ذکر قلبی(8)

«اللّهمّ خصّنی منک بخاصّة ذکرک»(1)
«بار خدایا ، مرا به ذکر و یاد ویژه ای از جانب خودت مخصوص گردان.»
حضرت(ع) از درگاه الهی ، ذکر و یاد مخصوص خداوند را نسبت به خودش خواستار شده است.بر اساس آیه شریفه : «فاذکرونی اذکرکم»(2) ، «مرا یاد کنید تا به یادتان باشم» یادکرد الهی از بندگان مشروط به یادکرد بندگان از خداوند شده است.بنابراین اگر بنده خواستار یادکرد ویژه خداوند نسبت به خویش باشد ناگزیر باید به طور ویژه از خداوند یاد کند و به یاد خداوند باشد.بر اساس مطالبی که در قسمت های پیشین «ذکر قلبی» عنوان کردیم تنها یک راه برای یادکرد ویژه از خداوند وجود دارد و آن «ذکر قلبی» است.زیرا بر خلاف «ذکر قلبی» که هیچگونه محدودیّتی ندارد ذکر لسانی و زبانی با محدودیت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است و با این ذکر نمی توان به طور ویژه - که منظور از یادکرد ویژه ، هم از نظر عمق حضور قلب به وقت گفتن ذکر است و هم دایمی بودن زمان آن - به یاد خداوند بود و توقع یادکرد ویژه از طرف خداوند را داشت.
               -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)   
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(14) - معرفت(3)

«و انا ارجو ان لا تردّنی معرفة منّی برأفتک و رحمتک»(1)
«من به خاطر معرفتی که نسبت به رأفت و رحمت تو دارم امیدوارم مرا (از درگاهت) نرانی.»
در این فراز از دعا ، امام(ع) اصطلاح «معرفت» را به کار برده اند.به کارگیری زیاد این اصطلاح به وسیله اهل بیت(ع) نشان از اصالت و اهمیّت این اصطلاح در دستگاه فکری و معرفت شناختی ایشان دارد که به همین میزان هم در دستگاه فکری و معرفت شناختی صوفیّه از اصالت و اهمیّت برخوردار است.
                 ------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(13) - فقر(2)

«اعطنی لفقری»(1)

«به خاطر فقرم به من عطا کن.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح «فقر» را به کار برده اند.همانطور که در مبحث پیشین عرض کردیم منظور از «فقر» در کلام اهل بیت(ع) «فقر» معنایی است که متناسب و هماهنگ با مکتب تصوف است نه «فقر» مادی ، مگر آنکه به مادی بودن آن به نحوی تصریح شده باشد.
       -------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن ، اهل بیت(ع) و صوفیّه(12) - عارف(1) ، فقر(1)

«فانّک العارف بفقری»(1)
«همانا تو نسبت به فقر من عارف و شناسا هستی.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «عارف» و «فقر» را به کار برده اند که هر دو ، از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در عالم تصوف و عرفان هستند.
منظور از فقر در این فراز و در بیشتر از کلمات اهل بیت(ع) فقر مادی نیست ، «فقر» معنایی است.یعنی دلالت بر فقر ذاتی آدمی در برابر غنای ذاتی خداوند دارد.و این همان معنای «فقر» در مکتب تصوف است. 
                        ----------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(7)

«یا مولای بذکرک عاش قلبی»(1)
«ای مولای من ، قلب من با ذکر تو زندگی می کند.»
در این فراز از دعا ، امام سجّاد(ع) ذکر را به قلب نسبت می دهند و حیات و زندگی قلب را در ذکر الهی می بینند.ترکیب کلمات : «مولا» ، «ذکر» و «قلب» در دعای امام سجّاد(ع) نشان از عالم تصوف و کلمات مورد علاقه و کاربرد در وادی تصوف را دارد که نشان می دهد صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) این مفاهیم و اصطلاحات را فرا گرفته اند.
                        ----------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(11) -معرفت(2)

«و لا کففت عن تملّقک لما الهم قلبی من المعرفة بکرمک و سعة رحمتک»(1)
«به خاطر معرفتی که نسبت به کرمت و گستردگی رحمتت به قلبم الهام شده است دست از تملّقت بر نمی دارم.»
این فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی است که حضرت سجّاد(ع) به یکی از شاگردانش به نام ابو حمزه ثمالی تعلیم کردند.دو نکته در این فراز ازدعا قابل اعتنا وتوجّه است :
1.نخست آنکه ، امام(ع) «معرفت» را به «قلب» نسبت می دهند.یعنی به صراحت می فرمایند که جایگاه معرفت مغز نیست ، قلب است.
2.دیگر آنکه «معرفت» ، با «الهام الهی» به قلب به دست می آید نه با تفکر بشری و استنتاجات عقلانی.
از مجموع این دو نکته ، صحّت روش دین ورزی و دینداری صوفیّه که مبتنی بر کسب معرفت قلبی به وسیله الهامات ملکی و الهی است و انطباق آن بر روش دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) فهمیده می شود.همچنین مشخص می شود روش دینداری مدّعیان تشیّع و متولّیان دین صوری -اعم از سنّتی یا روشنفکرانه آن- که مبتنی بر تفکرات عقلانی و اندیشه های بشری است ، منطبق بر روش مورد علاقه و مورد نظر اهل بیت(ع) نیست.
                                 ------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(19)

روایاتى در دست است که ثابت مى ‏کند قائم آل محمد هم در راستاى "سنت پشمینه پوشى" اجداد مطهر خویش، در حالى که لباسى پشمین برتن دارند ظهور مى‏ فرمایند.به یک نمونه اشاره می کنیم :

حماد بن عثمان روایت کرده است : «کنت حاضرا عند أبى عبداللّه‏ علیه ‏السلام إذا قال له رجل: اصلحک اللّه‏، ذکرت أن على بن ابیطالب علیه‏ السلام کان "یلبس الخشن" ، یلبس القمیص باربعة دراهم و ما أشبه ذلک.و نری علیک اللباس الجید.قال: فقال له: إن على بن أبى طالب "کان یلبس ذلک» فى زمان لا ینکر و لو لبس مثل ذلک الیوم لشهر به.فخیر لباس کل زمان، لباس أهله. غیر أن قائمنا إذا قام لبس لباس على و سار بسیرته.»(1)

 

«من نزد امام  صادق علیه ‏السلام نشسته بودم که مردى به او گفت: خدا شایسته‏ ات بدارد.مى‏ گفتى على بن ابیطالب علیه‏ السلام "لباس زبر و آزار دهنده" و پیراهنى چهار درهمى و نظایر آن به تن مى‏ کرد.در حالى که ما لباسى نیکو بر تن تو مى ‏بینیم. حماد مى‏ گوید: (امام) به او پاسخ داد: على بن ابى طالب آن لباس‏ ها را در زمان ه‏اىی مى‏ پوشید که پوشیدن چنان لباس هایى عیب شمرده نمى‏ شد. و اگر در چنین زمان ه‏اىی، چنان لباسى مى‏ پوشید انگشت نماى خلق مى ‏شد. در حالى که بهترین لباس هر زمان، لباس مردم اهل آن زمان است. جز آن که قائم ما وقتى قیام کند لباس (زبر و خشن و آزار دهنده) على را بر تن خواهد کرد، و بر سنت و سیره او خواهد بود.» 
در این روایت شریف از کلام امام صادق علیه ‏السلام استفاده مى ‏شود که «پشمینه پوشى» در عصر رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم و على علیه ‏السلام رایج بوده، و به همین جهت، عیب شمرده نمى ‏شده است. اما به مرور و در اثرسیاست‏ هاى غلط خلفاى بنى امیه، مسلمانان به تدریج از سنت ‏هاى نبوى و علوى فاصله گرفته، و دیگر آن سنت ‏ها را عیب مى ‏شمرده‏ اند. و به همین دلیل بوده است که ائمه پس از على و حسن علیهما السلام به صورت پنهانى سنت «پشمینه پوشى» را تداوم مى‏ بخشیده ‏اند.
در هر حال با مطالبى که عرضه شد، این مطلب به اثبات رسید که «پشمینه پوشى» یکى از حلقه ‏هایی است که پیوند و اتصال "صوفیه حقه" را به ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شاگردى آنان را نزد ایشان علیه‏م السلام محرز و حتمى مى‏ سازد. شاید در فرصت‏ هاى آینده تمامى روایات مربوط به «پشمینه پوشى» ائمه اطهار علیهم ‏السلام را به صورتى مستقل بر روى وبلاگ خود قرار بدهم.
                         ---------------------------------------
1. کافى / ج 6 / ص 444 / ح 15
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(18)

«روى أن الرضا علیه‏ السلام لبس الخز فوق "الصوف". فقال له بعض جهلة الصوفیة لما رأى علیه ثیاب الخز: کیف تزعم أنک من أهل الزهد و أنت على ما نراه من التنعم بلباس الخز؟ انکشف علیه ‏السلام عما تحته فرأوا تحته "ثیاب الصوف". فقال: هذا لله‏ و هذا للناس.»(1)

«روایت شده است که رضا علیه ‏السلام بر "جامه پشمین" خود، لباسى از جنس خز مى ‏پوشید. بعضى از صوفیه که از جهله ایشان بودند، وقتى لباس خزین را بر تن او دیدند به او گفتند: چگونه گمان مى ‏کنى که از زاهدان هستى، در حالى که ما تو را بهره ‏مند از لباس خزین مى ‏بینیم. (حضرت) لباس خزین خود را کنار زدند، و آنان "جامه پشمین" را در زیر آن دیدند. پس به آنان فرمودند: این (جامه پشمین) را براى خدا واین (لباس خزین) را براى مردم به تن کرده ‏ام.»
و بدینسان «پشمینه پوشى»را عملى در راستاى جلب رضایت الهى معرفى مى‏ فرمایند. از این روایت و روایات مشابه استفاده مى‏ شود که تقسیم بندى صوفیه به: صوفیه حقه و صوفیه جهله، از همان عصر ائمه اطهار علیهم ‏السلام آغاز شده است. صوفیه حقه کسانى بوده ‏اند که تحت امر امام زمان خویش به طى طریقت ، بر میزان شریعت مى پرداخته ‏اند و هنوز نیز چنین است. و صوفیه جهله نیز کسانى بوده ‏اند که یا شریعت مصطفوى را تعطیل مى‏کرده ‏اند و یا در مقابل امام زمان و انسان کامل عصرخویش مى ‏ایستاده ‏اند و هنوز هم چنین است.
                            ------------------------------------
1. بحارالانوار/ ج 83 / ص 222 / ح 8
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(17)

 

کامل بن ابراهیم روایت کرده است: «دخلت على سیدى أبى محمد علیه ‏السلام نظرت الى ثیاب بیاض ناعمة علیه. فقلت فى نفسى: ولىّ الله و حجّته یلبس الناعم من الثیاب و یأمرنا -نحن- بمواساة الاخوان وینهانا عن لبس مثله. فقال متبسما: یا کامل -و حسر على ذراعیه- فإذا "مسح أسود خشن على جلده.فقال: هذالله‏ و هذا لکم.»(1)
«بر سرور خویش، حضرت رضا علیه ‏السلام وارد شدم و جامه سپید و لطیفى بر تن او دیدم. در دل با خود گفتم: ولىّ و حجّت خدا جامه لطیف مى ‏پوشد، در حالى که به همه ما امر مى ‏کند که با برادران ایمانى به مواسات رفتار کنیم، و ما را از پوشیدن چنین جامه هایى منع مى‏ کند. امام در حالى که لبخندى بر لب داشت و آستین هایش را بالا مى ‏زد فرمود: اى کامل (نگاه کن). (دیدم زیر آن لباس لطیف) پلاس سیاه وزبر و آزار دهنده‏اى بر پوست بدن دارد. فرمود: این (لباس زیرین) را براى خدا و این (لباس رویین) را براى شما پوشیده‏ ام.»
نکات عمیق زیادى در این روایت شریف نهفته است، که تفکر و تأمل در آن را به عاقلان و پژوهشگران بى غرض وامى‏ گذارم و تنها به بیان این نکته مى ‏پردازم که امام علیه ‏السلام با بیان عبارت: «هذا لله‏ و هذا لکم.» باز بر این مطلب تأکید مى‏ فرمایند که پنهان کردن «پشمینه پوشى» به خاطر رعایت حال اهل شریعتى است که از دین به احکام ظاهرى آن اکتفا کرده، و تحمل پذیرش احوال و احکام باطنى ایشان را نداشته و ندارند. چنانچه تمام مخالفت هایى که با "تصوف حقّه" مى ‏شود نیز، از همین اختلاف در ظرفیت ‏ها ریشه مى ‏گیرد. در روایت دیگری نیز که در مبحث بعدی می آوریم بر این نکته عمیق تأکید شده است.
                          --------------------------------------
1. الغیبة طوسى/ ص 246 و 247 / ح 216
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(16)

ابوعباد روایت کرده است: «کان جلوس الرضا علیه ‏السلام فى الصیف على حصیر، و فى الشتاء على مسح ، و "لبسه الغلیظ من الثیاب"، حتّى إذا برز للناس تزیّن لهم.»(1)
«امام رضا در تابستان بر بوریا، و در زمستان بر پلاس مى ‏نشست، و جامه ‏هاى زبر و آزاردهنده مى‏ پوشید.اما به هنگام ظاهرشدن درمیان مردم،خودرابراى آنان مى ‏آراست.»
همانطور که پیش از این تاکید کردیم «جامه های زبر و آزار دهنده» به طور مطلق به لباس های پشمین دلالت می کنند.
                           -------------------------------------

1. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام /ج2 / ص178 / ح1

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(16)

ابوعباد روایت کرده است: «کان جلوس الرضا علیه ‏السلام فى الصیف على حصیر، و فى الشتاء على مسح ، و "لبسه الغلیظ من الثیاب"، حتّى إذا برز للناس تزیّن لهم.»(1)
«امام رضا در تابستان بر بوریا، و در زمستان بر پلاس مى ‏نشست، و جامه ‏هاى زبر و آزاردهنده مى‏ پوشید.اما به هنگام ظاهرشدن درمیان مردم،خودرابراى آنان مى ‏آراست.»
همانطور که پیش از این تاکید کردیم «جامه های زبر و آزار دهنده» به طور مطلق به لباس های پشمین دلالت می کنند.
                           -------------------------------------

1. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام /ج2 / ص178 / ح1

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(15)

 

امام رضا(ع) : «إن أهل الضعف من موالى یحبون أن أجلس على اللبود و "ألبس الخشن" و لیس یتحمل الزمان ذلک.»(1)
«دوستداران بى بضاعت من خیلى دلشان مى‏ خواهد که من بر نمد بنشینم، و "لباس زبر و آزار دهنده" برتن کنم، در حالى که زمانه ما تحمل پذیرش آن را ندارد.»
و بدین گونه، عدم تحمل زمانه و روزگار عصر خویش را به عنوان دلیل آشکار نکردن «پشمینه پوشى» خود مطرح مى‏ کنند، و نه آن که پیش از انتصاب به ولایتعهدى، «پشمینه پوش» نبوده ‏اند.زیرا در روایتى که در مبحث بعدی مى ‏آوریم مشخص مى ‏شود که ایشان به شیوه جدّ خویش، امام صادق علیه‏ السلام -همان گونه که از روایات مربوط به برخورد ایشان با سفیان ثورى معلوم مى‏ شود- به صورت پنهانى اقدام به پوشیدن "لباس پشمین" مى‏ کرده‏ اند.
                               --------------------------------
1. مکارم الاخلاق/ ج 1/ ص220 / ح 648
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(14)

 

امام رضا علیه ‏السلام: «و اللّه‏ لئن صرت الى هذا الامر، لاکلن الخبیث بعد الطیب، و لالبسنّ الخشن بعداللیّن، و لاتعبن بعد الدعة.»(1)
«سوگند به خدا که اگر به ولایتهدى منصوب شوم قطعا از آن پس به جاى غذاى دلپذیر غذاى نامطبوع خواهم خورد، و به جاى لباس نرم و لطیف، لباس زبر و آزار دهنده خواهم پوشید، و به جاى آسایش وراحتى، خود را به زحمت و رنج خواهم افکند.»
البته با بررسى زندگى حضرت و روایاتى که درباره ایشان به دست ما رسیده -و ما تعدادى از آنها را در مباحث بعدی نقل خواهیم کرد- روشن مى‏ شود که حضرت همواره و در طول عمر پربرکت خویش، «پشمینه پوش»بوده‏ اند، و پس از تحقّق ولایتعهدى و به تأسى از  جد امجد خویش، یعنى على علیه‏ السلام و به عنوان یک رجل
حکومتى آن را آشکار کرده ‏اند تا همچون على علیه‏ السلام الگویى از ساده زیستى یک "حاکم مسلمان" براى تمام مدّعیان تشکیل حکومت در طول تاریخ باشند. و درست به همین دلیل است که همانگونه که خواهیم دید، حضرت مهدى (عج) هم که به قصد تشکیل حکومتى الهى و عدالت گستر قیام خواهند کرد، بر اساس سنت اجداد طاهرین خویش، «پشمینه پوش» خواهند آمد. اما این که چرا حضرت رضا علیه‏ السلام تا پیش از ولایتعهدى، «پشمینه پوشى» خود را آشکار نفرموده بوده اند، خود در روایتى دیگر که در مبحث بعدی می آوریم دلیل آن را باز گفته اند.
                                ----------------------------------

1.مکارم الاخلاق/ ج1 / ص251 / ح746

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(13)

روایتى(1) نیز از برخورد امام صادق علیه ‏السلام با سفیان ثورى در دست است، که به دلیل آن که طولانى است از آوردن و شرح و بررسى آن معذوریم. اما خلاصه مفاد آن این است که «پشمینه پوشى»، سنت اهل بیت علیهم‏ السلام بوده، و امام صادق علیه‏ السلام نیز از "جامه پشمین"در زیر لباس خود، و به عنوان لباس زیر، استفاده مى‏ کرده است.
                             -----------------------------------------

1.کافى/ ج6/ ص442

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(12)

 

امام صادق علیه ‏السلام: «اذا هبطتم وادى مکة فالبسوا خلقان ثیابکم، أو سمل ثیابکم،أو "خشن ثیابکم".فإنه لن یهبط وادى مکة أحد لیس فى قلبه شى‏ءمن الکبر إلا غفر اللّه‏ له.»(1)
«وقتى وارد سرزمین مکه مى ‏شوید، جامه ‏هاى "فرسوده" یا "کهنه" یا "زبر و آزار دهنده" خود را بر تن کنید.زیرا هرگز کسى با قلبى عارى از "کبر" وارد مکه نمى‏ شود، مگر آن که خدا وى را مى‏ آمرزد.»
در این روایت هم حضرت صادق علیه‏ السلام «پشمینه پوشى» را به عنوان راهى براى بیرون راندن صفت وحشتناک "کبر" معرفى مى‏ فرمایند.
                            ----------------------------------------
1. بحار الانوار/ ج 79/ ص 312/ ح 14
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامیران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(11)

 

احمد بن محمد بن ابى نصر روایت کرده است که حضرت رضا علیه‏ السلام از من پرسید: «ما تقول فى"اللباس الخشن"؟ قلت: بلغنى أن الحسن "کان یلبس".»(1)
«نظرت درباره (پوشیدن) "لباس زبر و آزار دهنده" چیست؟ من گفتم: به من خبر رسیده است که حسن (بن على علیه ‏السلام) مى‏ پوشیده است.»
نکته مهم در این روایت، عدم اعتراض امام علیه ‏السلام به استفاده احمد بن محمد از فعل ماضى استمرارى است، که همان طور که پیش از این گفتیم، افاده استمرار در عمل و افاده "سنت" مى‏ کند. یعنى «پشمینه پوشى»، سنت حضرت حسن بن على علیه ‏السلام هم بوده است. نکته دیگر آن که امام علیه‏ السلام، با این پرسش، و باپاسخى که مى‏ گیرد به آن جمع و تمام تاریخ آینده مى ‏فهماند که «پشمینه پوشى» سنت ما اهل بیت، و«پشمینه پوشان»، مریدان و شاگردان ما هستند.
                          -------------------------------------

1. قرب الاسناد/ ص 357/ ح 1277

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(10)

امام على علیه ‏السلام: «علیکم "بالصفیق من الثیاب". فإن من رق ثوبه، رق دینه.»(1)
«پوشیدن "جامه‏ هاى ضخیم و زبر و خشن" بر شما لازم است. زیرا کسى که جامه نرم و لطیف بر تن کند،دینش سبک و کم ارزش مى ‏شود.»
"صفیق" به پارچه ‏هاى ضخیم و زبر و خشن اطلاق مى ‏شود که منحصرا دلالت بر پارچه‏ هاى "پشمى ومویى" مى‏ کند. بنابراین، امر حضرت به پوشیدن جامه‏ هاى زبر و ضخیم، در حقیقت، امر به «پشمینه پوشى» است.پس صوفیه در زمینه پوشیدن لباس پشمین به امر مولای خود ؛ مولای متّقیان علی(ع) جامه عمل پوشانده اند و کسانی هم که در برابر صوفیه ایستاده و ایشان را بخاطر مسئله پشمینه پوشی متّهم به بدعتگزاری می کنند در حقیقت در برابر مولای متّقیان ایستاده و امر و فرمایش ایشان را زیر سوال می برند.
                                -------------------------------------
1. میزان الحکمة/ ج11/ باب اللّباس
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(9)

 

امام صادق علیه ‏السلام: « خطب علىّ الناس و علیه "ازار کرباس غلیظ مرقوع بصوف". فقیل له فى ذلک. فقال:یخشع القلب و یقتدى به المؤمن.»(1)
«على براى مردم خطبه مى‏ خواند در حالى که "جامه ‏اى از جنس کرباس زبر و آزار دهنده" بر تن داشت،که با "تکه پارچه ‏هایى پشمین" وصله خورده بود. از او درباره علت به تن کردن چنان جامه ‏اى سؤال شد.او گفت: (این جامه) قلب را خاشع مى ‏کند، و مؤمن (با اقتدا به من) اقدام به پوشیدن آن مى ‏کند.»
این فرمایش علوى نیز، حداقل حاوى دو نکته عمیق است:
الف. نخست، فلسفه "پشمینه پوشى" را مطرح مى‏ فرمایند که پشمینه پوشى باعث خاشع شدن قلب مى‏ شود. با یک تورق ساده در کلام اللّه‏ مجید، مى ‏توانیم به جایگاه و ارزش و نقش قلب خاشع در عروج دادن مومنان به مقامات عالیه الهى و انسانى، و از آن طریق، به جایگاه و ارزش و نقش پشمینه پوشى که عامل ایجاد خشوع در قلب است پى ببریم. از جمله: «ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر اللّه‏ و مانزل من الحق...» (2) «آیا وقت آن نرسیده است که قلب‏ هاى مؤمنان براى ذکر الهى و آن چه ازجانب حق نازل شده است خاشع شود؟...» 
خداى تعالى خشوع را زمینه ساز آمادگى قلب براى ذاکر شدن به ذکرى معرفى مى‏ کند که در لسان ائمه اطهار علیهم ‏السلام به نامى منسوب به خویش، "ذکر قلبى" نامیده شده است. مرحوم آقای خمینى درباره اهمیت "ذکر قلبى" چنین نوشته‏ است:«و در آیات شریفه کتاب کریم نیزبسیار از آن مدح شده گرچه غالب آن ‏ها منزل بر "ذکر قلبى" یا ذکر با روح است.» (3) و یا: « بالجمله حقیقت ذکر و تذکر، "ذکر قلبى" است و ذکر لسانى بدون آن "بى مغز و ازدرجه اعتبار به کلى ساقط" است. چنان چه در احادیث شریفه، به این معنى بسیار اشاره شده.» (4)
"ذکر قلبى" سنت بندگى انبیا و ائمه اطهار علیهم ‏السلام بوده و ازطریق آن بزرگواران به صوفیه تعلیم شده، و اینک منحصرا در اختیار صوفیه است، تا در عصر غیبت، سنت بندگی آن خاندان مکرم تعطیل نشود. در عین حال، کلام آقای خمینى در کتاب آداب الصلوة که ذکر لسانى را بدون "ذکر قلبى" بى مغز و از درجه اعتبار به کلى ساقط مى ‏داند، و این را نظریه ائمه اطهار علیهم ‏السلام و مستند به روایات معرفى مى‏ کند - چنان که ما نیز در مقاله مستقلى به آن خواهیم پرداخت - در حقیقت، هشداربه کسانى است که با رد "طریقت تصوف" و رد "صوفیه" که امانتداران امانت الهى "ذکر قلبى" اند، به رویه ائمه اطهار علیهم ‏السلام پشت کرده و به ذکر لسانى و شریعت تنها بسنده کرده ‏اند.
حال این مطلب قابل توجه است که از طرفى طبق فرمایش علوى، «پشمینه پوشى» باعث خاشع شدن قلب شده، و از طرف دیگر، طبق بیان کریمه الهى یاد شده، قلب خاشع آماده ذکر الهی می شود.باز از طرفی صوفیه به تبعیت از اهل بیت علیهم ‏السلام تنها «پشمینه پوشان» تاریخ اسلام وتشیع بوده، و از طرف دیگر، تنها کسانى بوده ‏اند که "سنت ذکرى"آن بزرگواران را-که اشتغال به"ذکرقلبى" بوده- ازآنان اخذ کرده‏ اند. با جمع میان این چهار طرف، روشن مى ‏شود که "صوفیه حقه"، همان"مؤمنان" فرمایش علوى: «و یقتدى به المؤمن» هستند. زیرا هم سنت ظاهرى «پشمینه پوشى» را از اهل بیت علیهم ‏السلام اخذ کرده ‏اند،تا قلب هایشان خاشع شود،وهم این قلب‏ هاى خاشع شده آن آمادگى مورد نظرکریمه الهى یاد شده را آن گونه یافته بوده ‏اند که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم ‏السلام، آن سنت باطنى "ذکرقلبى" را هم در قلب هایشان به امانت گذارند. آیات و روایات دیگرى هم براى شرح و بسط این مطلب موجود است که به جهت رعایت اختصار، از بررسى آن‏ها خوددارى مى‏ کنیم.
                             -----------------------------------
1. بحار الانوار/ ج 79/ ص 312/ ح14
2. حدید/ 16
3. چهل حدیث/ امام خمینى/ ص 293                                                            4. آداب الصلوة/ امام خمینى/ ص 30
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(8)

 

عقبة بن علقمة مى‏ گوید: «دخلت على أمیر المؤمنین فإذا بین یدیه لبن حامض قد آذانى حموضته وکسر یابسة. قلت: یا أمیر المؤمنین أتأکل مثل هذا؟ فقال لى: یا أباالجنود أدرکت رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم یأکل أیبس من هذا و "یلبس أخشن" من هذا. فإن لم أخذ بما أخذ به رسول اللّه‏ خفت أن لا الحق به.»(1)
«بر أمیر المؤمنین وارد شدم در حالى که در برابرش دوغ ترشى- که بوى ترشى آن آزارم مى‏ داد- و چندتکه نان بود. گفتم: اى امیرمؤمنان آیا چنین غذایى تناول مى‏ کنى؟ به من گفت: اى ابوالجنود جز این نیست که من رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم را چنین یافتم که غذایى خشک تر و "لباسى زبرتر و آزار دهنده ‏تر" از این مى‏ پوشید. اگر آن چنان که رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم عمل مى‏ کرد عمل نکنم مى ‏ترسم پس از مرگ به او ملحق نشوم.»
ملاحظه مى‏ شود که این فرمایش علوى، نظریه ما را مبنى بر این که «پشمینه پوشى» سنت رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم و به تبع ایشان سنت خود على علیه ‏السلام نیز بوده است تثبیت مى ‏کند.در این روایت ، منظور از لباس خشن و زبر و آزار دهنده ، لباس پشمی است.
                             ----------------------------------------
1. کنز العمال/ ح 7797
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(7)

 

رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم : «من "لبس الصوف" و انتعل المخصوف و رکب حماره و حلب شاته و أکل معه عیاله فقد نحى اللّه‏ عنه اکبر...»(1)
«هر که "لباس پشمى" بپوشد، و کفش وصله دار به پا کند، و بر الاغش بنشیند، و گوسپندش را خود بدوشد، و به همراه خانواده ‏اش غذا بخورد، حتما خدا صفت کبر را از او دور کرده است...»
 در این روایت، رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم «پشمینه پوشى» رایکى از عوامل بیرون راندن صفت رذیله "کبر" از قلب بر مى ‏شمارند.و به این ترتیب، این مطلب روشن مى‏ شود، که اگر "صوفیه جهله" ملعون شده اند، به آن دلیل بوده است که فلسفه پشمینه پوشى را در نیافته بوده ‏اند، و به همین دلیل، پشمینه پوشى ، قلب آنان را تطهیر نکرد.
                       -------------------------------------------

1.کنز العمّال/ ح7797

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(6)

 

رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم :«یا اباذر یکون فى آخرالزمان قوم یلبسون الصوف فى صیفهم و شتائهم یرون أن لهم الفضل بذلک على غیرهم. اؤلئک یلعنهم أهل السماوات و الارض.»(1)
«اى ابوذر، گروهى از مردم آخر الزمان هستند که در تابستان و زمستان، لباس پشمین مى ‏پوشند و به این واسطه خود را برتر از دیگران مى‏ بینند. اینان کسانى هستند که اهل آسمان و زمین لعنتشان مى‏ کنند.»
با کمى تأمّل مى‏ توان به راحتى دریافت، که آن چه عامل لعنت بر این گروه است نه پشمینه پوشى که فضل فروشى بر دیگران است.درباره ترکیب "آخر الزمان" نیز باید عرض کنم که این ترکیب بر خلاف آن چه بعضى مى ‏پندارند بارعددى و زمانى ندارد. یعنى بر قسمت معینى از تاریخ، که عبارت از پایان آن باشد دلالت نمى‏ کند. بلکه به معناى دوره‏ اى تاریخى است که "امت آخر" که صاحب آخرین دین و شریعت مى ‏باشند آغاز کننده و  به پایان رساننده آن هستند. این معنا از همین روایت هم به دست مى ‏آید. زیرا "صوفیه جهله" از همان عصراهل بیت علیهم‏ السلام نشو و نما کردند. چنان که در روایات بعدى خواهیم دید.
اما درباره این که پشمینه پوشى عامل جلب لعنت الهى نبوده، و این صفات رذیله‏ اند که لعنت الهى راجلب مى‏ کنند، روایتی که در مبحث بعدی می آوریم بسیار گویا است.
                               ----------------------------------
1. وسایل الشیعة/ ج3/ ص345/ ح3
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(5)

رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم « یااباذر "إلبس الخشن من اللباس" و "الصفیق من الثیاب" لئلا یجد الفخر فیک مسلکا.»(1)
« اى ابوذر "لباس زبر و آزار دهنده" و "جامه ضخیم و خشن" بر تن کن تا (صفت زشت) فخر و غرور به درون تو راهى نیابد.»
همان طور که ملاحظه مى ‏شود رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم به ابوذر دستور پشمینه پوشى مى ‏دهند و فلسفه آن را تهذیب نفس از صفات ناپسندى همچون غرور معرفى مى کنند. در این رابطه باید عرض کنم روایاتى که به ظاهر در ذم «پشمینه پوشى» مى ‏باشند، در همین چارچوب قابل بررسى هستند. به این معنا که بادقت در مفاد این روایات، این مطلب به سهولت روشن مى ‏شود که آن چه مورد ذم و توبیخ اهل
بیت علیهم ‏السلام قرار داشته، نه پشمینه پوشى، نه اصل تصوف و نه صوفیه حقه، که صوفى نمایان جاهلى بوده ‏اند که پشمینه پوشى را وسیله‏ اى براى تفاخر و فضل فروشى بر دیگران قرار داده بوده‏ اند، نه آن چنان که مورد نظر و سنت اهل بیت علیهم‏ السلام بوده، وسیله‏ اى براى ریاضت کشیدن و تهذیب نفس. این معنابا تأمل در روایاتی که در مباحث بعدى می آوریم آشکار مى ‏شود.
                               ------------------------------------
1. أمالى طوسى / ص 539/ ح 1162
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(4)

رسول اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم: «إنى "ألبس الغلیظ" و أجلس على الارض و... فمن رغب عن سنتى فلیس منى.»(1)
«جز این نیست که من "لباس زبر و ضخیم و آزار دهنده" به تن مى‏ کنم و روى زمین مى ‏نشینم و... پس هرکس که از سنت‏ هاى من سر پیچى کند از من نیست.»
پرواضح است که مقصود از لباس «غلیظ و زبر و ضخیم و آزار دهنده» فقط مى ‏تواند لباس‏ هاى «پشمین ومویین» باشد.در زمینه لباس ‏هاى مویین مانند: جل و گونى و پلاس، باید عرض کنم که آن‏ ها نیز چون مانند لباس‏ هاى پشمى، زبر و آزار دهنده‏ اند در حکم همان لباس ‏هاى پشمى هستند. در روایتی که در مبحث پیشین آوردیم هم دیدیم حضرت على علیه ‏السلام در توصیف جنس لباس رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم، واژه «الشعر» را با حرف ربط واو به واژه«الصوف» مربوط کردند تا لباس‏ هاى «مویین» در حکم لباس‏ هاى «پشمین» در آیند. بنابراین وقتى از«پشمینه پوشى» سخن به میان مى ‏آید، اعم از پوشیدن لباس‏ هاى پشمین و مویین خواهد بود.
نکته دیگر آن‏که در همان عبارت یاد شده از روایت مبحث پیشین، على علیه‏ السلام از فعل ماضى استمرارى منفى استفاده مى ‏کنند که چون پس از آن، حرف استثناى «الا» را هم به کار مى ‏برند از تضارب این دو منفى،معنى مثبتى حاصل مى ‏شود و آن این است که «پشمینه پوشى» سنت رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم بوده است. درحقیقت وقتى مى ‏فرمایند:«ونمى‏ پوشیدلباس پشمین ومویین رامگربنا به انگیزه‏ اى.» اگر "لم" و "الا" رادر هم ضرب و از جمله حذف کنید بدون آن‏که خللى در ارکان جمله وارد گردد، معناى آن این مى ‏شود: «و بنا به انگیزه ‏اى لباس پشمین و مویین مى‏ پوشید.» و فعل «کان یلبس» (مى‏ پوشید) ماضى استمرارى بوده و افاده تدوام فعل، و "سنت بودن" آن عمل را مى‏ کند. به عبارت دیگر، حضرت على علیه ‏السلام «پشمینه پوشى» را سنت رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم معرفى مى ‏فرمایند. در روایات دیگر نیز خواهیم دید که ائمه اطهار علیهم‏ السلام براى بیان «پشمینه پوشى» اجداد مطهر خویش، از افعال استمراری که بیانگر سنت و تداوم عمل است استفاده کرده اند که صحت استدلال ما را تثبیت مى‏ کند. در عین حال ، عبارت آخر از همین روایتی که در این مبحث آورده ایم نیز مؤید استدلال ما است. زیرا در آخر این روایت، رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم پوشیدن «لباس غلیظ» را - که على علیه ‏السلام جنس آن را از "صوف(پشم)" و"شعر(مو)" اعلام کردند- به طور رسمى "سنت خویش" بیان فرمودند. درست به دلیل همین تأکیدرسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم بر "سنت بودن" پشمینه پوشى بوده است که عده ‏اى به پشمینه پوشى روى آوردند، و چون حقیقت آن را در نیافته بودند، پس از رحلت حضرتش زیربار ولایت ائمه اطهار علیهم ‏السلام نرفته و مورد مذمت ایشان واقع، و به "صوفیه جهله" -در برابر "صوفیه حقه"که مریدان و مطیعان ائمه بوده ‏اند- شهرت یافتند.
                            ---------------------------------------

1. أمالى طوسى/ ص 531 / ح 1163: تلخیص از بنده است.

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و صوفیه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(3)

على علیه ‏السلام: «البسوا الثیاب من القطن. فإنه لباس رسول اللّه‏ و لباسنا. و لم "یکن یلبس الصوف و الشعر" إلامن علة.» (1)
«جامه ‏هاى پنبه ‏اى بپوشید که لباس رسول خدا و لباس ما است. رسول خدا "جامه پشمین و مویین" به تن نمى ‏کرد مگر بنا به انگیزه‏ اى.» 
براى یک پیامبر بزرگ الهى چه انگیزه ‏اى بالاترو برتر ازجهاد با نفس وتعلیم راه هاى آن به پیروانش مى‏ باشد؟ همان گونه که در روایات دیگر خواهیم دید رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم و ائمه اطهار علیهم ‏السلام به عده ‏اى پوشیدن «لباس پشمین» و به عده ‏اى دیگر پوشیدن لباس  پنبه ای و لطیف را توصیه مى‏ کرده ‏اند. دلیل آن هم روشن است. زیرا بر اساس فرمایش نبوى، پیامبران و به تبع آنان ائمه و اولیاى الهى مأمورند تا به اندازه تحمل و به قدر عقل ‏هاى مردم با آ نان سخن گویند. در کریمه الهى هم چنین آمده است: «و لانکلف نفسا إلا وسعها» (2) ، «ما هیچکس را مگر به قدر توانش تکلیف نمى‏ کنیم.» بنابراین ایشان به کسانى که تحمل سلوک الى اللّه‏ را نداشته و به رعایت احکامى از شریعت اکتفا کرده بوده اند دستورات سخت و شاق از جمله پشمینه پوشى نمى ‏داده اند، و خود نیز -چنان که خواهیم دید- به هر دو دستور عمل مى‏ کرده ‏اند. به این ترتیب که براى رعایت حال عوام، لباس نرم و لطیف و براى همراهى و همدردى با خواص، در زیر آن لباس لطیف، «لباس پشمین و مویین» و زبر و خشن به تن مى‏ کرده ‏اند.
                         --------------------------------------------
1.کافی/ج2/ص450
2.انعام/152
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(2)

 

على علیه ‏السلام: « وان شئت قلت فى عیسى بن مریم علیهم‏ا السلام فلقد کان یتوسد الحجر و "یلبس الخشن."»
(1)
«و اگربخواهی عیسی بن مریم(ع)را برایت توصیف می کنم که سنگ را بالش،و لباس زبر وآزار دهنده به تن می کرد.»

منظور حضرت از لباس خشن ، لباس پشمی است.زیرا لباس پشمی تنها لباس خشن در عالم است و لباس های مویی که در دیگر روایات مربوط به پشمینه پوشی از آن ها یاد شده است و ما آن ها را در شماره های بعدی مباحث مربوط به پشمینه پوشی خواهیم آورد نیز در حکم لباس پشمی هستند. نکته عمیق موجود در فرمایش علوى آن است که ایشان براى بیان پشمینه پوشى حضرت مسیح علیه‏ السلام ازفعل ماضى استمرارى(کان یتوسّد) استفاده کرده ‏اند که افاده استمرار داشته و پشمینه پوشى را «سنت انبیاء» مى ‏شناساند.

             ---------------------------------------------------

1.نهج البلاغه/خ192

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

اشتراک پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و صوفیه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(1)

على علیه ‏السلام: « ولقد دخل موسى بن عمران و معه اخوه هارون على فرعون و علیهما مدارع الصوف وبایدیهما العصى فشرطا له -ان اسلم- بقاء ملکه و دوام عزه.
فقال: "الا تعجبون من هذین یشرطان لى دوام العز و بقاء الملک و هما بما ترون من حال الفقر و الذل. فهلاالقى علیهما اساورة من ذهب؟ " اعظاما للذهب و جمعه و احتقارا للصوف و لبسه.»(1)
«موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند در حالى که جامه‏ هایى پشمین بر تن وعصایى در دست داشتند. با وى شرط کردند -که اگر تسلیم شود- حکومتش باقى بماند، و عزتش تدوام یابد.
او (به اطرافیانش) گفت: "آیا از این دو نفر شگفت زده نمى ‏شوید که با این حال فقر و خوارى‏اى که از آن‏هامى‏ بینید براى من دوام عزت و بقاى حکومت را مشروط مى ‏کنند؟ (اگر راست مى‏ گویند) پس چرادستبندهاى زرین بر دست ندارند؟"
(فرعون این را گفت) تا به طلا و زر و جمع آورى آن اهمیت داده و پشم و پشمینه پوشى را خوار وپست شمرده باشد.»
پشمینه پوشی صوفیه از جمله مواردی است که مخالفان تصوف از گذشته تا کنون مشغول شبهه افکنی در آن بوده و هستند و آن را یکی از بدعت های صوفیه قلمداد می کنند.اینک ما با نقل مسلسل وار تعدادی از روایات صحیحی که در این زمینه از اهل بیت(ع) به دست ما رسیده است ثابت می کنیم که پشمینه پوشی نه تنها بدعت صوفیه نیست بلکه سنّت همیشگی همه پیامبران الهی و حضرات اهل بیت(ع) بوده و صوفیه با شاگردی صادقانه در مکتب آنان این سنّت الهی را هم از ایشان فرا گرفته اند.بنابراین می توان از سنّت پشمینه پوشی به عنوان یکی از حلقه های مهم پیوند و اتّصال صوفیّه به اهل بیت(ع) یاد کرد.در متنی که از حضرت علی(ع) نقل کردیم حضرت به نقل پشمینه پوشی یکی از پیامبران اولوا العزم الهی یعنی موسی(ع) و برادرش هارون پرداخته و این سنّت را تایید می کند.با نقل روایات مربوط به پشمینه پوشی پیامبران الهی و اهل بیت(ع) و اثبات بدعت نبودن آن ، مشخص می شود که مخالفان صوفیّه تا چه میزانی از انصاف و تفکر صحیح دینی دور هستند و برای ضربه زدن به مکتب الهی تصوف از هیچ دروغ و تهمتی چشم پوشی نمی کنند.
چند نکته در این فرمایش علوى برجسته مى ‏نماید:
الف. حضرت براى بیان پشمینه پوشى یکى از انبیاى اولوالعزم الهى، و خلیفه و جانشینش (گرچه این جانشینى تحقق نیافت) از واژه «مدارع» با ریشه لغوى «درع» استفاده کرده ‏اند. «درع» هم به معناى «زیرپوش» استعمال شده است، و هم به معناى «زره و لباس رزم» که قابل تأمل است. زیرا آن گونه که ازروایات استفاده مى ‏شود، رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم و ائمه اطهار علیهم‏ السلام -به جز مواردى- جامه‏ هاى پشمین را درزیر لباس‏ هاى خویش بر تن مى ‏کرده ‏اند و قصد شان از این کار ریاضت کشیدن و «جهاد با نفس» بوده است. در حقیقت، جامه ‏هاى پشمین «زره‏ ها» و «لباس ‏هاى رزم» ایشان در میدان جهاد با نفس بوده است.
ب. حضرت در عبادت آخر از فرمایش خویش خوار و پست شمردن«جامه پشمین» و «سنت پشمینه پوشى» را از اخلاق فراعنه معرفى مى‏ نمایند. فرعون اعظم و درونى هرانسانى نفس او است که آن فراعنه نامى هم اسیر همین فرعون بوده‏ اند. پس ، از نظر حضرت على علیه‏ السلام ایراداتى که به این سنت الهى وارد مى ‏شود، ایراداتى نفسانى بوده و منشأ عقلانى ندارند. در حقیقت فرمایش حضرت ناظر بر این نکته عمیق است که پست شمارندگان پشمینه پوشى و شبهه افکنان که خودتحمل ریاضت‏ هاى شاق از جمله پوشیدن لباس ‏هاى زبر و آزار دهنده را نداشته و ندارند در یک فرا فکنى آشکار دست به توجیه اسارت خویش در دستان پر قدرت نفس اماره زده و از بنیان با پشمینه پوشى مخالفت کرده و آن را غیر شرعى معرفى مى‏ کنند.
ج. حضرت با بیان عبارت: «اعظاما للذهب و جمعه و احتقارا للصوف و لبسه.» سنت پشمینه پوشى را تأیید، و تأکید مى ‏فرمایند که این سنت در تقابل کامل با دنیاگرایى و پول پرستى قرار دارد و راهى براى مبارزه با آن است، و اسیران دنیا این سنت الهى را به باد تمسخر گرفته وپشمینه پوشان راخوار و حقیر مى‏ شمارند.
                            ----------------------------------------
1.نهج البلاغه/خطبه192
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(10) - سلوک(4) ، طریقت(5)

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(10) - سلوک(4) ، طریقت(5) ، ارشاد و مرشد(1) ، حقیقت(1)

«و اسلک بنا سبیل الحقّ بارشادک»(1)
«ما را به وسیله ارشادت ، در راه وصول به حقیقت سلوک بده و راه ببر.»
این فراز از مناجات حضرت سجّاد(ع) در صحیفه یک فراز استثنایی در به کار رفتن منسجم و هماهنگ مفاهیم و اصطلاحاتی است که در تصوف به همین شکل و به همین آهنگ به کار می روند و به طور آشکار نشان می دهد که از ابتدا و از همان صدر اسلام رابطه ای تنگاتنگ میان صوفیه و اهل بیت(ع) برقرار بوده است.حضرت در هین عبارت به ظاهر کوتاه چهار مفهوم و اصطلاح را به کار می برد که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی تصوف هستند : «سلوک» ، «سبیل(=طریقت)» ، «حقیقت» ، «ارشاد».
با توجّه به کاربرد وسیع و کلیدی واژه های «طریق» و «طریقت» در قرآن و روایات اهل بیت(ع) مشخّص می شود که «سبیل» در عبارت حضرت(ع) به معنای طریقت به کار رفته است.در تصوف ، «طریقت» راه و سبیلی است که سالک الی الله می خواهد با «سلوک» در آن ، و تحت «ارشاد» یک ولیّ و مرشد ، به «حقّ» و «حقیقت» برسد.هماهنگی میان این واژه ها و مفاهیم کلیدی مکتب تصوف به روشنی در کلام حضرت سجّاد دیده می شود.
حضرت(ع) از «ارشاد» الهی سخن به میان آورده اند.باید توجّه داشت که ارشاد الهی یک امر تخیّلی نیست و به درک ما از آیات و روایات نیز بستگی ندارد.بلکه همانطور که مثلا تعلیم یافتن ، یک معلّم می خواهد ارشاد شدن نیز یک مرشد نیاز دارد.اما زمانی می توان ارشاد یک مرشد را ارشاد الهی دانست که مرشد با تحقّق معنا و مسمّای فناء فی الله در وجودش ، فانی در ذات مقدّس الله شده باشد و زبانش زبان خدا شده باشد.تنها در این صورت است که کلامی که بر زبان او جاری و از دهان او شنیده می شود کلام مستقیم الهی است و مصداق ارشاد الهی شمرده می شود.
                      ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای5 

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

دین نوری و شهودی(1)

«انّما یهتدی المهتدون بنور وجهک فصلّ علی محمّد و آله و اهدنا»(1)
«جز این نیست که هدایت یافتگان ، به وسیله نور وجه تو هدایت می شوند.پس بر محمد و آل او درود بفرست و ما را هدایت کن.»
در این فراز بسیار عمیق و راهگشا از مناجات صحیفه ، حضرت سجّاد(ع) حقایقی چند را مطرح می کنند و گویی کلاسی آموزشی برای اهل اشارت بر پا کرده اند.به گوشه هایی از این حقایق اشاره می کنیم :
1.حضرت(ع) هدایت یافتگی را منحصرا مخصوص کسانی می داند که روشی شهودی در دینداری و دین ورزی دارند.کسانی که به گونه ای در مسیر بندگی پیش رفته اند که بندگی و دینداری آنان منجر به گشوده شدن حواس و مشاعر باطنی آن ها شده و با شهود نور وجه الله به وسیله چشم دل ، راه خود را می یابند و در صراط مستقیم به پیش می روند.در میان فرقه ها و گروه های مختلف درون دینی اسلام تنها صوفیه هستند که روشی شهودی در دینداری و دین ورزی دارند و دیگر گروه ها اعتقادی به این روش که روش مورد علاقه و تایید قرآن و اهل بیت(ع) است ندارند و ناگزیر تلاشی هم در این راستا انجام نمی دهند.
2.اهل فنّ می دانند که در زبان عربی ، «انّما» برای حصر مطلب می آید و معنایش :« این است وجز این نیست»می باشد.یعنی انحصاردرمعنای مورد نظررامی رساند. پس حضرت(ع) با به کارگیری این واژه به همگان از جمله علاقه مندان به خود می رساند و می فهماند که راه ما در دینداری و دین ورزی این است.ما اهل شهود وجه الله و شهود نور وجه الله هستیم.به ما می رساند که شیعه واقعی از مدّعی تشیّع اینجا صفشان از هم جدا می شود و این جا است که شیعیان واقعی شناسایی می شوند.شیعه واقعی با شهود نور وجه الله راه خویش را به سوی خدا می یابد و گمراه نمی شود در حالی که مدّعی تشیّع با تحقیق در کتاب ها و با نظریه پردازی یا پیروی از نظریه ها و آرا دیگران و با اتّکا به فهم خویش یا دیگران از متون دینی می خواهد راه خویش را بیابد.
3.در آخر این فراز از مناجات که نقل کردیم حضرت از خداوند هدایت می طلبد.و چون هدایت از دیدگاه ایشان در شهود نور وجه الله خلاصه می شود پس در حقیقت از خداوند شهود نور وجه الله را می طلبند.البته ایشان قطعا خود اهل شهود آن هم مراتب بالا و اعلای ان بوده اند اما باز هم از خدای تعالی توفیق شهود بالا تر را می طلبند و به علاقه مندان به خود می رسانند که شیعه واقعی باید به گونه ای دینداری کند که منجر به پیدایی حالت دایمی طلب شهود در دل و جان او گردد.شیعه واقعی دردمند است.درد او کسب علوم ظاهری و تقویت فهم عقلانی آن هم با عقل جزوی نیست.درد او ، طلب شهود نور وجه الله است و این درد را با تمام ذرّات وجود خود در خود می یابد.همانگونه که در کلام و مناجات حضرت سجّاد ظهور و تجلّی یافته است.
                     -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای5
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(6)

«واجعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک»(1)

«و سلامت قلب های ما را در یاد و ذکر عظمتت قرار بده.»

در این فراز از مناجات کتاب شریف صحیفه ، حضرت سجِاد(ع) یکبار دیگر ذکر را به قلب نسبت می دهند و با شیوایی تمام از اصالت «ذکر قلبی» در ایجاد سلامت قلب سخن می گویند.سلامت قلبی که اگر در زندگی دنیوی کسب نشود در آخرت خزی و خواری نصیب آدمی می شود : «و لا تخزنی یوم یبعثون.یوم لا ینفع مال و لا بنون.الّا من اتی الله بقلب سلیم»(2) ، «روزی که همگان برانگیخته می شوند مرا خوار نکن.همان روزی که مال و فرزندان سودی نمی بخشند مگر کسی که با قلب سالم نزد خدا بیاید.»
پس از دیدگاه حضرت سیّد السّاجدین(ع) فقط این «ذکر قلبی» است که سلامت را به قلب هدیه می کند.از اینجا معلوم می شود که چرا صوفیّه حقّه این قدر به «ذکر قلبی» اهمیّت می دهند. 


                  ---------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای5
2.شعرآء/87 - 89

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

ذکر قلبی(5)

«واشغل قلوبنا بذکرک عن کلّ ذکر»(1)
«قلب های ما را به جای هر ذکر و یادی به ذکر و یاد خودت مشغول کن.»
در این مناجات شریف ، حضرت سیّد السّاجدین از درگاه الهی درخواست می کند که ذکر را به قلب او وارد کند تا قلب به مدد ذکر الهی از ذکر و یاد هر چیزی بی نیاز شود.پس در اینجا نیز مشاهده می شود که ذکر مورد علاقه و قبول اهل بیت(ع) ، «ذکر قلبی» است.دلیل آنکه اهل شریعت در نمازهایشان به طور جدی و درمان ناپذیری مشکل حضور قلب دارند همین است که چون ایشان تلقین «ذکر قلبی» نیافته اند و ذکر به قلب های آن ها راه نیافته است ، قلب هایشان اشتغال به ما سوی الله دارد و نمی تواند در نماز بر ذکر الهی متمرکز شود.قلب هم همچون آدمی اگر شغلی نداشته باشد که او را به خود مشغول کند به طور دایم - در نماز یا غیر آن - هرزه گردی می کند و همچون اسب چموشی لگد می زند و آرام نمی گیرد.به همین جهت است که امام(ع) از درگاه الهی برای قلب خود شغلی می طلبد و آن شغل ، اشتغال دایمی به ذکر الهی است.
خوب است در اینجا به تفاوت های ذکر لسانی که ذکر مورد علاقه اهل شریعت و ذکر متداول و رایج میان آنان است و «ذکر قلبی» که ذکر مورد علاقه اهل طریقت و رایج در میان آنان است اشاره ای مختصر بکنیم تا امتیازات «ذکر قلبی» نسبت به ذکر لسانی تا حدّی روشن شود :
1.ذکر لسانی - و نماد اعلای آن نماز - محدودیّت زمانی و مکانی دارد.مثلا به هنگام خواب یا خوردن و آشامیدن یا تحصیل و تدریس یا سخن گفتن یا.... نمی توان از ذکر لسانی استفاده کرد.در حالی که «ذکر قلبی» این محدودیت را و بلکه هیچ نوع محدودیّتی ندارد و آدمی در هر حال و حالتی که باشد اگر تلقین «ذکر قلبی» پذیرفته باشد قلبش مشغول ذکر الهی و سیر و سلوک الی الله خواهد بود.
2.ذکر لسانی به ویژه نوع خاص آن یعنی نماز بدون وضو باطل است.در حالی که در «ذکر قلبی» وضو نداشتن ، برای حرکت قلب و اشتغال به ذکر الهی مانع ایجاد نمی کند اگر چه وضو داشتن در هر حالی به عبودیت و بندگی مدد می رساند و درهای نفوذ شیاطین را می بندد.
3.ذکر لسانی به ویژه نماز را در حال جنابت نمی توان عملی کرد در حالی که در ذکر قلبی تا شخص آبی بیابد و به فرمان الهی غسل کند قلب همچنان مشغول حرکت ذکری خود خواهد بود و از حرکت باز نخواهد ایستاد.
4.اشتغال به ذکر لسانی از جمله نماز مانع اشتغال به کار است.یعنی تا وقتی شخص مشغول کار است نمی تواند نماز بخواند یا ذکر لسانی بگوید و اگر هم بگوید نمی تواند بر آن تمرکز کند و بهره الهی ببرد.اما در ذکر قلبی چنین محدودیتی نیز وجود ندارد و می توان با آن ، شعار درویشان را عنلی کرد : «دست به کار و دل با یار.»
                       ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای11  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیه(9) - قبض و بسط(1)

«الحمدلله الّذی رکّب فینا آلات البسط وجعل لنا ادوات القبض ومتّعنا بارواح الحیوة»(1)

«ستایش خداوندی را است که در ما و برای ما وسیله های بسط و قبض را نهاد و ما را از روح های زندگی بهره مند کرد.»

واژه های : «بسط» و «قبض» که در نیایش بالا در کلام عمیق حضرت سیّد السّاجدین به کار رفته است از واژه ها و مفاهیم کلیدی و پایه ای تصوف هستند که به مثابه دو بال برای پرواز سالک به سوی منازل و مقامات بالاتر قرب الهی عمل می کنند.در «بسط» ، تجلیّات جمالیّه حضرت حقّ ، سالک را امیدوار می کند و بال و پر می دهد و به سوی خود جذب و به خود مجذوب می کند و در «قبض» ، تجلیّات جلالیّه حضرت خداوندی سالک را دفع می کند و گویی به عقب می راند و او را متوجّه عیب ها و نقص های عبودی و سلوکی خود می کند تا او با رفع آن عیب ها و نقص ها لیاقت و شایستگی عبور از حالات و مقامات پایین تر را به حالات اصیل تر و مقامات عالی تر پیدا کند.در مجموع ، بال های «قبض و بسط» راه های آسمانی و غیبی قرب الی الله و فناء فی الله را به سالک می نمایند و به روی او می گشایند.به همین جهت است که حضرت -روحی فداه- می فرمایند که خداوند با وسیله های «قبض و بسط» ما را به نعمت روح های حیات و زندگی متنعّم می کند و به این واسطه خداوند را سپاس می گوید و شکر می گذارد.
                      -------------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1  
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

حلقه های پیوند و اتّصال صوفیّه به قرآن و اهل بیت(ع)

ما در این وبلاگ با نقل و شرح و تبیین آیات و روایات در پی آن هستیم تا علاوه بر ارایه موضوعات متنوع در حوزه تصوف و عرفان و اثبات آن ها با روایات صحیح و آیات قرآن،حلقه هایی را مطرح کنیم که به مثابه حلقه های یک زنجیر ، پیوستگی و اتّصال عجیب و محکمی را میان صوفیه و قرآن و اهل بیت(ع) ایجاد می کنند و ثابت می کنند که صوفیه ، روش دینداری شهودی و اصول آن را از قرآن , و مکتب اهل بیت(ع) فرا گرفته و آموخته اند و در میان گروه های مختلفی که مدعی تشیّع هستند ، تنها کسانی هستند که محکم ترین پیوندها و اشتراکات اصولی را با قرآن و خاندان رسالت دارند.حلقه هایی که موردبحث قرارخواهند گرفت این هاخواهند بود :

1.پشمینه پوشی  

2.ذکر قلبی
3.روش شهودی در حوزه دین ورزی و دینداری
4.مفاهیم و اصطلاحات مشترک
5.هدف متعالی فناء فی الله
6.روش تربیتی و پرورشی مشترک مبتنی بر گرفتن پیر و ولیّ و مرشد

7.اصول و صفات اخلاقی و هنجارهای مشترک مانند : عزلت از خلق ، سکوت ، کار کردن ، استفاده نکردن از وجوهات شرعی و....

8.سنّت های مشترک ، مانند ضرورت ذکر سلسله اسناد پیامبران و امامان و اقطاب ، و ضرورت اخذ خرقه هدایت و ....

 

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیه(8) حجاب(2)

«حمدا یضیء لنا به ظلمات البرزخ»(1)
«(خدا را) آنگونه ستایش می کنیم که (خداوند)به واسطه آن ، ظلمت ها و تاریکی های برزخ را برایمان روشن گرداند.»
حضرت سجّاد(ع) در این فراز از دعای خود از خداوند تقاضا می کند که ظلمات برزخ را برای ما روشن گرداند.به عبارت دیگر ، از خداوند تقاضا می کند که ما را از قید حجاب های ظلمانی که مانند پرده هایی ضخیم بر روی قلب قرار گرفته و مانع تابش انوار الهی به قلب می شوند آزاد کرده و ما را از این موانع واقعا هولناک به عالم و عوالم نوری عبور دهد.مسئله «حجاب های ظلمانی» و وجوب عبور از آن ها به عالم و عوالم نوری از مباحث کلیدی و پایه ای تصوف است و در میان گروه های دیگر مسلمانان از جمله علما و فقها مسبوق به سابقه نیست.در باره اینکه چرا ظلمت همیشه در قرآن و زبان اهل بیت(ع) و به تبع آنان صوفیه ، جمع بسته می شود و ظلمات می آید در مباحث بعدی سخن خواهیم گفت.
                    --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیه(7) - معرفت(1)

«والحمد لله علی ما عرّفنا من نفسه»(1)

«سپاس خدای را به خاطر آنکه معرفت نسبت به خود را به ما داد.»

حضرت سیّد السّاجدین در این فراز از مناجات خود خدای را به خاطر آنکه نسبت به وجود مقدّس خود به ما «معرفت» بخشیده است سپاس می گوید.می دانیم که «معرفت» مانند درس ، آموختنی نیست بلکه با اشراقات و الهامات ربّانی به قلب سالک دردمند افاضه می شود و نتیجه سلوک موفّق است.«معرفت» ، یکی از مفاهیم و اصطلاحات مهم و کلیدی در تصوف است و همانطور که می بینیم از واژه های مورد علاقه اهل بیت(ع) نیز بوده است و صوفیه با شاگردی صادقانه در مکتب آن بزرگواران آن را فرا گرفته اند.این نوع از اصطلاحات در میان گروه های دیگر مسلمانان از جمله علما و فقها رایج نیست.
                        -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/دعای1

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

فناء فی الله(3) - فناء افعالی(1)

«و ما رمیت اذ رمیت و لکنّ الله رمی»(1)
«وقتی تیر انداختی تو نینداختی بلکه خداوند انداخت»
خدای تعالی در این آیه شریفه تیر انداختن در میدان جنگ را از رسول خدا(ص) سلب و به خود نسبت می دهد در حالی که به ظاهر این رسول خدا(ص) بوده که به سوی دشمن تیر می انداخته است.به این مقام که در آن ، سالک الی الله صدور افعال و اعمال را از خویش و بلکه از هیچیک از موجودات نمی بیند و فاعل اعمال و افعال موجودات از جمله خود را خداوند می بیند در تصوف ، مقام «فناء افعالی» می گویند.مسیح(ع) نیز که در انجیل گفته است اگر کسی سیلی به یک طرف صورتتان زد طرف دیگر را هم جلو ببرید تا بزند ، در این مقام مقیم بوده و سیلی زننده را حضرت دوست می دیده است.
                          --------------------------------------------
1.انفال/17 
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

فناء فی الله(2) - فناء اسمایی(1)

«و علّم آدم الاسمآء کلّها»(1)
«و (خدا)همه اسم ها را به آدم آموخت»
در این آیه شریفه خداوند تایید و تاکید می کند که همه «اسم»های خود را به آدم(ع) تعلیم داده است.پس آدم واجد و صاحب همه «اسم»های خداوند بوده است.حال ، این واجدیّت و مالکیّت یا به شکل تباین بوده ، یعنی آدم در عرض خداوند قرار گرفته بوده و به صورت مستقلّ از خداوند این «اسم»ها را در اختیار داشته است که این اعتقادی شرک آلود است.یا به شکل حلول بوده ، یعنی خداوند با «اسم»های خود به شکل موجودی جدا از آدم در وجود او خانه کرده بوده است و یا به شکل اتّحاد بوده ، یعنی خداوند به شکل موجودی متمایز و جدا از وجود آدم با او متّحد شده بوده است که این دو تای آخری نیز شرک محض و باطل است.زیرا آدم را دارای وجودی مستقلّ از خدا فرض می کند.بنابراین فقط یک راه باقی می ماند و آن «فناء» آدم در خدا است.یعنی آدم به اذن الهی آنقدر در درجات هستی و ایمان بالا رفته بوده است که در یک رابطه طولی در مقامی خاص به نام «فناء فی الله» هستی مجازی خود را از دست داده و مانند قطره ای که در آب حل می شود در ذات الهی در مرتبه «اسماء» فانی شده بوده و پس از ، از دست دادن صفات بشری خود متخلّق به اسماء و صفات الهی شده بوده است.ناگزیر آدم صاحب مقام «فناء اسمایی» شده بوده است.
                       ---------------------------------------------
1.بقره/31
  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱

قابل توجه طلاب علوم دینی و دانشجویان علوم انسانی فعّال در حوزه تصوّف و عرفان

هو

121

عزیزان طلبه و دانشجویی که در حوزه تصوف و عرفان پژوهش و کار می کنند می توانند مطالب این وبلاگ را به صورت کامل تر و به روز تر در آدرس زیر نیز دنبال کنند:

«دفتر آیات و روایات صوفیانه» به آدرس :www.ershadali.blogspot.com

یا علی!

علیرضا عرب

  
نویسنده : علیرضا عرب ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩۱