فناء فی الله(27)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استعملنی بما تسئلنی غدا عنه»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و مرا در آنچه فردا از آن خواهی پرسید به کار بگیر و به عمل بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استعملنی» به معنای: «مرا به کار بگیر و به عمل بدار» از بارگاه خدای تعالی تقاضای مقام «فناء فی الله» را کرده اند. زیرا اقتضای کارکرد الهی در وجود آدمی به جای کارکرد خود وی این است که شخص اراده ای از خود نداشته باشد و اراده خود را در اراده الهی مستهلک و فانی کرده باشد.در غیر این صورت با تداخل اراده ها در یکدیگر ، تحقق این خواهش و درخواست غیر ممکن خواهد بود.«استعملنی» یعنی تو به جای من اراده داشته باش.تو به جای من کار کن.و این همانطور که گفته آمد به مفهوم الزام آور فناء اراده سالک در اراده خدای تعالی و این نیز به مفهوم «فناء فی الله» است. 
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(93) - طریقت(8) ، حقیقت(8

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و متّعنی بهدی صالح لا استبدل به و طریقة حقّ لا ازیغ عنها»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و مرا به هدایت شایسته ای که آن را با چیز دیگری عوض نکنم و طریقت و راه حقی که از آن منحرف نشوم بهره مند و مجهّز کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «طریقت» و «حقّ» که در معنا و به معنای «حقیقت» است را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اندتا ایشان را از«طریقت حقّ» ؛ یعنی «طریقتی» که به «حقیقت» می رساند و منجر می شود بهره مند گرداند.این دو اصطلاح در اینجا در یک هماهنگی کامل با هم که تداعی کننده آموزه های مکتب تصوّف است به وسیله حضرت(ع) به کار گرفته شده اند.زیرا در مکتب تصوّف ، «طریقت» راهی است که سالک با سلوک در آن به «حقیقت» بار می یابد.
نکته بسیار مهمّی که در این متن موجود است و بنده نیز با الهام گرفتن از قرآن و اهل بیت(ع) و بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی آن را به عنوان بهترین راه تشخیص اینکه کدام راه ، راه خدا است و چه کسی ولیّ خدا است در مقاله ای در وبلاگ: «تصوّف شیعی» مطرح کرده ام این است که باز هم حضرت(ع) و اینبار در متن بالا از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به «طریقت حقّ» راهنمایی و هدایت کند و خود را در رابطه دخیل و موثّر نمی داند و نمی بیند.پس بهترین راه تشخیص راه حقّ و ولیّ بر حقّ خدا اعتماد به خود خدا و درخواست از او است تا او در خواب و بیداری ، ولیّ بر حقّ خود را که اینک در جامعه حضور فیزیکی دارد به ما نشان بدهد.این مسئله باعث ایجاد اطمینان قلبی در شخص می شود.در حالی که اعتماد کردن به دیگران و آرای آن ها چنین اطمینان قلبی ای را به وجو نمی آورد.مگر آنکه با اعتماد به آرای آن ها و با رو در رو شدن با وی باز هم خدا با قلبمان حرف بزند و دلمان به حقّانیّت او گواهی دهد.اما باز هم تکرار می کنیم که بهترین راه همان است که گفته آمد.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(86) - فقر(7)

«انت مغن من شکا الیک فقره توکّلا»(1)
 
«تو کسی را که با توکّل بر تو از فقر خویش شکایت می کند بی نیاز می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.عبارت: «فقره» از نظر قواعد زبان عربی ، یک عبارت اضافی است که حضرت(ع) با اضافه کردن واژه: «فقر» به ضمیر غایب: «ه» ، فقر را به ذات آدمی نسبت داده است.یعنی نوع آدمی در برابر غنای ذاتی پروردگارعالم از«فقر ذاتی»برخوردار است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای16
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(84) - فقر(6) ، فقیر(4)

«نسبتهم الی الفقر و هم اهل الفقر الیک»(1)
 
«آفریده ها را به فقر نسبت دادی و اینان فقرای درگاه توأند.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «فقر» و «اهل الفقر» را به کار برده اند که «اهل الفقر» به معنای: «فقرا» است و هر دو ؛ یعنی: «فقر» و «فقرا» از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.«فقر» معادل عربی «درویشی» و «فقرا» معادل عربی «درویشان» است که مفرد آن ، «فقیر» به معنای «درویش» است.
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای13
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(17) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(83) - سلو

«فقام الیک بقلب طاهر نقیّ ، ثمّ دعاک بصوت حآئل خفیّ»(1)
 
«(حضرت سجّاد«ع»با اشاره به خویش و در برابر خداوند:) پس او با قلبی پاک و پاکیزه و روشن رو به سوی تونهاده است، سپس تو را با صدای حایل و پنهانی خوانده است.»
 
 
در این فراز از دعا ، چند نکته نورانی موجود است :
1.حضرت سجّاد(ع) با عبارت: «فقام الیک بقلب ...» به معنای: «با قلب ... به سوی تو آمده است» به حرکت قلبی و سلوک باطنی تصریح و تاکید کرده اند و بر روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دینداری ودین ورزی مهرتایید زده اند.
2.ایشان همچنین با عبارت: «قلب طاهر نقیّ» به این حقیقت اشاره می کنند که این حرکت قلبی و باطنی به سوی خدا ، تنها با طهارت و پاکی و پاکیزگی انجام می پذیرد.به عبارت دیگر ، این حرکت در جهت طهارت و پاکیزه کردن قلب صورت می گیرد و این طهارت هم به نوبه خود ، به حرکت سریع تر و صحیح تر قلب می انجامد.
3.حرف اضافه: «الی» به معنای: «به سوی» افاده حرکت و سلوک می کند.زیرا این حرف ، در معنای حرکت از مبدایی به سوی مقصدی است.
4.عبارت: «دعاک بصوت حآئل خفیّ» نیز دلالت بر «ذکر قلبی»و«ذکرخفیّ»می کند.زیرابااستناد به قسمت نخست عبارت معلوم می شود که این صدای حایل و پنهان ، صدای قلب و صدایی در مرحله و مرتبه قلب است.به ویژه که با صفت های: «حایل»و«خفیّ»نیز برقلبی بودن آن تاکیدوتصریح می فرماید. زیرا ذکر لسانی و زبانی ، ذکری آشکار است و حتّا اگر آهسته هم ادا شود باز حرکت لب ها آن را فاش می کند.
با توجّه به حقایقی که از زبان حضرت(ع) بیان شد ما به روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دین راهنمایی می شویم.این روش مکتب تصوّف است که سالک را به مدد قلب طاهر و پاک شده به وسیله «ذکر قلبی» و «ذکر خفیّ» به سوی خدا می برد.زیرا این مسایل در «دین صوری» و رایج در جامعه اصلا مطرح نیست.حرکتی که در این روش دینی مطرح است حرکت ذهنی و عقلی و زبانی و جسمانی است و هیچ ارتباطی با قلب ندارد.بنابراین ، فقط صوفیّه صافی مشرب هستند که می توانند ادّعای تشیّع کنند.دیگران حدّاکثر می توانند خود را محبّ و دوستدار اهل بیت(ع) بدانند.   
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای12
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

قطب(20) ، فناء فی الله(26) - فناء ذاتی(7) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و

«انا افقر الفقراء الیک»(1)
«من فقیر ترین فقیران به سوی توأم»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقرا» را که جمع مکسّر «فقیر» است به کار برده اند.«فقیر» معادل قرآنی «درویش» است.چند نکته در این فراز کوتاه موجود است:
1.نخست آنکه ، عبارت: «افقر الفقراء» به معنای: «فقیر ترین فقیران» نشان می دهد که «فقر» دارای مراتبی است که البته این مراتب ، عبارت از همان مراتب «فناء فی الله» است.
2.واژه: «افقر» دلالت بر مرتبه نهایی «فقر الی الله» و «فناء فی الله» می کند که عبارت از مرتبه «فناء ذاتی» و «فقر کامل» و «کمال فقر» است و نشان می دهد که حضرت(ع) خود را در مرتبه «فناء ذاتی» ارزیابی کرده اند.در این مرتبه است که سالک واصل و کامل می تواند خود را «فقیر» بنامد و اگر این واژه و اصطلاح به درویشان مراتب پایین تر نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که تحت ولایت او قرار گرفته اند و از «فقر» او به فراخور حال و مقام خود بویی برده اند.
3.عبارت: «افقر الفقراء» دلالت بر حال و مقام «قطب» دارد. زیرا تنها او است که با دست یافتن به مقام «فناء ذاتی فی الله» و «بقاء بالله» و قرار گرفتن در دایره مخلصین(به فتحه حرف لام) «فقیر ترین فقیران» درگاه الهی است.
4.حرف اضافه: «الی» که بر حرکت از مبدأ به سوی مقصد دلالت می کند ، به طور صریح و گویا در اینجا افاده معنای «سلوک» می کند.زیرا سالک الی الله کسی است که از مبدأ نفس خویش به مقصد ذات الهی و دست یافتن به «فناء ذاتی» در حرکت و سلوک است.  
                    ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای10
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(27) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(8

«اعم ابصار قلوبنا عمّا خالف محبّتک»(1)
«چشمان دل هایمان را از هر چیزی که با محبّت تو ناسازگار است کور کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.دو نکته مهم در این فراز ، حایز اهمیّت است:
1.در اینجا یک بار دیگر تاکید می شود که مدار دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) مدار «محبّت» و عشق به ساحت قدسی حضرت باری تعالی است.چرخیدن دین آدمی برمدار «محبّت» آنقدر از دیدگاه حضرت(ع) اهمیّت دارد و حیاتی است که حضرت(ع) ازخدای تعالی درخواست می کندکه چشم دل ایشان را بر هر چیزی که با این «محبّت» ناسازگار است ببندد.
2.عبارت: «ابصار قلوبنا» به معنای: «چشمان دل هایمان» خود به تنهایی حکایت ها دارد.از جمله اینکه اهل بیت(ع) تک بعدی نبوده اند که فقط به شریعت دلخوش کرده و اکتفا کنند.زیرا در این صورت حرف زدن از چشمان دل بی معنا بود.چون با بسنده کردن به شریعت تنها چشمان دل کسی باز نمی شود.شاهدش این خیل پیروان «دین صوری» است که خواص و عوام آن کور دل هستند و از چشم دل بی بهره اند. پس شیعه حقیقی کسی است که «شریعت» را در صراط مستقیم «طریقت» به کار اندازد تا با باز شدن چشمان و حواس و مشاعر قلبی و باطنی اش شاهد «حقیقت» شود.این روش دینداری اهل بیت(ع) و موافق با دیدگاه دینی قرآن است.دیگر آنکه خود همین مطلبی که به آن اشاره کردیم و موافق با عبارت: «ابصار قلوبنا» است که حضرت از واژه های جمع استفاده کرده اند نشان می دهد که از دیدگاه حضرت(ع) امکان باز شدن چشم دل و شهود حقیقت برای همگان وجود دارد و صوفیّه که پیروان «دین نوری و شهودی» اند ازاین امکان استفاده کرده وبه حقیقت رسیده ومی رسند. پس پیروان حقیقی اهل بیت(ع) اینان هستند که همچون معلّمان خود ؛ یعنی اهل بیت خدا در مسیر باطن حرکت می کنند و به باز شدن حواس و مشاعر باطنی و قلبی اهمیّت تام می دهند.  
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای9
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(25) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(80) -

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و احفظنا من بین ایدینا و من خلفنا و عن ایماننا و عن شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک ، هادیا الی طاعتک ، مستعملا لمحبّتک»(1)
 
«خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از برابر و پشت سر و راست و چپ و همه اطرافمان حفظ کن! به گونه ای که ما را از گناه و نافرمانی نسبت به خودت نگهداری ، و به اطاعت از خودت هدایتمان کنی ، و ما را بر مدار محبّتت به کار گیری و به عمل داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
نکته هایی در این فراز موجود است که دلالت بر این می کند که حضرت(ع) از خدای تعالی ، مقام «فناء فی الله» را طلب کرده اند یا به دیگری ، طلب ان را می آموخته اند:
1.نخست آنکه حضرت از خدای تعالی درخواست می کند که ما را از هرطرف و از هرجانب حفظ کندواین حفظ به گونه ای باشد که ما را از ابتلا به گناه باز ، و به اطاعت از او مشغول بدارد.این گونه حفظ ، عبارت از همان مقامی است که صوفیّه آن را مقام «فناء فی الله» نامیده اند.مقام «فناء» مقامی است که در آن ، شخص به مرتبه ای از ایمان دست می یابد که دیگر خود ، عمل کننده و کار کن و کارگر در وجود خود نیست.خود و وجود خود را به خدا سپرده است و این خدا است که در وجود او کار و عمل می کند.بنابراین دیگر امکان گناه کردن از این بنده سلب می شود.زیرا او عامل در وجود خود نیست تا به گناه و نافرمانی بپردازد.و چون خدای تعالی در وجود او عمل و کار می کند ، ناگزیر مملکت وجود این بنده ، فقط به اطاعت از اوامر الهی و خواست الهی اختصاص می یابد.
2.نکته دوم ، مفهوم نکته اول را توضیح می دهدو آن را تثبیت می کند.نکته دوم در عبارت: «مستعملا لمحبّتک» نهفته است. «مستعمل» در اینجا به صیغه اسم مفعول به کار رفته است و دلالت بر سلب اختیار می کند.زیرا اختیار با فاعل کار است که در اسم فاعل تجلّی می یابد.اما در اسم مفعول ، فاعل کسی دیگر است و شخصی که در قالب اسم مفعول به او اشاره شده است فاقد اختیار و به تمامی در اختیار فاعل فعل است.بنابراین در اینجا نیز که حضرت(ع) در برابر خدای تعالی با صیغه اسم مفعول به خویش اشاره می کند ، در حقیقت ، اختیار را از خود نفی و آن را به تمامی به خدای خویش نسبت می دهد.یعنی خود را عامل در وجود خود نمی داند و نمی خواهد.بلکه می خواهد خدای تعالی در وجود او کار کند و این بطور دقیق ، همان مقام «فناء فی الله» است.
3.نکته دیگری که نکات اول و دوم را تثبیت می کند و به این مبحث ، روشنایی بیشتری می بخشد این است که حضرت(ع) از خدای تعالی می خواهد تا بر مدار «محبّت» ، وجود او را به کار گیرد که این بطور دقیق همان شیوه دینداری و دین ورزی صوفیّه است.زیرا در مکتب تصوّف ، حرکت سالک بر مدار «محبّت» است و این «محبّت» الهی است که در قالب «فناء فی الله» در وجود سالک تجلّی می یابد و وجود او را در اختیار خود می گیرد.   
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای6 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(79) - محبّت(13)

«من کانوا منطوین علی محبّته»(1)
 
«کسانی که در پیچیده به محبّت او(=رسولخدا«ص») هستند (را فراموش نکن)»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را اما اینبار در رابطه با رسولخدا(ص) به کار برده اند که نشان می دهد یک مسلمان شیعه باید در حوزه دین و دینداری بر مدار «محبّت» به رهبر معنوی خود که عین «محبّت» به خداوند است حرکت کند.«محبّت» یک امر ذهنی و تخیّلی نیست.یک امر حقیقی است که باید در مرحله قلب واقع شود و صورت واقعی به خود بگیرد.نشانه «محبّت» چیست؟قرآن خود پاسخ می دهد :
«قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(2) ، «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد.»
پس در هر دوره زمانیی نشانه «محبّت» داشتن یک بنده نسبت به خدای تعالی این است که آن بنده نسبت به رهبر معنوی زمان خود حالت «محبّت» داشته باشد و این حالت ، او را به «اطاعت امر» در برابر رهبر معنوی خود سوق دهد.زیرا تا آدمی کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند با دلی شاد از اوامر او اطاعت کند.اما نکته بسیار مهمّی که در این آیه شریفه پنهان است این است که قرآن برای بیان حالت «محبّت» بنده نسبت به خدای خویش از فعل استمراری: «کنتم تحبّون» استفاده کرده است.به این معنا که روش دینداری و دین ورزی بنده باید بر اساس «محبّت» دایمی و پیوسته به خدای تعالی استوار باشد که این افاده مفهوم «طریقت» را می کند.زیرا تنها در صورت قرار گرفتن شخص در «طریقت» است که او با تمرکز بر روی سلوک الی الله و هدف «فناء فی الله» دست از مخالفت با خدای تعالی برداشته وبه طورپیوسته برمدار«محبّت»حرکت می کند. وگرنه کسانی که بدون قرارگرفتن برصراط مستقیم «طریقت» می خواهنددینداری کنند اعمّ ازعامّه مردم ومتولّیان دینی آن ها گاه بر مدار «محبّت» به «اطاعت امر» می پردازند و گاه بر مدار نفرت به مخالفت با اوامر الهی و به گناه می پردازند.به همین جهت ، چون از حالت «محبّت» دایمی و پیوسته بی بهره اند توفیق اطاعت دایمی و پیوسته از رهبر معنوی خود را هم ندارند و ناگزیر در مسیر معنوی خود از «آمرزش و مغفرت» الهی که لازمه جدایی ناپذیر سلوک و حرکت به سوی خداوند و مایه باز شدن بند گناهان و کمبودها و نقایص از پای بنده و بخشیدن قدرت حرکت و بلکه پرواز به سوی خدای تعالی است بهره مند نخواهند شد.
اما صوفیّه مانند همه آیات کریم الهی،مظهر و مصداق مفاد این آیه شریفه نیز هستند.یعنی صوفیّه با قرار گرفتن در صراط مستقیم «طریقت و سلوک الی الله» از حالت «محبّت» دایمی و استمراری و پیوسته نسبت به خدای تعالی و رهبر معنوی خود؛ یعنی قطب وقت،وانسان کامل دوره و زمانه خویش،بهره مندند که این «محبّت» ، آنان را به «اطاعت از اوامر» اومی کشاند و این «اطاعت امر» هم مایه جلب «آمرزش و مغفرت» الهی به سوی آنان شده و بند ها را از پای آنان باز کرده و به آنان قدرت حرکت و سلوک و پرواز به سوی خدا می بخشد.   
           -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4 
2.آل عمران/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(78) - حقیقت(6)

«اللهمّ و اتباع الرّسل و مصدّقوهم من اهل الارض بالغیب عند معارضة المعاندین بالتّکذیب و الاشتیاق الی المرسلین بحقائق الایمان فی کلّ دهر و زمان ...»(1)
 
«خدایا!از پیروان فرستادگان ، و تصدیق کنندگانی از اهل زمین که ندیده آن ها را به هنگامی که دشمنان به وسیله تکذیب با آن ها مخالفت می کنند و به هنگامی که به خاطر حقیقت های ایمان ، در هر دوره و زمانی ، به فرستادگان الهی مشتاق هستند تصدیق می کنند ... با آمرزش و بهشت یاد کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقایق» را که جمع مکسّر «حقیقت» است به کار برده اند.عبارت: «حقائق الایمان»که از«حقیقت های ایمان»سخن می گوید نشان می دهد که از دیدگاه قرآنی حضرت(ع) ایمان دارای حقایقی است که البته این حقایق در یک رابطه طولی نسبت به هم قرار دارند و در واقع ، هر حقیقت به مثابه و بلکه عین یک مرتبه از مراتب ایمان است.  
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(77) - حجاب(7)

«الرّوح الّذی هو علی ملائکة الحجب»(1)
«آن روحی که بر فرشتگان حجاب ها مسلّط است(بر همه درود بفرست)»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حجب» را که جمع مکسّر «حجاب» است به کار برده اند.چون فرشتگان ، از عالم نور بوده و موجودات نوری هستند بنابراین منظور از این «حجاب» ها نیز «حجاب» های نوری و نورانی است.پیش از این گفته ایم که حجاب هایی که مانع از تابش نور الهی بر قلب می شوند دو دسته اند: 
1.«حجاب» های ظلمانی که مانع تابش اصل نور به قلب می شوند.
2.«حجاب» های نوری یا نورانی که مانع تابش نور کامل تر از خود به قلب می شوند.
پس صوفیّه این اصطلاح خود را نیز از اهل بیت(ع)گرفته اند.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(76) - معرفت(12)

«اللهمّ ... عرّفه فی اهله الطّاهرین و امّته المومنین من حسن الشّفاعة»(1)
 
«خدایا ... او(=پیامبر«ص») را به شفاعت نیکو ، میان اهل پاکش و امّت مومنش بشناسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «عرّف» را که در اینجا معنای خواهش می دهد و از خانواده «معرفت» و به معنای: «معرفت بده» است به کار برده اند.
آنچه امروزه مردم از پیامبر(ص) و خاندان پاکش می دانند و محصول درک متولّیان «دین صوری» از دین است فقط یک مشت تاریخ تولّد و وفات و جنگ و ... است که این ها علم در معنای مصطلح امروزی است.در حالی که حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او «معرفت» نسبت به پیامبر و «معرفت» نسبت به شفاعت نیکوی او را به خاندان پاک او و امّت مومن او بدهد.«معرفت» ، شناختی ذهنی و عقلی نیست و آنچنان که متولّیان «دین صوری» از روی درماندگی گمان می کنند با تفکرو تعقل به دست نمی آید.بلکه «معرفت» شناختی قلبی است و با سلوک در مراتب نفس ، به وسیله خدای تعالی افاضه می شود.و به همین جهت کاملا به شفاعت مربوط است و با شفاعت حاصل می شود.به این معنا که تمامی موانع موجود بر سر راه سلوک سالک الی الله با شفاعت شیخ او و به اذن الهی بر طرف می شود.شیخ نیز این فیض را از قلب قطب می گیرد و قطب نیز اگر چه خود ، انسان کامل و شفیع کلّ است اما به یک معنا فیض توانایی شفاعت را از قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) می گیرد.زیرا پیامبر اوّلین انسانی است که به آن مرتبه از کمال بار یافته است و دیگران با دستگیری و عنایت و شفاعت او به مقام کمال مطلق انسانی بار یافته اند و اقطاب و کاملان پس از خود را تربیت کرده اند.پس شفاعت در اصل مربوط به همین زندگی دنیایی و مربوط به سلوک سالکان صادقی است که درد خدا و شهود وجه او را دارند و در این راه ، موانع را به مدد شفاعت شیخ خود ازسر راه برمی دارند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(75) - معرفت(11)

«الحمد لله الّذی لو حبس عن عباده معرفة حمده ...»(1)
 
«ستایش از آن خدایی است که اگر راه معرفت نسبت به ستایشش را بر بندگانش می بست ...»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(26) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(7

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته و دلّنا علیه من الاخلاص له فی توحیده»(1)
 
«قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود و با اخلاص برای او در توحیدش ، ما را بر آن راهنمایی و دلالت کرد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است درست در همان معنا و مفهوم صوفیانه اش که عبارت از «توحید نوری و شهودی» مبتنی بر «علم نوری و ربوبی وشهودی»است به کاربرده اند.  «توحید نوری وشهودی»و«علم نوری وشهودی» ازمولّفه های «دین نوری و شهودی» هستند که این دین ،ویژه صوفیّه صافی مشرب است.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(25) - علم شهودی(7)

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته»(1)
 
«(خدا) قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) تصریح می کنند که علم مورد نظر و مورد تاییدشان «علم شهودی» و «علم ربوبی» است که از سوی خدای تعالی می آید و به وسیله او افاضه می شود.«علم ربوبی» علمی است که تحت ولایت یک «ولیّ» که مظهر اسم «ربّ» است و ربوبیّت الهی را بر سالک اعمال می کند به اذن و اجازه الهی و از طریق قلب مبارک «ولیّ» الهی به سالک افاضه می شود.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(24)

«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
 
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(23) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(73) -

«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(72) - محبّت(12)

«اسئلک عملا تحبّ به من عمل به»(1)
 
«از تو عملی را خواهش و گدایی می کنم که عمل کننده به آن را به واسطه عمل به آن دوست می داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «تحبّ» را که هم خانواده با «محبّت» است به کار برده اند و نشان داده اند که در حوزه دین ، حرکت بر مدار عشق و محبّت نسبت به ذات الهی را می پسندند و این روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(24)

«بجلال وجهک الکریم لا یبلی و لا یتغیّر و لا یحول و لا یفنی»(1)
 
«به شکوه وجه کریمت که زایل و دگرگون نمی شود و تغییر نمی یابد و فنا نمی پذیرد سوگند می خورم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) از جلال وجه کریم الهی و ویژگی های آن سخن می گویند.درک جمال و جلال وجه الهی به شهود نور وجه الله در مجالی و مظاهر اسماء الهیّه که جمال و جلال الهی را بازتاب می دهند وابسته است.بنابراین تا کسی به نور و شهود نور وجه الله در این مجالی و مظاهر تشرّف حاصل نکرده باشد نمی تواند از جمال و جلال الهی سخن بگوید مگر آنکه مانند بنده حقیر ، سخنی بی مسمّا و از روی تقلید ادا کرده باشد که این از ساحت علی بن الحسین(ع) به دور است.
              -----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(71) - محبّت(11)

«اجعل فی ذلک الیوم ... فی احبّآئک مصدری»(1)
 
«در آن روز(=قیامت)،خاستگاه مرا درمیان دوستانت قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «احبّآء» را که از خانواده «محبّت» است به کار برده اند.با توجّه به آنکه ضمیر مخاطب: «ک» اشاره به ذات الهی دارد ، در حقیقت ، حضرت تقاضای اضافه شدن در جمع آن گروه از احبّآء و دوستان الهی را کرده اند که به مقام «فناء فی ذات الله» نایل آمده اند.و این نشان می دهد که دین اهل بیت(ع) بر مدار «محبّت» می چرخد و صوفیّه مدار محبّت در حوزه دین را از ایشان اخذ کرده اند. 
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای53
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(70) - ولیّ(1)

«فاسئلک یا مولای ... سوال من لا ربّ له غیرک و لا ولیّ له دونک»(1)
«از تو ای مولای من! ... مانند خواهش و گدایی کسی که جز تو ربّی و غیر از تو ولیّی ندارد خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح: «ولیّ» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع)واژه های: «ربّ» و«ولیّ»را به صورت واژه هایی مترادف به کار برده اند و این نشان می دهد که کسی که مدّعی مقام «ولایت» است و خود را «ولیّ» می داند باید مظهر اسم «ربّ» باشد تا بتواند به تربیت قلبی و باطنی مرید و مقلّد خود بپردازد و گرنه از ولایت و ولیّ تنها به نامی دلخوش کرده است.این به این معنا است که وی باید اهل سلوک و معرفت باشد و حدّاقل به مقام «فناء اسمایی» محقّق و در آن متمکّن شده باشد. 
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(69) - بیعت ولوی(2)

«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»(1)
 
«مرا بر اساس آنچه وفا کنندگان به عهدت را به وسیله آن از اهل توحید قرار می دهی از اهل توحید قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «من وفی بعهدک» بر عهد الهی و لزوم وفای به آن دلالت می کند.عهد ، پیمانی الهی است که در حوزه دین از طریق «بیعت» با ولیّ وقت الهی و خلیفه و نماینده خدایی بسته می شود.در مبحث: «بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)» به این مطلب تصریح و ثابت کردیم که از همان صدر تاریخ اسلام ، «بیعت» بر دو نوع است:«بیعت اسلامی» و «بیعت ایمانی».بیعت اسلامی با بر زبان راندن شهادتین و پذیرش قوانین شریعت انجام می شده است اما بیعت ایمانی پس از بیعت اسلامی و با مستعدّان سلوک الی الله و از طریق تلقین «ذکر قلبی» انجام می شده است.چون در این نوع از بیعت ، جان بیعت کننده به جان بیعت گیرنده که ولیّ وقت الهی است پیوند می خورد به آن «بیعت ولوی»(با فتحه حروف واو اول و لام) نیز گفته می شود.بیعت اسلامی یک عقد لسانی و زبانی است که تازه آن هم امروزه متروک است و به آن هم عمل نمی شود.اما بیعت ایمانی یک عقد قلبی است که بر اساس عشق و محبّت به ذات اقدس الهی بسته می شود.
امروزه کسانی که خود را مسلمان می نامند بدون عقد بیعت اسلامی و به صرف متولّد شدن در یک خانواده مسلمان خود را به این نام می نامند و مسلمان می دانند.کسانی هم که خود را شیعه و اهل ولایت می نامند نیز اینچنین هستند و بدون عقد بیعت ایمانی و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه یا نماینده او و بدون پیوند خوردن جانشان به جان ولیّ زنده و حاضر در جامعه و به صرف متولّد شدن در یک خانواده علاقمند به مکتب تشیّع ، خودرا شیعه واهل ولایت می نامند.در صورتی که رکن اساسی مکتب تشیّع ، «بیعت ولوی» با «ولیّ زنده و حاضر» در جامعه و پذیرش تلقین «ذکر قلبی» از قلب مبارک او است.تنها دراین صورت است که به «عهد»ی که بارها در قرآن و زبان اهل بیت(ع) از لزوم و وجوب وفای به آن سخن رانده شده است وفا شده است.
در میان گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه صافی مشرب هستند که عامل به این بیعت ؛ یعنی «بیعت ایمانی» و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه هستند و تنها با این بیعت است که سالک پیوند خورده به جان ولیّ ، با سیر در مراتب جان ولیّ که همان مراتب جان خود او است با عبور از حجاب های ظلمانی به عالم نور و فناء و توحید وارد می شود وبا سیر در آن به حسب استعداد به نور مطلق بی سایه و بی حجاب دست می یابد و در آن فانی می شود.توحیدی که قرآن و اهل بیت(ع) از آن دم می زنند این توحید است که صوفیّه صاحبان و شارحان آن هستند.این توحید است که با وفای به عهدی که به وسیله بیعت با ولیّ وقت الهی با خدا بسته می شود به دست می آید.وگرنه پیروان «دین صوری» و رایج که اصلا عهدی با کسی نبسته اند که بخواهند به آن وفا کنند.
این همان توحیدی است که حضرت سجّاد(ع) وفا کنندگان به عهد الهی را صاحبان آن می داند و از خدای تعالی درخواست نیل به حقیقت آن را می کند: 
«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»   
              ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(68) - مولا(2)

«فاسئلک یا مولای سوال من ...قلبه مفتون بکثرة النّعم علیه»(1)
 
«پس ای مولای من ، از تو همچون کسی که ... قلبش فریفته نعمت های فراوانی که به او عطا شده ، گشته است خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.شاید این اشکال به ما گرفته شود که چرا اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات مکتب اهل بیت(ع) است منحصرا به مکتب تصوّف اختصاص می دهیم در حالی که پیروان«دین صوری» و رایج هم خود را اهل ولایت می دانند.پاسخ این است که آنچه که آنان به آن اعتقاد دارند یک اعتقاد خشک تاریخی و نظری و ذهنی است در حالی که «ولایت» و «مولا» در مکتب اهل بیت(ع) و به پیروی از ایشان در مکتب تصوّف ، یک حقیقت زنده و پویا است که همیشه در درازنای تاریخ ادیان و تاریخ زندگی معنوی انسان وجود داشته و دارد و خواهد داشت و سالک پیوند خورده به مقام «ولایت» و به جان پاک شخص «ولیّ» زنده و حاضر در جامعه را با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم «نور» و سیر در مراتب نوری و مراتب «فناء فی الله» به فراخور استعداد ، فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می کند.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(22) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(67) -

«لا یعمّر فی الدّنیا من کره لقآءک»(1)
 
«کسی که از ملاقات و دیدار با تو بیزار است ، عمرش طولانی مباد!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) ترکیب اضافی: «لقاءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
پیش از این نیز گفته ایم که ملاقات با خدا چه از سمت اسماء جمالیّه که مخصوص مومنان و سالکان الی الله است ، و چه از سوی اسماء جلالیّه که ویژه کافران و مشرکان و متوهّمان ایمان است فقط با رویکرد «فناء» قابل توجیه و قبول و پذیرش است. زیرا تنها این نوع از ملاقات و دیدار است که یک دیدار کیفی است و هر گونه ملاقات و دیدار دیگری که تصوّر شود یک ملاقات و دیدار کمّی است که از ساحت قدس الهی به دور است.
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، منکران «لقاء الله»و مقامات «فنا» را که در حقیقت ، مخالفان صوفیّه و مکتب تصوّف و مخالفان آموزه های این مکتب از جمله آموزه: «لقاء الله» و «فناء فی الله» هستند را نفرین و به عبارت دیگر ، موافقان با آن را دعا کرده اند.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(66) - ما سوی الله(1)

«حیثما کنت وضعت عندک سرّی فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»(1)
 
«وقتی باطنم را نزد تو قرار داده ام پس جز تو کسی را نمی خوانم و به جز به تو امیدی ندارم.»
 
 
در این فراز از دعا که عبارت از یک جمله شرطیّه است دو نکته موجود است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ترکیب اضافی: «عندک» به معنای: «نزد تو» اشاره به مقام عندیّت دارد و این مقام عبارت از همان مراتب مقامات «فناء فی الله» است.
2.عبارت: «فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»پاسخ به قسمت اول شرط است.یعنی لازمه مقام عندیّت و مراتب و مقامات «فناء» عدم توجّه به غیر خدا و عدم توجّه به ماسوی الله است.
این مسایل از جمله آموزه های صوفیّه ، و «ما سوی الله» از جمله اصطلاحات مکتب شیرین تصوّف است.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(65) - سلوک(9) ، توبه(1)

«فررت الیک ربّ تآئبا فتب علیّ»(1)
 
«پروردگارا! در حالی که توبه کرده ام به سوی تو گریخته ام پس به سوی من باز گرد و توبه ام را بپذیر!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «فررت الیک»به معنای «سلوک الی الله» است و«تآئبا» اشاره به منزل اول سلوک؛یعنی: «توبه» دارد.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(64) - فقیر(2)

«دعوتک یا ربّ ... فقیرا مضطرّا الیک»(1)
 
«پروردگارا! تو را به عنوان فقیری که بیچاره درگاه تو است می خوانم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقیر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(63) - حقیقت(6)

«حمدا یبلغ الوفآء و حقیقة الشّکر»(1)
 
«ستایشی که وفا و حقیقت شکر را دریابد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقیقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(62) - حجاب(6)

«فاسئلک اللهمّ بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهآئک»(1)
 
«پس خدایا ، به اسماء ذخیره شده ات و به روشناییت که حجاب ها بر آن نقاب زده و آن را پوشانده اند از تو مسئلت می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) «حجاب»هایی را مطرح می کنند که بر روی «نور» و «روشنایی» الهی نقاب زده و آن ها را محجوب کرده اند.در تصوّف به این «حجاب ها» ، «حجاب های نورانی» گفته می شود که در قوس صعودی دایره وجود وپس از«حجاب های ظلمانی»قرار دارند. هر «حجاب نورانی»در حدّ خود ،مجلای تجلّی ومظهر ظهور نور الهی و محلّ شهود آن است و خود به نوبه خود ، مانع و حجاب شهود نور بالاتر و قوی تر برای سالک دردمند الی الله است.  
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای50
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(61) - توحید(3)

«وسیلتی الیک التّوحید ... و قد فررت الیک بنفسی»(1)
 
«توحید ، وسیله من به سوی تو است... ومن با جانم به سوی تو گریخته ام.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.نکته مهمّی که در این فراز موجود است این است که حضرت(ع) از توحید الهی به عنوان وسیله ای برای حرکت به سوی خدا یاد می کنند.یعنی در دیدگاه حضرت(ع) توحید نباید یک اعتقاد خشک نظری و عقلی صرف باشد بلکه باید وسیله حرکت باشد.اما این حرکت چگونه حرکتی است؟حضرت خود اینگونه پاسخ می دهد: «قد فررت الیک بنفسی» یعنی این حرکت در نفس و جان و قلب به وقوع می پیوندد.یعنی توحید مورد نظر ایشان و اهل بیت(ع) یک توحید عملی و یک توحید قلبی است که باحرکت درصراط مستقیم قلب ونفس آدمی محقّق می شود. توحید عملی و توحید قلبی همان توحیدی است که صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) آن را مطرح کرده و می کنند.توحید عملی و قلبی توحیدی است که با گشودن دریچه های قلب به شهود نور و تحقّق مراتب فناء فی الله می انجامد. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای49
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(21)

«بحقّ من انتجبت من خلقک و بمن اصطفیته لنفسک بحقّ من اخترت من بریّتک و من اجتبیت لشانک بحقّ من وصلت طاعته بطاعتک و من جعلت معصیته کمعصیتک بحقّ من قرنت موالاته بموالاتک و من نطت معاداته بمعاداتک»(1)
 
«به حقّ کسی که از میان مردم برگزیده ای و به حقّ کسی که برای خودت انتخابش کرده ای ، به حقّ کسی که از میان آفریدگان اختیار کرده ای و کسی که برای شأن خویش گلچین کرده ای.به حقّ کسی که اطاعت از او را به اطاعت از خویش پیوند داده ای و کسی که نافرمانی از او را به مثابه نافرمانی از خودت قرار داده ای.به حقّ کسی که دوستی و پیوستگی با او را به دوستی وپیوستگی باخودت ارتباط داده ای ویکی کرده ای و کسی که دشمنی با اورابه دشمنی باخودت مربوط کرده ای »
 
 
مفاد این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) به تمامی بیانگر مقام «فناء فی الله» است.نکاتی در متن دعاموجود است که این مدّعا را به اثبات می رساند:
1.در عبارت: «من اصطفیته لنفسک» به معنای: «کسی که او را برای خودت برگزیده ای» ، «نفس» معادل با وجود حضرت حقّ است که این وجود بر اساس آیه شریفه: «الله نور السّماوات و الارض»(2) «نور»است.نوردارای مراتبی است که آخرین و عالی ترین مرتبه آن ، نور ذات الهی است که نوری سیاه رنگ است به نشانه آنکه ذات الهی قابل شهود به وسیله غیر نیست و باید به چشم خود خدا شهود شود.ضمیر مخاطب: «ک» نیز اشاره به ذات الهی دارد.پس اسم موصول: «من» در عبارت بالا اشاره به کسی دارد که حقّ تعالی او را برای مراتب «نوری» خود و برای آخرین و عالی ترین مرتبه آن که «نور ذات» است برگزیده است.دستیابی به مراتب نور جز با حالت «فناء فی الله» امکان پذیر نیست و تصوّر هر حالت دیگری منجر به کفر و شرک می شود.«فاعتبروا یا اولی الابصار»(3) ، «پس درس بگیرید ای صاحبان بینش»
2.ترکیب اضافی«شأنک»درعبارت:«من اجتبیت لشأنک» نیز بیانگر مقام «فناء فی الله» است.بنا به تعریف راغب اصفهانی در المفردات ، «شأن» به معنای احوال و امور بزرگ است.(4) در لسان العرب نیز اینگونه معنا شده است: « شأن: الشَّأْنُ: الخَطْبُ والأَمْرُ والحال، وجمعه شُؤونٌ وشِئانٌ؛ عَنِ ابْنِ جِنِّی عَنْ أَبی عَلِیٍّ الْفَارِسِیِّ. وَفِی التَّنْزِیلِ الْعَزِیزِ: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ
قَالَ الْمُفَسِّرُونَ: مِنْ شأْنه أَن یُعِزَّ ذَلِیلًا ویُذِلَّ عَزِیزًا، ویُغْنیَ فَقِیرًا ویُفْقر غَنِیًّا، وَلَا یَشْغَلُه شَأْنٌ عَنْ شأْنٍ، سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی  (5)
 که همان مفاد متن نقل شده از مفردات راغب را دارد به اضافه آنکه با نقل آیه شریفه: «کلّ یوم هو فی شأن»(6.) ، «هر لحظه او در حالی و کاری است» تفسیر مفسّران از این آیه را اینچنین گزارش می کند: «از احوال او یکی این است که ذلیل را عزیز و عزیز را ذلیل ، غنی را فقیر و فقیر را غنی می کند و هیچ حال و کاری او - سبحانه و تعالی - را از حال و کار دیگری باز نمی دارد.»
پس عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که باید به نمایندگی از خدا به شئونات الهی بپردازد.یعنی او باید مظهر:«کلّ یوم هو فی شأن»ومظهر:«لا یشغله شأن عن شأن» باشد و این جز با پذیرش مقام «فناء فی الله» قابل تصوّر و تصدیق نیست.ضمن آنکه ضمیر مخاطب: «ک» در ترکیب اضافی:«شأنک» دلالت برذات الهی می کند.بنابراین «شأنک» دلالت بر شأن ذات می کند و شأن ذات در حالت تجرّد از اسماء و صفات ، مقام احدیّت است.پس در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر «قل هو الله احد» است و شأن آن در حال تعیّن اسماء و صفات از آن ، مقام واحدیّت است که اوّلین تعیّن ذات است و در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر واحدیّت ذات و مظهر همه اسماء و صفات الهی و مظهر «و الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحیم» است. و این هر دو ، منطبق بر مقام «فناء ذاتی فی الله» یا «فناء مطلق فی ذات الله» است.
3.به کار بردن واژه های: «طاعت» و «معصیت» در موافقت و مخالفت با کسی جز خدا نیز بر مقام «فناء فی الله» آن کس دلالت می کند.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین منحصرا برای خدای تعالی به کار می روند.
4.اگر دوستی و پیوستگی با کسی دوستی و پیوستگی با خدا و دشمنی با کسی دشمنی با خدا محسوب شود این به آن معنا است که این کس به یگانگی با خدا در افعال و صفات و اسماء و ذات دست یافته است و این نیز بر مراتب مختلف «فناء فی الله» به ویژه «فناء ذاتی» دلالت می کند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.نور/35
3.حشر/2
4.المفردات/راغب اصفهانی/ج1/ص271 
5.لسان العرب/ابن منظور/ج13/ص230
6.رحمن/29
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(60) - توحید(2)

«و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک»(1)
 
«و من اگر چه اعمال شایسته ای را که آن ها پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو را پیشکش کرده ام.»
 
 
ما این متن را پیش از این یکبار در مبحث: «دین نوری و شهودی» مورد بحث قرار داده ایم.در اینجا فقط برای نشان دادن اشتراک صوفیّه با اهل بیت(ع) در زمینه مفاهیم و اصطلاحات مورد علاقه و کاربرد آن ها یکبار دیگر آن را نقل کرده ایم که همانگونه که مشاهده می شود در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.کاربرد «توحید» در این عبارت حضرت(ع) به روشنی تصریح می کند که توحید دو طرف با هم متفاوت بوده و نشان می دهد که دست طرف اوّل از «توحید» مورد نظر امام(ع) خالی است.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(59) - توحید(1)

«اجعلنی من اهل توحیدک و الایمان بک»(1)
 
«مرا از اهل توحید و ایمان به خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از آموزه ها و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اند که ایشان را از اهل توحید قرار دهد.این در حالی است که ایشان - آنچنان که در دین صوری و رایج در باره توحید گمان می شود - اقرار زبانی و پذیرش عقلی در زمینه توحید داشته اند اما با این حال باز درخواست می کنند تا از اهل «توحید» قرار داده شوند.این نشان می دهد که «توحید» مورد نظر ایشان ، «توحید» رایج زبانی با پذیرش عقلی نیست.
از طرف دیگر ، می دانیم که بر اساس جهان بینی قرآنی ، ایمان مساوی با شهود «نور» است : 
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(2) ، «خدا ولیّ مومنان است. آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد.»
پس از دیدگاه الهی قرآن ، ایمان همان «نور» و بنابراین ، مراتب ایمان منطبق بر مراتب نور است.از طرف دیگر در متنی که نقل کرده ایم امام(ع) ایمان و «توحید» را به صورت دو واژه مترادف هم به کار می برد تا به همگان به ویژه شیعیان حقیقی و واقعی خود برساند که حقیقت هر دو یکی است.پس نتیجه می گیریم که همانطور که حقیقت ایمان ،نور است حقیقت «توحید» و «توحید» حقیقی هم «نور»است و ازطرفی مراتب «توحید» و «نور» و از طرف دیگر ، مراتب «توحید» و «نور» و «ایمان» یکی و برهم منطبق است.بنابراین،توحیدی که امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را از اهل آن قرار دهد ، «توحید نوری و شهودی» است که یکی از آموزه های بلند مکتب تصوّف است که ازمکتب اهل بیت(ع)به میراث برده اند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
2.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(58) - طلب(2) ، مولا(1)

«اللهمّ من تهیّأ ... و استعدّ لوفادة الی مخلوق رجآء رفده و نوافله و طلب نبله و جائزته فالیک یا مولای کانت الیوم تهیئتی ... و استعدادی رجآء عفوک و رفدک و طلب نیلک و جآئزتک»(1)
 
«خدایا هر کس که حاضر و ... و آماده است تا به امید پیشکش و هدایا و طلب بزرگواری و پاداش کسی نزد او برود ، پس ای مولای من ، امروز ، من حاضر و ... و آماده ام تا به امید بخشش و پیشکش و طلب بزرگواری و پاداش تو نزد تو بیایم.»


در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو بار واژه: «طلب» و یکبار واژه: «مولا» را به کار برده اند که از آن دو واژه «طلب» یکی خطاب به خدا و در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.واژه: «مولا» نیز در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.هر دو واژه: «طلب» و «مولا» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(57) - فقر(5)

«بفقری الیک و غناک عنّی»(1)
 
«به فقر و نیازمندی من نسبت به تو وغنا و بی نیازی تواز من»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یکباردیگر واژه:«فقر» را در مفهوم درویشی و صوفیانه آن به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(56) - فقر(4)

«بک انزلت الیوم فقری»(1)
 
«فقر و نیازمندی ام را امروز(=روز جمعه و روز عید قربان) به درگاه تو آورده ام.»
 
 
در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(55) - ولایت(1)

«اللهمّ و صلّ علی اولیآئهم ... المتمسّکین بولایتهم»(1)
«خدایا بر دوستان آن ها(=اهل بیت«ع») درود بفرست ... کسانی که چنگ زنندگان به ولایت آن ها هستند.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «ولایت»را که از اساسی ترین و کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است به کار برده اند.«ولایت» ، مخ و مغز تصوّف و حقیقت آن عبارت از «نور» الهی است.زیرا اسم «ولیّ» یکی از اسماء الله است و الله نیز «نور آسمان ها و زمین» است.پس «ولیّ»و«ولایت»که حقیقت اسم«ولیّ»است نیز«نور» هستند. بنابراین متمسّکان و چنگ زنندگان به ریسمان «ولایت» متمسّکان و چنگ زنندگان به «نور» هستند و این به معنای این است که روش دینی و دینداری و دین ورزی آن ها باید مبتنی بر «نور» و دریافت «نور» از ذات اقدس الهی باشد و «نور» در دین و قلب و حواس و مشاعر ظاهری و باطنی و زندگی آن ها تجلّی عملی داشته باشد که این روش صوفیّه صافی مشرب است.پس متمسّکان وچنگ زنندگان واقعی به «ولایت» اهل بیت(ع) و صاحبان واقعی «ولایت» ، صوفیّه هستند.گوارایشان باد!    
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(20)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام ... و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و الانتهآء عند نهیه و الّا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة الاّئذین و کهف المومنین و عروة المتمسّکین و بهآء العالمین»(1)
 
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به امامی تایید کرده ای ... و طاعتش را واجب کرده و از معصیتش بر حذر داشته ای.به فرمانبری از اوامرش وخودداری به هنگام نهیش و اینکه هیچ پیشی گیرنده ای بر او پیشی نگیرد و هیچ عقب مانده ای از او عقب نماند فرمان داده ای.پس او پناه پناهجویان و غار مومنان و ریسمان مخلصان و ارادتمندان و روشنایی جهانیان است.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت(ع) صفاتی را برای شخص «امام» بر می شمارد که فقط می تواند با در نظر گرفته شدن مقام «فناء فی الله» برای او توجیه شود.زیرا کسی که اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خدا محسوب شود و خدای تعالی به فرمانبرداری محض از او و خودداری محض از نهی کرده های او فرمان داده باشد جز با برقراری یک رابطه ویژه با خدا که در آن زبان او زبان خدا و چشم او چشم خدا و گوش او گوش خدا و اعضا و جوارح او اعضا و جوارح خدا و قلب او قلب خدا و عقل و فکر و اراده او عقل و فکر و اراده خدا شده باشد نمی تواند به چنین جایگاهی دست یافته باشد و این ها که بر شمردیم فقط و فقط ویژگی های یک سالک واصل و یک «فانی مطلق فی ذات الله» است که به مقام «بقاء» بعد از «فناء» و مقام «بقاء بالله» دست یافته است.اینکه حضرت(ع) برای امتثال اوامر او از واژه: «طاعت» و برای نافرمانی از او از واژه: «معصیت» استفاده کرده اند نیز موید کلام ما است.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین تنها برای ذات اقدس الهی به کار می روند و به کار رفتنشان برای دیگری حاکی از نوعی یگانگی میان او و خدا است به نحوی که دیدن یکی دیدن دیگری باشد و این تنها با مقام عالی و راقی «فناء فی الله» قابل توجیه است که یکی از عالی ترین آموزه های مکتب تصوّف است.
              ---------------------------------

1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(54) - عارف(2)

«فاقدم علیه عارفا بوعیدک»(1)
 
«پس(بنده ات) با آنکه عارف به وعده های عذاب تو بود مبادرت به انجام آن(=مخالفت با اوامر الهی) کرد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «عارف» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است را به کار برده اند.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(19)

«اجعل باقی عمری فی الحجّ و العمرة ابتغآء وجهک یا ربّ العالمین»(1)
 
«ای پروردگار جهانیان! باقیمانده عمر مرا در طلب روی خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) درخواست و طلب «فناء فی الله» را از درگاه ذات احدیّت می کنند و با توجّه به آنکه حضرت(ع) در مرتبه ای از مراتب «فناء» قرار داشته اند درخواست وطلبشان درخواست وطلب مراحل عالی ترو راقی تر «فناء فی الله» است.زیرا «ابتغآء وجه ربّ» به معنای درخواست و طلب شهود وجه الله است و شهود وجه الله هم جز با «فناء فی الله» امکان پذیر نیست.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(53) - طلب(1)

«صن وجهی عن الطّلب الی احد من العالمین»(1)
 
«از اینکه روی طلبم را به سوی هر یک از موجودات جهان کنم مرا حفظ کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «طلب» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.حضرت می فرماید مرا از اینکه در «طلب» هر یک از موجودات باشم حفظ بفرما که این به معنای آن است که مرا به گونه ای حفظ بفرما که فقط در «طلب» تو باشم.و این معنای از«طلب» بطور دقیق همان چیزی است که در مکتب شیرین تصوّف مطرح است.
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(23)

«اشرب قلبی عند ذهول العقول طاعتک»(1)
«به گاه سرگشتگی و حیرانی عقل ها قلبم را از اطاعت از خودت سیراب کن!»
همانطور که پیش از این گفته ایم ، «دین صوری» که دین رایج در جامعه است مبتنی بر تفکر عقلی و انسانی است.اما «دین نوری و شهودی» صوفیّه مبتنی بر دریافت «حقیقت» از راه «اطاعت و ذکر قلبی» است.در دین صوری ، اطاعت به تن تعلق می گیرد و در همان جا متوقّف می شود.اما در «دین نوری و شهودی» پس از آنکه اطاعت به تن و اعضا و جوارح تعلّق گرفت با حفظ اطاعت در این مرحله ، از آن عبور کرده و به «قلب» راه می یابد.در «دین صوری» فقط حقّ تن و اعضا و جوارح ادا می شود.اما در «دین نوری و شهودی» هم حقّ تن و اعضا وجوارح و هم حقّ«قلب»ادا می شود.همانگونه که امام(ع) اشاره کرده اند در بسیاری از مراحل بندگی ، عقل سرگشته و حیران می شود و راه را گم می کند و به بیراهه می رود.اما «قلب»هر گز راه را گم نمی کند وبه بیراهه نمی رود. به همین جهت ، امام(ع) سرگشتگی و حیرانی را به عقل نسبت می دهند اما به «قلب» نسبت نمی دهند.زیرا عقل ، ابزاری در دست انسان جایز الخطا است اما «قلب» ابزاری در دست خدای ممتنع الخطا.
بنابراین،ازاین کلام نورانی حضرت سجّاد(ع)صحّت و درستی مکتب تصوّف که «دین نوری و شهودی» است و سالک را از راه «قلب» به سوی خدا می برد و نادرستی «دین صوری» و رایج در جامعه که سعی دارد از راه عقل و تفکرات عقلانی و انسانی ، پیروان خود را به سوی خدا ببرد اما موفّق نمی شود روشن می شود. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(52) - طریقت(7) ، حقیقت(5

«واجعل لی فی الحقّ طریقا من کلّ رحمة»(1)
 
«و برای من از هر رحمتی ، راهی در کسب حقیقت قرار بده.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «حقّ» به معنای «حقیقت» و «طریق» به معنای: «طریقت» را به کار برده اند که این هماهنگی بسیار رسا و آموزنده و بیانگر و تبیین کننده صحّت آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا این در مکتب شیرین تصوّف است که سالک از راه طیّ «طریقت»به دریافت «حقیقت» از درگاه الهی نایل می شود.
«اجعل» به معنای «قرار بده» نیز مویّد آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا بر خلاف روش «دین صوری» که مبتنی بر کسب انسانی «حقیقت» است ، در مکتب تصوّف ، سالک با طیّ «طریقت» و اطاعت از فرامین الهی به اذن الهی و به توفیق او خود را در شرایطی قرار می دهد که «حقیقت» از سوی خدا و از نزد او به قلبش نازل و افاضه شود.«حقیقت» در «دین صوری» رنگ انسانی دارد برای همین هم قابل مناقشه و ردّ و تردید است.اما در «دین نوری» صوفیّه ، «حقیقت» از آن طرف می آید و رنگ «الهی» دارد.به همین جهت ، قابل مناقشه نیست و مناقشه در آن به کفر می انجامد.  
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(51) - مقام(1) ، محبّت(10

«جلّلنی شرآئف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّآئک»(1)
 
«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «مقامات» که جمع واژه: «مقام» است و «احبّآء» که هم ریشه و هم خانواده واژه: «محبّت» است را به کار برده است.
نکته بسیار مهمّی که در این فراز مهم از دعای حضرت(ع) موجود است این است که حضرت این دو واژه را در کنار هم به برده اند.زیرا این دو واژه که در اینجا در یک هماهنگی زیبا در کنار هم به کار رفته اند دو اصطلاح کلیدی در مکتب تصوّف هستند و کاربرد این دو اصطلاح صوفیانه در کلام امام(ع) آن هم در این معانیی که ایشان به کار برده است بسیار جالب توجّه و تایید کننده مضامین و آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا در میان گروه های درون دینی اسلام تنها صوفیّه هستند که مبنای دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» به ذات اقدس الهی استوار است.این «محبّت» با ورود سالک به عالم نور تشدید می شود و به تدریج که سالک در مراتب سلوک و نور و فناء فی الله بالاتر می رود شدیدتر و قوی تر می شود.در حقیقت ، «نور» و «محبّت»دو روی یک سکّه اند که با تشدید و قوّت یکی دیگری نیز تشدید شده و قوّت می یابد. هر یک از این مراتب نور و محبّت ، در واقع یکی از مقامات مراحل «فناء فی الله» به شمار می رود و هر یک از سالکان فانی در «مقامات» فناء ، یکی از شمار «احبّآء» الهی به شمار می آید.زیرا وسیله حرکتش به سوی خدا ، ماشین و مرکب «محبّت» است.  
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(18)

«تب علیّ توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغیرة و لا کبیرة»(1)
 
«به سوی من باز گرد و توبه مرا بپذیر.آنچنان برگشتی که از آن باز نگردی و آنچنان توبه ای که شکستش نباشد و همراه با آن هیچ گناه کوچک و بزرگی باقی نگذاری.»
 
 
در این فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)از خدای تعالی در خواست می کند تا به سوی او باز گردد و توبه او را بپذیرد.برای فهم بهتر کلام نورانی ایشان ناگزیر به ارایه توضیحاتی هستیم :
1.توبه به معنای «بازگشت» است.هر توبه بنده در میان دو توبه از خدای تعالی قرار دارد.یعنی ابتدا خدای تعالی به سوی بنده رمیده از خود باز می گردد.این بازگشت چون از روی محبّت الهی است بنده را مجذوب خود کرده و به سوی خود می کشد.آنگاه بنده که دانسته یا ندانسته مجذوب خدای خویش شده برای بازگشت به سوی او دست از مخالفت با او برداشته و از گناه منزجر می شود.سپس خدای تعالی در بازگشتی دیگر به سوی بنده اش توبه و بازگشت او را به سوی خویش جشن گرفته و می پذیرد.
اما بیشتر بندگان قدر این فرصت را ندانسته و در یک فرصت سوزی آشکار باز هم به سوی گناه باز می گردند و از خدای تعالی فاصله می گیرند.«توبه نصوح» درخواست توبه ای است که در آن آنچنان محبّت الهی نسبت به بنده خود پر کشش و قوی باشد که دیگر هیچ چیز دیگری آنقدر پرکشش و جذّاب نباشد تا او را به سوی خود بکشد و از خدا دور کند.
2.«ذنب»(با سکون حرف نون) از مادّه و ریشه «ذنب»(با فتحه حرف نون) به معنای: «دم» و «دنباله» است و ذنب(با سکون حرف نون) از آن جهت تعبیر به گناه می شود که گناه هم مانند یک «دم» و «دنباله» به روح آدمی می چسبد و او را سنگین می کند و قدرت حرکت و پرواز به سوی آسمان معنا را از او می گیرد.چیزهایی که در عرف عامّه مردم گناه شمرده می شود مانند: دروغ و غیبت و خیانت و ... از ساحت اهل بیت(ع) دور است و اگر تصوّر کنیم که منظور حضرات اهل بیت(ع) و در اینجا حضرت سجّاد(ع) از گناه این گناهان و منظور از توبه ، توبه از این گناهان است مقام اهل بیت(ع) را به شدّت پایین آورده ایم.پس منظور کدام گناهان است؟
این گناهان از قبیل گناه غفلت لحظه ای از یاد و ذکر خدا و از قبیل گناهان مرتبه ای است که در مراتب سلوک پیش می آید و سالک از انجام وظایف سلوکی خود در هر مرتبه ای از مراتب سلوک کوتاهی می کند.
یک سالک الی الله که با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم نور و حجاب های نورانی وارد شده است و به مقام حضور در محضر الهی بار یافته است از آنچنان معرفتی برخوردار است که دیگر گرد گناهان شناخته شده نمی گردد. گناهانی که ممکن است او مبتلا به آن ها گردد گناهان مقامی و مرتبه ای است.گناهانی که برای او در مرتبه ای که او در آن قرار دارد شناخته شده و برای دیگرانی که پایین تر از مرتبه و مقام او هستند ناشناخته است.از این جهت است که وقتی چنین سالکی از درد به خود می پیچد و از خدای تعالی می خواهد که گناهان او را ببخشد دیگران با مقایسه او با خودشان گمان می کنند که او نیز مبتلا به گناهان شناخته شده برای آنان شده است.
مراتب و مقامات و حجاب های عالم نور ، عبارت از همان مراتب و مقامات «فناء فی الله»است.در هرمرتبه ازاین مراتب گناهان ریز و درشت و صغیره و کبیره ای وجود دارد که گناه کبیره در هر مرتبه گناهی است که مانع عبور سالک به مرحله و مرتبه و مقام بالاتر می شود.آخرین مرتبه از مراتب عالم فناء ، مرتبه «فناء ذاتی» است و آخرین گناه و ذنب کبیره نیز که سالک به آن مبتلا است و تا از آن عبور نکند نمی تواند به مقام «فناء ذاتی» نایل آید گناه و ذنب «توجّه به هستی خویش» و گناه «توجّه به خود» است:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس مفهوم توبه نصوح در هر مرتبه ومقام ازمراتب و مقامات عالم «فناء» با مرتبه و مقام دیگر متفاوت است.درخواست توبه نصوح در هر مرتبه به معنای درخواست توبه ای است که مساوی با عدم بازگشت به گناهان آن مرتبه و به معنای عبور همیشگی از آن گناهان است.
بنابراین ، تصور آلوده بودن حضرات اهل بیت(ع) به گناهان شناخته شده و درخواست توبه آن ها از آن گناهان ، خود گناهی نابخشودنی است.همانگونه و همانقدر هم تصور اینکه این توبه ها توبه های غیر واقعی و نمایشی و آموزشی است گناهی نابخشودنی است.چه کسی را یارای آن است که در محضر الهی دست به اینگونه کارهای ابلهانه ای که عده ای دور از خدا گمان می برند بزند؟ : «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم»(2) ، «ای مومنان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که برخی از گمان ها گناه است.» پس توبه حضرات اهل بیت(ع) توبه واقعی اما توبه مقامی و مرتبه ای ویژه عالم سلوک و ویژه مراتب و مقامات«فناء فی الله» است.
صحّت استدلال ما را خود حضرت(ع) چند خط پایین تر اینگونه تایید فرموده اند: «جلّلنی شرائف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّائک»(3) ،«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
که همانگونه که می بینیم حضرت(ع) سخن از مقاماتی می گویند که برای دوستان خدا آماده شده است.   
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.حجرات/12
3.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(17)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی شوق به لقاء و دیدار او را از او طلبیده اند.همانطور که پیش از این گفتیم این لقاء و دیدار با چشم سر نیست با چشم سرّ است.با چشم قلب و چشم دل است.نکته دیگر اینکه این دیدار و لقاء به نحو دیدار دو موجود جدا و مستقل از هم نیز نیست.زیرا در این صورت ، توهّم استقلال در وجود برای موجودی غیر از خدا پیش می آید که این نیز با توحید ناب قرآنی نمی خواند.پس تنها یک حالت باقی می ماند و آن هم ملاقات و دیدار بنده با مولای خود در حالت «فناء» است.حالتی که در آن ، بنده با از دست دادن تدریجی هستی مجازی خود فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می شود و با چشم خود خدا به ملاقات و دیدار با خدا نایل می شود.پس حضرت(ع) در حقیقت ، شوق نیل به مقامات «فناء» را از خدای تعالی درخواست می کند و می طلبد.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(50) - شوق(1)

«شوّقنی لقآءک»(1)
 
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «شوق» را که از واژه های دستگاه فکری مکتب تصوّف است به کار برده اند.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(49) - فقر(3)

«زدنی الیک فاقة و فقرا»(1)
 
«بر نیازمندی و فقر من به خودت بیفزای.»
 
 
در این فراز شریف از دعا ، حضرت(ع) واژه: «فقر» را که معادل قرآنی واژه: «درویشی» در زبان پارسی است به کار برده اند.منظور از «فقر» در کلام حضرت(ع) فقر مالی نیست. زیرا این با جهان بینی حضرت که همیشه از خدای تعالی عافیّت می طلبند نمی خواند.منظور از این «فقر» ، «فقر ذاتی»در برابرغنای ذاتی حضرت حقّ است.حضرت(ع) از خدای تعالی معرفت روز افزون نسبت به «فقر ذاتی» خود در برابر غنای ذاتی او را می طلبد.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(16)

«لا تنسنی ذکرک»(1)
«ذکرت را از یاد من نبر»
در این فراز از دعا ، امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا یاد و ذکر خودش را از یاد او نبرد.این درخواست، درخواست تداوم در «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این بارها گفته ایم امکان تداوم در «ذکر لسانی و زبانی» صفر است.زیرا زمان های زیادی ازعمر هرانسانی به مواردی مانند: خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خواندن و اندیشیدن و خفتن و ... می گذرد که در کنار آن ها نمی توان به ذکر لسانی و زبانی اشتغال داشت وناگزیر ذکرویاد خدا فراموش می شود. پس قطعا حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست امر محال نمی کنند ومنظور مبارکشان از ذکر دراین فراز عزیز،«ذکر قلبی» است.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(48) - محبّت(9)

«و لا تمنحنی بما لا طاقة لی به فتهبظنی (ممّا) یحمّلنیه من فضل محبّتک»(1)
«به خاطر محبّت سرشارت ، در میان چیزهایی که بر من تحمیل می کنی ، چیزی را که تاب تحمّل آن را ندارم به من عطا نکن که در این صورت بر من فشار می آوری.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات مهم مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(47) - سلوک(8)

«سهّل لی مسلک الخیرات الیک»(1)
 
«راه سلوک به سوی اعمال نیک را در مسیر به سوی خودت برای من هموار کن.»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سجّاد(ع) ، ایشان واژه: «مسلک» را که اسم مکان و به معنای: «راه سلوک» و هم ریشه و هم خانواده با اصطلاح:«سلوک»است به کاربرده اند.
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(46) - فقیر(1)

«سالتک مسألة الحقیر ... الفقیر»(1)
 
«از تو مانند یک شخص حقیر ... فقیر گدایی وخواهش می کنم»
 
 
در این فراز شریف از دعای حضرت سیّد السّاجدین(ع) ، ایشان واژه: «فقیر» را که معادل قرآنی اصطلاح: «درویش» است به کار برده اند.البته می دانیم که «فقیر» و «درویش» به معنای کسی که نیاز مالی دارد نیست.بلکه به معنای کسی است که نسبت به فقر ذاتی خود در برابر غنای ذاتی خدای تعالی معرفت و آگاهی قلبی دارد.
یکبار دیگر و اینبار در این متن مشاهده می شود که صوفیّه همه مفاهیم واصطلاحات مکتب خویش رادرمکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و هیچ گروهی در درون اسلام به اندازه صوفیّه از هر نظر به ویژه از نظرگاه مفاهیم و اصطلاحات دستگاه فکری خود ، خود را به اهل بیت(ع) نزدیک نمی بیند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(16) ، وحدت وجود(8)

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانندنمازهاو روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحیدحضرت(ع)توحیدعددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(15)

«الّلهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی که ، پس از وصل ریسمانش به ریسمان خویش ، او را به عنوان نشانه ای برای بندگانت ، و برج نوری در سرزمین هایت بر پا کرده ای تایید می کنی.»
در این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» به معنای :«پس از آنکه ریسمانش را به ریسمانت وصل کردی» بر مقام«فناء فی الله»درمراتب مختلف آن دلالت دارد.زیرامقصوداز«حبله»،وجود شریف امام و قطب است و منظور از «حبلک» وجود مقدس حضرت باری تعالی. این استدلال از آنجایی درست است که ترکیب در ذات حضرت حقّ راهی ندارد تا حبل را به چیزی جز وجود ذات اقدسش تعبیر کنیم.او وجود و هستی صرف است.وقتی که حبل در باره حضرت حقّ به معنای وجود و هستی باشد ناگزیر در باره نوع آدمی ، از جمله در اینجا «امام» ، هم به همان معنای وجود و هستی خواهد بود.
بنابراین ، معنای عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» این می شود که خدا وجود امام و قطب را در مراتب مختلف افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی به وجود خود پیوند می زند که این پیوند به دلیل آنکه ترکیب در ذات الهی راهی ندارد تنها به صورت «فناء» قابل تصور است و به این شکل ، مراتب «فناء افعالی» و «فناء صفاتی» و «فناء اسمایی» و «فناء ذاتی» پا به عرصه وجود می گذارند.
نکته ای که در این عبارت شریف ، بسیار حایز اهمیّت و اعتنا است در فعل :«وصلت» به معنای :«تو وصل کردی» نهفته است و آن این است که این فعل که حضرت(ع) آن را به خدای تعالی نسبت می دهد نشان می دهد که این خدا است که سالک و در اینجا به طور خاص ، امام و قطب را در مراتب فناء سیر داده نه آنکه سالک و امام و قطب ، خود توانایی ورود به مراتب و مقامات فناء را داشته باشند.این نکته بسیار ظریف و شریف ، ویران کننده سیستم دینی «دین صوری و سنتی» و تایید کننده سیتم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه است. زیرادرسیستم دینی«دین صوری وسنّتی»به متدین القاءمی شود که خود باید با تفکّرات عقلانی و نظری خود یا با پیروی از تفکرات عقلانی و نظری متفکّران دیگر به کسب هدایت بپردازد و این با جهان بینی قرآن واهل بیت(ع) ناسازگار است. اما در سیستم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه ، سالک خود با الهامات الهی متوجّه می شود و می فهمد که در سیر به سوی خدای تعالی و سیر در صراط مستقیم هدایت ، هیچ کاره است و تنها نقشی که به ظاهر دارد تداوم در طلب و اطاعت از اوامر الهی شیخ خویش است که توفیق آن را نیز در واقع خود خدای تعالی می دهد.این به طور دقیق ، و به طور کامل منطبق بر جهان بینی قرآن و اهل بیت(ع) است.         
        ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(19) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(45) - سلسله(1)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک»(1)
 
«خدایا ، همانا تو در هر زمانی دینت را به وجود امامی که او را به عنوان راهنمایی برای بندگانت و برج نوری در سرزمین هایت بر پا می داری تایید می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه «امام» را به صورت یک اسم نکره به کار برده که طبق قواعد زبان عربی می تواند شامل هر کسی که واجد شرایط امامت باشد بشود.قطعا منظور از «امام» در این فراز از دعا ، فقط اهل بیت(ع) نیستند.زیرا کسانی که با زبان اهل بیت(ع) و روایات رسیده از جانب ایشان آشنایی دارند می دانند که هر گاه که ایشان قصد مطرح کردن مطلبی را در باره خودشان داشته باشند دایره کلام را محدود به خودشان کرده و به گونه ای بر محصور بودن مطلب در باره خودشان تاکید می کنند.پس همانطور که گفتیم نکره آوردن واژه «امام» توسط حضرت نشان از آن دارد که منظور ایشان از «امام» مطلق اهل بیت(ع) نیست و شامل هر صاحب صلاحیّتی می شود.
از طرف دیگر ، حضرت(ع) این امام را در هر زمانی ، حاضر در میان مردم معرّفی می کند در حالی که اینک و در این زمان و بلکه حدود 12 قرن است که حضرت حجّت(ع) در میان مردم حضور ندارند و غایب هستند.بنابراین اگر بخواهیم امام را در این کلام حضرت(ع) ، به همان مفهوم یکی از اهل بیت(ع) بگیریم این باعث نقض کلام حضرت می شود.در حالی که می دانیم حضرت به عنوان یک امام حرفی را که می زند از روی دانش و علم قطعی الهی می زند و کلام نورانیش نقض شدنی نیست.پس این امام در این کلام نورانی حضرت(ع) علاوه بر حضرات اهل بیت(ع) دیگر کسانی را که با پرورش در مکتب اهل بیت(ع) اهلیّت امامت بر مردم زمانه خویش را یافته اند نیز شامل می شود.
واژه :«منارا» به معنای «برج نور» یا «گلدسته نور» اشاره بر «دین نوری و شهودی» این امام دارد که به این وسیله آقایان علما و فقها ازدایره دلالت کلام حضرت بیرون می روند. زیرا دین آقایان علما و فقها مبتنی بر مباحث نظری و تفکّرات انسانی است نه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی.در برابر ، اقطاب صوفیّه که از «دین نوری و شهودی» برخوردار هستند و روش دینداریشان روش دریافت نور از ذات اقدس الهی است به عنوان «برج نور» داخل در دایره دلالت کلام حضرت می شوند.
عبارت :«ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام» که این امام را مایه تایید دین الهی معرّفی می کند نشان می دهد که اگر کسی این امام را نشناسد ، یا بشناسد و انکار کند ، و در هر حال دست بیعت و ارادت به این او ندهد دین ندارد.زیرا خدای تعالی خود اینگونه خواسته و او را مایه تایید دینش قرار داده است.بنابراین تخلّف از او تخلّف از خدا و به معنای بیرون رفتن از دایره دین الهی است.
عبارت :«فی کلّ اوان» به معنای :«در هر زمانی» که بر لزوم وجود یک امام حاضردرجامعه در هرزمانی دلالت دارد افاده مفهوم «سلسله» مطرح در مکتب تصوّف را می کند.زیرا «در هر زمانی» به معنای آن است که هر امام و قطبی باید امام و قطب پس خویش را به اذن و اشاره الهی تعیین کند تا مردم در هیچ فاصله زمانیی بدون امام نمانند که این بطور دقیق منطبق بر مفهوم «سلسله» در مکتب تصوّف است.
واژه :«امام» در عصر غیبت به طور دقیق منطبق بر مفهوم قطب است که همانطور که گفتیم همچون امامان اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، «دینی نوری و شهودی» دارد و با به اتمام رساندن سیر خود در عوالم نوری و فناء در نور مطلق ذات الهی ، تبدیل به یک «منار» یا «برج نور» شده است.
عبارت :«انّک ایّدت» نشان می دهد که این امام که در عصر غیبت همان «قطب» است مویّد به تاییدات الهی است.حضرت با حرف تاکید :«انّ» بر این معنا تاکید فرموده اند.  
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(44) - طریقت(6)

«واجل به صدآء الجور عن طریقتک»(1)
 
«(ای خدا) به وسیله او(=امام و قطب هر زمانی) پژواک ظلم و ستم را از طریقت خودت دور کن.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه :«طریقت» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ----------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(18)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)
«آن ها(=اهل بیت«ع») را به عنوان وسیله ای به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»
در این فراز از دعا،امام(ع)از اهل بیت(ع)به عنوان وسیله های وصول به الله و محلّ های سلوک به سوی بهشت او یاد می کند. در مباحث پیشین اثبات کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) وصول به مقامات عالیّه انسانی حتّا وصول به آخرین و کامل ترین مقامات ، برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.در اینجا نیز یکبار دیگر حضرت(ع) بر این نکته تاکید می کنند که وصول به مقام «انسان کامل» برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.زیرا ایشان اهل بیت(ع) را به عنوان کسانی معرّفی می کند که خدای تعالی آن ها را به عنوان وسیله ها و محل های سلوک به سوی خودش قرار داده تاهر کس که بخواهدبتواندبا تمسّک به آ ن ها به سوی خدا برود و به سوی بهشت ذات سلوک کند.عبارات : «الوسیلة الیک» و «المسلک الی جنّتک» بر این نکته دلالت دارد.
چند نکته دیگر در این رابطه در متن وجود دارد که این مطلب را تثبیت می کند:
1.حضرت(ع) اهل بیت(ع) را «مسلک» یعنی«محلّ سلوک» نامیده است که این با آموزه های صوفیّه همخوانی دارد.زیرا یکی از آموزه های صوفیّه که مطابق با آرای قرآن و اهل بیت(ع) است این است که قطب(اعم از پیامبران و امامان و اقطاب صوفیّه) کسی است که دایره امکان و هستی را در وجود مقدسش کامل کرده است.بنابراین ، سالکی که اراده کرده است تا در ذیل عنایت و دستگیری او در قوس صعودی این دایره به سوی وطن اصلی خود یعنی مقام «عندیّت» و «عنداللهی» باز گردد در حقیقت در مراتب ذات قطب که به وجهی مراتب ذات خود او نیز هست سلوک می کند.حدیث شریف :«من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ، «هر کس که خودش را شناخت ربّش را شناخته است» نیز بر این معنا دلالت می کند.زیرا در این حدیث ، منظور از «ربّ» ، ذات اقدس الهی نیست منظور «شیخ و قطب» است که مظهر ربوبیّت او است.
2.عبارت :«جنّتک» با اضافه شدن واژه «جنّت» به ضمیر مفرد مخاطب :«ک» بر جنّت و بهشت «ذات» که عالی ترین جنّت و بهشت الهی است دلالت دارد.زیرا ضمیر مخاطب : «ک» اشاره به ذات الهی و مقام «فناء ذاتی فی الله» که عالی ترین و آخرین مرتبه «فناء فی الله» است دارد.آمدن این مطلب در کلام امام(ع) نیز تایید و تاکیدی دیگر بر آموزه های صوفیّه و نشان دهنده قرابت و نزدیکی کامل مکتب صوفیّه به مکتب اهل بیت(ع) است.
3.عبارات :«الیک» و «الی جنّتک» افاده حرکت به سوی مقصدی و افاده مفهوم «سلوک الی الله» را می کند که این نیز مویّد آموزه های صوفیّه صافی مشرب به وسیله اهل بیت(ع) است.
در مجموع ، این سه نکته موجود در متن نیز بر تصریح کلام امام(ع) بر «وسیله» و «مسلک» بودن اقطاب دلالت و تاکید تامّ و تمام دارد.       
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(43) - سلوک(7)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)

«آن ها(=اهل بیت«ع»)را به عنوان وسیله به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «مسلک» را که از خانواده «سلوک» و به معنای :«محلّ و جایگاه سلوک» است به کار برده اند.«سلوک» از اساسی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(42) - ظاهر(3) ، باطن(3)

«حمدا ظاهره وفق لباطنه و باطنه وفق لصدق النّیّة»(1)
 
«حمد و ستایشی که ظاهر آن موافق با باطن آن ، و باطن آن موافق با صدق در نیّت باشد.»
 
 
دراین فرازازدعای حضرت سجّاد(ع)،ایشان واژه های: «ظاهر» و «باطن» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و در عمل به همگان از جمله ظاهر گرایان در حوزه دین نشان داده اند که به عنوان عضوی از اعضای اهل بیت(ع) موافق با قرآن برای مفاهیم و حقایق دینی هم «ظاهر»ی قایل هستند و هم «باطنی».و این موافق با مکتب شیرین تصوّف است ، در حالی که متولّیان دین صوری و سنّتی با گرایش های باطنی نسبت به مفاهیم و حقایق دینی مخالف هستند.بنابراین ، اگر اینان را بتوان شیعه محسوب کرد شیعیان نصفه و نیمه ای هستند که تا نیمی از راه با قرآن و اهل بیت(ع) همراهی می کنند و توان راه یافتن به «باطن» دین را ندارند و به همین جهت به کلّی منکر ضرورت گرایشات باطنی در حوزه دین می شوند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای 47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(22) - علم شهودی(6)

«فما اختلفوا حتّی جآءهم العلم»(1)
 
«آن ها(=بنی اسراییل) مبتلا به اختلاف نشدند مگر آنگاه که علم نزد آنان آمد.»
 
 
در این آیه شریفه نیز ، عبارت :«جآءهم العلم» بر علمی که از جانب خدای تعالی می آید یعنی بر «علم شهودی»دلالت می کند و یکبار دیگر نشان می دهد که علم مورد نظر خداوند «علم شهودی» است نه علم اکتسابی و نظری.عبارت:«فما اختلفوا» نیز به روش علمای مصطلح دینی اشاره می کند که با پشت کردن به سنّت شهودی پیامبران(ع) با اتکا به فهم و درک شخصی خود در فهم متون دینی مبتلا به اختلافات درون دینی می شوند.خدای تعالی با بیان خود به تخطئه روش دینداری این عالمان به اصطلاح دینی می پردازد.    
            ----------------------------------------
1.یونس/93
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(41) - حقیقت(4)

«الحقّ من ربّک فلا تکن من الممترین»(1)
 
«حقیقت آن است که از سوی پروردگارت آمده است.پس از شک کنندگان نباش.»
 
 
در این آیه شریفه ، واژه :«حقّ» به کار رفته است که به معنای :«حقیقت» است.عبارت :«الحقّ من ربّک» به ما نشان می دهد که از دیدگاه الهی قرآن ، حقیقت آن است که از سوی خدای تعالی افاضه می شود نه آنکه علمای دینی تصوّر می کنند که با تعقلات و تفکّرات انسانی خود می توانند به دست آورند و به مقلّدان خود و عموم مردم ارایه دهند.یعنی نحوه دینداری و دین ورزی آدمی باید به گونه ای باشد که منجر به ایجاد یک رابطه شخصی و خصوصی با پروردگار خود شود و در این رابطه ، آدمی با رعایت قواعد بندگی آنچنان ظرفیّت و آمادگیی پیدا کند تا خدای تعالی حقیقت را به قلب او افاضه کند.از دیدگاه قرآن ، حقیقت آمدنی است کسب کردنی نیست.باید از جانب خدا افاضه شود نه آنکه آدمی خود سعی کند آن را به دست آورد زیرا به دست نخواهد آمد.و این با شیوه دینداری صوفیّه که با طیّ طریقت در انتظار می مانند تا پروردگارشان حقیقت را به فراخور حال و مقام آن ها به آن ها افاضه کند همخوانی ، و با روش علمای دینی و فقها که در پی کسب حقیقت به وسیله قوّه ادراکی خویش هستند به طور کامل منافات دارد.
فقط در این صورت است که با آمدن حقیقت از سوی پروردگار راه شک به روی قلب آدمی بسته می شود.زیرا امر «فلا تکن من الممترین» یک امر ارشادی نیست که قابلیّت تخلّف از آن قابل تصوّر باشد.بلکه این امر ، در حقیقت،ظهور باطن حقیقت و زبان حال حقیقت است که به حامل خود می گوید درچیزی که دیده و شهود کرده و از جانب خداوند دریافت کرده است شک نکند. 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/60
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(21) - علم شهودی(5)

«فمن حآجّک فیه من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنآءنا و ابنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین»(1)
 
«پس هر کسی که در آن(=حقیقتی که از جانب پروردگارت آمده است) پس از علمی که نزد تو آمده است ، با تو به بحث و جدل پرداخت بگو : بیایید پسرانمان و پسرانتان،و زنانمان و زنانتان ، و خودمان و خودتان را فرا خوانیم ، آنگاه (به درگاه الهی) تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
 
 
یکبار دیگر و این بار در این آیه شریفه ، عبارت :«ما جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است» بر «علم شهودی» پیامبر اسلام(ص) در برابر علم نظری و جدلی علمای مسیحی دلالت می کند.
«علم شهودی» چون از طریق سلوک و معراج الی الله و تحقق سالک به مسمّای اسماء و صفات الهی به سالک افاضه می شود ناگزیر قدرت های ماوراء طبیعی نیز برای سالک به فراخور مقام و جایگاه او و به اذن و اجازه الهی به همراه می آورد.یکی از این قدرت ها قدرت :«استجابت دعا و نفرین» و تحقق حالت مستجاب الدّعوه ای برای سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فنائی است.سالک سایر در عوالم نوری که به فراخور حال خود به مرتبه ای از مراتب «فناء فی الله» دست یافته است ، دیگر از پوست انسانی و بشری خود به تدریج به در آمده و مظهر اسماء و صفات الهی و در حقیقت مظهر خدایی شده است و آنگاه که دعا یا نفرین می کند از جایگاه یک سالک فانی دعا یا نفرین می کند و در حقیقت این او نیست که دعا یا نفرین می کند این خدا است که از زبان او دعا یا نفرین می کند و لاجرم خود ، دعا یا نفرین خود را می پذیرد ومستجاب می کند.
دراین آیه شریفه خدای تعالی به پیامبراکرم(ص)دستورمی دهد که علمای دین مسیحیّت را دعوت به مباهله(=نفرین کردن یکدیگر) کند تا عیار الهی دو طرف مشخص ، و مدّعی از صاحب حقّ متمایز و شناخته شود.در حقیقت ، خدای تعالی می خواهد به این علما و به علمای همه ادیان بفهماند که اگر شما جانشین واقعی پیامبر دین خود باشید باید مانند این پیامبر(ص) وارد عالم نور شده باشید و با تحقق به مراتب «فناء فی الله» از قدرت :«دعای مستجاب» برخوردار باشید و نباید از مباهله ترس و واهمه ای داشته باشید.اما اگر اینچنین نیستید که نیستید پس باید بفهمید که با قرار گرفتن درمسیردینداری ودین ورزی اشتباه ، فقط یک مدّعی رسوا هستیدوبه هیچ عنوان نمی توانید ادّعای جانشینی پیامبر خود و تولیّت و سرپرستی دین او را داشته باشید.       
         -------------------------------------

1.آل عمران/61

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(20) - علم شهودی(4)

«انّ الدّین عند الله الاسلام و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جآءهم العلم بغیا بینهم»(1)
«همانا دین ، نزد خدا اسلام است.و اهل کتاب پس از علمی که نزد آنان آمد از روی حسد ، و رقابت میان خویش به اختلاف پرداختند.»
نکته هایی در این آیه شریفه موجود است که به آن ها می پردازیم:
1.از متن آیه به صراحت بر می آید که منظور از دین الهی از جمله اسلام این ادیان و این اسلام مصطلح امروزی نیست.زیرا آنچه امروزه به عنوان دین در جوامع مختلف شناخته می شود دینی نیست که خدای تعالی فرستاده است بلکه برآیندی از آرا و نظریّه های علمای مصطلح دینی است.و چون خاستگاه این آرا و نظریّه ها تفکّرات عقلانی و انسانی است پس دیگر این ادیان جنبه الهی خود را که مبتنی بر وحی و معراج و شهود پیامبر آن دین بوده است ازدست داده وتبدیل به ادیانی انسانی شده اند. چالشی که علمای ادیان مصطلح امروزی با آن روبرو هستند و باید پاسخ روشنی به آن بدهند این است که اینان چگونه خود را جانشین پیامبر خود و وارث علم او می دانند در حالی که علم هر پیامبری علم معراجی و شهودی و نوری بوده است در حالی که علم اینان که علمای رسمی دین آن پیامبر هستند علم اکتسابی و تحصیلی و نظری است؟
آنچه امروزه به نام دین در جوامع بشری رایج و متداول است چون از «دین نوری و شهودی» پیامبران فاصله گرفته و متکی بر آرا ونظریّه های علمای دینی شده است،دیگردین نیست فرهنگ دینی است.زیرا دین الهی مبتنی بر وحی و شهود است در حالی که دین مصطلح امروزی مبتنی بر آرا و نظریه های عالمان مصطلح دینی است.یعنی در واقع ، ادیان امروزی را خدا نساخته است علما ساخته اند.بنابراین دیگر دین نیستند ، فرهنگ دینی هستند.
عبارت :«ما جآءهم العلم» بر اصل دین یعنی دینی که پیامبران آورده اند و بر اساس و بنیان «علمی که از آن طرف می آید» و «علم نوری ومعراجی وشهودی»استواراست دلالت می کند. عبارت :«و ما اختلف الّذین اوتوا الکتاب .... بغیا بینهم» هم بر اختلاف میان علمای مصطلح دینی پس از عصر و دوره پیامبرشان دلالت دارد.زیرا اینان که در مسیر «دین نوری و شهودی» پیامبرشان گام بر نمی دارند بر فهم و درک شخصی و عقلانی خود در فهم متون اصیل دینی متّکی هستند و چون مراتب درک و فهم ایشان با هم متفاوت است ناگزیر آرا و نظریّاتشان نیز با هم متفاوت خواهد بود و بدین شکل با هم به اختلاف و نزاع و کشمکش می پردازند و دین واحد الهی را به تفرقه در انداخته و فرقه فرقه می کنند و دینی را که برای رفع اختلافات و ایجاد وحدت انسانی فرستاده شده بود به کانون تفرقه و کینه و دشمنی تبدیل می کنند.
همانطور که پیش از این گفتیم،«علم شهودی»یکی ازمهم ترین مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» که دین پیامبران و جانشینان آن ها است می باشد و اینک منحصرا در اختیار صوفیّه صافی مشرب است.     
 
        --------------------------------------------
1.آل عمران/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(19) - علم شهودی(3)

«شهد الله انّه لا اله الّا هو و الملائکة و اولوا العلم قآئما بالقسط»(1)
«خداوند و فرشتگان و صاحبان علم - که شخصیّتی استوار بر عدالت دارند - شهادت می دهند که معبودی جز او نیست.»
در این آیه شریفه ، شهادت «اولوا العلم» ، «صاحبان علم»  در ردیف شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان و مترادف با شهادت آنان آمده است که چون شهادت خدای تعالی و شهادت فرشتگان شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» است ناگزیر شهادت «اولوا العلم» نیز باید شهادتی استوار بر شهود عینی و «علم شهودی» باشد.یعنی این «صاحبان علم» باید از «دین نوری و شهودی» بهره مند بوده و علمشان از منبع بی پایان علم الهی تغذیه کند.
نکته دیگری که ثابت می کند علم «اولوا العلم» باید علم شهودی باشد نه علم نظری و عقلی و اکتسابی ، این نکته است که واژه : «اولوا» برای بیان مالکیّت می آید.یعنی «اولوا العلم» کسانی هستند که باید مالک علمشان باشند.این در حالی است که این مالکیّت در حوزه علوم نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی محقّق نمی شود.زیرا این نوع از علم با بیماری فراموشی از مالکیّت شخص خارج می شود و او که تا پیش از بیماری ، عالم محسوب می شد در جرگه جاهلان و نادانان وارد می شود.مورد دیگری که این علم را از مالکیّت شخص عالم در می آورد و او را به شخص جاهل تبدیل می کند پیری و کهنسالی است : 
«و الله خلقکم ثمّ یتوفّیکم و منکم من یردّ الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا...»(2) ، «و خداوند شما را آفرید.سپس جان شما را می گیرد.و بعضی از شما پست ترین دوران عمر را تجربه می کنند تا هر چه را آموخته بود از یاد ببرد...»
پس در مجموع دانستیم که علمی که از راه مطالعه و تحصیل کسب می شود و به دست می آید علمی نیست که «اولوا العلم» از آن بهره مند هستند.بنابراین ، علمای مصطلح دینی که علمشان نظری و عقلی و انسانی و اکتسابی است داخل در دایره «اولوا العلم» نیستند و از «صاحبان دانش» محسوب نمی شوند.اما در برابر ، «علم نوری و شهودی» که صوفیّه طلایه داران آن هستند همان علمی است که «اولوا العلم» از آن برخوردار هستند.بنابراین منظور از «اولوا العلم» ، بزرگان و مشایخ و اقطاب صوفیّه اند.زیرا «علم نوری و شهودی» با عبور سالک دردمند از حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری و سلوک او در این عوالم ، و با فناء او در اسم «العلیم» ، و با تحقّق او در مقام مظهریّت اسم «العلیم» خدای تعالی ، به او افاضه می شود.و چون این سلوک در حقیقت ، در مراتب ذاتی خود سالک صورت می پذیرد و این علم ، عبارت از معلومات حضوری ذات سالک است بنابراین هرگز نه با بیماری فراموشی و نه با پیری و کهنسالی و نه به هیچ دلیل دیگری از حوزه تصاحب او خارج نمی شود و او به طور کامل و در هر حالی صاحب علم خود است.زیرا آنچه از دست آدمی می رود و از تصاحب او خارج می شود عرضیّات هستند در حالی که این علم ، ذاتی سالک است.پس منظور از «اولوا العلم» ، مشایخ و اقطاب و بزرگان صوفیّه هستند که مظاهر و تجلّیات اسم «العلیم» اند و علمشان «علم نوری و شهودی» و ذاتی آن ها است.
نکته دیگر در عبارت : «قائما بالقسط» نهفته است.راغب اصفهانی در باره قسط نوشته است : «القسط هو النّصیب بالعدل کالنّصف و النّصفة»(3) ، «قسط ، همان قسمت به عدالت است مانند نصف و نصفه».بنابراین معنای عبارت : «اولوا العلم قائما باقسط» این می شود : «صاحبان علمی که بر قسط و عدالت استوار هستند.» یعنی شخصیّت این «صاحبان علم» بر توازن میان قوای درونی و عدالتی که در وجودشان برقرار کرده اند استوار شده است.و این از این قرار است که سالک الی الله در مسیر سلوک موفّق خویش توفیق به برقراری توازن میان قوای درونی خود می یابد و قوّه های خیال و غضب و شهوت را در مملکت جان ، مطیع و فرمانبردار عقل الهی می کند.با تسلیم شدن این قوا در برابر عقل الهی ، تعادل و عدالت در وجود سالک برقرار می شود و جلوه و تجلّی بیرونی این تعادل و عدالت ، به صورت عدم تعدّی و ستم سالک به دیگران متجلّی می شود و ظهور و بروز می یابد.زیرا آنچه باعث گناه و ستم به خویش و به دیگران می شود توهّمی است که از قوّه خیال برمی خیزد و شرارتی است که ریشه در غضب و شهوت افسار گسیخته دارد.
عدالتی که در مورد امام جماعت شرط شده است این عدالت است نه آنچه فقها به زعم خویش تصوّر کرده اند و در رساله های عملیّه نوشته اند.زیرا چنین امامی با چنان شهودی و چنان عدالتی که در درون خویش بنا کرده است می تواند به هنگام نماز به معراج برود و مامومین را هم به همراه خود ببرد و ارواح آنان را در طول نماز ، معلّق به عزّ و عزّت قدس الهی کند.نماز چنین امامی و نماز مامومین اقتدا کننده به او ، مصداق واقعی و حقیقی فرمایش نبوی : «الصّلوة معراج المومن»(4) ، «نماز محلّ عروج مومن است» می باشد.    
         ------------------------------------------
1.آل عمران/18
2.نحل/70
3.مفردات غریب القرآن/راغب اصفهانی/ج1/ص403 
4.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(18) - علم شهودی(2)

«و لئن اتیت الّذین اوتوا الکتاب بکلّ آیة ما تبعوا قبلتک و ما انت بتابع قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبلة بعض و لئن اتّبعت اهوآءهم من بعد ما جآءک من العلم انّک اذا لمن الظّالمین»(1)
 
«و اگرهر نشانه ای را برای اهل کتاب بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد.و تو نیز از قبله آن ها پیروی نخواهی کرد.و برخی از آن ها نیز از قبله برخی دیگر پیروی نخواهند کرد.و اگر پس از علمی که نزد تو آمده است از هواهای آنان پیروی کنی در این صورت از ستمگران خواهی بود.»
 
 
نکته هایی که در این آیه شریفه نهفته است به این قرار است :
1.منظور از قبله در این آیه شریفه ، قبله در معنای مصطلح نیست.زیرا مسیحیان که از اهل کتاب هستند و مشمول مفاد این آیه می باشند اصلا شریعتی ندارند تا نیازمند قبله ای باشند.بلکه به مقتضای موضوع اصلی این آیه که در باره «دین صوری» اهل کتاب که بر اساس «علم نظری و عقلی و اکتسابی» استوار شده است و «دین نوری و شهودی» رسول اکرم(ص) که بر اساس «علم نوری و حضوری و شهودی و معراجی» بنا شده است می باشد منظور از قبله ، نوع دینداری و دین ورزی این گروه ها است که آیا دین آن ها رو به سوی قبله «دین صوری و تاریخی» است یا رو به قبله «دین نوری و شهودی»؟
2.به توضیحی که در مبحث :«علم شهودی(1)» گذشت در اینجا نیز منظور از «اهوآء» نظریّه ها و آرا و فتاوی غیر شهودی علمای دینی در حوزه دین است که چون این آرا و نظریّه ها و فتاوی ، متّکی بر نظرات شخصی و تفکرات نظری و عقلانی علمای دینی است و بر اساس دلبستگی های آن ها در حوزه هر دینی بنا شده ، «اهوآء» ، یعنی «هواهای نفسانی» آن ها نامیده شده است.
اما علم رسول اکرم(ص) چون مبتنی بر «معراج و شهود و حضور عند الله» است ،«ما جآءک من العلم» نامیده شده است. یعنی علمی که از آن طرف آمده است و هبه شدنی و بخشیده شدنی و ملکوتی و الهی است نه اکتسابی و تحصیلی.
پس طلّاب عزیز حوزه های علمیّه و دانشجویان گرامی رشته های معنویّت جوی الهیّات توجّه داشته باشند که آنچه را که آنان در قالب نظریّه ها و آرای دینی در محضر اساتید گرامی می خوانند و اکتسابی و تحصیلی است از دیدگاه خدای تعالی و قرآن چه حکمی دارد.و اگر واقعا طالبان خدا هستند باید بدانند که بر اساس دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) باید در پی کسب چگونه علمی باشند.باید توجّه داشته باشند که میراث علمی رسول اکرم(ص) میراثی شهودی و معراجی است که سینه به سینه به اهلش واگذار می شود و به ارث می رسد و درکتاب ها نوشته نشده و در مدرسه ها تدریس نمی شود.
یا علی.  
        ------------------------------------------
1.بقره/145
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(17) ، قطب(17)

«اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله یبشّرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم .... قالت ربّ انّی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذلک الله....»(1)
«وقتی که فرشتگان گفتند : ای مریم،همانا خدا تو را به کلمه ای از خودش به اسم مسیح ؛ عیسی بن مریم بشارت می دهد .... (مریم) گفت : پروردگارا ، چگونه وقتی دست بشری به من نرسیده است من صاحب فرزندی می شوم؟ (ربّ) گفت : خدا اینچنین است ....»
در این آیه شریفه ، یکبار دیگر بر اینکه مریم(ع) اهل شهود بوده و دینش «دین نوری و شهودی» بوده است و نیز بر اینکه عموم مردم از جمله اقطاب صوفیّه می توانند مانند مریم(ع) اهل شهود شوند و اهل شهود باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند تاکید می شود که شرحش را در مبحث پیشین آوردیم.
نکته ای که در این آیه اخیر جلب توجّه می کند و چشم را می نوازد این است که ازمکالمه مریم(ع)با پروردگارش و پاسخی که ربّ و پروردگارش به او می دهد که :«کذلک الله ....» ، «خدا و الله اینچنین است که ....» این مطلب بطور صریح ، روشن و آشکار می شود که این «ربّ» کسی به جز حضرت الله است.ربّ یعنی مربّی ، یعنی کسی که مسئولیّت پرورش سالک را بر عهده دارد و مامور است او را ابتدا از ظلمات به عالم نور عبور داده و سپس در مراتب و عوالم نوری سیر دهد تا او به فراخور ظرفیّت و استعدادش از این مراتب بهره مند گردد.اینکه این آیه شریفه ، «ربّ» را کسی جز «الله» معرّفی می کند مهر تاییدی است که قرآن بر آموزه های صوفیّه می گذارد.آموزه هایی مانند اینکه سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فناء با رسیدن به مرتبه فناء اسمایی و فانی شدن در اسم «ربّ» ، می تواند به نحو مظهریّت ، «ربّ» طالبان خدا و سالکان مبتدی و متوسّط شود و با دستگیری از آنان به تربیّت آنان بپردازد و در مواقع لزوم به عنوان «ربّ» سالک به مکالمه باطنی با او در عالم معنا مشغول شود و به او بشارت دهد و بیاموزد و انذار دهد و.... 
این مقامی که بیان شد مقام مشایخ است که مظهر اسم «ربّ» هستند و گرنه مقام «قطب» مقام مظهریّت اسم «الله» است که مقام جامعیّت تمام اسماء و صفات الهی است و او به نحو مظهریّت ، نه تنها «ربّ» سالکان و مشایخ است که «ربّ» تمامی موجودات و «ربّ العالمین» است.
       --------------------------------------------
1.آل عمران/45-47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(16) ، قطب(16)

«و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله اصطفیک و طهّرک و اصطفیک علی نسآء العالمین.یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الرّاکعین»(1)
«و آنگاه که فرشتگان گفتند : ای مریم ، همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ات کرده و تو را بر زنان جهان برتری داده است.ای مریم ، مطیع پروردگارت باش و سجده کن و همراه رکوع کنندگان رکوع کن.»
در این آیات شریفه نکته هایی نهفته است که مطرح می کنیم :
1.عبارت :«و اذ قالت الملائکة یا مریم ....»نشان می دهد که مریم(ع) اهل شهود و اهل «دین نوری و شهودی» بوده و فرشتگان را می دیده و سخن آنان را می شنیده است.و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده است و نه امام ، این به ما نشان می دهد که شهود و دیدار با فرشتگان و شنیدن سخن آنان برای همه بندگان خدا از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.
2.عبارت :«انّ الله اصطفیک و طهّرک»درخطاب به مریم(ع) که از عموم مردم بوده و پیامبر وامام نبوده است نشان می دهد که برای عموم مردم ؛ از جمله مشایخ و اقطاب صوفیّه این امکان هست که به وسیله خدای تعالی برگزیده شوند و پاکیزه شوند و همانند مریم(ع) که ماموریّت الهی زایش و پرورش یکی از بزرگ ترین اقطاب و پیامبران الهی را از جانب خدای تعالی بر عهده داشت ، ماموریّت الهی هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
3.عبارت :«واصطفیک علی نسآء العالمین» در خطاب به مریم(ع) که همانطور که گفتیم از عموم مردم بوده و پیامبر و امام نبوده است نشان می دهدکه همانگونه که او از طرف خدای تعالی درعصر خود به عنوان برترین زن عصر خود برگزیده شد این امکان برای قطب نیز هست که از میان عموم مردم برگزیده شده و در غیاب امام عصر(عج) و به عنوان انسان کامل ، برگزیده مردم عصر خود باشد و این ندای الهی برگزیدگی را به لسان الهی بشنود.
4.عبارت :«یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی ....» نشان می دهد که دیگر کسانی که مانند مریم(ع) در مسیر شهود هستند و مانند مشایخ و اقطاب صوفیّه از « دین نوری و شهودی» برخوردار هستند نیز می توانند مخاطب کلام الهی واقع شده و از دستورات خاصی بهره مند شوند.     
            --------------------------------------
1.آل عمران/42-43 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(15)

«قال آیتک الّا تکلّم النّاس ثلاثة ایّام الّا رمزا واذکر ربّک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الابکار»(1)
«(خدای تعالی خطاب به زکریّا که نشانه ای بر فرزند دار شدنش از او طلبید) گفت : نشانه تو این است که تا سه روز - مگر به صورت رمزی و اشاره ای - قادر به سخن گفتن نخواهی بود. و (در این مدّت) پروردگارت را شبانگاهان و بامدادان بسیار یاد کن.»
در این آیه شریفه ، عبارت :«واذکر ربّک کثیرا» ، «و پروردگارت را بسیار یاد کن» بر «ذکر قلبی»دلالت دارد.زیرا از طرفی «کثیرا» بر زیاد بودن زمان این ذکر دلالت می کند که این با لسانی و زبانی بودن این ذکر همخوانی ندارد.زیرا آدمی کارهای زیادی از بامدادان تا شامگاهان برای انجام دادن دارد که این کارها توجّه او را به خود معطوف می کند و جلوی تمرکز بر روی ذکر لسانی و زبانی را که باید توام با تمرکز ادا شود می گیرد.پس «کثیرا» لسانی و زبانی بودن این ذکر را نفی می کند.از طرف دیگر ، به ویژه در این دستور الهی خدای تعالی به زکریّا می گوید که تا سه روز قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نخواهد بود.و این با لسانی و زبانی بودن این ذکر کاملا منافات دارد و به طور کامل آن را نفی می کند.زیرا کسی که قادر به تکلّم کردن و سخن گفتن نیست و نمی تواند زبانش را در ادای کلمات به کار اندازد ، چگونه می تواند زبانش را در ادای ذکر لسانی و زبانی به کار اندازد؟ 
پس ناگزیر این ذکر هم از نوع «ذکر قلبی» است که سنّت ذکری پیامبران و اهل بیت(ع) و به پیروی از آنان ، سنّت ذکری صوفیّه صافی مشرب است.
            -------------------------------------
1.آل عمران/41
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(15) - علم شهودی(1)

«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قل انّ هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت اهوآءهم بعد الّذی جآءک من العلم ما لک من الله من ولیّ و لا نصیر»(1)
«و یهودیان و مسیحیان هر گز از تو راضی نمی شوند تا آنگاه که از آیین آن ها پیروی کنی.بگو : همانا هدایت الهی هدایت واقعی است و اگر پس ازعلمی که(از جانب خدا)نزد توآمده است از هواهای(نفسانی) آن ها پیروی کنی در برابر خدا هیچ ولیّ و سرپرستی نخواهی داشت.»
عبارت :«جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است»نشان می دهد که علمی که مورد نظر خداوند است،«علم شهودی» و «علم الهی» و علمی است که از آن طرف می آید. علمی است که داده شدنی و آمدنی است.کسب کردنی نیست. تحصیلی و مطالعاتی و آکادمیک نیست.«نوری»است.سیاهه ای بر اوراق نیست.
عبارت :«و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم» به معنای :«و یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی شوند مگر آنکه از آیین آن ها پیروی کنی.» و قرار دادن آن در برابر «علم شهودی» رسولخدا(ص) :«جآءک من العلم» نشان می دهد که علم روسا و علمای ادیان یهودیّت و مسیحیّت که همانطور که می دانیم علمی اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مورد رضایت خداوند نیست.این نشان می دهد که در امّت اسلام نیزکسانی که درحوزه دین،ازعلم شهودی بهره مندند یعنی صوفیّه صافی مشرب ، مورد رضایت و قبول الهی هستند و کسانی که علمشان اکتسابی و نظری و مطالعاتی است مردود درگاه الهی هستند.
عبارت :«اهوآءهم» نشان می دهد که آیین یهودیّت و مسیحیّت بر نظرات و آراء و نظریّات علمای دینی آن ها استوار شده است.«اهوآءهم» بر آراء و نظریّات و فتاوی نظری و عقلانی و شخصی و غیر شهودی علمای دینی یهودی و مسیحی دلالت دارد که چون این آراء و نظریّات و فتاوی ، متّکی بر فهم و درک شخصی علمای آن ها استوار است خدای تعالی نام : «هواهای نفسانی»را برآن نهاده است و اصلا آن را علم ندانسته است.زیرا این آراءونظریّه ها ریشه در الهامات و مکاشفات الهی ندارد و متّکی بر دریافت های نظری-عقلانی انسان ها است.
آنچه دراین رابطه مهم به نظر می رسداین است که این تذکری که خدای تعالی به رسولخدا(ص) می دهد در حقیقت تذکری است که به همه امّت اسلام می دهد و آنان را موظّف می کند تا در مسیر شهودی و «دین نوری و شهودی» رسولخدا(ص) گام بردارند تا از علم خدادادی و شهودی و حضوری بهره مند شوند و مورد رضایت و عنایت الهی واقع شوند.این آیه به ما تذکر می دهد تا مانند علمای یهودی و مسیحی ، دین خود را بر آراء و نظریّه های انسانی بنیان ننهیم تا مورد غضب الهی واقع نشویم.    
           -------------------------------------
1.بقره/120
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(14) ، قطب(15)

«فتقبّلها ربّها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفّلها زکریّا کلّما دخل علیها زکریّا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انّی لک هذا قالت هو من عند الله انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب»(1)
«پس پروردگارش او را به نیکویی پذیرفت و او را نیکو پرورش داد و زکریّا را به سرپرستی او گمارد.هر گاه زکریّا به محراب نزد او می رفت رزق و روزیی(آسمانی)نزد اومی یافت. (یکبار) گفت : ای مریم ، این از کجا برای تو رسیده است؟ او گفت : این از جانب خدا آمده است.همانا خدا هر کس را که بخواهد بدون حساب روزی می دهد.»
نکته هایی در این آیه موجود است که در حدّ توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارات :«فتقبّلهاربّهابقبول حسن و انبتها نباتا حسنا»و«قالت هو من عند الله» نشان می دهند که مهمترین ملاکی که نشان می دهد شخص مورد قبول خدای تعالی واقع شده ، و خدای تعالی او را به نیکویی پرورش داده است این است که روش دینداری ودین ورزی او روشی شهودی باشد.با خداوند ارتباطی بی واسطه داشته باشد.پس بهره مندی شخص از «دین نوری و شهودی» مهم ترین ملاک و میزانی است که نشان می دهد وی و دین وی مورد رضایت خدای تعالی است.
2.عبارت:«و کفّلها زکریّا»به معنای:«وزکریّا را بر سرپرستی او گمارد»نشان از صحّت ودرستی روش دینداری ودین ورزی صوفیّه دارد که مبتنی بر گردن نهادن به ولایت پیر و مراد و قطب دارد که این پیر و مراد و قطب باید مانند زکریّا و دیگر انبیا و اهل بیت(ع) از «دین نوری و شهودی» و ناگزیر از «علم شهودی» برخوردار باشد تا بتواند مرید خود را مانند مریم(ع) به سرمنزل شهود و بهره مندی از رزق و روزی آسمانی رهنمون شود.
3.تصریح آیه شریفه به بهره مندی مریم(ع)ازحالات و مقامات شهودی و بهره مندی وی از رزق و روزی آسمانی و با در نظر گرفتن این مطلب که مریم(ع) نه پیامبر بوده و نه امام و نه هیچ مسئولیّتی ولایی را بر عهده داشته نشان می دهد که از نظر خدای تعالی و از دیدگاه قرآن ، راه شهود و نیل به مقامات الهی برای همگان باز است و به هیچ عنوان در انحصار پیامبران و اهل بیت(ع) نیست.بنابراین هیچ بعدی عقلانی و قرآنی و الهی بر سر اعتقاد صوفیّه که معتقد به این هستند که قطب ، انسان کامل است وجود ندارد.
4.عبارت : «انّ الله یرزق من یشآء بغیر حساب» که سخن مریم(ع) است و خدای تعالی آن را به دیده قبول نقل کرده است نیز بر صحّت و درستی استدلال ما در مطلب شماره3 دلالت می کند.زیرا «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدا از جمله وجود مقدّس اقطاب نیز می شود.     
         ------------------------------------------
1.آل عمران/37 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(13)

«و یقول الّذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»(1)
«و کافران می گویند تو فرستاده شده نیستی.بگو : خدا و کسی که علم کتاب نزد او است به عنوان شاهد میان من و شما کافی هستند.»
 در این آیه شریفه ، نکته هایی موجود است که به شرح مختصر آن ها می پردازیم : 
1.خدای تعالی به پیامبر(ص) دستور نمی دهد تا در برابر مخالفان به ارایه براهین مختلف برای اثبات الهی بودن ماموریّت خویش بپردازد.فقط به او دستور می دهد تا به مخالفان بگوید که شهادت خدا و عالمان به علم کتاب برای او کافی است.از اینجا تفاوت میان روش پیامبر(ص) و روش متولّیان دین صوری وسنّتی و نیز اشتراک روش پیامبر(ص) با صوفیّه آشکار می شود.زیرا در دین صوری و سنّتی ، برای منکوب و مغلوب کردن طرف مباحثه سعی می شود از هر ابزار علمی-نظری استفاده شود که این با سنّت انبیا و اهل بیت(ع) همخوانی ندارد.امّا در تصوّف ، فقط توضیح دادن هست. روش صوفیّه مانندروش انبیا واهل بیت(ع) بوده و اهل جدل و بحث کردن نیستند.در مورد هر مسئله ای که نیاز باشد به ارایه توضیحات بسنده کرده و اگر طرف مقابل نپذیرد با او به بحث و جدل نمی پردازند.
2.چون علم خدای تعالی علم حضوری و شهودی است نه علم اکتسابی ناگزیر علم «من عنده علم الکتاب» یعنی علم کسانی که علم به کتاب نزد آن ها است نیز که با حرف عطف «واو» به خدای تعالی پیوند داده شده اند نیز باید «علم حضوری و شهودی» باشد.اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی در حوزه دین مردود است.یعنی از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، کسی با مطالعه و تحصیل  و کسب علوم نظری و ظاهری در حوزه دین ، عالم به علم دینی محسوب نمی شود.بلکه علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم حضوری و شهودی است که با سلوک الی الله و دریافت معرفت نفس که معرفت ربّ است به دست می آید.و نکته ای بسیار مهمّی که باید در نظر داشت این است که اساسا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، فقط یک علم وجود دارد نه علوم متفاوت و آن «علم نوری» است که چون نور از عالم وحدت است و واحد است ناگزیر ، «علم نوری» نیز از عالم وحدت است و واحد است.به همین جهت در تصوف به پیروی از روش قرآن و اهل بیت(ع) فقط سخن از «علم نوری» است که از طریق شهود حاصل می شود.صوفیّه مانند علما مدّعی علوم مختلف فقهی و اصولی و تاریخی و تفسیری و .... نیستند.بلکه فقط از یک علم سخن می گویند و آن «علم نوری» است.پس از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، در حوزه دین ، علوم وجود ندارد بلکه علم وجود دارد و آن هم محصول شهود است نه محصول تفکّر انسانی.
بنابراین ، یکی از مولّفه های تشکیل دهنده «دین نوری و شهودی» ، «علم نوری و شهودی» است.یعنی علمی که از آن طرف می آید و محصول تفکر انسانی نیست.به همین جهت ، ما در چندین شماره از مباحث آینده به تبیین این واقعیّت و این حقیقت که علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) علم اکتسابی نیست و «علم نوری و شهودی» است خواهیم پرداخت.
3.خدای تعالی «علم به کتاب» را میزان شهادت صحیح قرار داده است.قرآن در جای دیگری به صراحت عنوان کرده است که این علم ؛یعنی علم به کتاب،از طریق شهود به دست می آید نه از راه تحصیل و اکتساب.به عبارت دیگر ، این کتاب ، کتاب نوشته شده به خط انسانی نیست تا بشود به مطالعه آن با چشم بصری پرداخت.بلکه کتاب وجود و هستی است که ارکان آن را اسماء الهیّه تشکیل می دهند و فقط از طریق «مشاهده و شهود» می توان نسبت به آن علم پیدا کرد :
«کلّا انّ کتاب الابرار لفی علّیّین. و ما ادراک ما علّیّون.کتاب مرقوم.یشهده المقرّبون.»(2) ، «هرگز.همانا کتاب ابرار در علّیّین است.و تو چه می دانی که علّیّین چیست.کتابی نوشته شده است که مقرّبان آن را مشاهده و شهود می کنند.»
اگر بنا را بر این بنهیم که منظور از این «کتاب» ، نامه اعمال ابرار و نیکان است باز هم در اصل مسئله تفاوتی ایجاد نمی کند.زیرا بر اساس قاعده فلسفی:«اتّحاد عاقل و معقول» قاعده : «اتّحاد عامل و معمول» هم برقرار و صحیح است.یعنی آدمی با اعمالی که انجام می دهد اتّحاد برقرار می کند و با آن ها یکی می شود.پس نامه اعمال ابرار ، در حقیقت ، مرتبه نهایی از مراتبی است که به آن واصل شده اند.و چون این مراتب در واقع عبارت از همان مراتب وجودی عالم وجود است منطبق بر مراتب دانی به عالی وجود حقّ تعالی است.زیرا تمام مراتب وجودی به طور استقلالی از آن حضرت حقّ تعالی است.بنابراین ، منظور از «علم به کتاب» علم به این مراتب عالم هستی و در حقیقت علم به افعال و اسماء و صفات الهی و علم به ذات الهی - که از طریق فناء سالک در ذات الهی صورت می گیرد - است و این علم تنها از راه شهود به دست می آید.این علم ، در مراتب افعالی و اسمایی و صفاتی ، که هنوز سالک از هستی مجازی برخوردار است از طریق شهود او و در مرتبه فناء ذاتی که سالک هستی مجازی خود را از دست می دهد و فانی در ذات اقدس الهی می شود از طریق شهود ذات نسبت به خودش حاصل می شود.بنابراین ، این علم «علم نوری و شهودی» و عالمان به این علم ، «اهل الله» و« سالکان واصل» هستند نه عالمان به علم اکتسابی.         
          ------------------------------------------
1.رعد/13 
2.مطفّفین/18-21
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(40) - حجاب(5)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن هارا ازظلمات به نورعبورمی دهد.»
 
 
 در این آیه شریفه ، «ظلمات» به صیغه جمع آمده و مفرد آن ظلمت است.ظلمت ، به جنبه خلقی موجودات عالم هستی گفته می شود که چون این جنبه خلقی مانع عبور دید آدمی از ظاهر موجودات به باطن آن ها و شهود نور خدا می شود ، «حجاب» و پرده نامیده شده است.از جمع آمدن این اسم در قرآن مشخص می شود که تعداد آن ها یکی دو تا نیست و بسیار است.
البته نور هم یک نور نیست و نورها است.زیرا مراتب دارد و هر مرتبه از آن «حجاب» شهود نور مرتبه بالاتر می شود که در زبان اهل بیت(ع) به مراتب آن اشاره شده و ما در مباحث پیشین به آن اشاره کردیم.اما چون در هر حال نور ، نور است و با آنکه از مراتب زیادی برخوردار است ، حقیقت آن ، واحد است در قرآن به صیغه مفرد آمده است.
پس اینکه صوفیّه از وجود «حجاب های ظلمانی» و «حجاب های نورانی» سخن به میان آورده و این ها را اصطلاح کرده اند ریشه در قرآن و دیدگاه اهل بیت(ع) دارد.
        --------------------------------------------
1.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(7) ، دین نوری و شهودی(12)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور و الّذین کفروا اولیآئهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الی الظّلمات»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد و کافران ، طاغوت اولیای آن ها است.آن ها را از نور به ظلمات عبور می دهد.»
 
 
همانطور که از متن آیه بر می آید دو وضعیّت برای آدمی در عالم هستی برقرار است که نسبت آدمی به ایمان و کفر بر اساس نسبت او با این دو وضعیّت روشن می شود :
1.قرار داشتن در ظلمات و اسیر بودن در بند حجاب های ظلمانی.
2.قرار داشتن در نور و رستن از قید ظلمات و بند حجاب های ظلمانی.
طبق بیان الهی در آیه شریفه ، اگر کسی در بند حجاب های ظلمانی اسیر باشد و حواس و مشاعر باطنی او بسته باشد کافر محسوب ، و اگر از این بند رسته باشد و وارد عالم نور شده باشد مومن محسوب می شود.آیات دیگر کتاب کریم در یک هماهنگی و هارمونی عجیبی با این آیه ، این واقعیّت را تایید می کنند.از جمله : «و ما یستوی الاعمی و البصیر.و لا الظّلمات و لا النّور.و لا الظّلّ و لا الحرور.و ما یستوی الاحیآء و لا الاموات.»(2) ، «کور و بینا یکسان نیستند.و نور و ظلمات هم همچنین.و سایه و گرما نیز.و زندگان و مردگان برابر نیستند.» ، در این آیات ، کور دلی ، و ظلمات که نماد حجاب های ظلمانی است ، و سایه که نماد وجود سرد و خاموش است ، و مردگان مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است ، چشم دلش کور و وجودش سرد و خاموش و به سان مردگان و در حقیقت ، خود مرده متحرّکی است.اما در برابر ، بینایی چشم دل و نور و حرارت و زندگان نیز مترادف هم آمده اند.یعنی کسی که با عبور از بند حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده است ، چشم دلش باز و وجودش گرم و با حرارت و به سان زندگان و در حقیقت ، خود زنده است.با جمع میان آیه ای که در صدر کلام آمد و این آیات شریفه این دو حالت برداشت می شود :
1.مومن کسی است که در تحت ولایت الهی - که این ولایت الهی به وسیله خلیفه و ولیّ وقت و به نمایندگی از جانب خداوند اعمال می شود - از ظلمات به نور عبور کرده و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است و وجودش گرم و با حرارت و خود ، زنده حقیقی و جاودان است.
2.کافر کسی است که در ظلمات و حجاب های ظلمانی اسیر است و ناگزیر مشاعر باطنی از جمله چشم دلش کور و بسته است و وجودش سرد و خاموش و خود ، مرده حقیقی است گرچه به ظاهر زنده است و زندگی می کند.زیرا وی تحت ولایت طاغوت قرار دارد.
پس ملاک و میزان الهی برای آنکه هرکسی بتواند خود را محک بزند که تحت ولایت خدای تعالی قرار دارد یا تحت ولایت طاغوت این است که ببیند مشاعر باطنی اش باز است یا بسته؟اگر مشاعر باطنی اش بسته و چشم دلش کور است باید بداند تحت ولایت طاغوت قرار دارد حتّا اگر به تمام قوانین شرع مبین عمل کند.این ملاک و میزانی است که قرآن به دست ما می دهد.
از طرف دیگر ، همانطور که در مباحث پیشین گفتیم ، ظلمات جمع ظلمت است و در قرآن نماد توجه به کثرات و به جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی است.اما نور که همیشه در قرآن به صورت یک واژه مفرد آمده است ، مفرد بودن آن نماد عالم وحدت وتوجّه به عالم وحدت است.بنابراین ، کافر کسی است که در بند حجاب های ظلمانی اسیر است.یعنی در جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی گیر کرده است و چشم دلش باز نیست تا با عبور از ظاهر اشیاء و موجودات و عبور از جنبه وجه الخلقی ، وجود حقّانی آن ها یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها یا به عبارت قرآنی ، نور خدا را در وجود آن ها ببیند.پس در جنبه خلقی اشیاء و موجودات اسیر می شود و ناگزیر برای آن ها ویژگی استقلال در وجود را تصوّر می کند.هر یک از این اشیاء و موجودات و این کثرات برای او به مثابه حجابی هستند که دید او را کور می کنند تا او نور الهی را در باطن آن شیء و آن موجود نبیند.پس هر یک از این اشیاء و موجودات ، در حقیقت ، ولیّ او محسوب می شود که او را از سوی جنبه نوری و حقّانی خود به سوی جنبه ظلمانی و خلقی خود حرکت می دهد.و چون در عالم کثرات ، اشیاء و موجودات بسیاری وجود دارد ، این ها در مجموع ، «اولیاء» او محسوب می شوند و چون حرکتشان از نور - که این نور ، همان خدا است(3) - به سوی ظلمت است طاغوت هستند.اما مومن کسی است که چون تحت ولایت الهی از حجاب های ظلمانی به عالم نور عبور کرده و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز است به مدد این چشم دل از جنبه ظلمانی یا همان جنبه وجه الخلقی اشیاء و موجودات عالم هستی عبور کرده و در آن سوی موجودات عالم ، جنبه نورانی یا همان جنبه وجه الحقّی آن ها  یا به عبارت دیگر ، نور خدا را مشاهده و شهود می کند.و چون نور حقیقتی واحد است پس او در پس پرده موجودات و در آن سوی وجود موجودات ، «وحدت در وجود»و«وحدت وجود»را مشاهده وشهودمی کند. بنابراین از دیدگاه قرآن ، شهود «وحدت دروجود» و «وحدت وجود» عنایتی است که شامل حال مومنان می شود و ویژگی خاص ایشان است.
پس قرآن یکبار دیگر و بدینسان که دیدیم بر نوری وشهودی بودن دین ، و بر «دین نوری و شهودی» تاکید می کند.    
       -----------------------------------------------
1.بقره/257
2.فاطر/19-22
3.نور/35 : «الله نور السّماوات و الارض»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(14)

«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصّلوة»(1)
«مردانی که هیچ تجارتی و خرید وفروختی آن هارا ازذکر الهی و برپایی نماز باز نمی دارد.»
 نماز از مصادیق ذکر لسانی و زبانی و بلکه مهم ترین مصداق آن است.به همین جهت ، جدا آوردن عبارت های : «ذکر الله» و «اقام الصّلوة» نشان می دهد که منظور از این «ذکر الله» ذکر لسانی و زبانی نیست بلکه «ذکر قلبی» است.
عبارت : «لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» هم بر قلبی بودن این ذکر تاکید دارد.زیرا همانطور که پیش از این گفتیم ذاکر بودن به ذکر لسانی و زبانی اصلا و به هیچ عنوان با تجارت وخرید وفروخت سازگاری ندارد.چون به هنگام تجارت و خرید وفروخت زبان در کار ذکرشیرین دنیا است ونمی تواند به کار ذکر زبانی بپردازد.پس تنها ذکری که می توان با آن به تجارت و خرید و فروخت پرداخت بدون آنکه این تجارت و خرید و فروخت مزاحمتی برای پرداختن به آن داشته باشد «ذکر قلبی» است.
مقدّم آوردن «ذکر الله» بر «اقام الصّلوة» نشان می دهد که این ذکر که «ذکر قلبی» است ارزش بیشتری نسبت به بر پایی نماز که از مصادیق «ذکر لسانی و زبانی» است دارد.دلیل آن را هم پیش از این گفته ایم که «ذکر لسانی و زبانی» و نماز که مهم ترین مصداق آن است در موقعیّت های زیادی مانند : خوردن و نوشیدن و خفتن و سخن گفتن و .... عملی نیست.اما در برابر،«ذکر قلبی» همیشه و در همه حال عملی است و هیچ چیزی نمی تواند مانع آن شود.
        -------------------------------------------
1.نور/37
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(5)

«الله نور السماوات و الارض .... فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال.رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»(1)
«خدا نور آسمان ها و زمین است....(این نور) در خانه هایی است که خدا اجازه داده است که آن ها را برافرازند و بسازند و در آن ها اسم خدا یاد شود و در آن ها بامدادان و شامگاهان او را ستایش کنند.(در این خانه ها) مردانی هستند که هیچ تجارتی و خرید و فروختی آن ها را از یاد خدا باز نمی دارد.»
مضامین این آیه شریفه در باره «خانقاه» و «خانقاه نشینان» است که به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت : «یذکر فیها اسمه» ، «اسم او در آن خانه ها یاد می شود» نشان می دهد که بنیان برپایی این خانه ها بر «ذکر الهی» و بزرگداشت آن پی ریزی شده است.
2.از طرف دیگر می دانیم که این ویژگی یاد شده در بالا از ویژگی های مساجد نیز هست : «و من اظلم ممّن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه»(2) ، «و چه کسی ستمکار تر از کسی است که مانع از یاد شدن اسم خدا در مساجد می شود؟» پس چه نیازی به تاسیس «خانقاه» بوده است؟ خدای تعالی خود پاسخ این پرسش را به روشنی داده است : «الله نور السّماوات و الارض .... فی بیوت» ، تفاوتی که این خانه ها و این «خانقاه»ها با مساجد دارند این است که نور خدا دراین خانه ها و این «خانقاه»ها است.به عبارت دیگر ، روش دینداری و دین ورزی کسانی که به این خانه ها و «خانقاه»ها می روند روش مبتنی بر کسب و دریافت «نور الهی» است.روش کسب «نورانیّت»قلبی است.درحالی که روش کسانی که به مسجد ها می روند مبتنی بر رعایت خشک و خالی قوانین شریعتی است و اینکه این رعایت قوانین شریعت برای آن ها نوری بیاورد یا نیاورد مورد نظر و موضوع دینداری و دین ورزی آن ها نیست.اصلا این مسئله برای آن ها مطرح نیست.
3.حال این پرسش مطرح می شود که همانطور که دیدیم در آیات شریفه قرآن هم مسجد و هم «خانقاه» هر دو ، به عنوان محلّ «ذکر الهی» مطرح شده اند.پس چرا در یکی نور خدا هست و در دیگری نیست؟
پاسخ این است که در هر دو جا نور خدا هست.اما اینکه قرآن به ویژه فقط از «خانقاه» به عنوان محلّ ظهور نور الهی یاد می کند به این دلیل است که ذکر اهل مسجد «ذکر لسانی» است.نمازی هم که در آنجا خوانده می شود از مصادیق «ذکر لسانی» و زبانی است.و چون «ذکر لسانی» ضعیف است و به ویژه اینکه به قلب هم سرایت نمی کند و قلب را ذاکر نمی کند به همین دلیل نور بسیار ضعیفی تولید می کند و چون امکان تداوم در «ذکر لسانی» امکانی صفر است همین نور ضعیف هم پس از مدّتی کوتاه که این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع می شود از بین می رود.به همین دلیل است که در مسجد،نور قابل اعتنایی تولید ونگهداری نمی شود. اما ذکر «اهل خانقاه» به پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) ، «ذکر قلبی» است.یعنی ذکری که به قلب راه می یابد و قلب را ذاکر می کند :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
به همین دلیل ، این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع نمی شود و در تمامی این موارد و در تمامی لحظه های عمر یک سالک الی الله ادامه دارد.زیرا خوردن و نوشیدن و.... به وسیله اعضای بدن انجام می شود همانطور که «ذکر لسانی» نیز به وسیله زبان که از اعضای بدن است انجام می پذیرد اما «ذکر قلبی» به قلب راه یافته و به وسیله قلب و روح و جان آدمی عملی می شود و ربطی به اعضای بدن ندارد.پس می تواند بطور مداوم انجام پذیرد و چون تداوم یکی از ویژگی های اصلی آن است ، برای سالک ذاکر ، نورانیّت می آورد و «خانقاه» را که جای زندگی و عبادت و عبودیّت سالک است نیز نورانی می کند.
4.واژه «بیوت» جمع واژه «بیت» است.چرا خداوند به جای مسجد در اینجا واژه «بیت» به معنای «خانه» و «خانه گاه» که معرّب(=عربی شده) آن «خانقاه» است را به کار برده است؟ زیرا می خواسته است به همگان یادآوری کند که همانطور که دیرها و صومعه های مسیحی مورد تایید او است و قرآن آن ها را تایید کرده است - و ما در شماره های بعدی مبحث «خانقاه» آیاتش را خواهیم آورد - به همان میزان و بلکه بیشتر ، «خانقاه»های مسلمانان و شیعیان که محلّ تجمّع تیزهوشان مدرسه معنا است هم مورد تایید او است و به اذن و اجازه خاص او ایجاد شده اند.عبارت : « فی بیوت اذن الله ان ترفع» بر این اذن و اجازه خاص تاکید می کند.
بر خلاف آنچه مترجمان قرآن گمان کرده اند ، «ترفع» تنها به معنای «ارجمندش دارند» یا معادل های آن نیست.زیرا ماضی این فعل در قرآن به معنای «برافراشتن» که معنای «ساختن» می دهد نیز به کار رفته است : «الله الّذی رفع السّماوات بغیر عمد ترونها»(3) ، «خدایی که آسمان ها را بدون ستون هایی که دیده شوند برافراشت.» ، پس «ترفع» که مضارع آن است نیز می تواند در آیه : «فی بیوت اذن الله ان ترفع» به معنای ساخته شدن به کار رفته باشد و معنای آن چنین باشد :«(نور الهی) درخانه هایی است که خداوند اجازه داده است تا ساخته شوند».
پس تاسیس خانقاه به اشاره و اجازه مستقیم خدای تعالی بوده است.زیرا همین خدایی که دین اسلام را فرستادخودمی دانست که مساجد بزودی به دست نا اهلان و نامحرمان و خلفای ستمگر و عالم نمایان دینی خواهد افتاد و با قرار گرفتن سرپرستی مساجد در دست آن ها مسمّایی برای همان «ذکر لسانی» ضعیف نیز باقی نخواهد ماند.به همین جهت پیشاپیش به تیزهوشان عالم معنا ؛ یعنی صوفیّه صافی مشرب اجازه تاسیس جایگاهی که فقط محلّ ذکر الهی باشد نه جایگاه سیاسی بازی و ....را داد.
5.عبارت : «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة» نشان می دهد که ذکر مورد نظر در این آیه «ذکر قلبی» است که منحصرا در اختیار صوفیّه است.زیرا تنها ذکری که به هنگام تجارت و خرید و فروخت می توان به آن ذاکر بود «ذکر قلبی» است.چرا که زبان به هنگام تجارت و خرید و فروخت به ذکر دنیا در کار است و نمی تواند مشغول ذکر خدا باشد.از طرف دیگر ، خدای تعالی با عبارت : «ذکر الله و اقام الصلوة» حساب ذکر مورد نظر خود را از حساب اقامه نماز که از مصادیق ذکر لسانی است جدا می کند و به ما می فهماند این ذکر ، «ذکر لسانی» نیست «ذکر قلبی» است.
این مسئله نشان می دهد که آن خانه ای که این مردانی که تجارت و خرید و فروخت ، آن ها را از ذکر خدا و یاد خدا غافل نمی کند مسجد مصطلح نیست بلکه «خانقاه» است.زیرا همانطورکه گفتیم مسجد جای کسانی است که اهل«ذکر لسانی» هستند و فقط «خانقاه» جایگاه اهالی «ذکر قلبی» است.    
            -----------------------------------
1.نور/36-37
2.بقره/114
3.رعد/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(14)

«یهدی الله لنوره من یشآء»(1)
 
«خدا هر کس را که بخواهد به نور خویش هدایت می کند.»
 
 
 این قسمت از آیه شریفه نور ، شبهه مخالفان صوفیّه و متولّیان دین صوری و سنّتی را مبنی بر اینکه هدایت شدن به عالم نور ویژه اهل بیت(ع) است و اقطاب و مشایخ صوفیّه از این هدایت بی نصیب هستند از بیخ ریشه کن می کند.زیرا عبارت : «من یشآء» اطلاق دارد و شامل همه بندگان خدای تعالی از جمله وجود مقدس و ملکوتی اقطاب و مشایخ صوفیّه نیز می شود.
             -------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(13) ، دین نوری و شهودی(11)

«هو الّذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و انّ الله بکم لرءوف رحیم»(1)
 
«او کسی است که آیات روشنگری را بر بنده خود نازل کرد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.و همانا او نسبت به شما رئوف و مهربان است.»
 
 
 این آیه شریفه نیز بر نوری و شهودی بودن دین مورد نظر خدای تعالی تاکید می کند.نکاتی در این آیه شریفه مطرح شده است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.«عبد» یا بنده کسی است که از ظلمات به نور عبور کرده است.پس تا کسی از ظلمات به نور عبور نکرده باشد قادر به عبودیّت و بندگی نیست.
2.هدف خدای تعالی از فرستادن رسول اکرم(ص) عبور دادن مردم از ظلمات به نور بوده است.پس تا کسی با عبور از ظلمات وارد عالم نور نشود در حقیقت به ندای : «هل من ناصر ینصرنی» رسول اکرم(ص) پاسخ نداده و او را در راه هدفش که عبور مردم از جمله خود این شخص از ظلمات به نور بوده است تنها گذاشته است.چنین شخصی چگونه می تواند ادّعا کند که مسلمان است و دوستدار رسولخدا(ص) است.
3.کسانی «محمّدی» و از امّت محمّد محسوب می شوند که با تحقّق هدف رسول اکرم(ص) از ظلمات به نور عبور کرده باشند.کسانی که در پوسته ظاهری دین و در شریعت خود را گرفتار کرده اند ، اسیران ظلمات و حجاب های ظلمانی هستند و محمّدی به حساب نمی آیند گر چه به ظاهر داخل در امّت محمّد(ص) باشند.
4.هدف از نزول قرآن عبور مردم از ظلمات به نوربوده است. پس کسانی که قرآن می خوانند وخود رامعتقد به قرآن می دانند در حالی که نه عبور کرده اند و نه خود را در مسیر عبور از ظلمات به نور قرار داده اند و نه به اینگونه مسایل اعتقادی دارند ، مصادیق حدیث شریف نبوی : «ربّ تال القرآن و القرآن یلعنه»(2) ، «چه بسا کسی قرآن تلاوت می کند در حالی که قرآن او را لعنت می کند» هستند. 
5.قرآن عبور دادن مردم از ظلمات به نور به وسیله خدای تعالی را نشانه رأفت و رحمت خدا نسبت به آنان می داند.پس کسی که از ظلمات به نور عبور نکرده و خود را در مسیر عبور قرار نداده از رأفت و رحمت ویژه پروردگار بی بهره و بی نصیب است.
6.راه رسیدن به مقام«عبد»که مقامی بالاتراز رسالت است(3) عبور از ظلمات به نور است و راه عبور هم بر همه مردم باز است وهمه به وسیله دعوتی الهی دعوت به عبور شده اند.پس هیچ بعدی در زمینه ادّعای صوفیّه مبنی بر اینکه اقطاب هم به مقام «عبد» نایل شده اند و مامور الهی عبور دادن مردم از ظلمات به نور در عصر غیبت هستند وجود ندارد.
               ---------------------------------
1.حدید/9
2.بحار الانوار/ج89/ص184
3.در تشهد نماز «عبد» را بر رسول مقدّم می کنیم که نشانه بالاتر بودن مقام «عبد» نسبت به رسول و پیامبر است : «اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله»
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(10)

«هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور و کان بالمومنین رحیما»(1)
 
«او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد و او نسبت به مومنان رحیم است.»
 
 
 خدای تعالی در این آیه شریفه یکبار دیگر بر دین مورد نظر خود که «دین نوری و شهودی» است تاکید می کند.نوری و شهودی بودن دین آنقدر از دیدگاه الهی مهم و حیاتی است که خدای تعالی یکی از کارهای خود و فرشتگان خود را درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور و رهاندن ما ازقید اسارت درحجاب های ظلمانی معرّفی می کند و این کار یعنی درود فرستادن بر ما به قصد عبور دادن ما از ظلمات به نور را نشانه اختصاص رحمت خود به ما و رحیم بودن خود نسبت به ما می داند.
نکته عمیق و راهگشایی که همچون بسیاری از آیات دیگر در اینجا نیز بر آن تاکید شده است این است که خدای تعالی عبور از ظلمات به نور را نشانه ایمان معرّفی می کند و نورانیّت و ایمان را به هم گره می زند.به عبارت دیگر از دیدگاه خدای تعالی ، مومن کسی است که وارد عالم نور شده باشد و از حواس و مشاعر باطنی باز برخوردار باشد.
              ---------------------------------
1.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(12) ، دین نوری و شهودی(9)

«و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور»(1)
«و به یقین ، موسی را به همراه نشانه های خود فرستادیم (و به او ماموریّت دادیم) که قومت را از ظلمات به نور عبور بده.»
 خدای تعالی در این آیه شریفه نیز هدف از ارسال رسل و فرستادن پیامبران را عبورمردم ازظلمات به نورمعرّفی می کند. به عبارت دیگر ، وظیفه رهبران معنوی را این می داند که مردم را از ظلمات به نور عبوردهند.پس یک رهبرمعنوی صادق ابتدا باید خود از ظلمات به نور عبور کرده باشد و در این عبور و سلوک آنقدر صادقانه پیش رفته باشد که از توان بالایی برخوردار باشد و از عهده چنین مسئولیّت سنگینی بر آید.این مستلزم این حقیقت است که روش دینداری و دین ورزی چنین رهبری باید روشی نوری و مبتنی بر دریافت نور بوده باشد نه روشی مبتنی بر استدلالات عقلی و متّکی به فهم شخصی و استوار بر تاریخ مبهم و پوسیده.می دانیم که فقط صوفیّه از این روش و از دین نوری و شهودی بهره مندند و فقط اقطاب صوفیّه مدّعی به حقّ اینگونه رهبری معنوی هستند.دیگران نه چنین ادّعایی دارند و نه توان عملی کردن آن را.یا علی.
           --------------------------------------
1.ابراهیم/5
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(8)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از ظلمات به نور ، به صراط عزیز و حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه به صراحت بیان می کند که فلسفه ارسال رسل و فرستادن پیامبران الهی عبور مردم از ظلمات به نور به مدد ایشان و به اجازه الهی بوده است.یعنی دینی که پیامبران مروّج و مبلّغ آن بوده اند یک «دین نوری و شهودی» بوده است.
عبارت : «من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید» نشان می دهد که صراط پس از عبور شخص از ظلمات به نور برای او هویدا و آشکار می شود و در حقیقت یک صراط نوری است.قرار گرفتن دو واژه : «نور» و «صراط» پس از حرف اضافه : «الی» این حقیقت را تبیین می کند.پس تا شخص از ظلمات به نور عبور نکرده باشد و حواس و مشاعر باطنی او از جمله چشم دلش باز نشده باشد هنوز وارد صراط مستقیم نشده است.بنابراین متولّیان و پیروان دین صوری و سنّتی و رایج در جامعه چون راه معنویشان یک راه مبتنی بر دریافت نور از ذات اقدس الهی نیست اصلا وارد صراط نمی شوند تا چه رسد در آن به گام زدن به سوی خدا بپردازند.این متولّیان و رهبران دینی چگونه می خواهند پیروان خود را به سر منزل مقصود برسانند وقتی که هنوز نه صراط را دیده اند و نه در آن قرار گرفته اند.به قول مسیح(ع) کوری عصاکش کور دیگری شده است.
این حقیقتی که آن را تبیین کردیم نشان می دهد که تقاضای : «اهدنا الصّراط المستقیم» نمازگزارانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها روشی مبتنی بر دریافت نور نیست و از «دین نوری و شهودی» برخوردار نیستند تقاضایی صادقانه نیست.به همین جهت هرگز تقاضایشان پذیرفته نمی شود و در صراط قرار نمی گیرند.زیرا صراط از جنس نور است و طالب صراط باید طالب نور باشد.باید روش دینداری و دین ورزی او روشی نوری باشد.دینش باید «دین نوری و شهودی» باشد.لطفا بیندیشیم و بفهمیم. 
          -----------------------------------------
1.ابراهیم/1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(11)

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1)
«الر.این کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پرودگارشان از ظلمات به نور به راه عزیز حمید عبور دهی.»
 این آیه شریفه تکلیف کسانی راکه می توانند جانشین رسولخدا(ص) و اهل بیت(ع) در رهبری معنوی مردم باشند روشن می کند.این آیه به صراحت می گوید رهبر معنوی باید توان عبور مردم از ظلمات به نور را داشته باشد.این آیه به صراحت می گوید باید روش دینداری رهبر معنوی مردم یک روش نوری و یک روش مبتنی بر کسب نور باشد.زیرا اسماء الهیّه از جمله دو اسم : «عزیز» و «حمید» نور هستند و صراطی که به این دو اسم ختم می شود یک صراط نوری است.پس رهبر معنوی مردم باید نخست خود وارد عالم نور شده باشد و صراط نوری را بشناسد تا بتواند دست دردمندان و طالبان نور را بگیرد و از ظلمات به نور عبور دهد.
از طرف دیگر می دانیم که قطب که به مقام آدمیّت و به مقام انسان کامل دست یافته است مظهر همه اسماء و صفات الهی از جمله مظهر دو اسم : «عزیز» و «حمید» است.بنابراین و در حقیقت ، سلوک سالک در عین حال که سلوک در مراتب ذات خویش است در همان حال سلوک در مراتب ذات و جان ربّ و مربّی خود یعنی قطب هم هست.این همان معنای دقیق حدیث نبوی : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(2) ، «هر کس که خود را بشناسد مربّی خود را شناخته است» می باشد. به عبارت دیگر ، قطب صراط نوری و مستقیم است و سالک در این صراط نوری و مستقیم گام می زند.عبارت : «الی صراط العزیز الحمید» حکایت از این معنا می کند.
بنابر این ، فقط قطب می تواند مدّعی به حقّ جانشینی رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) در زمینه رهبری معنوی مردم باشد.
نکته دیگری که در این آیه شریفه جلب توجّه می کند این است که خداوند راه ورود به عالم نور و حرکت به سوی خدای «عزیز» و «حمید» را برای همه مردم باز می داند.با توجّه به این حقیقت ، چرا مخالفان صوفیّه منکر مقامات اقطاب و مشایخ صوفیّه می شوند؟مگر خدای تعالی این راه را برای همه مردم باز ندانسته و باز نگذاشته است؟ مگر اقطاب و مشایخ صوفیّه از مردم و از جنس مردم نیستند؟ از اینجا معلوم می شود که مدّعیان تفسیرقرآن هنوز قرآن را بطوردقیق مطالعه نکرده اند.  
              ------------------------------------
1.ابراهیم/1  
2.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(7)

در بسیاری از آیات و روایات به یک حقیقت واحد اشاره شده است و آن این است که حقایق وجودی و دینی «نور» هستند.به نمونه هایی توجّه می کنیم :

1.خدا نور است : «الله نور السّماوات و الارض»(1) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است.»
2.قرآن نور است :«فآمنوا بالله و رسوله و النّورالّذی انزلنا(2) ، «به خدا و فرستاده او و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید.»
3.پیامبر(ص) چراغی است که نور می دهد : «و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»(3) ، «(ما تو را) ....و به عنوان کسی که به اجازه الهی به سوی خدا دعوت می کند و به عنوان چراغی نور دهنده (فرستادیم)» 
4.عالم و عوالم نوریی وجود دارند که مومن باید وارد آن ها شود:«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(4) ، «خدا ولیّ و مولای مومنان است و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد.»
5.امام نور است : «ابو جعفر(ع) : یا ابا خالد ، النّور والله الائمّة من آل محمّد(ص) الی یوم القیامة»(5) ، «امام باقر(ع) در باره تفسیر آیه ای که در شماره 2 نقل کردیم می فرماید : ای ابو خالد ، به خدای سوگند که نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد(ص) هستند.»
6.وضو نور است:«انّ الوضوءعلی الوضوءنورعلی نور»(6) ، «یکی از امامان اهل بیت(ع) : همانا وضویی که بر وضوی پیشین گرفته می شود ، نوری است که بر نور دیگر افزوده  می شود.»
7.فرشتگان هم که مقیمان عالم نور و ملکوت هستند ناگزیر خود ، نور هستند و برای ورود مومنان به عالم نور به همراه خداوند بر مومنان درود می فرستند : «هو الّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور»(7) ، «او کسی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمات به نور عبور دهد.»
اینک یک پرسش ساده مطرح می شود : نور دیدنی است یا خواندنی و شنیدنی؟ پاسخی که متولّیان دین صوری و سنّتی یعنی رهبران دین رایج در جامعه به این پرسش می دهند این است که نور،خواندنی و شنیدنی است.آن ها به مریدان و مقلّدان خود می گویند به پای منبرها و تریبون های ما بیایید و از زبان ما در باره خدا و قرآن و پیامبر و امام و فرشتگان و .... بشنوید.یا در باره این حقایق نوری عالم هستی در کتاب های ما به مطالعه بپردازید.
از طرف دیگر ، صوفیّه می گویند نور دیدنی است.باید تحت ولایت یک ولیّ زنده و حاضر در جامعه سلوک کرد تا با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شد و با کمک حواس و مشاعر باز باطنی به شهود نور و حقایق نوری عالم پرداخت. صوفیّه می گویند اگر شما رسا ترین تعریف ها را از نور به یک کور مادر زاد ارایه دهید ، تا وقتی که او شفا نیابد و نور را با چشم خویش نبیند نمی تواند کوچک ترین تصوری از نور و کیفیّت و فایده ها و ویژگی های آن داشته باشد.کور دلانی که حواس و مشاعر باطنی آن ها از جمله چشم دلشان کور است نیز در عالم حقیقت و عالم معنا اینچنین هستند.هر اندازه از خدا و قرآن و پیامبر و امام و.... برای ان ها بگویی و بنویسی بی فایده است و کوچک ترین کمکی به آن ها در راه درک این حقایق نمی کند.
اینک قضاوت را بر عهده شما خواننده و پژوهشگر منصف  می گذاریم که حقّ با کدامیک از این دو گروه است؟ کسانی که نور را دیدنی می دانند و به شهود آن و حقایق وابسته به آن می پردازند یا گروهی که نور را خواندنی و شنیدنی می دانند و معرّفی می کنند؟
            -------------------------------------
1.نور/35
2.تغابن/8
3.احزاب/46
4.بقره/257
5.اصول کافی/ج1/ص194
6.من لا یحضره الفقیه/ج1/ص41
7.احزاب/43
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(13)

«الّا المصلّین.الّذین هم علی صلاتهم دائمون»(1)
«مگر نماز گزاران.کسانی که همیشه و پیوسته در حال نمازند.»
 این دو آیه به ما نشان می دهند که نمازگزار مورد نظر قرآن کسی است که یک ویژگی عمده و مهم دارد و آن این است که باید همیشه و پیوسته در حال نماز باشد.این آیه بر «ذکر قلبی» دلالت دارد.زیرا «ذکر قلبی» ذکری در مرحله قلب است و قلب به آن اشتغال دارد.بنابراین اشتغالات ظاهری آدمی از قبیل : خوردن و نوشیدن و خفتن و گفتن و خواندن و اندیشیدن و تحصیل و تدریس و....مانعی بر سر راه آن ایجاد نمی کند.پس آدمی در این حال می تواند بدون وقفه ذکر بگوید و به یاد خدا باشد.و در حقیقت می تواند بدون وقفه نماز بگزارد.زیرا حقیقت نماز ، عبارت از یاد خدا است : «اقم الصّلوة لذکری»(2) ، «نماز بگزار تا به یاد من باشی» ، وگرنه اینکه تصوّر کنیم مصداق این آیه کسی است که باید همیشه بر سر سجّاده نماز باشد و نماز بگزارد تصوّر کودکانه ای است.بنابراین ، اهل شریعت که از «ذکر قلبی» بی نصیب هستند مانند بسیاری از آیات قرآن نمی توانند مصداق این آیه هم باشند و در عمل از تعطیل کنندگان این آیه هستند.اما صوفیّه که اهل «ذکر قلبی» و صاحبان آن هستند مانند تمام آیات قرآن ، مصداق این آیه هم هستند.گوارایشان باد.
تنها چیزی که اهل شریعت به آن می بالند و سعی بر مراقبت بر آن دارند نماز است اما همانطور که دیدیم آن را هم آنگونه که مورد نظر و مورد رضایت قرآن و خداوند است نمی توانند به جا آورند.لطفا بفهمیم و درک کنیم.
             -----------------------------------
1.معارج/22-23
2.طه/14
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(6) ، خانقاه و عزلت(4)

«انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون.نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة»(1)
«همانا کسانی که گفتند : «پروردگار ما الله است» سپس استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند (و می گویند : ) نترسید و اندوهگین نشوید.شما را به بهشتی که به شما وعده داده می شد بشارت باد.ما در زندگی دنیایی و آخرتی دوستان شما هستیم.»
 این آیه شریفه همچون خورشیدی در میان آیات قرآن می درخشد و دیدگاه قرآن و خدای تعالی را درباره نوع دینی که می پسندند ومورد نظر آن هااست تبیین می کند. این آیه به صراحت هر چه تمام تر اعلام می کند که دین مورد نظر قرآن و خداوند «دین نوری و شهودی» است نه دین صوری و سنّتی موجود در جامعه که پایه هایش بر رعایت خشک و غافلانه احکام دین و بر تاریخ سست و پر ابهام استوار است.  نکته هایی که در این آیه شریفه موجود است از این قرار است :
1.اقرار تنها به وحدانیّت و ربوبیّت خداوند کافی نیست.شخص متدیّن باید از استقامت بهره مند باشد.استقامت چیزی است که با غفلت سازگاری ندارد.یعنی کسی که گاهی به یاد خدا و گاهی از یاد او غافل است اهل استقامت نیست.مستقیم نیست.پس استقامت در بندگی رابطه مستقیم با «ذکر قلبی» دارد.زیرا ذکر لسانی هم گاهی هست و بیشتر زمان ها مانند : اوقات غذا خوردن و حرف زدن و خفتن و تحصیل و تدریس و اندیشیدن و.... نیست.پس ذکر لسانی هم استقامت نمی آورد و نمی آفریند. بنابراین اهل شریعت که منحصرا از ذکر لسانی بهره می برند هر گز اهل استقامت نمی شوند و از مواهب بشارت داده شده در این آیه برخوردار نخواهند شد.
2.اسم موصول : «الّذین» اطلاق دارد.یعنی شامل عده خاصی از انسان ها مانند پیامبران و اهل بیت(ع) نمی شود.بلکه فراگیر است و نشان می دهد همه انسان ها با رعایت شرایطی می توانند از مصادیق این آیه شریفه باشند و از مواهب آن بهره مند شوند.
3.عبارت :«تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا....» و «نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا» نشان می دهند که افتادن پرده از برابر دیدگان سالک ، و شهود ملائکه که از حقایق نوریّه عالم هستی هستند و شنیدن کلام آن ها و برقراری رابطه دوستانه با آن ها و استفاده از بشارت های آن ها نه تنها در همین زندگی دنیایی قابل وصول و دسترسی است بلکه لازمه بندگی و دینداری و استقامت در دینداری است.به عبارت دیگر از دیدگاه قرآن فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند و دیگرانی که ادّعای آن را دارند فقط یک مدّعی هستند که در آخرت رسوا خواهند شد.
4.حرف : «انّ» که از حروف مشبّهة بالفعل است و برای تاکید بر معنا و مفهوم مطرح شده در جمله می آید بر این حقیقت هایی که بیان شد از جمله اینکه فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند تاکید کرده و آن را تثبیت می کند.
5.مفاد این آیه از جمله اینکه اهل شهود یک رابطه دوستانه با ملائکه برقرارمی کنند و از دوستی با آن ها و معاشرت با آن ها و مکالمه با آن ها و از تعلیم های آن ها بهره مند می شوند نشان می دهد که چرا صوفیّه اهل شهود ، از مردم که اهل دنیا و اهل غفلت از یاد خدا هستند عزلت می گزینند و گوشه گیری می کنند.
6.این آیه شریفه در ضمن ، یکی از دلایل و بلکه مهم ترین دلیل تاسیس خانقاه از جانب صوفیّه را تبیین و تایید می کند.زیرا راه اهل شهود که دینداری آن ها بر اساس ذکر الهی و استقامت در دین و دوستی با ملائکه استوار است از راه عامه مردم - که شامل متولّیان دین صوری و سنّتی هم می شود - که دینداری آن ها غافلانه و بدون استقامت در دین و با دوستی با غافلان و اهل دنیا توام است جدا است.و چون پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ،مساجد را ازآن خود و تصاحب آن را حقّ خود می دانسته اند ناگزیر صوفیّه با تاسیس خانقاه ، اهل «ذکر قلبی» و «اهل شهود» را دور هم جمع کردند تا ازفیض وجودهم بهره مند شوند.
7.عبارت : «و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون» که در آن فعل ماضی استمراری : «کنتم توعدون» به کار رفته است نشان می دهد بهشت اهل شهود با واردشدن آن ها به ملکوت عالم و شهود بهشت و اهل آن نقد شده است و دیگر برای آن ها یک وعده نیست.این عبارت به ما می رساند که ساکنان ظلمات و اسیران حجاب های ظلمانی به وعده نیازمندند تا در راه بندگی حرکت کنند ، اما کسانی که از قید حجاب های ظلمانی می رهند و با عبور از آن ها وارد عالم و عوالم نوری می شوند با شهود ملکوت عالم از جمله شهود بهشت و اهل آن ، از انتظار به در می آیند و دیگر نیازی به وعده ندارند.زیرا وعده حکایت از ندیدن و نرسیدن و انتظار می کند و کسانی که رسیده اند ودیده اند دیگر نیازی به وعده ندارند.به همین جهت برای آن ها از فعل ماضی استمراری استفاده می شود و به آن ها گفته می شود : «وعده داده  می شدید».این یعنی اینک آن را نقد در اختیار دارید.
             --------------------------------------------------------
1.فصّلت/30-31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصظلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(39) - ظاهر(2) ، باطن(2)

«یعلمون ظاهرا من الحیوة الدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون»(1)


«(بیشتر مردم) به ظاهری از زندگی دنیایی علم و آگاهی دارند و از آخرت غافل هستند.»




در این آیه شریفه نکته هایی نهفته است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت:«ظاهرا من الحیوةالدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون» و قرار گرفتن آخرت در برابر ظاهر دنیا نشان می دهد که آخرت «باطن» دنیا است.
2.لحن آیه لحنی انتقادی است.یعنی خداوند از کسانی که فقط به ظاهری اززندگی دنیایی توجّه دارند انتقاد می کند.جنبه شریعتی دین که جنبه ای صوری است ازجنس دنیا وظاهری از زندگی دنیایی است.در حقیقت ، خدای تعالی از کسانی که فقط توجّه به پوسته ظاهری و صوری دین دارند و منکر جنبه باطنی دین هستند انتقاد می کند.
3.آخرت «باطن» دنیا است.به عبارت دیگر ، آخرت نصیب کسانی می شود که گرایش های باطن گرایانه به دین دارند ، و کسانی که گرایش های ظاهر گرایانه به دین دارند در بند صورتی از دین و ظاهری از دین اسیر هستند.
4.عبارت : «و هم عن الآخرة هم غافلون» نشان می دهد که رابطه ای مستقیم میان ظاهر گرایی و غفلت از آخرت یا همان غفلت از جنبه های باطنی دین برقرار است.این مطلب از این حقیقت پرده بر می دارد که ظاهر گرایی در حوزه دینداری توام با غفلت و یک دینداری غافلانه است و توجّه به جنبه های باطنی دین که توجّه به باطن دنیا است لزوما توام با «ذکر» است.
5.روش باطن گرایان در حوزه دینداری که توجّه به باطن دنیا و باطن عالم هستی است و این توجّه از طریق «ذکر» حاصل می شود منجر به شهود حقایق باطنی دین و شهود حقایق باطنی موجود در عالم هستی می شود.این معنای اصلی عدم غفلت از آخرت است.زیرا بهترین حالتی که کاملا مانع ازغفلت نسبت به آخرت می شود این است که شخص متدیّن به شهود آخرت نایل شود و آخرت پیوسته در برابر دیدگان او باشد.در این صورت هرگز غفلت عارض او نخواهد شد.
این مواردی که بیان شد نشان می دهد که این آیه شریفه و حقایق موجود در آن ،مهرتاییدی برمکتب تصوّف وآموزه های آن است.     
          ------------------------------------------
1.روم/7
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(3)

«لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی ،او رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی»(1)
«شاید مرا در مجالس عالمان نیافته ای که خوارم کرده ای،یا مرا در میان غافلان دیده ای که از رحمتت نا امیدم کرده ای.»
 این فراز از دعای حضرت سجّاد ، بطور دقیق «خانقاه» و مجالس صوفیّه را نشانه رفته و تایید کرده است.زیرا علم مورد نظر از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) - همانطور که در مباحث «دین نوری و شهودی» ارایه داده ایم - علم شهودی و حضوری و معراجی و الهامی است نه علم اکتسابی و تحصیلی و مدرسه ای.پس منظور از عالمان نیز از دیدگاه ایشان ، عالمان به این نوع از علم است نه عالمان به علم اکتسابی و مدرسه ای.ناگزیر ، عبارت : «مجالس العلماء» به معنای : «مجلس عالمان» نیز بر مجالس صوفیّه دلالت می کند که در «خانقاه»ها تشکیل می شود و مالامال از شهود و حضور و معراج و علم شهودی و حضوری و معراجی است.
علاوه بر این ، عبارت : «او رایتنی فی الغافلین» به معنای : «یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای» نیز صحّت و درستی استدلال ما را تایید می کند.زیرا این علم اکتسابی است که در کمال غفلت از ذکر الهی کسب می شود.چون طالب و طلبه چنین علمی به هنگام کسب این علم باید تمام حواسش به مدرّس و معلّم خویش و درسی که ارایه می دهد باشد و نمی تواند ذکر الهی بگوید.به ویژه که ذکر اینان ذکر لسانی است و جمع میان توجّه به ذکر لسانی و توجّه به درس استاد از محالاتی است که هرگز اتّفاق نخواهد افتاد.در برابر ، علم شهودی صوفیّه قرار دارد که نه با غفلت بلکه با کمال توجّه به «ذکر الهی» آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است به دست می آید.
پس اشارات حضرت سجّاد(ع) اشاراتی است که «خانقاه» را که جایگاه «ذکر الهی» و «علم شهودی» است تایید و تصدیق می کند و مردم را تشویق به شرکت در چنین مجالسی می فرماید.
           ---------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(14)

«یا قرّة عین من لاذ بک و انقطع الیک»(1)
 
«ای روشنایی چشم کسی که به تو پناه آورده و با بریدن از همه به تو پیوسته است.»
 
 
 این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) نیز ، افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا تنها حالت و مقامی که با انقطاع کامل از ما سوی الله حاصل می شود و در آن ، با شهود وجه الله ذوالجلال و الاکرام خدای تعالی روشنی چشم انسان می شود حالت و مقام «فناء فی الله» است.تنها در این حالت است که آدمی واقعا به خدا پناه می آورد و همچون قطره ای نا قابل در اقیانوس بیکران اسماء و صفات و ذات او فانی می شود.در هر حالت دیگری آدمی گاهی به خدا پناه می برد و گاهی و بلکه بیشتر زمان ها به نفس خود و به شیاطین پناه می برد.لطفا بیندیشیم. 
         --------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(10) ، فناء فی الله(13)

«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)
 
«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجله : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناءفی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنهادراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(12)

«اللهمّ اشغلنا بذکرک»(1)
«خدایا ما را به ذکرت مشغول بدار.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خداوند در خواست «ذکرقلبی» می کند.زیرا از طرفی کسی از خداوند درخواست ذکر می کند که خود مظهر زیبای عبودیّت و بندگی است و نماز - که از مصادیق ذکر لسانی است - را می خواند و به دعاهای دیگر نیز که از مصادیق ذکر لسانی است می پردازد.پس ذکری را می طلبد که اثرش فراتر از اثر ذکر لسانی باشد و محدودیّت های ذکر لسانی را هم نداشته باشد.بنابراین فقط «ذکر قلبی» می ماند.و از طرف دیگر ، همانطور که پیش از این بحث کردیم ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است.پس حضرت ، ذکری را که مورد نظر قرآن و اجداد پاکشان بوده است از درگاه الهی درخواست کرده اند.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(5)

«بنورک اهتدینا»(1)


«به مدد نور تو هدایت یافته ایم.»




پیش از این ، متنی را از دعای پنجم از صحیفه سجّادیّه نقل کردیم که حضرت سجّاد(ع) بیان فرمودند که هدایت یافتگان به مدد نور الهی هدایت می یابند.در اینجا نیز حضرت خطاب به ذات اقدس الهی عرض می کنند که به مدد نور تو ما راه خود را یافته ایم و هدایت شده ایم که نشان می دهد از دیدگاه اهل بیت(ع) فقط وقتی که شخص به نورانیّت می رسد و وارد عالم نور می شود از هدایت برخوردار و بهره مند است.یعنی حضرت به ما می فهماند که باید از روشی در حوزه دینداری و دین ورزی پیروی کنیم که به مدد آن به نورانیّت برسیم و وارد عالم نور شویم و با باز شدن حواس و مشاعر باطنی خود ، به شهود وجه الله که همان شهود نور الهی است بار یابیم.
              ---------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(38) - معرفت(10)

«لو نهرتنی ما برحت من بابک ، و لا کففت عن تملّقک ، لما انتهی الیّ من المعرفة بجودک و کرمک»(1)
«اگر بر سرم داد بکشی و مرا برانی ، به خاطر معرفت و شناختی که از جود و کرم تو نصیبم شده است از درت به جای دیگری نمی روم و دست از تملّقت بر نمی دارم.»
 در این فراز رویایی و زیبا از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یک بار دیگر از واژه : «معرفت» استفاده کرده اند و نشان داده اند که برقراری یک رابطه عاشقانه میان بنده و مولایش ، ارتباط مستقیم به میزان معرفتی دارد که آن بنده نسبت به مولای خود دارد.
               ----------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(37) - محبّت(8)

«یا حبیب من تحبّب الیک»(1)
«ای دوستدار و عاشق کسی که به تو اظهار عشق و محبّت می کند.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های : «حبیب» و «تحبّب» را به کار برده اند که از ریشه «حبّ» و «محبّت» هستند.حضرت به ما می آموزند که مسیر و راه محبّت و عشق ، یک مسیر دو سره و دو طرفه است.اگر کسی با مرکب و ماشین محبّت و عشق ، به سوی خدا حرکت کند خدا نیز به او محبّت پیدا می کند و عاشق او می شود.برای یک بنده چه سعادتی بالاتر از این است که خداوند به او محبّت بورزد و او را دوست بدارد؟ در این فراز ، حضرت یک بار دیگر به همه ما می آموزد که به کسانی بپیوندیم که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر حرکت بر صراط مستقیم «محبّت» و «عشق» است.
                 ------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(36) - معرفت(9)

«و یسرعنی الی التّوثّب علی محارمک ، معرفتی بسعة رحمتک و عظیم عفوک»(1)
«و معرفت و شناخت من نسبت به وسعت و فراخی رحمتت ، و عفو و بخشش عظیم و بزرگت ، مرا در راه هجوم به چیزهایی که تو حرام کرده ای شتاب بخشیده است.»
 در این فراز از دعا ،حضرت سیّد السّاجدین(ع) واژه : «معرفت» را به کار برده اند.
             ----------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(35) - محبّت(7)

«حبّی لک ، شفیعی الیک»(1)
 
«محبّتی که به تو دارم ، مرا نزد تو شفاعت می کند.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «حبّ» و «محبّت» را به کار برده اند که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.در این فراز ، حضرت(ع) به ابو حمزه ثمالی که از اصحاب سرّ و از اصحاب خاصّ آن حضرت بوده اند و بلکه به تمامی شیعیان حقیقی و غیر مدّعی می آموزد که حرکت به سوی خداوند باید حرکت «حبّی» و «عشقی» باشد نه حرکت علمی و عقلی و نظری.حرکت باید صوفیانه باشد نه عالمانه که صوفیّه مرد میدان محبّت و عشق هستند. زیرا در زبان عربی ، «حبّ» به معنای عشق است.حضرت به همه ما می آموزند که اگر به دنبال کسی می گردید که شفیع شما نزد خداوند باشد بدانید که بهترین شفیع شما در بارگاه با عظمتش ، وجود حالت «محبّت» و «عشق» نسبت به ذات اقدس او در قلب شما است.این حقیقتی که حضرت به ما می آموزد تاییدی دیگر بر صحّت و درستی روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
           ------------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(34) - معرفت(8) ، مولا(1)

«معرفتی یا مولای دلیلی علیک»(1)
 
«ای مولای من ، معرفت و شناختی که (از تو دارم) دلیل من بر وجود تو و راهنمای من به سوی تو است.»
 
 
 در این فراز از دعا ، دو واژه : «معرفت» و «مولا» که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار رفته است.دو نکته مهم در این فراز از دعا به کار رفته است :
1.دلیل اهل بیت(ع) بر وجود خدا دلایل فلسفی و کلامی و عقلی و نظری نیست.دلیل ایشان ، معرفتی است که با سلوک الی الله و از راه قلب به دست آورده اند.به عبارت دیگر دلیل ایشان یک دلیل اجمالی نیست.یک دلیل تفصیلی به درازای عرفان الهی است.عبارت : «دلیلی» به ما می فهماند که اهل بیت(ع) نیازی به دلایل متعدّد ندارند.همین یک دلیل «معرفت» آن ها را کفایت می کند.از اینجا است که روشن می شود که چرا صوفیّه ، علوم ظاهری و نظری و عقلی را تحقیر می کنند.زیرا کسی  که به همین یک دلیل دست بیابد به دلایل دیگر نیازی ندارد.
2.ترکیب واژه ها و مفاهیم و اصطلاحات : «معرفت» و «مولا» آدمی را بی درنگ به یاد مکتب و مسلک شیرین تصوّف می اندازد.زیرا این ها دو اصطلاح کلیدی مکتب تصوّف هستند و ترکیب آن ها در کلام حضرت(ع) نشان می دهد «معرفت» از طریق بیعت با یک «مولا» و تحت ولایتی که او بر سالک اعمال می کند به دست می آید.این ولایت ، آنچنان که متولّیان دین رسمی و صوری مبلّغ آن هستند و به مردم معرّفی می کنند یک ولایت ذهنی نیست که کسی با قبول ذهنی آن از اهل ولایت محسوب شود.بلکه یک ولایت عینی و عملی است که صوفیّه هم مانند اهل بیت(ع) با اعتقاد به ترکیب این دو باهم و لازم و ملزوم بودن این دو باهم آ ن ها را به پیروی از اهل بیت(ع) در مکتب خود اصطلاح کرده اند. 
               -------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(33) - معرفت(7)

«بک عرفتک و انت دللتنی علیک»(1)
 
«تو را به مدد خودت شناختم و این تو بودی که خودت را به من نشان دادی»
 
 
 در این فراز از دعا ، فعل ماضی : «عرفت» به کار رفته که از ریشه «معرفت» است.و «معرفت» هم یکی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است.نکته ای که در این فراز شریف از دعا نهفته است این است که روش خدا شناسی اهل بیت(ع) مبتنی بر کسب «معرفت» نسبت به ذات اقدس الهی است و جایگاه این معرفت نه مغز که قلب است.پس کسانی که روش دینداری و دین ورزی آن ها مبتنی بر کسب و دریافت «معرفت» از طریق قلب است ، هم مسلک و همراه و هم دین و هم مذهب اهل بیت(ع) هستند.لطفا بفهمیم.
             --------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(32) - رویت(2) ، شهود(3)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)

«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
 
 
در این روایت شریف ، واژه های : «اره» ، «تره» ، «رایته» که از ماده «رویت» هستند و «مشاهده» که از ماده «شهود» است و «حقایق» که جمع «حقیقت» است به کار رفته اند که همگی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند.
           ----------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(4)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)
«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
این روایت از آن دسته از روایت هایی است که در اثبات نوع دیدگاه اهل بیت(ع) به مقوله دین و نوع دینداری و دین ورزی مورد قبول و علاقه ایشان بسیار گویا است. نکته هایی در این روایت شریف خودنمایی می کند که بسیار چشم نواز است :
1.از پرسشی که ذعلب از علی(ع) می پرسد این حقیقت روشن می شود که از همان صدر اسلام ، متدیّنین به دو دسته تقسیم می شده اند : دسته ای که به ظواهر دینی مشغول بوده اند و از باطن دین که توأم با شهود وجه الله است تا آن حدّ بی خبر بوده اند که گمان می کرده اند لقاء الله و دیدن خداوند با همین چشم های ظاهری صورت می پذیرد.و دسته دیگر کسانی مانند علی(ع) و اصحاب خاص رسولخدا(ص) مانند سلمان و... و نیز یاران خاص و با استعداد علی(ع) بوده اند که حقیقت دین را در باطن آن و در شهود وجه الله می دیده اند ، و می دانسته اند که این رویت و شهود به مدد قلب انجام می شود.
2.از عبارت : «ما کنت اعبد ربّا لم اره» که حضرت در آن از فعل ماضی استمراری استفاده کرده اند معلوم می شود که حضرت از شهود دایمی برخوردار و بهره مند بوده اند.ضمن آنکه فعل ماضی استمراری افاده سنّت هم می کند.یعنی حضرت به مخاطب یا مخاطبان خود می فهماند که شهود وجه الله و شهود حقائق ایمانی در حوزه دینداری و دین ورزی ، و به عبارت دیگر بهره مندی از دین نوری و شهودی ، سنّت ما اهل بیت(ع) است.
3.بنابر آنچه گفتیم معلوم می شود که کسانی می توانند مدّعی تشیّع شوند و مدّعی شوند که شیعه علی(ع) و اهل بیت(ع) هستند که اهل شهود وجه الله و شهود حقایق ایمانی باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند نه کسانی که درکی از این مسایل ندارند و به تکفیر و تقتیل و تبعید صوفیّه اهل شهود که بر این اساس شیعیان حقیقی محسوب می شوند می پردازند.
4.ترکیب واژه هایی مانند : «اره» ، «تره» ، «رایت» که از ریشه «رویت» هستند و «مشاهده» که از ریشه «شهود» است ، و «حقائق» که جمع «حقیقت» است و «قلب» در کنار هم آدمی را به یاد مکتب تصوّف می اندازد و نشان می دهد صوفیّه صافی مشرب این مفاهیم و اصطلاحات را درمکتب اهل بیت(ع)آموخته اند. 5.اینکه حضرت می فرماید رویت خداوند از طریق درک و دریافت حقیقت های ایمانی به وسیله قلب صورت می گیرد و دریافت «حقیقت» در گرو «شهود» و «رویت» است به آن معنا است که ایمان و حقیقت های ایمانی در تصرّف و در اختیار کسانی است که روشی شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی دارند و از راه قلب به سوی خدا می روند نه مدّعیانی که می خواهند از راه عقل و تفکّرات عقلانی و به مدد تحصیل و تدریس علوم ظاهری به سوی خدا بروند.اینان مسلمانند اما ایمان ندارند. 
            --------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(31) - حجاب(4)

«الله نور السّماوات و الارض .... نور علی نور»(1)
 
«خدا نور آسمان ها و زمین است ....نوری بر نوری دیگر»
 
 
 در این آیه شریفه ، خدا خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.اما نوری که بر نوری دیگر است.به عبارت دیگر ، نوری که مراتب دارد.عبارت : «نور علی نور» به این حقیقت اشاره دارد و حرف جرّ : «علی» بر صعودی بودن این مراتب دلالت می کند.در واقع هر مرتبه از نور ، حجاب مرتبه بالاتر است.حجابی که از جنس نور است و «حجاب نوری» است.سالک الی الله در هر مرتبه از این مراتب نوری و در هر عالم از این عوالم نوری به شهود وجه الله می پردازد.با این تفاوت که در مراتب پایینی از شهود نور ضعیفی بهره مند است و هر چه که بیشتر در خرق و پاره کردن حجاب ها موفّق باشد و در مراتب این حجاب ها بالاتر برود از شهود نورانی تر و بهتری برخوردار خواهد شد.
            ----------------------------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(6)

«الله نور السّماوات و الارض»(1)

«خدا نور آسمان ها و زمین است.»

 

 نور از جنس وجود و هستی و بلکه عبارت از خود وجود و هستی است.زیرا خداوند که اصل وجود وهستی است خود را نور خوانده است.پس نور ، خود وجود و هست است.اما بر خلاف آن ، ظلمت و تاریکی وجود و هستیی ندارد.به غیبت و نبود نور ، در اصطلاح ، ظلمت می گویند.                                                                    
اینک و در این آیه شریفه نور که نقل کردیم ، خداوند خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.نور مایه روشنایی و حیات ، و خود هستی و وجود است.وقتی که خداوند ، خود را نور آسمان ها و زمین می خواند یعنی می خواهد به ما بگوید که مانند نور ، حقیقتی ساری و جاری در وجود است.زیرا قید آسمان ها و زمین ، نماد وجود و هستی است.و چون نور در قرآن ، از جمله در این آیه شریفه به شکل مفرد به کار رفته است و نماد وحدت و توحید است پس در حقیقت ، این آیه شریفه می گوید یک وحدت و توحیدی که عبارت از وجود مقدّس حضرت حقّ تعالی باشد در عالم وجود برقرار است.قرآن نفرموده است : «الله منوّر السماوات و الارض» ، «خدا نور دهنده به آسمان ها و زمین است» که اگر اینگونه فرموده بود حقّ با مخالفان صوفیّه بود.زیرا در این صورت ، عبارت : «منوّر السّماوات و الارض» افاده معنای تکثّر و جدایی خداوند از موجودات را می کرد.قرآن فرموده است : «الله نور السّماوات و الارض» که این افاده معنای وحدت در وجود را می کند.یعنی در عالم وجود ، یک وجود موجود است و آن نور است ، وآن خدای تعالی است.صوفیّه صافی مشرب که از حواس و مشاعر باز باطنی برخوردار و بهره مند هستند با شهود این نور به وسیله چشم دل ، که همان شهود وجود واحد خدای تعالی در عالم وجود است از «توحید در وجود» و از «وحدت وجود» سخن رانده اند.                                                                               
مخالفان صوفیّه که با چشمان احول خود به عالم هستی نگاه می کنند ،خود آسمان ها و زمین را با تمام تکثّر وسیع در موجوداتش می بینند و طبعا زبان حال صوفیّه را که با چشم دل به باطن عالم وجود یعنی به نور نگاه می کنند و وحدت این نور را که وحدت وجود حضرت باری تعالی در دل تکثّر موجودات است شهود می کنند واز «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دم می زنند درک نمی کنند.                                          
              -----------------------------------------------------
                                                                                               1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱