مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(96) - سلوک(15) ، طریقت(9

«اللهمّ اسلک بی الطریقة المثلی»(1)
«خدایا مرا در کامل ترین طریقت سلوک بده و راه ببر!»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «سلوک» و «طریقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.به کار بردن این دو اصطلاح در کنار هم ، حکایت های زیادی دارد.از جمله اینکه حضرت(ع) به این وسیله مکتب تصوّف و آموزه های صوفیانه را تایید و تصدیق کرده اند.
دانشجویان و طلاب و پژوهشگران زیادی تا حال از بنده پرسیده اند که با این همه طریقت ها و سلسله های زیادی که وجود دارد کدامیک حق و کامل هستند؟حضرت سجّاد(ع) در این فراز از دعا پاسخ مناسب را به اینان داده اند.وقتی حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست هدایت به «کامل ترین طریقت»را می کندبه معنای این است که طریقت ها و راه های زیادی وجود دارد که می توان از آن ها به سوی خدا رفت.پس این طریقت ها و سلسله هایی که اینک در جهان اسلام و تشیّع وجود دارند هر کدام که بر شریعت و سنّت نبوی و اهل بیت حرکت کنند می توانند سالک را به خدا و مقام فناء فی الله برسانند و هدایت کنند.اما یک طریقت و یک سلسله وجود دارد که قطب و آدم وقت در رأس آن قرار دارد و ناگزیر آن طریقت و سلسله ، کامل ترین و بهترین طرایق و سلاسل است و زودتر و کامل تر و پخته تر سالک را به مقصد می رساند. طالب سلوک راه خدا باید چنان حضرت(ع) از خود خدای تعالی درخواست کند تا خود خدا او را در خواب و بیداری به آن طریقت و سلسله کامل تر هدایت کند.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(87) - معرفت(13)

«اکتب لی امانا من سخطک و بشّرنی بذلک فی العاجل دون الاجل بشری اعرفها و عرّفنی فیه علامة اتبیّنها»(1)
«امانی در برابر خشمت برایم بنویس! و در دنیا - جدای از آخرت - بشارتی در باره آن به من بده که من آن را بشناسم و در این زمینه نشانه ای به من بشناسان که آن را به روشنی دریابم.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل های: «اعرف» و «عرّف» را که از ریشه: «عرف» و هم خانواده با «معرفت» و دلالت کننده بر آن هستند به کار برده اند.حضرت(ع) با عبارت: «فی العاجل» بر اینکه دریافت این معرفت در زندگی دنیایی ضرورت دارد تاکید و تصریح کرده اند.به عبارت دیگر از دیدگاه حضرت(ع) کسب و دریافت «عرفان» و «معرفت» ضرورت دارد و واجب است.برخی گمان می کنند که بدون طیّ طریقت تصوّف که منجر به دریافت عرفان الهی از ذات اقدس حضرت باری تعالی می شود می توان دیندار بود و به سعادت رسید و از عذاب الهی در امان بود.اما این تاکید و تصریح حضرت(ع) نشان می دهد که اینگونه نیست و برای جلب رضایت الهی و در امان ماندن از عذاب او باید به کسب و دریافت «عرفان» و «معرفت» الهی پرداخت و این واجب است و ضرورت دارد. 
         ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای16
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(66) - ما سوی الله(1)

«حیثما کنت وضعت عندک سرّی فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»(1)
 
«وقتی باطنم را نزد تو قرار داده ام پس جز تو کسی را نمی خوانم و به جز به تو امیدی ندارم.»
 
 
در این فراز از دعا که عبارت از یک جمله شرطیّه است دو نکته موجود است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ترکیب اضافی: «عندک» به معنای: «نزد تو» اشاره به مقام عندیّت دارد و این مقام عبارت از همان مراتب مقامات «فناء فی الله» است.
2.عبارت: «فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»پاسخ به قسمت اول شرط است.یعنی لازمه مقام عندیّت و مراتب و مقامات «فناء» عدم توجّه به غیر خدا و عدم توجّه به ماسوی الله است.
این مسایل از جمله آموزه های صوفیّه ، و «ما سوی الله» از جمله اصطلاحات مکتب شیرین تصوّف است.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(50) - شوق(1)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «شوق» را که از واژه های دستگاه فکری مکتب تصوّف است به کار برده اند.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(17) ، قطب(17)

«اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله یبشّرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم .... قالت ربّ انّی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذلک الله....»(1)
«وقتی که فرشتگان گفتند : ای مریم،همانا خدا تو را به کلمه ای از خودش به اسم مسیح ؛ عیسی بن مریم بشارت می دهد .... (مریم) گفت : پروردگارا ، چگونه وقتی دست بشری به من نرسیده است من صاحب فرزندی می شوم؟ (ربّ) گفت : خدا اینچنین است ....»
در این آیه شریفه ، یکبار دیگر بر اینکه مریم(ع) اهل شهود بوده و دینش «دین نوری و شهودی» بوده است و نیز بر اینکه عموم مردم از جمله اقطاب صوفیّه می توانند مانند مریم(ع) اهل شهود شوند و اهل شهود باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند تاکید می شود که شرحش را در مبحث پیشین آوردیم.
نکته ای که در این آیه اخیر جلب توجّه می کند و چشم را می نوازد این است که ازمکالمه مریم(ع)با پروردگارش و پاسخی که ربّ و پروردگارش به او می دهد که :«کذلک الله ....» ، «خدا و الله اینچنین است که ....» این مطلب بطور صریح ، روشن و آشکار می شود که این «ربّ» کسی به جز حضرت الله است.ربّ یعنی مربّی ، یعنی کسی که مسئولیّت پرورش سالک را بر عهده دارد و مامور است او را ابتدا از ظلمات به عالم نور عبور داده و سپس در مراتب و عوالم نوری سیر دهد تا او به فراخور ظرفیّت و استعدادش از این مراتب بهره مند گردد.اینکه این آیه شریفه ، «ربّ» را کسی جز «الله» معرّفی می کند مهر تاییدی است که قرآن بر آموزه های صوفیّه می گذارد.آموزه هایی مانند اینکه سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فناء با رسیدن به مرتبه فناء اسمایی و فانی شدن در اسم «ربّ» ، می تواند به نحو مظهریّت ، «ربّ» طالبان خدا و سالکان مبتدی و متوسّط شود و با دستگیری از آنان به تربیّت آنان بپردازد و در مواقع لزوم به عنوان «ربّ» سالک به مکالمه باطنی با او در عالم معنا مشغول شود و به او بشارت دهد و بیاموزد و انذار دهد و.... 
این مقامی که بیان شد مقام مشایخ است که مظهر اسم «ربّ» هستند و گرنه مقام «قطب» مقام مظهریّت اسم «الله» است که مقام جامعیّت تمام اسماء و صفات الهی است و او به نحو مظهریّت ، نه تنها «ربّ» سالکان و مشایخ است که «ربّ» تمامی موجودات و «ربّ العالمین» است.
       --------------------------------------------
1.آل عمران/45-47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(10)

«هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و کان بالمومنین رحیما»(1)
 
«او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد و او نسبت به مومنان رحیم است.»
 
 
 خدای تعالی در این آیه شریفه یکبار دیگر بر دین مورد نظر خود که «دین نوری و شهودی» است تاکید می کند.نوری و شهودی بودن دین آنقدر از دیدگاه الهی مهم و حیاتی است که خدای تعالی یکی از کارهای خود و فرشتگان خود را درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور و رهاندن ما ازقید اسارت درحجاب های ظلمانی معرّفی می کند و این کار یعنی درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور را نشانه اختصاص رحمت خود به ما و رحیم بودن خود نسبت به ما می داند.
نکته عمیق و راهگشایی که همچون بسیاری از آیات دیگر در اینجا نیز بر آن تاکید شده است این است که خدای تعالی عبور از ظلمات به نور را نشانه ایمان معرّفی می کند و نورانیّت و ایمان را به هم گره می زند.به عبارت دیگر از دیدگاه خدای تعالی ، مومن کسی است که وارد عالم نور شده باشد و از حواس و مشاعر باطنی باز برخوردار باشد.
              ---------------------------------
1.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(34) - معرفت(8) ، مولا(1)

«معرفتی یا مولای دلیلی علیک»(1)
 
«ای مولای من ، معرفت و شناختی که (از تو دارم) دلیل من بر وجود تو و راهنمای من به سوی تو است.»
 
 
 در این فراز از دعا ، دو واژه : «معرفت» و «مولا» که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار رفته است.دو نکته مهم در این فراز از دعا به کار رفته است :
1.دلیل اهل بیت(ع) بر وجود خدا دلایل فلسفی و کلامی و عقلی و نظری نیست.دلیل ایشان ، معرفتی است که با سلوک الی الله و از راه قلب به دست آورده اند.به عبارت دیگر دلیل ایشان یک دلیل اجمالی نیست.یک دلیل تفصیلی به درازای عرفان الهی است.عبارت : «دلیلی» به ما می فهماند که اهل بیت(ع) نیازی به دلایل متعدّد ندارند.همین یک دلیل «معرفت» آن ها را کفایت می کند.از اینجا است که روشن می شود که چرا صوفیّه ، علوم ظاهری و نظری و عقلی را تحقیر می کنند.زیرا کسی  که به همین یک دلیل دست بیابد به دلایل دیگر نیازی ندارد.
2.ترکیب واژه ها و مفاهیم و اصطلاحات : «معرفت» و «مولا» آدمی را بی درنگ به یاد مکتب و مسلک شیرین تصوّف می اندازد.زیرا این ها دو اصطلاح کلیدی مکتب تصوّف هستند و ترکیب آن ها در کلام حضرت(ع) نشان می دهد «معرفت» از طریق بیعت با یک «مولا» و تحت ولایتی که او بر سالک اعمال می کند به دست می آید.این ولایت ، آنچنان که متولّیان دین رسمی و صوری مبلّغ آن هستند و به مردم معرّفی می کنند یک ولایت ذهنی نیست که کسی با قبول ذهنی آن از اهل ولایت محسوب شود.بلکه یک ولایت عینی و عملی است که صوفیّه هم مانند اهل بیت(ع) با اعتقاد به ترکیب این دو باهم و لازم و ملزوم بودن این دو باهم آ ن ها را به پیروی از اهل بیت(ع) در مکتب خود اصطلاح کرده اند. 
               -------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(32) - رویت(2) ، شهود(3)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)

«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
 
 
در این روایت شریف ، واژه های : «اره» ، «تره» ، «رایته» که از ماده «رویت» هستند و «مشاهده» که از ماده «شهود» است و «حقایق» که جمع «حقیقت» است به کار رفته اند که همگی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند.
           ----------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(11) - فناء ذاتی(5)

«من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»(1)
 
(خطاب به اهل بیت«ع») : «کسی که با شما بجنگد مشرک است و کسی که شما را ردّ کند در پایین ترین درکات و طبقات دوزخ جای دارد.»
 
 
 آنچه از مفهوم شرک در قرآن دانسته می شود آن است که اگر کسی خدایی را در کنار خدای یگانه بپذیرد وعبادت کند مشرک است:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(2) ، «خدای را بندگی کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید.»
اما در این فرازی که از زیارت جامعه کبیره نقل شد ، اهل بیت(ع) به شیعیان و دوستداران خود آموخته اند که مبارزه با آن ها و عدم پذیرش آن ها نیز شرک است و این جز با پذیرش حالت «فناء فی الله» و ثابت دانستن آن برای ایشان آن هم در مرتبه «فناء ذاتی» با هیچ حالت دیگری قابل توجیه نیست.زیرا تنها در حالت «فناء ذاتی فی الله» است که سالک واصل به آنچنان وحدت و یگانگیی با ذات اقدس الهی دست می یابد که جنگیدن با او منجر به جنگیدن با خدا و منجر به شرک می شود.
            ---------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
2.نساء/36 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱