.
2.نکته دوم ، مفهوم نکته اول را توضیح می دهدو آن را تثبیت می کند.نکته دوم در عبارت: «مستعملا لمحبّتک» نهفته است. «مستعمل» در اینجا به صیغه اسم مفعول به کار رفته است و دلالت بر سلب اختیار می کند.زیرا اختیار با فاعل کار است که در اسم فاعل تجلّی می یابد.اما در اسم مفعول ، فاعل کسی دیگر است و شخصی که در قالب اسم مفعول به او اشاره شده است فاقد اختیار و به تمامی در اختیار فاعل فعل است.بنابراین در اینجا نیز که حضرت(ع) در برابر خدای تعالی با صیغه اسم مفعول به خویش اشاره می کند ، در حقیقت ، اختیار را از خود نفی و آن را به تمامی به خدای خویش نسبت می دهد.یعنی خود را عامل در وجود خود نمی داند و نمی خواهد.بلکه می خواهد خدای تعالی در وجود او کار کند و این بطور دقیق ، همان مقام «فناء فی الله» است.
3.نکته دیگری که نکات اول و دوم را تثبیت می کند و به این مبحث ، روشنایی بیشتری می بخشد این است که حضرت(ع) از خدای تعالی می خواهد تا بر مدار «محبّت» ، وجود او را به کار گیرد که این بطور دقیق همان شیوه دینداری و دین ورزی صوفیّه است.زیرا در مکتب تصوّف ، حرکت سالک بر مدار «محبّت» است و این «محبّت» الهی است که در قالب «فناء فی الله» در وجود سالک تجلّی می یابد و وجود او را در اختیار خود می گیرد.   
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای6 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(77) - حجاب(7)

«الرّوح الّذی هو علی ملائکة الحجب»(1)
«آن روحی که بر فرشتگان حجاب ها مسلّط است(بر همه درود بفرست)»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حجب» را که جمع مکسّر «حجاب» است به کار برده اند.چون فرشتگان ، از عالم نور بوده و موجودات نوری هستند بنابراین منظور از این «حجاب» ها نیز «حجاب» های نوری و نورانی است.پیش از این گفته ایم که حجاب هایی که مانع از تابش نور الهی بر قلب می شوند دو دسته اند: 
1.«حجاب» های ظلمانی که مانع تابش اصل نور به قلب می شوند.
2.«حجاب» های نوری یا نورانی که مانع تابش نور کامل تر از خود به قلب می شوند.
پس صوفیّه این اصطلاح خود را نیز از اهل بیت(ع)گرفته اند.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(70) - ولیّ(1)

«فاسئلک یا مولای ... سوال من لا ربّ له غیرک و لا ولیّ له دونک»(1)
«از تو ای مولای من! ... مانند خواهش و گدایی کسی که جز تو ربّی و غیر از تو ولیّی ندارد خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح: «ولیّ» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع)واژه های: «ربّ» و«ولیّ»را به صورت واژه هایی مترادف به کار برده اند و این نشان می دهد که کسی که مدّعی مقام «ولایت» است و خود را «ولیّ» می داند باید مظهر اسم «ربّ» باشد تا بتواند به تربیت قلبی و باطنی مرید و مقلّد خود بپردازد و گرنه از ولایت و ولیّ تنها به نامی دلخوش کرده است.این به این معنا است که وی باید اهل سلوک و معرفت باشد و حدّاقل به مقام «فناء اسمایی» محقّق و در آن متمکّن شده باشد. 
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(65) - سلوک(9) ، توبه(1)

«فررت الیک ربّ تآئبا فتب علیّ»(1)
 
«پروردگارا! در حالی که توبه کرده ام به سوی تو گریخته ام پس به سوی من باز گرد و توبه ام را بپذیر!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «فررت الیک»به معنای «سلوک الی الله» است و«تآئبا» اشاره به منزل اول سلوک؛یعنی: «توبه» دارد.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(61) - توحید(3)

«وسیلتی الیک التّوحید ... و قد فررت الیک بنفسی»(1)
 
«توحید ، وسیله من به سوی تو است... ومن با جانم به سوی تو گریخته ام.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.نکته مهمّی که در این فراز موجود است این است که حضرت(ع) از توحید الهی به عنوان وسیله ای برای حرکت به سوی خدا یاد می کنند.یعنی در دیدگاه حضرت(ع) توحید نباید یک اعتقاد خشک نظری و عقلی صرف باشد بلکه باید وسیله حرکت باشد.اما این حرکت چگونه حرکتی است؟حضرت خود اینگونه پاسخ می دهد: «قد فررت الیک بنفسی» یعنی این حرکت در نفس و جان و قلب به وقوع می پیوندد.یعنی توحید مورد نظر ایشان و اهل بیت(ع) یک توحید عملی و یک توحید قلبی است که باحرکت درصراط مستقیم قلب ونفس آدمی محقّق می شود. توحید عملی و توحید قلبی همان توحیدی است که صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) آن را مطرح کرده و می کنند.توحید عملی و قلبی توحیدی است که با گشودن دریچه های قلب به شهود نور و تحقّق مراتب فناء فی الله می انجامد. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای49
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(60) - توحید(2)

«و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک»(1)
 
«و من اگر چه اعمال شایسته ای را که آن ها پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو را پیشکش کرده ام.»
 
 
ما این متن را پیش از این یکبار در مبحث: «دین نوری و شهودی» مورد بحث قرار داده ایم.در اینجا فقط برای نشان دادن اشتراک صوفیّه با اهل بیت(ع) در زمینه مفاهیم و اصطلاحات مورد علاقه و کاربرد آن ها یکبار دیگر آن را نقل کرده ایم که همانگونه که مشاهده می شود در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.کاربرد «توحید» در این عبارت حضرت(ع) به روشنی تصریح می کند که توحید دو طرف با هم متفاوت بوده و نشان می دهد که دست طرف اوّل از «توحید» مورد نظر امام(ع) خالی است.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(59) - توحید(1)

«اجعلنی من اهل توحیدک و الایمان بک»(1)
 
«مرا از اهل توحید و ایمان به خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از آموزه ها و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اند که ایشان را از اهل توحید قرار دهد.این در حالی است که ایشان - آنچنان که در دین صوری و رایج در باره توحید گمان می شود - اقرار زبانی و پذیرش عقلی در زمینه توحید داشته اند اما با این حال باز درخواست می کنند تا از اهل «توحید» قرار داده شوند.این نشان می دهد که «توحید» مورد نظر ایشان ، «توحید» رایج زبانی با پذیرش عقلی نیست.
از طرف دیگر ، می دانیم که بر اساس جهان بینی قرآنی ، ایمان مساوی با شهود «نور» است : 
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(2) ، «خدا ولیّ مومنان است. آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد.»
پس از دیدگاه الهی قرآن ، ایمان همان «نور» و بنابراین ، مراتب ایمان منطبق بر مراتب نور است.از طرف دیگر در متنی که نقل کرده ایم امام(ع) ایمان و «توحید» را به صورت دو واژه مترادف هم به کار می برد تا به همگان به ویژه شیعیان حقیقی و واقعی خود برساند که حقیقت هر دو یکی است.پس نتیجه می گیریم که همانطور که حقیقت ایمان ،نور است حقیقت «توحید» و «توحید» حقیقی هم «نور»است و ازطرفی مراتب «توحید» و «نور» و از طرف دیگر ، مراتب «توحید» و «نور» و «ایمان» یکی و برهم منطبق است.بنابراین،توحیدی که امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را از اهل آن قرار دهد ، «توحید نوری و شهودی» است که یکی از آموزه های بلند مکتب تصوّف است که ازمکتب اهل بیت(ع)به میراث برده اند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
2.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(20)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام ... و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و الانتهآء عند نهیه و الّا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة الاّئذین و کهف المومنین و عروة المتمسّکین و بهآء العالمین»(1)
 
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به امامی تایید کرده ای ... و طاعتش را واجب کرده و از معصیتش بر حذر داشته ای.به فرمانبری از اوامرش وخودداری به هنگام نهیش و اینکه هیچ پیشی گیرنده ای بر او پیشی نگیرد و هیچ عقب مانده ای از او عقب نماند فرمان داده ای.پس او پناه پناهجویان و غار مومنان و ریسمان مخلصان و ارادتمندان و روشنایی جهانیان است.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت(ع) صفاتی را برای شخص «امام» بر می شمارد که فقط می تواند با در نظر گرفته شدن مقام «فناء فی الله» برای او توجیه شود.زیرا کسی که اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خدا محسوب شود و خدای تعالی به فرمانبرداری محض از او و خودداری محض از نهی کرده های او فرمان داده باشد جز با برقراری یک رابطه ویژه با خدا که در آن زبان او زبان خدا و چشم او چشم خدا و گوش او گوش خدا و اعضا و جوارح او اعضا و جوارح خدا و قلب او قلب خدا و عقل و فکر و اراده او عقل و فکر و اراده خدا شده باشد نمی تواند به چنین جایگاهی دست یافته باشد و این ها که بر شمردیم فقط و فقط ویژگی های یک سالک واصل و یک «فانی مطلق فی ذات الله» است که به مقام «بقاء» بعد از «فناء» و مقام «بقاء بالله» دست یافته است.اینکه حضرت(ع) برای امتثال اوامر او از واژه: «طاعت» و برای نافرمانی از او از واژه: «معصیت» استفاده کرده اند نیز موید کلام ما است.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین تنها برای ذات اقدس الهی به کار می روند و به کار رفتنشان برای دیگری حاکی از نوعی یگانگی میان او و خدا است به نحوی که دیدن یکی دیدن دیگری باشد و این تنها با مقام عالی و راقی «فناء فی الله» قابل توجیه است که یکی از عالی ترین آموزه های مکتب تصوّف است.
              ---------------------------------

1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(15)

«الّلهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی که ، پس از وصل ریسمانش به ریسمان خویش ، او را به عنوان نشانه ای برای بندگانت ، و برج نوری در سرزمین هایت بر پا کرده ای تایید می کنی.»
در این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» به معنای :«پس از آنکه ریسمانش را به ریسمانت وصل کردی» بر مقام«فناء فی الله»درمراتب مختلف آن دلالت دارد.زیرامقصوداز«حبله»،وجود شریف امام و قطب است و منظور از «حبلک» وجود مقدس حضرت باری تعالی. این استدلال از آنجایی درست است که ترکیب در ذات حضرت حقّ راهی ندارد تا حبل را به چیزی جز وجود ذات اقدسش تعبیر کنیم.او وجود و هستی صرف است.وقتی که حبل در باره حضرت حقّ به معنای وجود و هستی باشد ناگزیر در باره نوع آدمی ، از جمله در اینجا «امام» ، هم به همان معنای وجود و هستی خواهد بود.
بنابراین ، معنای عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» این می شود که خدا وجود امام و قطب را در مراتب مختلف افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی به وجود خود پیوند می زند که این پیوند به دلیل آنکه ترکیب در ذات الهی راهی ندارد تنها به صورت «فناء» قابل تصور است و به این شکل ، مراتب «فناء افعالی» و «فناء صفاتی» و «فناء اسمایی» و «فناء ذاتی» پا به عرصه وجود می گذارند.
نکته ای که در این عبارت شریف ، بسیار حایز اهمیّت و اعتنا است در فعل :«وصلت» به معنای :«تو وصل کردی» نهفته است و آن این است که این فعل که حضرت(ع) آن را به خدای تعالی نسبت می دهد نشان می دهد که این خدا است که سالک و در اینجا به طور خاص ، امام و قطب را در مراتب فناء سیر داده نه آنکه سالک و امام و قطب ، خود توانایی ورود به مراتب و مقامات فناء را داشته باشند.این نکته بسیار ظریف و شریف ، ویران کننده سیستم دینی «دین صوری و سنتی» و تایید کننده سیتم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه است. زیرادرسیستم دینی«دین صوری وسنّتی»به متدین القاءمی شود که خود باید با تفکّرات عقلانی و نظری خود یا با پیروی از تفکرات عقلانی و نظری متفکّران دیگر به کسب هدایت بپردازد و این با جهان بینی قرآن واهل بیت(ع) ناسازگار است. اما در سیستم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه ، سالک خود با الهامات الهی متوجّه می شود و می فهمد که در سیر به سوی خدای تعالی و سیر در صراط مستقیم هدایت ، هیچ کاره است و تنها نقشی که به ظاهر دارد تداوم در طلب و اطاعت از اوامر الهی شیخ خویش است که توفیق آن را نیز در واقع خود خدای تعالی می دهد.این به طور دقیق ، و به طور کامل منطبق بر جهان بینی قرآن و اهل بیت(ع) است.         
        ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(43) - سلوک(7)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)

«آن ها(=اهل بیت«ع»)را به عنوان وسیله به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «مسلک» را که از خانواده «سلوک» و به معنای :«محلّ و جایگاه سلوک» است به کار برده اند.«سلوک» از اساسی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(19) - علم شهودی(3)

«شهد الله انّه لا اله الّا هو و الملائکة و اولوا العلم قآئما بالقسط»(1)
«خداوند و فرشتگان و صاحبان علم - که شخصیّتی استوار بر عدالت دارند - شهادت می دهند که معبودی جز او نیست.»
در این آیه شریفه ، شهادت «اولوا العلم» ، «صاحبان علم»  در ردیف شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان و مترادف با شهادت آنان آمده است که چون شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» است ناگزیر شهادت «اولوا العلم» نیز باید شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» باشد.یعنی این «صاحبان علم» باید از «دین نوری و شهودی» بهره مند بوده و علمشان از منبع بی پایان علم الهی تغذیه کند.
نکته دیگری که ثابت می کند علم «اولوا العلم» باید علم شهودی باشد نه علم نظری و عقلی و اکتسابی ، این نکته است که واژه : «اولوا» برای بیان مالکیّت می آید.یعنی «اولوا العلم» کسانی هستند که باید مالک علمشان باشند.این در حالی است که این مالکیّت در حوزه علوم نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی محقّق نمی شود.زیرا این نوع از علم با بیماری فراموشی از مالکیّت شخص خارج می شود و او که تا پیش از بیماری ، عالم محسوب می شد در جرگه جاهلان و نادانان وارد می شود.مورد دیگری که این علم را از مالکیّت شخص عالم در می آورد و او را به شخص جاهل تبدیل می کند پیری و کهنسالی است : 
«و الله خلقکم ثمّ یتوفّیکم و منکم من یردّ الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا...»(2) ، «و خداوند شما را آفرید.سپس جان شما را می گیرد.و بعضی از شما پست ترین دوران عمر را تجربه می کنند تا هر چه را آموخته بود از یاد ببرد...»
پس در مجموع دانستیم که علمی که از راه مطالعه و تحصیل کسب می شود و به دست می آید علمی نیست که «اولوا العلم» از آن بهره مند هستند.بنابراین ، علمای مصطلح دینی که علمشان نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی است داخل در دایره «اولوا العلم» نیستند و از «صاحبان دانش» محسوب نمی شوند.اما در برابر ، «علم نوری و شهودی» که صوفیّه طلایه داران آن هستند همان علمی است که «اولوا العلم» از آن برخوردار هستند.بنابراین منظور از «اولوا العلم» ، بزرگان و مشایخ و اقطاب صوفیّه اند.زیرا «علم نوری و شهودی» با عبور سالک دردمند از حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری و سلوک او در این عوالم ، و با فناء او در اسم «العلیم» ، و با تحقّق او در مقام مظهریّت اسم «العلیم» خدای تعالی ، به او افاضه می شود.و چون این سلوک در حقیقت ، در مراتب ذاتی خود سالک صورت می پذیرد و این علم ، عبارت از معلومات حضوری ذات سالک است بنابراین هرگز نه با بیماری فراموشی و نه با پیری و کهنسالی و نه به هیچ دلیل دیگری از حوزه تصاحب او خارج نمی شود و او به طور کامل و در هر حالی صاحب علم خود است.زیرا آنچه از دست آدمی می رود و از تصاحب او خارج می شود عرضیّات هستند در حالی که این علم ، ذاتی سالک است.پس منظور از «اولوا العلم» ، مشایخ و اقطاب و بزرگان صوفیّه هستند که مظاهر و تجلّیات اسم «العلیم» اند و علمشان «علم نوری و شهودی» و ذاتی آن ها است.
نکته دیگر در عبارت : «قائما بالقسط» نهفته است.راغب اصفهانی در باره قسط نوشته است : «القسط هو النّصیب بالعدل کالنّصف و النّصفة»(3) ، «قسط ، همان قسمت به عدالت است مانند نصف و نصفه».بنابراین معنای عبارت : «اولوا العلم قائما باقسط» این می شود : «صاحبان علمی که بر قسط و عدالت استوار هستند.» یعنی شخصیّت این «صاحبان علم» بر توازن میان قوای درونی و عدالتی که در وجودشان برقرار کرده اند استوار شده است.و این از این قرار است که سالک الی الله در مسیر سلوک موفّق خویش توفیق به برقراری توازن میان قوای درونی خود می یابد و قوّه های خیال و غضب و شهوت را در مملکت جان ، مطیع و فرمانبردار عقل الهی می کند.با تسلیم شدن این قوا در برابر عقل الهی ، تعادل و عدالت در وجود سالک برقرار می شود و جلوه و تجلّی بیرونی این تعادل و عدالت ، به صورت عدم تعدّی و ستم سالک به دیگران متجلّی می شود و ظهور و بروز می یابد.زیرا آنچه باعث گناه و ستم به خویش و به دیگران می شود توهّمی است که از قوّه خیال برمی خیزد و شرارتی است که ریشه در غضب و شهوت افسار گسیخته دارد.
عدالتی که در مورد امام جماعت شرط شده است این عدالت است نه آنچه فقها به زعم خویش تصوّر کرده اند و در رساله های عملیّه نوشته اند.زیرا چنین امامی با چنان شهودی و چنان عدالتی که در درون خویش بنا کرده است می تواند به هنگام نماز به معراج برود و مامومین را هم به همراه خود ببرد و ارواح آنان را در طول نماز ، معلّق به عزّ و عزّت قدس الهی کند.نماز چنین امامی و نماز مامومین اقتدا کننده به او ، مصداق واقعی و حقیقی فرمایش نبوی : «الصّلوة معراج المومن»(4) ، «نماز محلّ عروج مومن است» می باشد.    
         ------------------------------------------
1.آل عمران/18
2.نحل/70
3.مفردات غریب القرآن/راغب اصفهانی/ج1/ص403 
4.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(13)

«و یقول الّذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»(1)
«و کافران می گویند تو فرستاده شده نیستی.بگو : خدا و کسی که علم کتاب نزد او است به عنوان شاهد میان من و شما کافی هستند.»
 در این آیه شریفه ، نکته هایی موجود است که به شرح مختصر آن ها می پردازیم : 
1.خدای تعالی به پیامبر(ص) دستور نمی دهد تا در برابر مخالفان به ارایه براهین مختلف برای اثبات الهی بودن ماموریّت خویش بپردازد.فقط به او دستور می دهد تا به مخالفان بگوید که شهادت خدا و عالمان به علم کتاب برای او کافی است.از اینجا تفاوت میان روش پیامبر(ص) و روش متولّیان دین صوری وسنّتی و نیز اشتراک روش پیامبر(ص) با صوفیّه آشکار می شود.زیرا در دین صوری و سنّتی ، برای منکوب و مغلوب کردن طرف مباحثه سعی می شود از هر ابزار علمی-نظری استفاده شود که این با سنّت انبیا و اهل بیت(ع) همخوانی ندارد.امّا در تصوّف ، فقط توضیح دادن هست. روش صوفیّه مانندروش انبیا واهل بیت(ع) بوده و اهل جدل و بحث کردن نیستند.در مورد هر مسئله ای که نیاز باشد به ارایه توضیحات بسنده کرده و اگر طرف مقابل نپذیرد با او به بحث و جدل نمی پردازند.
2.چون علم خدای تعالی علم حضوری و شهودی است نه علم اکتسابی ناگزیر علم «من عنده علم الکتاب» یعنی علم کسانی که علم به کتاب نزد آن ها است نیز که با حرف عطف «واو» به خدای تعالی پیوند داده شده اند نیز باید «علم حضوری و شهودی» باشد.اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی در حوزه دین مردود است.یعنی از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، کسی با مطالعه و تحصیل  و کسب علوم نظری و ظاهری در حوزه دین ، عالم به علم دینی محسوب نمی شود.بلکه علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم حضوری و شهودی است که با سلوک الی الله و دریافت معرفت نفس که معرفت ربّ است به دست می آید.و نکته ای بسیار مهمّی که باید در نظر داشت این است که اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، فقط یک علم وجود دارد نه علوم متفاوت و آن «علم نوری» است که چون نور از عالم وحدت است و واحد است ناگزیر ، «علم نوری» نیز از عالم وحدت است و واحد است.به همین جهت در تصوف به پیروی از روش قرآن و اهل بیت(ع) فقط سخن از «علم نوری» است که از طریق شهود حاصل می شود.صوفیّه مانند علما مدّعی علوم مختلف فقهی و اصولی و تاریخی و تفسیری و .... نیستند.بلکه فقط از یک علم سخن می گویند و آن «علم نوری» است.پس از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، علوم وجود ندارد بلکه علم وجود دارد و آن هم محصول شهود است نه محصول تفکّر انسانی.
بنابراین ، یکی از مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» ، «علم نوری و شهودی» است.یعنی علمی که از آن طرف می آید و محصول تفکر انسانی نیست.به همین جهت ، ما در چندین شماره از مباحث آینده به تبیین این واقعیّت و این حقیقت که علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی نیست و «علم نوری و شهودی» است خواهیم پرداخت.
3.خدای تعالی «علم به کتاب» را میزان شهادت صحیح قرار داده است.قرآن در جای دیگری به صراحت عنوان کرده است که این علم ؛یعنی علم به کتاب،از طریق شهود به دست می آید نه از راه تحصیل و اکتساب.به عبارت دیگر ، این کتاب ، کتاب نوشته شده به خط انسانی نیست تا بشود به مطالعه آن با چشم بصری پرداخت.بلکه کتاب وجود و هستی است که ارکان آن را اسماء الهیّه تشکیل می دهند و فقط از طریق «مشاهده و شهود» می توان نسبت به آن علم پیدا کرد :
«کلّا انّ کتاب الابرار لفی علّیّین. و ما ادراک ما علّیّون.کتاب مرقوم.یشهده المقرّبون.»(2) ، «هرگز.همانا کتاب ابرار در علّیّین است.و تو چه می دانی که علّیّین چیست.کتابی نوشته شده است که مقرّبان آن را مشاهده و شهود می کنند.»
اگر بنا را بر این بنهیم که منظور از این «کتاب» ، نامه اعمال ابرار و نیکان است باز هم در اصل مسئله تفاوتی ایجاد نمی کند.زیرا بر اساس قاعده فلسفی:«اتّحاد عاقل و معقول» قاعده : «اتّحاد عامل و معمول» هم برقرار و صحیح است.یعنی آدمی با اعمالی که انجام می دهد اتّحاد برقرار می کند و با آن ها یکی می شود.پس نامه اعمال ابرار ، در حقیقت ، مرتبه نهایی از مراتبی است که به آن واصل شده اند.و چون این مراتب در واقع عبارت از همان مراتب وجودی عالم وجود است منطبق بر مراتب دانی به عالی وجود حقّ تعالی است.زیرا تمام مراتب وجودی به طور استقلالی از آن حضرت حقّ تعالی است.بنابراین ، منظور از «علم به کتاب» علم به این مراتب عالم هستی و در حقیقت علم به افعال و اسماء و صفات الهی و علم به ذات الهی - که از طریق فناء سالک در ذات الهی صورت می گیرد - است و این علم تنها از راه شهود به دست می آید.این علم ، در مراتب افعالی و اسمایی و صفاتی ، که هنوز سالک از هستی مجازی برخوردار است از طریق شهود او و در مرتبه فناء ذاتی که سالک هستی مجازی خود را از دست می دهد و فانی در ذات اقدس الهی می شود از طریق شهود ذات نسبت به خودش حاصل می شود.بنابراین ، این علم «علم نوری و شهودی» و عالمان به این علم ، «اهل الله» و« سالکان واصل» هستند نه عالمان به علم اکتسابی.         
          ------------------------------------------
1.رعد/13 
2.مطفّفین/18-21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(14)

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصّلوة»(1)
«مردانی که هیچ تجارتی و خرید وفروختی آن هارا ازذکر الهی و برپایی نماز باز نمی دارد.»
 نماز از مصادیق ذکر لسانی و زبانی و بلکه مهم ترین مصداق آن است.به همین جهت ، جدا آوردن عبارت های : «ذکر الله» و «اقام الصّلوة» نشان می دهد که منظور از این «ذکر الله» ذکر لسانی و زبانی نیست بلکه «ذکر قلبی» است.
عبارت : «لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» هم بر قلبی بودن این ذکر تاکید دارد.زیرا همانطور که پیش از این گفتیم ذاکر بودن به ذکر لسانی و زبانی اصلا و به هیچ عنوان با تجارت وخرید وفروخت سازگاری ندارد.چون به هنگام تجارت و خرید وفروخت زبان در کار ذکرشیرین دنیا است ونمی تواند به کار ذکر زبانی بپردازد.پس تنها ذکری که می توان با آن به تجارت و خرید و فروخت پرداخت بدون آنکه این تجارت و خرید و فروخت مزاحمتی برای پرداختن به آن داشته باشد «ذکر قلبی» است.
مقدّم آوردن «ذکر الله» بر «اقام الصّلوة» نشان می دهد که این ذکر که «ذکر قلبی» است ارزش بیشتری نسبت به بر پایی نماز که از مصادیق «ذکر لسانی و زبانی» است دارد.دلیل آن را هم پیش از این گفته ایم که «ذکر لسانی و زبانی» و نماز که مهم ترین مصداق آن است در موقعیّت های زیادی مانند : خوردن و نوشیدن و خفتن و سخن گفتن و .... عملی نیست.اما در برابر،«ذکر قلبی» همیشه و در همه حال عملی است و هیچ چیزی نمی تواند مانع آن شود.
        -------------------------------------------
1.نور/37
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(5)

«الله نور السماوات و الارض .... فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال.رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»(1)
«خدا نور آسمان ها و زمین است....(این نور) در خانه هایی است که خدا اجازه داده است که آن ها را برافرازند و بسازند و در آن ها اسم خدا یاد شود و در آن ها بامدادان و شامگاهان او را ستایش کنند.(در این خانه ها) مردانی هستند که هیچ تجارتی و خرید و فروختی آن ها را از یاد خدا باز نمی دارد.»
مضامین این آیه شریفه در باره «خانقاه» و «خانقاه نشینان» است که به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت : «یذکر فیها اسمه» ، «اسم او در آن خانه ها یاد می شود» نشان می دهد که بنیان برپایی این خانه ها بر «ذکر الهی» و بزرگداشت آن پی ریزی شده است.
2.از طرف دیگر می دانیم که این ویژگی یاد شده در بالا از ویژگی های مساجد نیز هست : «و من اظلم ممّن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه»(2) ، «و چه کسی ستمکار تر از کسی است که مانع از یاد شدن اسم خدا در مساجد می شود؟» پس چه نیازی به تاسیس «خانقاه» بوده است؟ خدای تعالی خود پاسخ این پرسش را به روشنی داده است : «الله نور السّماوات و الارض .... فی بیوت» ، تفاوتی که این خانه ها و این «خانقاه»ها با مساجد دارند این است که نور خدا دراین خانه ها و این «خانقاه»ها است.به عبارت دیگر ، روش دینداری و دین ورزی کسانی که به این خانه ها و «خانقاه»ها می روند روش مبتنی بر کسب و دریافت «نور الهی» است.روش کسب «نورانیّت»قلبی است.درحالی که روش کسانی که به مسجد ها می روند مبتنی بر رعایت خشک و خالی قوانین شریعتی است و اینکه این رعایت قوانین شریعت برای آن ها نوری بیاورد یا نیاورد مورد نظر و موضوع دینداری و دین ورزی آن ها نیست.اصلا این مسئله برای آن ها مطرح نیست.
3.حال این پرسش مطرح می شود که همانطور که دیدیم در آیات شریفه قرآن هم مسجد و هم «خانقاه» هر دو ، به عنوان محلّ «ذکر الهی» مطرح شده اند.پس چرا در یکی نور خدا هست و در دیگری نیست؟
پاسخ این است که در هر دو جا نور خدا هست.اما اینکه قرآن به ویژه فقط از «خانقاه» به عنوان محلّ ظهور نور الهی یاد می کند به این دلیل است که ذکر اهل مسجد «ذکر لسانی» است.نمازی هم که در آنجا خوانده می شود از مصادیق «ذکر لسانی» و زبانی است.و چون «ذکر لسانی» ضعیف است و به ویژه اینکه به قلب هم سرایت نمی کند و قلب را ذاکر نمی کند به همین دلیل نور بسیار ضعیفی تولید می کند و چون امکان تداوم در «ذکر لسانی» امکانی صفر است همین نور ضعیف هم پس از مدّتی کوتاه که این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع می شود از بین می رود.به همین دلیل است که در مسجد،نور قابل اعتنایی تولید ونگهداری نمی شود. اما ذکر «اهل خانقاه» به پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) ، «ذکر قلبی» است.یعنی ذکری که به قلب راه می یابد و قلب را ذاکر می کند :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
به همین دلیل ، این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع نمی شود و در تمامی این موارد و در تمامی لحظه های عمر یک سالک الی الله ادامه دارد.زیرا خوردن و نوشیدن و.... به وسیله اعضای بدن انجام می شود همانطور که «ذکر لسانی» نیز به وسیله زبان که از اعضای بدن است انجام می پذیرد اما «ذکر قلبی» به قلب راه یافته و به وسیله قلب و روح و جان آدمی عملی می شود و ربطی به اعضای بدن ندارد.پس می تواند بطور مداوم انجام پذیرد و چون تداوم یکی از ویژگی های اصلی آن است ، برای سالک ذاکر ، نورانیّت می آورد و «خانقاه» را که جای زندگی و عبادت و عبودیّت سالک است نیز نورانی می کند.
4.واژه «بیوت» جمع واژه «بیت» است.چرا خداوند به جای مسجد در اینجا واژه «بیت» به معنای «خانه» و «خانه گاه» که معرّب(=عربی شده) آن «خانقاه» است را به کار برده است؟ زیرا می خواسته است به همگان یادآوری کند که همانطور که دیرها و صومعه های مسیحی مورد تایید او است و قرآن آن ها را تایید کرده است - و ما در شماره های بعدی مبحث «خانقاه» آیاتش را خواهیم آورد - به همان میزان و بلکه بیشتر ، «خانقاه»های مسلمانان و شیعیان که محلّ تجمّع تیزهوشان مدرسه معنا است هم مورد تایید او است و به اذن و اجازه خاص او ایجاد شده اند.عبارت : « فی بیوت اذن الله ان ترفع» بر این اذن و اجازه خاص تاکید می کند.
بر خلاف آنچه مترجمان قرآن گمان کرده اند ، «ترفع» تنها به معنای «ارجمندش دارند» یا معادل های آن نیست.زیرا ماضی این فعل در قرآن به معنای «برافراشتن» که معنای «ساختن» می دهد نیز به کار رفته است : «الله الّذی رفع السّماوات بغیر عمد ترونها»(3) ، «خدایی که آسمان ها را بدون ستون هایی که دیده شوند برافراشت.» ، پس «ترفع» که مضارع آن است نیز می تواند در آیه : «فی بیوت اذن الله ان ترفع» به معنای ساخته شدن به کار رفته باشد و معنای آن چنین باشد :«(نور الهی) درخانه هایی است که خداوند اجازه داده است تا ساخته شوند».
پس تاسیس خانقاه به اشاره و اجازه مستقیم خدای تعالی بوده است.زیرا همین خدایی که دین اسلام را فرستادخودمی دانست که مساجد بزودی به دست نا اهلان و نامحرمان و خلفای ستمگر و عالم نمایان دینی خواهد افتاد و با قرار گرفتن سرپرستی مساجد در دست آن ها مسمّایی برای همان «ذکر لسانی» ضعیف نیز باقی نخواهد ماند.به همین جهت پیشاپیش به تیزهوشان عالم معنا ؛ یعنی صوفیّه صافی مشرب اجازه تاسیس جایگاهی که فقط محلّ ذکر الهی باشد نه جایگاه سیاسی بازی و ....را داد.
5.عبارت : «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة» نشان می دهد که ذکر مورد نظر در این آیه «ذکر قلبی» است که منحصرا در اختیار صوفیّه است.زیرا تنها ذکری که به هنگام تجارت و خرید و فروخت می توان به آن ذاکر بود «ذکر قلبی» است.چرا که زبان به هنگام تجارت و خرید و فروخت به ذکر دنیا در کار است و نمی تواند مشغول ذکر خدا باشد.از طرف دیگر ، خدای تعالی با عبارت : «ذکر الله و اقام الصلوة» حساب ذکر مورد نظر خود را از حساب اقامه نماز که از مصادیق ذکر لسانی است جدا می کند و به ما می فهماند این ذکر ، «ذکر لسانی» نیست «ذکر قلبی» است.
این مسئله نشان می دهد که آن خانه ای که این مردانی که تجارت و خرید و فروخت ، آن ها را از ذکر خدا و یاد خدا غافل نمی کند مسجد مصطلح نیست بلکه «خانقاه» است.زیرا همانطورکه گفتیم مسجد جای کسانی است که اهل«ذکر لسانی» هستند و فقط «خانقاه» جایگاه اهالی «ذکر قلبی» است.    
            -----------------------------------
1.نور/36-37
2.بقره/114
3.رعد/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(14)

«یهدی الله لنوره من یشآء»(1)
 
«خدا هر کس را که بخواهد به نور خویش هدایت می کند.»
 
 
 این قسمت از آیه شریفه نور ، شبهه مخالفان صوفیّه و متولّیان دین صوری و سنّتی را مبنی بر اینکه هدایت شدن به عالم نور ویژه اهل بیت(ع) است و اقطاب و مشایخ صوفیّه از این هدایت بی نصیب هستند از بیخ ریشه کن می کند.زیرا عبارت : «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدای تعالی از جمله وجود مقدس و ملکوتی اقطاب و مشایخ صوفیّه نیز می شود.
             -------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(12) ، دین نوری و شهودی(9)

«و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور»(1)
«و به یقین ، موسی را به همراه نشانه های خود فرستادیم (و به او ماموریّت دادیم) که قومت را از ظلمات به نور عبور بده.»
 خدای تعالی در این آیه شریفه نیز هدف از ارسال رسل و فرستادن پیامبران را عبورمردم ازظلمات به نورمعرّفی می کند. به عبارت دیگر ، وظیفه رهبران معنوی را این می داند که مردم را از ظلمات به نور عبوردهند.پس یک رهبرمعنوی صادق ابتدا باید خود از ظلمات به نور عبور کرده باشد و در این عبور و سلوک آنقدر صادقانه پیش رفته باشد که از توان بالایی برخوردار باشد و از عهده چنین مسئولیّت سنگینی بر آید.این مستلزم این حقیقت است که روش دینداری و دین ورزی چنین رهبری باید روشی نوری و مبتنی بر دریافت نور بوده باشد نه روشی مبتنی بر استدلالات عقلی و متّکی به فهم شخصی و استوار بر تاریخ مبهم و پوسیده.می دانیم که فقط صوفیّه از این روش و از دین نوری و شهودی بهره مندند و فقط اقطاب صوفیّه مدّعی به حقّ اینگونه رهبری معنوی هستند.دیگران نه چنین ادّعایی دارند و نه توان عملی کردن آن را.یا علی.
           --------------------------------------
1.ابراهیم/5
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(7)

در بسیاری از آیات و روایات به یک حقیقت واحد اشاره شده است و آن این است که حقایق وجودی و دینی «نور» هستند.به نمونه هایی توجّه می کنیم :

1.خدا نور است : «الله نور السّماوات و الارض»(1) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است.»
2.قرآن نور است :«فآمنوا بالله و رسوله و النّورالّذی انزلنا(2) ، «به خدا و فرستاده او و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید.»
3.پیامبر(ص) چراغی است که نور می دهد : «و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»(3) ، «(ما تو را) ....و به عنوان کسی که به اجازه الهی به سوی خدا دعوت می کند و به عنوان چراغی نور دهنده (فرستادیم)» 
4.عالم و عوالم نوریی وجود دارند که مومن باید وارد آن ها شود:«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(4) ، «خدا ولیّ و مولای مومنان است و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد.»
5.امام نور است : «ابو جعفر(ع) : یا ابا خالد ، النّور والله الائمّة من آل محمّد(ص) الی یوم القیامة»(5) ، «امام باقر(ع) در باره تفسیر آیه ای که در شماره 2 نقل کردیم می فرماید : ای ابو خالد ، به خدای سوگند که نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد(ص) هستند.»
6.وضو نور است:«انّ الوضوءعلی الوضوءنورعلی نور»(6) ، «یکی از امامان اهل بیت(ع) : همانا وضویی که بر وضوی پیشین گرفته می شود ، نوری است که بر نور دیگر افزوده  می شود.»
7.فرشتگان هم که مقیمان عالم نور و ملکوت هستند ناگزیر خود ، نور هستند و برای ورود مومنان به عالم نور به همراه خداوند بر مومنان درود می فرستند : «هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور»(7) ، «او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.»
اینک یک پرسش ساده مطرح می شود : نور دیدنی است یا خواندنی و شنیدنی؟ پاسخی که متولّیان دین صوری و سنّتی یعنی رهبران دین رایج در جامعه به این پرسش می دهند این است که نور،خواندنی و شنیدنی است.آن ها به مریدان و مقلّدان خود می گویند به پای منبرها و تریبون های ما بیایید و از زبان ما در باره خدا و قرآن و پیامبر و امام و فرشتگان و .... بشنوید.یا در باره این حقایق نوری عالم هستی در کتاب های ما به مطالعه بپردازید.
از طرف دیگر ، صوفیّه می گویند نور دیدنی است.باید تحت ولایت یک ولیّ زنده و حاضر در جامعه سلوک کرد تا با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شد و با کمک حواس و مشاعر باز باطنی به شهود نور و حقایق نوری عالم پرداخت. صوفیّه می گویند اگر شما رسا ترین تعریف ها را از نور به یک کور مادر زاد ارایه دهید ، تا وقتی که او شفا نیابد و نور را با چشم خویش نبیند نمی تواند کوچک ترین تصوری از نور و کیفیّت و فایده ها و ویژگی های آن داشته باشد.کور دلانی که حواس و مشاعر باطنی آن ها از جمله چشم دلشان کور است نیز در عالم حقیقت و عالم معنا اینچنین هستند.هر اندازه از خدا و قرآن و پیامبر و امام و.... برای ان ها بگویی و بنویسی بی فایده است و کوچک ترین کمکی به آن ها در راه درک این حقایق نمی کند.
اینک قضاوت را بر عهده شما خواننده و پژوهشگر منصف  می گذاریم که حقّ با کدامیک از این دو گروه است؟ کسانی که نور را دیدنی می دانند و به شهود آن و حقایق وابسته به آن می پردازند یا گروهی که نور را خواندنی و شنیدنی می دانند و معرّفی می کنند؟
            -------------------------------------
1.نور/35
2.تغابن/8
3.احزاب/46
4.بقره/257
5.اصول کافی/ج1/ص194
6.من لا یحضره الفقیه/ج1/ص41
7.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(13)

«الّا المصلّین.الّذین هم علی صلاتهم دائمون»(1)
«مگر نماز گزاران.کسانی که همیشه و پیوسته در حال نمازند.»
 این دو آیه به ما نشان می دهند که نمازگزار مورد نظر قرآن کسی است که یک ویژگی عمده و مهم دارد و آن این است که باید همیشه و پیوسته در حال نماز باشد.این آیه بر «ذکر قلبی» دلالت دارد.زیرا «ذکر قلبی» ذکری در مرحله قلب است و قلب به آن اشتغال دارد.بنابراین اشتغالات ظاهری آدمی از قبیل : خوردن و نوشیدن و خفتن و گفتن و خواندن و اندیشیدن و تحصیل و تدریس و....مانعی بر سر راه آن ایجاد نمی کند.پس آدمی در این حال می تواند بدون وقفه ذکر بگوید و به یاد خدا باشد.و در حقیقت می تواند بدون وقفه نماز بگزارد.زیرا حقیقت نماز ، عبارت از یاد خدا است : «اقم الصّلوة لذکری»(2) ، «نماز بگزار تا به یاد من باشی» ، وگرنه اینکه تصوّر کنیم مصداق این آیه کسی است که باید همیشه بر سر سجّاده نماز باشد و نماز بگزارد تصوّر کودکانه ای است.بنابراین ، اهل شریعت که از «ذکر قلبی» بی نصیب هستند مانند بسیاری از آیات قرآن نمی توانند مصداق این آیه هم باشند و در عمل از تعطیل کنندگان این آیه هستند.اما صوفیّه که اهل «ذکر قلبی» و صاحبان آن هستند مانند تمام آیات قرآن ، مصداق این آیه هم هستند.گوارایشان باد.
تنها چیزی که اهل شریعت به آن می بالند و سعی بر مراقبت بر آن دارند نماز است اما همانطور که دیدیم آن را هم آنگونه که مورد نظر و مورد رضایت قرآن و خداوند است نمی توانند به جا آورند.لطفا بفهمیم و درک کنیم.
             -----------------------------------
1.معارج/22-23
2.طه/14
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(5)

«بنورک اهتدینا»(1)


«به مدد نور تو هدایت یافته ایم.»




پیش از این ، متنی را از دعای پنجم از صحیفه سجّادیّه نقل کردیم که حضرت سجّاد(ع) بیان فرمودند که هدایت یافتگان به مدد نور الهی هدایت می یابند.در اینجا نیز حضرت خطاب به ذات اقدس الهی عرض می کنند که به مدد نور تو ما راه خود را یافته ایم و هدایت شده ایم که نشان می دهد از دیدگاه اهل بیت(ع) فقط وقتی که شخص به نورانیّت می رسد و وارد عالم نور می شود از هدایت برخوردار و بهره مند است.یعنی حضرت به ما می فهماند که باید از روشی در حوزه دینداری و دین ورزی پیروی کنیم که به مدد آن به نورانیّت برسیم و وارد عالم نور شویم و با باز شدن حواس و مشاعر باطنی خود ، به شهود وجه الله که همان شهود نور الهی است بار یابیم.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(33) - معرفت(7)

«بک عرفتک و انت دللتنی علیک»(1)
 
«تو را به مدد خودت شناختم و این تو بودی که خودت را به من نشان دادی»
 
 
 در این فراز از دعا ، فعل ماضی : «عرفت» به کار رفته که از ریشه «معرفت» است.و «معرفت» هم یکی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.نکته ای که در این فراز شریف از دعا نهفته است این است که روش خدا شناسی اهل بیت(ع) مبتنی بر کسب «معرفت» نسبت به ذات اقدس الهی است و جایگاه این معرفت نه مغز که قلب است.پس کسانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر کسب و دریافت «معرفت» از طریق قلب است ، هم مسلک و همراه و هم دین و هم مذهب اهل بیت(ع) هستند.لطفا بفهمیم.
             --------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(31) - حجاب(4)

«الله نور السّماوات و الارض .... نور علی نور»(1)
 
«خدا نور آسمان ها و زمین است ....نوری بر نوری دیگر»
 
 
 در این آیه شریفه ، خدا خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.اما نوری که بر نوری دیگر است.به عبارت دیگر ، نوری که مراتب دارد.عبارت : «نور علی نور» به این حقیقت اشاره دارد و حرف جرّ : «علی» بر صعودی بودن این مراتب دلالت می کند.در واقع هر مرتبه از نور ، حجاب مرتبه بالاتر است.حجابی که از جنس نور است و «حجاب نوری» است.سالک الی الله در هر مرتبه از این مراتب نوری و در هر عالم از این عوالم نوری به شهود وجه الله می پردازد.با این تفاوت که در مراتب پایینی از شهود نور ضعیفی بهره مند است و هر چه که بیشتر در خرق و پاره کردن حجاب ها موفّق باشد و در مراتب این حجاب ها بالاتر برود از شهود نورانی تر و بهتری برخوردار خواهد شد.
            ----------------------------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(9) - فناء ذاتی(3)

«السّلام علی .... التّآمّین فی محبّة الله»(1)
 
(خطاب به اهل بیت «ع») : «سلام بر .... کسانی که در محبّت الهی کامل و تمام هستند.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان کسانی معرّفی شده اند که در محبّت نسبت به خداوند ، کامل و تمام هستند.این اشاره به کمال و تمامیّت در محبّت نشان می دهد که از دید اهل بیت(ع) محبّت دارای مراتبی صعودی است که هر چه بالاتر برویم بیشتر می شود تا جایی که کامل و تمام شود.از طرف دیگر می دانیم که قاعده فلسفی «اتّحاد عاقل و معقول» در زمینه محبّت هم صادق است.به این معنا که محبّ هر چه در مراتب صعودی محبّت بالاتر برود با محبوب خویش یگانگی پیدا می کند و به عبارت دیگر از وجود خود می کاهد و در وجود محبوب می افزاید و در او فانی می شود تا جایی که از هستی محبّ چیزی باقی نمی ماند و محبوب تمام وجود و هستی او را تسخیر می کند.بنابراین ، مراتب محبّت عبارت از همان مراتب فناء است و اگر این محبّت ، محبّت نسبت به ذات اقدس الهی باشد مراتب آن همان مراتب «فناء فی الله» خواهد بود.
حال اگر شما از کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند سخن بگویید در حقیقت از کمال و تمامیّت «فناء فی الله» سخن گفته اید.و مرتبه ای که مرتبه کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند باشد مرتبه «فناء ذاتی فی الله» است.پس اهل بیت(ع) در حقیقت ، از احراز مقام «فناء ذاتی فی الله» برای خود سخن به میان آورده اند.
                 -----------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(6)

«و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم»(1)
«همانا آن(=قرآن) نزد ما در امّ الکتاب و علیّ و حکیم است.»
خداوند در این آیه شریفه ، دو اسم از اسماء حسنای خود ؛ یعنی اسم های : «علیم» و «حکیم» را به کتاب کریمش ؛ قرآن نسبت داده و قرآن را دارای این دو اسم و «علیم» و «حکیم» دانسته است.از طرف دیگر و بر اساس کریمه : «و علّم آدم الاسماء کلّها»(2) ، «و همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد» انسان کامل که همان خلیفة الله فی الارض است صاحب و دارای همه اسماء الهیّه است.و از طرف دیگر و در مباحث پیشین مربوط به قطب ، ثابت کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) راه کمال به روی همه از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه باز است و همگان از جمله اینان هم می توانند انسان کامل و مظهر همه اسماء و صفات الهیّه شوند.در نتیجه ، اقطاب تجلّی و مظهر عینی قرآن و خود ، قرآن حقیقی هستند و این قرآن مکتوب ، صورت مکتوب اقطاب یا همان انسان کامل است و حقیقت هر دو ، ریشه در امّ الکتاب که نزد خداوند است دارد.

             ----------------------------------
1.زخرف/4
2.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(2)

«هو الاوّل والآخر و الظّاهر و الباطن»(1)
«او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است.»
نکته هایی در این آیه شریفه مطرح شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم :
1.این چهار اسم ، چهار اسم از اسماء حسنای الهی هستند که با انتساب به ضمیر مفرد غایب : «هو» که نماد ذات الهی است به ذات الهی نسبت داده شده اند.
2.از این آیه شریفه بر می آید که تمام عوالم هستی در اقیانوس بیکران این چهار اسم غرق هستند.یعنی در حقیقت چیزی جز اسماء و صفات الهی وجود حقیقی ندارند و اشیا و موجودات فقط آینه هایی حقیقت نما هستند.
3.چون ترکیب و تکثّر در ذات الهی راهی ندارد پس اسماء و صفات الهی عین ذات الهی هستند.بنابراین چیزی جز ذات و وجود الهی در عوالم هستی وجود حقیقی ندارد.
4.چون خدا هم «ظاهر» است و هم «باطن» ، بنابراین هم می توان به چشم ظاهر که راهی جز توجه به متن کثرات و حقیقی دیدن آن ها ندارد آثار وجود خدا را در متن خلقت آن ها دید.و هم می توان با اتّخاذ روش شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی از حجاب کثرات عبور کرد و با نفوذ در باطن اشیاء و موجودات عوالم هستی ، حقیقت آن ها را که فانی در اسماء الهیّه از جمله اسم «الباطن» هستند مشاهده کرد که در این مرتبه ، چیزی جز وجود حقیقی که عبارت از همان اسماء الهیّه و در نهایت و در مراتب عالی تر آن ، ذات الهی است مشاهده نمی شود.این معنای «وحدت وجود» یعنی وحدتی که صوفیّه آن را در عالم ، شهود می کنند است.
         -----------------------------------------
1.حدید/3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(21) - معرفت(4)

«السّلام علی محآلّ معرفة الله»(1)

«سلام بر اقامتگاه های معرفت الهی»


در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان محل ها و اقامتگاه های معرفت الهی معرّفی شده اند.اصطلاح : «معرفت» که از کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوف است در این فراز به کار رفته است.این فراز از زیارت بطور آشکار و روشن به ما می گوید که راه اهل بیت(ع) در حوزه دین و دینداری راه تحصیل و کسب علم نبوده ، بلکه راه کسب معرفت بوده است.
             -----------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(4)

«تهدی بکرامتک من تحبّ»(1)
«هر کسی را که دوست داشته باشی به خاطر کرامتت هدایت می کنی.»
یکی از شبهاتی که مخالفان تصوف افکنده اند و بر آن اصرار دارند این است که مقامات عالی کمال تنها از آن اهل بیت(ع) است و دیگران ؛ از جمله اقطاب صوفیّه که مدعی رسیدن به مقام فناء فی ذات الله و بقاء بالله و ادراک مقام مخلصین(به فتح حرف لام) هستند راهی به آن مقامات عالیه ندارند.اما در فرازی که از دعای ابو حمزه ثمالی نقل کردیم ، حضرت سیّد السّاجدین(ع) موضعی درست در برابر موضع این مدعیان اتّخاذ فرموده اند و به صحابی خاص خود ؛ ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده اند که خداوند هر کسی را که دوست داشته باشد هدایت خواهد کرد و منتظر اجازه اینان نمی ماند.در حقیقت امام(ع) به ابو حمزه جسارت می بخشد.او را تحقیر نمی کند که هدایت مخصوص ما اهل بیت است و شمایان حظّی از آن ندارید.جسارت می بخشد تا او نیز از درگاه الهی هدایت بطلبد و بداند که می تواند برسد. این دقیقا همان چیزی است که صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و به حق مدّعی آن هستند.اما متولّیان دین صوری دیدگاهی یهودی و اسراییلی به مقوله دین دارند.یعنی همانگونه که بنی اسراییل ، دین خدا و هدایت الهی را منحصرا در اختیار خود می دانستند و دیگران را تحقیر می کردند اینان نیز هدایت را منحصرا در اختیار اهل بیت(ع) می دانند و دیگران را تحقیر می کنند در حالی که همانگونه که در فراز بالا از دعای حضرت سجّاد دیدیم این مطلب ، صد در صد مخالف دیدگاه های اهل بیت(ع) است.پس از دیدگاه امام سجّاد(ع) که نماد اهل بیت(ع) و بیانگر دیدگاه قرآن است ، راه برای همه باز است و اقطاب صوفیّه نیز می توانند به عالی ترین نقطه کمال برسند و «انسان کامل» شوند.نکته ای که در فراز بالا از دعای ابو حمزه خود نمایی می کند این است که امام(ع) هدایت کردن هر طالب هدایتی را توسط خداوند ، مقتضای کرامت الهی می داند.یعنی از کرامت الهی به دور می بیند که کسی طالب هدایت باشد و خداوند او را هدایت نکند.صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) این کرامت را برای خداوند قایل هستند در حالی که متولّیان دین صوری آن را از خداوند سلب می کنند.
«تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل»
            -----------------------------------

1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱