مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(94) - ارشاد و مرشد(2) ،

«وفقنی لطاعة من سدّدنی و مطابعة من ارشدنی»(1)
«مرا در اطاعت از کسی که راهنمایی ام کند و پیروی از کسی که ارشادم کند و به رشد برساندم موفق بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع)عبارت: «من ارشد» را که به معنای:«مرشد»وفعل:«ارشد»را که از مصدر:«ارشاد»، و«طاعت» و «متابعت»راکه به معنای:«سر سپردگی» و جملگی از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.حضرت(ع) از خدای تعالی کسی را که برای او سخنرانی کند یا به او درس بدهد - روشی که ره گم کردگان دین صوری تخیّل می کنند و در پی آنند - طلب و درخواست نکرده اند.زیرا می توان در کلام او یا در نکات درسی او با او به مناقشه پرداخت و بحث کرد و نپذیرفت. چنانکه در دانشگاه ها و مدارس و حوزه های علمیّه مرسوم و متداول است.بلکه ایشان(ع) از خدای تعالی یک «مرشد» را طلب و درخواست می کند که در سایه «اطاعت» و «متابعت» از او به «رشد» برسد.«اطاعت» و «متابعت» به معنای «سرسپردگی» است و «سر سپرده» حق مناقشه و جدل و چون و چرا در فرامین و اوامر «مرشد» و «مولای» خود را ندارد.زیرا او آمده است تا به «رشد» برسد.اگر رشید و رشد یافته بود و سره را از ناسره می توانست تشخیص بدهد که نیازمند مرشد نبود.گل اگر به اندازه از زیبایی می رسد که همه را مسحور خویش می کند به خاطر آن است که در درستی روش و اوامر باغبان شک نکرده است.خضر(ع) نیز از موسی(ع) خواهان حالت سرسپردگی بود و موسی از آن جهت که اهل بحث و مناقشه و جدل بود از درگاه خضر(ع) رانده شد.«مرشد» آمده است تا به «رشد» برساند و ناگزیر فقط طاعت و اطاعت را می طلبد و مناقشه و بحث و جدل را بر نمی تابد.این سیره حضرت سجّاد و اهل بیت(ع) سیره و سنّت صوفیان و مکتب تصوّف است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(6)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استفرغ ایّامی فیما خلقتنی له»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و روزگار مرا برای پرداختن به آنچه مرا برای آن آفریده ای خالی بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استفرغ ایّامی» از درگاه الهی تقاضای «خلوت» کرده اند. تقاضای «خلوت» برای پرداختن به آنچه خدا آدمی را برای پرداختن به آن آفریده است.خدا آدمی را برای پرداختن به چه چیزی آفریده است؟ :
«و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»(2) ، «جنّ و انسان را برای اینکه مرا عبادت و بندگی کنند آفریده ام»
این عبادت و بندگی بر چه مبنایی صورت می پذیرد؟قرآن به ما می آموزد که این عبادت و بندگی بر پایه «محبّت» متقابل میان انسان و خدا استوار است که این «محبّت» متقابل ، «ذکر» و یادکرد متقابل را میان آن ها برقرار می سازد:
«فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه»(3) ، «پس بزودی خدا گروهی را می آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند»
این آیه بشارت ظهور صوفیّه را در امت اسلام به مسلمانان می دهد که روش دینداری و دین ورزیشان بر اساس «محبّت» متقابل میان آن ها و خدا استوار است.«محبّت» نیز به نوبه خود «ذکر» و یادکرد را در پی دارد:
«فاذکرونی اذکرکم»(4) ، «پس مرا یاد کنید تا یادتان کنم»
پس خدا آدمی را برای عبادت و بندگی خویش آفریده است و این بندگی از راه «محبّت» و «ذکر» محقق می شود.تحقق «محبّت» و «ذکر» نیز نیازمند «خلوت» است.زیرا اختلاط زیاد با مردم که اهل غفلت هستند آدمی را به غفلت می کشاند. «خلوت» هم به نوبه خود نیازمند «عزلت» از خلق است و «عزلت» نیز نیازمند جایی برای عزلت گزینی و خلوت نشینی است.بدینسان «خانقاه» پا به عرصه وجود نهاد.
              ---------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
2.ذاریات/56
3.مائده/54
4.بقره/152
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(88) - محبّت(16)

«اللهمّ اخسأه عنّا بعبادتک و اکبته بدؤبنا فی محبّتک»(1)
 
«خدایا او(=شیطان) را به واسطه عبادتت از ما بران ، و به واسطه استقامت ما در محبّتت مهارش کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع) با عبارت: «اکبته بدؤبنا فی محبّتک» استقامت در محبّت ورزیدن به ذات اقدس الهی را مایه مهار شیطان معرّفی می کنند.استقامت در محبّت ، به معنای این است که شیوه دینداری و دین ورزی شخص استقامت کننده باید مبتنی بر «محبّت» باشد.همانطور که همگان می دانیم ، دین مبتنی بر «محبّت» ، دین صوفیّه است.دین گروه های دیگری که در درون اسلام وجود دارند دین مبتنی بر رعایت خشک قواعد شریعت است.این فرمایش حضرت(ع) صحّت روش دینداری صوفیان را از دیدگاه ایشان به اثبات می رساند و این حقیقت راتبیین می کند که شیطان راهی به صراط مستقیم سلوک سالک دلسوخته ای که بر مدار «محبّت» می گردد ندارد.و نیز به اشاره به ما می فهماند که دیگرانی که روش دینداری آن ها مبتنی بر «محبّت» نیست ، گرفتار در دام شیطان هستند. 
            ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

قطب(20) ، فناء فی الله(26) - فناء ذاتی(7) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و

«انا افقر الفقراء الیک»(1)
«من فقیر ترین فقیران به سوی توأم»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقرا» را که جمع مکسّر «فقیر» است به کار برده اند.«فقیر» معادل قرآنی «درویش» است.چند نکته در این فراز کوتاه موجود است:
1.نخست آنکه ، عبارت: «افقر الفقراء» به معنای: «فقیر ترین فقیران» نشان می دهد که «فقر» دارای مراتبی است که البته این مراتب ، عبارت از همان مراتب «فناء فی الله» است.
2.واژه: «افقر» دلالت بر مرتبه نهایی «فقر الی الله» و «فناء فی الله» می کند که عبارت از مرتبه «فناء ذاتی» و «فقر کامل» و «کمال فقر» است و نشان می دهد که حضرت(ع) خود را در مرتبه «فناء ذاتی» ارزیابی کرده اند.در این مرتبه است که سالک واصل و کامل می تواند خود را «فقیر» بنامد و اگر این واژه و اصطلاح به درویشان مراتب پایین تر نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که تحت ولایت او قرار گرفته اند و از «فقر» او به فراخور حال و مقام خود بویی برده اند.
3.عبارت: «افقر الفقراء» دلالت بر حال و مقام «قطب» دارد. زیرا تنها او است که با دست یافتن به مقام «فناء ذاتی فی الله» و «بقاء بالله» و قرار گرفتن در دایره مخلصین(به فتحه حرف لام) «فقیر ترین فقیران» درگاه الهی است.
4.حرف اضافه: «الی» که بر حرکت از مبدأ به سوی مقصد دلالت می کند ، به طور صریح و گویا در اینجا افاده معنای «سلوک» می کند.زیرا سالک الی الله کسی است که از مبدأ نفس خویش به مقصد ذات الهی و دست یافتن به «فناء ذاتی» در حرکت و سلوک است.  
                    ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای10
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(23) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(73) -

«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(71) - محبّت(11)

«اجعل فی ذلک الیوم ... فی احبّآئک مصدری»(1)
 
«در آن روز(=قیامت)،خاستگاه مرا درمیان دوستانت قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «احبّآء» را که از خانواده «محبّت» است به کار برده اند.با توجّه به آنکه ضمیر مخاطب: «ک» اشاره به ذات الهی دارد ، در حقیقت ، حضرت تقاضای اضافه شدن در جمع آن گروه از احبّآء و دوستان الهی را کرده اند که به مقام «فناء فی ذات الله» نایل آمده اند.و این نشان می دهد که دین اهل بیت(ع) بر مدار «محبّت» می چرخد و صوفیّه مدار محبّت در حوزه دین را از ایشان اخذ کرده اند. 
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای53
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(22) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(67) -

«لا یعمّر فی الدّنیا من کره لقآءک»(1)
 
«کسی که از ملاقات و دیدار با تو بیزار است ، عمرش طولانی مباد!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) ترکیب اضافی: «لقاءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
پیش از این نیز گفته ایم که ملاقات با خدا چه از سمت اسماء جمالیّه که مخصوص مومنان و سالکان الی الله است ، و چه از سوی اسماء جلالیّه که ویژه کافران و مشرکان و متوهّمان ایمان است فقط با رویکرد «فناء» قابل توجیه و قبول و پذیرش است. زیرا تنها این نوع از ملاقات و دیدار است که یک دیدار کیفی است و هر گونه ملاقات و دیدار دیگری که تصوّر شود یک ملاقات و دیدار کمّی است که از ساحت قدس الهی به دور است.
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، منکران «لقاء الله»و مقامات «فنا» را که در حقیقت ، مخالفان صوفیّه و مکتب تصوّف و مخالفان آموزه های این مکتب از جمله آموزه: «لقاء الله» و «فناء فی الله» هستند را نفرین و به عبارت دیگر ، موافقان با آن را دعا کرده اند.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای52
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(63) - حقیقت(6)

«حمدا یبلغ الوفآء و حقیقة الشّکر»(1)
 
«ستایشی که وفا و حقیقت شکر را دریابد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقیقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(21)

«بحقّ من انتجبت من خلقک و بمن اصطفیته لنفسک بحقّ من اخترت من بریّتک و من اجتبیت لشانک بحقّ من وصلت طاعته بطاعتک و من جعلت معصیته کمعصیتک بحقّ من قرنت موالاته بموالاتک و من نطت معاداته بمعاداتک»(1)
 
«به حقّ کسی که از میان مردم برگزیده ای و به حقّ کسی که برای خودت انتخابش کرده ای ، به حقّ کسی که از میان آفریدگان اختیار کرده ای و کسی که برای شأن خویش گلچین کرده ای.به حقّ کسی که اطاعت از او را به اطاعت از خویش پیوند داده ای و کسی که نافرمانی از او را به مثابه نافرمانی از خودت قرار داده ای.به حقّ کسی که دوستی و پیوستگی با او را به دوستی وپیوستگی باخودت ارتباط داده ای ویکی کرده ای و کسی که دشمنی با اورابه دشمنی باخودت مربوط کرده ای »
 
 
مفاد این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) به تمامی بیانگر مقام «فناء فی الله» است.نکاتی در متن دعاموجود است که این مدّعا را به اثبات می رساند:
1.در عبارت: «من اصطفیته لنفسک» به معنای: «کسی که او را برای خودت برگزیده ای» ، «نفس» معادل با وجود حضرت حقّ است که این وجود بر اساس آیه شریفه: «الله نور السّماوات و الارض»(2) «نور»است.نوردارای مراتبی است که آخرین و عالی ترین مرتبه آن ، نور ذات الهی است که نوری سیاه رنگ است به نشانه آنکه ذات الهی قابل شهود به وسیله غیر نیست و باید به چشم خود خدا شهود شود.ضمیر مخاطب: «ک» نیز اشاره به ذات الهی دارد.پس اسم موصول: «من» در عبارت بالا اشاره به کسی دارد که حقّ تعالی او را برای مراتب «نوری» خود و برای آخرین و عالی ترین مرتبه آن که «نور ذات» است برگزیده است.دستیابی به مراتب نور جز با حالت «فناء فی الله» امکان پذیر نیست و تصوّر هر حالت دیگری منجر به کفر و شرک می شود.«فاعتبروا یا اولی الابصار»(3) ، «پس درس بگیرید ای صاحبان بینش»
2.ترکیب اضافی«شأنک»درعبارت:«من اجتبیت لشأنک» نیز بیانگر مقام «فناء فی الله» است.بنا به تعریف راغب اصفهانی در المفردات ، «شأن» به معنای احوال و امور بزرگ است.(4) در لسان العرب نیز اینگونه معنا شده است: « شأن: الشَّأْنُ: الخَطْبُ والأَمْرُ والحال، وجمعه شُؤونٌ وشِئانٌ؛ عَنِ ابْنِ جِنِّی عَنْ أَبی عَلِیٍّ الْفَارِسِیِّ. وَفِی التَّنْزِیلِ الْعَزِیزِ: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ
قَالَ الْمُفَسِّرُونَ: مِنْ شأْنه أَن یُعِزَّ ذَلِیلًا ویُذِلَّ عَزِیزًا، ویُغْنیَ فَقِیرًا ویُفْقر غَنِیًّا، وَلَا یَشْغَلُه شَأْنٌ عَنْ شأْنٍ، سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی  (5)
 که همان مفاد متن نقل شده از مفردات راغب را دارد به اضافه آنکه با نقل آیه شریفه: «کلّ یوم هو فی شأن»(6.) ، «هر لحظه او در حالی و کاری است» تفسیر مفسّران از این آیه را اینچنین گزارش می کند: «از احوال او یکی این است که ذلیل را عزیز و عزیز را ذلیل ، غنی را فقیر و فقیر را غنی می کند و هیچ حال و کاری او - سبحانه و تعالی - را از حال و کار دیگری باز نمی دارد.»
پس عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که باید به نمایندگی از خدا به شئونات الهی بپردازد.یعنی او باید مظهر:«کلّ یوم هو فی شأن»ومظهر:«لا یشغله شأن عن شأن» باشد و این جز با پذیرش مقام «فناء فی الله» قابل تصوّر و تصدیق نیست.ضمن آنکه ضمیر مخاطب: «ک» در ترکیب اضافی:«شأنک» دلالت برذات الهی می کند.بنابراین «شأنک» دلالت بر شأن ذات می کند و شأن ذات در حالت تجرّد از اسماء و صفات ، مقام احدیّت است.پس در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر «قل هو الله احد» است و شأن آن در حال تعیّن اسماء و صفات از آن ، مقام واحدیّت است که اوّلین تعیّن ذات است و در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر واحدیّت ذات و مظهر همه اسماء و صفات الهی و مظهر «و الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحیم» است. و این هر دو ، منطبق بر مقام «فناء ذاتی فی الله» یا «فناء مطلق فی ذات الله» است.
3.به کار بردن واژه های: «طاعت» و «معصیت» در موافقت و مخالفت با کسی جز خدا نیز بر مقام «فناء فی الله» آن کس دلالت می کند.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین منحصرا برای خدای تعالی به کار می روند.
4.اگر دوستی و پیوستگی با کسی دوستی و پیوستگی با خدا و دشمنی با کسی دشمنی با خدا محسوب شود این به آن معنا است که این کس به یگانگی با خدا در افعال و صفات و اسماء و ذات دست یافته است و این نیز بر مراتب مختلف «فناء فی الله» به ویژه «فناء ذاتی» دلالت می کند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.نور/35
3.حشر/2
4.المفردات/راغب اصفهانی/ج1/ص271 
5.لسان العرب/ابن منظور/ج13/ص230
6.رحمن/29
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(57) - فقر(5)

«بفقری الیک و غناک عنّی»(1)
 
«به فقر و نیازمندی من نسبت به تو وغنا و بی نیازی تواز من»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یکباردیگر واژه:«فقر» را در مفهوم درویشی و صوفیانه آن به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(51) - مقام(1) ، محبّت(10

«جلّلنی شرآئف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّآئک»(1)
 
«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه های: «مقامات» که جمع واژه: «مقام» است و «احبّآء» که هم ریشه و هم خانواده واژه: «محبّت» است را به کار برده است.
نکته بسیار مهمّی که در این فراز مهم از دعای حضرت(ع) موجود است این است که حضرت این دو واژه را در کنار هم به برده اند.زیرا این دو واژه که در اینجا در یک هماهنگی زیبا در کنار هم به کار رفته اند دو اصطلاح کلیدی در مکتب تصوّف هستند و کاربرد این دو اصطلاح صوفیانه در کلام امام(ع) آن هم در این معانیی که ایشان به کار برده است بسیار جالب توجّه و تایید کننده مضامین و آموزه های مکتب تصوّف است.زیرا در میان گروه های درون دینی اسلام تنها صوفیّه هستند که مبنای دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» به ذات اقدس الهی استوار است.این «محبّت» با ورود سالک به عالم نور تشدید می شود و به تدریج که سالک در مراتب سلوک و نور و فناء فی الله بالاتر می رود شدیدتر و قوی تر می شود.در حقیقت ، «نور» و «محبّت»دو روی یک سکّه اند که با تشدید و قوّت یکی دیگری نیز تشدید شده و قوّت می یابد. هر یک از این مراتب نور و محبّت ، در واقع یکی از مقامات مراحل «فناء فی الله» به شمار می رود و هر یک از سالکان فانی در «مقامات» فناء ، یکی از شمار «احبّآء» الهی به شمار می آید.زیرا وسیله حرکتش به سوی خدا ، ماشین و مرکب «محبّت» است.  
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(16) ، وحدت وجود(8)

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانندنمازهاو روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحیدحضرت(ع)توحیدعددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(21) - علم شهودی(5)

«فمن حآجّک فیه من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنآءنا و ابنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین»(1)
 
«پس هر کسی که در آن(=حقیقتی که از جانب پروردگارت آمده است) پس از علمی که نزد تو آمده است ، با تو به بحث و جدل پرداخت بگو : بیایید پسرانمان و پسرانتان،و زنانمان و زنانتان ، و خودمان و خودتان را فرا خوانیم ، آنگاه (به درگاه الهی) تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
 
 
یکبار دیگر و این بار در این آیه شریفه ، عبارت :«ما جآءک من العلم» به معنای :«علمی که نزد تو آمده است» بر «علم شهودی» پیامبر اسلام(ص) در برابر علم نظری و جدلی علمای مسیحی دلالت می کند.
«علم شهودی» چون از طریق سلوک و معراج الی الله و تحقق سالک به مسمّای اسماء و صفات الهی به سالک افاضه می شود ناگزیر قدرت های ماوراء طبیعی نیز برای سالک به فراخور مقام و جایگاه او و به اذن و اجازه الهی به همراه می آورد.یکی از این قدرت ها قدرت :«استجابت دعا و نفرین» و تحقق حالت مستجاب الدّعوه ای برای سالک سایر در عوالم نوری و مراتب فنائی است.سالک سایر در عوالم نوری که به فراخور حال خود به مرتبه ای از مراتب «فناء فی الله» دست یافته است ، دیگر از پوست انسانی و بشری خود به تدریج به در آمده و مظهر اسماء و صفات الهی و در حقیقت مظهر خدایی شده است و آنگاه که دعا یا نفرین می کند از جایگاه یک سالک فانی دعا یا نفرین می کند و در حقیقت این او نیست که دعا یا نفرین می کند این خدا است که از زبان او دعا یا نفرین می کند و لاجرم خود ، دعا یا نفرین خود را می پذیرد ومستجاب می کند.
دراین آیه شریفه خدای تعالی به پیامبراکرم(ص)دستورمی دهد که علمای دین مسیحیّت را دعوت به مباهله(=نفرین کردن یکدیگر) کند تا عیار الهی دو طرف مشخص ، و مدّعی از صاحب حقّ متمایز و شناخته شود.در حقیقت ، خدای تعالی می خواهد به این علما و به علمای همه ادیان بفهماند که اگر شما جانشین واقعی پیامبر دین خود باشید باید مانند این پیامبر(ص) وارد عالم نور شده باشید و با تحقق به مراتب «فناء فی الله» از قدرت :«دعای مستجاب» برخوردار باشید و نباید از مباهله ترس و واهمه ای داشته باشید.اما اگر اینچنین نیستید که نیستید پس باید بفهمید که با قرار گرفتن درمسیردینداری ودین ورزی اشتباه ، فقط یک مدّعی رسوا هستیدوبه هیچ عنوان نمی توانید ادّعای جانشینی پیامبر خود و تولیّت و سرپرستی دین او را داشته باشید.       
         -------------------------------------

1.آل عمران/61

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(40) - حجاب(5)

«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(1)
 
«خدا ولیّ مومنان است.آن هارا ازظلمات به نورعبورمی دهد.»
 
 
 در این آیه شریفه ، «ظلمات» به صیغه جمع آمده و مفرد آن ظلمت است.ظلمت ، به جنبه خلقی موجودات عالم هستی گفته می شود که چون این جنبه خلقی مانع عبور دید آدمی از ظاهر موجودات به باطن آن ها و شهود نور خدا می شود ، «حجاب» و پرده نامیده شده است.از جمع آمدن این اسم در قرآن مشخص می شود که تعداد آن ها یکی دو تا نیست و بسیار است.
البته نور هم یک نور نیست و نورها است.زیرا مراتب دارد و هر مرتبه از آن «حجاب» شهود نور مرتبه بالاتر می شود که در زبان اهل بیت(ع) به مراتب آن اشاره شده و ما در مباحث پیشین به آن اشاره کردیم.اما چون در هر حال نور ، نور است و با آنکه از مراتب زیادی برخوردار است ، حقیقت آن ، واحد است در قرآن به صیغه مفرد آمده است.
پس اینکه صوفیّه از وجود «حجاب های ظلمانی» و «حجاب های نورانی» سخن به میان آورده و این ها را اصطلاح کرده اند ریشه در قرآن و دیدگاه اهل بیت(ع) دارد.
        --------------------------------------------
1.بقره/257
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(30) - سلوک(6) ، طریقت(5)

«و ان لو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم مآء غدقا.لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذابا صعدا»(1)
 
«و اگر بر طریقت استقامت بورزند حتما به آن ها آبی گوارا بنوشانیم.تا آن ها را در آن بیازماییم.و هر کس که از ذکر و یاد پروردگارش دوری کند ، (پروردگارش) او را به سوی عذابی روز افزون سلوک دهد و بکشاند.»
 
 
 در این دو آیه شریفه ،واژه های : «طریقت» و«یسلک» که هم ریشه «سلوک» است به کار رفته اند.یک نکته مهم موجود در آیه این است که عبارت : «استقاموا علی الطریقة» مسئله استقامت در طریقت را مطرح می کند که ویژگی اساسی طریقت است.زیرا تا سالک در سلوک در طریقت از خود استقامت نشان ندهد به جایی نمی رسد.نکته مهم دیگر این است که سه اصطلاح مهم مکتب تصوف یعنی : «طریقت» و «سلوک» و «ذکر» در یک هماهنگی بی نظیر در کنار هم به کار رفته اند.و اگر «استقامت در طریقت» و «ربّ»(=مربّی) که معادل مفهوم و اصطلاح قطب و شیخ و پیر و مرشد در مکتب تصوف است را هم در کنار آن ها بنهیم شگفتی های آیه در هماهنگی با مکتب تصوّف و تایید آن بیشتر می شود.آیه می فرماید که اگر روش کسی روش اعراض از ذکر الهی باشد وی در حال سلوک به سوی عذاب است.بر عکس آن نیز درست است.یعنی اگر کسی مانند صوفیه ، روش دینداری و دین ورزی او مبتنی بر اقبال به ذکر الهی و تداوم آن ، آن هم از نوع «ذکر قلبی» که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است باشد سلوک او به سوی بهشت و رضایت الهی خواهد بود.نکته دیگر آنکه ، آیه می فرماید که اگر کسی در طریقت سلوک کند و سلوک او توأم با استقامت باشد خداوند او را سیراب می کند که البته این سیراب شدن ، سیراب شدن معنوی است که نوع و کیفیّت آن را اهل الله و اهل ذکر و اهل طریقت می فهمند و می یابند.
          ----------------------------------------------------------------
1.جنّ/16-17
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(10) - فناء ذاتی(4)

«حتّی لا یبقی ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل .... الّا عرّفهم .... تمام نورکم»(1)
 
«تا آنکه هیچ فرشته مقرّب و پیامبر فرستاده شده ای باقی نماند ... مگر آنکه به آن ها بشناساند ... نور کامل و تمام شما را.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، عبارت : «تمام نورکم» به معنای : «نور کامل و تمام شما» به مراتب عالم «فناء» اشاره دارد.زیرا وقتی از نور کامل و تمام سخن گفته می شود این بدان معناست که نورهای ناقص هم وجود دارد و این همان مراتب عالم نور است که منطبق بر مفهوم عوالم نوری است که این عوالم نوری همان حجاب های نوری و نورانی در مسیر سلوک الی الله هستند.از طرف دیگر ، مراتب این عوالم نوری منطبق بر مراتب عالم فناء است.زیرا حرکت در عوالم نوری حرکت به نحو فناء است و چون حرکت در این عوالم و مراتب در حقیقت حرکت در اسماء و صفات الهی است بنابراین تصوّر هر گونه حرکت دیگری به جز به نحو فناء ، مستلزم مادّی دانستن وجود حضرت باری تعالی و منجر به کفر است.
نکته ای که در این فراز از زیارت چشم نواز است این است که با به کارگیری عبارت : «عرّفهم» حرکت در مراتب نور توام و همراه با «معرفت» دانسته شده است و این بطور دقیق منطبق بر درک مکتب تصوّف از مراتب نوری عالم فناء است که این مراتب را منطبق بر مراتب  و مقامات و منازل «معرفت» نسبت به اسماء و صفات و ذات حضرت باری تعالی می داند.
و نکته آخر اینکه عبارت : «تمام نورکم» منطبق بر مفهوم «فناء ذاتی» در مکتب تصوف است که در آن ، سالک واصل با عبور از تمام حجاب های نوری به منبع نور که همان ذات الهی است واصل و در آن فانی می شود و ذات را به چشم ذات شهود می کند و می شناسد.
           ------------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(28) - فناء(4) ، بقاء(4)

«شهدآء دار الفنآء و شفعآء دار البقآء»(1)
(خطاب به اهل بیت«ع») : «شما شاهدان عالم فناء و شفیعان عالم بقاء هستید.»
 در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان «شاهدان» عالم «فناء» و شفیعان عالم «بقاء» معرّفی شده اند.مراتب عالم فناء مراتبی است که با شهود وجه الله در مظاهر و مجالی نوری طیّ می شود.پس مراتب عالم فناء ، عبارت از مراتب شهود است.اما با وصول سالک به مقام بقاء پس از فناء ، وی از جانب خدا مامور به دستگیری و هدایت مردم می شود.وچون دستگیری از نیازمندان هدایت و هدایت آن ها با شفاعت همراه است بنابراین ، مرتبه عالم بقاء مرتبه شفاعت است و قطب شفیع کلّ است.
نکته ای که در این فراز از زیارت بسیار چشم نوازاست این است که سه اصطلاح : «شاهد» که از مادّه «شهود» است و «فناء» و «بقاء» که در اینجا در کنار هم و در هماهنگی کامل با تعبیرشان در مکتب تصوف به کار رفته اند ، از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند و بدینسان یکبار دیگر معلوم می شود که صوفیّه این اصطلاحات را از چه کسانی گرفته و نشر داده اند.
             -----------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(27) - محبّت(6)

«السّلام علی .... التّآمّین فی محبّة الله»(1)
 
(خطاب به اهل بیت«ع») : «سلام بر کسانی که در محبّت الهی، کامل و تمام هستند.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، از اصطلاح «محبّت» سخن به میان آمده است که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف است.
            ----------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(9) - فناء ذاتی(3)

«السّلام علی .... التّآمّین فی محبّة الله»(1)
 
(خطاب به اهل بیت «ع») : «سلام بر .... کسانی که در محبّت الهی کامل و تمام هستند.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان کسانی معرّفی شده اند که در محبّت نسبت به خداوند ، کامل و تمام هستند.این اشاره به کمال و تمامیّت در محبّت نشان می دهد که از دید اهل بیت(ع) محبّت دارای مراتبی صعودی است که هر چه بالاتر برویم بیشتر می شود تا جایی که کامل و تمام شود.از طرف دیگر می دانیم که قاعده فلسفی «اتّحاد عاقل و معقول» در زمینه محبّت هم صادق است.به این معنا که محبّ هر چه در مراتب صعودی محبّت بالاتر برود با محبوب خویش یگانگی پیدا می کند و به عبارت دیگر از وجود خود می کاهد و در وجود محبوب می افزاید و در او فانی می شود تا جایی که از هستی محبّ چیزی باقی نمی ماند و محبوب تمام وجود و هستی او را تسخیر می کند.بنابراین ، مراتب محبّت عبارت از همان مراتب فناء است و اگر این محبّت ، محبّت نسبت به ذات اقدس الهی باشد مراتب آن همان مراتب «فناء فی الله» خواهد بود.
حال اگر شما از کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند سخن بگویید در حقیقت از کمال و تمامیّت «فناء فی الله» سخن گفته اید.و مرتبه ای که مرتبه کمال و تمامیّت محبّت نسبت به خداوند باشد مرتبه «فناء ذاتی فی الله» است.پس اهل بیت(ع) در حقیقت ، از احراز مقام «فناء ذاتی فی الله» برای خود سخن به میان آورده اند.
                 -----------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(8)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسولخدا(ص) فرمود : «کسی که خود را بشناسد به تحقیق پروردگارش را شناخته است.»
 در این حدیث شریف ، رسولخدا(ص) معرفت و عرفان شخص را نسبت به خویش همان معرفت و عرفان او نسبت به پروردگارش می داند و به عبارت دیگر ، مراتب معرفت و عرفان شخص را نسبت به خویش منطبق بر مراتب معرفت و عرفان او نسبت به پروردگارش می داند.واین کاملا افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا وقتی که این مراتب بر هم منطبق باشند نشان از آن دارند که شخص سالک در عین حالی که مشغول سلوک در وجود خویش و کسب معرفت نسبت به خویش است در همان حال مشغول سلوک در مراتب وجودی پروردگار خویش و کسب معرفت نسبت به او است.و این ازسلوک سالک درمراتب وجودی پروردگارش حکایت می کند. حال ، این سلوک یا به نحو تباین است یا به نحو فناء.یعنی یا سالک موجودی جدا از خدا است و دارد در مراتب وجودی خدای خود سلوک می کند یا این سلوک به نحوی است که هر چه سالک به پیش می رود هستی مجازی خود را که فکر می کرد به نحو استقلالی واجد آن است از دست می دهد و به تدریج در مراتب وجودی پروردگار خود فانی و نیست می شود و خود و تمام موجودات عالم را عین ربط و نیاز به پروردگار می بیند.سلوک به نحو تباین که شرک محض است.زیرا در ذات اقدس الهی دوئیّتی متصور نیست.پس فقط سلوک به نحو «فناء» باقی می ماند.   
                 --------------------------------------------------
1.بحارالانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(9)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسولخدا(ص) فرمود : «کسی که خود را بشناسد پروردگارش را شناخته است.»
 همانطور که پیش از این بیان شد ، قطب که انسان کامل و مظهر اسماء و صفات الهی است مظهر و مجلای اسم شریف «ربّ» هم هست.نکته ای که در حدیث شریف نبوی چشم نوازی می کند این است که واژه : «ربّ» به ضمیر «ه» که ضمیر مفرد است اضافه شده است.این بدین معنا است که منظور از «ربّ» در حدیث شریف نبوی ذات اقدس الهی نیست بلکه مظهر او و خلیفة الله فی الارض یعنی قطب وقت در هر دوره زمانی خاص است.زیرا اگر منظور حضرت از ربّ ، «ربّ مطلق» یعنی حضرت باری تعالی بود باید قاعدتا به جای «ربّه» می فرمود : «فقد عرف ربّ العالمین»اگر چه در این صورت نیز می شد آن را حمل بر ربّ مضاف کرد اما صراحت «ربّه» را نداشت.«ربّ مضاف» به قطب وقت گفته می شود که این اسم را به نحو استقلالی ندارد بلکه آن را به نحو مظهریّت دارد.«ربّه» یعنی «ربّ او» ، «مربّی او» که در این عبارت ، «ربّ» به ضمیر «ه» اضافه شده است و این حالت اضافی حکایت از تجانس میان «ربّ» و «ه» دارد.ضمیر «ه» که به موصول «من» بر می گردد انسانی است که می خواهد خود را بشناسد و به خود معرفت پیدا کند.بنابراین ، وقتی که اسم «ربّ» به آن اضافه می شود مقیّد به آن و متجانس با آن می شود و مطابق با آن ، معنای انسانی پیدا می کند و نه بر «ربّ مطلق» که بر «ربّ مضاف» که انسان کامل و قطب وقت است دلالت می کند.زیرا ذات اقدس الهی از بند هر گونه قیدی آزاد است و اگر مقیّد شود دیگر او نیست بلکه مخلوقی است.
پس منظور از «ربّ» در این حدیث شریف ، «ربّ مضاف»  و یا همان قطب وقت است.اینکه رسولخدا(ص) معرفت به نفس را همان معرفت به مربّی خود اعلام می کنند نشان از آن دارد که این معرفت محصول تربیّت شخص در دست با کفایت این مربّی است.این بیانگر همان رابطه مرید و مرادی است که در تصوّف مطرح است.و این به نوبه خود نشان می دهد که صوفیّه اصول طریقت و مفاهیم و اصطلاحات آن را در دامان اهل بیت(ع) فرا گرفته اند.
                ----------------------------------------------------
1.بحارالانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(26) - معرفت(6)

قال رسول الله(ص) : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(1)
رسول خدا(ص) فرمود : «هر کس که خویش را بشناسد به تحقیق خدا را شناخته است.»
 در این حدیث گهر بار و عمیق ، رسولخدا(ص) دو بار از فعل : «عرف» استفاده کرده اند که هم ریشه «معرفت» است.معرفت و عرفان از واژه های کلیدی مکتب تصوّف هستند که این حدیث شریف یکبار دیگر به ما می گوید که صوفیّه این مفاهیم و اصطلاحات را در مکتب اهل بیت(ع) آموخته اند.در مباحث پیشین دیدیم که قرآن و اهل بیت(ع) معرفت را به قلب نسبت داده اند و راه کسب آن را نه مطالعه و تحصیل ، که سلوک الی الله دانسته اند.در این روایت شریف هم یک نکته چشم نوازی می کند و آن رابطه ای است که پیامبر اکرم(ص) میان «معرفت» و «ربّ» برقرار کرده اند. «ربّ» یکی از اسماء حسنای الهی و به معنای مربّی است.قطب وقت نیز که به مقام انسان کامل بار یافته است و مظهر و مجلای همه اسماء حسنای الهیّه است نیز به نحو مظهریّت ، «ربّ» است و به عنوان یک مربّی الهی به امر مهم تربیّت سالکان کوی عشق و محبّت می پردازد.پس رابطه ای که میان «معرفت» و «ربّ» برقرار است به این شکل است که معرفت ، محصول تربیّت یافتن در دست یک مربّی الهی است.بنابراین ، کسی که می خواهد به دستور پیامبر مکرّم(ص) عمل کرده و معرفت به دست آورد باید با تشرّف به فقر محمّدی و گام نهادن در مسیر طریقت و سلوک الی الله خود را به دست قطب وقت که مظهر اسم «ربّ» و مربّی الهی است بسپرد.
             --------------------------------------------------------

1.بحار الانوار/ج2/ص32

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(25) - محبّت(5)

«یا ایّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه اذلّة علی المومنین اعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشآء»(1)
«ای مومنان ، کسی از میان شما که از دین خود باز گردد (بداند) خداوند گروهی را خواهد آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند.در برابر مومنان، فروتن و در برابر کافران،سرسخت هستند.درراه خدا مجاهده می کنند و از سرزنش سرزنش کننده نمی ترسند.این فضل الهی است که آن را به هر کس که بخواهد می دهد
 در این آیه شریفه ، با افعال : «یحبّ» و «یحبّون» به مفهوم و اصطلاح «محبّت» که یکی از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است اشاره شده است.در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، صوفیّه تنها کسانی هستند که بر صراط مستقیم «محبّت» و «عشق» نسبت به ذات اقدس الهی در حوزه دینداری و دین ورزی حرکت می کنند.روش دیگر گروه ها که تشکیل دهندگان دین صوری هستند مبتنی بر رعایت خشک و بی روح قوانین شریعت است.
نکته هایی در این آیه شریفه مطرح است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ارتداد یک مرتد از دین خود نشانه این است که دینداری و دین ورزی وی مبتنی برحالت «محبّت» و «عشق» نبوده است.زیرا یک محبّ و یک عاشق هرگز از محبوب و معشوق خود دست نمی کشد به ویژه که این محبوب و معشوق ، خدای تعالی باشد که کمال مطلق و محض است.بنابراین ، در حقیقت خداوند با طرح این مسئله دارد به تمام کسانی که دین می ورزند هشدار می دهد که اگر روش دینداری و دین ورزی آن ها بر «محبّت» و «عشق» استوار نباشد تا آخرین لحظه عمر ، خطر ارتداد و بازگشت از دین به بی دینی آن ها را تهدید می کند.
2.اطلاق واژه مومن در این آیه شریفه به این دسته از دین ورزان یک اطلاق واقعی نیست یک اطلاق مجازی است.زیرا همانطور که در مباحث این دفتر مطرح کرده ایم از دیدگاه قرآن اصطلاح مومن به کسی اطلاق می شود که به نور رسیده باشد و و با رهایی از قید حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده باشد.در حقیقت از دیدگاه قرآن ، مومن به کسی گفته می شود که به شهود وجه الله ذو الجلال و الاکرام در مجالی نوری نایل آمده باشد.آیه سوم از آیة الکرسی ، از جمله آیاتی است که این حقیقت را اثبات می کند.
3.دین مورد علاقه خداوند دینی نیست که بر فقه و رعایت قوانین خشک و بی روح فقهی استوار شده باشد.پس دم زدن از دین فقاهتی و اسلام فقاهتی نشانه دور بودن وحشتناک شخص از دین مورد نظر خداوند است.بلکه دین مورد علاقه خداوند دینی است که بر حالت «محبّت» استوار شده باشد.محبّت نسبت به خداوند و نیز نسبت به مخلوقات الهی که مظاهر ظهور و مجالی تجلّی اسماء الهیّه هستند.
4.از تقدّم «یحبّهم» بر «یحبّونه» معلوم می شود که محبّت الهی نسبت به بنده بر محبّت بنده نسبت به خداوند مقدّم است.به عبارت دیگر تا خداوند بنده ای را دوست نداشته باشد آن بنده توفیق دوست داشتن خداوند نصیبش نمی شود.پس کسانی که بطور وحشیانه به صوفیّه حمله می کنند و با تخریب شخصیّت آن ها و تخریب خانقاه ها و حسینیّه ها به آن ها آزار می رسانند در حقیقت در برابر خداوند ایستاده اند و دارند با کسانی که مورد محبّت خداوند هستند مبارزه می کنند.زیرا همانطور که گفته آمد صوفیّه تنها گروه در درون دین اسلام هستند که محبّانه و عاشقانه در پی خداوند هستند و مانند پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ، کاسبکارانه پیرامون دین نمی چرخند.
5.فروتنی صوفیّه در برابر مومنان و سرسختی آنان در برابر کافران ، یک فروتنی و سرسختی ظاهری و تصنّعی و ریاکارانه - آنچنان که در دین صوری رایج است - نیست.بلکه یک فروتنی و سرسختیی است که از درون آنان می جوشد و مبتنی بر معرفت است.زیرا همانطور که گفته آمد از دیدگاه قرآن ، ایمان مترادف نور است و مومن به کسی گفته می شود که با عبور از قید حجاب های ظلمانی وارد عالم نور شده باشد.صوفیّه که سیّاره دینداری و دین ورزی شان بر مدار نور می چرخد و سالکانی هستند که با سلوک در صراط مستقیم الهی وارد عالم و عوالم نوری می شوند بر اساس قانون تجانس و سنخیّت ، با نورانیان متجانس و هم سنخ هستند و بطور طبیعی آن ها را دوست می دارند و از کافران ظلمت نشین اسر حجاب های ظلمانی بیزارند و در بابر آن ها سرسخت و سختگیر.منظور از کافر در این آیه کسی است که حالت محبّت نسبت به خداوند در او نیست و ناگزیز اسیر حجاب های ظلمانی است و ظلمت نشین است.
6.منظور از مجاهده در این آیه شریفه و بلکه در تمام قرآن ، جنگیدن و نبرد با دشمن بیرونی نیست.زیرا در قرآن از این نوع نبرد با واژه «مقاتله» و مشتقّات آن یاد شده است.بلکه منظور از مجاهده ، نبرد با دشمن خودی و درونی و به عبارت دیگر ، جهاد با نفس است.همانطور که می دانیم تنها کسانی که به طور روشمند با نفس جهاد می کنند و از خلال این نبرد به گوهر یکتای معرفت نفس دست می یابند صوفیّه هستند.
7.تنها کسانی هم که در طول تاریخ ثابت کرده اند ازسرزنش هیچ سرزنش کننده ای در زمینه محبّت و عشق به خداوند نمی ترسند صوفیّه هستند.زیرا به شهادت تاریخ بسیاری از صوفیان به دست فقیهان دین ناشناسی مانند محمّد علی کرمانشاهی تکفیر و سپس به شهادت رسیده اند اما صوفیان دیگر باز به راه عشق و محبّت به خداوند رفته اند و از این خطرات نترسیده و نهراسیده اند.
8.بسیاری از پژوهشگران به دنبال کشف این مطلب هستند که تصوف از چه زمانی در اسلام پا گرفته است و به اراده چه کسی این مهم رخ داده است.خدای تعالی در صدر این آیه شریفه خود پاسخ کاملا روشنی به ایشان و به همگان می دهد : «فسوف یاتی الله بقوم ...»یعنی این قوم واین گروهی که دینداری ودین ورزی آن ها بر مدار محبّت و عشق به ذات اقدس الهی قرار گرفته است به خواست الهی به وجود آمده اند.خود حضرت حقّ این قوم و این گروه را به وجود آورده است.پس خواستگاه این قوم آنچنان که مخالفان و منحرفان از جاده حقیقت می گویند ، هند و یونان و مسیحیّت و ... نیست.خواستگاه این قوم متن دین الهی اسلام و متن کتاب کریم قرآن است و به اراده الهی و از همان صدر ظهور اسلام به وجود آمده اند.فتدبّر یا اولی الابصار.
9. و نکته آخر اینکه خداوند این ویژگی هایی را که آیه برای این قوم بر می شمارد منحصر به اهل بیت(ع) ندانسته و اعلام کرده است که این فضل الهی را به هر کس که بخواهد ازجمله مثلا به صوفیّه هم عطا می کند.آیه شریفه در این زمینه اطلاق دارد : «ذلک فضل الله یوتیه من یشآء»
              --------------------------------------------------------
1.مائده/54
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(3)

«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»(1)

«تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.»


 در این آیه شریفه که روزی چندین بار در نمازهای خود آن را می خوانیم دو ضمیر منفصل مفعولی به کار رفته است که چون هر کدام بر فعل خود مقدّم شده است ، تاکید بسیار زیادی را بر مضمون فعل خود اعمال می کند.این ضمایر ، ضمایر مخاطب هستند.یعنی شخص نمازگزار باید در مقام شهود وجه الله قرار داشته باشد و او را به چشم دل ببیند و مخاطبش قرار دهد تا این دو مدّعای او که تنها خدا را می پرستد و تنها از او یاری می جوید صادق بیاید.اگر شخص نمازگزار در مقام شهود نباشد این به معنی آن است که وی محجوب است و بدون آنکه بتواند خدا را ببیند و از پس پرده و از پس حجاب های ظلمانی با او حرف می زند..بنابراین نمی تواند خدا را مخاطب قرار دهد و باید از ضمایر غایب استفاده کند و ایّاه نعبد و ایّاه نستعین بگوید.در غیر این صورت ، وی کذّاب و منافق است.
اینکه قرآن تا این حدّ بر اقامه نماز تاکید می کند و از خواندن نماز سخن نمی گوید به همین جهت است.اقامه صلوة به این معنا است که شخص نمازگزار در جزء به جزء نمازش صادقانه نماز بگزارد و معانی هر قسمت از آن را در خود قائم کند و بر پا بدارد.بر پا داشتن این آیه شریفه هم به این است که شخص نمازگزار ادب مع الله یعنی ادب حضور در محضر الهی را نگهدارد و وقتی که این آیه را بر زبان جاری می سازد در مقام شهود وجه الله قرار داشته باشد و اگر در چنین مقامی قرار ندارد از روی شرمساری این آیه را بر زبان جاری سازد و خود را در راه و مسیری قرار دهد که منجر به شهود شود و از حال شرمساری در آمده و حقّ آیه و در حقیقت ، حقّ نماز و در نهایت ، حقّ خدا را به جا آورد.و چون این حالت و این مقام جز با قدم نهادن در سلوک الی الله محقّق نمی شود پس شخص نمازگزار باید با تشرّف به فقر محمّدی قدم در سلک سالکان طریقت علوی و رضوی بگذارد و صادقانه سلوک کند تا به اذن الله تعالی به این سعادت بزرگ حضور در محضر الهی بار یابد و نمازش صادقانه باشد و اقامه شود.
                --------------------------------------------------
1.فاتحة الکتاب/4
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(2)

«اشهد ان لا اله الّا الله وحده لا شریک له»(1)
«شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.تنها و بدون شریک است.»
 شهادت دادن از مقوله های بسیار مهم هم در حوزه زندگی دنیوی و هم در حوزه دین و دینداری است.در زندگی دنیوی کسی می تواند شاهد محسوب شود وشهادت به سود یا به زیان کسی دیگر بدهد که سخن مورد شهادت را شنیده و یا صحنه مورد نظر را دیده باشد.در حوزه مسایل قضایی این مسئله بسیار مهم قلمداد می شود و اگر کسی خود به طور مستقیم سخنی را نشنیده باشد یا صحنه ای را ندیده باشد اما با این حال به سود یا به زیان کسی دیگر شهادت بدهد ، مجرم محسوب می شود و باید مواخذه شود و مدّتی را در زندان سپری کند.پس عنصر : «شهود» و «دیدن» در پروسه شهادت نقش کلیدی را بازی می کند و در حقیقت ، شهادت بدون رویت و شهود ، شهادت باطل است و این شهادت به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.
در حوزه دین هم وضع به همین منوال است.علی(ع) می فرماید : «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»(2) ، «زبان عاقل در پس قلب او و قلب نادان در پس زبان او است.» و در جایی دیگر می فرماید : «انّ لسان المومن من وراء قلبه و انّ قلب المنافق من وراء لسانه»(3) ، «همانا زبان مومن در پس قلب او و قلب منافق در پس زبان او است.»
معنای این سخنان گهر بار این است که زبان عاقل و مومن محتویات قلبی او را گزارش می دهد.از آنچه در درون قلب وجود دارد سخن می گوید.اما قلب نادان و منافق از زبان او پیروی می کند.خود خالی است.محتویات معنا داری ندارد.دنبال زبان او می دود.همانطور که می دانیم قلب محلّ و جایگاه شهود حقایق باطنی و دینی و الهی و معراجی است : «ما کذب الفواد ما رأی»(4) ، «دل آنچه را که دید دروغ نشمرد» بنابراین شخص نمازگزار که روزی چندین بار در تشهّد نماز شهادت به وحدانیّت خدا می دهد از دو حال خارج نیست : 1.روش دینداری و دین ورزی او به گونه ای است که منجر به شهود عینی و قلبی وحدانیّت خدا شده است.یعنی آنچه را که در قلب خویش می بیند و شهود می کند می گوید.در این صورت ، زبان او از قلبش پیروی می کند و در پس قلب او قرار دارد.پس چنین نمازگزاری طبق فرمایش علوی مومن و عاقل محسوب می شود.
2.روش دینداری و دین ورزی او به گونه ای است که شهود قلبی در آن جایی ندارد و او آنچه را که در کتاب ها و تاریخ خوانده(یعنی در حقیقت از زبان نویسنده کتاب شنیده است) یا از زبان دیگران شنیده تکرار می کند.در این صورت ، قلب او از زبانش پیروی می کند و در پس زبان نشسته است.پس چنین نمازگزاری طبق فرمایش علوی منافق و نادان محسوب می شود.
همانطور که می دانیم تنها کسانی که روش دینداری آن ها مبتنی بر رویت و شهود عینی و قلبی حقایق موجود در عالم از جمله حقیقت وحدانیّت خدا است صوفیّه هستند.بنابراین دین صوفیّه یک دین نوری و شهودی است که به ایمان در مراتب مختلف آن منجر می شود.اما دین دیگران از جمله دین مخالفان صوفیّه و دین رایج در جامعه یک دین صوری است که بر اساس فرمایش علوی به نادانی و نفاق در مراتب مختلف آن منجر می شود.
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
          -----------------------------------------
1.نماز/تشهّد
2.بحار الانوار/ج1/ص159
3.بحار الانوار/ج68/ص292
4.نجم/11
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(8)

«قل اعوذ بربّ النّاس.ملک النّاس.اله النّاس.من شرّ الوسواس الخنّاس.الّذی یوسوس فی صدور النّاس.من الجنّة و النّاس»(1)
«بگو پناه می برم به پروردگار مردم.شاه مردم.خدای مردم.از شرّ وسوسه های خنّاس.کسی که در سینه های مردم وسوسه می کند.اعمّ از(خنّاس) جنّی و مردمی»
 همانطور که در مباحث پیشین مربوط به قطب بیان شد ، قطب مظهر اسماء و صفات الهی است.یعنی آنچنان با ریاضت های مشروعه ، آینه قلبش را به اذن الله تعالی جلا داده و صاف کرده است که خداوند با ذات و اسماء و صفات خویش در آن نقش بسته و ظاهر و مشهود شده است.سوره مبارکه ناس از جمله سوره هایی است که در عین کوچکی حامل بسیاری از اسرار الهیّه است و اگر این اسرار خوب فهمیده شوند راه معنوی شخص خداجو و خداخواه برای درک عمیق مفاهیم اصیل دینی باز می شود.ما در قالب نکاتی چند به بعضی از این اسرار که در حدّ توان کم بنده است اشاره می کنیم :
1.قطب مظهر همه اسماء و صفات الهی از جمله مظهر سه اسم : «ولیّ» و «ربّ» و «ملک» است.یعنی قطب بر تمام عوالم هستی و موجودات آن ها ، ولایت دارد و با اعمال این ولایت به تربیّت آن ها وپرورش استعدادهای آن ها می پردازد. پس به این ترتیب او ملک و شاه خلقت است و در چارچوب اذن الهی هر کاری که بخواهد در عوالم هستی انجام می دهد.به عبارت دقیق تر او از خود هستی و وجودی ندارد و وجودش در وجود الهی فانی شده و مجری اراده و خواست الهی است.
2.به این ترتیب او مظهر اسماء : «معبود» و «مسجود» هم هست.یعنی مردم خدایی را که در آینه قلب او متجلّی شده است عبادت می کنند.پس او «اله النّاس» یعنی «بت مردم» است. اساس ادیان الهی بر بت پرستی استوار شده است.البته بتی که خدا خود آن را تراشیده باشد.اگر بت پرستی تقبیح شده و حرام شمرده شده است از آن جهت بوده که مردم به دست خود بت می تراشند و می پرستند : «و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتّخذ اصناما آلهة»(2) ، «و وقتی که ابراهیم به پدرش آزر گفت : آیا بت های را به خدایی گرفته ای؟»نه بتی را که خدا به دست خود تراشیده است : «فوجدا عبد من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علما.قال له موسی هل اتّبعک علی ان تعلّمن ممّا علّمت رشدا....و لا اعصی لک امرا. قال فان اتّبعنی فلا تسئلنی عن شیء حتّی احدث لک منه ذکرا»(3) ، «پس بنده ای از بندگان ما را یافتند که از نزد خود به او رحمتی داده بودیم و از نزد خود به او علم آموخته بودیم.موسی به او گفت : آیا از تو پیروی بکنم تا از آنچه به تو تعلیم داده اند به من تعلیم دهی تا رشد کنم؟....و از اوامر تو سر پیچی نمی کنم.او گفت : اگر از من پیروی می کنی نباید از من چیزی بپرسی تا خود در باره آن به تو چیزی بگویم.»این کسی که موسی(ع) آنچنان می خواهد از او پیروی کند که هرگز مخالفت امرش را نکند و هرگز حقّ سوال از او را نداشته باشد بدون شکّ بت او خواهد بود.بتی که خدا با آن همه تاکیدهایی که در ابتدای آیه آورد به ما نشان داد خود او آن را تراشیده و درست کرده و قواعد بندگی را به او آموخته و از جانب خود به او علم داده است.  اگر علی(ع) می فرماید : «انا عبد من عبید محمّد»(4) از این زاویه قابل بررسی و تامّل است.چون علی(ع) راز دان و اسرار شناس است.مقام و جایگاه محمّد(ص) را می شناسد.می داند که محمّد(ص) از خود هستی و حیثیّتی ندارد.فانی در ذات الهی است.می داند بندگی او بندگی حضرت حقّ تعالی است.
3.چون راه نفوذ شیطان ها از درون آدمی و از راه قلب است : «الّذی یوسوس فی صدور النّاس» نشان می دهد که راه رفتن به سوی خدا هم از طریق قلب است و در حقیقت ، صراط مستقیم الهی شاهراهی است که از درون قلب آدمی می گذرد و به سوی خدا می رود.زیرا از طرفی ابلیس سوگند یاد کرده است که بر سر صراط مستقیم می نشیند و نمی گذارد مردم به سوی خدا بروند :«قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم»(5) ، «گفت به خاطر آنکه مرا گمراه کردی بر سر راه آن ها در مسیر صراط مستقیم تو می نشینم» و از طرف دیگر خداوند در سوره ناس همانطور که دیدیم می گوید راه نفوذ شیطان ها از راه سینه و قلب است.با جمع میان این دو آیه معلوم می شود صراط مستقیم راهی است که از درون سینه و قلب آدمی می گذرد و ابلیس در حقیقت در درون سینه و قلب آدمی می نششیند و با ایجاد وسوسه نمی گذارد مردم به سوی خدا بروند.به همین جهت است که پیامبر(ص) فرموده اند : «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(6) ، «کسی که خود را بشناسد خدا را شناخته است.» این به آن معنی است که راه به سوی خدا و شناخت خدا از درون آدمی می گذرد.پس کسی که مدّعی رهبری دینی مردم است نیز باید اهل معرفت نفس باشد و از طریق قلب خود و از طریق پالایش قلب خود به سوی خدا رفته باشد.در این صورت او وقتی به مقصد برسد می تواند به عنوان یک بلد راه یعنی کسی که این راه را رفته و آن را می شناسد دست دیگران را نیز بگیرد و به سوی خدا ببرد.این معنا همانطور که می دانیم فقط در طریقت تصوف مطرح است و تنها در این طریقت است که قطب به عنوان یک کارشناس خبره نفس آدمی می تواند دست افتادگان در چاه نفس را بگیرد و بالا بکشد.این معانی و مسائل اصلا در قرائت صوری از دین مطرح نیست و متولّیان دین صوری فقط به فکر نوشتن و سخنرانی و آموزش نظری و پر کردن ذهن مردم هستند و توان حرکت دادن مردم در صراط مستقیم الهی را که از درون قلب آدمی می گذرد ندارند.
             -----------------------------------
1.سوره ناس
2.انعام/74
3.کهف/65 - 70
4.
5.اعراف/16
6.بحار الانوار/ج2/ص32
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(5)

«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتّخذ اصناما آلهة انّی اریک و قومک فی ضلال مبین.و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض و لیکون من الموقنین»(1)
«و هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت : آیا بت هایی را به خدایی گرفته ای؟من تو و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.و اینچنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از یقین کنندگان باشد.»
 همانطورکه می دانیم بت پرستان خود بت را نمی پرستیده اند. بلکه بت برای آنان نماد حقیقتی برتر بوده است که آن حقیقت برتر درزمینه ای که آنان آن بت را می پرستیده اند تدبیر کننده آن امر و آن زمینه بوده است.مثلا یک بت نماد حقیقتی بوده است که باد را به حرکت در می آورده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که باران را نازل می کرده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که خورشید را به گردش در می آورده و....
به عبارت دیگر ، اشکال دیدگاه دینی بت پرستان این بوده است که نگاهی استقلالی و کثرت گرا به اشیاء و موجودات عالم داشته اند.غافل از اینکه در پس این عالم کثرت و این کثرات ، عالم وحدت و خدای واحد قرار دارند.در این آیات شریفه ای که در بالا نقل شد ، آزر نماد این کثرت گرایانی است که دیدی استقلالی به موجودات عالم دارند.در مقابل او ابراهیم(ع) قرار دارد که نماد موحّدان تاریخ است.خداوند می گوید که ما ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.ملکوت نماد عالم وحدت و توحید است.بنابراین ابراهیم(ع) کسی بوده است که بر خلاف پدرش آزر ، دیدی استقلالی به موجودات نداشته و در پس پرده تکثّری که موجودات از آن بهره مند هستند وحدت عالم وحدت و توحید را مشاهده و شهود می کرده و موجودات را عین ربط و نیاز به درگاه الهی می دیده است.به جهت همین شهود بوده است که از یقین کنندگلان محسوب می شده است.
             ------------------------------------
1.انعام/74 - 75 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(4)

«و هو الّذی خلق السّماوات و الارض بالحقّ»(1)
«و او کسی است که آسمان ها و زمین را بر اساس حقّ آفرید.»
در این آیه شریفه ، خداوند بیان می فرماید که آسمان ها و زمین بر اساس حقّ ، خلق شده اند.بنابراین ، موجودات و مخلوقات از دو جنبه برخوردارند : جنبه وجه الخلقی و جنبه وجه اللّهی.یعنی یک روی موجودات به سوی عالم شهود است و یک روی آن ها به سوی عالم غیب.آن رویی که به سوی عالم شهود است نمایانگر جنبه خلقی آن ها است و ناگزیر از تکثّر شدید و وسیعی برخوردار است.اما آن رویی که به سوی عالم غیب است تجلّی دهنده جنبه حقی آن ها است و چون حقّ ، واحد است و تکثّری در ساحت قدسی و مقدّسش راه ندارد ناگزیر عالم غیب عالم وحدت است.به همین جهت است که «حقّ» همیشه به صورت مفرد - که این مفرد بودن ، نماد وحدت و توحید است - در قرآن به کار رفته است.
«حقّ» یکی از اسماء حسنای حضرت خداوندی است و چون همانطور که پیش از این گفتیم ترکیب در ذات الهی راه ندارد بنابراین اسماء او عین ذات او هستند.به همین جهت در ابتدای آیه با ضمیر شریف «هو» که نماد ذات الهی در قرآن است به خود اشاره فرمود.
حال اگر کسی مانند صوفیّه صافی مشرب از حواس و مشاعر باز باطنی بهره مند باشد و دیده اش بتواند از حجاب کثرات عبور کند ، با یک وحدت گسترده و فراگیری در تمام عوالم هستی روبرو می شود که از آن تعبیر به «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» می شود.
اما اهل شریعت که حواس و مشاعر باطنی آنان بسته و چشم دلشان کور است تنها می توانند جنبه وجه الخلقی موجودات را رویت کنند و ناگزیر در حجاب کثرات اسیر می شوند و راهی به عالم «غیب» که عالم «حقّ» و عالم «وحدت و توحید» است نمی یابند. 
          ----------------------------------------
1.انعام/73
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

خانقاه و عزلت(2)

«و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذین آمنوا الّذین قالوا انّا نصاری ذلک بانّ منهم قسّیسین و رهبانا و انّهم لا یستکبرون.و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشّاهدین»(1)
«و به طور قطع و یقین ، دوستدارترین آنان را نسبت به مومنان کسانی می بینی که می گویند : ما نصارا هستیم.این به خاطر وجود گروهی به نام قسّیسان و رهبانان در میان ایشان است که استکبار نمی ورزند و وقتی آنچه را که بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان به خاطر آنچه از حقیقت شناخته اند اشک می ریزد و می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این دو آیه شریفه ، خداوند رهبانان و قسّیسان را که گروهی از مسیحیان هستند و اهل عزلت و «دیر نشینی» هستند و روش دینداری آنان را که مبتنی بر : «معرفت»(=عرفوا) ، «حقیقت»(=الحقّ) و «شهود»(الشّاهدین) است می ستاید.بنابر این خداوند «دیر نشینی» و «دیر نشینان» را که در پی کسب «معرفت» و «حقیقت» از طریق «شهود» هستند تایید و تصدیق می کند.بدون شک این تاییدات الهی، در کنار آموزه ها و ارشادات اهل بیت(ع) که به آن ها نیز خواهیم پرداخت مشوّق صوفیّه در ایجاد «خانقاه» و «عزلت» گرفتن از مردم بوده اند.زیرا «خانقاه» نیز مانند «دیر» جایگاه کسانی است که اهل کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود هستند.بنابراین خانقاه نیز مانند دیر ، و خانقاه نشینان نیز مانند دیر نشینان مورد تایید و تصدیق خدای تعالی هستند.زیرا آنچه را که خداوند تایید می کند روش دینداری و دین ورزی راهبان و قسّیسان است که همانطور که گفتیم روشی مبتنی بر کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود است و چون این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیان نیز هست پس این نتیجه منطقی به دست می آید که «تصوف و صوفیّه و خانقاه» نیز مورد تایید و تصدیق حضرت باری تعالی است.
         ----------------------------------------
1.مائده/82 - 83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(24) - معرفت(5) ، حقیقت(2

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشاهدین»(1)
«وقتی(قسّیسان و راهبان) آنچه را بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان بخاطر آنچه از حقیقت می شناسند اشک می ریزد در حالی که می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»
در این آیه شریفه ، سخن از قسّیسان و رهبانان مسیحی است.همانطور که می دانیم ، راهبان و قسّیسان گروهی از مسیحیان بوده و هستند که گرایشات باطنی و طریقتی و سلوکی در درون دین مسیحیّت دارند و با عزلت از مردم تمام توجّهشان را به سلوک الی الله و جلب رضایت الهی معطوف می کنند.خداوند در این آیه شریفه ، روش مبتنی بر معرفت ایشان را که منجر به شناسایی حقیقت در هر لباسی حتّا در لباس یک دین و آیین جدید شده است می ستاید و در حقیقت روش عزلت گرایانه مبتنی بر کسب «معرفت» را می ستاید.دراین آیه شریفه،ترکیب مفاهیم واصطلاحات: «معرفت» (=عرفوا)،«حقیقت»(=الحقّ)و«شهود»(=الشّاهدین) که هر سه از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند بسیار جلب توجّه می کند و بسیار چشم نواز است و ما را به سوی روش صحیح دینداری و دین ورزی که روشی مبتنی بر شهود حقیقت و کسب معرفت ، و در حقیقت همان روش صوفیّه و مکتب تصوّف است راهنمایی می کند.
                --------------------------------
1.مائده/83
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(23) - سلوک(5)

«بکم یسلک الی الرّضوان»(1)
«به وسیله شما به سوی رضایت الهی سلوک می شود.»
در این فراز از دعا ، اهل بیت(ع) به شیعیان حقیقی آموزش داده اند که آنان را چنین وصف کنند که سلوک الی الله به وسیله تمسّک به ساحت مقدّس آنان انجام می شود.تعبیر : «یسلک الی الرّضوان» همان اصطلاح معروف : «سلوک الی الله» صوفیّه است که نشان می دهد مکتب اهل بیت(ع) یک بعدی نیست.تنها رعایت خشک مفاهیم فقهی در آن مطرح نیست.بلکه «سلوک الی الرّضوان» و«سلوک الی الله» و بعد طریقتی و باطنی هم در آن مطرح و بلکه رکن اساسی آن است.
            --------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره/اهل بیت(ع) 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(7)

«و علّم آدم الاسمآء کلّها»(1)
«و(خداوند) همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد.»
بر اساس این آیه شریفه ، خداوند همه اسماء خود را به آدم تعلیم کرد.یعنی در وجود نوع آدمی نهاد.پیش از این ثابت کردیم که اقطاب صوفیّه هم بر اساس آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) می توانند با احراز مقام مظهریّت اسماء الهیّه ، مظهر همه اسماء و صفات الهی شوند.یکی از این اسماء الهیّه اسم العلیّ است که قطب با احراز مقام مظهریّت همه اسماء و صفات الهیّه مظهر این اسم نیز می شود.پس قطب در حقیقت «علیّ» زمان خویش است و علویّت الهی در وجود مقدسش تجلّی تامّ و تمام دارد.
           ---------------------------------------
1.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(3)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)
«و(از تو می خواهم) به اسماء تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.»
علی(ع) در این فراز از دعا به این حقیقت اشاره می کند که در پس پرده کثرات ، اسماء الهیّه نشسته اند و این اسماء الهیّه هستند که حقیقت اشیاء و موجودات هستند.و همانطور که پیش از این بیان کردیم چون ترکیب در ذات الهی راه ندارد بنابراین اسماء الهیّه عین ذات الهی هستند و این ذات الهی است که حقیقت اشیاء و موجودات را می سازد و چون ذات ، بسیط و واحد است ناگزیر وحدتی فراگیر حقیقت و باطن اشیاء و موجودات را فرا گرفته است که چشمان کثرت سوراخ کن و وحدت بین صوفیّه با دیدن آن بر آن ، نام «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» نهاده اند.پس علی(ع) که امام الصوفیّه است نیز این «وحدت در وجود» و این «وحدت وجود» را شهود می کرده است.
                 ---------------------------------
1.دعای کمیل/علی(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(6)

«و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم»(1)
«همانا آن(=قرآن) نزد ما در امّ الکتاب و علیّ و حکیم است.»
خداوند در این آیه شریفه ، دو اسم از اسماء حسنای خود ؛ یعنی اسم های : «علیم» و «حکیم» را به کتاب کریمش ؛ قرآن نسبت داده و قرآن را دارای این دو اسم و «علیم» و «حکیم» دانسته است.از طرف دیگر و بر اساس کریمه : «و علّم آدم الاسماء کلّها»(2) ، «و همه اسم های خود را به آدم تعلیم کرد» انسان کامل که همان خلیفة الله فی الارض است صاحب و دارای همه اسماء الهیّه است.و از طرف دیگر و در مباحث پیشین مربوط به قطب ، ثابت کردیم که از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) راه کمال به روی همه از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه باز است و همگان از جمله اینان هم می توانند انسان کامل و مظهر همه اسماء و صفات الهیّه شوند.در نتیجه ، اقطاب تجلّی و مظهر عینی قرآن و خود ، قرآن حقیقی هستند و این قرآن مکتوب ، صورت مکتوب اقطاب یا همان انسان کامل است و حقیقت هر دو ، ریشه در امّ الکتاب که نزد خداوند است دارد.

             ----------------------------------
1.زخرف/4
2.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

وحدت وجود(2)

«هو الاوّل والآخر و الظّاهر و الباطن»(1)
«او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است.»
نکته هایی در این آیه شریفه مطرح شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم :
1.این چهار اسم ، چهار اسم از اسماء حسنای الهی هستند که با انتساب به ضمیر مفرد غایب : «هو» که نماد ذات الهی است به ذات الهی نسبت داده شده اند.
2.از این آیه شریفه بر می آید که تمام عوالم هستی در اقیانوس بیکران این چهار اسم غرق هستند.یعنی در حقیقت چیزی جز اسماء و صفات الهی وجود حقیقی ندارند و اشیا و موجودات فقط آینه هایی حقیقت نما هستند.
3.چون ترکیب و تکثّر در ذات الهی راهی ندارد پس اسماء و صفات الهی عین ذات الهی هستند.بنابراین چیزی جز ذات و وجود الهی در عوالم هستی وجود حقیقی ندارد.
4.چون خدا هم «ظاهر» است و هم «باطن» ، بنابراین هم می توان به چشم ظاهر که راهی جز توجه به متن کثرات و حقیقی دیدن آن ها ندارد آثار وجود خدا را در متن خلقت آن ها دید.و هم می توان با اتّخاذ روش شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی از حجاب کثرات عبور کرد و با نفوذ در باطن اشیاء و موجودات عوالم هستی ، حقیقت آن ها را که فانی در اسماء الهیّه از جمله اسم «الباطن» هستند مشاهده کرد که در این مرتبه ، چیزی جز وجود حقیقی که عبارت از همان اسماء الهیّه و در نهایت و در مراتب عالی تر آن ، ذات الهی است مشاهده نمی شود.این معنای «وحدت وجود» یعنی وحدتی که صوفیّه آن را در عالم ، شهود می کنند است.
         -----------------------------------------
1.حدید/3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(5)

«ینزّل الملائکة بالرّوح من امره علی من یشآء من عباده ان انذروا انّه لا اله الّا انا فاتّقون»(1)
«(خداوند) فرشتگان را به وسیله روحی از (عالم) امر خویش بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند که : " (مردم را) بیم دهید که هیچ معبودی جز من نیست ، از من بترسید. " »
نکته هایی بس عمیق در این آیه شریفه موجود است که در حد توان به آن ها اشاره می کنیم :
1.خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت انحصار شکنی می کند و می گوید فرشتگان و روح را بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند.این از طرفی پاسخی محکم به اهل سنّت است که نزول فرشتگان بر اهل بیت(ع) را قبول ندارند و آن را ویژه پیامبر(ص) می دانند و از طرف دیگر ، پاسخی محکم به متولّیان دین صوری در حوزه مکتب تشیّع است که این معانی را ویژه اهل بیت(ع) دانسته و آن را از دیگران ؛ از جمله اقطاب و مشایخ صوفیّه نفی می کنند.غافل از اینکه اگر بنا بر نفی این معانی از دیگران ، و انحصار آن به گروه خاصی باشد پس اهل سنّت هم می توانند در انحصار آن به پیامبران(ع) محق باشند.
2.«روح» در این آیه شریفه با توجّه به ضمیر «انا» که اشاره به ذات الهی دارد بیانگر مرتبه فناء ذاتی فی الله است.به عبارت دیگر ، نزول روح بر شخص به معنای رسیدن آن شخص به مقام فناء ذاتی که آخرین و عالی ترین مرتبه فناء فی الله است می باشد.به عبارت روشن تر وقتی سالک واصل به مقام فناء ذاتی می رسد در حقیقت به ادراک روح الهی نایل می شود و به چشم ذات ، ذات را شهود می کند و سلطنت بی چون و چرای الهیّه را در تمام ارکان عوالم هستی می بیند و آنگاه با عبور از مرتبه فناء مطلق فی ذات الله به مرتبه بقاء بالله در حقیقت به سوی خلق باز می گردد و می تواند با امتثال امر الهی مردم را بترساند و بیم دهد که خدایی جز ذات اقدس الهی وجود ندارد.تنها انذار و شهادت چنین شخصی ، انذار و شهادت حقیقی و مورد رضایت الهی است.
3.اگر «انذروا» را انذار فرشتگان و روح به آن شخص بگیریم معنا و حقیقتی که در شماره 2 مطرح کردیم تثبیت می شود. زیرا عوالم بالاتر از این عالم عوالم استعدادی است.یعنی تا کسی اهلیّت و استعداد ورود به آن ها را نداشته باشد اساسا نمی تواند وارد آن عوالم شود و آن عوالم را ادراک کند.پس وقتی روح بر شخصی وارد می شود تا به او بگوید برو و مردم را بترسان که خدایی جز او نیست در حقیقت آن شخص اهلیّت و استعداد ملاقات روح را داشته است.پس چنین شخصی همانطور که تبیین کردیم به مرتبه فناء ذاتی رسیده است.
4.و اگر «انذروا» را به معنای انذار مردم به وسیله شخصی که «روح» را ادراک کرده و در حقیقت به مقام فناء ذاتی بار یافته است بگیریم با توجّه به آنکه فعل امر : «انذروا» فعل جمع است ، بر تسلسل سلسله هادیان و عدم توقّف این سلسله پس از پیامبر دلالت می کند و چون اطلاق دارد و مقیّد به قید خاصی نشده است منحصر به خاندان اهل بیت(ع) نخواهد بود و شامل دیگران از جمله اقطاب صوفیّه هم خواهد شد.اینجا است که این شعر حضرت مولانا بهتر درک می شود :
پس به هر دوری ولیّی قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
5.بیان الهی مبنی بر نزول : «فرشتگان و روح» بر شخص ، بیان مراتب فناء فی الله است که تا مرتبه فناء اسمایی ، فرشتگان همسفر سالک الی الله هستند و در مرتبه فناء ذاتی آن ها از دور خارج شده و روح الهی به مدد سالک می آید تا سالک ، سالک واصل شود.
6.بر اساس مطالبی که عنوان شد انذار : «لا اله الّا انا فاتّقون» می تواند یک گزارش از سوی شخص نباشد.بلکه زبان حال شخص فانی فی ذات الله باشد.یعنی چون سالک در این مرتبه از فناء ، دیگر ذات و انّیّت و انانیّت و هستی مجازی و حیثیّت دروغین ندارد ، این خدا است که از زبان او سخن می گوید و شنونده بی بصیرت ممکن است با عدم ادراک حال و مقام سالک ، او را به کفر گویی متّهم کند.چنان که با حلّاج کردند.اما به واقع کفر نیست و خود عین توحید ناب است.
               -----------------------------------
1.نحل/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(7)

«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(1)
«کسی که امید به ملاقات پروردگارش می دارد باید کار شایسته کند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت از کسانی سخن می گوید که شوق لقای پروردگارشان  آن ها را بی تاب کرده است.به عبارت دیگر ، خود خدای تعالی از دسته ای از بندگانش که شوق لقای او را دارند سخن به میان آورده و روش آنان را پسندیده و به آن ها راهکار سلوک صحیح در مسیر بندگی را نشان می دهد تا آنان در سلوک خود موفّق باشند و به لقاء الله بار یابند.همانطور که می دانیم در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که مسئله ضرورت لقاء الله و ضرورت و جوب حرکت و سلوک در این مسیر را گوشزد کرده و می کنند و اساسا فقط این صوفیّه هستند که به این معانی باور دارند و دینداری آن ها حول این معانی و سلوک در راه رسیدن به این مرحله ؛ یعنی رسیدن به مقصد لقاء الله می چرخد.و گرنه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه اصلا اعتقادی به لقاء الله و در حقیقت اعتقادی به مسمّای این دسته از آیات و روایات ندارند و حداکثر درکی که از این دسته از آیات و روایات دارند لقاء فیزیکی و جسمانی در جهان آخرت است که خود این اعتقاد ، عین شرک و بت پرستی است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنیم این است که بر خلاف دیدگاه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه ، این ملاقات ضرورتا در جهان آخرت انجام نمی شود و اصلا ملاقاتی فیزیکی و جسمانی و به نحو مباین به مباین نیست.بلکه به نحو فناء بنده در اسماء و صفات و ذات الهی است و در همین زندگی دنیوی هم قابل وصول است و هم وصولش از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) واجب و ضروری است.
             ----------------------------------
1.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(21) - معرفت(4)

«السّلام علی محآلّ معرفة الله»(1)

«سلام بر اقامتگاه های معرفت الهی»


در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان محل ها و اقامتگاه های معرفت الهی معرّفی شده اند.اصطلاح : «معرفت» که از کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوف است در این فراز به کار رفته است.این فراز از زیارت بطور آشکار و روشن به ما می گوید که راه اهل بیت(ع) در حوزه دین و دینداری راه تحصیل و کسب علم نبوده ، بلکه راه کسب معرفت بوده است.
             -----------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

قطب(4)

«تهدی بکرامتک من تحبّ»(1)
«هر کسی را که دوست داشته باشی به خاطر کرامتت هدایت می کنی.»
یکی از شبهاتی که مخالفان تصوف افکنده اند و بر آن اصرار دارند این است که مقامات عالی کمال تنها از آن اهل بیت(ع) است و دیگران ؛ از جمله اقطاب صوفیّه که مدعی رسیدن به مقام فناء فی ذات الله و بقاء بالله و ادراک مقام مخلصین(به فتح حرف لام) هستند راهی به آن مقامات عالیه ندارند.اما در فرازی که از دعای ابو حمزه ثمالی نقل کردیم ، حضرت سیّد السّاجدین(ع) موضعی درست در برابر موضع این مدعیان اتّخاذ فرموده اند و به صحابی خاص خود ؛ ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده اند که خداوند هر کسی را که دوست داشته باشد هدایت خواهد کرد و منتظر اجازه اینان نمی ماند.در حقیقت امام(ع) به ابو حمزه جسارت می بخشد.او را تحقیر نمی کند که هدایت مخصوص ما اهل بیت است و شمایان حظّی از آن ندارید.جسارت می بخشد تا او نیز از درگاه الهی هدایت بطلبد و بداند که می تواند برسد. این دقیقا همان چیزی است که صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) آموخته اند و به حق مدّعی آن هستند.اما متولّیان دین صوری دیدگاهی یهودی و اسراییلی به مقوله دین دارند.یعنی همانگونه که بنی اسراییل ، دین خدا و هدایت الهی را منحصرا در اختیار خود می دانستند و دیگران را تحقیر می کردند اینان نیز هدایت را منحصرا در اختیار اهل بیت(ع) می دانند و دیگران را تحقیر می کنند در حالی که همانگونه که در فراز بالا از دعای حضرت سجّاد دیدیم این مطلب ، صد در صد مخالف دیدگاه های اهل بیت(ع) است.پس از دیدگاه امام سجّاد(ع) که نماد اهل بیت(ع) و بیانگر دیدگاه قرآن است ، راه برای همه باز است و اقطاب صوفیّه نیز می توانند به عالی ترین نقطه کمال برسند و «انسان کامل» شوند.نکته ای که در فراز بالا از دعای ابو حمزه خود نمایی می کند این است که امام(ع) هدایت کردن هر طالب هدایتی را توسط خداوند ، مقتضای کرامت الهی می داند.یعنی از کرامت الهی به دور می بیند که کسی طالب هدایت باشد و خداوند او را هدایت نکند.صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) این کرامت را برای خداوند قایل هستند در حالی که متولّیان دین صوری آن را از خداوند سلب می کنند.
«تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل»
            -----------------------------------

1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

فناء فی الله(6)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
پیش از این یکبار از این عبارت شریف برای اثبات کاربرد مفاهیم و اصطلاحات صوفیانه در کلام اهل بیت(ع) استفاده کردیم.اینک می خواهیم به یک بحث معرفت شناسانه در باره آن بپردازیم.
فناء دو گونه است : اجباری ، اختیاری.به عبارت دیگر ، موجودات عالم هستی چه بخواهند و چه نخواهند مسافران راه فناء فی الله هستند.یعنی همه به سوی خدا بازگشت می کنند : «کلّ من علیها فان»(2) ، «هر موجود دارای شعوری فانی می شود.»
در جای دیگری در باره فناء اجباری چنین می فرماید :
«یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه»(3) ، «ای انسان تو با تلاشی فراوان به سوی پروردگارت می روی و عاقبت او را ملاقات می کنی.»
در این آیه شریفه ، سخن از مومن و سالک الی الله نیست سخن از انسان است.سخن از نوع آدمی است.می فرماید همه انسان ها فارغ از مومن و کافر ، خدا را ملاقات خواهند کرد.این ملاقات به نحو فناء و در حال فناء خواهد بود.زیرا تصور ملاقات خداوند در هر شکلی و حالتی جز حالت فناء ، مستلزم این است که برای خدا مکانی تصور کنیم که این کفر محض است.آیات پس از این آیه به ما توضیح می دهند که گروهی از انسان ها با اسماء رحمت الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء رحمت الهی فانی می شوند و گروهی با اسماء غضب الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء غضب الهی فانی می شوند.یعنی انسان در هر مسیری که حرکت کند در هر حال با خداوند ملاقات می کند و فانی در او می شود.اگر با ایمان زندگی کند در اسماء رحمت فانی می شود و خدا را با تجلّیات رحیمیّه او ملاقات می کند و اگر بدون ایمان زندگی کند در اسماء غضب خدا فانی می شود و خدا را با تجلّیّات این اسماء ملاقات می کند :
«فامّا من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و امّا من اوتی کتابه ورآء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(4) ، «و اما کسی که نامه اش به دست راستش داده شود حساب آسانی را از سر خواهد گذراند.اما کسی که نامه اش از پشت سرش به او داده شود فریاد و ناله هلاکت سر خواهد داد و در آتش در انداخته می شود.»
پس این آیات بر فناء اجباری در اسماء الهیّه و ملاقات اجباری با خدا دلالت می کنند.اما برخی از آیات الهی قرآن بر فناء اختیاری دلالت می کنند.یعنی بیان می کنند که راه به سوی خدا - آنچنان که متولّیان دین صوری و رایج در جامعه می گویند - اختصاصی به اهل بیت(ع) ندارد و این راه به روی همگان باز است و مشتاقان لقاء الله و فناء فی الله را دعوت می کند تا دست به کار عمل و حرکت به سوی خدا شوند :
«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(5) ، «پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید می دارد باید دست به کار عمل شایسته زند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
در این آیه شریفه ، فعل : «کان یرجوا» که به معنای : «امید می دارد» است به شکل استمراری به کار رفته است.یعنی امید به لقاء الله باید به صورت دایمی در دل شخص وجود داشته باشد که این مترادف با مفهوم «طلب» در مکتب تصوف است.در تصوف ، حال «طلب» فناء فی الله و لقاء حضرت الله به صورت دایمی و صادقانه در دل سالک الی الله وجود دارد و همین حال دایمی «طلب» است که سالک را به سوی فتح حالات و مقامات بالاتر می کشاند.
حرف صوفیّه همین است.صوفیّه می گویند حالا که هر انسانی خواهی نخواهی به سوی فناء اجباری فی الله و ملاقات اجباری با خدا در حرکت است و در این صورت نخواهد فهمید که پس از مرگ با کدام دسته از اسماء الهیّه ملاقات خواهد کرد پس بهتر است تا وقتی زنده است و فرصت باقی است دست به حرکت اختیاری و آگاهانه به سوی خدا بزند و با اختیار و از سر شوق به سوی مقامات فناء سلوک کند.در این صورت ، خدای کریم حتما و قطعا به او رحم خواهد کرد و او را به لقاء خود با فناء در اسماء رحیمیّه بار خواهد داد.
              ---------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
2.رحمن/26
3.انشقاق/6
4.همان/7-12
5.کهف/110
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(20) - فناء(3) ، بقاء(3)

«کلّ من علیها فان.و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام»(1)

«هر موجود دارای ادراک و شعوری فانی می شود و تنها وجه دارای جلالت و اکرام پروردگار تو باقی می ماند.»


در این آیه های شریفه ، خدای تعالی واژه : «فان» ، که در اصل «فانی» و از ریشه «فناء» بوده و حرف یائش افتاده است و نیز واژه : «یبقی» که فعل مضارع و از ریشه «بقاء» است را به کار برده است.در باره این حقیقت که در این آیه و در کلام اهل بیت(ع) ، فناء و بقاء به وجه الله نسبت داده شده و وجه الله همان انسان کامل است در مبحث پیشین بحث کردیم.
                                     ---------------------------------
1.رحمان/26 - 27
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱