دین نوری و شهودی(4)

«قال ابو عبدالله(ع) : بینا امیر المومنین یخطب علی منبر الکوفة اذ قام الیه رجل یقال له ذعلب ، ذو لسان بلیغ فی الخطب ، شجاع القلب فقال : یا امیر المومنین هل رایت ربّک؟ قال : ویلک یا ذعلب ، ما کنت اعبد ربّا لم اره.فقال : یا امیر المومنین ، کیف رایته؟ قال : ویلک یا ذعلب ، لم تره العیون بمشاهدة الابصار ، و لکن راته القلوب بحقائق الایمان»(1)
«ابو عبدالله(ع) گفت : در آن میان که امیر مومنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد مردی به نام ذعلب ؛ که در سخنرانی زبانی رسا داشت و دارای قلبی شجاع بود به سوی او رفت و گفت : ای امیر مومنان ، آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود : وای بر تو ای ذعلب،من پروردگاری راکه ندیده ام عبادت وبندگی نمی کرده ام.او گفت : ای امیر مومنان ، او را چگونه دیده ای؟ حضرت فرمود:وای بر تو ای ذعلب ،چشم ها او را به مشاهده نیروی باصره ندیده اند ، بلکه او را قلب ها به مدد حقیقت های ایمانی دیده اند.»
این روایت از آن دسته از روایت هایی است که در اثبات نوع دیدگاه اهل بیت(ع) به مقوله دین و نوع دینداری و دین ورزی مورد قبول و علاقه ایشان بسیار گویا است. نکته هایی در این روایت شریف خودنمایی می کند که بسیار چشم نواز است :
1.از پرسشی که ذعلب از علی(ع) می پرسد این حقیقت روشن می شود که از همان صدر اسلام ، متدیّنین به دو دسته تقسیم می شده اند : دسته ای که به ظواهر دینی مشغول بوده اند و از باطن دین که توأم با شهود وجه الله است تا آن حدّ بی خبر بوده اند که گمان می کرده اند لقاء الله و دیدن خداوند با همین چشم های ظاهری صورت می پذیرد.و دسته دیگر کسانی مانند علی(ع) و اصحاب خاص رسولخدا(ص) مانند سلمان و... و نیز یاران خاص و با استعداد علی(ع) بوده اند که حقیقت دین را در باطن آن و در شهود وجه الله می دیده اند ، و می دانسته اند که این رویت و شهود به مدد قلب انجام می شود.
2.از عبارت : «ما کنت اعبد ربّا لم اره» که حضرت در آن از فعل ماضی استمراری استفاده کرده اند معلوم می شود که حضرت از شهود دایمی برخوردار و بهره مند بوده اند.ضمن آنکه فعل ماضی استمراری افاده سنّت هم می کند.یعنی حضرت به مخاطب یا مخاطبان خود می فهماند که شهود وجه الله و شهود حقائق ایمانی در حوزه دینداری و دین ورزی ، و به عبارت دیگر بهره مندی از دین نوری و شهودی ، سنّت ما اهل بیت(ع) است.
3.بنابر آنچه گفتیم معلوم می شود که کسانی می توانند مدّعی تشیّع شوند و مدّعی شوند که شیعه علی(ع) و اهل بیت(ع) هستند که اهل شهود وجه الله و شهود حقایق ایمانی باشند و از «دین نوری و شهودی» برخوردار باشند نه کسانی که درکی از این مسایل ندارند و به تکفیر و تقتیل و تبعید صوفیّه اهل شهود که بر این اساس شیعیان حقیقی محسوب می شوند می پردازند.
4.ترکیب واژه هایی مانند : «اره» ، «تره» ، «رایت» که از ریشه «رویت» هستند و «مشاهده» که از ریشه «شهود» است ، و «حقائق» که جمع «حقیقت» است و «قلب» در کنار هم آدمی را به یاد مکتب تصوّف می اندازد و نشان می دهد صوفیّه صافی مشرب این مفاهیم و اصطلاحات را درمکتب اهل بیت(ع)آموخته اند. 5.اینکه حضرت می فرماید رویت خداوند از طریق درک و دریافت حقیقت های ایمانی به وسیله قلب صورت می گیرد و دریافت «حقیقت» در گرو «شهود» و «رویت» است به آن معنا است که ایمان و حقیقت های ایمانی در تصرّف و در اختیار کسانی است که روشی شهودی در حوزه دینداری و دین ورزی دارند و از راه قلب به سوی خدا می روند نه مدّعیانی که می خواهند از راه عقل و تفکّرات عقلانی و به مدد تحصیل و تدریس علوم ظاهری به سوی خدا بروند.اینان مسلمانند اما ایمان ندارند. 
            --------------------------------------------------------
1.اصول کافی/ج1/ص138
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۱