مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(93) - طریقت(8) ، حقیقت(8

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و متّعنی بهدی صالح لا استبدل به و طریقة حقّ لا ازیغ عنها»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و مرا به هدایت شایسته ای که آن را با چیز دیگری عوض نکنم و طریقت و راه حقی که از آن منحرف نشوم بهره مند و مجهّز کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «طریقت» و «حقّ» که در معنا و به معنای «حقیقت» است را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اندتا ایشان را از«طریقت حقّ» ؛ یعنی «طریقتی» که به «حقیقت» می رساند و منجر می شود بهره مند گرداند.این دو اصطلاح در اینجا در یک هماهنگی کامل با هم که تداعی کننده آموزه های مکتب تصوّف است به وسیله حضرت(ع) به کار گرفته شده اند.زیرا در مکتب تصوّف ، «طریقت» راهی است که سالک با سلوک در آن به «حقیقت» بار می یابد.
نکته بسیار مهمّی که در این متن موجود است و بنده نیز با الهام گرفتن از قرآن و اهل بیت(ع) و بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی آن را به عنوان بهترین راه تشخیص اینکه کدام راه ، راه خدا است و چه کسی ولیّ خدا است در مقاله ای در وبلاگ: «تصوّف شیعی» مطرح کرده ام این است که باز هم حضرت(ع) و اینبار در متن بالا از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به «طریقت حقّ» راهنمایی و هدایت کند و خود را در رابطه دخیل و موثّر نمی داند و نمی بیند.پس بهترین راه تشخیص راه حقّ و ولیّ بر حقّ خدا اعتماد به خود خدا و درخواست از او است تا او در خواب و بیداری ، ولیّ بر حقّ خود را که اینک در جامعه حضور فیزیکی دارد به ما نشان بدهد.این مسئله باعث ایجاد اطمینان قلبی در شخص می شود.در حالی که اعتماد کردن به دیگران و آرای آن ها چنین اطمینان قلبی ای را به وجو نمی آورد.مگر آنکه با اعتماد به آرای آن ها و با رو در رو شدن با وی باز هم خدا با قلبمان حرف بزند و دلمان به حقّانیّت او گواهی دهد.اما باز هم تکرار می کنیم که بهترین راه همان است که گفته آمد.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(79) - محبّت(13)

«من کانوا منطوین علی محبّته»(1)
 
«کسانی که در پیچیده به محبّت او(=رسولخدا«ص») هستند (را فراموش نکن)»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را اما اینبار در رابطه با رسولخدا(ص) به کار برده اند که نشان می دهد یک مسلمان شیعه باید در حوزه دین و دینداری بر مدار «محبّت» به رهبر معنوی خود که عین «محبّت» به خداوند است حرکت کند.«محبّت» یک امر ذهنی و تخیّلی نیست.یک امر حقیقی است که باید در مرحله قلب واقع شود و صورت واقعی به خود بگیرد.نشانه «محبّت» چیست؟قرآن خود پاسخ می دهد :
«قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(2) ، «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد.»
پس در هر دوره زمانیی نشانه «محبّت» داشتن یک بنده نسبت به خدای تعالی این است که آن بنده نسبت به رهبر معنوی زمان خود حالت «محبّت» داشته باشد و این حالت ، او را به «اطاعت امر» در برابر رهبر معنوی خود سوق دهد.زیرا تا آدمی کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند با دلی شاد از اوامر او اطاعت کند.اما نکته بسیار مهمّی که در این آیه شریفه پنهان است این است که قرآن برای بیان حالت «محبّت» بنده نسبت به خدای خویش از فعل استمراری: «کنتم تحبّون» استفاده کرده است.به این معنا که روش دینداری و دین ورزی بنده باید بر اساس «محبّت» دایمی و پیوسته به خدای تعالی استوار باشد که این افاده مفهوم «طریقت» را می کند.زیرا تنها در صورت قرار گرفتن شخص در «طریقت» است که او با تمرکز بر روی سلوک الی الله و هدف «فناء فی الله» دست از مخالفت با خدای تعالی برداشته وبه طورپیوسته برمدار«محبّت»حرکت می کند. وگرنه کسانی که بدون قرارگرفتن برصراط مستقیم «طریقت» می خواهنددینداری کنند اعمّ ازعامّه مردم ومتولّیان دینی آن ها گاه بر مدار «محبّت» به «اطاعت امر» می پردازند و گاه بر مدار نفرت به مخالفت با اوامر الهی و به گناه می پردازند.به همین جهت ، چون از حالت «محبّت» دایمی و پیوسته بی بهره اند توفیق اطاعت دایمی و پیوسته از رهبر معنوی خود را هم ندارند و ناگزیر در مسیر معنوی خود از «آمرزش و مغفرت» الهی که لازمه جدایی ناپذیر سلوک و حرکت به سوی خداوند و مایه باز شدن بند گناهان و کمبودها و نقایص از پای بنده و بخشیدن قدرت حرکت و بلکه پرواز به سوی خدای تعالی است بهره مند نخواهند شد.
اما صوفیّه مانند همه آیات کریم الهی،مظهر و مصداق مفاد این آیه شریفه نیز هستند.یعنی صوفیّه با قرار گرفتن در صراط مستقیم «طریقت و سلوک الی الله» از حالت «محبّت» دایمی و استمراری و پیوسته نسبت به خدای تعالی و رهبر معنوی خود؛ یعنی قطب وقت،وانسان کامل دوره و زمانه خویش،بهره مندند که این «محبّت» ، آنان را به «اطاعت از اوامر» اومی کشاند و این «اطاعت امر» هم مایه جلب «آمرزش و مغفرت» الهی به سوی آنان شده و بند ها را از پای آنان باز کرده و به آنان قدرت حرکت و سلوک و پرواز به سوی خدا می بخشد.   
           -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4 
2.آل عمران/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(70) - ولیّ(1)

«فاسئلک یا مولای ... سوال من لا ربّ له غیرک و لا ولیّ له دونک»(1)
«از تو ای مولای من! ... مانند خواهش و گدایی کسی که جز تو ربّی و غیر از تو ولیّی ندارد خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح: «ولیّ» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع)واژه های: «ربّ» و«ولیّ»را به صورت واژه هایی مترادف به کار برده اند و این نشان می دهد که کسی که مدّعی مقام «ولایت» است و خود را «ولیّ» می داند باید مظهر اسم «ربّ» باشد تا بتواند به تربیت قلبی و باطنی مرید و مقلّد خود بپردازد و گرنه از ولایت و ولیّ تنها به نامی دلخوش کرده است.این به این معنا است که وی باید اهل سلوک و معرفت باشد و حدّاقل به مقام «فناء اسمایی» محقّق و در آن متمکّن شده باشد. 
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(66) - ما سوی الله(1)

«حیثما کنت وضعت عندک سرّی فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»(1)
 
«وقتی باطنم را نزد تو قرار داده ام پس جز تو کسی را نمی خوانم و به جز به تو امیدی ندارم.»
 
 
در این فراز از دعا که عبارت از یک جمله شرطیّه است دو نکته موجود است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ترکیب اضافی: «عندک» به معنای: «نزد تو» اشاره به مقام عندیّت دارد و این مقام عبارت از همان مراتب مقامات «فناء فی الله» است.
2.عبارت: «فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»پاسخ به قسمت اول شرط است.یعنی لازمه مقام عندیّت و مراتب و مقامات «فناء» عدم توجّه به غیر خدا و عدم توجّه به ماسوی الله است.
این مسایل از جمله آموزه های صوفیّه ، و «ما سوی الله» از جمله اصطلاحات مکتب شیرین تصوّف است.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(19)

«اجعل باقی عمری فی الحجّ و العمرة ابتغآء وجهک یا ربّ العالمین»(1)
 
«ای پروردگار جهانیان! باقیمانده عمر مرا در طلب روی خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) درخواست و طلب «فناء فی الله» را از درگاه ذات احدیّت می کنند و با توجّه به آنکه حضرت(ع) در مرتبه ای از مراتب «فناء» قرار داشته اند درخواست وطلبشان درخواست وطلب مراحل عالی ترو راقی تر «فناء فی الله» است.زیرا «ابتغآء وجه ربّ» به معنای درخواست و طلب شهود وجه الله است و شهود وجه الله هم جز با «فناء فی الله» امکان پذیر نیست.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(52) - طریقت(7) ، حقیقت(5

«واجعل لی فی الحقّ طریقا من کلّ رحمة»(1)
 
«و برای من از هر رحمتی ، راهی در کسب حقیقت قرار بده.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «حقّ» به معنای «حقیقت» و «طریق» به معنای: «طریقت» را به کار برده اند که این هماهنگی بسیار رسا و آموزنده و بیانگر و تبیین کننده صحّت آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا این در مکتب شیرین تصوّف است که سالک از راه طیّ «طریقت»به دریافت «حقیقت» از درگاه الهی نایل می شود.
«اجعل» به معنای «قرار بده» نیز مویّد آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا بر خلاف روش «دین صوری» که مبتنی بر کسب انسانی «حقیقت» است ، در مکتب تصوّف ، سالک با طیّ «طریقت» و اطاعت از فرامین الهی به اذن الهی و به توفیق او خود را در شرایطی قرار می دهد که «حقیقت» از سوی خدا و از نزد او به قلبش نازل و افاضه شود.«حقیقت» در «دین صوری» رنگ انسانی دارد برای همین هم قابل مناقشه و ردّ و تردید است.اما در «دین نوری» صوفیّه ، «حقیقت» از آن طرف می آید و رنگ «الهی» دارد.به همین جهت ، قابل مناقشه نیست و مناقشه در آن به کفر می انجامد.  
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

قطب(18)

«جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنّتک»(1)
«آن ها(=اهل بیت«ع») را به عنوان وسیله ای به سوی خودت و محلّ سلوک به سوی بهشتت قرار دادی.»
در این فراز از دعا،امام(ع)از اهل بیت(ع)به عنوان وسیله های وصول به الله و محلّ های سلوک به سوی بهشت او یاد می کند. در مباحث پیشین اثبات کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) وصول به مقامات عالیّه انسانی حتّا وصول به آخرین و کامل ترین مقامات ، برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.در اینجا نیز یکبار دیگر حضرت(ع) بر این نکته تاکید می کنند که وصول به مقام «انسان کامل» برای همگان از جمله اقطاب صوفیّه امکان پذیر است.زیرا ایشان اهل بیت(ع) را به عنوان کسانی معرّفی می کند که خدای تعالی آن ها را به عنوان وسیله ها و محل های سلوک به سوی خودش قرار داده تاهر کس که بخواهدبتواندبا تمسّک به آ ن ها به سوی خدا برود و به سوی بهشت ذات سلوک کند.عبارات : «الوسیلة الیک» و «المسلک الی جنّتک» بر این نکته دلالت دارد.
چند نکته دیگر در این رابطه در متن وجود دارد که این مطلب را تثبیت می کند:
1.حضرت(ع) اهل بیت(ع) را «مسلک» یعنی«محلّ سلوک» نامیده است که این با آموزه های صوفیّه همخوانی دارد.زیرا یکی از آموزه های صوفیّه که مطابق با آرای قرآن و اهل بیت(ع) است این است که قطب(اعم از پیامبران و امامان و اقطاب صوفیّه) کسی است که دایره امکان و هستی را در وجود مقدسش کامل کرده است.بنابراین ، سالکی که اراده کرده است تا در ذیل عنایت و دستگیری او در قوس صعودی این دایره به سوی وطن اصلی خود یعنی مقام «عندیّت» و «عنداللهی» باز گردد در حقیقت در مراتب ذات قطب که به وجهی مراتب ذات خود او نیز هست سلوک می کند.حدیث شریف :«من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ، «هر کس که خودش را شناخت ربّش را شناخته است» نیز بر این معنا دلالت می کند.زیرا در این حدیث ، منظور از «ربّ» ، ذات اقدس الهی نیست منظور «شیخ و قطب» است که مظهر ربوبیّت او است.
2.عبارت :«جنّتک» با اضافه شدن واژه «جنّت» به ضمیر مفرد مخاطب :«ک» بر جنّت و بهشت «ذات» که عالی ترین جنّت و بهشت الهی است دلالت دارد.زیرا ضمیر مخاطب : «ک» اشاره به ذات الهی و مقام «فناء ذاتی فی الله» که عالی ترین و آخرین مرتبه «فناء فی الله» است دارد.آمدن این مطلب در کلام امام(ع) نیز تایید و تاکیدی دیگر بر آموزه های صوفیّه و نشان دهنده قرابت و نزدیکی کامل مکتب صوفیّه به مکتب اهل بیت(ع) است.
3.عبارات :«الیک» و «الی جنّتک» افاده حرکت به سوی مقصدی و افاده مفهوم «سلوک الی الله» را می کند که این نیز مویّد آموزه های صوفیّه صافی مشرب به وسیله اهل بیت(ع) است.
در مجموع ، این سه نکته موجود در متن نیز بر تصریح کلام امام(ع) بر «وسیله» و «مسلک» بودن اقطاب دلالت و تاکید تامّ و تمام دارد.       
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(17) ، قطب(17)

«اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله یبشّرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم .... قالت ربّ انّی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذلک الله....»(1)
«وقتی که فرشتگان گفتند : ای مریم،همانا خدا تو را به کلمه ای از خودش به اسم مسیح ؛ عیسی بن مریم بشارت می دهد .... (مریم) گفت : پروردگارا ، چگونه وقتی دست بشری به من نرسیده است من صاحب فرزندی می شوم؟ (ربّ) گفت : خدا اینچنین است ....»
در این آیه شریفه ، یکبار دیگر بر اینکه مریم(ع) اهل شهود بوده و دینش «دین نوری و شهودی» بوده است و نیز بر اینکه عموم مردم از جمله اقطاب صوفیّه می توانند مانند مریم(ع) اهل شهود شوند و اهل شهود باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند تاکید می شود که شرحش را در مبحث پیشین آوردیم.
نکته ای که در این آیه اخیر جلب توجّه می کند و چشم را می نوازد این است که ازمکالمه مریم(ع)با پروردگارش و پاسخی که ربّ و پروردگارش به او می دهد که :«کذلک الله ....» ، «خدا و الله اینچنین است که ....» این مطلب بطور صریح ، روشن و آشکار می شود که این «ربّ» کسی به جز حضرت الله است.ربّ یعنی مربّی ، یعنی کسی که مسئولیّت پرورش سالک را بر عهده دارد و مامور است او را ابتدا از ظلمات به عالم نور عبور داده و سپس در مراتب و عوالم نوری سیر دهد تا او به فراخور ظرفیّت و استعدادش از این مراتب بهره مند گردد.اینکه این آیه شریفه ، «ربّ» را کسی جز «الله» معرّفی می کند مهر تاییدی است که قرآن بر آموزه های صوفیّه می گذارد.آموزه هایی مانند اینکه سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فناء با رسیدن به مرتبه فناء اسمایی و فانی شدن در اسم «ربّ» ، می تواند به نحو مظهریّت ، «ربّ» طالبان خدا و سالکان مبتدی و متوسّط شود و با دستگیری از آنان به تربیّت آنان بپردازد و در مواقع لزوم به عنوان «ربّ» سالک به مکالمه باطنی با او در عالم معنا مشغول شود و به او بشارت دهد و بیاموزد و انذار دهد و.... 
این مقامی که بیان شد مقام مشایخ است که مظهر اسم «ربّ» هستند و گرنه مقام «قطب» مقام مظهریّت اسم «الله» است که مقام جامعیّت تمام اسماء و صفات الهی است و او به نحو مظهریّت ، نه تنها «ربّ» سالکان و مشایخ است که «ربّ» تمامی موجودات و «ربّ العالمین» است.
       --------------------------------------------
1.آل عمران/45-47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(29) - حجاب(3)

«حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور»(1)
 
«تا آنکه چشم های قلب ها حجاب های نوری را پاره کند.»
 
 
پیش از این در باره حجاب های ظلمانی و نورانی سخن گفته ایم.در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) به صراحت از وجود حجاب های نورانی بر روی قلب و وجوب پاره کردن آن ها و عبور از آن ها سخن می گویند.زیرا هر حجاب نوری مانع ورود سالک به مقام بالاتر و شهود نور صافی تر وعالی تر می شود. عبارت : «حجب النّور» دلالت بر وجود حجاب های نوری متعدّد می کند که تعداد آن ها زیاد است.این حجاب ها باید به وسیله چشم قلب(=ابصار القلوب) پاره شوند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) روش دینداری و دین ورزی شخص باید به گونه ای باشد که منجر به گشوده شدن چشم دل شود.بنابراین شیعه حقیقی کسی است که چشم دلش باز شده باشد و حجاب های نوری را ببیند و مشغول پاره کردن آن ها و عبور از آن ها باشد.همان طور که می دانیم در میان گروه ها و فرقه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که این معانی را قبول دارند و در این جهت تلاش و مجاهده با نفس می کنند.پس شیعیان حقیقی و واقعی صوفیّه هستند.
              -------------------------------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/همه اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(9)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسولخدا(ص) فرمود : «کسی که خود را بشناسد پروردگارش را شناخته است.»
 همانطور که پیش از این بیان شد ، قطب که انسان کامل و مظهر اسماء و صفات الهی است مظهر و مجلای اسم شریف «ربّ» هم هست.نکته ای که در حدیث شریف نبوی چشم نوازی می کند این است که واژه : «ربّ» به ضمیر «ه» که ضمیر مفرد است اضافه شده است.این بدین معنا است که منظور از «ربّ» در حدیث شریف نبوی ذات اقدس الهی نیست بلکه مظهر او و خلیفة الله فی الارض یعنی قطب وقت در هر دوره زمانی خاص است.زیرا اگر منظور حضرت از ربّ ، «ربّ مطلق» یعنی حضرت باری تعالی بود باید قاعدتا به جای «ربّه» می فرمود : «فقد عرف ربّ العالمین»اگر چه در این صورت نیز می شد آن را حمل بر ربّ مضاف کرد اما صراحت «ربّه» را نداشت.«ربّ مضاف» به قطب وقت گفته می شود که این اسم را به نحو استقلالی ندارد بلکه آن را به نحو مظهریّت دارد.«ربّه» یعنی «ربّ او» ، «مربّی او» که در این عبارت ، «ربّ» به ضمیر «ه» اضافه شده است و این حالت اضافی حکایت از تجانس میان «ربّ» و «ه» دارد.ضمیر «ه» که به موصول «من» بر می گردد انسانی است که می خواهد خود را بشناسد و به خود معرفت پیدا کند.بنابراین ، وقتی که اسم «ربّ» به آن اضافه می شود مقیّد به آن و متجانس با آن می شود و مطابق با آن ، معنای انسانی پیدا می کند و نه بر «ربّ مطلق» که بر «ربّ مضاف» که انسان کامل و قطب وقت است دلالت می کند.زیرا ذات اقدس الهی از بند هر گونه قیدی آزاد است و اگر مقیّد شود دیگر او نیست بلکه مخلوقی است.
پس منظور از «ربّ» در این حدیث شریف ، «ربّ مضاف»  و یا همان قطب وقت است.اینکه رسولخدا(ص) معرفت به نفس را همان معرفت به مربّی خود اعلام می کنند نشان از آن دارد که این معرفت محصول تربیّت شخص در دست با کفایت این مربّی است.این بیانگر همان رابطه مرید و مرادی است که در تصوّف مطرح است.و این به نوبه خود نشان می دهد که صوفیّه اصول طریقت و مفاهیم و اصطلاحات آن را در دامان اهل بیت(ع) فرا گرفته اند.
                ----------------------------------------------------
1.بحارالانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(19) - فناء(2) ، بقاء(2)

«و بوجهک الباقی بعد فنآء کلّ شیء»(1)
«(و از تو می خواهم) به وجه ات که بعد از فناء هر شیئی باقی می ماند.»
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را که همانطور که گفتیم از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف و تشیّع هستند به کار برده اند.نکته قابل تامّل در کلام حضرت این است که ایشان هماهنگ با قرآن(2) ، بقاء را به وجه الله نسبت می دهند.این وجه عبارت از ذات الهی نیست.بلکه تجلّی ذات در مرتبه احدیّت است که ویژگی انسان کامل است.پس بقاء در این کلام حضرت به انسان کامل که وجه الله است نسبت داده شده است.و چون انسان کامل پیش از تصاحب مقام «فناء ذاتی فی الله» و پس از آن ، مقام «بقاء بالله» یکی از اشیاء و موجودات عالم بوده است پس مشمول عبارت : «بعد فناء کلّ شیء» هم خواهد شد که البته مراتب این فناء را به نحو اختیاری طیّ کرده است. بنابراین می بینیم که این آموزه حضرت در هماهنگی کامل با آموزه های مکتب تصوّف است و معلوم می شود صوفیّه در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) این مفاهیم را اصطلاح کرده اند.
                ----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
2.رحمان/26-27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(18) - فناء(1) ، بقاء(1)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
در این فراز از دعا ، امام(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را به کار برده اند که هر دو از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در مکتب تصوف هستند و به این شکل معلوم می شود که مفاهیم و اصطلاحاتی که صوفیّه به کار می برند ریشه در کجا دارد.
                ----------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(5) - فناء اسمایی(2)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)

«و به اسم های تو که ارکان وجودی هرشیئی را پرکرده است.»


حضرت علی(ع) در این فراز از دعای کمیل می فرمایند که اسماء الهیه ارکان وجودی تمام اشیا و موجودات عالم را پر کرده است.یعنی اشیا و موجودات عالم هستی به اسماء الهیه قائم و استوار هستند.به عبارت دیگر ، اشیا و موجودات عالم هستی فانی در اسماء الهیه اند.این فناء البته فناء اجباری است اما در هر حال فناء است و حضرت علی(ع) در این فراز از دعا نشان می دهند که آراء صوفیه ریشه در جان و مکتب اهل بیت(ع) دارد.آدمی تنها موجودی است که می تواند به اختیار خود و تحت ولایت ولیّ الهی مراتب فناء را طیّ کند و به خواندن اسماء الهی در صفحات کتاب وجود بپردازد.
نکته ای که در دعای کمیل حایز اهمیّت است این است که حضرت این معانی را به کمیل بن زیاد آموخته اند و به همین جهت به دعای کمیل شهرت یافت.بنابراین ، دعوی صوفیّه که معتقدند اصول تصوف را در مکتب علی و اهل بیت(ع) آموخته اند دعوی به جایی است.زیرا وقتی حضرت این معانی را به کمیل که از اصحاب متوسط الاستعداد ایشان بوده اند آموخته اند پر واضح است که به دیگر اصحاب خود که از استعداد بیشتری برخوردار بوده اند نیز می آموخته اند و بدینسان مکتب تصوف پا گرفته است. 
                   -----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(4) - فناء ذاتی(2)

«و الحقنی بنور عزّک الابهج»(1)
«و مرا به بهجت آفرین ترین نور عزّتت ملحق کن.»
در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این دعای شریف مداومت داشته اند از خداوند الحاق خویش به «نور ابهج» ، یعنی نوری که بهجت آفرین ترین نور و شادی آفرین ترین نور است را می طلبند.
توضیح آنکه همانطور که پیش از این گفتیم آدمی پس از آفرینش و تبعید به دنیا که پست ترین مرتبه وجود و هستی است ، در هنگام هبوط از حجاب های نورانی و ظلمانی بسیاری در قوس نزول که همان قوس هبوط است گذشته است و اگر می خواهد به همان جایگاه ملکوتی و الهی خویش که پیش از هبوط از آن برخوردار بوده باز گردد باید در قوس صعود از حجاب های ظلمانی و نورانیی که در قید آن ها اسیر است عبور کند.در این عبور ابتدا باید با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور بشود.این ضعیف ترین نوری است که ابتدا سالک آن را شهود می کند.زیرا این نور از پس پرده ها و حجاب های زیادی که از جنس نور هستند به قلب او می رسد.پس سالک در این مرحله که اولین عالم از عوالم نوری در قوس صعود است از بهجت و شادی کمی نسبت به مراحل بالاتر برخوردار است و با پاره کردن و خرق هر یک از حجاب های نوری بالاتر و عبور از آن ها به عوالم نورانی تر از نور بیشتر و ناگزیر از شادی و بهجت بالاتر و عمیق تری بهره مند می شود تا جایی که با خرق و پاره کردن آخرین حجاب نوری و عبور از آن به منبع بی پایان نور الهی متّصل و در آن فانی می شود.این مراتب نوری ، همان مراتب فناء فی الله هستند ، که آخرین مرتبه آن را به دلیل آنکه سالک با فنای در آن و ورود در آن ، ذات بشری خود را در ذات الهی فانی می کند «فناء فی ذات الله» می نامند.حضرات اهل بیت(ع) در این مناجات شریف ، تقاضای «نور ابهج» را از بارگاه الهی دارند که با توجّه به آنکه «ابهج» در زبان عربی ، اسم تفضیل و معادل صفت تفضیای و عالی در زبان فارسی است و با توجه به اینکه در اینجا با حرف اضافه «من» به کار نرفته است پس معادل صفت عالی در زبان فارسی است و دلالت بر آخرین و نورانی ترین مرتبه از مراتب و عوالم نوری می کند پس در حقیقت اهل بیت(ع) تقاضای «فناء ذاتی» را از درگاه خدای تعالی داشته یا آن را به دیگران می آموخته اند.
               --------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(17) - وحدت وجود(1)

«یسبّح لله ما فی السّماوات و ما فی الارض الملک القدّوس العزیز الحکیم»(1)
«آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است خدایی را که شاه و قدّوس وعزیز وحکیم است ستایش می کنند وتسبیح می گویند.»
در این آیه شریفه خدای تعالی حقیقتی را بازگو می کند و آن این است که تمام موجودات عالم هستی اعم از موجودات دارای ادراک و شعور یا موجوداتی که به ظاهر دارای ادراک و شعور نیستند مشغول تسبیح و ستایش حقّ تعالی هستند.یعنی موجودات عالم هستی با وجود تکثّر شدیدی که میان آن ها برقرار است در زمینه تسبیح و ستایش حقّ تعالی از یک وحدتی برخوردارند.وحدت تسبیح از وحدت ادراک و شعور ، و وحدت ادراک و شعور از وحدت وجود حکایت می کند.زیرا اگر برای عالم هستی با وجود این تکثّر وسیع و بزرگی که در آن برقرار است ، در مرتبه وجود و هستی ، وحدت قایل نباشیم این به معنای آن است که همه یا برخی از موجودات از استقلال در وجود برخوردارند واین برخلاف تصریح آیات الهی قرآن و بر خلاف مکتب اهل بیت (ع)است وحداقل دومفسده ایجادمی کند :
1.استقلال موجودات در وجود ، مترادف شرک است.یعنی اگر قایل به این مطلب باشیم که موجودات در مرتبه وجود مستقل از خداوند هستند این به معنای آن است که برای خداوند شریکی قرار داده ایم.این دقیقا همان شرکی می شود که قرآن شریک آن را «آلهه» نامیده است.
2.استقلال موجودات در وجود به معنای این است که موجود مستقل از خداوند ، ادراک و شعور مستقل از خداوند داشته باشد و این به آن معنا است که این موجود یا موجودات مستقل از خداوند می توانند از تسبیح حقّ تعالی سرپیچی کنند و به کاری که خود می پسندند مشغول شوند. 
و این دو مفسده ، مسایلی هستند که جهان بینی قرآنی و آیات الهی را نقض می کنند.پس ناگزیر تنها یک راه باقی می ماند و آن پذیرفتن اصل «وحدت وجود» است.
از این پس به دلیل اهمیّت مبحث وحدت وجود ، این مبحث را به صورت یک عنوان مستقلّ می آوریم نه در قالب عنوان : «مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه».
              ----------------------------------
1.جمعه/1    
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(11)

«و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک»(1)
«و از تو می خواهم که بر محمد وخاندان او درود فرستی و مرا از جمله کسانی قرار دهی که بر ذکر و یاد تو مداومت  می ورزند.»
همانطور که پیش از این گفته ایم فقط بر «ذکر قلبی» می توان مداومت کرد و ذکر لسانی و زبانی این ویژگی را ندارد.پس حضرات اهل بیت(ع) که گفته می شود همگی بر این مناجات شریف مداومت داشته اند ، جملگی یکبار دیگر توفیق ذاکر بودن به «ذکر قلبی» را از بارگاه الهی می طلبیده اند.
               ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(10)

«و الهمنی ولها بذکرک علی ذکرک»(1)
«اشتیاقی نسبت به ذکر خودت به من الهام کن که پی در پی ذکر تو گویم.»
در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) از خداوند شوقی را می طلبد که به مدد آن بتواند پی در پی و بی وقفه ذکر خدا بگوید.همانطور که پیش از این اشاره کرده ایم تنها ذکری را که می شود پی در پی و بدون هیچگونه وقفه ای تکرار کرد ، «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این گفته ایم ذکر لسانی با محدودیّت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است که خصلت و ویژگی تداوم و پیوستگی را از آن سلب می کند.محدودیّت هایی مانند : غذا خوردن ، حرف زدن ، تحصیل و تدریس ، اندیشیدن ، مقاربت های جنسی و.....اماهیچیک ازاین محدودیّت هاواساسا هیچگونه محدودیتی در دایره«ذکر قلبی»وجودندارد.پس حضرات اهل بیت(ع)که همگی براین مناجات مداومت داشته اند،جملگی ازخدای تعالی توفیق ذاکربودن به«ذکر قلبی»رامی طلبیده اند.
                ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(9)

«فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفلة عنک»(1)
«تو را بخاطر آنکه مرا در کرمت وارد کردی و بخاطرآنکه قلبم را ازپلیدی های غفلت ازخودت پاک کردی سپاس می گویم.»
در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) خداوند را به خاطر آنکه قلب مبارکش را از پلیدی های غفلت نسبت به ذات اقدس خود پاک کرده است شکر می گوید.می دانیم که غفلت و ذکر دو مفهوم و دو حقیقت متضاد هستند.یعنی بودن یکی از این دو نبودن دیگری را تضمین می کند.البته اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم چیزی به نام غفلت وجود مستقلّی ندارد.نبودن ذکر الهی معنایش غفلت است.همانطور که به محض آنکه شخص غافل ، متذکر شده و به ذکر الهی مشغول می شود غفلت زایل شده و از بین می رود.در این فرازی که نقل شد چون حضرت(ع) ، غفلت را به قلب نسبت می دهند ناگزیر ذکری که متناسب با آن است و توان آن را دارد که غفلت در مرحله قلب را از بین ببرد تنها و تنها «ذکر قلبی» است.پس یکبار دیگر ، حضرت(ع) بر این حقیقت که ذکر مورد نظر اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است پای می فشرد.
                 ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/مناجاتی است که همه اهل بیت(ع) بر خواندن آن مداومت داشته اند.
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(16) - محبّت(4)

«لئن ادخلتنی النّار لاخبرنّ اهل النّار بحبّی لک»(1)
«اگر مرا وارد آتش کنی حتما اهل دوزخ را به محبّتم نسبت به تو آگاه می کنم.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح «محبّت» را به کار برده اند.نکته ای که با ظرافت کامل در این فراز به کار رفته است این است که حضرت با به رخ کشیدن محبّت خود نسبت به خداوند در برابر اهل دوزخ ، در حقیقت می خواهند نشان دهند اهل دوزخ کسانی هستند که از محبّت الهی بی بهره بوده اند که اسیر دوزخ شده اند.«محبّت» روشی است که اهل طریقت و اهل تصوف که «اهل باطن» محسوب می شوند در دینداری و دین ورزی خود به کار می برند.در حالی که روش اهل شریعت که اهل ظاهر ، و اهل ظاهر گرایی در حوزه دین هستند روشی مبتنی بر «محبّت» نیست.در قرآن نیز اهل ظاهر را اهل آتش و «اهل باطن» را اهل رحمت معرفی کرده است : «فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرّحمة و ظاهره من قبله العذاب»(2) ، «میان آن ها دیواری پدید می آید که دری بر آن قرار دارد.در باطن آن در ، رحمت و بر گرداگرد ظاهرش ، عذاب است.»
                   ----------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع) 
2.حدید/13
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و صوفیه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(3)

على علیه ‏السلام: «البسوا الثیاب من القطن. فإنه لباس رسول اللّه‏ و لباسنا. و لم "یکن یلبس الصوف و الشعر" إلامن علة.» (1)
«جامه ‏هاى پنبه ‏اى بپوشید که لباس رسول خدا و لباس ما است. رسول خدا "جامه پشمین و مویین" به تن نمى ‏کرد مگر بنا به انگیزه‏ اى.» 
براى یک پیامبر بزرگ الهى چه انگیزه ‏اى بالاترو برتر ازجهاد با نفس وتعلیم راه هاى آن به پیروانش مى‏ باشد؟ همان گونه که در روایات دیگر خواهیم دید رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم و ائمه اطهار علیهم ‏السلام به عده ‏اى پوشیدن «لباس پشمین» و به عده ‏اى دیگر پوشیدن لباس  پنبه ای و لطیف را توصیه مى‏ کرده ‏اند. دلیل آن هم روشن است. زیرا بر اساس فرمایش نبوى، پیامبران و به تبع آنان ائمه و اولیاى الهى مأمورند تا به اندازه تحمل و به قدر عقل ‏هاى مردم با آ نان سخن گویند. در کریمه الهى هم چنین آمده است: «و لانکلف نفسا إلا وسعها» (2) ، «ما هیچکس را مگر به قدر توانش تکلیف نمى‏ کنیم.» بنابراین ایشان به کسانى که تحمل سلوک الى اللّه‏ را نداشته و به رعایت احکامى از شریعت اکتفا کرده بوده اند دستورات سخت و شاق از جمله پشمینه پوشى نمى ‏داده اند، و خود نیز -چنان که خواهیم دید- به هر دو دستور عمل مى‏ کرده ‏اند. به این ترتیب که براى رعایت حال عوام، لباس نرم و لطیف و براى همراهى و همدردى با خواص، در زیر آن لباس لطیف، «لباس پشمین و مویین» و زبر و خشن به تن مى‏ کرده ‏اند.
                         --------------------------------------------
1.کافی/ج2/ص450
2.انعام/152
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(10) - سلوک(4) ، طریقت(5)

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(10) - سلوک(4) ، طریقت(5) ، ارشاد و مرشد(1) ، حقیقت(1)

«و اسلک بنا سبیل الحقّ بارشادک»(1)
«ما را به وسیله ارشادت ، در راه وصول به حقیقت سلوک بده و راه ببر.»
این فراز از مناجات حضرت سجّاد(ع) در صحیفه یک فراز استثنایی در به کار رفتن منسجم و هماهنگ مفاهیم و اصطلاحاتی است که در تصوف به همین شکل و به همین آهنگ به کار می روند و به طور آشکار نشان می دهد که از ابتدا و از همان صدر اسلام رابطه ای تنگاتنگ میان صوفیه و اهل بیت(ع) برقرار بوده است.حضرت در هین عبارت به ظاهر کوتاه چهار مفهوم و اصطلاح را به کار می برد که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی تصوف هستند : «سلوک» ، «سبیل(=طریقت)» ، «حقیقت» ، «ارشاد».
با توجّه به کاربرد وسیع و کلیدی واژه های «طریق» و «طریقت» در قرآن و روایات اهل بیت(ع) مشخّص می شود که «سبیل» در عبارت حضرت(ع) به معنای طریقت به کار رفته است.در تصوف ، «طریقت» راه و سبیلی است که سالک الی الله می خواهد با «سلوک» در آن ، و تحت «ارشاد» یک ولیّ و مرشد ، به «حقّ» و «حقیقت» برسد.هماهنگی میان این واژه ها و مفاهیم کلیدی مکتب تصوف به روشنی در کلام حضرت سجّاد دیده می شود.
حضرت(ع) از «ارشاد» الهی سخن به میان آورده اند.باید توجّه داشت که ارشاد الهی یک امر تخیّلی نیست و به درک ما از آیات و روایات نیز بستگی ندارد.بلکه همانطور که مثلا تعلیم یافتن ، یک معلّم می خواهد ارشاد شدن نیز یک مرشد نیاز دارد.اما زمانی می توان ارشاد یک مرشد را ارشاد الهی دانست که مرشد با تحقّق معنا و مسمّای فناء فی الله در وجودش ، فانی در ذات مقدّس الله شده باشد و زبانش زبان خدا شده باشد.تنها در این صورت است که کلامی که بر زبان او جاری و از دهان او شنیده می شود کلام مستقیم الهی است و مصداق ارشاد الهی شمرده می شود.
                      ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای5 

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیه(8) حجاب(2)

«حمدا یضیء لنا به ظلمات البرزخ»(1)
«(خدا را) آنگونه ستایش می کنیم که (خداوند)به واسطه آن ، ظلمت ها و تاریکی های برزخ را برایمان روشن گرداند.»
حضرت سجّاد(ع) در این فراز از دعای خود از خداوند تقاضا می کند که ظلمات برزخ را برای ما روشن گرداند.به عبارت دیگر ، از خداوند تقاضا می کند که ما را از قید حجاب های ظلمانی که مانند پرده هایی ضخیم بر روی قلب قرار گرفته و مانع تابش انوار الهی به قلب می شوند آزاد کرده و ما را از این موانع واقعا هولناک به عالم و عوالم نوری عبور دهد.مسئله «حجاب های ظلمانی» و وجوب عبور از آن ها به عالم و عوالم نوری از مباحث کلیدی و پایه ای تصوف است و در میان گروه های دیگر مسلمانان از جمله علما و فقها مسبوق به سابقه نیست.در باره اینکه چرا ظلمت همیشه در قرآن و زبان اهل بیت(ع) و به تبع آنان صوفیه ، جمع بسته می شود و ظلمات می آید در مباحث بعدی سخن خواهیم گفت.
                    --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱