خانقاه و عزلت(5)

«الله نور السماوات و الارض .... فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال.رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»(1)
«خدا نور آسمان ها و زمین است....(این نور) در خانه هایی است که خدا اجازه داده است که آن ها را برافرازند و بسازند و در آن ها اسم خدا یاد شود و در آن ها بامدادان و شامگاهان او را ستایش کنند.(در این خانه ها) مردانی هستند که هیچ تجارتی و خرید و فروختی آن ها را از یاد خدا باز نمی دارد.»
مضامین این آیه شریفه در باره «خانقاه» و «خانقاه نشینان» است که به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم :
1.عبارت : «یذکر فیها اسمه» ، «اسم او در آن خانه ها یاد می شود» نشان می دهد که بنیان برپایی این خانه ها بر «ذکر الهی» و بزرگداشت آن پی ریزی شده است.
2.از طرف دیگر می دانیم که این ویژگی یاد شده در بالا از ویژگی های مساجد نیز هست : «و من اظلم ممّن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه»(2) ، «و چه کسی ستمکار تر از کسی است که مانع از یاد شدن اسم خدا در مساجد می شود؟» پس چه نیازی به تاسیس «خانقاه» بوده است؟ خدای تعالی خود پاسخ این پرسش را به روشنی داده است : «الله نور السّماوات و الارض .... فی بیوت» ، تفاوتی که این خانه ها و این «خانقاه»ها با مساجد دارند این است که نور خدا دراین خانه ها و این «خانقاه»ها است.به عبارت دیگر ، روش دینداری و دین ورزی کسانی که به این خانه ها و «خانقاه»ها می روند روش مبتنی بر کسب و دریافت «نور الهی» است.روش کسب «نورانیّت»قلبی است.درحالی که روش کسانی که به مسجد ها می روند مبتنی بر رعایت خشک و خالی قوانین شریعتی است و اینکه این رعایت قوانین شریعت برای آن ها نوری بیاورد یا نیاورد مورد نظر و موضوع دینداری و دین ورزی آن ها نیست.اصلا این مسئله برای آن ها مطرح نیست.
3.حال این پرسش مطرح می شود که همانطور که دیدیم در آیات شریفه قرآن هم مسجد و هم «خانقاه» هر دو ، به عنوان محلّ «ذکر الهی» مطرح شده اند.پس چرا در یکی نور خدا هست و در دیگری نیست؟
پاسخ این است که در هر دو جا نور خدا هست.اما اینکه قرآن به ویژه فقط از «خانقاه» به عنوان محلّ ظهور نور الهی یاد می کند به این دلیل است که ذکر اهل مسجد «ذکر لسانی» است.نمازی هم که در آنجا خوانده می شود از مصادیق «ذکر لسانی» و زبانی است.و چون «ذکر لسانی» ضعیف است و به ویژه اینکه به قلب هم سرایت نمی کند و قلب را ذاکر نمی کند به همین دلیل نور بسیار ضعیفی تولید می کند و چون امکان تداوم در «ذکر لسانی» امکانی صفر است همین نور ضعیف هم پس از مدّتی کوتاه که این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع می شود از بین می رود.به همین دلیل است که در مسجد،نور قابل اعتنایی تولید ونگهداری نمی شود. اما ذکر «اهل خانقاه» به پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) ، «ذکر قلبی» است.یعنی ذکری که به قلب راه می یابد و قلب را ذاکر می کند :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
به همین دلیل ، این ذکر با خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خفتن و.... قطع نمی شود و در تمامی این موارد و در تمامی لحظه های عمر یک سالک الی الله ادامه دارد.زیرا خوردن و نوشیدن و.... به وسیله اعضای بدن انجام می شود همانطور که «ذکر لسانی» نیز به وسیله زبان که از اعضای بدن است انجام می پذیرد اما «ذکر قلبی» به قلب راه یافته و به وسیله قلب و روح و جان آدمی عملی می شود و ربطی به اعضای بدن ندارد.پس می تواند بطور مداوم انجام پذیرد و چون تداوم یکی از ویژگی های اصلی آن است ، برای سالک ذاکر ، نورانیّت می آورد و «خانقاه» را که جای زندگی و عبادت و عبودیّت سالک است نیز نورانی می کند.
4.واژه «بیوت» جمع واژه «بیت» است.چرا خداوند به جای مسجد در اینجا واژه «بیت» به معنای «خانه» و «خانه گاه» که معرّب(=عربی شده) آن «خانقاه» است را به کار برده است؟ زیرا می خواسته است به همگان یادآوری کند که همانطور که دیرها و صومعه های مسیحی مورد تایید او است و قرآن آن ها را تایید کرده است - و ما در شماره های بعدی مبحث «خانقاه» آیاتش را خواهیم آورد - به همان میزان و بلکه بیشتر ، «خانقاه»های مسلمانان و شیعیان که محلّ تجمّع تیزهوشان مدرسه معنا است هم مورد تایید او است و به اذن و اجازه خاص او ایجاد شده اند.عبارت : « فی بیوت اذن الله ان ترفع» بر این اذن و اجازه خاص تاکید می کند.
بر خلاف آنچه مترجمان قرآن گمان کرده اند ، «ترفع» تنها به معنای «ارجمندش دارند» یا معادل های آن نیست.زیرا ماضی این فعل در قرآن به معنای «برافراشتن» که معنای «ساختن» می دهد نیز به کار رفته است : «الله الّذی رفع السّماوات بغیر عمد ترونها»(3) ، «خدایی که آسمان ها را بدون ستون هایی که دیده شوند برافراشت.» ، پس «ترفع» که مضارع آن است نیز می تواند در آیه : «فی بیوت اذن الله ان ترفع» به معنای ساخته شدن به کار رفته باشد و معنای آن چنین باشد :«(نور الهی) درخانه هایی است که خداوند اجازه داده است تا ساخته شوند».
پس تاسیس خانقاه به اشاره و اجازه مستقیم خدای تعالی بوده است.زیرا همین خدایی که دین اسلام را فرستادخودمی دانست که مساجد بزودی به دست نا اهلان و نامحرمان و خلفای ستمگر و عالم نمایان دینی خواهد افتاد و با قرار گرفتن سرپرستی مساجد در دست آن ها مسمّایی برای همان «ذکر لسانی» ضعیف نیز باقی نخواهد ماند.به همین جهت پیشاپیش به تیزهوشان عالم معنا ؛ یعنی صوفیّه صافی مشرب اجازه تاسیس جایگاهی که فقط محلّ ذکر الهی باشد نه جایگاه سیاسی بازی و ....را داد.
5.عبارت : «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة» نشان می دهد که ذکر مورد نظر در این آیه «ذکر قلبی» است که منحصرا در اختیار صوفیّه است.زیرا تنها ذکری که به هنگام تجارت و خرید و فروخت می توان به آن ذاکر بود «ذکر قلبی» است.چرا که زبان به هنگام تجارت و خرید و فروخت به ذکر دنیا در کار است و نمی تواند مشغول ذکر خدا باشد.از طرف دیگر ، خدای تعالی با عبارت : «ذکر الله و اقام الصلوة» حساب ذکر مورد نظر خود را از حساب اقامه نماز که از مصادیق ذکر لسانی است جدا می کند و به ما می فهماند این ذکر ، «ذکر لسانی» نیست «ذکر قلبی» است.
این مسئله نشان می دهد که آن خانه ای که این مردانی که تجارت و خرید و فروخت ، آن ها را از ذکر خدا و یاد خدا غافل نمی کند مسجد مصطلح نیست بلکه «خانقاه» است.زیرا همانطورکه گفتیم مسجد جای کسانی است که اهل«ذکر لسانی» هستند و فقط «خانقاه» جایگاه اهالی «ذکر قلبی» است.    
            -----------------------------------
1.نور/36-37
2.بقره/114
3.رعد/2
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱