مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(95) - محبّت(17)

«لا تبتلینّی ... و لا بالتّعرّض لخلاف محبّتک»(1)
 
«مرا به ... روی آوردن به چیزی که مخالف محبّتت باشد مبتلا و آزمایش نکن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و آن را به عنوان روش دینداری و دین ورزی خود مطرح کرده اند که این بطور دقیق همان روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(92) - سلوک(14)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و بلّغ بایمانی اکمل الایمان»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندانش درود بفرست و ایمان مرا به کامل ترین ایمان برسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از درگاه الهی کامل ترین مرتبه ایمان را درخواست می کنند.عبارت: «اکمل الایمان» بر تعدّد مراتب ایمان دلالت می کند.و در این مراتب متعدّد ،رسیدن به کامل ترین مرتبه،نیازمند حرکت و «سلوک» است.
نکته دیگری که در این فراز از دعا موجود است ، نکته ای است که در فعل امر: «بلّغ» نهفته است.حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به آن درجه متعالی از ایمان برساند و خود را در رسیدن به آن دخیل و موثّر نمی بیند.یعنی حضرت(ع) این راه را یک راه یک طرفه می بیند که در آن فقط با اراده و جذبه و کشش الهی می توان راه رفت.این در حالی است که در «دین صوری» و رایج در جامعه توهّم خودسازی آن هم با تدریس و تحصیل کتاب های اخلاقی و به خواست و اراده خود آدمی وجود دارد.و این نشان می دهد که مدّعیان تشیّع تا چه اندازه از آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) دور هستند و فاصله دارند.در حالی که در مکتب تصوّف ، موافق با آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) ، سالک خود را به سان مرده ای که در دستان غسّال خود کاملا بی اراده افتاده است ، خود را بی اراده و خواستی به دست ولیّ خدا که مظهر اسماء و صفات الهی است و اراده الهی در وجود مقدّس او ساری و جاری است می سپارد تا او - و در واقع خدای تعالی - وی را بسازد و بپرورد. 
       ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(28) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(8

«صوّر فی قلبی مثال ما ادّخرت لی من ثوابک و اعددت لخصمی من جزآئک و عقابک و اجعل ذلک سببا لقناعتی بما قضیت و ثقتی بما تخیّرت»(1)
 
«مثال و نمونه ای از پاداشت را که برایم ذخیره کرده ای و عقاب و مجازاتی را که برای دشمنم آماده کرده ای در قلبم تصویر کن! و آن را دلیلی برای قناعتم به آنچه معیّن و مقرّر کرده ای ، و اعتمادم به آنچه برگزیده ای قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ،فعل امر:«صوّر»به معنای:«تصویر کن» که در اینجا چون خطاب به خدای تعالی است در معنای خواهش و التماس به کار رفته است ، بر درخواست «کشف ابصاری» که از اقسام «کشف صوری» است دلالت می کند. سالک در کشف ابصاری به شهود حقایق عالم در قالب تصاویری که خدای تعالی برای او به نمایش در می آورد می پردازد.او در این شهود نباید در مرحله شهود توقّف کند و باید دریابد که منظور از به نمایش در آمدن آن برای او چیست و با درس گرفتن از آن ، از آن عبور کند.
واژه: «مثال» به روشنی بر اصطلاح «مثال» و «عالم مثال» که از اصطلاحات مکتب تصوّف هستند دلالت می کند.«عالم مثال» ، یا همان «عالم برزخ» و«قیامت صغرا» ،حدّ فاصل میان «دنیا» و «قیامت کبرا» است.سالک با عبور اختیاری از عالم برزخ و قیامت صغرا ، دوره انتظارش به سر آمده و به فوز «فرج» و زیارت جمال دل آرای نور و باطن امام زمان(عج) به شکل تباین نایل آمده و مظهر همه انبیا و ائمّه و اقطاب و اولیا و مظهر شیخ خود شده است و دیدن او ، زیارت همه آن بزرگان و بزرگواران است.
نکته مهم دیگری که در فراز بالا موجود است نکته ای است که در دل عبارت: «اجعل ذلک سببا لقناعتی بما قضیت و ثقتی بما تخیّرت» خود نمایی می کند و آن این است که فقط کسی که در مرتبه «کشف ابصاری» و مراحل بالاتر از آن قرار دارد می تواند راضی به قضای الهی بوده و از اعتماد نسبت به خدای تعالی و توکّل بر او بهره مند باشد.این به معنای این است که پیروان و متولّیان «دین صوری» و رایج در جامعه که اعتقادی به این گونه مباحث و مسایل ندارند و این گونه مباحث را از خرافه های صوفیّه می دانند ، از دید حضرت(ع) هر گز نمی توانند اهل اعتماد و توکّل به خدای تعالی و راضی به قضای الهی باشند.
عبارت: «صوّر فی قلبی» نیز نشان می دهد که این شهود و کشف و مکاشفه در قلب آدمی روی می دهد.یعنی برای کسی روی می دهد که از راه دل و از راه درون و باطن به سوی خدا می رود.در حقیقت ، حضرت(ع) با این عبارت ، به تایید روش قلبی و درونی و باطنی در حوزه دین می پردازد که همانگونه که همه می دانیم این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است. 
بهره مندی از «کشف ابصاری» ودیگر اقسام«کشف صوری» و نیز بهره مندی از مراتب مختلف«کشف معنوی»ازمولّفه های تعیین کننده «دین نوری و شهودی» است که دین صوفیان و درویشان است.        
            -------------------------------------

1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای14

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(25) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(80) -

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و احفظنا من بین ایدینا و من خلفنا و عن ایماننا و عن شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک ، هادیا الی طاعتک ، مستعملا لمحبّتک»(1)
 
«خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از برابر و پشت سر و راست و چپ و همه اطرافمان حفظ کن! به گونه ای که ما را از گناه و نافرمانی نسبت به خودت نگهداری ، و به اطاعت از خودت هدایتمان کنی ، و ما را بر مدار محبّتت به کار گیری و به عمل داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
نکته هایی در این فراز موجود است که دلالت بر این می کند که حضرت(ع) از خدای تعالی ، مقام «فناء فی الله» را طلب کرده اند یا به دیگری ، طلب ان را می آموخته اند:
1.نخست آنکه حضرت از خدای تعالی درخواست می کند که ما را از هرطرف و از هرجانب حفظ کندواین حفظ به گونه ای باشد که ما را از ابتلا به گناه باز ، و به اطاعت از او مشغول بدارد.این گونه حفظ ، عبارت از همان مقامی است که صوفیّه آن را مقام «فناء فی الله» نامیده اند.مقام «فناء» مقامی است که در آن ، شخص به مرتبه ای از ایمان دست می یابد که دیگر خود ، عمل کننده و کار کن و کارگر در وجود خود نیست.خود و وجود خود را به خدا سپرده است و این خدا است که در وجود او کار و عمل می کند.بنابراین دیگر امکان گناه کردن از این بنده سلب می شود.زیرا او عامل در وجود خود نیست تا به گناه و نافرمانی بپردازد.و چون خدای تعالی در وجود او عمل و کار می کند ، ناگزیر مملکت وجود این بنده ، فقط به اطاعت از اوامر الهی و خواست الهی اختصاص می یابد.
2.نکته دوم ، مفهوم نکته اول را توضیح می دهدو آن را تثبیت می کند.نکته دوم در عبارت: «مستعملا لمحبّتک» نهفته است. «مستعمل» در اینجا به صیغه اسم مفعول به کار رفته است و دلالت بر سلب اختیار می کند.زیرا اختیار با فاعل کار است که در اسم فاعل تجلّی می یابد.اما در اسم مفعول ، فاعل کسی دیگر است و شخصی که در قالب اسم مفعول به او اشاره شده است فاقد اختیار و به تمامی در اختیار فاعل فعل است.بنابراین در اینجا نیز که حضرت(ع) در برابر خدای تعالی با صیغه اسم مفعول به خویش اشاره می کند ، در حقیقت ، اختیار را از خود نفی و آن را به تمامی به خدای خویش نسبت می دهد.یعنی خود را عامل در وجود خود نمی داند و نمی خواهد.بلکه می خواهد خدای تعالی در وجود او کار کند و این بطور دقیق ، همان مقام «فناء فی الله» است.
3.نکته دیگری که نکات اول و دوم را تثبیت می کند و به این مبحث ، روشنایی بیشتری می بخشد این است که حضرت(ع) از خدای تعالی می خواهد تا بر مدار «محبّت» ، وجود او را به کار گیرد که این بطور دقیق همان شیوه دینداری و دین ورزی صوفیّه است.زیرا در مکتب تصوّف ، حرکت سالک بر مدار «محبّت» است و این «محبّت» الهی است که در قالب «فناء فی الله» در وجود سالک تجلّی می یابد و وجود او را در اختیار خود می گیرد.   
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای6 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(79) - محبّت(13)

«من کانوا منطوین علی محبّته»(1)
 
«کسانی که در پیچیده به محبّت او(=رسولخدا«ص») هستند (را فراموش نکن)»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را اما اینبار در رابطه با رسولخدا(ص) به کار برده اند که نشان می دهد یک مسلمان شیعه باید در حوزه دین و دینداری بر مدار «محبّت» به رهبر معنوی خود که عین «محبّت» به خداوند است حرکت کند.«محبّت» یک امر ذهنی و تخیّلی نیست.یک امر حقیقی است که باید در مرحله قلب واقع شود و صورت واقعی به خود بگیرد.نشانه «محبّت» چیست؟قرآن خود پاسخ می دهد :
«قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(2) ، «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد.»
پس در هر دوره زمانیی نشانه «محبّت» داشتن یک بنده نسبت به خدای تعالی این است که آن بنده نسبت به رهبر معنوی زمان خود حالت «محبّت» داشته باشد و این حالت ، او را به «اطاعت امر» در برابر رهبر معنوی خود سوق دهد.زیرا تا آدمی کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند با دلی شاد از اوامر او اطاعت کند.اما نکته بسیار مهمّی که در این آیه شریفه پنهان است این است که قرآن برای بیان حالت «محبّت» بنده نسبت به خدای خویش از فعل استمراری: «کنتم تحبّون» استفاده کرده است.به این معنا که روش دینداری و دین ورزی بنده باید بر اساس «محبّت» دایمی و پیوسته به خدای تعالی استوار باشد که این افاده مفهوم «طریقت» را می کند.زیرا تنها در صورت قرار گرفتن شخص در «طریقت» است که او با تمرکز بر روی سلوک الی الله و هدف «فناء فی الله» دست از مخالفت با خدای تعالی برداشته وبه طورپیوسته برمدار«محبّت»حرکت می کند. وگرنه کسانی که بدون قرارگرفتن برصراط مستقیم «طریقت» می خواهنددینداری کنند اعمّ ازعامّه مردم ومتولّیان دینی آن ها گاه بر مدار «محبّت» به «اطاعت امر» می پردازند و گاه بر مدار نفرت به مخالفت با اوامر الهی و به گناه می پردازند.به همین جهت ، چون از حالت «محبّت» دایمی و پیوسته بی بهره اند توفیق اطاعت دایمی و پیوسته از رهبر معنوی خود را هم ندارند و ناگزیر در مسیر معنوی خود از «آمرزش و مغفرت» الهی که لازمه جدایی ناپذیر سلوک و حرکت به سوی خداوند و مایه باز شدن بند گناهان و کمبودها و نقایص از پای بنده و بخشیدن قدرت حرکت و بلکه پرواز به سوی خدای تعالی است بهره مند نخواهند شد.
اما صوفیّه مانند همه آیات کریم الهی،مظهر و مصداق مفاد این آیه شریفه نیز هستند.یعنی صوفیّه با قرار گرفتن در صراط مستقیم «طریقت و سلوک الی الله» از حالت «محبّت» دایمی و استمراری و پیوسته نسبت به خدای تعالی و رهبر معنوی خود؛ یعنی قطب وقت،وانسان کامل دوره و زمانه خویش،بهره مندند که این «محبّت» ، آنان را به «اطاعت از اوامر» اومی کشاند و این «اطاعت امر» هم مایه جلب «آمرزش و مغفرت» الهی به سوی آنان شده و بند ها را از پای آنان باز کرده و به آنان قدرت حرکت و سلوک و پرواز به سوی خدا می بخشد.   
           -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4 
2.آل عمران/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(76) - معرفت(12)

«اللهمّ ... عرّفه فی اهله الطّاهرین و امّته المومنین من حسن الشّفاعة»(1)
 
«خدایا ... او(=پیامبر«ص») را به شفاعت نیکو ، میان اهل پاکش و امّت مومنش بشناسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «عرّف» را که در اینجا معنای خواهش می دهد و از خانواده «معرفت» و به معنای: «معرفت بده» است به کار برده اند.
آنچه امروزه مردم از پیامبر(ص) و خاندان پاکش می دانند و محصول درک متولّیان «دین صوری» از دین است فقط یک مشت تاریخ تولّد و وفات و جنگ و ... است که این ها علم در معنای مصطلح امروزی است.در حالی که حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او «معرفت» نسبت به پیامبر و «معرفت» نسبت به شفاعت نیکوی او را به خاندان پاک او و امّت مومن او بدهد.«معرفت» ، شناختی ذهنی و عقلی نیست و آنچنان که متولّیان «دین صوری» از روی درماندگی گمان می کنند با تفکرو تعقل به دست نمی آید.بلکه «معرفت» شناختی قلبی است و با سلوک در مراتب نفس ، به وسیله خدای تعالی افاضه می شود.و به همین جهت کاملا به شفاعت مربوط است و با شفاعت حاصل می شود.به این معنا که تمامی موانع موجود بر سر راه سلوک سالک الی الله با شفاعت شیخ او و به اذن الهی بر طرف می شود.شیخ نیز این فیض را از قلب قطب می گیرد و قطب نیز اگر چه خود ، انسان کامل و شفیع کلّ است اما به یک معنا فیض توانایی شفاعت را از قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) می گیرد.زیرا پیامبر اوّلین انسانی است که به آن مرتبه از کمال بار یافته است و دیگران با دستگیری و عنایت و شفاعت او به مقام کمال مطلق انسانی بار یافته اند و اقطاب و کاملان پس از خود را تربیت کرده اند.پس شفاعت در اصل مربوط به همین زندگی دنیایی و مربوط به سلوک سالکان صادقی است که درد خدا و شهود وجه او را دارند و در این راه ، موانع را به مدد شفاعت شیخ خود ازسر راه برمی دارند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(75) - معرفت(11)

«الحمد لله الّذی لو حبس عن عباده معرفة حمده ...»(1)
 
«ستایش از آن خدایی است که اگر راه معرفت نسبت به ستایشش را بر بندگانش می بست ...»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(23) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(73) -

«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(24)

«بجلال وجهک الکریم لا یبلی و لا یتغیّر و لا یحول و لا یفنی»(1)
 
«به شکوه وجه کریمت که زایل و دگرگون نمی شود و تغییر نمی یابد و فنا نمی پذیرد سوگند می خورم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) از جلال وجه کریم الهی و ویژگی های آن سخن می گویند.درک جمال و جلال وجه الهی به شهود نور وجه الله در مجالی و مظاهر اسماء الهیّه که جمال و جلال الهی را بازتاب می دهند وابسته است.بنابراین تا کسی به نور و شهود نور وجه الله در این مجالی و مظاهر تشرّف حاصل نکرده باشد نمی تواند از جمال و جلال الهی سخن بگوید مگر آنکه مانند بنده حقیر ، سخنی بی مسمّا و از روی تقلید ادا کرده باشد که این از ساحت علی بن الحسین(ع) به دور است.
              -----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(71) - محبّت(11)

«اجعل فی ذلک الیوم ... فی احبّآئک مصدری»(1)
 
«در آن روز(=قیامت)،خاستگاه مرا درمیان دوستانت قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «احبّآء» را که از خانواده «محبّت» است به کار برده اند.با توجّه به آنکه ضمیر مخاطب: «ک» اشاره به ذات الهی دارد ، در حقیقت ، حضرت تقاضای اضافه شدن در جمع آن گروه از احبّآء و دوستان الهی را کرده اند که به مقام «فناء فی ذات الله» نایل آمده اند.و این نشان می دهد که دین اهل بیت(ع) بر مدار «محبّت» می چرخد و صوفیّه مدار محبّت در حوزه دین را از ایشان اخذ کرده اند. 
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای53
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(22) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(67) -

«لا یعمّر فی الدّنیا من کره لقآءک»(1)
 
«کسی که از ملاقات و دیدار با تو بیزار است ، عمرش طولانی مباد!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) ترکیب اضافی: «لقاءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
پیش از این نیز گفته ایم که ملاقات با خدا چه از سمت اسماء جمالیّه که مخصوص مومنان و سالکان الی الله است ، و چه از سوی اسماء جلالیّه که ویژه کافران و مشرکان و متوهّمان ایمان است فقط با رویکرد «فناء» قابل توجیه و قبول و پذیرش است. زیرا تنها این نوع از ملاقات و دیدار است که یک دیدار کیفی است و هر گونه ملاقات و دیدار دیگری که تصوّر شود یک ملاقات و دیدار کمّی است که از ساحت قدس الهی به دور است.
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، منکران «لقاء الله»و مقامات «فنا» را که در حقیقت ، مخالفان صوفیّه و مکتب تصوّف و مخالفان آموزه های این مکتب از جمله آموزه: «لقاء الله» و «فناء فی الله» هستند را نفرین و به عبارت دیگر ، موافقان با آن را دعا کرده اند.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(65) - سلوک(9) ، توبه(1)

«فررت الیک ربّ تآئبا فتب علیّ»(1)
 
«پروردگارا! در حالی که توبه کرده ام به سوی تو گریخته ام پس به سوی من باز گرد و توبه ام را بپذیر!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «فررت الیک»به معنای «سلوک الی الله» است و«تآئبا» اشاره به منزل اول سلوک؛یعنی: «توبه» دارد.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(21)

«بحقّ من انتجبت من خلقک و بمن اصطفیته لنفسک بحقّ من اخترت من بریّتک و من اجتبیت لشانک بحقّ من وصلت طاعته بطاعتک و من جعلت معصیته کمعصیتک بحقّ من قرنت موالاته بموالاتک و من نطت معاداته بمعاداتک»(1)
 
«به حقّ کسی که از میان مردم برگزیده ای و به حقّ کسی که برای خودت انتخابش کرده ای ، به حقّ کسی که از میان آفریدگان اختیار کرده ای و کسی که برای شأن خویش گلچین کرده ای.به حقّ کسی که اطاعت از او را به اطاعت از خویش پیوند داده ای و کسی که نافرمانی از او را به مثابه نافرمانی از خودت قرار داده ای.به حقّ کسی که دوستی و پیوستگی با او را به دوستی وپیوستگی باخودت ارتباط داده ای ویکی کرده ای و کسی که دشمنی با اورابه دشمنی باخودت مربوط کرده ای »
 
 
مفاد این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) به تمامی بیانگر مقام «فناء فی الله» است.نکاتی در متن دعاموجود است که این مدّعا را به اثبات می رساند:
1.در عبارت: «من اصطفیته لنفسک» به معنای: «کسی که او را برای خودت برگزیده ای» ، «نفس» معادل با وجود حضرت حقّ است که این وجود بر اساس آیه شریفه: «الله نور السّماوات و الارض»(2) «نور»است.نوردارای مراتبی است که آخرین و عالی ترین مرتبه آن ، نور ذات الهی است که نوری سیاه رنگ است به نشانه آنکه ذات الهی قابل شهود به وسیله غیر نیست و باید به چشم خود خدا شهود شود.ضمیر مخاطب: «ک» نیز اشاره به ذات الهی دارد.پس اسم موصول: «من» در عبارت بالا اشاره به کسی دارد که حقّ تعالی او را برای مراتب «نوری» خود و برای آخرین و عالی ترین مرتبه آن که «نور ذات» است برگزیده است.دستیابی به مراتب نور جز با حالت «فناء فی الله» امکان پذیر نیست و تصوّر هر حالت دیگری منجر به کفر و شرک می شود.«فاعتبروا یا اولی الابصار»(3) ، «پس درس بگیرید ای صاحبان بینش»
2.ترکیب اضافی«شأنک»درعبارت:«من اجتبیت لشأنک» نیز بیانگر مقام «فناء فی الله» است.بنا به تعریف راغب اصفهانی در المفردات ، «شأن» به معنای احوال و امور بزرگ است.(4) در لسان العرب نیز اینگونه معنا شده است: « شأن: الشَّأْنُ: الخَطْبُ والأَمْرُ والحال، وجمعه شُؤونٌ وشِئانٌ؛ عَنِ ابْنِ جِنِّی عَنْ أَبی عَلِیٍّ الْفَارِسِیِّ. وَفِی التَّنْزِیلِ الْعَزِیزِ: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ
قَالَ الْمُفَسِّرُونَ: مِنْ شأْنه أَن یُعِزَّ ذَلِیلًا ویُذِلَّ عَزِیزًا، ویُغْنیَ فَقِیرًا ویُفْقر غَنِیًّا، وَلَا یَشْغَلُه شَأْنٌ عَنْ شأْنٍ، سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی  (5)
 که همان مفاد متن نقل شده از مفردات راغب را دارد به اضافه آنکه با نقل آیه شریفه: «کلّ یوم هو فی شأن»(6.) ، «هر لحظه او در حالی و کاری است» تفسیر مفسّران از این آیه را اینچنین گزارش می کند: «از احوال او یکی این است که ذلیل را عزیز و عزیز را ذلیل ، غنی را فقیر و فقیر را غنی می کند و هیچ حال و کاری او - سبحانه و تعالی - را از حال و کار دیگری باز نمی دارد.»
پس عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که باید به نمایندگی از خدا به شئونات الهی بپردازد.یعنی او باید مظهر:«کلّ یوم هو فی شأن»ومظهر:«لا یشغله شأن عن شأن» باشد و این جز با پذیرش مقام «فناء فی الله» قابل تصوّر و تصدیق نیست.ضمن آنکه ضمیر مخاطب: «ک» در ترکیب اضافی:«شأنک» دلالت برذات الهی می کند.بنابراین «شأنک» دلالت بر شأن ذات می کند و شأن ذات در حالت تجرّد از اسماء و صفات ، مقام احدیّت است.پس در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر «قل هو الله احد» است و شأن آن در حال تعیّن اسماء و صفات از آن ، مقام واحدیّت است که اوّلین تعیّن ذات است و در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر واحدیّت ذات و مظهر همه اسماء و صفات الهی و مظهر «و الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحیم» است. و این هر دو ، منطبق بر مقام «فناء ذاتی فی الله» یا «فناء مطلق فی ذات الله» است.
3.به کار بردن واژه های: «طاعت» و «معصیت» در موافقت و مخالفت با کسی جز خدا نیز بر مقام «فناء فی الله» آن کس دلالت می کند.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین منحصرا برای خدای تعالی به کار می روند.
4.اگر دوستی و پیوستگی با کسی دوستی و پیوستگی با خدا و دشمنی با کسی دشمنی با خدا محسوب شود این به آن معنا است که این کس به یگانگی با خدا در افعال و صفات و اسماء و ذات دست یافته است و این نیز بر مراتب مختلف «فناء فی الله» به ویژه «فناء ذاتی» دلالت می کند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.نور/35
3.حشر/2
4.المفردات/راغب اصفهانی/ج1/ص271 
5.لسان العرب/ابن منظور/ج13/ص230
6.رحمن/29
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(60) - توحید(2)

«و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک»(1)
 
«و من اگر چه اعمال شایسته ای را که آن ها پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو را پیشکش کرده ام.»
 
 
ما این متن را پیش از این یکبار در مبحث: «دین نوری و شهودی» مورد بحث قرار داده ایم.در اینجا فقط برای نشان دادن اشتراک صوفیّه با اهل بیت(ع) در زمینه مفاهیم و اصطلاحات مورد علاقه و کاربرد آن ها یکبار دیگر آن را نقل کرده ایم که همانگونه که مشاهده می شود در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.کاربرد «توحید» در این عبارت حضرت(ع) به روشنی تصریح می کند که توحید دو طرف با هم متفاوت بوده و نشان می دهد که دست طرف اوّل از «توحید» مورد نظر امام(ع) خالی است.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(58) - طلب(2) ، مولا(1)

«اللهمّ من تهیّأ ... و استعدّ لوفادة الی مخلوق رجآء رفده و نوافله و طلب نبله و جائزته فالیک یا مولای کانت الیوم تهیئتی ... و استعدادی رجآء عفوک و رفدک و طلب نیلک و جآئزتک»(1)
 
«خدایا هر کس که حاضر و ... و آماده است تا به امید پیشکش و هدایا و طلب بزرگواری و پاداش کسی نزد او برود ، پس ای مولای من ، امروز ، من حاضر و ... و آماده ام تا به امید بخشش و پیشکش و طلب بزرگواری و پاداش تو نزد تو بیایم.»


در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو بار واژه: «طلب» و یکبار واژه: «مولا» را به کار برده اند که از آن دو واژه «طلب» یکی خطاب به خدا و در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.واژه: «مولا» نیز در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.هر دو واژه: «طلب» و «مولا» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(57) - فقر(5)

«بفقری الیک و غناک عنّی»(1)
 
«به فقر و نیازمندی من نسبت به تو وغنا و بی نیازی تواز من»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یکباردیگر واژه:«فقر» را در مفهوم درویشی و صوفیانه آن به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(20)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام ... و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و الانتهآء عند نهیه و الّا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة الاّئذین و کهف المومنین و عروة المتمسّکین و بهآء العالمین»(1)
 
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به امامی تایید کرده ای ... و طاعتش را واجب کرده و از معصیتش بر حذر داشته ای.به فرمانبری از اوامرش وخودداری به هنگام نهیش و اینکه هیچ پیشی گیرنده ای بر او پیشی نگیرد و هیچ عقب مانده ای از او عقب نماند فرمان داده ای.پس او پناه پناهجویان و غار مومنان و ریسمان مخلصان و ارادتمندان و روشنایی جهانیان است.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت(ع) صفاتی را برای شخص «امام» بر می شمارد که فقط می تواند با در نظر گرفته شدن مقام «فناء فی الله» برای او توجیه شود.زیرا کسی که اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خدا محسوب شود و خدای تعالی به فرمانبرداری محض از او و خودداری محض از نهی کرده های او فرمان داده باشد جز با برقراری یک رابطه ویژه با خدا که در آن زبان او زبان خدا و چشم او چشم خدا و گوش او گوش خدا و اعضا و جوارح او اعضا و جوارح خدا و قلب او قلب خدا و عقل و فکر و اراده او عقل و فکر و اراده خدا شده باشد نمی تواند به چنین جایگاهی دست یافته باشد و این ها که بر شمردیم فقط و فقط ویژگی های یک سالک واصل و یک «فانی مطلق فی ذات الله» است که به مقام «بقاء» بعد از «فناء» و مقام «بقاء بالله» دست یافته است.اینکه حضرت(ع) برای امتثال اوامر او از واژه: «طاعت» و برای نافرمانی از او از واژه: «معصیت» استفاده کرده اند نیز موید کلام ما است.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین تنها برای ذات اقدس الهی به کار می روند و به کار رفتنشان برای دیگری حاکی از نوعی یگانگی میان او و خدا است به نحوی که دیدن یکی دیدن دیگری باشد و این تنها با مقام عالی و راقی «فناء فی الله» قابل توجیه است که یکی از عالی ترین آموزه های مکتب تصوّف است.
              ---------------------------------

1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(53) - طلب(1)

«صن وجهی عن الطّلب الی احد من العالمین»(1)
 
«از اینکه روی طلبم را به سوی هر یک از موجودات جهان کنم مرا حفظ کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «طلب» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.حضرت می فرماید مرا از اینکه در «طلب» هر یک از موجودات باشم حفظ بفرما که این به معنای آن است که مرا به گونه ای حفظ بفرما که فقط در «طلب» تو باشم.و این معنای از«طلب» بطور دقیق همان چیزی است که در مکتب شیرین تصوّف مطرح است.
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(23)

«اشرب قلبی عند ذهول العقول طاعتک»(1)
«به گاه سرگشتگی و حیرانی عقل ها قلبم را از اطاعت از خودت سیراب کن!»
همانطور که پیش از این گفته ایم ، «دین صوری» که دین رایج در جامعه است مبتنی بر تفکر عقلی و انسانی است.اما «دین نوری و شهودی» صوفیّه مبتنی بر دریافت «حقیقت» از راه «اطاعت و ذکر قلبی» است.در دین صوری ، اطاعت به تن تعلق می گیرد و در همان جا متوقّف می شود.اما در «دین نوری و شهودی» پس از آنکه اطاعت به تن و اعضا و جوارح تعلّق گرفت با حفظ اطاعت در این مرحله ، از آن عبور کرده و به «قلب» راه می یابد.در «دین صوری» فقط حقّ تن و اعضا و جوارح ادا می شود.اما در «دین نوری و شهودی» هم حقّ تن و اعضا وجوارح و هم حقّ«قلب»ادا می شود.همانگونه که امام(ع) اشاره کرده اند در بسیاری از مراحل بندگی ، عقل سرگشته و حیران می شود و راه را گم می کند و به بیراهه می رود.اما «قلب»هر گز راه را گم نمی کند وبه بیراهه نمی رود. به همین جهت ، امام(ع) سرگشتگی و حیرانی را به عقل نسبت می دهند اما به «قلب» نسبت نمی دهند.زیرا عقل ، ابزاری در دست انسان جایز الخطا است اما «قلب» ابزاری در دست خدای ممتنع الخطا.
بنابراین،ازاین کلام نورانی حضرت سجّاد(ع)صحّت و درستی مکتب تصوّف که «دین نوری و شهودی» است و سالک را از راه «قلب» به سوی خدا می برد و نادرستی «دین صوری» و رایج در جامعه که سعی دارد از راه عقل و تفکرات عقلانی و انسانی ، پیروان خود را به سوی خدا ببرد اما موفّق نمی شود روشن می شود. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(18)

«تب علیّ توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغیرة و لا کبیرة»(1)
 
«به سوی من باز گرد و توبه مرا بپذیر.آنچنان برگشتی که از آن باز نگردی و آنچنان توبه ای که شکستش نباشد و همراه با آن هیچ گناه کوچک و بزرگی باقی نگذاری.»
 
 
در این فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)از خدای تعالی در خواست می کند تا به سوی او باز گردد و توبه او را بپذیرد.برای فهم بهتر کلام نورانی ایشان ناگزیر به ارایه توضیحاتی هستیم :
1.توبه به معنای «بازگشت» است.هر توبه بنده در میان دو توبه از خدای تعالی قرار دارد.یعنی ابتدا خدای تعالی به سوی بنده رمیده از خود باز می گردد.این بازگشت چون از روی محبّت الهی است بنده را مجذوب خود کرده و به سوی خود می کشد.آنگاه بنده که دانسته یا ندانسته مجذوب خدای خویش شده برای بازگشت به سوی او دست از مخالفت با او برداشته و از گناه منزجر می شود.سپس خدای تعالی در بازگشتی دیگر به سوی بنده اش توبه و بازگشت او را به سوی خویش جشن گرفته و می پذیرد.
اما بیشتر بندگان قدر این فرصت را ندانسته و در یک فرصت سوزی آشکار باز هم به سوی گناه باز می گردند و از خدای تعالی فاصله می گیرند.«توبه نصوح» درخواست توبه ای است که در آن آنچنان محبّت الهی نسبت به بنده خود پر کشش و قوی باشد که دیگر هیچ چیز دیگری آنقدر پرکشش و جذّاب نباشد تا او را به سوی خود بکشد و از خدا دور کند.
2.«ذنب»(با سکون حرف نون) از مادّه و ریشه «ذنب»(با فتحه حرف نون) به معنای: «دم» و «دنباله» است و ذنب(با سکون حرف نون) از آن جهت تعبیر به گناه می شود که گناه هم مانند یک «دم» و «دنباله» به روح آدمی می چسبد و او را سنگین می کند و قدرت حرکت و پرواز به سوی آسمان معنا را از او می گیرد.چیزهایی که در عرف عامّه مردم گناه شمرده می شود مانند: دروغ و غیبت و خیانت و ... از ساحت اهل بیت(ع) دور است و اگر تصوّر کنیم که منظور حضرات اهل بیت(ع) و در اینجا حضرت سجّاد(ع) از گناه این گناهان و منظور از توبه ، توبه از این گناهان است مقام اهل بیت(ع) را به شدّت پایین آورده ایم.پس منظور کدام گناهان است؟
این گناهان از قبیل گناه غفلت لحظه ای از یاد و ذکر خدا و از قبیل گناهان مرتبه ای است که در مراتب سلوک پیش می آید و سالک از انجام وظایف سلوکی خود در هر مرتبه ای از مراتب سلوک کوتاهی می کند.
یک سالک الی الله که با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم نور و حجاب های نورانی وارد شده است و به مقام حضور در محضر الهی بار یافته است از آنچنان معرفتی برخوردار است که دیگر گرد گناهان شناخته شده نمی گردد. گناهانی که ممکن است او مبتلا به آن ها گردد گناهان مقامی و مرتبه ای است.گناهانی که برای او در مرتبه ای که او در آن قرار دارد شناخته شده و برای دیگرانی که پایین تر از مرتبه و مقام او هستند ناشناخته است.از این جهت است که وقتی چنین سالکی از درد به خود می پیچد و از خدای تعالی می خواهد که گناهان او را ببخشد دیگران با مقایسه او با خودشان گمان می کنند که او نیز مبتلا به گناهان شناخته شده برای آنان شده است.
مراتب و مقامات و حجاب های عالم نور ، عبارت از همان مراتب و مقامات «فناء فی الله»است.در هرمرتبه ازاین مراتب گناهان ریز و درشت و صغیره و کبیره ای وجود دارد که گناه کبیره در هر مرتبه گناهی است که مانع عبور سالک به مرحله و مرتبه و مقام بالاتر می شود.آخرین مرتبه از مراتب عالم فناء ، مرتبه «فناء ذاتی» است و آخرین گناه و ذنب کبیره نیز که سالک به آن مبتلا است و تا از آن عبور نکند نمی تواند به مقام «فناء ذاتی» نایل آید گناه و ذنب «توجّه به هستی خویش» و گناه «توجّه به خود» است:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس مفهوم توبه نصوح در هر مرتبه ومقام ازمراتب و مقامات عالم «فناء» با مرتبه و مقام دیگر متفاوت است.درخواست توبه نصوح در هر مرتبه به معنای درخواست توبه ای است که مساوی با عدم بازگشت به گناهان آن مرتبه و به معنای عبور همیشگی از آن گناهان است.
بنابراین ، تصور آلوده بودن حضرات اهل بیت(ع) به گناهان شناخته شده و درخواست توبه آن ها از آن گناهان ، خود گناهی نابخشودنی است.همانگونه و همانقدر هم تصور اینکه این توبه ها توبه های غیر واقعی و نمایشی و آموزشی است گناهی نابخشودنی است.چه کسی را یارای آن است که در محضر الهی دست به اینگونه کارهای ابلهانه ای که عده ای دور از خدا گمان می برند بزند؟ : «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم»(2) ، «ای مومنان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که برخی از گمان ها گناه است.» پس توبه حضرات اهل بیت(ع) توبه واقعی اما توبه مقامی و مرتبه ای ویژه عالم سلوک و ویژه مراتب و مقامات«فناء فی الله» است.
صحّت استدلال ما را خود حضرت(ع) چند خط پایین تر اینگونه تایید فرموده اند: «جلّلنی شرائف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّائک»(3) ،«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
که همانگونه که می بینیم حضرت(ع) سخن از مقاماتی می گویند که برای دوستان خدا آماده شده است.   
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.حجرات/12
3.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(42) - ظاهر(3) ، باطن(3)

«حمدا ظاهره وفق لباطنه و باطنه وفق لصدق النّیّة»(1)
 
«حمد و ستایشی که ظاهر آن موافق با باطن آن ، و باطن آن موافق با صدق در نیّت باشد.»
 
 
دراین فرازازدعای حضرت سجّاد(ع)،ایشان واژه های: «ظاهر» و «باطن» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و در عمل به همگان از جمله ظاهر گرایان در حوزه دین نشان داده اند که به عنوان عضوی از اعضای اهل بیت(ع) موافق با قرآن برای مفاهیم و حقایق دینی هم «ظاهر»ی قایل هستند و هم «باطنی».و این موافق با مکتب شیرین تصوّف است ، در حالی که متولّیان دین صوری و سنّتی با گرایش های باطنی نسبت به مفاهیم و حقایق دینی مخالف هستند.بنابراین ، اگر اینان را بتوان شیعه محسوب کرد شیعیان نصفه و نیمه ای هستند که تا نیمی از راه با قرآن و اهل بیت(ع) همراهی می کنند و توان راه یافتن به «باطن» دین را ندارند و به همین جهت به کلّی منکر ضرورت گرایشات باطنی در حوزه دین می شوند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای 47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(21) - علم شهودی(5)

«فمن حآجّک فیه من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنآءنا و ابنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین»(1)
 
«پس هر کسی که در آن(=حقیقتی که از جانب پروردگارت آمده است) پس از علمی که نزد تو آمده است ، با تو به بحث و جدل پرداخت بگو : بیایید پسرانمان و پسرانتان،و زنانمان و زنانتان ، و خودمان و خودتان را فرا خوانیم ، آنگاه (به درگاه الهی) تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
 
 
یکبار دیگر و این بار در این آیه شریفه ، عبارت :«ما جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است» بر «علم شهودی» پیامبر اسلام(ص) در برابر علم نظری و جدلی علمای مسیحی دلالت می کند.
«علم شهودی» چون از طریق سلوک و معراج الی الله و تحقق سالک به مسمّای اسماء و صفات الهی به سالک افاضه می شود ناگزیر قدرت های ماوراء طبیعی نیز برای سالک به فراخور مقام و جایگاه او و به اذن و اجازه الهی به همراه می آورد.یکی از این قدرت ها قدرت :«استجابت دعا و نفرین» و تحقق حالت مستجاب الدّعوه ای برای سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فنائی است.سالک سایر در عوالم نوری که به فراخور حال خود به مرتبه ای از مراتب «فناء فی الله» دست یافته است ، دیگر از پوست انسانی و بشری خود به تدریج به در آمده و مظهر اسماء و صفات الهی و در حقیقت مظهر خدایی شده است و آنگاه که دعا یا نفرین می کند از جایگاه یک سالک فانی دعا یا نفرین می کند و در حقیقت این او نیست که دعا یا نفرین می کند این خدا است که از زبان او دعا یا نفرین می کند و لاجرم خود ، دعا یا نفرین خود را می پذیرد ومستجاب می کند.
دراین آیه شریفه خدای تعالی به پیامبراکرم(ص)دستورمی دهد که علمای دین مسیحیّت را دعوت به مباهله(=نفرین کردن یکدیگر) کند تا عیار الهی دو طرف مشخص ، و مدّعی از صاحب حقّ متمایز و شناخته شود.در حقیقت ، خدای تعالی می خواهد به این علما و به علمای همه ادیان بفهماند که اگر شما جانشین واقعی پیامبر دین خود باشید باید مانند این پیامبر(ص) وارد عالم نور شده باشید و با تحقق به مراتب «فناء فی الله» از قدرت :«دعای مستجاب» برخوردار باشید و نباید از مباهله ترس و واهمه ای داشته باشید.اما اگر اینچنین نیستید که نیستید پس باید بفهمید که با قرار گرفتن درمسیردینداری ودین ورزی اشتباه ، فقط یک مدّعی رسوا هستیدوبه هیچ عنوان نمی توانید ادّعای جانشینی پیامبر خود و تولیّت و سرپرستی دین او را داشته باشید.       
         -------------------------------------

1.آل عمران/61

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(18) - علم شهودی(2)

«و لئن اتیت الّذین اوتوا الکتاب بکلّ آیة ما تبعوا قبلتک و ما انت بتابع قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبلة بعض و لئن اتّبعت اهوآءهم من بعد ما جآءک من العلم انّک اذا لمن الظّالمین»(1)
 
«و اگرهر نشانه ای را برای اهل کتاب بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد.و تو نیز از قبله آن ها پیروی نخواهی کرد.و برخی از آن ها نیز از قبله برخی دیگر پیروی نخواهند کرد.و اگر پس از علمی که نزد تو آمده است از هواهای آنان پیروی کنی در این صورت از ستمگران خواهی بود.»
 
 
نکته هایی که در این آیه شریفه نهفته است به این قرار است :
1.منظور از قبله در این آیه شریفه ، قبله در معنای مصطلح نیست.زیرا مسیحیان که از اهل کتاب هستند و مشمول مفاد این آیه می باشند اصلا شریعتی ندارند تا نیازمند قبله ای باشند.بلکه به مقتضای موضوع اصلی این آیه که در باره «دین صوری» اهل کتاب که بر اساس «علم نظری و عقلی و اکتسابی» استوار شده است و «دین نوری و شهودی» رسول اکرم(ص) که بر اساس «علم نوری و حضوری و شهودی و معراجی» بنا شده است می باشد منظور از قبله ، نوع دینداری و دین ورزی این گروه ها است که آیا دین آن ها رو به سوی قبله «دین صوری و تاریخی» است یا رو به قبله «دین نوری و شهودی»؟
2.به توضیحی که در مبحث :«علم شهودی(1)» گذشت در اینجا نیز منظور از «اهوآء» نظریّه ها و آرا و فتاوی غیر شهودی علمای دینی در حوزه دین است که چون این آرا و نظریّه ها و فتاوی ، متّکی بر نظرات شخصی و تفکرات نظری و عقلانی علمای دینی است و بر اساس دلبستگی های آن ها در حوزه هر دینی بنا شده ، «اهوآء» ، یعنی «هواهای نفسانی» آن ها نامیده شده است.
اما علم رسول اکرم(ص) چون مبتنی بر «معراج و شهود و حضور عند الله» است ،«ما جآءک من العلم» نامیده شده است. یعنی علمی که از آن طرف آمده است و هبه شدنی و بخشیده شدنی و ملکوتی و الهی است نه اکتسابی و تحصیلی.
پس طلّاب عزیز حوزه های علمیّه و دانشجویان گرامی رشته های معنویّت جوی الهیّات توجّه داشته باشند که آنچه را که آنان در قالب نظریّه ها و آرای دینی در محضر اساتید گرامی می خوانند و اکتسابی و تحصیلی است از دیدگاه خدای تعالی و قرآن چه حکمی دارد.و اگر واقعا طالبان خدا هستند باید بدانند که بر اساس دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) باید در پی کسب چگونه علمی باشند.باید توجّه داشته باشند که میراث علمی رسول اکرم(ص) میراثی شهودی و معراجی است که سینه به سینه به اهلش واگذار می شود و به ارث می رسد و درکتاب ها نوشته نشده و در مدرسه ها تدریس نمی شود.
یا علی.  
        ------------------------------------------
1.بقره/145
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(17) ، قطب(17)

«اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله یبشّرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم .... قالت ربّ انّی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذلک الله....»(1)
«وقتی که فرشتگان گفتند : ای مریم،همانا خدا تو را به کلمه ای از خودش به اسم مسیح ؛ عیسی بن مریم بشارت می دهد .... (مریم) گفت : پروردگارا ، چگونه وقتی دست بشری به من نرسیده است من صاحب فرزندی می شوم؟ (ربّ) گفت : خدا اینچنین است ....»
در این آیه شریفه ، یکبار دیگر بر اینکه مریم(ع) اهل شهود بوده و دینش «دین نوری و شهودی» بوده است و نیز بر اینکه عموم مردم از جمله اقطاب صوفیّه می توانند مانند مریم(ع) اهل شهود شوند و اهل شهود باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند تاکید می شود که شرحش را در مبحث پیشین آوردیم.
نکته ای که در این آیه اخیر جلب توجّه می کند و چشم را می نوازد این است که ازمکالمه مریم(ع)با پروردگارش و پاسخی که ربّ و پروردگارش به او می دهد که :«کذلک الله ....» ، «خدا و الله اینچنین است که ....» این مطلب بطور صریح ، روشن و آشکار می شود که این «ربّ» کسی به جز حضرت الله است.ربّ یعنی مربّی ، یعنی کسی که مسئولیّت پرورش سالک را بر عهده دارد و مامور است او را ابتدا از ظلمات به عالم نور عبور داده و سپس در مراتب و عوالم نوری سیر دهد تا او به فراخور ظرفیّت و استعدادش از این مراتب بهره مند گردد.اینکه این آیه شریفه ، «ربّ» را کسی جز «الله» معرّفی می کند مهر تاییدی است که قرآن بر آموزه های صوفیّه می گذارد.آموزه هایی مانند اینکه سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فناء با رسیدن به مرتبه فناء اسمایی و فانی شدن در اسم «ربّ» ، می تواند به نحو مظهریّت ، «ربّ» طالبان خدا و سالکان مبتدی و متوسّط شود و با دستگیری از آنان به تربیّت آنان بپردازد و در مواقع لزوم به عنوان «ربّ» سالک به مکالمه باطنی با او در عالم معنا مشغول شود و به او بشارت دهد و بیاموزد و انذار دهد و.... 
این مقامی که بیان شد مقام مشایخ است که مظهر اسم «ربّ» هستند و گرنه مقام «قطب» مقام مظهریّت اسم «الله» است که مقام جامعیّت تمام اسماء و صفات الهی است و او به نحو مظهریّت ، نه تنها «ربّ» سالکان و مشایخ است که «ربّ» تمامی موجودات و «ربّ العالمین» است.
       --------------------------------------------
1.آل عمران/45-47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(40) - حجاب(5)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن هارا ازظلمات به نورعبورمی دهد.»
 
 
 در این آیه شریفه ، «ظلمات» به صیغه جمع آمده و مفرد آن ظلمت است.ظلمت ، به جنبه خلقی موجودات عالم هستی گفته می شود که چون این جنبه خلقی مانع عبور دید آدمی از ظاهر موجودات به باطن آن ها و شهود نور خدا می شود ، «حجاب» و پرده نامیده شده است.از جمع آمدن این اسم در قرآن مشخص می شود که تعداد آن ها یکی دو تا نیست و بسیار است.
البته نور هم یک نور نیست و نورها است.زیرا مراتب دارد و هر مرتبه از آن «حجاب» شهود نور مرتبه بالاتر می شود که در زبان اهل بیت(ع) به مراتب آن اشاره شده و ما در مباحث پیشین به آن اشاره کردیم.اما چون در هر حال نور ، نور است و با آنکه از مراتب زیادی برخوردار است ، حقیقت آن ، واحد است در قرآن به صیغه مفرد آمده است.
پس اینکه صوفیّه از وجود «حجاب های ظلمانی» و «حجاب های نورانی» سخن به میان آورده و این ها را اصطلاح کرده اند ریشه در قرآن و دیدگاه اهل بیت(ع) دارد.
        --------------------------------------------
1.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصظلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(39) - ظاهر(2) ، باطن(2)

«یعلمون ظاهرا من الحیوة الدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون»(1)


«(بیشتر مردم) به ظاهری از زندگی دنیایی علم و آگاهی دارند و از آخرت غافل هستند.»




در این آیه شریفه نکته هایی نهفته است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت:«ظاهرا من الحیوةالدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون» و قرار گرفتن آخرت در برابر ظاهر دنیا نشان می دهد که آخرت «باطن» دنیا است.
2.لحن آیه لحنی انتقادی است.یعنی خداوند از کسانی که فقط به ظاهری اززندگی دنیایی توجّه دارند انتقاد می کند.جنبه شریعتی دین که جنبه ای صوری است ازجنس دنیا وظاهری از زندگی دنیایی است.در حقیقت ، خدای تعالی از کسانی که فقط توجّه به پوسته ظاهری و صوری دین دارند و منکر جنبه باطنی دین هستند انتقاد می کند.
3.آخرت «باطن» دنیا است.به عبارت دیگر ، آخرت نصیب کسانی می شود که گرایش های باطن گرایانه به دین دارند ، و کسانی که گرایش های ظاهر گرایانه به دین دارند در بند صورتی از دین و ظاهری از دین اسیر هستند.
4.عبارت : «و هم عن الآخرة هم غافلون» نشان می دهد که رابطه ای مستقیم میان ظاهر گرایی و غفلت از آخرت یا همان غفلت از جنبه های باطنی دین برقرار است.این مطلب از این حقیقت پرده بر می دارد که ظاهر گرایی در حوزه دینداری توام با غفلت و یک دینداری غافلانه است و توجّه به جنبه های باطنی دین که توجّه به باطن دنیا است لزوما توام با «ذکر» است.
5.روش باطن گرایان در حوزه دینداری که توجّه به باطن دنیا و باطن عالم هستی است و این توجّه از طریق «ذکر» حاصل می شود منجر به شهود حقایق باطنی دین و شهود حقایق باطنی موجود در عالم هستی می شود.این معنای اصلی عدم غفلت از آخرت است.زیرا بهترین حالتی که کاملا مانع ازغفلت نسبت به آخرت می شود این است که شخص متدیّن به شهود آخرت نایل شود و آخرت پیوسته در برابر دیدگان او باشد.در این صورت هرگز غفلت عارض او نخواهد شد.
این مواردی که بیان شد نشان می دهد که این آیه شریفه و حقایق موجود در آن ،مهرتاییدی برمکتب تصوّف وآموزه های آن است.     
          ------------------------------------------
1.روم/7
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(3)

«لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی ،او رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی»(1)
«شاید مرا در مجالس عالمان نیافته ای که خوارم کرده ای،یا مرا در میان غافلان دیده ای که از رحمتت نا امیدم کرده ای.»
 این فراز از دعای حضرت سجّاد ، بطور دقیق «خانقاه» و مجالس صوفیّه را نشانه رفته و تایید کرده است.زیرا علم مورد نظر از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) - همانطور که در مباحث «دین نوری و شهودی» ارایه داده ایم - علم شهودی و حضوری و معراجی و الهامی است نه علم اکتسابی و تحصیلی و مدرسه ای.پس منظور از عالمان نیز از دیدگاه ایشان ، عالمان به این نوع از علم است نه عالمان به علم اکتسابی و مدرسه ای.ناگزیر ، عبارت : «مجالس العلماء» به معنای : «مجلس عالمان» نیز بر مجالس صوفیّه دلالت می کند که در «خانقاه»ها تشکیل می شود و مالامال از شهود و حضور و معراج و علم شهودی و حضوری و معراجی است.
علاوه بر این ، عبارت : «او رایتنی فی الغافلین» به معنای : «یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای» نیز صحّت و درستی استدلال ما را تایید می کند.زیرا این علم اکتسابی است که در کمال غفلت از ذکر الهی کسب می شود.چون طالب و طلبه چنین علمی به هنگام کسب این علم باید تمام حواسش به مدرّس و معلّم خویش و درسی که ارایه می دهد باشد و نمی تواند ذکر الهی بگوید.به ویژه که ذکر اینان ذکر لسانی است و جمع میان توجّه به ذکر لسانی و توجّه به درس استاد از محالاتی است که هرگز اتّفاق نخواهد افتاد.در برابر ، علم شهودی صوفیّه قرار دارد که نه با غفلت بلکه با کمال توجّه به «ذکر الهی» آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است به دست می آید.
پس اشارات حضرت سجّاد(ع) اشاراتی است که «خانقاه» را که جایگاه «ذکر الهی» و «علم شهودی» است تایید و تصدیق می کند و مردم را تشویق به شرکت در چنین مجالسی می فرماید.
           ---------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(10) ، فناء فی الله(13)

«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)
 
«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 
 
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجله : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناءفی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنهادراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(36) - معرفت(9)

«و یسرعنی الی التّوثّب علی محارمک ، معرفتی بسعة رحمتک و عظیم عفوک»(1)
«و معرفت و شناخت من نسبت به وسعت و فراخی رحمتت ، و عفو و بخشش عظیم و بزرگت ، مرا در راه هجوم به چیزهایی که تو حرام کرده ای شتاب بخشیده است.»
 در این فراز از دعا ،حضرت سیّد السّاجدین(ع) واژه : «معرفت» را به کار برده اند.
             ----------------------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(31) - حجاب(4)

«الله نور السّماوات و الارض .... نور علی نور»(1)
 
«خدا نور آسمان ها و زمین است ....نوری بر نوری دیگر»
 
 
 در این آیه شریفه ، خدا خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.اما نوری که بر نوری دیگر است.به عبارت دیگر ، نوری که مراتب دارد.عبارت : «نور علی نور» به این حقیقت اشاره دارد و حرف جرّ : «علی» بر صعودی بودن این مراتب دلالت می کند.در واقع هر مرتبه از نور ، حجاب مرتبه بالاتر است.حجابی که از جنس نور است و «حجاب نوری» است.سالک الی الله در هر مرتبه از این مراتب نوری و در هر عالم از این عوالم نوری به شهود وجه الله می پردازد.با این تفاوت که در مراتب پایینی از شهود نور ضعیفی بهره مند است و هر چه که بیشتر در خرق و پاره کردن حجاب ها موفّق باشد و در مراتب این حجاب ها بالاتر برود از شهود نورانی تر و بهتری برخوردار خواهد شد.
            ----------------------------------------------------------
1.نور/35
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(2)

«و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذین آمنوا الّذین قالوا انّا نصاری ذلک بانّ منهم قسّیسین و رهبانا و انّهم لا یستکبرون.و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشّاهدین»(1)
«و به طور قطع و یقین ، دوستدارترین آنان را نسبت به مومنان کسانی می بینی که می گویند : ما نصارا هستیم.این به خاطر وجود گروهی به نام قسّیسان و رهبانان در میان ایشان است که استکبار نمی ورزند و وقتی آنچه را که بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان به خاطر آنچه از حقیقت شناخته اند اشک می ریزد و می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این دو آیه شریفه ، خداوند رهبانان و قسّیسان را که گروهی از مسیحیان هستند و اهل عزلت و «دیر نشینی» هستند و روش دینداری آنان را که مبتنی بر : «معرفت»(=عرفوا) ، «حقیقت»(=الحقّ) و «شهود»(الشّاهدین) است می ستاید.بنابر این خداوند «دیر نشینی» و «دیر نشینان» را که در پی کسب «معرفت» و «حقیقت» از طریق «شهود» هستند تایید و تصدیق می کند.بدون شک این تاییدات الهی، در کنار آموزه ها و ارشادات اهل بیت(ع) که به آن ها نیز خواهیم پرداخت مشوّق صوفیّه در ایجاد «خانقاه» و «عزلت» گرفتن از مردم بوده اند.زیرا «خانقاه» نیز مانند «دیر» جایگاه کسانی است که اهل کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود هستند.بنابراین خانقاه نیز مانند دیر ، و خانقاه نشینان نیز مانند دیر نشینان مورد تایید و تصدیق خدای تعالی هستند.زیرا آنچه را که خداوند تایید می کند روش دینداری و دین ورزی راهبان و قسّیسان است که همانطور که گفتیم روشی مبتنی بر کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود است و چون این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیان نیز هست پس این نتیجه منطقی به دست می آید که «تصوف و صوفیّه و خانقاه» نیز مورد تایید و تصدیق حضرت باری تعالی است.
         ----------------------------------------
1.مائده/82 - 83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(7)

«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(1)
«کسی که امید به ملاقات پروردگارش می دارد باید کار شایسته کند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت از کسانی سخن می گوید که شوق لقای پروردگارشان  آن ها را بی تاب کرده است.به عبارت دیگر ، خود خدای تعالی از دسته ای از بندگانش که شوق لقای او را دارند سخن به میان آورده و روش آنان را پسندیده و به آن ها راهکار سلوک صحیح در مسیر بندگی را نشان می دهد تا آنان در سلوک خود موفّق باشند و به لقاء الله بار یابند.همانطور که می دانیم در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که مسئله ضرورت لقاء الله و ضرورت و جوب حرکت و سلوک در این مسیر را گوشزد کرده و می کنند و اساسا فقط این صوفیّه هستند که به این معانی باور دارند و دینداری آن ها حول این معانی و سلوک در راه رسیدن به این مرحله ؛ یعنی رسیدن به مقصد لقاء الله می چرخد.و گرنه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه اصلا اعتقادی به لقاء الله و در حقیقت اعتقادی به مسمّای این دسته از آیات و روایات ندارند و حداکثر درکی که از این دسته از آیات و روایات دارند لقاء فیزیکی و جسمانی در جهان آخرت است که خود این اعتقاد ، عین شرک و بت پرستی است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنیم این است که بر خلاف دیدگاه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه ، این ملاقات ضرورتا در جهان آخرت انجام نمی شود و اصلا ملاقاتی فیزیکی و جسمانی و به نحو مباین به مباین نیست.بلکه به نحو فناء بنده در اسماء و صفات و ذات الهی است و در همین زندگی دنیوی هم قابل وصول است و هم وصولش از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) واجب و ضروری است.
             ----------------------------------
1.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(6)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
پیش از این یکبار از این عبارت شریف برای اثبات کاربرد مفاهیم و اصطلاحات صوفیانه در کلام اهل بیت(ع) استفاده کردیم.اینک می خواهیم به یک بحث معرفت شناسانه در باره آن بپردازیم.
فناء دو گونه است : اجباری ، اختیاری.به عبارت دیگر ، موجودات عالم هستی چه بخواهند و چه نخواهند مسافران راه فناء فی الله هستند.یعنی همه به سوی خدا بازگشت می کنند : «کلّ من علیها فان»(2) ، «هر موجود دارای شعوری فانی می شود.»
در جای دیگری در باره فناء اجباری چنین می فرماید :
«یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه»(3) ، «ای انسان تو با تلاشی فراوان به سوی پروردگارت می روی و عاقبت او را ملاقات می کنی.»
در این آیه شریفه ، سخن از مومن و سالک الی الله نیست سخن از انسان است.سخن از نوع آدمی است.می فرماید همه انسان ها فارغ از مومن و کافر ، خدا را ملاقات خواهند کرد.این ملاقات به نحو فناء و در حال فناء خواهد بود.زیرا تصور ملاقات خداوند در هر شکلی و حالتی جز حالت فناء ، مستلزم این است که برای خدا مکانی تصور کنیم که این کفر محض است.آیات پس از این آیه به ما توضیح می دهند که گروهی از انسان ها با اسماء رحمت الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء رحمت الهی فانی می شوند و گروهی با اسماء غضب الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء غضب الهی فانی می شوند.یعنی انسان در هر مسیری که حرکت کند در هر حال با خداوند ملاقات می کند و فانی در او می شود.اگر با ایمان زندگی کند در اسماء رحمت فانی می شود و خدا را با تجلّیات رحیمیّه او ملاقات می کند و اگر بدون ایمان زندگی کند در اسماء غضب خدا فانی می شود و خدا را با تجلّیّات این اسماء ملاقات می کند :
«فامّا من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و امّا من اوتی کتابه ورآء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(4) ، «و اما کسی که نامه اش به دست راستش داده شود حساب آسانی را از سر خواهد گذراند.اما کسی که نامه اش از پشت سرش به او داده شود فریاد و ناله هلاکت سر خواهد داد و در آتش در انداخته می شود.»
پس این آیات بر فناء اجباری در اسماء الهیّه و ملاقات اجباری با خدا دلالت می کنند.اما برخی از آیات الهی قرآن بر فناء اختیاری دلالت می کنند.یعنی بیان می کنند که راه به سوی خدا - آنچنان که متولّیان دین صوری و رایج در جامعه می گویند - اختصاصی به اهل بیت(ع) ندارد و این راه به روی همگان باز است و مشتاقان لقاء الله و فناء فی الله را دعوت می کند تا دست به کار عمل و حرکت به سوی خدا شوند :
«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(5) ، «پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید می دارد باید دست به کار عمل شایسته زند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
در این آیه شریفه ، فعل : «کان یرجوا» که به معنای : «امید می دارد» است به شکل استمراری به کار رفته است.یعنی امید به لقاء الله باید به صورت دایمی در دل شخص وجود داشته باشد که این مترادف با مفهوم «طلب» در مکتب تصوف است.در تصوف ، حال «طلب» فناء فی الله و لقاء حضرت الله به صورت دایمی و صادقانه در دل سالک الی الله وجود دارد و همین حال دایمی «طلب» است که سالک را به سوی فتح حالات و مقامات بالاتر می کشاند.
حرف صوفیّه همین است.صوفیّه می گویند حالا که هر انسانی خواهی نخواهی به سوی فناء اجباری فی الله و ملاقات اجباری با خدا در حرکت است و در این صورت نخواهد فهمید که پس از مرگ با کدام دسته از اسماء الهیّه ملاقات خواهد کرد پس بهتر است تا وقتی زنده است و فرصت باقی است دست به حرکت اختیاری و آگاهانه به سوی خدا بزند و با اختیار و از سر شوق به سوی مقامات فناء سلوک کند.در این صورت ، خدای کریم حتما و قطعا به او رحم خواهد کرد و او را به لقاء خود با فناء در اسماء رحیمیّه بار خواهد داد.
              ---------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
2.رحمن/26
3.انشقاق/6
4.همان/7-12
5.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(20) - فناء(3) ، بقاء(3)

«کلّ من علیها فان.و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام»(1)

«هر موجود دارای ادراک و شعوری فانی می شود و تنها وجه دارای جلالت و اکرام پروردگار تو باقی می ماند.»


در این آیه های شریفه ، خدای تعالی واژه : «فان» ، که در اصل «فانی» و از ریشه «فناء» بوده و حرف یائش افتاده است و نیز واژه : «یبقی» که فعل مضارع و از ریشه «بقاء» است را به کار برده است.در باره این حقیقت که در این آیه و در کلام اهل بیت(ع) ، فناء و بقاء به وجه الله نسبت داده شده و وجه الله همان انسان کامل است در مبحث پیشین بحث کردیم.
                                     ---------------------------------
1.رحمان/26 - 27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(18) - فناء(1) ، بقاء(1)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
در این فراز از دعا ، امام(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را به کار برده اند که هر دو از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در مکتب تصوف هستند و به این شکل معلوم می شود که مفاهیم و اصطلاحاتی که صوفیّه به کار می برند ریشه در کجا دارد.
                ----------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(5) - فناء اسمایی(2)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)

«و به اسم های تو که ارکان وجودی هرشیئی را پرکرده است.»


حضرت علی(ع) در این فراز از دعای کمیل می فرمایند که اسماء الهیه ارکان وجودی تمام اشیا و موجودات عالم را پر کرده است.یعنی اشیا و موجودات عالم هستی به اسماء الهیه قائم و استوار هستند.به عبارت دیگر ، اشیا و موجودات عالم هستی فانی در اسماء الهیه اند.این فناء البته فناء اجباری است اما در هر حال فناء است و حضرت علی(ع) در این فراز از دعا نشان می دهند که آراء صوفیه ریشه در جان و مکتب اهل بیت(ع) دارد.آدمی تنها موجودی است که می تواند به اختیار خود و تحت ولایت ولیّ الهی مراتب فناء را طیّ کند و به خواندن اسماء الهی در صفحات کتاب وجود بپردازد.
نکته ای که در دعای کمیل حایز اهمیّت است این است که حضرت این معانی را به کمیل بن زیاد آموخته اند و به همین جهت به دعای کمیل شهرت یافت.بنابراین ، دعوی صوفیّه که معتقدند اصول تصوف را در مکتب علی و اهل بیت(ع) آموخته اند دعوی به جایی است.زیرا وقتی حضرت این معانی را به کمیل که از اصحاب متوسط الاستعداد ایشان بوده اند آموخته اند پر واضح است که به دیگر اصحاب خود که از استعداد بیشتری برخوردار بوده اند نیز می آموخته اند و بدینسان مکتب تصوف پا گرفته است. 
                   -----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱